ابو القاسم بن محمد بن احمد نراقى كاشانى معروف به نجم الدين

محمد حسين رسولى

در سال 1252 ق دركاشان در خاندان علم و فقاهت نوزادى متولد شد كه از ناحيه مادرى نوه ميرزاى قمى و ازناحيه پدرى نوه مولى احمد نراقى بود.

از همان اوان جوانى با استعداد قوى كه داشت و با استفاده از راهنمائى‏هاى پدر علامه‏اش عبد الصاحب توانائى‏هاى خود را ظاهر نمود و از بهترين اساتيد علوم دينى گرديد كه تا آخر عمر شريفش به اين مهم ادامه داد و آثار و تأليفات متعددى از خود به جايگذاشت پس از وفات پدر بزرگوارش درسال 1297 ق به جاى پدر به اداره حزوه علميه پرداخته و مرجع مرم كاشان در مشكلات آنان و احكام فقهى مى‏گردد وى درسال 1319 ق وفات يافته و در مقبره شيخان در قم به خاك سپرده شده است.

از او در علوم مختلف اسلامى آثار گرانقدرى باقى مانده كه به بعضى اشاره مى‏شود.

1ـ آثارالرحمة فى علامات الظهور.

2ـ تسهيل الدليل على سواء السبيل اين كتاب به روش جدش ملا احمد نراقى در مستند الشيعه به روش فقه استدلالى با نقل اقوال و آراء نوشته شده به صورت مختصر نوشته شده است و از اول كتاب الطهارة تا احكام نماز جماعت را در بردارد.

3ـ تفريغ الفوائد لمعرفة المبدء و المعاد در دو قسمت در عقايد به عربى نوشته شده است .

4ـ حجية الظن الخاص ذ/6/273، اعيان الشيعه 2/ .410

5ـ شرح الارشاد 6ـ شعب المقال فى احوال الرجال ذ/10/93، 14/ 191

اين كتاب از مهمترين آثار بجاى مانده از مولى ابوالقاسم مى‏باشد كه در روز جمعه بيست و هفتم ربيع الثانى سال 1291ق به پايان رسيده است و فرزندش حسين صفائى آن را در سال 1219ق چاپ كرده است همچنان كه از نام كتاب معلوم است مجموعه زندگى‏نامه راويان احاديث در 4 شعبه نقل شده است شعبه اول در مقدمه بيان نياز به علم رجال، شعبه دوم كسانيكه به وثاقت وصف شده‏اند شعبه سوم كسانيكه در وثاقت آنان اختلاف است و شعبه چهارم كسانى كه مدح شده‏اند اما توثيق نشده‏اند.

گفتار بزرگان

1ـ عالما فاضلا فقيها جليل مرجعا فى الاحكام فى كاشان مدرسا فى الفقه و الاصول اعيان 2/ 410

2ـ عالم فقيه كان سبط الميرزا القمى صاحب القوانين توفى والده سنة 1297 و قام مقامه فى ناديه الوظائف نقباء البشرا 1/ 74

3ـ له دراسات قيمة فى الفقه و الاصول و علم الرجال قرء العلوم الدينية على والده و منحه اجازه فى الرواية مارس التدريس وعده من تلامذ السيد محمد حسين الرضوى، تصدى للامورالشرعية فى مدينة كاشان.

موسوعة مؤلفى الامامية 2/ 495

مجمع الفكر الاسلامى