سيدعباس رضوى
بزرگداشت نراقىها، افزون بر پاسداشت و قدردانى از بزرگان دين، يادآورى و بازسازى فرهنگ و ميراث گرانبهايى است كه آن بزرگواران، در فهم و گسترش آن عمر نهادند و با انبوه مشكلات طاقت فرسا، اسلام ناب و آرمانهاى اهل بيت عليهم السلام را به مردم شناساندند. و كاروان انديشه بشرى را گامى به پيش بردند.
يادكرد نراقىها تجليلى است از غيرت دينى و تلاش آن بزرگمردان براى ايجاد حكومت دينى و اقتدار و عزت اسلامى.
كندو كاو در آموزهها و روش تربيتى مدرسه نراقىها ضرورتى است كه نبايد فراموش شود و راه كارهاى آموزنده و انسانساز آنان هماره راهنماى حوزويان باشد.
استاد حسن زاده آملى در باره اين دو مىگويد:
«وقتى در محضر مبارك حضرت استاد، علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان تشرف داشتم، از نراقيان سخن به ميان آمد. فرمودند: نراقيان هر دو از علماى بزرگ اسلام و ناشناختهاند» . (1)
اهميت تحصيل علوم دينى آشنايى با تعاليم دين و آموزش آن به ديگران نه تنها پسنديده بلكه واجبى عينى است.
شرايط تحصيل دانش در دوره نراقىها مشكلتر از اين زمان بود. طلاب براى ورود به مراكز درسى از زادگاه خود هجرت مىكردند و ناگزير بودند براى كسب دانش، رنج غربت و فقر و بىچيزى را به جان بپذيرند.
نراقىها در روزگار غربت اسلام و روحانيت، مردم را تشويق مىكردند تا حوزهها را پرسازند و ميراث عالمانى را كه در طول قرنها، اندك اندك گرد آمده، از تندباد حوادث نگهدارند .
ملااحمد، در آن شرايط تاريخى درس خواندن را جهاد اكبر و تكليفى دشوار مىشمرد:
«و اشد منها الجهاد الاكبر مع احزاب الشيطان و المهاجرة عن الاوطان لتحصيل ما وجب من مسايل الحلال و الحرام و ترك الرسوم و العادات المتداولة بين الانام، المخالفة لمايرضى به الملك العلام» . (2)
ملا مهدى بسيار سخت كوش بودند و با دست تنگى و در شرايط سخت و دشوار با سرمايه مناعت طبع درس مىخواند و هيچ حادثه و كار شخصى، او را از درس و مباحثه باز نمىداشت. براى عمر و فرصتاش ارزش قايل بود و آن را به سادگى از كف نمىداد.
ايام فراغت و وجود اساتيد بزرگى چون ملااسماعيل خواجوى، شيخ محمد هرندى، ميرزانصير اصفهانى و آقا محمدباقر بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى او را بر تلاش و جديت بيشتر در كسب علم وا مىداشت. ملامهدى در ايام تحصيل، شب و روز نمىشناخت. او تنها در وقت وفات پدر چند روزى از نجف به كاشان آمد و پس از اداى احترام به پدر وصله ارحام و سامان دادن به كارها به شتاب به مدرسه بازگشت. (3)
ملااحمد نيز روش پدر را در پيش داشت و در همه دوران عمر براى تحصيل مرزى نمىشناخت و در همه حال براى فهم و پژوهش و روشن شدن ابهامات علمى در تكاپو بود.
در دوران جنگهاى ايران و روس، علماى اسلام بويژه نراقى، در فرصتهاى به دست آمده به تحليل و كند و كاو مشكلات علمى مىپرداختند (4) و در مسايل مربوط به جنگ و جهاد بحث مىكردند.
ملا مهدى پس از فراغت از تحصيل به كاشان باز گشت، به بركت وجودش آن شهر دارالعلم و مجمع علما شد. ايشان در كاشان به تربيت و آموزش طلاب مشغول شد و رياست مدرسه و حوزه كاشان بر عهده ايشان بود. (5)
پس از وفاتش در سال 1209 ق رياست حوزه به ملااحمد منتقل شد و او راه پدر را در تربيت طلاب پى گرفت. (6)
حال به دستورالعمل و راهنمايى اين رادمردان براى بهرهورى نيكوتر از علوم حوزوى و شرايط استاد و شاگرد مىپردازيم.
استعداد سنجى ملااحمد در بيان راههاى آموزش دين بر سنجش استعداد و علاقه نوجوانان تكيه مىكند و مجبور كردن آنان به كارى كه دلبستگى ندارند را تباهى عمر مىشمرد:
«و بعد از آن كه اين ادب را به فرزند آموختى، ملاحظه كن كه قابليت و استعداد كدام علم و صنعت را دارد. پس او را به آموختن آن بدار و نگذار كه مشغول امرى شود كه استعداد ندارد تا عمر او ضايع نگردد» . (7)
ملااحمد افراد مستعد و علاقهمند به تحصيل علوم دينى را بر مىگزيد و با شكوفا كردن استعدادها آنان را در دانش مورد علاقهشان آموزش مىداد و اين يكى از اسرار بركت و پربارى حوزه نراقىها بود.
استاد شايسته استاد دانا و فرزانه و خوش سخن نقش به سزايى در رشد شاگردان دارد.
در تاريخ حوزه از استادانى نامور و پرتجربه فراوان ياد شده كه ويژگىهاى ممتازى در تدريس و تربيت شاگردان داشتهاند و توانستهاند شاگردان ارزشمندى را در حوزه تربيت كنند. (8)
ملامهدى، توجه به استادان فرزانه و پرهيز از ناشايستگان را تاكيد مىكند:
«آگاه به احوال روزگار مىداند، آداب درس خواندن و درس دادن در ميان مردم غريب مانده و افراد خبره برآنند. روزگار و مردماش فاسد شدهاند و كسانى بر مسند تدريس تكيه زدهاند كه دانششان اندك و نادانى شان بيشتر است. جايگاه دانش و دانشمند سقوط كرده و آداب دانش آموزى در ميان جويندگان از ميان رفته است» . (9)
پرورش نيروى انديشه انديشه ورى، راه اساسى دستيابى به مطالب به شكل علمى است، در سايه تفكر و تدبر، دانش قوام مىگيرد و آدمى با تجزيه و تحليل آموزهها آن را در گنجينه حافظه مىسپارد.
در مدرسه نراقىها، افزون بر استاد و راهنما و متون درسى، طلاب به انديشه ورى تشويق مىشدند، تا در سايه تفكر حصار تقليد را بشكنند و نوآورى كنند. به گفته ملا احمد، كسان بسيار، سالها در مدرسه مانده و به جايى نرسيدهاند، و علت آن اين نبود كه آنان، كمتر استاد ديدهاند. بلكه عقب ماندگى آنان بر اثر بىتوجهاى به نيروى فكر و انديشهشان بود. آنان به جاى مطالعه و كندو كاو و فهم مطلب، سالها در پى استاد دويده و دفترها از تقريرات درسى انباشته بودند، ولى مجالى براى تجزيه و تحليل آموختهها براى خود فراهم نكردند.
فاضل نراقى، كه خود از علماى بارز بود و در نگاه شيخ انصارى علامه و جامع معقول و منقول و حافظ فروع و اصول بود، (10) از بسيارى از علماى معاصرش استاد كمتر ديده بود و به جاى رفتن به اين درس و آن درس، در نكتهها دقت مىكرد و آن را با همقطاران و طلاب به گفتوگو مىگذاشت و در سايه تلاش فكرى به مرحله استنباط رسيد و تاليفات ارزشمند و گران سنگى از خود به يادگار گذاشت.
داورى علامه امين در حق نراقى: كه چون استاد كمتر ديده و از كتابها استفاده كرده، نوشتههايش پرقيمت نيست (11) ، جاى نقد و پرسش دارد و شواهد عينى آن را تاييد نمىكند.
نراقى، در تحقيق و نوآورى از بسيارى از معاصرانش پيشتر است. شاگردش شيخ انصارى نيز كه شيوه استادش نراقى را طى كرد در تحقيق و نوآورى از ديگران پيشتر بود (12)
ملااحمد در اهميت توجه به نيروى انديشه نوشته است:
«شكى نيست كه حصول ملكه اجتهاد و فهم آيات و اخبار و كلمات علماى ابرار، موقوف است به تكميل قوه نظريه و تشحيذ ذهن و خاطر. و اين امور [درسهاى رسمى] موجب ازدياد قوه نظريه و تشحيذ ذهن مىگردد، پس تأمل در اين امور از ابتداء از براى طالب فى الجمله مطلوب و سعى در آنها مرغوب است و بسا باشد كه لازم باشد. بلكه مقصود آن است كه در اين امور به قدر ضرورت اكتفا كند. پس اگر تا ممكن باشد تشحيذ ذهن مطلوب و تقويت قوه نظر مستحسن باشد بايد آدمى همه عمر خود را صرف آن كند» . (13)
روششناسى ملااحمد نراقى، در روش كسب دانش بر فهم آگاهانه مسايل تاكيد دارد و بر آن است كه طلبه نبايد كوركورانه به درس بنشيند. بايد بفهمد آغاز و پايان و فايده اين مسأله كدام است. سرچشمه و تاريخ مساله از كيست؟ و در مجموعه جهان بينى و شريعت در كجا قرار دارد. در آن صورت طلبه افزون بر آن كه از روى نشاط درس مىخواند، راهگشاى ديگران نيز خواهد بود. نراقى در نكوهش درس خواندن و درس دادن ناآگاهانه برخى از افراد، نوشته است :
زان قضيه هيچ نه آگاهيش
نى مقدم داند و نى تاليش
گرنه اصل آن از او پرسى به جد
يا عنودى خواندت يا مستبد
منشاء آن را نداند از چه خواست
مبدأش چه، منتهاى آن كجاست؟
چون قضايايش نبود از اجتهاد
آن نتايج جمله از تقليد باد
پس بود تقليد، يكسر علم او
كى ز گربه شير زايد اى عمو (14)
همانديشى و تبادلنظر داد و ستدهاى علمى از راههاى كسب دانش و روشن شدن حقايق است، در گذشته حوزهها، تشكيل مجالس مناظره، گفتوگوهاى چند جانبه، نامه نگارىهاى علمى از كارهاى رايج ميان علما بود. علما از اين راه از نظريات يكديگر سود مىبردند و اشتباهات علمى همديگر را اصلاح مىكردند.
علامه ملامهدى نراقى با سيد بحرالعلوم داد و ستد علمى داشت. او نوشتههاى خود را براى نقد و ارزيابى به نجف مىفرستاد. پس از فرستادن يكى از نوشتههايش براى سيد، خطاب به او نوشت:
الاقل لسكان ذاك الحمى هنيئالكم فى الجنان الخلود افيضوا علينا من الماء فيضا فنحن عطاش و انتم ورود
اى رسول ما به ساكنان آن حمى (حريم) مرتضى بگو: خلود در بهشت شما را گوارا باد بر ما آبى افاضه كنيد كه ما تشنه و شما سيرابيد.
سيد بحرالعلوم در پاسخ نوشت:
الاقل لمولى يرى من بعيد جمال الحبيب بعين الشهود لك الفضل من غائب شاهد على شاهد غائب بالصدوم فنحن على الماء نشكوه الظماء و انتم على بعدكم بالورود
اى رسول ما به آقايى كه از دور جمال دوست را با چشم شهود مىبيند بگو: تو را كه غائب حاضرى، بر اين حاضر غائب، فضل و برترى است؛ زيرا كه ما در كنار آب از تشنگى مىناليم و شما كه دوريد وارد بر آييد. (15)
مولى احمد نراقى با عالم فيلسوف و فقيه نامور، مولى اسماعيل كاشانى داد و ستد علمى داشت . نراقى پس از نگارش كتاب مناهج الاحكام آن را به مولى اسماعيل هديه كرد. او پس از مطالعه و بررسى كتاب در سال 1235 ق بر آن تقريظ نگاشت. (16)
نراقى، با شاگردان فاضل و برجسته خود نيز تبادل علمى داشت. او شيخ مرتضى انصارى را بسيار دوست مىداشت و با او نشستهاى علمى بسيار داشت به استفاده علمى از شيخ اعتراف مىكرد . (17)
علما در سفر جهادى با روس نيز با يكديگر گفتوگوهاى علمى داشتند و در باره مسأله مرزهاى جهاد و چگونگى دفاع از كيان اسلام و ايران با يكديگر هم انديشى مىكردند. ملااحمد در اين نشستها هماره شركت فعال داشت. (18)
اولويتهاى آموزشى در گذشته بيشتر دانشهاى جامعه در مدارس حوزوى رواج داشت. از اين رو ملامهدى فيلسوف و رياضى دان بود. و ملااحمد در كيهانشناسى سررشته داشت.
ملااحمد آموختن دانشهايى مانند طب و هندسه و ديگر علومى كه زندگى اجتماعى مردم بدان وابسته است را واجب كفايى مىشمارد.
ولى دانشهاى اصلى براى حوزهها در ديدگاه او عبارت بودند از:
دانش عقايد و علم شناخت آرا و انديشهها.
دانش اخلاق و ارزشها و آدابها.
دانش فقه و دستور العمل زندگى.
در ديدگاه نراقى نراقى پژوهش در باورها را اصلىترين دانشى مىشمرد كه بايد بدان همت گماشت. او براى شناخت هستى و آغاز و انجام جهان و شرايع آسمانى و پاسخ به شبههها، دانستن علم كلام و آشنايى با فلسفه را لازم مىداند. براى فهم شريعت و راه و رسم درست زندگى از هر دو بايد بهره برد.
نراقى افرادى را كه تنها به ظواهر آيات و روايات بسنده مىكنند و در فهم دين از نيروى عقلانيت بهره نمىگيرند و بدون بصيرت، حكيمان را زنديق و بدكيش مىخوانند، ناآگاه مىداند و آنان را به تدبر و انديشه فرا مىخواند و از آن سو، كسانى كه تنها در پى سخنان فيلسوفان يونانىاند و به ميراث اسلامى و متون روايى بىتوجهاند را نادان خطاب مىكند، او مىگويد :
خرد، بىرهبرى شريعت ره به جايى نمىبرد و اين دو، دو بال هدايت و پرواز انسان به سوى خدايند و در نهايت... و چون خواهى كه جامع ميان عقليات و نقليات باشى بايد در هر دو وسط و ميانه را اختيار كنى. (19)
ملااحمد به استادان و شاگردان مدرسه اندرز مىداد كه در كارها بر خدا تكيه كنند و براى خدا درس بخوانند و براى خرسندى او تدريس كنند و اميدشان به خدا باشد، زيرا رستگارى در تهذيب نفس و هلاكت در واگذارى آن است. او مىگويد:
«معلم در تعليم قصد تقرب به خدا داشته باشد و غرض او از درس گفتن جاه و رياست و بزرگى و شهرت و مقصودش مجمع آرايى و منظورش خودنمايى نباشد. يا طمع وظيفه سلطان يا مال ديگران او را به تعليم وا نداشته باشد، بلكه منظور او به غيراز ارشاد و احياى دلهاى مرده و رسيدن به ثوابهاى پروردگار، چيزى نباشد» . (20)
پاسدارى از عزت نفس و كمال اخلاقى او تاكيد مىكند طلاب، نفس خود را عزيز دارند و گوهر جان را به پاى دين مداران نريزند و خود را ارزان نفروشند.
او مىگويد:
«از همراهى و همنشينى جاهلان و فرومايگان بپرهيز و از همنشينى كسانى كه دائما در پى نام و نانند بگريز كه دلت را سياه مىكند... بر تو باد به قناعت و كفاف و دورى از اسراف كه قناعت، گنجى پايانناپذير است» . (21)
ملااحمد بر آن است كه محيط آموزشى و روابط استادان و شاگردان از نخستين مراحلى است كه طلاب بايد آداب و ارزشهاى اسلامى را تمرين كنند، به روابط گرم و دو جانبه استادان و شاگردان از زمينههاى مهم رشد و تكامل انسانى و علمى محيطهاى آموزشى است.
استاد پدر معنوى شاگرد است و احترام او، احترام خداوند و كمك به استاد مايه خرسندى خداوند و فروتنى در برابر او، خاكسارى در برابر علم و دانش است:
«حقوق معلم خود را بشناسد و ادب او را نگه دارد و فروتنى و خشوع نسبت به او به جا آورد و در برابر او سخنى را برآورد نكند و به دل، او را دوست دارد... زيرا كه او پدر معنوى و والد روحانى اوست و حقوق او از ساير آباء بيشتر است. و همچنين ادب و احترام ساير علما را بكند. خصوصا كسانى كه از كتب آنها منتفع شده و يا علم آنها به واسطه به او رسيده» . (22)
انتقاد و نقد استاد بايد با مدارا و آهستگى و ادب همراه باشد. طالب دانش، بردبار باشد و با تصور نادرست بودن انديشههاى گذشتگان به رد آن بر نخيزد و زبان طعن و انكار بر آنان نگشايد و اگر پس از سعى و تلاش، سخنى را ناصواب يافت به نيكويى نادرستى آن را اثبات كند.
استاد نيز بر جوينده دانش، مشفق و مهربان باشد، او را همانند فرزندى خيرخواه بپروراند و استاد با شاگردان مأنوس باشد. به درد دل آنان گوش فرا دهد و ايشان را گام به گام پيش برد و بر اخلاق و تربيت و تحصيل آنان نظارت داشته باشد و تجربهها و دست آوردهاى معنوى خود را به آنان منتقل سازد.
اگر در درس شبههاى مطرح شد كه استاد، پاسخ آن را به درستى نمىداند، سكوت كند و جواب آن را به فرصتى ديگر وا گذارد و با پاسخهاى ناپخته و آشفته، ذهن شنوندگان را بيراه نبرد و آنان را از رشد و پويايى باز ندارد.
مرحوم نراقى در فصلى ديگر غرور علمى را مايه شكست و ركود علم مىداند. او از كسانى ياد مىكند كه در پى بىتوجهاى به تهذيب نفس و غرور علمى به همه كس بىاعتنايند و خود را افلاطون زمان مىشمرند و از اين راه است كه از كمال و رشد باز مىمانند. (23)
چگونگى آموزش فقه در منظر نراقى فقهى كه ملااحمد در پى آن بود، داراى چند ويژگى بود :
در نگاه نراقى، فقه برنامه زندگى است و ناظر بر زندگى و شرايط انسانها تنظيم و تشريع شده است. بسيارى از احكام و دستورات دينى به طور مطلق تشريع شدهاند و زمان و مكان و گذشت روزگار شيوه اجراى آن را دگرگون نمىسازد. (24)
ولى برخى از احكام و دستورات شرعى با توجه به شرايط تاريخى ويژهاى تشريع شده و با تغيير زمان و مكان دگرگون مىشود.
و چه بسا باشد موافق مصلحت زمانى حكمى باشد كه زمان ديگر اقتضاى خلاف آن كند. (25)
در كتاب معراج السعاده و ديگر كتابهاى اخلاقى و فقهى ملااحمد نمونههاى روشنى از تغيير احكام و شيوه انجام تكاليف و آداب به تفاوت زمانها و مكانها ياد شده است.
ملا احمد فقه را دستور زندگى و قانون اداره جامعه مىداند، او بر آن است كه احكام اسلام دايمى است و براى همه امور زندگى مردم از اقتصاد و سياست و زمامدارى دستور و توصيه دارد . و طالب فقه، بايد به همه اينها آگاهى پيدا كند؛ آن كس كه تنها به احكام فردى توجه دارد و از دستورات اقتصادى و سياسى رويگردان است، اسلام و انسان را تجزيه كرده است و در فهم دستورات فردى دين نيز با مشكل روبهرو مىشود. نراقى، به برخى از اين كسان كه دين را در بخشى از دستورات عبادى مانند نماز و روزه و احكام حيض و نفاس خلاصه كردهاند و از دستورات اجتماعى مانند: امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح اجتماع و فقر ستيزى و عدالت اجتماعى و شيوه زمامدارى بيگانهاند، خرده مىگيرد و بر آن است كه اينان فقيه نيستند.
گوييا نشنيده غير از فانكحوا
طلقوا و فاغسلوا و امسحوا
ما ان امروز عنا قد هلك
ثلث ثلثان كرد بايد ما ترك (26)
او بر آن است كه فقها بايد دستورات اجتماعى اسلام را احيا كنند، و در برنامههاى درسى، سخنان و سيرت پيامبر و امامان بويژه سيره حكومتى امام على عليه السلام و خطبههاى انسانساز و آرمانى نهجالبلاغه در دستور كار قرار دهند. (27)
عقايد و اخلاق و احكام در حوزه نراقىها اولويتهاى آموزشىاند و ديگر دانشها مانند ادبيات مقدمه و ابزار هستند و بايد به قدر ضرورت و رساندن طلبه به مقصد از آن استفاده شود.
ادبيات و منطق مقدمه است و نبايد وقت طلبه را آنچنان به خود مشغول دارد كه از ذى المقدمه نيز تجاوز كند. همچنين نبايد نسبت به آن بىتوجه باشد كه بىوسيله و ابزار به هدف نتوان رسيد.
كسان بسيار در اثر بىتوجهاى به عرف و زبان زمان نزول قرآن و صدور روايات، در درك قرآن و سنت به خطا رفتهاند. ولى اين دانش با همه جايگاه بلند آن، مقدمه است:
بايد به قدر ضرورت در آنها اكتفا كند و بسيارند كه عمر خود را صرف مسايل صرف و نحو كرده و در معانى و بيان به حد انتها رسيده و از مسايل شرعيه بىخبر. (28)
دانش قرائت و تدبر در مخارج حروف نيز به قدر ضرورت لازم و صرف همت و ذهن و انديشه، بيش از آنچه ما را به هدف قرآن برساند، پيش از آنكه ابزار فهم قرآن باشد ما را از هدف و معانى قرآن دور مىسازد. (29)
دانش منطق و علم كلام نيز مقدمه درست سخن گفتن و دفاع از دين است. به گفته نراقى:
و از جمله مغرورين ايشان طايفهاى هستند كه اكثر عمر خود را صرف علم كلام و مجادلات نمود و اكثر اوقات خود را صرف تعليم آداب مناظره رسانيده در ايراد شكوك و شبهات، تاليفات ساخته و پرداخته، نه در عقايد دينيه از مرتبه پستترين عوام تجاوز نموده و نه يك مذهبى را پا بر جا كرده. (30)
فايده بعضى از مسايل اين علم آن است كه اگر ملحدى يا صاحب بدعتى در مقام تخريب دين بر آيد، صاحب علم و جدل، تشكيكات او را به قواعد علم مناظره دفع كند.
در ميان مطالب درسى حوزه در فقه و اصول و كلام و... مسايلى وجود داشته و دارد كه نيازمند تهذيب است. به تعبير علما: اين موضوعات تنها فايده علمى و تفننى دارد و در شناخت دين و در مرحله عمل تاثيرى ندارد. كندوكاو در آن موضوعات نه تنها طالب را در رسيدن به هدف كمك نمىكند كه او را از مقصد دور ساخته و فهم مساله را نيز مشكلتر مىسازد.
علامه نراقى در اين باره مىگويد:
گاه است از براى عبارتى وجوه بسيار و احتمالات بىشمار پيدا مىكنند و مدتهاى مديد از عمر را به دانستن احتمالات عبارت مخالف مذهبى يا فاسقى در مساله، كه نه در كار دنيا مىآيد و نه آخرت، ضايع مىكنند و اين عمل لغو را كمال و دانش مىدانند. (31)
اعتراض ديگر نراقى، به صرف فرصتهاى طلايى طلاب در حل و گشودن فرضيههاى نادر و كماثر فقهى است؛ چه برخى از استادان در مسايل غيرضرورى و يا موضوعات آشكار و غير مبهم كه منبع و مآخذ آن روشن است، بيش از نياز درنگ مىكنند و همچنين در استخراج و استنباط مسايل غير مهمه و فروض نادره كه يقين يا ظن به عدم احتياج آنها حاصل است و طالب كمال و سعادت بايد دامن خود را از امثال اين امور برچيند. (32)
برخى از استادان روزها فرصت طلاب را در مسايل غيرضرورى و فروض نادر باب طهارت و يا برخى از فروض نادر باب نكاح، به كار مىگيرند و براى آنان فرصتى براى كندوكاو در مسايل مورد نياز جامعه باقى نمىماند.
نراقى، در ادامه سخن بر برخى از حوزههاى درسى خرده مىگيرد، زيرا آنان اسلام را تجزيه كرده و تنها به بخشى از دستورات اسلام بسنده كردهاند در حالى كه حوزهها بايد در همه جوانب زندگى از جمله مسايل حكومتى، پژوهش و تحقيق كنند:
بر فن معاملات از علم فقه اقتصار مىكنند و فروع نادره و شاذه در آن را تتبع مىكنند . اين گروه گويا نهجالبلاغه و خطبههاى امام على را در تشويق علما براى به صحنه در آوردن اسلام و تلاش براى احياى دستورات فراموش شده دين و دفاع از فرودستان را نخواندهاند كه با چشمپوشى از همه اين موضوعات زندگىساز ساليان سال عمر خود و طلاب را در مسايلى به كار مىبندند كه يا وجود خارجى ندارد و بازار مسلمانان نيز با آن بيگانه است.
در ديدگاه نراقىها، ترويج دين و زدودن شبههها و مقابله با دشمنان دين و مذهب بود؛ ملااحمد در اندرز به برادرش چنين نوشته است:
«و عليك بحفظ نواميس الدين والايمان و خدمة الشريعه بقدر الامكان ؛ من ترويج الاحكام و نشر مسايل الحلال و الحرام و الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و اقامة الجماعات و دعوة العباد الى الطاعات» . (33)
«بر تو باد به پاسدارى ناموس و كيان دين و خدمت به شريعت مانند: رواج دادن دستورات و قوانين دين و آگاهاندن مردم به مسايل مربوط به حلال و حرام و فرمان دادن به نيكىها و باز داشتن مردم از منكر و پليدىها و بر پاى داشتن نماز جماعت و فرا خواندن مردم به فرمانبردارى خداوند.»
.1 اخلاص:
و اين كه مردم را براى خرسندى خدا به سوى خدا دعوت كند. به ياران راه و ديگر مبلغان دينى رشك نورزد و بداند هدف رساندن پيام دين به مردم است و اگر ببيند كه ديگرى در اين راه كاميابتر و مناسبتر از اوست، خرسند شود از اين كه بارش سبك شده است، خرسند شود .
نراقى به برخى خرده مىگيرد:
«اگر واعظى ديگر يافت شود كه از براى اصلاح خلق بهتر باشد و مردم به او روآورند، اين بيچاره از غصه و حسد نزديك به مردن مىرسد و اگر يكى مدح و ثناى آن واعظ ديگر را كند، اين با آن مدح كننده دشمن مىگردد» . (34)
.2 هماهنگى قول و عمل
.3 پرهيز از عوام زدگى و برابر هوسهاى مردم سخن نگويد كه اين كار به قربانى شدن هدف و آرمانها مىانجامد. و علاج عوام زدگى در آن است كه اول؛ نيت را براى خدا خالص كند و دوم؛ استقلال اقتصادى داشته باشد و همه زندگىاش وابسته به مردم بويژه ثروتمندان نباشد .
علامه نراقى مىگويد:
«سزاوار وعظ و ارشاد نيست، مگر كسى كه قصد او به جز هدايت مردم نباشد و طمع او از خلق بالكليه منقطع شده باشد و مدح و ذم در نظر او يكسان باشد. نه از مذمت ايشان مضايقه داشته باشند، بعد از آن كه نزد خدا ممدوح باشد و نه به مدح ايشان شاد شود» . (35)
.4 صداقت در گفتار:
و پرهيز از نقل گزارشهاى نادرست و احاديث شگفتانگيز و داستانهاى خود ساخته براى سرگرم كردن مردم نراقى. شكوه مىكند كه كسانى از واعظان براى بازار گرمى داستانهاى شگفتانگيز و روايتهاى نادرست نقل مىكنند و براى گرياندن مردم از جعل و نقل روايتهاى نادرست تاريخى ابا ندارند (36) ، غافل از آن كه هدف نمىتواند وسيله را توجيه كند و استفاده از وسيله نادرست نه تنها مردم را به هدف نزديك نمىسازد كه اين كار تيشه به ريشه دين زده و راه انحراف و تحريف را مىگشايد.
.5 شناخت نيازهاى زمانه:
از ابزار مهم در موفقيت پيام رسانى در ديدگاه نراقيان، آن است كه مبلغ دينى، زمان و مردم و جامعه و تحولات آن را بشناسد و نيازهاى روزگار را دريابد. او مانند ديد بانى است كه خطر نزديك شدن دشمن را هشدار مىدهد. ضرورت دارد وى شبههها و نقدهايى كه از درون جامعه مىجوشد و يا از سوى ديگران القا مىشود را به نيكى دريابد و با پاسخهاى در خور، راه را بر تشويش انديشهها و پراكندگى ديدگاهها ببندد و نيازهاى فكرى را اشباع سازد.
سخنگوى دين تا اديان ديگر را نشناسد و كتابهاى آنان را نخوانده باشد، در نبرد تبليغاتى مغلوب مىگردد و دشمنان با ايجاد فتنه و بههم در آميختن حق و باطل و نفوذ افكار فاسد در ميان مردم، آنان را گمراه مىكنند.
«و ان كان الاستثناء كل مايترتب عليه مقصد صحيح، كتحصيل البصيره بالاطلاع على الاراء و المذاهب و تمييز الصحيح من الفاسد و الاستعانة على التحقيق و تحصيل ملكة البحث و النظر» (37)
موارد روا بودن استفاده از كتابهاى گمراه كننده، هر چيزى را كه هدف و مقصد درستى در برداشته باشد را در بر مىگيرد. مانند: آگاهى بيشتر از آرا و مذهبها. جدا كردن رأى درست از نادرست. و بهرهگيرى از كتابهاى ضاله براى تحقيق و به دست آوردن توان بحث و مناظره.
در انجام اين وظيفه مهم است كه ملامهدى، افزون بر نوشتههاى گرانقدر در عرصه حكمت و اصول و فقه و اخلاق كتاب «الشهاب الثاقب» را در رد شبهه افكنىهاى فاضل بخارى در امامت نگاشت. (38)
در آن دوره با باز شدن درهاى سياست خارجى ايران به سوى اروپا، مبلغان ترسا با تشكيل جلسه و نشر جزوه و كتاب، به تعريف و در كنار آن تبليغ مسيحيت مشغول شدند.
نراقى اول در اصفهان زبان عبرى ياد گرفت. وى در كتاب مشكلات العلوم گفته است:
اميرمؤمنان زبان عبرى مىدانست و در يكى از جنگها، يكى از يهوديان با زبان عبرى رازى را به ياران خود گفت، امام متوجه آن شد و پاسخ داد. (39)
ملامهدى در عراق نيز با يهوديان مناظره كرد و از باورهاى اسلامى دفاع كرد. (40)
ملااحمد نيز استاد دانش كلام بود و براى پاسخ به شبهههاى ترسايانى مانند مارتين، گروهى از علماى يهودى را گردآورد و با كمك آنان با رموز تورات و انجيل پى برد و پاسخى در خور براى كتاب ميزان الحق نوشته مارتين فراهم ساخت. (41)
نراقىها در ترويج باورها و ارزشها از ادب و هنر زمانه خود غافل نبودند. هم ملامهدى و هم ملااحمد در زمينههاى گوناگون ادبى ؛ نثر و شعر و طنز داراى تأليفاند. ملامهدى داراى ذوق شعرى و نثرى روان بود. او افزون بر نگارش كتابهايى به زبان پارسى مانند انيس التجار نوشتههاى با ارزش براى عرب زبانان دارد و كتاب جامع السعادات او به زبان شيواى عربى با ساختارى زيبا و نو و عبارتهاى دلپذير نوشته شده و در گسترش فضايل و مكارم اخلاق سهم بسزايى داشته و دارد.
ملااحمد، هنر دوست و هنرمند بود. وى با اديبان كاشان نشستهاى انس و گفتوگو داشت. در اين جلسهها افزون بر بارور كردن ذوق ادبى و لطافت روانها، در همسو كردن شاعران و هنرمندان با ارزشهاى اسلامى مىكوشيد. (42)
كلانتر ضرابى در بارهاش نوشته:
«حاجى ملااحمد حاكم شرع كاشان بود، طبع شعر داشت. لطايف و ظرايف بسيار مىدانست. حكايات و افسانههاى شيرين از برداشت و قطعات و ظرايف خوش مضمون در گنجينه خاطر سپرده بود كه ضمن صحبت، به مناسبت، بر زبان مىآورد. از اين رو مجلساش گرم بود» . (43)
او با زبان شعر و ادب به تلطيف روانهاى خسته و دلهاى فسرده كمك مىكرد. كتاب خزاين او آكنده از قطعههاى زيبا و دلكش ادبى و هنرى است.
نراقى در مثنوى طاقديس بلندترين معانى قرآنى را بر بالهاى بلند شعر نشانده و آن را در جويبار جانها روان ساخته است.
معراج السعاده در گسترش ارزشهاى معنوى و پيامهاى اجتماعى از زيباترين عبارتها بهره گرفته و با استفاده از نثر روان فارسى و استفاده از ضرب المثلها و حكايتها و سرودههاى شيرين فارسى و گاه عربى ارزشها را در جامعه پراكنده است. كتابى كه با گذشت سالها در كنار ديگر كتابهاى اخلاقى چون گلستان و بوستان سرمايه سخن واعظان را تشكيل مىدهد و در هر محفل و مجلس علمى جاى دارد... وى در كتاب الرسائل و المسائل مسايل ضرورى و مورد احتياج جامعه آن روز را با زبان ساده به صورت پرسش و پاسخ شرح داده و گامى مفيد در راه آموزش دستورات دينى در ميان فارسى زبانان برداشته است.
ملامهدى و ملااحمد نراقى تنها با زبان و قلم، مبلغ دين نبودند، بلكه در عمل براى مبارزه با نابسامانىها و رواج ارزشها پيش قدم بودند. ملااحمد افزون بر آن كه مردم را به مبارزه با فساد و گناه و بى رسمى فرا مىخواند و كارگزاران را به عدالت و دادورزى دعوت مىكرد، خود در عمل دادورز بود. در زندگى شخصى ساده زيست و فروتن و مردم دار بود. در زندگى اجتماعى نيز تنها ديگران را به يارى اسلام و مسلمانان تشويق نمىكرد، بلكه مرد عمل بود. او با همه گرفتارىهاى درسى و سرپرستى حوزه، براى گسترش عدالت، مسووليت اجتماعى پذيرفت و دادرسى كاشان را پذيرفت و از جايگاه قضا و دادرسى، حق ستمديدگان را از ستمكاران مىگرفت. و اين كار را كمتر از شأن خود نمىدانست، بلكه قضاوت و كمك به مردم و تلاش در راه اجراى حدود الهى را تكليف مىشمرد و بر كسى منت نداشت، فرزندان و دست پروردگان حوزه نراقى نيز در خدمت به مردم و پذيرش مسووليتهاى اجتماعى و پيشبرد دين، پيشقدم بودند.
ملا احمد و ملا محمد مهدى نراقى در جنگهاى ايران و روس نيز حضور فعال داشت. او با در خطر قرار گرفتن سرزمينهاى اسلامى، بحث و مدرسه را رها كرد و در كنار رزمندگان در جبهههاى بردع و شوشى و قراباغ حاضر شد (44) و افزون بر گشودن مشكلات فقهى رزمندگان، بر روحيه و اعتماد به نفس آنان مىافزود و با سخنان نغز و شيرين و يادآورى جنگهاى صدر اسلام و حماسههاى صفين و كربلا، به آنان درس شجاعت مىداد.
پىنوشتها:
1) در آسمان معرفت، علامه حسن زاده آملى ص 308، انتشارات تشيع، قم.
2) عوائد الايام، ملااحمد نراقى، ص 69، دفتر تبليغات حوزه علميه قم.
3) ريحانة الادب، مدرس تبريزى، ج 6، ص 164، كتابفروشى خيام.
4) قصص العلماء، تنكابنى، ص .23
5) ريحانة الادب، ج 6، ص .146
6) مكارم الاثار، حبيب آبادى، ج 4، ص .1236
7) معراج السعاده، ص .217
8) قصص العلماء، ميرزا محمد تنكابنى، ص 95، اسلاميه، تهران.
9) جامع السعادات، ج1، ص 109، اسماعيليان، قم.
10) حكم نافذ آقا نجفى، موسى نجفى، .14
11) اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 10، ص 162، دارالتعارف، بيروت.
12) تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهرى، ص 7، انتشارات الزهرا.
13) معراج السعاده، ص .118
14) خزائن، ملااحمد نراقى، ص .145
15) در آسمان معرفت، ص .322
16) كرام البرره، آقا بزرگ تهرانى، ج 1، ص .44
17) معارف الرجال، شيخ محمد حرزالدين، ج 2، ص 401، كتابخانه آيتالله مرعشى.
18) قصص العلماء، ص .23
19) معراج السعاده، ص .95
20) معراج السعاده، ص .108
21) عوائد الايام، ملااحمد نراقى، ص .69
22) معراج السعاده، ص .108
23) معراج السعاده، ص .108
24) عوائد الايام، ص .570
25) سيف الامه، ملااحمد نراقى، ص 281، چاپ سنگى .1330
26) مثنوى طاقديس، ملااحمد نراقى، ص 118، اميركبير.
27) عوائد الايام، ص .83
28) معراج السعاده، ص .117
29) همان مدرك، ص .781
30) معراج السعاده، صص 579ـ .580
31) معراج السعاده، ص .580
32) همان مدرك.
33) عوائد الايام، ص .84
34) معراج السعاده، ص .584
35) همان مدرك.
36) معراج السعاده، ص .584
37) مستند الشيعه» ملااحمد نراقى، ج 14، ص 157، ال البيت.
38) مكارم الآثار، ميرزا محمدعلى معلم حبيب آبادى، ج 1 و 2، ص 362، نشر كمال.
39) در آسمان معرفت، ص .319
40) سيف الامه، ص .41
41) سيف الامه، ص .88
42) يادگار نامه، حبيب يغمائى، ص .394
43) تاريخ كاشان، عبدالرحيم كلانتر ضرابى، ص 282، اميركبير.
44) مثنوى طاقديس ملااحمد نراقى، ص 405كتابفروشى فرهومند.