محمد على رواستان
نسبت علم و دين، بحث درازدامن و گستردهاى است كه در غرب جديد و در پى دگرگونيهاى علمى آن، مطرح شده است. اين بحث كه شمارى از دانشوران غربى، آينده تاريخ را به آن وابسته دانستهاند، جداى از بحث عقل و دين و تنها در پيوند با علم تجربى است و از اين جهت در جامعه ما، نوپا و جديد است. در اين نوشتار، پس از يادآورى ديدگاههاى طرح شده در غرب و ديدگاه اسلامى به اين بحث از افق ديد محقق و فاضل نراقى خواهد پرداخت.
در باب سازگارى يا ناسازگارى علم و دين و بيان چگونگى پيوند آنها، ايان باربور، كه در اين باره پژوهشهاى مهمى انجام داده است، از چهار گرايش مهم گزارش مىدهد:
به طور كلى دو گروه، از باورمندان به اين ديدگاه شمرده شدهاند: ماديون و نص گرايان گزافكار.
در اين ديدگاه، شمارى دين را به سود علم، به خطا مىانگارند و گزارههاى دينى را بىمعنى، اثباتناپذير، صدقناپذير و بىاعتبار مىدانند كه از پيروان مكتب دئيسم، اگوست كنت و هيوم، تا پيروان پوزيتيويسم منطقى را در بر مىگيرد.
و در مقابل شمارى علم را به سود دين به خطا مىانگارند و كشفهاى علمى را معتبر نمىدانند كه ظاهرگرايان دينى از اين دستهاند.
ديدگاه دوم، دين و علم را در حوزه مستقل و ناسازگار با هم مىداند كه بين آنها هيچ بستگى و پيوند منطقى و علمى وجود ندارد:
نو ارتدوكسهاى مسيحى به خاطر جدايى و ناسانى موضوع معرفت علم و دين، آنها را مستقل مىدانند .
فلاسفه تحليل زبان، به دليل جدايى زبان علم و دين، آنها را دو حوزه جداگانه مىشمرند .
اگزيستانسياليسم، خداوند را وجودى به كلى ديگر دانسته و درك گزارههاى دينى را بدون درگيرى ايمان ممكن نمىداند.
در اين ديدگاه، معرفت علمى و دينى، هر دو، معتبر هستند؛ اما هر يك در حوزه خودش و با معناى ويژه خود، از اين روست كه هيچ يك نمىتواند در روشنگرى ديگرى اثرگذار باشد و با آن پيوند برقرار كند.
بنابر نظر شمارى از متفكران غرب، بين علم و دين هيچ ناسازگارى وجود ندارد، بلكه آن دو به طور كامل، برابر يكديگرند و با هم يكپارچهاند.وجود خداوند را مىتوان از شواهد طرح و تدبير در طبيعت استنباط كرد و نظريههاى علمى را نيز مىتوان در صورتبندى مجدد آموزههاى ويژه دينى، مانند آموزههاى مربوط به آفرينش و طبيعت انسان، اثرگذار دانست.
در ديدگاههاى پيشين، يا تنها توجه به وجوه ناسازگارى علم و دين شده، يا تنها وجوه همانندى آنها در نظر گرفته شده است، ولى در اين ديدگاه به هر دو توجه شده است. و باورمندان به اين ديدگاه علم و دين را كامل كننده يكديگر شمردهاند. به تعبير ماكس پلانك، هرگز ناسازگارى واقع ميان علم و دين پيدا نخواهد شد، يكى از آن دو كامل كننده ديگرى است.
وى مىنويسد: شخص جدى و متفكر به عقيده من، به اين امر متوجه مىشود كه اگر بنا باشد تمام نيروهاى نفوس بشرى در حال تعادل و هماهنگى با يكديگر كار كنند، لازم است كه به عنصر دينى در طبيعت خويش معترف باشد و در پرورش آن بكوشد. (1)
و به خاطر همين ويژگى است كه آندرهليند، كيهان شناس روسى، كيوان شناختى جديد را به طور عميق اثر پذيرفته از سنت غربى توحيد مىداند و طرفداران اين ديدگاه تاكيد مىكنند كه علت اصلى به حقيقت پيوستن علم نوين تفكر استوار و بنا شده بر كتاب مقدس است كه نظم جهان را ممكن مىداند.
در اين ديدگاه تاكيد مىشود كه همبرى و توازيهاى روش شناسى بين علم و دين موجود است وبا تاكيد بر اين نكته كه برخلاف پندار گذشته، نه علم، تنها برون ذهنى و بر كنار از نظريههاست و نه دين، تنها ذهنى و سرشار از نظريه. در عين استقلال قلمرو آن دو، امكان گفتو گوى آنها را فراهم مىآورد و وحدت قوانين طبيعت و ثبات آن را با وجود يك شعور عالى در تدبير آن پيوند مىزند.
اين گرايش در دهههاى پسين، با توجه به روشن شدن كاستيهاى روش علمى و محدوديتهاى آن، در غرب جايگاه مهمى يافته است و گرايش دوباره غرب به دين، كه نشانههاى آن روز به روز بيشتر آشكار مىشود، از آثار اين رويكرد جديد است. (2)
برخلاف غرب، در تاريخ انديشه اسلامى، عوامل پيدايى بحث علم و دين فراهم نيامد و از آن جا كه علم در تمدن اسلامى در دامان دين رشد يافت و شكاكيت فراگير انديشه غربى نيز در انديشه اسلامى بىسابقه بوده است، اين بحث در دهههاى پسين و در پى پيوستگى با غرب، مطرح نشده است.
انديشهوران اسلامى، پندار ناسازگارى علم و دين را نتيجه حاكميت مطلق روش علمى در غرب دانستهاند و تاكيد مىكنند انتظار و چشمداشت كاربرد روشهاى علمى در كشف معنويت و روح، مسبب انكار حقايق دينى شده است. (3)
در اين ديدگاه علم و دين، در پيوند كامل با يكديگر انگاشته مىشوند:
دين، نسبت به هيچ يك از علوم، كلى يا جزئى، بىنظر و يا بىتفاوت نبوده، بلكه به همه آنها ، كليات و اصولى را كه منشأ تفريع فروع ديگر هستند، القاء مىنمايد؛ چه اين كه هيچ يك از علوم نيز نسبت به معارف دينى بىتفاوت و بىنظر نمىباشد.اين ارتباط طرفينى، نتيجه طبيعى وحدت قلمرو علم، با معارف دينى است. (4)
اين ديدگاه، در بيان و روشنگرى چگونگى پيوند علم و دين، اثرگذارى و اثرپذيرى فراگير و كاملى بين علم و دين برقرار مىبيند كه مىتوان آن را گونهاى گفت گو، بين علم و دين دانست كه البته حوزه علم و دين به طور كامل، بر هم تنيده و غير در خور جداسازى است.
در اين نظريه، بر پيوند طولى علم و دين تاكيد مىشود. (5)
بنابراين، در عرض يكديگر نيستند، تا ناسازگارى يابند، بلكه دين نقش اساسى در ماهيت علم دارد و پشتوانه متافيز يك علم، به شمار مىآيد.
به ديگر سخن، در اين گفتو گو، دين، گونهاى چيرگى بر علم دارد و علم را، بىآن كه در برخكان حاصل از روش ويژه علمى دخالت كند، به هدفهاى ويژهاى هدايت مىكند و پژوهش علمى را جهتدار مىسازد.
به باور ما، نظر بيشتر دانشمندان اسلامى، بويژه آنان كه به گفتو گوهاى عقلى علاقهمندند، در باب نسبت علم و دين به اين بيان نزديكتر است و ما شواهد اين سخن را به شرح از كلام فاضل و محقق نراقى بيان خواهيم داشت.
در آغاز اين بخش، نگاهى مىافكنيم به علم و علوم طبيعى در نگاه دين و آن گاه در باب نسبت علم و دين در انديشه فاضل و محقق نراقى به بررسى مىپردازيم.
علم: قرآن و روايات، سرشار از تأكيد بر اهميت علم و علم آموزى است، آن هم نه در برههاى از زندگى كه از آغاز ، تا پايان.
به گفته فاضل نراقى (م: 1209ه.ق) :
«ظاهر است كه هر علمى، اگر چه ابزارى و آلى موجب سعادت است؛ زيرا با هر علمى گونهاى از كمال انسان به فعليت مىرسد كه خود باعث نوعى سعادت است.» (7)
از اين روست كه ايشان نكوهش دانشهايى چون سحر ونجوم را عارضى مىداند.
محقق نراقى (1185ـ1245ه.ق) نيز تاكيد مىكند:
«مطلق علم و يقين، خواه در امورى كه متعلق به دين است يا غير دين، شخص نفس انسانى را كمال و شاهد روح را حسن و جمال است و وصول به سعادات را باعث و دخول در خيل مجردات را مورث است.» (8)
در احاديث اسلامى، طلب علم بر مسلمانان واجب شده و فريضهاى الهى به شمار آمده است. و در تفسير اين كه چه علمى فريضه است ، ديدگاههاى گوناگونى ابراز شده ، هر كس علم ويژهاى را برگزيده است. شمارى تنها طلب علوم دينى را فريضه دانستهاند. (9)
اما محقق نراقى بر اين نظر است كه:
«علم مطلوب و مفروض عام است:
قال رسولالله (ص) : طلب العلم فريضة على كل مسلم، الا ان الله يحب بغاة العلم» (10)
فقهاء گويند:
«مراد علم فروع است از عبادات و معاملات، متكلمين گويند، علم كلام است... من مىگويم : اولى تعميم است مر واجبات عينيه و كفائيه و تعميم طلب را به استدلال و تقليد و كشف .» (11)
وى در تقسيم علوم به اخروى و دنيوى، مىنويسد:
«بدان كه جميع علوم، اگر چه روح را كمالاند و نفس را جمال، ليكن متفاوتند در شرافت و تكميل و وجوب تحصيل: زيرا كه علوم بر دوقسماند: اول، علم دنيا و آن علومى است كه معظم فايده آن براى دنياست، مثل طب، هندسه، نجوم، عروض، موسيقى، هيئت و حساب، و از اين علوم چندان بهجت و سعادتى در عالم عقبى حاصل نمىشود و از اين جهت تحصيل آنها واجب نيست، بلى نادرامىشود كه تحصيل بعضى مسايل بعضى از اين علوم، واجب كفايى باشد.» (12)
بنابراين فراگيرى علوم تجربى و طبيعى نيز، كفايى است نكته جالب توجه اين است كه اين دانشها نيز اگر باهدف شناخت مبادى آفرينش و قدرت الهى فرا گرفته شوند، در دايره معارف اسلامى قرار مىگيرند و علم دينى به شمار مىآيند:
«علم به شناخت حق و صفات و افعال، كمال حقيقى و باقى است و علم به نظام كلى اصلح و جميع معارفى كه در احاطه به موجودات و حقايق اشياء است، در اين علم [معرفت حق] قرار مىگيرند : زيرا همه موجودات افعال خداوند هستند و شناخت آنها، از آن جهت كه فعل خداوند هستند و مربوط به قدرت و حكمت او، تكميل معرفت الهى است.» (13)
از اين فراز مىتوان نظريه فاضل نراقى را درباره امكان علم دينى نيز كشف كرد.
علوم طبيعى: از ديگر مسايلى كه در شناخت نظريه اسلام درباره علوم طبيعى مدد مىرساند، بررسى نظريه نراقى درباره تفكرى است كه در آيات قرآن كريم، خداوند، بارها انسانها را بدان امر فرموده است و آن جز تفكر در آفريدههاى الهى و طبيعت آسمان و زمين نيست:
«تفكر در تفاصيل مخلوقات ممكن است، تا معرفت و بصيرت ما را نسبت به خالق آنها بيفزايد . اين موجودات دو دستهاند: موجودات غير محسوس كه ملكوت ناميده مىشوند، چون: ملائكه، جن، شياطين، عوالم عقول و نفوس و... موجودات محسوس كه سه گروهند:
[يك] عالم افلاك، كه ستارگان و سيارات و حركت و طلوع و غروب شان مشاهده مىشود، [دو] خطه خاك كه درياها، كوهها، پست و بلنديها، معادن، نهرها، گياهان و درختان و حيوانات و جمادات در آن مشاهده مىشود و [سوم] عالم هوا كه ابرها، بارانها، برفها، رعد و برقها، و بادهاى آن مشاهده مىشود.» (14)
از اين چشم انداز، شناخت زمين و آسمان، راهى به سوى شناخت خداوند است و تفكر در آنها، سير باطنى انسان به سوى خداوند شمرده مىشود. (15) و تفكر در آفريدههاى الهى شرط سلوك راه وصال است.
از اين روى دانشمندان اسلامى در كنار توجه به مقولهها و بحثها و معارف الهى و فلسفى ، به پژوهش و كندو كاو درباره گزارههاى طبيعى پرداختهاند، تا آن جا كه فرقى بين پژوهش درباره جنبههاى دينى و پژوهشهاى تاريخى و طبيعى نديده و همه دانشها را دينى دانستهاند . (16)
در اين باره تلاشها و تكاپوهاى علمى مسلمانان را از دو چشمانداز مىتوان مورد مطالعه قرار داد:
در طبقه بندى عامى كه حكيمان اسلامى از نظام فلسفى يونانى گرفته و تا مدتها مبناى پژوهشهاى خويش قرار دادهاند، فلسفه و به تعبير بهتر حكمت را به دو شاخه نظرى و عملى تقسيم كردهاند . در اين تقسيم، حكمت نظرى، در بردارنده مقولههاى منطق، رياضيات، الهيات و طبيعيات است كه علم طبيعى خود، در بر گيرنده پژوهش درباره: هيئت، نجوم، علم كون و فساد، علم جو، زمينشناسى و جغرافيا و مواليد سه گانه (معدن، نبات، حيوان) است. (17)
اين تقسيم مورد توجه عموم حكماى مسلمان بوده است. (18) و دانشنامههاى گوناگونى بدين ترتيب قوام يافتهاند كه شفاى ابنسينا، رسائل اخوان الصفا و التحصيل بهمنيار از آن جملهاند.
سپسها، با پيدايش مكتب اشراق، توجه به دانشهاى طبيعى در آثار فلسفى كمتر شد، چنان كه شيخ اشراق (549ـ587) در كتابهاى نگارش يافته بر اساس مكتب مشاء، همچون تلويحات و مطارحات، به ذكر مباحث طبيعيات پرداخته بود. (19) در كتاب حكمة الاشراق، از روش ياد شده بازگشته است. علامه قطبالدين شيرازى (634ـ710) نيز در كتاب خويش، از طبيعيات كم سخن گفته و دامنهآن را نگسترانده است. (20)
در حكمت متعاليه نيز، از طبيعيات بحث شده و سخن به ميان آمده، اما نه به طور گسترده . حاجى سبزوارى (1212ـ1295) در شرح منظومه ، به گونه خلاصه از آن بحث كرده است. (21) اما ملا صدرا (979ـ1050) در كتاب بزرگ و ارجمند اسفار، تنها به مقولات عشر بسنده كرده است. (22) وى، بسيارى دانشها و فنها و رشتههاى گوناگون علمى را سبب ممكن نبودن پژوهش گسترده علمى در رشتههاى گوناگون علمى مىشمرد. از اين روى، تمام توان خود را در نقش مهمتر به كار مىگيرد. (23) تنها در شرح الهدايه (24) و تعليقات شفا (25) به گونه گستردهترى، به طبيعيات پرداخته است و آن نيز به خاطر شرح و تعليقه بودن اين كتابهاست.
در عصر حاضر، با توجه به دگرگونى اساسى و بنيادين دانشهاى طبيعى و نيز گسترش بىسابقه و تخصصى شدن علوم، امكان پژوهشهاى فراگير علمى به شدت كاهش يافته است و نگارش چنان دانشنامههايى از توان يك فرد خارج است.
افزون بر دانشنامههاى فلسفى كه در آنها به بحثها و مقولههاى اصولى طبيعيات پرداخته شده است، پژوهشهاى بسيارى در زمينههاى تاريخ، جغرافيا، طب، نجوم، هيئت، علوم رياضى به خامه دانشوران مسلمان نگاشته شده به جامعه بشرى تقديم گرديده كه تا قرنها مايههاى اصلى علم در شرق و غرب بوده است.
پژوهش در اين زمينه، كه ريشه در سخنان و رهنمودهاى معصومان (ع) و بزرگان دين دارد، از عصر امامان (ع) آغاز شده است و با تلاش و پىگيرى و تكاپوهاى اصحاب امامان، (26) همچون جابربن حيان، در زمينههاى گوناگون، بويژه شيمى و كيميا، (27) ادامه مىيابد.
ابن سينا (370 ـ 428) در كنار آثار فلسفى و رسايل تفسيرى خود (28) ، به نگارش كتاب ارجمند قانون پرداخت. زكرياى رازى (250 ـ 313) در كنار كتاب العلم الالهى، به نگارش كتاب «الحاوى» پرداخت. (29)
بيرونى (362 ـ 421) كتابهايى چون: آثار الباقيه و كتاب: الصيدنه فى الطب را نگاشت. (30)
ابن مسكويه (م: 421) در كنار تهذيب الاخلاق، كتابهاى: ادويه مفرده و «تجارب الامم» را نوشت. (31)
و آثار ابن هيثم (354 ـ 430) را در نورشناسى (32) نيز مىتوان نام برد كه تا قرنها غرب را در پرتو خود داشت.
فاضل نراقى نيز، كه از پيروان فلسفه صدرايى است، در كنار آثار فقهى، فلسفى و اخلاقى مانند: تجريد الاصول، جامع الافكار، اللمعة الالهيه، قرة العيون و جامع السعادات، به نگارش كتابهايى در زمينه رياضيات هيئت و فلكشناسى پرداخت، همچون: توضيح الاشكال (33) در هندسه و المستصقى در هيئت، رساله حساب و اصول جبر و مقابله. (34) و نيز كتاب: مشكلات العلوم را نگاشت.
محقق نراقى نيز، در كنار نگارش آثار گوناگون فقهى، اصولى و اخلاقى، مانند: مستند الشيعه، معراج السعاده، مناهج الاحكام و تفسير، به شرح آثار رياضى و نجومى پدرش پرداخت و كتاب مشكلات العلوم و خزائن را نگاشت. (35)
اين تلاشها در عصر ما نيز ادامه يافته است كه تلاشهاى علامه شعرانى و استاد حسن زاده آملى را مىتوان از اين دست تلاشها ياد كرد.
درباره نسبت علم و دين، به چهار نظريه در ابتداى نوشتار، اشاره كرديم. در اين جا، ابتدا به گونه فشرده و خلاصه از نظريه مكتب صدرايى، كه فاضل نراقى بدان وابسته است، سخن مىگوييم، سپس ، مىپردازيم به ديدگاه فاضل و محقق نراقى در اين باب:
از آثار فلسفى به جاى مانده از فاضل نراقى به دست مىآيد كه وى از پيروان مكتب حكمت متعاليه است (36) و پاىبند به اصول و مبانى آن (37) . از اين روى بيان ديدگاه صدرالمتالهين در اين باب، ما را در شناخت نظريه نراقى يارى مىرساند.
هر چند در فرهنگ اسلامى بحث از نسبت عقل و دين يا حكمت و شرع ديرپا و با سابقه است و دانشمندان بزرگ اسلامى، چه متكلمان و چه فيلسوفان، درباره هماهنگى آن دو سخن گفته و در گاه ناسازگارى، حكم عقل قطعى را مقدم دانستهاند. (38) اما هيچ مكتب فلسفى مانند حكمت متعاليه كه بنيان آن بر اين باور اساسى نهاده شده، به اين نكته نپرداخته است.
صدرالمتالهين، مخالف حكمت و شرع را از پندارها و گمانهاى كمخردان دانسته است (39) و بر يگانگى حكمت و شرع تأكيد ورزيده ، مىنويسد:
«بارها ، اشاره كردهايم كه حكمت، با شريعتهاى حقيقى الهى، مخالف نيست، بلكه مقصود هر دو يكى است و آن، شناخت خداوند و صفات و افعال اوست كه گاه از راه وحى و رسالت به دست مىآيد و نبوت ناميده مىشود و گاه از راه سلوك نظرى و اكتساب ، به دست مىآيد و حكمت و ولايت ناميده مىشود و از اين روى، كسى حكمت و شرع را ناسازگار مىپندارد كه از برابر سازى خطابهاى شرعى بر برهانهاى حكمى ناتوان است.» (40)
روشن است كه حكمت، هم حكمت نظرى و هم عملى را فرا مىگيرد. وى همهعلوم را داراى مبدء قدسى مىداند و اسباب ظاهرى كسب علم را تنها زمينهساز بهره رسانى و فيض رسانى علم از جانب حق مىشمرد. (41) از اين روى، حواس علمآور نيستند؛ بلكه علم شأن عقل است. (42) برابر اين ديدگاه، جهان داراى وحدت و پيوستگى است و تجلى واحد حق به شمار مىآيد؛ از اين روى علوم نيز، به هم پيوسته و در يكديگر اثر گذارند.
پژوهش در علوم طبيعى، جز با تسليم شدن به مبانى ثابت شده در علم الهى ممكن نيست (43) و ديدگاه الهى، حتى در روش آموزش علوم نيز اثر گذار است و علوم را در يك نظام ارزشى طبقهبندى مىكند. (44)
از ديدگاه ملاصدرا، معلول در ذات، بستگى به علت دارد، بلكه عين پيوستگى و بستگى به علت است (45) و عالم، فيض الهى است و ذات حق از بسيارى تمام بودن و كمال، در آينه آفريدهها، جلوهگر مىشود (46) و پيرو عالمهاى بالاتر است.
«هر قوه و كمال و صورت و جمالى كه در اين عالم يافت مىشود، سايه و تمثالى از پديدگان و آفريدههاى عالم بالا است كه فرود آمده تيرگى و زنگار گرفته است .» (47)
از اين رو خداوند را در كاستيهاى طبيعت نبايد جست. جهان كامل است و با همه سامانمندى و استوارى خويش، منسوب به اوست و در عين وابستگى و پيوستگى.
ملا صدرا در مسأله حدوث و قدم عالم و چگونگى پيوند حادث به قديم، در پىهماهنگ سازى حكمت و شرع الهى بر آمده است (48) كه از اين جهت كه قديم بودن عالم را مانع استناد به آفريدگار دانستهاند، همانندى نزديكى با اتقان صنع دارد كه در غرب مانع استناد عالم به خداوند تلقى شده است. اولى مقتضاى حكمت الهى است و دومى مقتضاى كشف قوانين جديد علمى در طبيعت .
ملا صدرا، كسانى را كه قديم بودن عالم و دوام فيض الهى را مانع استناد آن به خداوند پنداشتهاند، كم خرد مىخواند و با ثابت كردن حركت جوهرى نو گرديدن ذاتى طبيعت، استناد عالم به حق را ممكن دانسته، آن را در عين قديم بودن برخودار از نو پيدايى و آن به آن نو شدن دانسته، مىنويسد:
«جمع بين حكمت و شريعت در اين مسأله بزرگ، جز به موجب آنچه خداوند ما را بدان هدايت فرموده و براى ديدن آن پرده از ديده ما برداشته است، ممكن نيست و آن نو شدن وجودهاى طبيعى جسمانى و عدم خلق آنها از حوادث است، بنابراين فيض خداوند هميشگى و ماندگار است و عالم در هر آن در حال دگرگون شدن و نابودشدن است و ماندگارى طبيعت با در پى آمدن امثال ممكن است، چنان كه نفوس هر يك از آدميان در مدت حيات چنين است، ولى خلق از همانندى امثال و در پى آمدن پيوسته آنها غافل هستند.» (49)
خلاصه برابر اين ديدگاه، خداوند همراه با طبيعت است و با آن همراهى قيومى دارد و طبيعت با فيض دمادم او باقى است و يك لحظه بىفيض او وجود نتواند داشت، و نظم و سامانمندى طبيعت نيز، مستند به دوام فيض الهى است، نه عامل جدايى طبيعت از خالق.
فاضل نراقى، در باب مسأله عقل و دين، همچون ملا صدرا بر هماهنگى عقل و دين تاكيد مىورزد .
وى گرفتن اصول عقايد را از عقل واجب مىداند وعقل و نقل را همراه و با هم باشنده شمرده است:
«عقل و شرع مؤيد و پشتيبان يكديگرند و آنچه يكى بدان حكم كند، ديگرى نيز حكم مىكند.
چگونه ممكن است مقتضاى شرع با آنچه جهت قاطعى چون عقل اقتضاء مىكند، مخالف باشد... . تخالفى كه در برخى مواضع بين آن دو به نظر مىرسد، به خاطر قصور عقل است يا ثابت نبودن آنچه شرع بدان نسبت داده شده است؛ زيرا هر عقلى كامل نيست و هر چه به شريعت نسبت داده شده است، شرعى نيست، بلكه ملاك و ميزان، عقل صحيح است و ثابت صحيح شرعى.» (50)
محقق نراقى نيز، در احكام تكليفى، عقل را مخاطب مىداند و پيروى از احكام آن را لازم مىشمرد:
«در مطالب تكليفيه، ملجأ و مناصى، به جز حكم عقل نيست و مستدل و خصم را بجز انقياد او چاره و خلاصى نه، خواه حكم او به محض ترتيب مقدمات عقليه باشد، يا به توسط راهنمايى مقدمات حسيه يا عاديه، يا نقليه كه عقل بعد از ترتيب آنها استخراج حكمى نمايد.» (51)
هر دو نراقى، در جاهاى بسيار، عقل و نقل را همگام انگاشته و بسيارى از مسائل اخلاقى را حكم مشترك آنها دانستهاند. (52) از مسأله عقل و نقل كه بگذريم، در پارهاى از موردهاى ديگر نيز، در هماهنگ نشان دادن دستاوردهاى علمى و امور الهى و دينى كوشيدهاند، تا آن جا كه معجزه خلقت حضرت عيسى (ع) را برابر با دستاوردهاى علم طبيعى دانسته و ناسازگار بين علم و دين ندانستهاند:
«هر گاه باشد كه مزاج زن را قوتى تام، قريب به قوت ذكوريت بوده، مزاج جگرش را حرارتى كامل باشد و منى كه از كليه راست جدا شد، حرارت آن اشد از آنچه از كليه چپ مىشود بوده باشد، به نوعى كه جذب و امساك قوى باشد؛ در اين صورت، ممكن است هرگاه از خارج هم قوتى به بدن زن رسد، از نطفه او به تنهايى فرزند متكون گردد، همچنانكه مريم بتول (ع) كه بعد از آن كه روحالقدس خود را در نزد او به صورت بشر متمثل كرد و امداد روحانى از او به جميع قوايش رسيد، حضرت مسيح به وجود آمد.» (53)
بنابراين، از ديدگاه فاضل و محقق نراقى بين دين و علم ناسازگارى وجود ندارد و ناسازگاريهاى مطرح شده حاصل اعتماد بىجا به علم و قطعى دانستن علوم غير قطعى و انتظارهاى بيش از حد علم، از آن داشتن است. چنانكه در آغاز عصر جديد، در غرب علم بر كرسى خدايى نشست. يا فهم ناتمام از شريعت و نسبت دادن حكمى به شرع، بدون جستو جوى كافى است، آن گونه كه ظاهرگرايان اروپايى و اخبارى مسلكان مسلمان، گرفتار چنين دشواريهايى شدند. از اين روى، بايد در مواردى كه بين علم و دين، ناسازگارى پنداشته شده، بيشتر انديشه كرد و علت ناسازگارنمايى را كشف كرد. ما در اين جا به يكى از مهمترين مسايلى كه در بحث ناسازگارى علم و دين در اروپا ، مجال طرح يافته اشاره مىكنيم و راه حل فاضل و محقق نراقى را در اينمسأله پىجويى مىكنيم:
«تأثير انديشه علمى بر انديشه دينى، در هيچ زمينه ديگر، به اندازه تعديل آراى مربوط به نقش خداوند در رابطه با طبيعت نبود.»
از اين رو كه خداى دين، هميشگى و دايم بود كه همواره حضور دارد و فعال است و اما در دوره جديد با كشف قوانين طبيعت و با اين پيش انگاره كه طبيعت از خداوند جدا و مستقل است، خداوند به عنوان سازنده صرف و آفريننده ابتدايى طبيعت، شناخته شد و تبيين غايتشناختى جهان، يكسره جاى خود را به «تبيين توصيفى» وانهاد.
«با كوششهاى گاليله، اين برداشت پروردهتر شد كه خداوند، صرفا آفريننده اصلى اتمهايى است كه با يكديگر هم كنشى دارند و همه علت و معلولهاى بعدى در آنها مأوا دارد. طبيعت پس از آفريده شدنش ديگر مستقل و مكتفى به نفس به نظر مىآمد.»
قانون مندى طبيعت را، عامل بىنيازى آن از خداوند دانستند. از اين روى دانشمندان متدين، قلمروهاى خاصى را از حوزه قانونمندى طبيعت جدا كردند و در حوزه قدرت الهى قرار دادند، تا حضور خداوند توجيهپذير شود يا به قراءت ديگرى، از شخصيت خداوند روى آوردند .
دكارت ، خداوند را حاصل دخالت ذهن انسان در حوزه مفاهيم دانست.
اسپينوزا، نظام دگرگون ناپذير و نامشخص كيهانى را، خدا ناميد.
نيوتون، مسير گردش سيارات را از حوزه علل طبيعى خارج و قلمرو قدرت نمايى خداوند، شمار آورد.
از اين روى با روشن شدن قوانين محدوده سيارات، لاپلاس خود را از فرضيه دخالت هميشگى خداوند بىنياز دانست.
و خلاصه اينكه:
«نقش اصلى خداوند در طبيعت، از «خير اعلى» به «علت اولى» و سپس «ساعت سازلاهوتى» تحول يافت، بدين سان برداشت مكانيكى يا ماشينى از طبيعت بر شناخت رايج پيشين از خداوند تأثير نهاد، نقش اصلى خداوند به عنوان رهايشگر، تا حدود زيادى ناديده گرفته شد و فعاليت او را فقط محدود به آفرينشگرى انگاشتند.»
«خداوند رخنه پوش نيز، با كشف و تعميم قانونمندى و اذعان به اينكه آنچه قانونمند ندانستهاند، حاكى از نقص علم ما به قوانين است، نه بىقانونى، بازنشسته گرديد و عالم در ادامه حيات بىنياز به خداوند اعلام شد، به دليل ناسازگارى خداوند دنياى علم با خداوند دينى بودكه روشنگران نسلهاى بعد به تخطئه وحى و تأييد دين طبيعى و سرانجام تخطئه انواع صور دين روىآوردند و شكاف دين و دانش گسترش يافت.» (54)
در انديشه نراقى، اتقان و قانونمندى صنع، نه تنها دليل بىنيازى عالم از خداوند نمىشود كه خود دليل اثبات صانع به شمار مىآيد. (55) قانونمندى پديدگان عالمنمايانگر حكمتها و مصلحتهاست:
«هر كه تأمل كند در حكمتها و مصلحتهايى كه در مخلوقات الهى است و تدبر كند و به نظر ظاهر و باطن مشاهده نمايد كه هر يك از موجودات عالم، مشتمل است بر حكمتهاى غريبه و مصلحتهاى عجيبه، مىداند كه خالق آنها دانا بوده است به آنها، همه را در نهايت حكمت و مصلحت ايجاد كرده است و جميع را در غايت اتقان و استحكام خلق كرده است.» (56)
بدين ترتيب اتقان صنع، دليل اثبات صفت علم الهى مىگردد. (57)
نقش هميشگى خداوند در آفرينش نيز، با تحليلى كه محقق و فاضل نراقى از عليت خداوند، معلول بودن عالم و فاعليت طبيعت ارائه مىدهند، با وجود اتقان صنع و قانونمندى تمام اجزاى طبيعت قابل توجيه است.
در انديشه فاضل نراقى معلول، افاضه علت است و وابسته به او:
«بازگشت عليت به استتباع است و معلول با قطع نظر از علت، معدوم است و با ملاحظه علت موجود . بنابراين، علت، حقيقت معلول است؛ يعنى آنچه معلول بدان تحقق مىيابد.» (58)
و عالم بدون افاضه هميشگى و همه آنى او موجود نيست؛ زيرا معلول همواره وجودش نو و تازه مىشود و همين كه پيوستگى آن با علت قطع شد، نيست مىشود:
«و چون دانستى كه وجود ممكن، در هر لحظه غير وجود سابق اوست و تفكيك دو وجود، با تعدد امتدادها و زمانهاى متعاقب، ممكن مىگردد، نيازمندى ممكن در هر لحظه از وجود در بقا، به علت، روشن مىشود. از آن جهت كه توقف وجود ممكن بر ايجاد كننده ضرورى است و ايجادكننده، افاضه حق است در هر آن، ممكن قيام به حق دارد و خداوند قيوم اوست.» (59)
و چون قيام و قوام ممكن به حق تعالى است، هر فعل ممكن نيز متقوم به اوست و در حقيقت فعل اوست، نه از آن جهت كه خداوند آنها را آفريده است، بلكه از آن رو كه اراده، توان، علم و حركت، ممكنها، همه، مستند به خداست و فاعليت آنها تسخيرى است:
«فاعل، فقط خداست و غير او مسخر اويند و قدرت استقلال بر تحريك ذرهاى در ملكوت آسمانها و زمين ندارند.» (60)
و از اين روست كه نراقيها، مراحل تطور در آفرينش انسان از نطفه را به خداوند نسبت مىدهند كه نطفه رادر اين مراحل مىنهد. (61)
فاضل نراقى ، برخلاف دانشمندان غربى، طبيعت را از خداوند جدا نمىداند، تا قانونمندى آن عامل بىنيازى از حق تعالى گردد و انديشه غربى را خطا مىداند و مىنويسد:
«از منكرين صانع، دهريهاند كه مىگويند: مبدء اشياء دهر است كه عبارت از طبيعت باشد ... فى الحقيقه، اين جماعت دهريه قائل به مبدء و صانع هستند، ليكن، در صفات اشتباهى كردهاند و از اين جهت از زبان وحى ترجمان شريعت وارد شده است كه:
«لا تسبوا الدهر فان الدهر هو الله .» (62)
و اين همان نظريه اسپينوزا است كه طبيعت را خداوند ناميد و نقش خداوند را به طبيعت سپرد .
نراقى، اين انديشه غلط كه طبيعت را اثرگذار مستقل مىدانند و باران را به ابر و رويش گياهان را به باران نسبت مىدهند، در پى غفلت از توجه به نحوه فاعليت طبيعت و انسان مىداند و مىنويسد:
«شكى نيست كه امثال اين التفاتها، جهالت به حقيقت امور است و هر كس كه شيطان را فرصت دهد و او را بر خود مسلط سازد، تا چنين وسوسههايى در قلبش اندازد، جاهل به ابواب معرفت است؛ زيرا آنكه امر عالم چنانكه هست، بر او كشف گردد، مىداند كه آسمان، ستارهها، باد، باران، انسان، حيوان و مخلوقات ديگر همه مقهور و مسخر حق تعالى است. اينها همه در قبضه قدرت او مسخرند، چنان كه قلم در دست كاتب و كاتب در دست سلطان، بلكه بالاتر خداوند كاتب است و از اين رو، آن كه كشف كند كه جميع آسمانها و زمين مسخر حق تعالى است، مؤثرى جز او و در عالم وجود نمىبيند.» (63)
هر چه عالم قانونمند و نظاممند باشد، بيشتر نمايشگر علم بىنهايت حق و حكمت بىپايان و حضور هميشگى و پيوسته اوست.
نظريه دومى كه در بحث نسبت علم و دين مطرح شده است، نظريه استقلال قلمرو علم و دين است، بر اين اساس، علم و دين دو حوزه به طور كامل مستقل و جدا شدهاند كه هيچ اثرگذارى و اثرپذيرى را بر نمىتابند و به كلى از يكديگر بيگانهاند.
در انديشه اسلامى، نوعى اشاره به استقلال قلمرو علم و دين را در آثار متكلمان نخستين ، چون: سيد مرتضى (م: 355 ـ 436) و شيخ طوسى (م: 385 ـ 460) كه لزوم نبوت و امامت را بر پايه «وجوب لطف» ثابت كردهاند، مىتوان ديد.
اين دانشمندان، نبوت را به دليل ناتوانى عقل در درك مصالح و مفاسد امور دينى، لازم شمردهاند . (64) و حتى شيخ طوسى، به روشنى يادآور شده است:
«به خاطر منافع دنيوى كه با وجود رؤسا (ى الهى) حاصل مىشود، رياست واجب نيست، بلكه به خاطر مصالح دينى كه رفع ظلم و بسيارى از قبايح است، واجب است و منافع دنيوى به تبع آن حاصل مىشود.» (65)
اما متكلمان پسين، مانند خواجه نصير طوسى (م: 672)، علامه حلى (م: 648 ـ 726)، فاضل مقداد (م: 826) و... در استناد به قاعده لطف توسعه دادند و هم امور معاش و هم معاد را در دايره وجوب لطف الهى شمردند و حتى شناخت غذاهاى مسموم و دواهاى سودمند و زيانبار و نيز شناخت حرفهها و شغلها را هم در دايره لطف الهى قرار داده و از فوايد بعثت و دلايل حسن آن شمردهاند. (66) چنان كه علامه حلى در شرح كلام خواجه نصيرطوسى در بيان فايدهها و خوبيهاى بعثت مىنويسد :
«از فوايد بعثت اين است كه برخى اشياء براى ما نافع است، مانند بسيارى غذاها و دواها و برخى مضر، مانند بسيارى سموم و حشيشها، و عقل، همه اين امور را درك نمىكند و با بعثت، اين فايده بزرگ حاصل مىشود... نيز نوع انسان نيازمند ابزارها و اشيايى است كه در بقاى او مؤثر است، مانند لباس ، مسكن و غير آن و شناخت كيفيت اين اعمال، نيازمند معرفتى است كه قواى بشر از آن عاجز است و بنابراين، فايده وجود نبى، تعليم اين صنايع خفيه مفيد است.» (67)
فاضل نراقى نيز، در بيان دليلهاى واجب بودن بعثت مىنويسد:
«دليل سوم آن است كه اشتباهى نيست كه فياض على الاطلاق، نوع انسان را از براى جود و لطف ايجاد كرده است و اتمام جود و لطف موقوف است بر صلاح داشتن بندگان به حسب معاش و معاد، و صلاح معاش موقوف است بر چند امر، كه هر يك از آنها موقوف است بر وجود پيامبران.»
وى شناخت مبدء و صفات او، شناخت صفات و اخلاق پسنديده و شناخت دواها و غذاهاى سودمند و زيانبار را از اين جمله به شمار آورده است. (68)
در كتابهاى كلامى معاصر نيز، اين دليل، به عنوان ضعف علمى بشر در شناخت طريق سعادت شكل تازهاى گرفته و ماندگار شده است. (69) بنابراين، در ديدگاه متكلمان پسين اسلامى دين و علم، دو قلمرو كاملا مستقل نيستند كه فارغ از اثرگذارى و اثرپذيرى باشند. دست كم اثرگذارى دين در قلمرو علم قطعى است.
محقق نراقى نيز، در كتاب سيفالامه، در مورد نوعى جدايى يا استقلال آموزههاى علمى از آموزههاى دينى سخن رانده است كه البته با آنچه در نظريه استقلال در غرب مطرح است، به طور كامل، فرق دارد.
وى، امور علمى و تجربى را از دايره تكليفهاى الهى خارج مىداند و به نقش عقل در واقعيتهاى علمى و نيز تكليفهاى الهى مىپردازد.
«بدان كه هر چيزى را كه ما مىخواهيم آن را اثبات كنيم و حكم به ثبوت و تحقق آن كنيم، يا از قبيل تكاليف و امور متعلقه به تكليف است، بىواسطه يا با واسطه، يا از آن چيزهايى است كه آن را اصلا و مطلقا مدخليتى و تعلقى به تكليفى از تكاليف و اوامر و نواهى نيست . چون حكم به ثبوت تدوين و تمثيل از براى فلك زحل و اثبات كرويت براى ارض و هوا و امثال اينها.» (70)
و از اين روست كه وى، پارهاى از امور را از دايره تكليفهاى الهى خارج شمرده است، كه محكوم به هيچ حكمى حتى اباحه نيستند. (71) وى مخاطب احكام الهى را عقل مىداند و پيروى از عقل را در اين مورد لازم مىشمرد، ولى در باب امور علمى ، عقل انسان را خطاپذير مىداند:
«اگر حكم عقل به سرحد بداهت و ضرورت نرسيده باشد، خصم منكر لجوج و عنود باشد و گويد: بلى، گرچه مقتضاى برهان عقلى اين است؛ اما از كجا عقل من و تو خطا نكرده باشد و شايد مطابق واقع مخالف مقتضاى برهان باشد.» (72)
بر اين اساس ، قلمرو علم و دين جداست و دين اثر مستقيم در مسايل علمى ندارد و شايد به همين جهت فاضل نراقى نيز در كتاب بزرگ «المستصقى» در علم هيئت، به هيچ روى، آيات و روايات دينى را دليل مطالب علمى قرار نداده است و به ذكر دليلهاى علمى و عقلى بسنده كرده است .
نكته اينجاست: با اينكه چنين جدايى بين علم و دين را پذيرفته، قلمرو علم و دين را به طور كامل مستقل ندانسته و اظهار نظرهاى دينى درباره امور علمى، نيز كردهاند.
فاضل نراقى در ذكر معناى عبارتى از دعاى امير مؤمنان (ع) كه فرموده است: «يولج كل واحد منهما فى صاحبه و يولج صاحبه فيه» يادآور مىشود و در بيان معناى آن، دو ديدگاه نقل مىكند كه دومى، داخل شدن پارهاى از شب و روز است، به حسب طول و عرض جغرافيايى سرزمينها .
و بر حسب اين احتمال در حديث اشارتى به كروى بودن زمين و آسمان رفته است. فاضل نراقى ديدگاه اول را نقد و دوم را بدون هيچ گونه اظهار نظرى رها مىكنند كه نمايانگر نوعى پذيرش اين ديدگاه است. (73)
فاضل و محقق نراقى، هر دو اصطلاحات قرآنى را دربارهمرحلههاى آفرينش جنين، به كار مىگيرند (74) و در بيان سرعت حركت خورشيد به حديثى استناد مىكنند، به اين شرح:
«با وجود بزرگى و عظمت، سرعت حركت آنها را ملاحظه كن و ببين كه چون ابتدا خورشيد از مشرق سر برآورده به يك چشم بر هم زدن همه آن كه صدوشصت مقابل روى زمين است از افق طلوع مىكند، سرعت حركت آنها به نحوى است كه در يك طرفةالعين مسافت صدوشصت مقابل روى زمين را طى مىنمايد، و از اين جهت بود كه سيد رسل از روحالامين پرسيد كه وقت زوال داخل شده؟ گفت: لا، نعم؛ يعنى نه، آرى. حضرت فرمود: اين چه جواب بود؟ گفتم نه، پانصد سال راه را طى كرد و زوال رسيد.» (75)
بيانهاى آيهها و روايتها، استعارهاى و تمثيلآميز نيستند، بلكه نگرش دين در اين موردها، دست كم در پارهاى موردها واقعنگرانه و در مقام بيان واقعيتها و بود و هست عالم بوده است. از اين روى، فاضل نراقى از آموزههاى دينى براى تأييد مسايل علمى استفاده برده است؛ چنانكه براى ثابت كردن وجود افلاك نه گانه، افزون بر دليل طبيعى به آموزههاى قرآنى تمسك جسته، مىنويسد:
«علاوه بر آن، اين قول با آنچه در شرع وارد شده است كه ثبوت آسمانهاى هفتگانه و كرسى و عرش است موافق است.»
همراه نقل تأويل ديگرى در مورد كرسى و عرش ، ديدگاه ياد شده را مىپذيرد:
«كرسى اگر بر علم و عرش بر جميع ممكنات يا زمان حمل نشود، بلكه كرسى بر فلك هشتم و عرش بر فلك نهم حمل گردد، چنانكه ظاهر و نظريه مشهور و معتبر در نزد جمهور است.» (76)
در غرب، بين قلمرو علم و دين استقلال همه جانبه و فراگير قايل شدهاند، چنانكه نوارتدوكسها، خداوند را موجودى «به كلى ديگر» دانستهاند كه جز در عيسى (ع) متجلى نيست و شناخت خداوند از راه طريق اتقان صانع را نامعقول مىشمارند. (77)
واگزيستانسها، در گير شدن با موضوع الهى را لازم دانسته و پژوهش در اين عرصه را بدون درگير شدن قلبى و عاطفى ناممكن انگاشتهاند. (78)
دليل استقلال قلمرو علم و دين از نظر آنان ، ناممكن بودن بررسى علمى در حوزه دين است . اما محقق نراقى، در عين پذيرفتن حكمتآميز بودن كشف و تأثير ايمان و دل سپردن در شناخت خداوند و الهام او، شناخت خداوند را منحصر در اين نوع شناخت نمىداند:
«براى تحصيل معرفت دو راه است: اولى كه طريق اعلاست ، استدلال، به واسطه حق بر خلق است، بدان نحو كه خداوند به ذات خودش شناخته مىشود و به واسطه معرفت او، شناخت غير يعنى افعال و آثارش شناخته مىشود و همين است كه در كتاب الله فرمود:
«او لم يكف بربك انه على كل شىء شهيد.» (79)
و اين راه، مشكل است و فهم آن بر اكثر انسانها مشكل، كه در برخى كتابهاى خود در الهيات به كيفيت آن پرداختهايم. (80) و راه دوم كه مرتبه پايينتر است: استدلال به واسطه خلق است بر حضرت حق. و اين راه، در نهايت وضوح است و اكثر فهمها بدان توانا هستند و اين راه، جوانب وسيع و شعبههاى زيادى دارد؛ زيرا هيچ ذرهاى از اوج آسمان تا حضيض خاك نيست، جز آنكه عجائب و غرائب آيات و بيناتى كه در آن است، بر وجود واجب و كمال قدرت و غايت حكمت او، دلالت مىكند .» (81)
«و از اين جهت است كه شناخت حق تعالى براى كافر و مؤمن، هر دو، ممكن است.» (82)
«و عدم راهيابى برخى افهام به شناخت حق به دليل اعراض از تفكر و تدبر و اشتغال به شهوات دنيوى و هواهاى نفسانى است.» (83)
ديدگاه نراقى، اتقان صنع، مىتواند رهنماى شناخت خداوند شود و البته شناخت شهودى بالاتر از شناخت عقلى است و از اين روى، مرتبههاى بالاتر توحيد و ايمان، از شناخت شهودى سرچشمه مىگيرد. (84) بنابراين، نراقى استقلال قلمرو علم و دين را بيشتر به خاطر رسالت هدايت دين مىداند كه مسايل علمى را به تلاش و توان بشر نهاده است نه اينكه اظهار نظر دينى درباره امور علمى ناممكن باشد، يا پژوهش علمى وعقلى درباره امور دينى، نشدنى.
در ديدگاه فاضل و محقق نراقى، استقلال اين دو قلمرو، مقدمهاى است براى گفتو گوى علم و دين و فراهمآورنده زمينه اثرگذارى ژرف دين در هويت علم و نيز اثرگذارى علم در دين، چنانكه باربور نيز نظريه استقلال را گام اول براى نظريه گفتو گوى علم و دين شمرده است . (85)
بر اساس آنچه بيان كرديم، فاضل و محقق نراقى علم و دين را دو حوزه اثر پذيرفته يكديگر مىدانند. علوم طبيعى و الهى، هر يك ديگرى را در روشنگرى گزارههاى آن مدد مىرساند . (86) فاضل نراقى درباره اثرگذارى علم هيئت در علم الهى، بر اين نظر است كه با شناخت نظام واحدى كه در علم هيئت وجود دارد، شناخت مجردات تغيير ناپذير، آسان مىگردد:
«نيز با شناخت اين آسمان رفيع و آفرينش بديع بر وجود فاعل و صانع تواناى ازلى حكيم استدلال شده كه حكمت بالغهاش، بهترين نظام رامقتضى است.» (87)
از اين روى، اثرگذارى و اثرپذيرى علم و دين را از دو چشمانداز مىتوان مورد بررسى قرار داد: يكى از چشمانداز بيان و روشنگرى آموزههاى هر يك از آنها به واسطه ديگرى و ديگرى اثرگذارى بنيادين دين بر علم كه به متافيزيك علم مربوط مىشود و هدفها و انتظارهاى ويژهاى را بر علم بار مىكند.
در اين بخش نمىتوانيم اثرگذارى مستقيم علم را بر دين، پىجويى كنيم؛ اما اثرگذارى غير مستقيم علم به واسطه اثرگذارى علم در تفسير عرف كه به عنوان مبناى فقهى به آن توجه شده است، مشهود است.
احكام شرعى بر گزارهها و موضوعها استوار است و در بازشناخت گزارهها و موضوعهاى احكام، بويژه در بحثهاى مربوط به دادو ستدها، عرف نقش برجستهاى دارد و شناخت عرفى نيز، همواره دچار دگرگونى است و به همين دليل، نراقى اصل يگانگى عرف شارع و متشرع را نمىپذيرد كه عرف در مدت دو يا سه سال، دچار دگرگونى مىشود. (88)
محقق نراقى، در بسيار جاها، به نقش عرف اشاره كرده است. وى در باب بيع معاهدات، مبناى بيع شرعى را بيع عرفى دانسته است. (89) و از اين روى، به روا بودن بيع معاملاتى فتوا داده است. (90)
بر اين اساس، علوم انسانى حقوق و اقتصاد در عصر جديد، معاهدها و پيمانهاى گوناگونى را در جامعه بينالمللى مطرح كرده است و دايره عقود شرعى بر اثر دستاوردهاى علمى همواره رو به گسترش است.
درباره قاعده عسر و حرج و قاعده لاضرر نيز، محقق نراقى عرف را مبناى شناخت دشوارى و زيان دانسته است.
وى، درباره قاعده لاضرر، كه نه يك مسأله فقهى ، بلكه يك اصل كلى و مبنايى فقه است. (91) مىنويسد:
«گاهى ضرر به خاطر گوناگونى كسان، مالها، شهرها و زمانها، تفاوتهايى دارد... و بر فقيه است كه ضرر را در ضمن موردها بنگرد، ولى بعد از صدق عرفى ضرر، زياد و كم بودن ضرر تفاوتى در جايز نبودن ندارد.» (92)
بازشناسى موردهاى ضرر، نقش مهمى در فقه دارد، چنان كه شمارى از فقيهان، بر حرام بودن استعمال دخانيات و مواد مخدر به استناد همين قاعده فتوا دادهاند. در مورد اسراف نيز محقق نراقى آن را ضد اقتصاد دانسته و مرجع شناخت اقتصاد و ميانهروى را عرف معرفى كرده است. (93)
امروزه نقش علم در دگرگونى بايستههاى زندگى انسان به طور كامل روشن است؛ از اين روى ميانهروى از روزگار قديم، تا روزگار ما، فرقها و ناسانيهاى اساسى پيدا كرده است.
علم و اكتشافهاى علمى، در روشنگرى پارهاى از آموزههاى دينى، اثرگذار بوده است. آموزههايى كه دوران پيشين، چندان روشن نبودهاند، امروزه در سايه گسترش اكتشافها و اختراعهاى علمى، روشن، شدنى و ممكن به نظر مىرسند. از اين روى، بسيارى از دانشمندان شيعه و سنى، دستاوردهاى علمى را در جهت تفسير علمى آموزههاى دينى به كارگرفتهاند، كه طنطاوى، سيد قطب و مهندس بازرگان را مىتوان از اين گروه نام برد.
از تلاشهاى اين گروه كه يك نهضت تفسيرى جديد را شامل مىشود كه بگذريم، روشنگرى بسيارى از آموزههاى دينى، در اثر نوآوريها و كشفهاى جديد علمى ترديد ناپذير است.
در باب ويژگيهاى انسان، از عنصر «عرق» در انسان كه سريان ويژگيهاى انسان به فرزند او مىشود، سخن رفته است كه كشف «ژن» به عنوان عامل راهيابى و سريان ويژگيهاى پدر و مادر، در بيان و تفسير «عرق» راه را گشوده است.
در احاديث سالهاى رشد جسمى و عقلى انسان مورد توجه قرار گرفته است و دورههاى سهگانه روانى براى كودك ذكر شده و از اثرگذارى حالتهاى روانى مادر بر فرزند سخن رفته است كه امروزه در روانشناسى رشد، به اين گزارهها، پرداخته شده و بيان علمى و روشنى از اين امور ارائه گرديده است كه درك اين احاديث را به آسانى ممكن مىسازد. «تكوير» و در هم پيچانده شدن خورشيد در قيامت با پژوهشهاى علمى جديد درباره عمر خورشيد و حرارت سوزان پايان حيات، بهتر از گذشته درخور درك است. (94)
آسانى پيوند آوايى و سيمايى با سراسر عالم، در بيان، روشنگرى و پذيرش بسيارى از احاديث كه در مورد ويژگيهاى عصر ظهور به ما رسيده، كارگر افتاده است.
از اين روى، فاضل و محقق نراقى كه به اين نكته توجه داشتهاند، به بيان زواياى آفرينش عيسى (ع) با توجه به دستاوردهاى علمى زمان خويش پرداختهاند. (95)
امروزه اين بحث، جايگاهويژهاى يافته است، يكى از قراءتهايى كه در جهت سازگارى علم ودين، بلكه بالاتر ، امكان علم دينى، بدان توجه شده، توجه به هدفهاى علم است. در انديشه اسلامى، در كنار پافشارى بر برترى مطلق علم، كه در كتابهاى حكمت و عرفان نيز، افزون بر كتابهاى حديث ذكر مىشود (96) ، علوم بر اساس اثرگذارى آنها در سعادت بشر طبقهبندى مىشوند. (97)
برابر اين ديدگاه، علم، افاضه حق است و فراگيرى ابزارهاى زمينهساز افاضه به شمار مىآيد وحتى در روش فراگيرى علوم، گام برداشتن در راه دانشهاى گوناگون، ديدگاه الهى كارگر مىافتد و سلوك علمى ويژهاى را ضرورى مىنمايد. (98)
و در تعليم و تعلم آداب ويژهاى مورد التزام است و هدفهاى ويژهاى از آن مورد انتظار . بنابراين، گفتو گوى علم و دين از اين ديدگاه، با آنچه در انديشه غربى مطرح است كه تنها در بيانهاى دينى در حوزه علم و امدادگرى علم در جهت روشنگرى آموزههاى دينى خلاصه مىشود، فرق دارد و الهيات بر هويت و ماهيت علم و عالم اثرى ژرف دارد.
در انديشه دينى، علم راهى است به سوى خداوند و انديشيدن در طبيعت و ويژگيهاى آن، سرآغاز سير است؛ زيرا:
«تفكر در آنها [عجايب صنع الهى» عبارت است از اينكه از راه دل در آيات آفاق و انفس سير كنى و از آنها پى به آفريننده آنها برى و او را بشناسى و قدرت شامله و عظمت كامله او را بدانى» (99)
در نگاه نراقى، دل و ديده به هم پيوند مىخورند و كشف قوانين طبيعت، راه دل به حقيقت مىگردد و علمى كه انسان را به اين سلوك وارد نكند، بىاعتبار و بلكه افسانه انگاشته مىشود .
اين علومت نيست جز افسانهاى
اين خيالاتت همه طيف المنام (100)
علم مقدس، علمى است كه انسان را به حق برساند:
«زيرا كه علم حقيقى را بهجت سرور و نورى است و دلى را كه نور علم واقعى در آن داخل شود، مستغرق لجه عظمت خداوند جليل و محو مشاهده جمال جميل مىشود و التفات به غير او نمىكند .» (101)
علمى كه انسان را به اين حقيقت نرساند دينى و مقدس نيست، ولو به ظاهر مربوط به دين باشد، علم نيست بلكه محض ظلمت و جهل است. (102)
عالم، در انديشه دينى، داراى ويژگيهايى است و تعليم و تعلم، از آن رو كه نوعى عبادت است، آداب و شرايط ويژهاى دارد. بايد از هواهاى نفسانى و دنياطلبى، پرهيز شود و آموزش و فراگيرى دانش به قصد نزديك شدن به حق باشد. (103) و عالمى كه در تزكيه نفس نكوشد، از حقيقت علم بىخبر است. (104) و علم بدون تزكيه؛ همچون غذاى فاسدى است كه جز فساد و شر، نتيجهاى ندارد. (105) چنانكه امروزه، اين همه پستيها و رذيلتهاى اخلاقى، كژراههرويها، پستيها و نشيبها، جنگها و آدمكشيها در سايه علمى كه فارغ از دغدغه تزكيه و نزديكى به حق است، انجام مىگيرد .
از ديگر آثار نگرش دينى به علم، طبقهبندى علوم است، براساس نقشى كه در رسيدن انسان به هدف عالى انسانيت، دارند. در اين تقسيم، علوم، حتى علوم مربوط به دين، به علومى كه خوشايند ذاتىاند و علومى كه مقدمه رسيدن انسان به خوشايندىاند، تقسيم مىشود.
به گفته محقق نراقى:
«علم بر دو نوع است: مقصود فى نفسه و آن، نورى است كه در قلب ظاهر مىشود، چنانكه فرموده :
«ليس العلم بكثرة التعلم، بل نور يقذفه الله فى قلب من يشاء.» (106)
و به واسطه اين علم، مشاهده مىشود امور غايبه و حاصل مىشود ملكه تحمل بلاها....
قسم دوم آن كه مقصود از آن عمل است، ظاهرا، يا باطنا متوسل به قسم اول مىشود و آن علم به امورى است كه باعث قرب و بعد به جناب حق مىشود و از اين قسم است علم به فروع شرعيه، هرگاه أخذ شود از معادن آنها.» (107)
وى قسم اول را اشرف علوم مىداند و آن را علم باطن و حقيقت و قسم دوم را علم ظاهر و شريعت مىنامد.
در تقسيم ديگر، كه پيش از اين بدان اشاره رفت، نراقىها علوم را به علم دنيا و آخرت تقسيم مىكنند و علوم آخرت را علوم دينى، (108) يا وابسته به دين؛ يعنى فقه، عقايد و اخلاق مىدانند كه تحصيل اين علوم در مرتبه بالاتر شرافت است.
نكته قابل ذكر اين است كه اين دانشها نيز، در زمانى ارزشمند به شمار مىآيند كه انسان را به حق نزديك كنند وگرنه گفتوگوها و مجادلههاى كلامى و عقيدتى كه به بعد از حق تعالى انجامد، نه تنها ارزشمند نيست، كه سخت نكوهيده است. و دانشهاى طبيعى و تجربى نيز اگر به قصد رسيدن به هدف ياد شده باشد، از ارزشمندترين علوم به شمار مىآيد.
بنابراين، از ديدگاه نراقيها، دين در ژرفا بخشيدن به معرفت علمى، سخت اثرگذار است. علم بدون پيوند با دين، تنها كشف يك قانون طبيعى و علمى است؛ اما علم پيوسته به دين، عمومىترين و از اين جهت بهترين راه شناخت خداوند است.
در نگرش دينى نظام آفرينش، نظام واحد و هدفدار است. آفرينش داراى هدف و به سوى خداوند در حركت است. عالم، افاضه خير مطلق، سراسر خير است و شرور در آن امر عدمى هستند كه به پيرو وجود خيرها، شايستگى يافتهاند كه به وجود بپيوندند و نسبت داده شوند. (109) در اين ديدگاه، وجود هر يك از پديدگان، به دليل وجود مصالح و حكمتهايى است كه در آفرينش آنها نهفته است و آفرينش يك جريان هدفمند و داراى غايت است.
دانشمندى كه با نگرش دينى به كاوش مىپردازد، كشف رازهاى آفرينش و حكمتهاى نهفته در وجود هر موجود را وظيفه خود مىداند و با اين نگرش، دستاوردهاى جديد بر دايره دانستهها و دانشهاى خويش مىافزايد.
نيز آموزههاى دينى، زمينههايى براى پژوهشهاى مختلف علمى فراهم مىآورد و عامل حركتها و ديدگاههاى جديد علمى مىشود. هدفمند دانستن جريان آفرينش، در علم تاريخ، حركت تكاملى تاريخ را در پى دارد و از ديدگاه دينى، تاريخ قانونمند است و سنتهاى دگرگونناپذير الهى، بر سير تاريخ حاكم هستند، كه اين، خود، پژوهشگر تاريخ را به تلاش در جهت كشف سنتهاى تاريخى وا مىدارد. نقشى كه آموزههاى دينى به «عرق» در سريان دادن ويژگيهاى پدر و مادر به فرزند مىدهند و سفارشهاى اخلاقى و زيستى به پدر و مادر، يادآورى دورههاى ويژه براى رشد كودك، در هر دورهاى از زندگى انسان را داراى ويژگيهايى دانستن و... زمينه پژوهش علمى ژرف را درباره ويژگيهاى روانى انسان و نقش عنصر تربيت و چگونگى تربيت صحيح فراهم مىآورد.
نگرش دينى به مقام انسانى و ديدگاه خليفةاللهى نسبت به او، زمينهاى است براى طرح حقوق ويژه معنوى انسان در قانونهاى حقوقى و طرحريزى نظام حقوقى ويژه براساس اين ويژگيها .
در زمينه جامعهشناسى، طرح گزارههايى چون هجرت از سرزمين كفر، توجه به تقوا به عنوان معيار ارزشى و طرح دين به عنوان محور وحدتبخش گروهى و تشكيل «امت» ، نقش زبان و پوشش در توزيع قبيلهاى جمعيتها، كه در آموزههاى دين، مجال طرح يافتهاند، گامى است در جهت طرح گزارههاى جديد جامعهشناسى، از قبيل فرهنگپذيرى، پايگاه اجتماعى براساس ارزشهاى معنوى و شناخت سببهاى اثرگذار در گروهبنديهاى اجتماعى.
بنابراين، از ديدگاه نراقيها در انديشه دينى تمام علوم، از قداست برخوردارند و علمآموزى به طور كلى، خواست دين و مورد سفارش آن است و علوم طبيعى، از اين قاعده كلى، بركنار نيستند.
در باب نسبت علم و دين، ضمن وجود نوعى استقلال در قلمرو آن دو، زمينه گفتوگو و اثرگذارى و اثرپذيرى آنها فراهم مىآيد، نوآوريهاى علمى، گزارههاى فقهى را در شريعت، دچار دگرگونى مىسازد و سبب روشنگرى و تأييد برخى آموزههاى دينى مىگردند و دين نيز بر ماهيت علم، اثر مىگذارد و سبب پىجويى هدفهاى ويژهاى در علوم و طبقهبندى ارزشى آنها، بر اين اساس، مىگردد و با اثرگذارى در نگرش علمى، به تلاشهاى پژوهش جهت مىدهد و ضمن طرح ارزشهاى ويژه و اساسى در علوم گزارههاى مورد پژوهش علمى، زمينههاى گوناگونى را براى پژوهش علمى فراهم مىآورد.
پىنوشتها:
.1 علم به كجا مىرود، ما كس بلانك، ترجمه احمد آرام253/، شركت سهامى انتشار، تهران .
.2 علم و دين، ايان باربور، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، مركز نشر دانشگاهى، تهران؛ ديدگاههاى مختلف درباره ارتباط علم و دين، ترجمه پيروز فطورچى، مجله ذهن، شماره سوم87/، 107؛ شماره چهارم 60/ 86؛ از علم سكولار، تا علوم دينى، مهدى گلشنى49 ـ 55، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.
.3 مقاله رابطه علم و دين، ابوزكاك، روزنامه خراسان، 4/11/ .1378
.4 شريعت در آينه معرفت، عبدالله جوادى آملى/151، مركز نشر فرهنگى رجاء.
.5 از علم سكولار، تا علم دينى/ .56
.6 ملامهدى نراقى (پدر)، به فاضل نراقى و ملااحمد نراقى (پسر) به محقق نراقى، نامبردار است. از اين رو ما در اين نوشتار از ملامهدى، به فاضل نراقى و از ملااحمد به محقق نراقى ياد خواهيم كرد.
.7 شرح الالهيات، من كتاب الشفاء، ملامهدى نراقى، به اهتمام دكتر مهدى محقق130/، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل، با همكارى دانشگاه تهران.
.8 معراج السعادة، ملا احمد نراقى112/، هجرت.
.9 دهگفتار، مرتضى مطهرى166/، صدرا.
.10 دانشجويى بر هر مسلمان واجب است. هان! خداوند، جويندگان علم را دوست دارد.
.11 خزائن، ملااحمد نراقى، تصحيح و تعليق حسنزاده آملى479/، قيام.
12معراج السعادة ملا احمد نراقى99/؛ جامعالسعادات، ملامهدى نراقى، ج1/109، مطبعة النجف.
.13 جامعالسعادات، 2/ .360
.14 همان، ج1/ .167
.15 معراجالسعادة، ملااحمد140/؛ جامعالسعادات، ج1/ .164
.16 نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، سيد حسين نصر258/، خوارزمى، تهران.
.17 همان19/؛ احصاء العلوم، ابونصر فارابى، حسين خديو جم98/ 100، علمى و فرهنگى، تهران .
.18 الشفاء، المنطق، ابنسينا، تحقيق الاب قنواتى، محمود الخضيرى، فؤاد الاعوانى، ج1/14، انتشارات كتابخانه مرعشى نجفى؛ رسائل اخوان الصفا و خلان الوفاء، ج1/275 266، مكتب الاعلام الاسلامى، درة التاج، علامه قطبالدين شيرازى، به كوشش و تصحيح سيد محمد مشكوة151/، حكمت.
.19 مجموعه مصنفات شيخ اشراق، شهابالدين سهروردى، تصحيح و مقدمه هنرى كربين، ج1/.194 مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى.
.20 درةالتاج، علامه قطبالدين شيرازى 631/ .676
.21 شرح المنظومه، ملاهادى سبزوارى205/ 323، دارالعلم.
.22 همان، با تصحيح و تعليق حسنحسنزاده آملى، ج2/469، نشر باب.
.23 الحكمة المتعاليه، فى الاسفار العقلية الاربعة، صدرالدين شيرازى، ج1/3 2، دار احياء التراث العربى.
.24 شرح الهداية الاثيريه، صدرالدين شيرازى، با حواشى ميرزا ابوالحسن114/ 217؛ با تصحيح محمد مصطفى فولادكار13/ 257، مؤسسة التاريخ العربى.
.25 كتابشناسى جامع ملاصدرا، ناهيد باقرى خرمدشتى، با همكارى فاطمه عكسرى129/، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
.26 كتابهاى طبى كه بر اساس روايات ائمه (ع) نگاشته شده، نشانگر توجه ائمه (ع) به طبيعت است. افزون بر توحيد مفصل كه نمايانگر اين معناست، كتابهايى چون: طبالائمه، سيد عبدالله شبر، انتشارات الاعتصام، طب الرضا وطب الصادق، مرتضى عسكرى، ترجمه كاظمى خلخالى، انتشارات رئوف، مىتوانند در اين باب مفيد باشند.
.27 براى آشنايى با آثار جابر در علوم طبيعى، هيئت، نورشناسى، كيميا و... ر.ك: جابربن حيان، نوشته الدكتور زكى، نجيب محمود، مكتبة مصر.
.28 رسائل، ابوعلى سينا، ترجمه صيادالدين درى 153/ .173
.29 و كتابهايى مانند: الشكوك على جالينوس، به اهتمام دكتر مهدى محقق، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مكگيل، تهران.
.30 كتاب الصيدنه فى الطب، ابوريحان بيرونى، تصحيح دكتر عباس زرياب خويى، مركز نشر دانشگاهى .
.31 تاريخ فلسفه در اسلام، ميان محمد شريف، تهيه و گردآورى ترجمه فارسى، زير نظر نصرالله پور جوادى، ج1/666، مركز نشر دانشگاهى.
.32 براى آشنايى با آثار ابن هيثم، ر.ك: ابنهيثم، فيزيكدان اسلامى، صالح طباطبايى61/ 71، 219 200، روزنه؛ الاتجاه العلمى والفلسفى، عند ابن الهيثم، الدكتوره دولت25/ 34، الهيأة المصرية العامةللكتاب.
.33 نسخه خطى، كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، به شماره .12202
.34 شرح الالهيات من كتاب الشفا، مهدى بن ابىذر نراقى، مقدمه حسن نراقى.
.35 مستند الشيعه فى احكام الشريعه، احمدبن محمد مهدى، ج1/24 19 مؤسسه آلالبيت. براى آشنايى بيشتر با دستاوردهاى علمى مسلمانان و اثرگذارى آن در غرب، ر.ك: تاريخ فلسفه در اسلام، ميان محمد شريف، ج .3
.36 قرة العيون، ملا مهدى نراقى، درج شده در منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، سيد جلالالدين، آشتيانى، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم.
استاد آشتيانى در مقدمه به اين نكته اشاره مىكند كه: نراقى از پيروان ملاصدراست كه به مسائل نظرى توجه داشته است424/.
افزون بر اين، توجه به فهرست بحثهاى كتابهاى فلسفى فاضل نراقى، مانند قرةالعيون و المطالب العاليه، روشن مىسازد كه اين دو اثر، با مبانى صدرايى نگارش يافتهاند.
.37 فاضل نراقى، در قرة العيون، از ملاصدرا، با عبارتهايى مانند: بعض افاضل المحققين، بعض افاضل المتأخرين والعارف الشيرازى ياد مىكند و بخش گستردهاى از اين كتاب را، ذكر عين عبارات صدرالمتألهين تشكيل مىدهد. ضمن اين كه مبانى صدرايى را پذيرفته است. خلاصه اين مبانى602/ .604
.38 به عنوان نمونه، مىتوان از تلاش ابنسينا در هماهنگى فلسفه با شريعت نام برد و نيز اخوانالصفا در رسائل و شيخ طوسى در تمهيد الاصول فى علم الكلام، تصحيح دكتر عبدالمحسن مشكوة الدينى314/، دانشگاه تهران.
.39 الحكمة المتعاليه، صدرالدين شيرازى و جمالالدين مقدادبن عبدالله در الانوار الجليه فى شرح الفصول النصريه، تحقيق على حاجىآبادى و عباسجلالى نيا154/ 155، الآستانة الرضوية المقدسه مجمعالبحوث الاسلاميه.
.39 الحكمةالمتعاليه، صدرالمتألهين شيرازى، ج7/ .283
.40 همان236/ .327
.41 همان، ج3/ .384
.42 همان.498 ابنسينا به اين نكته اشاره كرده است: التعليقات178/، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى در قم.
.43 الحكمة المتعاليه، ج5/ .249 248
.44 همان.
.45 الشواهد الربوبيه فى المناهج السلوكيه، تصحيح و تعليق سيد جلالالدين آشتيانى49/، مركز نشر دانشگاهى.
.46 الحكمة المتعاليه، ج2/ .357
.47 همان77/.
.48 همان، ج7/ .332 326
.49 همان328/.
.50 جامعالسعادات، ج1/ .110
.51 سيف الامه، ملا احمد نراقى64/، چاپ سنگى، تبريز.
.52 جامعالسعادات، ج1/286؛ ج2/11، .411
53.معراج السعادة، ملا احمد نراقى65/، اعلمى؛ جامعالسعادات، ملامهدى نراقى، ج1/ .172 171
.54 علم و دين، ايان باربور37/ .77
.55 انيس الموحدين، ملامهدى نراقى، تصحيح و پاورقى قاضى طباطبايى44/، الزهرا.
.56 همان75/.
.57 اللمعة الالهيه والكلمات الوجيزه، ملامهدى نراقى، تصحيح و تعليق سيد جلالالدين آشتيانى76، انتشارات انجمن فلسفه.
.58 همان57/.
.59 مشكلات العلوم، ملامهدى نراقى355/ 366، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى.
.60 جامع السعادات، ج1/ .131
.61 همان171/، 186؛ معراج السعادة65/، 71، اعلمى.
.62 انيس الموحدين56/. طبيعت را دشنام ندهيد كه او خداست. (يعنى به خطا، خالق را طبيعت دانستهاند) .
.63 همان132/.
.64 تمهيد الاصول فى علم الكلام، شيخ طوسى313/؛ شرح جمل العلم و العمل، مرتضى علم الهدى، تصحيح و تعليق الشيخ يعقوب الجعفرى المراغى169/، دارالاسوة للطباعة والنشر.
شيخ مفيد در اوائل المقالات، علم ائمه (ع) را به همه حرفهها، صنعتها و حتى ضمير افراد، لازم نمىشمرد، هر چند منع نمىكند. (مصنفات شيخ مفيد، ج4/67، كنگره هزاره شيخ مفيد) اما در تعليقه بر كتاب اعتقادات صدوق، علم طب را جز از طريق ائمه (ع) ممكن نمىداند (همان، ج5/144) .
.66 به عنوان نمونه ر.ك: انوار الملكوت فى شرح الياقوت، علامه حلى، تحقيق محمد نجمى الزنجانى202/، رضى، بيدار، قم؛ اللوامع الالهيه فى المباحث الكلاميه، جمالالدين مقداد السيورى، تحقيق سيد محمد على قاضى طباطبايى166/. مطبعة شفق، تبريز؛ گوهر مراد، ملاعبدالرزاق لاهيجى، تصحيح زينالعابدين قربانى لاهيجى359/، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
.67 كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، علامه حلى، تصحيح و تعليق: حسنزاده آملى359/، مؤسسة النشر الاسلامى.
.68 انيس الموحدين93/.
.69 الالهيات، جعفر سبحانى، تلخيص: على ربانى گلپايگانى360/ 361، مؤسسه النشر الاسلامى، آموزش عقايد، محمد تقى مصباح، ج2/11 10، سازمان تبليغات.
.70 سيفالامه، ملااحمد نراقى43/.
.71 عوائد الايام، ملا احمد نراقى371/، دفتر تبليغات اسلامى، قم.
.72 سيف الاامه43/.
.73 مشكلات العلوم69/ .70
.74 جامعالسعادات، ملامهدى نراقى، ج1/183 172؛ معراج السعادة65/ .71
.75 معراجالسعادة، ملااحمد نراقى74 65؛ جامع السعادات194/.
.76 المستصقى، ملامهدى نراقى، نسخه خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى شماره .11567 (بدون شماره صفحه) .
.77 علم و دين، ايان باربور145/ .147
.78 همان150/ .151
.79 سوره فصلت، آيه .59
.80 اشاره است به شرح الالهيات من كتاب الشفا158/ كه شأن صديقين و كاملان را چنين معرفى دانسته است.
.81 جامعالسعادات، ج3/ .168
.82 خزائن489/.
.83 جامعالسعادات، ج1/ .168
.84 مشكلات العلوم362/ ؛ قرة العيون490/.
.85 ديدگاههاى مختلف درباره ارتباط علم و دين، ايان باربور، نشريه ذهن، شماره سوم105/ .
.86 شرح الالهيات من كتاب الشفا، محمد مهدى نراقى145/ .146
.87 المستصقى.
.88 عوائد الايام590/.
.89 مستند الشيعه، ج2/ .364
.90 همان361/.
.91 عوائد الايام53/.
.92 همان57/.
.93 همان632/.
.94 از باب نمونه، ر.ك: معاد از نظر روح و جسم، محد تقى فلسفى 331/ 350، هيئت نشر معارف اسلامى؛ كودك از نظر وراثت و تربيت؛ بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات 75/ .144
.95 معراجالسعاده65/.
.96 از باب نمونه، ر.ك: رسائل اخوان الصفا، ج1/350 346؛ درةالتاج، علامه قطبالدين شيرازى102/ 104؛ مفاتيح الغيب، صدرالدين شيرازى با تعليقات مولى على نورى، تصحيح محمد خواجوى114/ 131، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى.
.97 الاعمال الفلسفيه، فارابى، تحقيق الدكتور جعفر آلياسين284/، دارالمناهل، بيروت .
.98 ر.ك به: پانوشتهايى شماره .44 41
.99 معراجالسعادة، ملااحمد نراقى140/؛ جامعالسعادات ملامهدى نراقى، ج1/ .164
.100 مثنوى طاقديس، ملااحمد نراقى، به اهتمام، حسن نراقى113/، اميركبير.
.101 معراج السعاده29/.
.102 مثنوى طاقديس118/، 120، 123، 337؛ معراج السعادة29؛ خزائن484/؛ جامعالسعادات، ج1/14، .83
.103 معراج السعادة96/؛ جامعالسعادات، ج1/ .109 105
.104 همان29/.
.105 همان33/.
.106 علم به بسيارى آموختن و فراگيرى، به دست نمىآيد، بلكه نورى است كه خداوند در قلب آن كه بخواهد، مىافكند.
.107 خزائن 484/.
.108 علم دينى در اين نوشتار، در دو اصطلاح به كار رفته است:
الف. علم دينى، در مقابل علم سكولار و نظر به بعد متافيزيكى و جهت غايى علم دارد. و به علمى گفته مىشود كه به آفريده بودن جهان استوار است. اين اصطلاح جديد است.
ب. علم دينى، به معناى علوم وابسته به دين، اين كار برد سابقه دارد و در اين جا، مراد از علم دينى، همين معناست.
.109 شرح الالهيات من كتاب الشفا، محمد مهدى نراقى128/.
.110 خير دانستن نظام آفرينش و عدمى دانستن شرور، مقوله فلسفى پذيرفته شده در فلسفه اسلامى است، از ابنسينا، تا ملاصدرا. از باب نمونه، ر.ك: التحصيل، بهمنيار، تصحيح و تعليق شهيد مرتضى مطهرى657/ 658، دانشگاه تهران؛ تعليقات، ابنسينا14/، 50؛ الحكمة المتعاليه، ج7/56 ـ 78؛ قبسات، ميرداماد، زير نظر مهدى محقق و چارلز آدامز415/ 416، 430 ـ 431، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مكگيل.