بهاء الدين خرمشاهى
مثنوى طاقديس، به همراه منتخبى از غزليات عالم ربانى حاج ملا احمد فاضل نراقى به اهتمام حسن نراقى. تهران، امير كبير، 1362، 472 ص.
حاج ملا احمد نراقى (1185ـ 1245 ق) از جمله مجتهدان و حكماى اخلاقى و ادبا و فقهاى اماميه در قرن سيزدهم است. پدرش حاج ملا مهدى بن ابىذر (متوفاى 1209 ق) موصوف به خاتم المجتهدين از فقهاى بزرگ شيعه و حكيم و رياضىدان و اخلاقى و فرهنگنامه نويس و اديب قرن دوازدهم صاحب تأليفات گرانمايهاى است كه بعضى از آنها را فرزندش حاج ملا احمد تلخيص يا تهذيب يا تكميل كرده است فرزند ملا احمد حجة الاسلام محمد ملقب به عبد الصاحب (متوفاى 1297 ق) نيز از علماى گرانقدر قرن اخير است. حاج ملا احمد شاگرد سيد مهدى بحر العلوم و استاد شيخ مرتضى انصارى است. بعضى از تأليفات او عبارت است از: عوائد الايام؛ مناهج الوصول الى علم الاصول؛ شرح تجريد الاصول؛ (متن از ملا مهدى) اسرار الحج (به فارسى) ؛ اجتماع امر و نهى؛ حجية مظنه؛ اساس الاحكام سيف الامه (در رد يكى از علماى نصارا كه آثارى در رد اسلام و قرآن نوشته بود) ؛ مستند الشيعة فى احكام الشريعة؛ جامع المواعظ؛ هداية الشيعة؛ عين الاصول؛ معراج السعاده (ترجمه و تلخيص جامع السعادت ملا مهدى است) ؛ الرسائل و المسائل؛ وسيلة النجاة خزائن العلوم (كه به شيوه مشكلات العلوم مرحوم والدش كشكولوار است) ديوار اشعار (كه شمهاى از غزلياتش در چاپ جديد طاقديس نقل شده) و مثنوى طاقديس.
از آنجا كه در شماره پيشين نشر دانش بحث مستوفايى درباره زندگى و مقام علمى ملا احمد نراقى درج شده بود (1) ، لذا در اين مقاله به بحث درباره مقام عرفانى و ادبى او در واقع بررسى اجمالى مثنوى طاقديس مىپردازيم.
ملا احمد در عرفان نظرى شيعه، كه على الخصوص از عهد صدر المتألهين و به همت او آميختهاى از كلام و اخلاق و فلسفه و عرفان است، دست دارد و روحيه با نشاط عارفانهاى بر سراسر قصص و فصول مثنوى طاقديس سايه گسترده است و به گفتار او دلنشينى و ژرفى بخشيده است. پس از ملاصدرا، علماى بزرگ اماميه همه براين سيره بودهاند چنانكه فى المثل از ملا محسن فيض كاشانى و ملاعبد الرزاق لاهيجى گرفته تا حاج ملاهادى سبزوارى و حاج ميرزا حبيبى خراسانى و علامه طباطبائى و امام خمينى همه اخلاق و ادب و حكمت و عرفان و كلام را با هم دارند دكتر عبدالحسين زرين كوب در كتاب جديد الانتشار دنباله جستجو در تصوف ايران در باب جنبه عرفانى و ذوق ادبى ملا احمد چنين مىنويسد:
تعدادى از فقهاى اين عصر هم بودند كه با وجود شهرت به فقه و اجتهاد به سبب بعضى عوالم معنوى و ذوقى نزد طالبان عرفان هم مورد تكريم فوق العاده مىشدند و در حقيقت بى آنكه داعيه ارشاد داشته باشند احوال و اقوالشان آنها را از فقهاى عامه متمايز مىكرد. از اين جمله حاجى ملااحمد نراقى (وفات 1244) كه يك فقيه بزرگ عصر و صاحب تأليفات متعدد در فقه و اصول بود و ذوق شعرى را با مشرب عرفانى جمع كرده بود و از اين حيث احوالش يادآور احوال ملا محسن فيض در عصر صفوى محسوب مىشد. معراج سعاده وى احياء كيمياى سعادت و تا حدى موافق با مشرب فيض و غزالى بود. وى در مثنوى طاقديس و لسان الغيب خويش بعضى اقوال مولانا جلال الدين را با طرز بيانى كه لحن فقيهانهاش آنرا از آنچه صوفيه متداول است ممتاز مىدارد، ادا مىكند حتى مؤلف رياض العارفين او را كه در فقه و اجتهاد تالى و خلف پدرش حاجى ملا مهدى نراقى (وفات 1209) محسوب مىشد در عداد شعراى عارف مسلك معاصر خويش نام مىبرد. (2)
مثنوى طاقديس پيش از اين بيش از ده بار در ايران و خارج از ايران، غالبا به شيوه چاپ سنگى انتشار يافته بود و اينك به همت يكى از احفاد مؤلف محقق فاضل معاصر آقاى حسن نراقى، صاحب تاريخ اجتماعى كاشان و چند اثر ديگر به اسلوبى دلپذير به طبع رسيده است. اين مثنوى چنانكه دكتر زرين كوب هم اشاره كرده بود بر سبك و سياق مثنوى مولوى است و به حق به آن «دفتر هفتم مثنوى» لقب دادهاند. محمود ميرزاى قاجار كه از دوستان و معاصران حاج ملا احمد بوده در اشاره به اين اثر گويد: به سياق مولوى مثنوى دارند كه فىالجمله امتيازى دارد. (3)
اسلوب و ساختمان اين اثر شباهت هر چه تمامتر به صورت و محتواى مثنوى معنوى دارد. نراقى به اقتفاى مثنوى (و پيشينيان مولوى از جمله عطار و سنائى) داستان در داستان مىآورد و تمثيلات كنايى و مواعظ اخلاقى و طرح قصص و امثال و حكمش درست مانند مثنوى مولوى است و بر همان وزن تأثير بعضى از داستانهاى مولوى از جمله داستان طوطى و فصادى كه مىخواست مجنون را فصد كند (طاقديس، صص 186ـ 187) متأثر از مولوى است. و اگر مرحوم اديب نيشابورى اين قطعه را به مثنوى نسبت مىداده حق داشته و مرداش همين اقتباس ملا احمد از مولاناست كه مىگويد:
ترسم اى فصاد چون فصدم كنى
نيشتر را بر رگ ليلى زنى
چنانكه بعضى عبارات يا حتى مصرعهاى مولوى با اندكى اختلاف در طاقديس آمده است. از جمله :
يك دهن خواهم به پهناى جهان (ص 138)
مىشناسد شاه را در هر لباس (ص 146)
ديدهاى دارد حجب سوراخ كن
پردهها را بردرد از بيخ و بن (ص 147)
[مولانا مىگويد:
ديدهاى خواهم سبب سوراخ كن
تا سبب را بركند از بيخ و بن]
وين عدمهايى كه شد هستى نما
[مولانا گويد: ما عدمهاييم هستيها نما] و نظاير آن.
يكى ديگر از وجوه شباهت نراقى به مولوى بى پروايى اوست در بيان داستانها (از جمله ص 232ـ 233 ، 363) .
سراينده طاقديس طرح اين مثنوى را در چهار بخش يا صفحه ريخته بود كه سرايش دو صفه آن بيشتر توفيق نمىيابد. و دنباله آن را طبق وصيتش فرزندش ملا محمد جواد متخلص به شفايى دنبال مىگيرد، و صفحه سوم را انشاء مىكند و مشخصات يك نسخه خطى آن در جلد سيزدهم فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران درج شده و نسخهاى از آن نزد آقاى حسن نراقى محفوظ است . اما كتاب حاضر به هيچ روى ناقص نمىنمايد و چه ساختمان اين اثر داستان در داستان و به نحوى است كه حد يقف خاصى ندارد و به هر قصهاى مىتواند پايان بگيرد.
بارى ملا احمد اهل ذوق و ظرافت عرفانى و ادبى بوده است و در شعر صفائى تخلص مىكرده است و غزليات و مثنويات او هر چند از نظر لفظى صرف چندان بلند پايه نيست (اتفاقا كاستيهاى لفظى و صورىاش هم با مثنوى مولوى قابل مقايسه است) ولى از نظر فكر و فرهنگ و اخلاق و عرفان حايز اهميت است حكايات و فصول اين مثنوى يا متخذ از قرآن مجيد است (از جلمه نگاه كنيد به تفسير نغزى بر آيه كريمه ياايها الانسان ما غرك بربك الكريم ـ ص 347) يا شرح احاديث، يا حكايات منسوب به انبياء و اولياء (بيش از همه حضرت ابراهيم (ع)) و پارسايان و ائمه اطهار (ع) (از جمله واقعه كربلا را در پايان همين مثنوى به نظم كشيده صص 416ـ 432) يا حكايتهاى غير دينى يعنى عرفى و اجتماعى و امثال و حكم ساير در زبان مردم مثل داستان شتر مرغ كه نه مىپرد و نه بار مىبرد (ص 432) و داستان آن طمعكارى كه خرس دريايى را به جاى خيك پر از شهد يا روغن گرفته بود و جانش به خطر افتاده بود و رفيقش از ساحل فرياد مىزد كه دست بردار و او جواب مىداد كه من خيك را رها كردهام خيك مرا رها نمىكند (ص 277) .
نراقى حس انتقادى نيرومندى دارد: از فلسفهزدگى و نا مهذبى فيلسوف نمايان كه
نيك مىفهمد هيولا و صور
از هيولاى خود اما بىخبر (صص 118ـ 119)
گرفته تا بىروشى صوفى نمايان بى حقيقت:
راه و رسم صوفيان خواهى تمام
حلق و جلق و دلق باشد والسلام (صص 120، 128ـ 129)
و از قشريگرى فقيه نمايان كه:
فقه اعضا را سراسر خوانده است
ليك اندر فقه جان در مانده است (صص 123ـ 124، 337)
تا بىدردى واعظان غير متعظ (صص 203 ، 295ـ 296) انتقاد مىكند.
ديگر از وجوه دلپسند هنر نراقى طنز اوست. رضا قلىخان هدايت كه خود از معاصران حاج ملا احمد بوده در اشاره به ذوق و ظرافت او گويد: ... در زهد و ورع او را پايه قوى است با اين حال به وجد و ذوق معروف و به خوش فطرتى و شيرين مشربى موصوف.
وقتى در كاشان مدرسهاى بنا مىكردند مولانا عبور نموده اين بيت را بديهتا فرموده بسيار خوب گفته:
در حيرتم آيا ز چه رو مدرسه كردند
جايى كه در آن ميكده بنياد توان كرد (4)
از جمله داستانهاى طنزآميزى كه ملا احمد در طاقديس نقل مىكند:
داستان مدرسى است كه از پيوستن يك شبيه العلماء به مجلس درس خود، و علامه دهر انگاشتن او، نطقش كور شده بود و زهره آن نداشت كه درس هر روزهاش را تلقين كند تا آنكه تازه وارد لب به سخن گشود و پايگاه علوم خويش نمايان كرد (صص 139ـ 141) . يا داستان امير معزولى كه عادت به به امر و نهى كرده بود و سرانجام از آنجا كه ترك عادتش موجب مرض بود به ابريق دارى پرداخت تا به كسانى كه آفتابهها را بر مىداشتند ياسرجا مىگذاشتند امر و نهىكند (ص 223)، يا داستان روستايى ساده دلى كه از ديدن مناره در مسجد شهر حيران شده بود و نمىدانست جماد است يا نبات است يا طبيعى است يا ساختگى است و سرانجام رندى به او تخم منار فروخت و گفت اين را بكارى مناره و نردبان درآيد (صص 362ـ 365) و حكايت آن مرد كه دو زن يكى پير و ديگرى جوان داشت آنكه جوان بود براى آنكه صورت و صولت جوانى شوهرش حفظ شود و از مصاحبت آن هووى پير گريزان باشد، موهاى سفيد ريش و سبيل او را ميكند و آنكه پير بود موهاى سياه او را ميكند تا ادعا و افادهاش بالا نرود و بدين سان مويى بر سر و و صورت او باقى نگذارده بودند (صص 366ـ 367) .
طبع و تصحيح جديد طاقديس به همت آقاى حسن نراقى انجام گرفته كه مقدمه مفيدى درباره حاج ملا احمد و اين اثر نگاشته است و نيز پانويسهاى سودمندى در شرح لغات دشوار متن افزوده است و نيز پوست لازمى در توضيح آياتى كه در سراسر متن آمده است (صص 433ـ 450) .
اما غلطهاى چاپى كتاب چندان كم نيست و احتمال دارد نمونههاى نهايى به نظر مصحح نرسيده باشد اينك به اهم بعضى اغلاط و نيز بعضى سهو القلمها اشاره مىشود:
غلط / درست / ص 38، س 13
بيدق / بيرق / ص 52، س 9
فى الهواه / فى هواه / ص 52، س 11
فى الفداه / فى فداه / ص 54، س 5
كمان / گمان / ص 64، س 21
برتع / يرتع / ص 69، س 1
عمر گاهى / عمر كاهى / ص 75، س 17
نبتواند / بنتواند / ص 78، س 9
آهم / راهم / ص 83، س 3
مانى و منى / مائى و منى / ص 107 س 22
و پانويس دوم: قرن به معنى همسر و همدست درست نيست، قرن درست است و اشاره دارد به زنان پيامبر (ص) كه درخانههايشان بنشينند (سوره احزاب آيه 33) چنانكه خود مؤلف هم مىگويد : «قرن فرمان شد زنان را در كتاب» ص 113، س 17
كمانها / گمانها / ص 113، س 21
نبض قاروره / نبض و قاروره / ص 118، ص 2
برليغ / يرليغ / ص 119، س 1
ليك / نيك / ص 135، س 5
شيروان / شبروان / ص 140 ، س اول و پانويس اول: قسطاستى يعنى قسطا بن لوقا بعلبكى [متوفاى حدود 300 ق، دانشمند مسيحى يونانى الاصل و از مترجمين معروف آثار يونانى و سريانى دايرة المعارف فارسى] و لذا ربطى به قسطاس: ترازوى عدل، ندارد. اين شخصيت همان است كه در صفحه 171، سطر 15 به صورت لوقا آمده (از باب تسميه فرزند به نام پدر نظير منصور به جاى حسين بن منصور حلاج، يا حنبل به جاى احمد بن حنبل) و در پانويس شماره 4، به اشتباه نام يكى از حواريون عيسى (ع) و صاحب يكى از اناجيل اربعه دانسته شده است.
ص 219، س 24 خونش/ احتمالا: خويش [خوى+ اش يعنى عرقش كه از «گل رخسار» مىچكد در اينجا خونش مناسبتى ندارد.
ص 250، س 15 وا خجلتا/ واخجلتاه (چون با سياه قافيه شده است) .
ص 308، س دوم مثل «ما عشتم تموتون» اشاره به حديث دارد، نه به آيه قرآن.
ص 333 س 16 حيل/ حبل ص 341 س 15 عنوق / غبوق (به قرينه صبوحى كه در همين مصراع آمده است معلوم مىشود كه غبوق يعنى شراب شامگاهى درست است) .
ص 364، س 5 گهى/ كهى ص 383، س 10 واپس/ وامى ص 383، پانويس دوم: ماهار [ مهار] به جهاز شتر معنى شده كه درست نيست.
اينك براى حسن ختام داستان كوتاه و عبرتآموزى از طاقديس نقل مىشود:
حكايت بد يكى طرار از اهل دوان
رفت تا دكان بقالى دوان
پس به آن بقال گفت اى ارجمند
گردكانت را هزارى كو بچند؟
گفت ده درهم هزارى مشترى
زودتر درهم بده گر مىخرى
گفت صد باشد به چند اين گردكان؟
گفت يك درهم بهاى آن بدان
گفت با من گو كه ده گردو به چند
گفت عشر درهمى اى ارجمند
گفت چبود قيمت يك گردكان؟
گفت او را نيست قيمت اى فلان
گفت يك گردو عطا فرما به من
داد او را گردكانى بىسخن
باز كرد از او يكى ديگر طلب
خواجه او را داد بى شور و شغب
گفت بازم گردگانى كن عطا
گفت بقال از كجائى اى فتى
گفت باشد موطن من در دوان
شهر مولانا جلال نكته دان
گفت رو اى دزد طرار دغل
ديگرى را ده فريب از اينحيل
باد نفرين بر جلال الدين تو
كونمود اين نكتهها تلقين تو
اى تو كودن تر ز بقال دكان
بى بهاتر عمرت از ده گردكان
گر كسى گويد كه از عمرت بجا
مانده چل سال دگر اى مرتجى
چند باشد قيمت اين چهل سال را
باز گو تا بر شمارم مال را
فاش مىبينم كه مىخندى به او
خوانيش ديوانه از اين گفت و گو
پاسخ بدهى كه گر ملك جهان
مىدهى نبود بهاى عمر آن
گر دهى صد ملك بى تشويش را
مىفروشم كى حيات خويش را
ليك اى كودن ببين بى قيل و قال
مىدهى مفت از كف خود ماه و سال
بين كه آن ديو لعين بى تاب و پيچ
مىستاند روز روزت را به هيچ
پىنوشتها:
.1 نگاه كنيد به «زندگى و نقش فقاهتى ملا احمد نراقى» نوشته سيد احمد كاظمى موسوى، نشر دانش، سال چهارم شماره سوم فروردين و ارديبهشت 1363، صص 4ـ .8
.2 دنباله جستجو در تصوف ايران تأليف دكتر عبدالحسين زرين كوب تهران اميركبير 1362، ص 314
.3 سفينة المحمود [تأليف به سال 1240 ق ] از محمود ميرزا قاجار به تصحيح و تحشيه دكتر خيامپور تبريز، مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، 1346، 2 ج ص 420
.4 رياض العارفين: تأليف رضاقلى خان هدايت به كوشش محمد على گرگانى تهران، محمودى، 1344، صص 448ـ 449 نيز مجمع الفصحا تأليف رضا قلى خان هدايت به كوشش مظاهر مصفا تهران، امير كبير 1336ـ 1340، ص .700