عبدالرحيم اباذرى
نگارش و تأليف و ترجمه از نعمتهاى بزرگ الهى است كه هر كسى توان بهرهگيرى از آن را ندارد. چه بسيار دانشمندانى كه در عرصههاى گوناگون علمى، خود را بخوبى نشان داده و در بيشتر رشتهها نيز صاحب نظر بودند و تفكرات عميق و ارزشمندى داشتند ولى نوشتهاى را از خود به يادگار نگذاشتند و نتوانستند آن اندوختههاى اصيل خويش را با قلمزنى به نسلهاى بعد انتقال دهند و همچنان علم در سينه به جهان ابدى شتافتند.
عالم پر تلاش ملا محمد مهدى نراقى (ره) علاوه بر تحصيل، تحقيق و تدريس در علوم و فنون جوراجور، نوشتههاى پر مغز زيادى نيز درسطوح گوناگون در هر رشته تأليف كرد. يكى از صاحب نظران معروف معاصر در اهميت نوشتههاى وى مىگويد:
«ذوق تأليف آن هم با تفنن، نعمتى است كه نصيب هر كس نمىشود. نراقى در فقه، اصول، فلسفه و علوم رياضى سه نوع تأليف دارد: كتاب مفصل و مشروح و جامع الاطراف. و اثر موجز و مختصر كه به عنوان متن، تأليف نموده، و اثر برزخ بين تفصيل و اجمال كه هر كدام داراى مزاياى خاصى است» . (1)
نراقى بر اساس نياز امت دست به قلم برد و با هركدام از نوشتههاى خود هدفى مقدس را دنبال كرد و خلاءهاى عميق و معضلات اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى و اقتصادى را با آن پركرده و برطرف نموده. و بدينسان حق بزرگى را بردوش نويسندگان نهاد او به آنها آموخت كه نگارش تنها با سياه كردن ورقههاى سفيد كاغذ ارزش قلم را پايين آورده و از شكوه و جلال آن مىكاهد . در سطر سطر نوشتههاى وى اين پيام نهفته است كه نراقى با تمام وجود ندا سرمىدهد: نگارشى كه خالى از هدف سازنده باشد و حتى خلاء كوچكى را هم نتواند پركند، مانند جسد بىروح مىماند كه بايستى هر چه زودتر آنرا زير خاك دفن كرد، در غير اين صورت بوى ناخوشايند و جسم فاسد آن فضاى لطيف اطراف را آلوده كرده و موجب بروز بيماريهاى گوناگون خواهد شد .
در اينجا چند نمونه از ارمغانهاى قلم اين فقيه بزرگ، آورده مىشود.
انيسهاى پنجگانه
اين كتاب براستى انيس و مونس بازرگانان مسلمان، در روزگار نراقى بود. او احكام شرعى داد و ستد را در اين كتاب بطور روشن و آسان براى بازاريان مسلمان ياد آور شده است. در اهميت اين كتاب همين بس كه محدث بزرگوار حاج شيخ عباس قمى آنرا مختصر كرده و در عراق به چاپ رسانيده است و همچنين اصل اين كتاب چندين بار چاپ شده و بوسيله سه تن از مراجع بزرگ، بر آن حاشيه زده مىشود. كه:
چاپ اول: باحاشيه آيت الله العظمى سيد كاظم يزدى..1317 ه.ق چاپ دوم: باحاشيه يزدى و آيت الله العظمى سيد اسماعيل صدر. 1329 ه.ق چاپ سوم آن: با حاشيه آيت الله العظمى شيخ عبد الكريم حائرى يزدى.1349 ه.ق چاپ و منتشر گرديده است.
اين كتاب در مورد مسائل حج و زيارت حرم شريف پيامبر (ص) و ائمه اطهار عليهم السلام بدست تواناى نراقى نگارش يافته است او در اين كتاب عملهاى واجب، حرام، مستحب و مكروه حجاج بيت الله الحرام و عتبات عاليات را بگونهاى آسان در اختيار آنان مىگذارد.
اين كتاب را نراقى براى مجتهدان و عالمان بزرگ نوشته و مسائل علم اصول و فقه را بيان كرده و مبانى حقوق اسلامى را مورد بررسى قرار داده است نراقى در اين اثر براى هر مسأله اصولى به يك نمونه فقهى آوردهاست.
در اين كتاب نراقى به زبان فارسى و ساده، براى عموم، اصول دين را روشن كرده و مردم را با جهان بينى اسلامى آشنا مىسازد اين كتاب چند بار، با تعليقه و مقدمه عالم مبارز، شهيد محراب قاضى طباطبايى و چندى پيش نيز با پيش گفتار و تصحيح استاد حسن زاده آملى به چاپ رسيده است.
اين كتاب آخرين تأليف نراقى به شمار مىآيد به همين خاطر نيز به پايان نرسيده است، اين اثر براى اهل معقول و فلاسفه نوشته شده است و شامل امور عامه و قسمتى از طبيعيات مىباشد كه در كتب فلاسفه عنوان مىشود.
شيخ آغا بزرگ و كتاب جامع السعادات شيخ آغا بزرگ تهرانى كتابشناس معروف درباره جامع السعادات اينگونه اظهار نظر مىكند:
«اين كتاب از مولى مهدى كاشانى نراقى متوفاى 1209 ه.ق است. اين جامعترين كتاب اخلاقى است كه توسط نويسندگان اخير نوشته شده است اين كتاب به فارسى با تغييراتى اندك توسط فرزند نويسنده «مولى احمد نراقى متوفاى 1245 ه.ق» بنام «معراج السعاده» ترجمه و منتشر شده است صاحب كتاب «رياض الشهادة» مولى محمد حسن قزوينى حائرى كه در شيراز مىزيسته، در كتاب اخلاقى ارزشمندش بنام «كشف الغطاء» از اين اثر استفاده فراوان برده است.» شيخ آغا بزرگ در پايان جملهاى را اضافه مىكند كه از آن عظمت و اهميت «جامع السعادات» بيش از پيش آشكار مىشود وى مىگويد:
«اين كتاب پر مطلب فهرستى نداشت تا دستيابى به مطالب آن آسان باشد. و لذا من در سال 1320 ه.ق فهرستى در پانصد بيت براى آن نگاشته و آنرا «لامع المقالات فهرس جامع السعادات» ناميدم» . (2)
اين كتاب همچون كتاب كشكول شيخ بهائى مطالب علمى، تاريخى، حديثى، رياضى و فنى فراوان دارد. ملا مهدى نراقى از بيم آنكه اين گوهرهاى گرانبها گم شود همه آنها را در اين كتاب گرد آورد تا ميراثى گرانقدر براى دانشمندان و اهل ذوق بجا گذاشته باشد.
يكى ديگر از آثار با ارزش نراقى كتاب «محرق القلوب» است كه در مصايب اهل بيت « عليهم السلام» به خصوص در مورد نهضت عاشورا و شهادت جانگداز امام حسين « عليه السلام» و ياران باوفايش در كربلا سخن مىگويد وى در اينجا نيز بطور جدى با دو مقدمه شيوا، ضمن بيان انگيزه خود از اين نوشتار سخن را آغاز مىكند.
او در يكى از اين مقدمهها با عنوان كردن چهار موضوع و گرفتن نتيجه خوب از آنها، شبهههايى را كه در آن زمان در مورد نهضت عاشورا مطرح بوده، بطور ساده و روشن جواب داده وسعى و تلاشاش بر اين است كه امت عصر خويش را با فلسفه عاشورا و قيام حسينى آشنا ساخته و لذت مبارزه با كفر و شرك را به آنان بچشاند و در نهايت عزاداران آگاه و مخلص براى آن نهضت بزرگ تربيت نمايد.
در آخر وقتى به هدف خود مىرسد با چند جمله وارد اصل مطلب مىشود و مىنويسد:
«هرچند اين مقوله گفتار، مناسب وضع اين كتاب نيست ليكن چون بعضى ضعفاء العقول در امثال اين مقال و اين مقامات در بعضى اوقات تشكيك مىكنند و اين باعث ضعف يقين و سبب قلت رقت ايشان مىشود ناچار چند كلمه در اين باب مذكور نموديم تا دوستان و شيعيان خاندان اهل بيت (ع) بتحقيق بدانند كه هر كه تألم او در اين مصيبت زيادتر و گريه و زارى او در اين محنت افزونتر است اتحاد او به سيد شهداء ( عليه السلام) بيشتر و وصولش به شفاعت عظمى نزديكتر است» . (3)
در اينجا بطور فهرست وار ديگر آثار اين عالم پركار را مرور مىكنيم.
1ـ لوامع الاحكام، در فقه استدلالى. (4)
2ـ معتمد الشيعه، در فقه استدلالى. (5)
3ـ انيس التجار، در تجارت و بازرگانى. (6)
4ـ انيس الحجاج در آداب حج. (7)
5ـ المناسك المكيه، در آداب حج. (8)
6ـ تحفه رضويه، فارسى (9)
7ـ صلاة الجمعه، در آداب نماز جمعه (10)
1ـ تجريد الاصول. (11)
2ـ جامعة الاصول. (12)
3ـ رسالة الاجماع. (13)
4ـ انيس المجتهدين. (14)
1ـ جامع الافكار و فاقد الانظار. (15)
2ـ اللمعة الالهية فى الحكمة المتعاليه. (16)
3ـ شرح الالهيات من كتاب الشفاء (17)
4ـ لمعات العرشيه. (18)
5ـ قرة العيون فى الوجود و الهاهية (19)
6ـ الكلمات الوجيزه. (20)
7ـ انيس الحكماء (21)
8ـ انيس الموحدين.
1ـ توضيح الاشكال در هندسه اقليدسى. (22)
2ـ رسالة تحرير اكرثادز سينوس. (23)
3ـ رساله عقود انامل. (24)
4ـ المستقصى در هيئت. (25)
5ـ المحصل در هيئت. (26)
6ـ معراج السماء در هيئت. (27)
1ـ جامع السعادات. (28)
2ـ جامع المواعظ. (29)
1ـ محرق القلوب در مصائب اهل بيت (ع) كه شرحش گذشت. (30)
2ـ مشكلات العلوم، در علوم جوراجور. (31)
3ـ نخبة البيان در تشبيه، استعاره و محسنات بديعه. (32)
4ـ ديوان طائر قدسى، مشتمل بر سه هزار بيت شعر عربى و فارسى. (33)
5ـ حواشى و تعليقات بر آثار علماى پيشين. (34)
بيشتر اين كتابهاى گرانقدر همچنان به صورت نسخههاى خطى در كتابخانهها، نگهدارى مىشود و تنها تعداد كمترى از آن به مرحله چاپ و نشر رسيده كه به شرح زير مىباشد:
1ـ جامع السعادات، با مقدمه مرحوم محمدرضا مظفر. 1343 چاپ دوم ه.ق.
2ـ قرةالعيون. بامقدمه سيدجلال الدين آشتيانى وپيشگفتار حسن نراقى.1357 ه.ش
3ـ انيس الموحدين. چندين بار با مقدمه و تصحيح آيت الله حسن زاده آملى و مقدمه شهيد محراب قاضى طباطبائى.
4ـ اللمعة الالهية. با مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى و پيشگفتار حسن نراقى 1357 ه.ش .
5ـ الكلمات الوجيزه با مقدمه سيدجلال الدين آشتيانى و پيشگفتار حسن نراقى.1357 ه.ش
6ـ محرق القلوب چندين بار از جمله: 1297 ه.ق
7ـ مشكلات العلوم. درسال 1305 و 1310 ه.ق
8ـ تجريد الاصول. در سال 1317 ه.ق
9ـ نخبة البيان. درسال 1325 ه.ق
10ـ انيس التجار.
همانطوريكه در شمارش كتابهاى ايشان گذشت عنوان (طائر قدسى) نام ديوان شعر مولا محمد مهدى نراقى مىباشد. كه شامل سه هزار بيت شعر فارسى و عربى بوده است. گويا با گذشت زمان تعداد زيادى از اين اثر گرانمايه از بين رفته است و تنها بخش كوچكى از آن، از مأخذ گوناگون بدست آمده است كه بيشتر جنبه عرفانى داشته و در قالب مثنوى و ساقى نامه گفته شده است .
در اينجا براى نمونه چند شعر او را مى آوريم:
وى دربعضى از اشعارش چنين سروده است:
بيا ساقى اى من به قربان تو
فداى تو و عهد و پيمان تو
ميى ده كه افزايدم عقل و جان
فتد در دلم عكس روحانيان
شنيدم ز قول حكيم مهين (35)
فلاطون مه ملك يونان زمين
كه مى بهجب افزا و انده فزاست
همه دردها را شفا و دواست
نه زان مى كه شرع رسول انام
شمرده خبيث و نموده حرام
از آن مى كه پروردگار غفور
نموده است نامش شراب طهور
بيا ساقى اى مشفق چاره ساز
بده يك قدح زان مى غم گداز (36)
و در جاى ديگر از همين مثنوى از غفلت نفس انسانها داد سخن كرده و خطاب به او مىگويد :
دلا يكدم از خواب بيدار شو
وزين مستى طبع هشيار شو
چرا ماندهاى دور از اصل خويش
چرا نيستى طالب وصل خويش
چرا آخر اى مرغ قدس نفس
همى كردهاى خوب خاكى قفس
چه شد گر، دو روزى تو اى بينوا
ز ياران و احباب گشتى جدا
غريب از ديار حقيقت شدى
گرفتار دام طبيعت شدى
به قيد طبيعت شدى پاى بست
فراموش كردى تو، عهد الست
بر افشان تو اى مرغ قدس مكان
پر و بال ز آميزش خاكيان
بخود دربى از اين قفس برگشا
سه صمق سماواتيان پر گشا (37)
ز پا بگسل اين دام دار غرور
بپر تا به اوج سراى سرور
مغنى بيا ساز كن ارغنون (38)
كه آمد بسر باز شور جنون (39)
باز در جاى ديگر نراقى بعد عرفانى خويش را به صحنه نمايش مىگذارد و چنين عاشقانه نغمه سر مىهد:
اى خوش آن صبح دمى كايت بشرى رسدم
نفخه روح قدس از دعم عيسى رسدم
ارمغان آوردم پير مغان راحت روح
آنچه در عقل تو نايد به هويدا رسدم
بشكند مرغ سماوى قفس ناسوتى
اذن پرواز سوى عالم بالا رسدم
برقع
(40) طبع به دور افكنم از چهره عقل
در فضاى جبروت اذن تماشا رسدم
روح قدسى گسلد بند طبيعت از پاى
رخصت سير برين گنبد خضرا رسدم
عقل بگذارم و در دامن عشق آويزم
قاصدى گر بسر از منزل سلمى رسدم
جلوه گر يار درآمد ز رخ افكنده حجاب
به وصالش رسم و جمله تمنا رسدم (41)
و در آنجا كه به اوج اعلاى عرفان راه پيدا مىكند اين چنين مىسرايد:
بيا ساقى اى مشفق چارهساز (42)
بده يك قدح زآن مى غم گداز (43)
كه بر هم زنم عالم خاكيان
كنم رقص بر اوج افلاكيان
بدور افكنم عالم خاك را
كنم سير، ايوان افلاك را
بسوزم از آن دلق سالوس را
بدور افكنم نام و ناموس را
بتازم براوج فلك رخش را
ببينم عيان كرسى و فرش را
«نراقى» از اينگونه گفتارها
برون رفتى از حدّ خود بارها (44)
وى كه با عالم گرانقدر شيعه، سيد مهدى طباطبائى، معروف به سيد بحرالعلوم، مدت زيادى همبحث بود، در درس استاد بزرگ وحيد بهبهانى شركت مىجستند و از همديگر استفاده علمى مىكردند. بعد از برگشت ايشان به كاشان، اين ارتباط علمى همچنان بطور مكاتبهاى ادامه داشت. در يكى از نامههائى كه وى از كاشان به سيد بحرالعلوم در نجف مىنويسد اين شعر عربى را هم در آن نامه جايگزين مىكند:
الا قل لسكّان ذاك الحمى
هنيئاً لكم فى الجنان الخلود
افيضوا علينا من الماء فيضاً
فنحن عطاشٌ و انتم ورودٌ
يعنى:
«اى نامهرسان به ساكنان آن حرم مرتضوى بگو: كه توقف جاودانى شما در آن بهشت، بر شما گوارا باد، بر ما تشنگان آبى افاضه كنيد، شما كه سيراب از آن آب معرفت هستيد.»
آن سيد بزرگوار نيز در جواب اينگونه مىنويسد:
الا قل لمولى يرى من بعيد
جمال الحبيب بعين الشهود
لك الفضل من غائبٍ شاهد
على شاهدٍ غائبٍ بالصدود
يعنى:
«اى نامهرسان به آن آقائى كه از دور جمال دوست را به چشم شهود مىبيند بگو: تو را كه غائب و حاضرى، بر اين حاضر غائب، فضل و برترى است. زيرا كه ما در كنار آب هنوز از تشنگى مىناليم و شما با اين كه دوريد، ولى داخل در آب هستيد.» (45)
پى نوشتها:
.1 مقدمه اللمعة الالهيه، سيدجلال الدين آشتيانى. ص 23
.2 الذريعه. ج 5، ص 85، ش .218
.3 محرق القلوب، ص .7
.4 مقدمه اللمعة الالهية سيد جلال الدين آشتيانى ص .23
.5 الذريعه، ج 21، ص 213، ش .4664
.6 الذريعة، ج 11 ص 219، ش .1327
.7 مقدمه جامع السعادات ج 1، محمد رضا مظفر.
.8 همان مدرك
.9 الذريعه، ج 3 ص 436، ش .1581
.10 مقدمه جامع السعادات از محمد رضا مظفر.
.11 الذريعة، ج 3 ص 351، ش .1273
.12 الذريعة، ج 11، ص 163، ش .1028
.13 الذريعه، ج 11، ص 32، ش .189
.14 الذريعه، ج 2، ص 464، ش .1804
.15 الذريعه، ج 5، ص 41، ش .171
.16 الذريعه، ج 18، ص 349، ش .432
.17 الذريعه، ج 13، ص 335، ش .1235
.18 الذريعه، ج 18، ص 345، ش 411
.19 الذريعه ج 17، ص 74، ش .391
.20 الذريعه ج 18، ص 121، ش .993
.21 مقدمه جامع السعادات ازمحمد رضا مظفر.
.22 الذريعه ج 13، ص 142، ش .472
.23 الذريعه ج 11، ص 103، ش .636
.24 الذريعه، ج 15، ص 302، ش .1933
.25 الذريعه، ج 21، ص 13، ش .3703
.26 الذريعه ج 20، ص 151، ش .2347
.27 الذريعه ج 28، ص 230، ش .4759
.28 الذريعه ج 5، ص 58، ش .218
.29 مقدمه جامع السعادات، مرحوم مظفر.
.30 الذريعه ج 20، ص 149، ش .2329
.31 الذريعه، ج 21، ص 66، ش .3982
.32 الذريعه ج 24، ص 93، ش .483
.33 مقدمه حسن نراقى به اللمعه الالهيه، ص .44
.34 همان مدرك، ص .47
.35 مهين بكسر ميم و ها يعنى: بزرگ و برگتر
.36 مقدمه انيس الموحدين ص 26، از حضرت آيت الله حسنزاده آملى مدظله العالى.
.37 صقع به ضم صاد وسكون قاف يعنى ناحيه كرانه گوشه زمين نيز اطلاق مىشود.
.38 ارغنون به نوعى ساز گويند كه شبيه پيانو است و گويند افلاطون آنرا اختراع كرده است .
.39 مقدمه شرح الالهيات از حسن نراقى ص .27
.40 برقع به ضم با وقاف به معناى روبند، نقاب.
.41 همان مدرك.
.42 مشفق به معناى مهربانى كننده، دلسوز.
.43 قدح به معناى ظرف بزرگ آب.
.44 همان مدرك، ص .49
.45 همان مدرك.