ملااحمد نراقى بر بلنداى قله دانش

سيد محمد رضا حسينى

ملااحمد نراقى بر بلنداى قله دانش

شناخت مفاخر علمى و دانشمندان دينى و دانستن رمز و راز موفقيت آنان، نقش سازنده‏اى در رشد، بالندگى، تهذيب و تكامل انسان‏ها دارد و زندگى سراسر درس و تلاش و معنويتشان الگويى شايسته براى جويندگان و پويندگان راه تكامل و دانش محسوب مى‏گردد.

دين مبين اسلام به مردم سفارش فراوان كرد تا سنت پيامبران، به‏ويژه نبى‏اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه عليهم السلام را نيك فراگيرند و بدان جامه عمل پوشند; هم‏چنان‏كه عالمان دين و دانشمندان، كه خود از پيامبران و ائمه عليهم السلام الگو برگرفته‏اند، مهمترين «اسوه‏» ها و «سرمشق‏» ها به شمار مى‏روند. از جمله اين كاروان نور و هدايت، ملااحمد نراقى است.

ملااحمد نراقى از دانشمندان قرن سيزدهم هجرى قمرى بود كه در فقه، اصول، عرفان، كلام و شعر و ادبيات صاحب نظر و داراى انديشه‏اى ژرف و آثارى گران‏سنگ بود.

وى در سال 1185ق، در روستاى بزرگ نراق پاى به عرصه گيتى گذارد. پدر وى كه ملامحمدمهدى نراقى از فقيهان برجسته و ذى‏الفنون عصر خود بود، احمد را در دامان خود تربيت كرد و بسيارى از دروس علوم اسلامى را به فرزند خود «احمد» آموخت.

ملااحمد پس از گذراندن دروس سطح نزد پدر، در سال 1205ه.ق به همراه پدر بزرگوارش آهنگ حوزه علميه نجف كرد و در جلسه درس علامه بهبهانى (م 1208ق) شركت كرد. پس از وفات استاد، در حلقه درس سيدمهدى بحرالعلوم (م‏1212ق) و در درس مهدى شهرستانى (م 1216ق) و هم‏چنين در درس كاشف الغطاء (م 1228ق) حضور يافت. ملااحمد نراقى به توفيق الهى و به مدد استعداد شگرف و ذوق و هوش سرشارش، به زودى توانست‏به درجه اجتهاد نايل آيد.

ملااحمد نراقى، عالمى ناشناخته

سوگمندانه بايد معترف باشيم كه عالم سترگ و فرزانه‏اى چون ملااحمد نراقى، ناشناخته و مجهول القدر مانده است. علامه بزرگوار حسن‏زاده آملى مى‏فرمايد:

«وقتى در محضر مبارك استاد علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان تشرف داشتم و از نراقيان سخن به ميان آمد، فرمودند: نراقيان هر دو از علماى بزرگ اسلام و ناشناخته‏اند» . (1) رهبر فرزانه انقلاب آيت‏الله خامنه‏اى (دامت‏بركاته) فرمودند: «پدر ايشان هم از كسانى است كه قدرش مجهول‏تر از مرحوم فاضل [ملااحمد] نراقى است‏» . (2)

سبب ناشناخته ماندن عالمى هم‏چون ملااحمد نراقى علاوه بر سهل‏انگارى شخصيت نگاران كه با چند سطر از نيم قرن حيات علمى عالمان و انديشمندان دين به راحتى گذشتند، حوزه‏هاى علميه نيز مى‏باشند كه گامى شايسته و بايسته و در خور منزلت علمى و معنوى ايشان برنداشته‏اند; چه، آراى بسيارى از عالمان برجسته قرون گذشته در كتابخانه‏ها به فراموشى سپرده شده‏اند.

مقام علمى

عالمان دين همواره در پرتو خورشيد وحى و هدايت پيامبران و امامت و رهبرى ائمه عليهم السلام سره را از ناسره شناختند و با تحمل زحمت‏هاى فراوان، آثار ماندگار گران‏سنگى را به يادگار گذاردند. بر ما است تا از يافته‏ها و آموخته‏هاى آنان بهره‏گيريم; زيرا گفتار و نوشتار آنان بسان چراغى در ظلمت‏شب نور مى‏افشاند، چونان چشمه‏اى تشنگان طريقت را سيراب مى‏سازد و هم‏چون طوفانى خار و خس‏ها را از مسير برمى‏دارد و انسان را به سرمنزل مقصود رهنمون مى‏سازد. از جمله قله‏سانان دين و انديشه، ملااحمد نراقى است كه چراغ دين را در عصر خود فروزان نگه‏داشته كه آثار به‏جاى مانده از او گواه همين معنا است. او در طول عمر پربركت‏خويش تفسير روشن «العلماء ورثة الانبياء» بود و با گفتار و نوشتارش از كيان اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله وسلم پاسدارى كرد و براى ساخت جامعه‏اى توحيدى كوشيد.

ملااحمد نراقى از استعدادى شگرف برخوردار بود. مطالعات عميق و تحقيقات علمى و بهره‏گيرى از اساتيد بزرگ موجب شد تا او بسيارى از علوم را فراگيرد و از عالمان برجسته عصر خويش هم‏چون علامه بحرالعلوم، ميرزا مهدى موسوى شهرستانى، شيخ جعفر نجفى اجازه اجتهاد دريافت كند. مقام معظم رهبرى حضرت آيت‏الله خامنه‏اى مى‏فرمايد:

اين‏ها نقطه وصل داستان و مكتب مرحوم وحيد بهبهان و نجف، با شيخ‏انصارى و مكتب بعدى فقاهت - كه تا امروز ادامه پيدا كرده - مى‏باشند. اين پدر و پسر، هر دو شاگرد وحيد بهبهانى هستند... درس وحيد را در آن اواخر، چند سالى درك كرده، بعدهم شاگرد تلامذه وحيد، از جمله پدر بزرگوار خودش بوده‏است. از آن طرف، به آن مكتب وصل مى‏شود; كه در واقع مكتب مجدد فقه، به معناى فقه مصطلح امروز هستند. فقه اجتهادى مبتنى بر مبانى اصولى مستحكم، كه مرحوم وحيد بهبهانى اين را به وجود آورد; از اين طرف ايشان استاد شيخ‏انصارى است. شيخ در كاشان چهار سال توقف كرده‏است. البته معروف است كه فاضل نراقى هم از شيخ استفاده كردند. شكى نيست كه هر استادى از شاگرد با استعداد، استفاده مى‏كند; اما استادى استاد به جاى خود محفوظ است. شيخ هم آدمى نبود كه چهار سال در شهركاشان، براى آب و هواى كاشان بماند. جز آن جاذبه قوى و آن ملايى مرحوم فاضل نراقى، كسى نمى‏توانست‏شيخ را در كاشان نگه دارد. (3)

در سال 1240 ق، شيخ‏مرتضى انصارى به قصد زيارت حرم امام رضا عليه السلام رحل سفر را بست و سفر علمى و سياحتى خود را براى درك محضر بسيارى از علما و فقهاى مشهور ايران آغاز كرد: در اصفهان به حضور سيدمحمدباقر شفتى رسيد، دربروجرد با شيخ اسدالله بروجردى ديدار كرد; ولى بيش از يك ماه توقف ننمود; «زمانى كه شيخ انصارى آوازه ملااحمد نراقى را در كاشان شنيد به همراه برادرش به سوى كاشان شتافت كه مورد استقبال و احترام ملااحمد قرار گرفتند و در يكى از مدارس آن ديار رحل اقامت افكندند. وقتى كه شيخ انصارى، چهره ملااحمد را بر بلنداى مدرسه علميه كاشان مشاهده نمود و او را همانند دريايى از علم و حكمت و عرفان و اخلاق يافت، تصميم بر ماندن گرفت. گويى شيخ گمشده خود را دريافته بود و لذا قريب به چهار سال از محضر علمى و اخلاقى او بهره جست و در حلقه درس او از سال 1241 تا سال 1244 ق قرار گرفت‏» . (4)

ملااحمد نراقى كه شيخ انصارى را مجتهدى مسلم يافت، هنگام رفتن شيخ از كاشان، اجازه‏نامه‏اى به وى داد و شيخ را به بهترين عبارات ستود. دراين اجازه نامه آمده است:

«چهره‏اى برجسته، محققى دقيق، با ذهنى نورانى و فهمى صائب و دركى عالى، اين مظهر تقوا و ورع، مستمسك به عروة الوثقى، فاضل كامل، حاوى مكارم و مناقب، شيخ مرتضى فرزند شيخ محمد امين انصارى بعد از تفحص در احوال و مقام علمى‏اش، بدو اجازه نقل روايات را...» . (5)

ملااحمد نراقى در نگاه عالمان

بسيارى از بزرگان، مقامات علمى و معنوى ملااحمد را ستوده و او را جامع علوم دانسته‏اند. كلمات برخى از آنان از اين قرار است:

ملاحبيب‏الله كاشانى: «فاضل حاج احمد نراقى فرزند محقق نراقى بودند و همانند پدرش از مشاهير علماى اسلام و فقهاى اعلام بود; بلكه اعلم، افقه، افضل و اتقن و مشهورترين آن‏ها در زمان خود بود» . (6)

جاپلقى بروجردى: «فاضل عالم، محقق، مدقق، ماهر، درياى مواج، جامع علوم معقول و منقول، داراى يد طولا در علوم كثيره، شيخ و استاد ما، حاج ملااحمد فرزند ملامحمدمهدى، نراقى الاصل و كاشانى مسكن بوده. ايشان اساس دين و دنيا و محل رجوع در فتاوا و احكام بودند» . (7)

شيخ عباس قمى: «ملا احمد فرزند ملامحمدمهدى نراقى، عالم عابد، فقيه، شاعر، اديب سراج وهاج، درياى خروشان، فحل الفحول و افتخار اهل منقول و معقول، عالم ربانى و همان كسى كه سزاوار است كه در مورد ايشان گفته شود كه استاد شيخ انصارى بودند. كتب ارزشمند متعددى نوشته‏اند» . (8)

ميرزا محمدعلى مدرسى: «حاج ملااحمد نراقى فرزند ملامهدى، نراقى الاصل كاشانى المسكن از فحول علماى دين و اكابر مجتهدين شيعه است. فقيه، اصولى، محدث رجالى، نجومى، رياضيدان، معقولى، منقولى، استاد ماهر، شاعر زاهد، متقى، در اوصاف حميد و اخلاق فاضله طاق و مشهور، با مجمع كمالات صورى و معنوى بود و علاوه بر علوم متداوله نقليه، در بسيارى از علوم ديگر نيز مهارتى به سزا داشت‏» . (9)

علامه محمدباقر خوانسارى: «او درياى مواج، استاد ماهر، استوانه اكابر، اديبى شاعر و فقيهى برازنده از بزرگان دين و عظماى مجتهدين به شمار مى‏رفت. از دانش پر و از كودكى صدفى مملو از در بود. نراقى مجتهدى جامع بودند و از اكثر علوم، به‏ويژه اصول، فقه، رياضى و نجوم بهره كامل و كافى داشت. نراقى مردى بزرگ جثه، متين و باوقار و غيور بود» . (10)

محسن امين: «او عالم فاضل، جامع اكثر علوم، مخصوصا در اصول فقه و رياضيات، بود و شاعر بليغ در فارسى بودند» . (11)

آقا بزرگ تهرانى: «شيخ ملااحمد بن ملامهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى، عالم كبير و فقيه نامى، مصنف جليل القدر و جامع علوم و از ابرار و اخيار بودند. بر فقرا عطوف و شفيع ضعفا بودند و در حل مشكلات مردم و رفع آن‏ها تلاش زيادى مى‏نمودند» . (12)

شهيد آيت‏الله قاضى طباطبايى: «از علامه نراقى كه در علوم، دريايى بيكران بود، فرزندى به وجود آمد كه در مقام مشايخ فقاهت و اجتهاد و شعر و ادب و عظمت علمى در ميان فقهاى شيعه تا درجه اعلى بالا رفته است كه عبارت است از فقيه و مجتهد اكبر، حاج شيخ ملااحمد نراقى... . (13)

استاد شهيد آيت‏الله مطهرى: «حاج ملااحمد نراقى مانند پدر خود جامع الفنون بوده و مانند پدر خود، مفتى، مجتهد و مرجع فتوا بوده است و معقول را از پدر خود فراگرفته است‏» . (14)

ملااحمد نراقى و مقتضيات زمان

«زمان‏شناسى‏» و توجه به «مقتضيات عصر» ويژگى بارز حوزه‏هاى علميه و فقيهان شيعه است. آنان ضمن ارج گذاردن بر دستاوردهاى پيشينيان، امر دين را در بستر زمان، جارى مى‏سازند.

توجه به عنصر «زمان‏» از آن رو در دين‏شناسى و تبليغ دين ضرورى است كه روابط، مكانيسم‏ها و موضوعات در طول زمان، ست‏خوش تغيير مى‏گردد به همين دليل دانشوران دينى بايد هوشيارانه اقتضائات و موضوعات زمان را بشناسند، تا از «لوابس‏» و كژى‏ها و اشتباهات مصون مانند و به درستى رسالت‏خويش را به انجام رسانند. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس‏» . (15)

حوزه‏هاى علميه هماره براساس نيازهاى جامعه حركت مى‏كنند و در هر عرصه‏اى كه ضرورى بدانند، گام‏هاى اساسى برمى‏دارند. سخن نو دارند و دريچه‏اى جديد به روى خود مى‏گشايند و در پرتو كتاب و سنت طى مسير مى‏كنند. آنان با شفاف سازى انديشه‏هاى سلف و كشف حقايقى نو و پاسخ به شبهات نو پيدا، مردم را با فرهنگ غنى برخاسته‏از قرآن و مكتب اهل‏بيت عليهم السلام آشنا مى‏سازند.

ملااحمد نراقى، عالمى زمان‏شناس بود كه اندوخته‏ها و يافته‏هاى خود را از حوزه‏هاى اصفهان، كربلا و نجف در عرصه‏هاى فقه و اصول، كلام، اخلاق، عرفان، هيئت، ادبيات و شعر با زمان هم‏آهنگ ساخت و آن‏چه را كه آموخته بود به رشته تحرير در آورد. او به دليل آن كه با نگاهى ژرف به مسائل و موضوع‏ها نگريست، آثارش ماندگار شد و همگان از آن بهره مى‏جويند و اگر چه بسيارى از انديشه‏هاى ملااحمد نراقى در مبارزه با اخبارى‏گرى، صوفى‏گرى و طرح مباحث نو فقهى و اصولى و نيز حضور و نقش وى در جنگ دوم ايران و روس نشان از توجه او به اقتضائات زمان است اما در اين مجال كوتاه فقط به يك اثر او كه براساس نياز روز و مقتضيات زمان تاليف شده‏است، اشاره مى‏كنيم:

هنگامى كه مبلغ مسيحى و جاسوس انگليسى «هنرى مارتين‏» كتاب ميزان الحق را در رد اسلام نگاشت، وى در پاسخى علمى و محكم به او كتاب سيف الامه را به رشته تحرير در آورد. ملااحمد نراقى نيك مى‏دانست كه پا دريان همگى در خدمت استعمارگران اروپا خصوصا انگليس هستند و با هدف نفوذ و دست‏يازيدن استعمارگران برمنابع مسلمين و ترويج و تبليغ مسيحيت در ميان مسلمين، وارد سرزمين‏هاى مسلمانان شدند. «اين گروه [كه ] از قرن شانزدهم ميلادى در پى بازشدن پاى استعمار اروپائيان در سرزمين‏هاى اسلامى در جهان اسلام شناخته شده‏است‏» (16) ، از اوائل دوره صفوى وارد ايران شدند. آن‏ها در بعضى از كشورها توانستند به اهداف خود برسند; اما در بعضى كشورها، به خاطر حضور هوشيارانه عالمان اسلامى نه تنها نتوانستند نفوذ كنند، بلكه برخى از آنان به دين مقدس اسلام گرويدند; از آن جمله «عليقلى جديد اسلام‏» كه ملااحمد نراقى در چند جاى كتاب سيف الامه از او ياد مى‏كند. اين شخص پس از مستبصر شدن، كتابى به نام سيف المؤمنين فى قتال المشركين در رد يهوديان و مسيحيان به رشته تحرير در مى‏آورد» . (17)

از جمله پادريان، «هنرى مارتين‏» جوان بود كه در زمان فتحعلى‏شاه وارد ايران شد و حدود شانزده ماه در ايران اقامت داشت. وى در اين مدت، فعاليت‏هاى گسترده‏اى در راستاى اهداف استعمارگران داشت و سرانجام كتابى به نام ميزان الحق در اثبات و حقانيت مسيحيت و رد اسلام نگاشت. عالمان دين به مقابله با آن برخاستند و به شبهات آن پاسخ گفتند. از جمله آن، كتاب سيف الامه و برهان الملة ملااحمد نراقى بود. «در ميان اجوبه نهايت، سه جواب در مقام صواب و با دقت‏برآمدند: يكى كتاب حاجى ملارضاى همدانى كه مسما به مفتاح النبوه است... ; و ديگر كتاب آخوند ملاعلى نورى كه مسما به حجة الاسلام است و در آن كتاب قواعد عقليه، رفع شبهات و اثبات حقيقت‏خاتم الانبياء اشاره كرده و مدت شش ماه درس را تعطيل كرده و شبهات پادرى را عنوان كرده... ; و سوم كتاب حاجى ملااحمد نراقى كه مسما به سيف الامه و برهان الملة است...» . (18)

ملااحمد نراقى كه مجتهد پر آوازه آن عصر بود، با تاليف اين كتاب، مانع نفوذ استعمار و مسيحيت‏به ايران شد. وى هنگام نگارش سيف الامه چند نفر از علماى يهود را خواست و كتاب ميزان الحق را با آنان به بحث گذاشت و با استفاده از كتابخانه ملا موشه يهودى، پاسخى محكم و پر مغز داد. وى خود چنين مى‏گويد:

«حقير در حين تاليف اين كتاب در صدد تفحص و تحصيل آن صحيفه برآمده و در كتابخانه ملاموشه يهودى، كه در اين عصر در ميان يهود در حالت اشتهار و مرجع اكثر بود، آن را يافتم و به‏اتفاق جمعى از علماى يهود، كتب معتبر لغت عبرى را جمع‏آورى نموده و در آن تامل شد» . (19)

وى در اين كتاب علاوه بر اين كه با براهين عقلى شبهات «هنرى مارتين‏» را پاسخ مى‏دهد و به اثبات رسالت نبى‏اكرم صلى الله عليه و آله وسلم مى‏پردازد، خلق و خوى و شيوه زندگى جامعه مدنى غرب را تقبيح مى‏كند و زشتى و نادرستى آن را به رخ «هنرى مارتين‏» و صاحبان آن تفكر و غرب‏پرستان مى‏كشد.

ولايت فقيه و نراقى

ملااحمد نراقى كه در دوران حساس و حوادث سازى مى‏زيست، با درك درست‏حوادث و مسائل عصر خويش، به ضرورت طرح مسئله «ولايت فقيه‏» رسيد و آن را به عنوان بهترين انديشه و كار آمدترين روش در اداره امور جامعه اسلامى و اجراى صحيح احكام الهى معرفى كرد و به صورت شفاف و با نگاهى ژرف به تبيين آن پرداخت.

اگر چه پيش از او عالمان و فقيهان، هم‏چون شيخ مفيد، محقق كركى (م 940ق)، علامه حلى (م 675ق) و محقق اردبيلى (م 993ق) در لابه‏لاى مباحث متنوع فقهى مانند، خمس، قضاء، جهاد، نماز جمعه، حدود و امر به معروف و نهى از منكر و... به اثبات آن پرداخته‏اند، اما ملااحمد نراقى به‏طور مستقل و گسترده به بحث «ولايت فقيه‏» پرداخت و در عائده 54 از كتاب ارزشمند عوائد الايام، فصلى ويژه را به اثبات آن و بيان وظائف و شئون ولى فقيه اختصاص داد. وى اولين فقيه و براى اولين بار، بحث «ولايت فقيه‏» را به صورت منظم و به‏شكلى بديع و با نگرشى نو پرداخت و افق جديدى را فرار وى فقيهان عصر خود و آيندگان گشود.

پس از ملااحمد نراقى فقيهانى چون: مير عبدالفتاح حسينى مراغى (م 1250ق) در العناوين، سيدمحمدآل بحرالعلوم در بلغة الفقيه و شيخ مرتضى انصارى (م 1281ق) در كتاب مكاسب، به صورت مستقل به طرح بحث «ولايت فقيه‏» پرداختند.

ملااحمد نراقى پس از اثبات «ولايت فقيه‏» از طريق ادله عقل و نقلى، به بيان وظائف، اختيارات و شئون ولى‏فقيه مى‏پردازد و دوازده مورد از وظائف كلان ولى‏فقيه را بيان مى‏كند كه عبارت‏اند از: 1. فتوا دادن در امور دينى; 2. قضاوت; 3. اجراى حدود و تعزيرات; 4. ولايت‏بر اموال يتيمان; 5. ولايت‏بر اموال مجانين و سفيهان; 6. ولايت‏بر امور غايبان; 7. ولايت‏بر نكاح; 8 . ولايت‏بر اجازه دادن اموال ايتام و سفيهان و گرفتن اجرت آن; 9. ولايت‏بر استيفاى حقوق مالى و غير مالى; 10. تصرف در اموال امام; 11. تمام كارهاى مربوط به رعيت كه امام معصوم بايد انجام دهد; 12. هر كارى كه به دليل عقلى و شرعى بايد انجام پذيرد.

مبارزه با اخبارى‏گرى

چون ملا احمد نراقى چند سال در حوزه درس علامه وحيد بهبهانى شركت جسته و استادش «اصولى‏» بود، ملااحمد نيز به مبارزه جدى با اخبارى‏گرى عصر خود پرداخت و دلايل بى‏اساس و سست آنان را درهم ريخت. ملااحمد نراقى همانند استاد و پدرش، با اخبارى‏گرى و ظاهرنگرى مخالف بود; زيرا اخبارى‏ها معتقد بودند كه تمام اخبار كتاب‏هاى مورد اعتماد - با همه اختلافى كه در آن‏ها وجود دارد - قطعا از سوى ائمه معصومين عليهم السلام صادر شده‏است و ظواهر قرآن را نبايد به تنهايى و بدون رجوع به اخبار اخذ كرد. آن‏ها، علم اصول را با اين ادعا كه همه مبانى آن عقلى است و مستند به اخبار نيست، به كلى رد و انكار مى‏كنند. ملااحمد نراقى كه از آثار سوء اخبارى‏گرى كاملا آگاه بود و عواقب شوم اين انديشه را در حوزه‏هاى علميه و محصلان علوم دينى مى‏دانست، با تبعيت از استادش، به مبارزه حكيمانه و علمى با آن پرداخت.

مبارزه با صوفى‏گرى

باورها و عقايد صوفيان مبتنى بر پندارهاى بى‏اساسى است كه هيچ استدلال و برهان علمى و منطقى و شرعى به همراه ندارد و با تنبلى و تن‏پرورى كاملا سازگارى دارد. ما در اين‏جا در صدد بيان تاريخ و علل پيدايش آن نيستيم و معمولا رهبران صوفيان با اضافه كردن پسوند «على شاه‏» به اسم خود، اظهار وجود مى‏كردند; مانند معصوم عليشاه، صفى عليشاه، نورعليشاه، مخدوب عليشاه، مشتاق عليشاه و... . قدر مشترك عقايد اين فرقه، عدم توجه به ظواهر شرع و احكام و فرايض دينى است. از اين رو، عالمان دين با اين تفكر، سخت مخالفت و مبارزه مى‏كردند. هر جا كه عالمان دينى منطقه با آنان مبارزه كردند، نتوانستند وارد آن منطقه شوند. و لذا آنان فعاليت‏هاى خودشان را بيش‏تر در مناطقى متمركز مى‏كردند كه فاقد عالم بود، تا بدون هيچ مانعى به نشر تفكر خود بپردازند.

ملااحمد نراقى نيز هم‏چون پدر بزرگوارش با صوفى‏گرى سخت مبارزه و مخالفت مى‏كرد و تصوف را دكانى براى برخى افراد مى‏دانست. به همين جهت در آثار قلمى خود به تقبيح، قدح، نكوهش صوفى‏ها و انديشه آنان پرداخت. وى در طاقديس در نقد راه و روش و تفكر آنان چنين سرود:

هيچ دانى چيست صوفى مشربى؟ ملحدى، بنگى، مباحى مذهبى قيد شرع از دوش خود افكنده‏اى كهنه انبانى ز كفر آكنده‏اى گربه سان سر بر سرزانو نهد چون كند غافل به دنبه بر جهد من ندانم چيست اين صوفى‏گرى كس سراسر حقه‏اش چون بنگرى نيست در آن‏جا يكى مرد سره مى نبينى كارها در آن كمره گم كنى هر پر شكسته تاجرى يا ز كارافتادنش خرفاجرى يا لتتبازى ز هر در رانده‏اى يا به كنج مدرسه وا مانده‏اى در ميان صوفيانش باز جو چرسش اندر كيسه بنگش در گلو جلقگاه صوفيان كف‏هاى او ظلم و نكبت ظاهر از سيماى او راه و رسم صوفيان خواهى‏تمام حلق و جلق و دلق باشد و السلام (20)

آثار علمى ملااحمد نراقى

ملااحمد نراقى در كنار تدريس و انجام امور مردم، به تحقيق و تاليف بسيار اهميت مى‏داد و آثار زيادى در حوزه فقه، اصول، كلام، هيئت، ادبيات، اخلاق و شعر از خود به يادگار گذارد.

علامه حسن زاده آملى درباره تاليفات ايشان مى‏فرمايد:

«برخى از تاليفات ملااحمد به مضمون «الولد سر ابيه‏» به اقتضاى پدرش ملامحمدمهدى نراقى است; مثلا پدر در فقه معتمد مى‏نويسد و پسر مستند، پدر تجريه الاصول در علم اصول مى‏نويسد و پسر شرح مبسوطى بر آن در هفت مجلد مى‏نويسد; پدر در علم اخلاق جامع السعادات به عربى مى‏نويسد و پسر معراج السعاده ترجمه آن به فارسى با بعضى اضافات; پدر ديوان اشعار به نام طايرقدسى دارد و پسر به نام طاقديس; پدر مشكلات العلوم مى‏نويسد و پسر خزائن و آن را تابع مشكلات قرار داده است، به بيانى كه در اول خزائن ذكر كرده است. اين دو كتاب مشكلات و خزائن هر يك چون كشكول علامه شيخ بهايى، سفينه‏اى حامل مثقلات از مطالب متنوعه‏و امتعه ممتعه در هر باب‏اند. مشكلات امتن از خزائن و خزائن املح از آن است‏» . (21)

مجموع آثار ملااحمد نراقى بالغ بر شصت عنوان مى‏باشد كه كنگره فاضلين نراقى موفق به شناسايى آن‏ها شده‏است; ولى ممكن است آثار ديگرى داشته باشد كه تاكنون شناسايى نشده باشد. اين آثار، كه در حوزه‏هاى فقه، اصول، كلام، هيئت، رياضيات، اخلاق، عرفان، ادبيات و شعر مى‏باشد، برخى به صورت چاپ سنگى و برخى چاپ حروفى در اختيار دانش دوستان قرار گرفته و بسيارى به صورت نسخ خطى در كتابخانه‏هاى عمومى و شخصى موجود است كه كنگره در حد توان برخى از آن‏ها را احيا و به زيور طبع در آورد نام برخى از آثار ايشان از اين قرار است:

1. مستند الشيعة فى الحكام الشريعة; 2. اساس الاحكام;

3. مفتحاح الاحكام; 4. تذكرة الاحباب;

5. خلاصة المسائل; 6. وسيلة النجاة;

7. هداية الشيعة; 8 . مناسك الحج;

9. عوائد الايام; 10. شرح تجريد الاصول;

11. مناهج الاحكام فى الاصول; 12. عين الاصول;

13. حجية المظنة; 14. معراج السعادة;

15. حاشيه اكرثاذوسپوس; 16. شرح محصل الهية;

17. الرسائل و المسائل; 18. سيف الامة;

19. خزائن; 20. مثنوى طاقديس;

21. ديوان شعر; 22. غزليات;

23. جامع المواعظ; 24. رساله اجازات;

25. رسالة فى اجتماع امر و نهى; 26. شرح رساله‏اى در حساب;

27. رسالة فى منجزات مريض; 28. مفتاح الاصول.

ويژگى‏هاى آثار

آثار ملااحمد نراقى از ويژگى‏هاى مهمى برخوردار است; از جمله:

1. اتفاق علمى و دقت نظر بسيار;

2. پرداختن به همه زوايا و فروعات بحث;

3. دسته بندى و تنظيم مباحث;

4. پرهيز از زياده گويى و توضيح بيش از حد نياز و يا ناقص گويى;

5. طرح مباحث نو و ضرورى و بايسته‏هاى عصر. لذا در اكثر حوزه‏ها داراى انديشه نو و كار آمد بود;

6. روان‏نويسى و آسان نويسى و پرهيز از مغلق نويسى;

7. نگارش مباحثى كه براى عموم مردم مفيد بود، به زبان فارسى.

ملااحمد نراقى و حكم جهاد وى عليه روس‏ها

تاريخ سراسر افتخار روحانيت‏شيعه از صدر اسلام تاكنون، نشان مى‏دهد كه عالمان دين و فقيهان اهل‏بيت عليهم السلام همواره با حاكمان و زمامداران ظالم و با فساد و تجاوز، مبارزه بى‏امانى داشته و يار و ياور مظلومان و ستم ديدگان و مستمندان بوده‏اند. و براساس شرايط زمان و مكان، اين وظيفه مهم را به انجام مى‏رسانده‏اند.

بر همين اساس، ملااحمد نراقى علاوه بر تدريس معارف دينى و علوم حوزوى در كاشان، مى‏كوشيد تا بر مسائل سياسى، اجتماعى و امور حكومت و وظايف سلطان وقت نظارت مستقيم داشته باشد. وى از توجه ظاهرى فتحعلى شاه به نظريات و آراى راه گشا و كار آمد او بهره گرفت و از اين طريق سعى در حل و فصل مشكلات معيشتى مردم داشت.

اما شايد مهم‏ترين فعاليت‏سياسى ملااحمد نراقى اين باشد كه هنگام تجاوز روس‏ها و تصرف بخشى از اراضى ايران و ظلم و ستم بر مردم مسلمان، با پوشيدن كفن به ميدان نبرد رفت و فتواى ضرورت شركت مردم در جهاد عليه روس تزار را صادر كرد. روس‏ها در جنگ اول، كه از سال 1218ق. به مدت 10 سال به طول انجاميد، شركت جسته بودند در 29 شوال 1228 با امضاى عهدنامه لت‏بار گلستان بخش زيادى از اراضى ايران را تصرف كردند و به ظلم و تعدى و اذيت و آزار مردم آذربايجان پرداختند. فتحعلى شاه در سال 1241ق. با جلب نظر مردم و حمايت علما و گرفتن فتاواى جهاد، جنگ دوم ايران و روس را با فرماندهى عباس‏ميرزا آغاز كرد. علت توجه فتحعلى شاه به نظر علما اين بود كه سپاه ايران با شبهاتى از قبيل مشروعيت جنگ و... مواجه بود. لذا شاه بر آن شد تا فتواى علما را پيرامون جهاد عليه روس‏ها جمع‏آورى كند و براى جذب نيروى جنگ و بسيج مردم به‏كار گيرد. علما هم نامه‏هاى جهاديه و فتواى ضرورت شركت در جنگ به دفاع از حريم مسلمين را صادر كردند كه نشان‏گر حضور آنان در عرصه‏هاى سياسى و اجتماعى آن عصر بود. «جناب حاجى ملااحمد نراقى كه فحل فضلاى ايران بود و ديگر علما و فقهاى ممالك محروسه، هر يك رساله نگاشته و خاتم گذاشتند كه مجادله و مقابله با روسيه جهاد فى سبيل‏الله است و خرد و بزرگ را واجب افتاده است كه براى رواج دين مبين و حفظ ثغور مسلمين خويشتن‏دارى نكنند» . (22) و عالمان دين علاوه بر فتوا، خود نيز در جبهه‏ها حضور يافتند.

«روز جمعه هفدهم ذى‏القعده 1341 ه.ق. چند روز پس از جنگ جناب آقاى سيدمحمد مجاهد و حاجى ملاجعفر استرآبادى و آقاى سيدنصرالله استرآبادى و حاجى سيد محمدتقى قزوينى و سيدعزيز تالشى و ديگر علما و فضلا وارد لشگرگاه شدند و شاهزادگان و امرا، ايشان را پذيره شدند. روز شنبه هجدهم ذى‏القعده جناب ملااحمد نراقى كاشانى كه از تمامت علماى اثناعشريه فضيلتش بر زيادت بود، به اتفاق حاجى ملاعبدالوهاب قزوينى و جماعتى ديگر از علما و حاجى ملامحمدپسر ملااحمد (معروف به عبدالصاحب) كه او نيز از قدوه مجتهدين بود از راه برسيد...» . (23)

حضور فقيهان و عالمان دين در جبهه‏ها و فتاواى جهاديه آنان موجب شد تا مردم به طور گسترده در جبهه‏ها شركت جويند و لشگر روس تزارى را وادار به عقب نشينى كنند. همت و مبارزه مردم و علما باعث‏شد كه بسيارى از نواحى و مناطق كه مطابق عهدنامه ننگين گلستان از ايران جدا شده بود، بار ديگر به خاك ايران ملحق شود و «سپاه ايران به رهبرى عباس ميرزا، با فتواى جهادى كه از علما گرفته بودند، توانستند بعضى از سرزمين‏هاى از دست رفته ايرانى را تصرف نمايند» (24) ; اما افسوس كه خشم پاك و مقدس مردم مسلمان ايران به دليل بى‏لياقتى دولت‏مردان و كارگزاران نظام و نيز ضعف بنيه نظامى قشون و خيانت‏برخى از رجال سياسى حاكم، خيانت و عدم پاى‏بندى انگليس و فرانسه در انجام تعهد خود، نتوانست ريشه ظلم و تعدى استعمار روسيه را بسوزاند و روس‏ها موفق شدند سرزمين‏هاى اشغالى را مجددا به تصرف خود در آورند. لذا فتحعلى شاه مجبور به قبول شرايط تحميلى روس‏ها شد و در پنجم شعبان 1243ق صلح نامه ذلت‏بار تركمانچاى با واگذارى بخش‏هاى ايروان، نخجوان، قسمتى از موقان تالش به روس‏ها منعقد شد و جنگ پايان پذيرفت.

ملااحمد نراقى با روحى لطيف و ذهنى سرشار از ظرافت و ذوق ادبى، روحيه ظلم ستيزى و وضعيت جبهه‏هاى بردع، گنجه، شوشى، رودارس در شمال غرب كشور را، با زبان شعر چنين بيان مى‏كند:

اى صفايى مرد ميدانى اگر عيد قربانست هر روز اى پسر هر سرخارى كه بينى خنجر است هر سركويى منا و مشعر است نفخه عشق آيد از هر سرزمين ديده بگشا ساحت‏بردع ببين عيد قربان در منى اى ارجمند گوسفند و گاو واشتر مى‏كشند در زمين گنجه روز اربعين خون پاكان را به خاك آغشته بين حبذا از ساحت‏بردع زمين مجمع عذب و اجاج كفر و دين گنجه يا رب يا زمين كربلااست؟ اى رفيقان گنجه يا كوى منا است كربلا گرنيست چون آيد به لاف روبهان با شير مردان در مصاف گنجه يا رب يا منا يا مشعر است؟ آب زمزم يا كه رود ترتر است؟ اين منى يا ساحت‏بردع زمين؟ عيد قربان يا كه روز اربعين؟ تيغ‏ها بنگر در آن‏جا آخته روبهان بر شير مردان تاخته گنج‏ها در گنجه مى‏بينم نهان حبذا آن گنج‏هاى شايگان شيشه دل سوى شوشى مى‏كشد شهد جان از خاك شوشى مى‏چشد بوى عشق آمد ز بردع بر مشام هان و هان اى كاروان بردار گام ناقه را محمل ببند اى ساربان آيدم از خاك بردع بوى جان حبذا شط كرو رود ارس خيزاى رايض بكش تنگ فرس ساز راه ارمينه سازكن همرهان راه را آواز كن عيد قربان آمداى ياران راه گنجه و شوشى بود قربانگاه گرسرى داريد پا در ره نهيد بلكه از غم‏هاى دوران وارهيد من كنون رفتم سوى بردع زمين هستم آن‏جا تا به روز اربعين (25)

غروب خورشيد

مژده‏اى دل، خيمه بيرون از جهان خواهم زدن خيمه بر بالاى هفتم آسمان خواهم زدن

ملااحمد نراقى آن عارف بزرگ و فقيه اهل‏بيت كه عمر خويش را در راه نشر فرهنگ اسلام، مبارزه بى‏امان با بيگانگان در جهاد اصغر و مبارزه با نفس اماره در جهاد اكبر و تحقيق و ژرف انديشى و نگارش يافته‏هايى در حوزه علوم اسلامى و تدريس و تربيت عالمانى در فقه، اصول، كلام و... سپرى كرد، سرانجام روح بزرگش در شب يك‏شنبه بيست و سوم ربيع الثانى سال 1245ق مطابق با 1208ش در كاشان به نداى حق لبيك گفت و به ملكوت اعلى پيوست. بدن مطهرش را به نجف اشرف منتقل كردند و در جوار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام در سمت پشت‏سر مبارك امام همام كنار پدرش به خاك سپرده شد.

اى خدا خواهم برون از هر دو عالم عالمى تا ز رنج جسم و جان آن‏جا برآسايم دمى

پى‏نوشت‏ها:

1. در آسمان معرفت، ص 308.

2. ويژه نامه كنگره بزرگداشت فاضلين نراقى، ش 1، ص 6.

3. ويژه نامه كنگره بزرگداشت فاضل نراقى، ش 1، ص 5.

4. نشر دانش، سال چهارم، ش 3، ص 110.

5. مشكوة، ش 42، ص 110.

6. لباب الالباب، ص 94.

7. روضة البهية فى الاجازات الشفيعة، ص 16.

8. فوائد الرضوية، ص 41.

9. ريحانة الادب، ج 6، ص 160.

10. روضات الجنات، ج 1، ص 95.

11. اعيان الشيعه، ج 13، ص 186.

12. الذريعة.

13. مقدمه انيس الموحدين، ص 4

14. خدمات متقابل اسلام و ايران.

15. اصول كافى، باب عقل و جهل، حديث 29.

16. دائرة المعارف، ج 3، ص 597.

17. همان، ص 596.

18. قصص العلماء تنكابنى.

19. سيف الامه، ص 113، چاپ سنگى.

20. طاقديس، ملااحمد، ص 220.

21. انيس الموحدين، ص 14، انتشارات الزهرا.

22. ناسخ التواريخ، ج 1، ص 184.

23. ناسخ التواريخ، ج 1، ص 358.

24. تاريخ نهضت‏هاى فكرى ايرانيان، ص 812 .

25. طاقديس، ملااحمد نراقى، ص 414.