سيد محمد رضا حسينى
شناخت مفاخر علمى و دانشمندان دينى و دانستن رمز و راز موفقيت آنان، نقش سازندهاى در رشد، بالندگى، تهذيب و تكامل انسانها دارد و زندگى سراسر درس و تلاش و معنويتشان الگويى شايسته براى جويندگان و پويندگان راه تكامل و دانش محسوب مىگردد.
دين مبين اسلام به مردم سفارش فراوان كرد تا سنت پيامبران، بهويژه نبىاكرم صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه عليهم السلام را نيك فراگيرند و بدان جامه عمل پوشند; همچنانكه عالمان دين و دانشمندان، كه خود از پيامبران و ائمه عليهم السلام الگو برگرفتهاند، مهمترين «اسوه» ها و «سرمشق» ها به شمار مىروند. از جمله اين كاروان نور و هدايت، ملااحمد نراقى است.
ملااحمد نراقى از دانشمندان قرن سيزدهم هجرى قمرى بود كه در فقه، اصول، عرفان، كلام و شعر و ادبيات صاحب نظر و داراى انديشهاى ژرف و آثارى گرانسنگ بود.
وى در سال 1185ق، در روستاى بزرگ نراق پاى به عرصه گيتى گذارد. پدر وى كه ملامحمدمهدى نراقى از فقيهان برجسته و ذىالفنون عصر خود بود، احمد را در دامان خود تربيت كرد و بسيارى از دروس علوم اسلامى را به فرزند خود «احمد» آموخت.
ملااحمد پس از گذراندن دروس سطح نزد پدر، در سال 1205ه.ق به همراه پدر بزرگوارش آهنگ حوزه علميه نجف كرد و در جلسه درس علامه بهبهانى (م 1208ق) شركت كرد. پس از وفات استاد، در حلقه درس سيدمهدى بحرالعلوم (م1212ق) و در درس مهدى شهرستانى (م 1216ق) و همچنين در درس كاشف الغطاء (م 1228ق) حضور يافت. ملااحمد نراقى به توفيق الهى و به مدد استعداد شگرف و ذوق و هوش سرشارش، به زودى توانستبه درجه اجتهاد نايل آيد.
سوگمندانه بايد معترف باشيم كه عالم سترگ و فرزانهاى چون ملااحمد نراقى، ناشناخته و مجهول القدر مانده است. علامه بزرگوار حسنزاده آملى مىفرمايد:
«وقتى در محضر مبارك استاد علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان تشرف داشتم و از نراقيان سخن به ميان آمد، فرمودند: نراقيان هر دو از علماى بزرگ اسلام و ناشناختهاند» . (1) رهبر فرزانه انقلاب آيتالله خامنهاى (دامتبركاته) فرمودند: «پدر ايشان هم از كسانى است كه قدرش مجهولتر از مرحوم فاضل [ملااحمد] نراقى است» . (2)
سبب ناشناخته ماندن عالمى همچون ملااحمد نراقى علاوه بر سهلانگارى شخصيت نگاران كه با چند سطر از نيم قرن حيات علمى عالمان و انديشمندان دين به راحتى گذشتند، حوزههاى علميه نيز مىباشند كه گامى شايسته و بايسته و در خور منزلت علمى و معنوى ايشان برنداشتهاند; چه، آراى بسيارى از عالمان برجسته قرون گذشته در كتابخانهها به فراموشى سپرده شدهاند.
عالمان دين همواره در پرتو خورشيد وحى و هدايت پيامبران و امامت و رهبرى ائمه عليهم السلام سره را از ناسره شناختند و با تحمل زحمتهاى فراوان، آثار ماندگار گرانسنگى را به يادگار گذاردند. بر ما است تا از يافتهها و آموختههاى آنان بهرهگيريم; زيرا گفتار و نوشتار آنان بسان چراغى در ظلمتشب نور مىافشاند، چونان چشمهاى تشنگان طريقت را سيراب مىسازد و همچون طوفانى خار و خسها را از مسير برمىدارد و انسان را به سرمنزل مقصود رهنمون مىسازد. از جمله قلهسانان دين و انديشه، ملااحمد نراقى است كه چراغ دين را در عصر خود فروزان نگهداشته كه آثار بهجاى مانده از او گواه همين معنا است. او در طول عمر پربركتخويش تفسير روشن «العلماء ورثة الانبياء» بود و با گفتار و نوشتارش از كيان اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله وسلم پاسدارى كرد و براى ساخت جامعهاى توحيدى كوشيد.
ملااحمد نراقى از استعدادى شگرف برخوردار بود. مطالعات عميق و تحقيقات علمى و بهرهگيرى از اساتيد بزرگ موجب شد تا او بسيارى از علوم را فراگيرد و از عالمان برجسته عصر خويش همچون علامه بحرالعلوم، ميرزا مهدى موسوى شهرستانى، شيخ جعفر نجفى اجازه اجتهاد دريافت كند. مقام معظم رهبرى حضرت آيتالله خامنهاى مىفرمايد:
اينها نقطه وصل داستان و مكتب مرحوم وحيد بهبهان و نجف، با شيخانصارى و مكتب بعدى فقاهت - كه تا امروز ادامه پيدا كرده - مىباشند. اين پدر و پسر، هر دو شاگرد وحيد بهبهانى هستند... درس وحيد را در آن اواخر، چند سالى درك كرده، بعدهم شاگرد تلامذه وحيد، از جمله پدر بزرگوار خودش بودهاست. از آن طرف، به آن مكتب وصل مىشود; كه در واقع مكتب مجدد فقه، به معناى فقه مصطلح امروز هستند. فقه اجتهادى مبتنى بر مبانى اصولى مستحكم، كه مرحوم وحيد بهبهانى اين را به وجود آورد; از اين طرف ايشان استاد شيخانصارى است. شيخ در كاشان چهار سال توقف كردهاست. البته معروف است كه فاضل نراقى هم از شيخ استفاده كردند. شكى نيست كه هر استادى از شاگرد با استعداد، استفاده مىكند; اما استادى استاد به جاى خود محفوظ است. شيخ هم آدمى نبود كه چهار سال در شهركاشان، براى آب و هواى كاشان بماند. جز آن جاذبه قوى و آن ملايى مرحوم فاضل نراقى، كسى نمىتوانستشيخ را در كاشان نگه دارد. (3)
در سال 1240 ق، شيخمرتضى انصارى به قصد زيارت حرم امام رضا عليه السلام رحل سفر را بست و سفر علمى و سياحتى خود را براى درك محضر بسيارى از علما و فقهاى مشهور ايران آغاز كرد: در اصفهان به حضور سيدمحمدباقر شفتى رسيد، دربروجرد با شيخ اسدالله بروجردى ديدار كرد; ولى بيش از يك ماه توقف ننمود; «زمانى كه شيخ انصارى آوازه ملااحمد نراقى را در كاشان شنيد به همراه برادرش به سوى كاشان شتافت كه مورد استقبال و احترام ملااحمد قرار گرفتند و در يكى از مدارس آن ديار رحل اقامت افكندند. وقتى كه شيخ انصارى، چهره ملااحمد را بر بلنداى مدرسه علميه كاشان مشاهده نمود و او را همانند دريايى از علم و حكمت و عرفان و اخلاق يافت، تصميم بر ماندن گرفت. گويى شيخ گمشده خود را دريافته بود و لذا قريب به چهار سال از محضر علمى و اخلاقى او بهره جست و در حلقه درس او از سال 1241 تا سال 1244 ق قرار گرفت» . (4)
ملااحمد نراقى كه شيخ انصارى را مجتهدى مسلم يافت، هنگام رفتن شيخ از كاشان، اجازهنامهاى به وى داد و شيخ را به بهترين عبارات ستود. دراين اجازه نامه آمده است:
«چهرهاى برجسته، محققى دقيق، با ذهنى نورانى و فهمى صائب و دركى عالى، اين مظهر تقوا و ورع، مستمسك به عروة الوثقى، فاضل كامل، حاوى مكارم و مناقب، شيخ مرتضى فرزند شيخ محمد امين انصارى بعد از تفحص در احوال و مقام علمىاش، بدو اجازه نقل روايات را...» . (5)
بسيارى از بزرگان، مقامات علمى و معنوى ملااحمد را ستوده و او را جامع علوم دانستهاند. كلمات برخى از آنان از اين قرار است:
ملاحبيبالله كاشانى: «فاضل حاج احمد نراقى فرزند محقق نراقى بودند و همانند پدرش از مشاهير علماى اسلام و فقهاى اعلام بود; بلكه اعلم، افقه، افضل و اتقن و مشهورترين آنها در زمان خود بود» . (6)
جاپلقى بروجردى: «فاضل عالم، محقق، مدقق، ماهر، درياى مواج، جامع علوم معقول و منقول، داراى يد طولا در علوم كثيره، شيخ و استاد ما، حاج ملااحمد فرزند ملامحمدمهدى، نراقى الاصل و كاشانى مسكن بوده. ايشان اساس دين و دنيا و محل رجوع در فتاوا و احكام بودند» . (7)
شيخ عباس قمى: «ملا احمد فرزند ملامحمدمهدى نراقى، عالم عابد، فقيه، شاعر، اديب سراج وهاج، درياى خروشان، فحل الفحول و افتخار اهل منقول و معقول، عالم ربانى و همان كسى كه سزاوار است كه در مورد ايشان گفته شود كه استاد شيخ انصارى بودند. كتب ارزشمند متعددى نوشتهاند» . (8)
ميرزا محمدعلى مدرسى: «حاج ملااحمد نراقى فرزند ملامهدى، نراقى الاصل كاشانى المسكن از فحول علماى دين و اكابر مجتهدين شيعه است. فقيه، اصولى، محدث رجالى، نجومى، رياضيدان، معقولى، منقولى، استاد ماهر، شاعر زاهد، متقى، در اوصاف حميد و اخلاق فاضله طاق و مشهور، با مجمع كمالات صورى و معنوى بود و علاوه بر علوم متداوله نقليه، در بسيارى از علوم ديگر نيز مهارتى به سزا داشت» . (9)
علامه محمدباقر خوانسارى: «او درياى مواج، استاد ماهر، استوانه اكابر، اديبى شاعر و فقيهى برازنده از بزرگان دين و عظماى مجتهدين به شمار مىرفت. از دانش پر و از كودكى صدفى مملو از در بود. نراقى مجتهدى جامع بودند و از اكثر علوم، بهويژه اصول، فقه، رياضى و نجوم بهره كامل و كافى داشت. نراقى مردى بزرگ جثه، متين و باوقار و غيور بود» . (10)
محسن امين: «او عالم فاضل، جامع اكثر علوم، مخصوصا در اصول فقه و رياضيات، بود و شاعر بليغ در فارسى بودند» . (11)
آقا بزرگ تهرانى: «شيخ ملااحمد بن ملامهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى، عالم كبير و فقيه نامى، مصنف جليل القدر و جامع علوم و از ابرار و اخيار بودند. بر فقرا عطوف و شفيع ضعفا بودند و در حل مشكلات مردم و رفع آنها تلاش زيادى مىنمودند» . (12)
شهيد آيتالله قاضى طباطبايى: «از علامه نراقى كه در علوم، دريايى بيكران بود، فرزندى به وجود آمد كه در مقام مشايخ فقاهت و اجتهاد و شعر و ادب و عظمت علمى در ميان فقهاى شيعه تا درجه اعلى بالا رفته است كه عبارت است از فقيه و مجتهد اكبر، حاج شيخ ملااحمد نراقى... . (13)
استاد شهيد آيتالله مطهرى: «حاج ملااحمد نراقى مانند پدر خود جامع الفنون بوده و مانند پدر خود، مفتى، مجتهد و مرجع فتوا بوده است و معقول را از پدر خود فراگرفته است» . (14)
«زمانشناسى» و توجه به «مقتضيات عصر» ويژگى بارز حوزههاى علميه و فقيهان شيعه است. آنان ضمن ارج گذاردن بر دستاوردهاى پيشينيان، امر دين را در بستر زمان، جارى مىسازند.
توجه به عنصر «زمان» از آن رو در دينشناسى و تبليغ دين ضرورى است كه روابط، مكانيسمها و موضوعات در طول زمان، ستخوش تغيير مىگردد به همين دليل دانشوران دينى بايد هوشيارانه اقتضائات و موضوعات زمان را بشناسند، تا از «لوابس» و كژىها و اشتباهات مصون مانند و به درستى رسالتخويش را به انجام رسانند. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس» . (15)
حوزههاى علميه هماره براساس نيازهاى جامعه حركت مىكنند و در هر عرصهاى كه ضرورى بدانند، گامهاى اساسى برمىدارند. سخن نو دارند و دريچهاى جديد به روى خود مىگشايند و در پرتو كتاب و سنت طى مسير مىكنند. آنان با شفاف سازى انديشههاى سلف و كشف حقايقى نو و پاسخ به شبهات نو پيدا، مردم را با فرهنگ غنى برخاستهاز قرآن و مكتب اهلبيت عليهم السلام آشنا مىسازند.
ملااحمد نراقى، عالمى زمانشناس بود كه اندوختهها و يافتههاى خود را از حوزههاى اصفهان، كربلا و نجف در عرصههاى فقه و اصول، كلام، اخلاق، عرفان، هيئت، ادبيات و شعر با زمان همآهنگ ساخت و آنچه را كه آموخته بود به رشته تحرير در آورد. او به دليل آن كه با نگاهى ژرف به مسائل و موضوعها نگريست، آثارش ماندگار شد و همگان از آن بهره مىجويند و اگر چه بسيارى از انديشههاى ملااحمد نراقى در مبارزه با اخبارىگرى، صوفىگرى و طرح مباحث نو فقهى و اصولى و نيز حضور و نقش وى در جنگ دوم ايران و روس نشان از توجه او به اقتضائات زمان است اما در اين مجال كوتاه فقط به يك اثر او كه براساس نياز روز و مقتضيات زمان تاليف شدهاست، اشاره مىكنيم:
هنگامى كه مبلغ مسيحى و جاسوس انگليسى «هنرى مارتين» كتاب ميزان الحق را در رد اسلام نگاشت، وى در پاسخى علمى و محكم به او كتاب سيف الامه را به رشته تحرير در آورد. ملااحمد نراقى نيك مىدانست كه پا دريان همگى در خدمت استعمارگران اروپا خصوصا انگليس هستند و با هدف نفوذ و دستيازيدن استعمارگران برمنابع مسلمين و ترويج و تبليغ مسيحيت در ميان مسلمين، وارد سرزمينهاى مسلمانان شدند. «اين گروه [كه ] از قرن شانزدهم ميلادى در پى بازشدن پاى استعمار اروپائيان در سرزمينهاى اسلامى در جهان اسلام شناخته شدهاست» (16) ، از اوائل دوره صفوى وارد ايران شدند. آنها در بعضى از كشورها توانستند به اهداف خود برسند; اما در بعضى كشورها، به خاطر حضور هوشيارانه عالمان اسلامى نه تنها نتوانستند نفوذ كنند، بلكه برخى از آنان به دين مقدس اسلام گرويدند; از آن جمله «عليقلى جديد اسلام» كه ملااحمد نراقى در چند جاى كتاب سيف الامه از او ياد مىكند. اين شخص پس از مستبصر شدن، كتابى به نام سيف المؤمنين فى قتال المشركين در رد يهوديان و مسيحيان به رشته تحرير در مىآورد» . (17)
از جمله پادريان، «هنرى مارتين» جوان بود كه در زمان فتحعلىشاه وارد ايران شد و حدود شانزده ماه در ايران اقامت داشت. وى در اين مدت، فعاليتهاى گستردهاى در راستاى اهداف استعمارگران داشت و سرانجام كتابى به نام ميزان الحق در اثبات و حقانيت مسيحيت و رد اسلام نگاشت. عالمان دين به مقابله با آن برخاستند و به شبهات آن پاسخ گفتند. از جمله آن، كتاب سيف الامه و برهان الملة ملااحمد نراقى بود. «در ميان اجوبه نهايت، سه جواب در مقام صواب و با دقتبرآمدند: يكى كتاب حاجى ملارضاى همدانى كه مسما به مفتاح النبوه است... ; و ديگر كتاب آخوند ملاعلى نورى كه مسما به حجة الاسلام است و در آن كتاب قواعد عقليه، رفع شبهات و اثبات حقيقتخاتم الانبياء اشاره كرده و مدت شش ماه درس را تعطيل كرده و شبهات پادرى را عنوان كرده... ; و سوم كتاب حاجى ملااحمد نراقى كه مسما به سيف الامه و برهان الملة است...» . (18)
ملااحمد نراقى كه مجتهد پر آوازه آن عصر بود، با تاليف اين كتاب، مانع نفوذ استعمار و مسيحيتبه ايران شد. وى هنگام نگارش سيف الامه چند نفر از علماى يهود را خواست و كتاب ميزان الحق را با آنان به بحث گذاشت و با استفاده از كتابخانه ملا موشه يهودى، پاسخى محكم و پر مغز داد. وى خود چنين مىگويد:
«حقير در حين تاليف اين كتاب در صدد تفحص و تحصيل آن صحيفه برآمده و در كتابخانه ملاموشه يهودى، كه در اين عصر در ميان يهود در حالت اشتهار و مرجع اكثر بود، آن را يافتم و بهاتفاق جمعى از علماى يهود، كتب معتبر لغت عبرى را جمعآورى نموده و در آن تامل شد» . (19)
وى در اين كتاب علاوه بر اين كه با براهين عقلى شبهات «هنرى مارتين» را پاسخ مىدهد و به اثبات رسالت نبىاكرم صلى الله عليه و آله وسلم مىپردازد، خلق و خوى و شيوه زندگى جامعه مدنى غرب را تقبيح مىكند و زشتى و نادرستى آن را به رخ «هنرى مارتين» و صاحبان آن تفكر و غربپرستان مىكشد.
ملااحمد نراقى كه در دوران حساس و حوادث سازى مىزيست، با درك درستحوادث و مسائل عصر خويش، به ضرورت طرح مسئله «ولايت فقيه» رسيد و آن را به عنوان بهترين انديشه و كار آمدترين روش در اداره امور جامعه اسلامى و اجراى صحيح احكام الهى معرفى كرد و به صورت شفاف و با نگاهى ژرف به تبيين آن پرداخت.
اگر چه پيش از او عالمان و فقيهان، همچون شيخ مفيد، محقق كركى (م 940ق)، علامه حلى (م 675ق) و محقق اردبيلى (م 993ق) در لابهلاى مباحث متنوع فقهى مانند، خمس، قضاء، جهاد، نماز جمعه، حدود و امر به معروف و نهى از منكر و... به اثبات آن پرداختهاند، اما ملااحمد نراقى بهطور مستقل و گسترده به بحث «ولايت فقيه» پرداخت و در عائده 54 از كتاب ارزشمند عوائد الايام، فصلى ويژه را به اثبات آن و بيان وظائف و شئون ولى فقيه اختصاص داد. وى اولين فقيه و براى اولين بار، بحث «ولايت فقيه» را به صورت منظم و بهشكلى بديع و با نگرشى نو پرداخت و افق جديدى را فرار وى فقيهان عصر خود و آيندگان گشود.
پس از ملااحمد نراقى فقيهانى چون: مير عبدالفتاح حسينى مراغى (م 1250ق) در العناوين، سيدمحمدآل بحرالعلوم در بلغة الفقيه و شيخ مرتضى انصارى (م 1281ق) در كتاب مكاسب، به صورت مستقل به طرح بحث «ولايت فقيه» پرداختند.
ملااحمد نراقى پس از اثبات «ولايت فقيه» از طريق ادله عقل و نقلى، به بيان وظائف، اختيارات و شئون ولىفقيه مىپردازد و دوازده مورد از وظائف كلان ولىفقيه را بيان مىكند كه عبارتاند از: 1. فتوا دادن در امور دينى; 2. قضاوت; 3. اجراى حدود و تعزيرات; 4. ولايتبر اموال يتيمان; 5. ولايتبر اموال مجانين و سفيهان; 6. ولايتبر امور غايبان; 7. ولايتبر نكاح; 8 . ولايتبر اجازه دادن اموال ايتام و سفيهان و گرفتن اجرت آن; 9. ولايتبر استيفاى حقوق مالى و غير مالى; 10. تصرف در اموال امام; 11. تمام كارهاى مربوط به رعيت كه امام معصوم بايد انجام دهد; 12. هر كارى كه به دليل عقلى و شرعى بايد انجام پذيرد.
چون ملا احمد نراقى چند سال در حوزه درس علامه وحيد بهبهانى شركت جسته و استادش «اصولى» بود، ملااحمد نيز به مبارزه جدى با اخبارىگرى عصر خود پرداخت و دلايل بىاساس و سست آنان را درهم ريخت. ملااحمد نراقى همانند استاد و پدرش، با اخبارىگرى و ظاهرنگرى مخالف بود; زيرا اخبارىها معتقد بودند كه تمام اخبار كتابهاى مورد اعتماد - با همه اختلافى كه در آنها وجود دارد - قطعا از سوى ائمه معصومين عليهم السلام صادر شدهاست و ظواهر قرآن را نبايد به تنهايى و بدون رجوع به اخبار اخذ كرد. آنها، علم اصول را با اين ادعا كه همه مبانى آن عقلى است و مستند به اخبار نيست، به كلى رد و انكار مىكنند. ملااحمد نراقى كه از آثار سوء اخبارىگرى كاملا آگاه بود و عواقب شوم اين انديشه را در حوزههاى علميه و محصلان علوم دينى مىدانست، با تبعيت از استادش، به مبارزه حكيمانه و علمى با آن پرداخت.
باورها و عقايد صوفيان مبتنى بر پندارهاى بىاساسى است كه هيچ استدلال و برهان علمى و منطقى و شرعى به همراه ندارد و با تنبلى و تنپرورى كاملا سازگارى دارد. ما در اينجا در صدد بيان تاريخ و علل پيدايش آن نيستيم و معمولا رهبران صوفيان با اضافه كردن پسوند «على شاه» به اسم خود، اظهار وجود مىكردند; مانند معصوم عليشاه، صفى عليشاه، نورعليشاه، مخدوب عليشاه، مشتاق عليشاه و... . قدر مشترك عقايد اين فرقه، عدم توجه به ظواهر شرع و احكام و فرايض دينى است. از اين رو، عالمان دين با اين تفكر، سخت مخالفت و مبارزه مىكردند. هر جا كه عالمان دينى منطقه با آنان مبارزه كردند، نتوانستند وارد آن منطقه شوند. و لذا آنان فعاليتهاى خودشان را بيشتر در مناطقى متمركز مىكردند كه فاقد عالم بود، تا بدون هيچ مانعى به نشر تفكر خود بپردازند.
ملااحمد نراقى نيز همچون پدر بزرگوارش با صوفىگرى سخت مبارزه و مخالفت مىكرد و تصوف را دكانى براى برخى افراد مىدانست. به همين جهت در آثار قلمى خود به تقبيح، قدح، نكوهش صوفىها و انديشه آنان پرداخت. وى در طاقديس در نقد راه و روش و تفكر آنان چنين سرود:
هيچ دانى چيست صوفى مشربى؟ ملحدى، بنگى، مباحى مذهبى قيد شرع از دوش خود افكندهاى كهنه انبانى ز كفر آكندهاى گربه سان سر بر سرزانو نهد چون كند غافل به دنبه بر جهد من ندانم چيست اين صوفىگرى كس سراسر حقهاش چون بنگرى نيست در آنجا يكى مرد سره مى نبينى كارها در آن كمره گم كنى هر پر شكسته تاجرى يا ز كارافتادنش خرفاجرى يا لتتبازى ز هر در راندهاى يا به كنج مدرسه وا ماندهاى در ميان صوفيانش باز جو چرسش اندر كيسه بنگش در گلو جلقگاه صوفيان كفهاى او ظلم و نكبت ظاهر از سيماى او راه و رسم صوفيان خواهىتمام حلق و جلق و دلق باشد و السلام (20)
ملااحمد نراقى در كنار تدريس و انجام امور مردم، به تحقيق و تاليف بسيار اهميت مىداد و آثار زيادى در حوزه فقه، اصول، كلام، هيئت، ادبيات، اخلاق و شعر از خود به يادگار گذارد.
علامه حسن زاده آملى درباره تاليفات ايشان مىفرمايد:
«برخى از تاليفات ملااحمد به مضمون «الولد سر ابيه» به اقتضاى پدرش ملامحمدمهدى نراقى است; مثلا پدر در فقه معتمد مىنويسد و پسر مستند، پدر تجريه الاصول در علم اصول مىنويسد و پسر شرح مبسوطى بر آن در هفت مجلد مىنويسد; پدر در علم اخلاق جامع السعادات به عربى مىنويسد و پسر معراج السعاده ترجمه آن به فارسى با بعضى اضافات; پدر ديوان اشعار به نام طايرقدسى دارد و پسر به نام طاقديس; پدر مشكلات العلوم مىنويسد و پسر خزائن و آن را تابع مشكلات قرار داده است، به بيانى كه در اول خزائن ذكر كرده است. اين دو كتاب مشكلات و خزائن هر يك چون كشكول علامه شيخ بهايى، سفينهاى حامل مثقلات از مطالب متنوعهو امتعه ممتعه در هر باباند. مشكلات امتن از خزائن و خزائن املح از آن است» . (21)
مجموع آثار ملااحمد نراقى بالغ بر شصت عنوان مىباشد كه كنگره فاضلين نراقى موفق به شناسايى آنها شدهاست; ولى ممكن است آثار ديگرى داشته باشد كه تاكنون شناسايى نشده باشد. اين آثار، كه در حوزههاى فقه، اصول، كلام، هيئت، رياضيات، اخلاق، عرفان، ادبيات و شعر مىباشد، برخى به صورت چاپ سنگى و برخى چاپ حروفى در اختيار دانش دوستان قرار گرفته و بسيارى به صورت نسخ خطى در كتابخانههاى عمومى و شخصى موجود است كه كنگره در حد توان برخى از آنها را احيا و به زيور طبع در آورد نام برخى از آثار ايشان از اين قرار است:
1. مستند الشيعة فى الحكام الشريعة; 2. اساس الاحكام;
3. مفتحاح الاحكام; 4. تذكرة الاحباب;
5. خلاصة المسائل; 6. وسيلة النجاة;
7. هداية الشيعة; 8 . مناسك الحج;
9. عوائد الايام; 10. شرح تجريد الاصول;
11. مناهج الاحكام فى الاصول; 12. عين الاصول;
13. حجية المظنة; 14. معراج السعادة;
15. حاشيه اكرثاذوسپوس; 16. شرح محصل الهية;
17. الرسائل و المسائل; 18. سيف الامة;
19. خزائن; 20. مثنوى طاقديس;
21. ديوان شعر; 22. غزليات;
23. جامع المواعظ; 24. رساله اجازات;
25. رسالة فى اجتماع امر و نهى; 26. شرح رسالهاى در حساب;
27. رسالة فى منجزات مريض; 28. مفتاح الاصول.
آثار ملااحمد نراقى از ويژگىهاى مهمى برخوردار است; از جمله:
1. اتفاق علمى و دقت نظر بسيار;
2. پرداختن به همه زوايا و فروعات بحث;
3. دسته بندى و تنظيم مباحث;
4. پرهيز از زياده گويى و توضيح بيش از حد نياز و يا ناقص گويى;
5. طرح مباحث نو و ضرورى و بايستههاى عصر. لذا در اكثر حوزهها داراى انديشه نو و كار آمد بود;
6. رواننويسى و آسان نويسى و پرهيز از مغلق نويسى;
7. نگارش مباحثى كه براى عموم مردم مفيد بود، به زبان فارسى.
تاريخ سراسر افتخار روحانيتشيعه از صدر اسلام تاكنون، نشان مىدهد كه عالمان دين و فقيهان اهلبيت عليهم السلام همواره با حاكمان و زمامداران ظالم و با فساد و تجاوز، مبارزه بىامانى داشته و يار و ياور مظلومان و ستم ديدگان و مستمندان بودهاند. و براساس شرايط زمان و مكان، اين وظيفه مهم را به انجام مىرساندهاند.
بر همين اساس، ملااحمد نراقى علاوه بر تدريس معارف دينى و علوم حوزوى در كاشان، مىكوشيد تا بر مسائل سياسى، اجتماعى و امور حكومت و وظايف سلطان وقت نظارت مستقيم داشته باشد. وى از توجه ظاهرى فتحعلى شاه به نظريات و آراى راه گشا و كار آمد او بهره گرفت و از اين طريق سعى در حل و فصل مشكلات معيشتى مردم داشت.
اما شايد مهمترين فعاليتسياسى ملااحمد نراقى اين باشد كه هنگام تجاوز روسها و تصرف بخشى از اراضى ايران و ظلم و ستم بر مردم مسلمان، با پوشيدن كفن به ميدان نبرد رفت و فتواى ضرورت شركت مردم در جهاد عليه روس تزار را صادر كرد. روسها در جنگ اول، كه از سال 1218ق. به مدت 10 سال به طول انجاميد، شركت جسته بودند در 29 شوال 1228 با امضاى عهدنامه لتبار گلستان بخش زيادى از اراضى ايران را تصرف كردند و به ظلم و تعدى و اذيت و آزار مردم آذربايجان پرداختند. فتحعلى شاه در سال 1241ق. با جلب نظر مردم و حمايت علما و گرفتن فتاواى جهاد، جنگ دوم ايران و روس را با فرماندهى عباسميرزا آغاز كرد. علت توجه فتحعلى شاه به نظر علما اين بود كه سپاه ايران با شبهاتى از قبيل مشروعيت جنگ و... مواجه بود. لذا شاه بر آن شد تا فتواى علما را پيرامون جهاد عليه روسها جمعآورى كند و براى جذب نيروى جنگ و بسيج مردم بهكار گيرد. علما هم نامههاى جهاديه و فتواى ضرورت شركت در جنگ به دفاع از حريم مسلمين را صادر كردند كه نشانگر حضور آنان در عرصههاى سياسى و اجتماعى آن عصر بود. «جناب حاجى ملااحمد نراقى كه فحل فضلاى ايران بود و ديگر علما و فقهاى ممالك محروسه، هر يك رساله نگاشته و خاتم گذاشتند كه مجادله و مقابله با روسيه جهاد فى سبيلالله است و خرد و بزرگ را واجب افتاده است كه براى رواج دين مبين و حفظ ثغور مسلمين خويشتندارى نكنند» . (22) و عالمان دين علاوه بر فتوا، خود نيز در جبههها حضور يافتند.
«روز جمعه هفدهم ذىالقعده 1341 ه.ق. چند روز پس از جنگ جناب آقاى سيدمحمد مجاهد و حاجى ملاجعفر استرآبادى و آقاى سيدنصرالله استرآبادى و حاجى سيد محمدتقى قزوينى و سيدعزيز تالشى و ديگر علما و فضلا وارد لشگرگاه شدند و شاهزادگان و امرا، ايشان را پذيره شدند. روز شنبه هجدهم ذىالقعده جناب ملااحمد نراقى كاشانى كه از تمامت علماى اثناعشريه فضيلتش بر زيادت بود، به اتفاق حاجى ملاعبدالوهاب قزوينى و جماعتى ديگر از علما و حاجى ملامحمدپسر ملااحمد (معروف به عبدالصاحب) كه او نيز از قدوه مجتهدين بود از راه برسيد...» . (23)
حضور فقيهان و عالمان دين در جبههها و فتاواى جهاديه آنان موجب شد تا مردم به طور گسترده در جبههها شركت جويند و لشگر روس تزارى را وادار به عقب نشينى كنند. همت و مبارزه مردم و علما باعثشد كه بسيارى از نواحى و مناطق كه مطابق عهدنامه ننگين گلستان از ايران جدا شده بود، بار ديگر به خاك ايران ملحق شود و «سپاه ايران به رهبرى عباس ميرزا، با فتواى جهادى كه از علما گرفته بودند، توانستند بعضى از سرزمينهاى از دست رفته ايرانى را تصرف نمايند» (24) ; اما افسوس كه خشم پاك و مقدس مردم مسلمان ايران به دليل بىلياقتى دولتمردان و كارگزاران نظام و نيز ضعف بنيه نظامى قشون و خيانتبرخى از رجال سياسى حاكم، خيانت و عدم پاىبندى انگليس و فرانسه در انجام تعهد خود، نتوانست ريشه ظلم و تعدى استعمار روسيه را بسوزاند و روسها موفق شدند سرزمينهاى اشغالى را مجددا به تصرف خود در آورند. لذا فتحعلى شاه مجبور به قبول شرايط تحميلى روسها شد و در پنجم شعبان 1243ق صلح نامه ذلتبار تركمانچاى با واگذارى بخشهاى ايروان، نخجوان، قسمتى از موقان تالش به روسها منعقد شد و جنگ پايان پذيرفت.
ملااحمد نراقى با روحى لطيف و ذهنى سرشار از ظرافت و ذوق ادبى، روحيه ظلم ستيزى و وضعيت جبهههاى بردع، گنجه، شوشى، رودارس در شمال غرب كشور را، با زبان شعر چنين بيان مىكند:
اى صفايى مرد ميدانى اگر عيد قربانست هر روز اى پسر هر سرخارى كه بينى خنجر است هر سركويى منا و مشعر است نفخه عشق آيد از هر سرزمين ديده بگشا ساحتبردع ببين عيد قربان در منى اى ارجمند گوسفند و گاو واشتر مىكشند در زمين گنجه روز اربعين خون پاكان را به خاك آغشته بين حبذا از ساحتبردع زمين مجمع عذب و اجاج كفر و دين گنجه يا رب يا زمين كربلااست؟ اى رفيقان گنجه يا كوى منا است كربلا گرنيست چون آيد به لاف روبهان با شير مردان در مصاف گنجه يا رب يا منا يا مشعر است؟ آب زمزم يا كه رود ترتر است؟ اين منى يا ساحتبردع زمين؟ عيد قربان يا كه روز اربعين؟ تيغها بنگر در آنجا آخته روبهان بر شير مردان تاخته گنجها در گنجه مىبينم نهان حبذا آن گنجهاى شايگان شيشه دل سوى شوشى مىكشد شهد جان از خاك شوشى مىچشد بوى عشق آمد ز بردع بر مشام هان و هان اى كاروان بردار گام ناقه را محمل ببند اى ساربان آيدم از خاك بردع بوى جان حبذا شط كرو رود ارس خيزاى رايض بكش تنگ فرس ساز راه ارمينه سازكن همرهان راه را آواز كن عيد قربان آمداى ياران راه گنجه و شوشى بود قربانگاه گرسرى داريد پا در ره نهيد بلكه از غمهاى دوران وارهيد من كنون رفتم سوى بردع زمين هستم آنجا تا به روز اربعين (25)
مژدهاى دل، خيمه بيرون از جهان خواهم زدن خيمه بر بالاى هفتم آسمان خواهم زدن
ملااحمد نراقى آن عارف بزرگ و فقيه اهلبيت كه عمر خويش را در راه نشر فرهنگ اسلام، مبارزه بىامان با بيگانگان در جهاد اصغر و مبارزه با نفس اماره در جهاد اكبر و تحقيق و ژرف انديشى و نگارش يافتههايى در حوزه علوم اسلامى و تدريس و تربيت عالمانى در فقه، اصول، كلام و... سپرى كرد، سرانجام روح بزرگش در شب يكشنبه بيست و سوم ربيع الثانى سال 1245ق مطابق با 1208ش در كاشان به نداى حق لبيك گفت و به ملكوت اعلى پيوست. بدن مطهرش را به نجف اشرف منتقل كردند و در جوار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام در سمت پشتسر مبارك امام همام كنار پدرش به خاك سپرده شد.
اى خدا خواهم برون از هر دو عالم عالمى تا ز رنج جسم و جان آنجا برآسايم دمى
پىنوشتها:
1. در آسمان معرفت، ص 308.
2. ويژه نامه كنگره بزرگداشت فاضلين نراقى، ش 1، ص 6.
3. ويژه نامه كنگره بزرگداشت فاضل نراقى، ش 1، ص 5.
4. نشر دانش، سال چهارم، ش 3، ص 110.
5. مشكوة، ش 42، ص 110.
6. لباب الالباب، ص 94.
7. روضة البهية فى الاجازات الشفيعة، ص 16.
8. فوائد الرضوية، ص 41.
9. ريحانة الادب، ج 6، ص 160.
10. روضات الجنات، ج 1، ص 95.
11. اعيان الشيعه، ج 13، ص 186.
12. الذريعة.
13. مقدمه انيس الموحدين، ص 4
14. خدمات متقابل اسلام و ايران.
15. اصول كافى، باب عقل و جهل، حديث 29.
16. دائرة المعارف، ج 3، ص 597.
17. همان، ص 596.
18. قصص العلماء تنكابنى.
19. سيف الامه، ص 113، چاپ سنگى.
20. طاقديس، ملااحمد، ص 220.
21. انيس الموحدين، ص 14، انتشارات الزهرا.
22. ناسخ التواريخ، ج 1، ص 184.
23. ناسخ التواريخ، ج 1، ص 358.
24. تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان، ص 812 .
25. طاقديس، ملااحمد نراقى، ص 414.