شرح احوال فاضلين نراقى

على دوانى

مقدمه

نخست‏شايسته مى‏بينم بگويم كه بخشى از عمرم را صرف تحقيق و پژوهش پيرامون زندگى نامه علما و فقها و حكماى اين آب و خاك كرده‏ام و تاكنون 35 عنوان از كتاب‏هايم منتشر شده كه فقط به شرح حال اين فرهيختگان اختصاص دارد. من كاشان و قلمرو آن را يكى از مهم‏ترين مناطقى مى‏دانم كه دانش‏مندان عالى قدر و بزرگى از آن برخاسته‏اند، و آن مقدار و آن افراد را ما در كم‏تر نقطه‏اى از ايران زمين مى‏بينيم.

از مشاهير آن‏ها قطب الدين راوندى، ابوالرضائيه فضل الله راوندى است كه شرح حال هر دو را به تفصيل در جلد سوم «مفاخر الاسلام‏» نوشته‏ام. ملا فتح الله كاشانى صاحب تفسير «نهج الصادقى‏» ملامحمد، زمان، و آخوند ملا محمد كاشانى، ملا محسن فيض كاشانى، با مقام والايى كه در علوم و فنون عقلى و نقلى داشته است - شرح حال مفصل او را نيز در آغاز «شوق مهدى‏» و جلد هشتم «مفاخر اسلام‏» به عنوان استاد علامه مجلسى نگاشته‏ام - و همين دو بزرگوار يعنى فقيه و حكيم بزرگ حاج ملا مهدى نراقى، و فرزند فقيه عالى قدرش حاج ملا احمد نراقى هستند.

شرح حال اين دو بزرگوار را هم به عنوان شاگردان وحيد بهبهانى در سال 1337 در كتاب «شرح زندگانى استاد كل وحيد بهبهانى‏» نگاشته بودم و در چاپ سوم آن كه جلد نهم «مفاخر اسلام‏» شده است، با تفصيل بيش‏تر آورده‏ام.

مطلب ديگرى كه در اين مقدمه كوتاه لازم به يادآورى مى‏دانم اين است كه در سال 1370 آخر مقدمه كتاب «علامه مجلسى بزرگ‏مرد علم و دين‏» كه درچاپ سوم جلد هشتم مفاخر اسلام آمده، نوشته‏ام اين است كه:

«باعث كمال تاثر و تاسف است در جمهورى اسلامى ايران كه با رهنمودهاى علماى دينى پديد آمده، سال‏هاى 1391، 1404، 1405، 1410 و 1412 ه. آمد و رفت و در مقابل آن همه كنگره‏ها و مراسمى كه براى «غزالى و طبرسى و حافظ و سعدى و خواجو» و غيره گرفتند، مراسم و كنگره بزرگ‏داشتى براى فقيه و محدث نامى ملا محسن فيض كاشانى متوفاى 1091، و فقيه ومحدث مشهور شيخ حر عاملى در گذشته 1104، و علامه مجلسى متوفاى 1110 و محدث عالى قدر سيد نعمت الله جزايرى در گذشته 1112، و استاد كل وحيد بهبهانى متوفاى سال 1205، وعلامه بحر العلوم متوفاى 1212 و ميرزاى شيرازى متوفاى سال 1312 ه. نگرفتيم، و از آن‏ها تجليلى به عمل نياورديم، و حتى يادى هم از آن مفاخر علماى شيعه اماميه نكرديم، و هذا والله مما يميت القلب و يجلب الهم، و لعل الله يحدث بعد ذلك امرا» !

بنابراين، مايه بسى خوش‏وقتى و مسرت است كه در حوزه قم، گذشته از دو كنگره قبلى براى شيخ مفيد و شيخ انصارى، كنگره‏اى هم به منظور بزرگ‏داشت اين دو بزرگوار، فاضلين نراقى پدر و پسر تشكيل مى‏شود، و دانش‏مندان و اهل نظر پيرامون شخصيت علمى و اجتماعى آن‏ها سخن مى‏گويند، و نويسندگان در آن باره مقاله نوشته و ياد آن‏ها را گرامى داشته و مى‏شناسانند.

و اينك شرح حال اجمالى پدر يعنى:

حاج ملا محمد مهدى نراقى

اين حكيم و فقيه بزرگ از اعاظم علماى اواخر سده يازده و اوايل سده دوازدهم هجرى است. او علوم عقلى را در ايران و حوزه اصفهان فرا گرفت و در اواخر عمر به عتبات عاليات رفت و در كربلا، خارج فقه و حديث اصول و فقه را از نزد شيخ يوسف بحرانى صاحب «حدائق‏» و «وحيد بهبهانى‏» تكميل كرد; آن گاه به نجف اشرف منتقل شد و همان جا به جهان باقى شتافت.

كتاب‏هاى او در علوم عقلى و نقلى بهترين گواه بر عظمت انديشه و فكر پويا و مواج او است، و در يك كلام بايد او را از حكما و فلاسفه، و فقها و مجتهدان بزرگ، و داراى آثار گران‏بهايى دانست كه در حد خود كم نظير است; و به عبارت كوتاه‏تر حق او چنان كه بايد ادا نگشته و آن طور كه بوده شناخته نشده است. اميد است كه در اين كنگره اندازه در خور شان او حق‏شان ادا شود و جاى‏گاهش نزد همگان شناسايى و معرفى گردد.

ولادت و مدت عمر او

درباره ولادت حاج ملا محمد مهدى و مدت عمر او اختلاف نظر است. مطابق دستخط (1) و نوشته فرزندش حاج ملا احمد نراقى كه در سال 1236 ه. در پشت جلد كتاب «لؤلؤة البحرين‏» شيخ يوسف بحرانى كه استاد پدرش بوده، و شرح حال اجمالى خود و پدرش را نوشته است، اين فقيه نامى، سن او را تقريبا شصت‏سال دانسته است و وفاتش را 1209; بنابراين، حاج ملا مهدى در سال 1149 يا 1150 متولد شده است.

دانش‏مند بزرگ سيد محمد حسن زنوزى معاصر وى در كتاب «رياض الجنة‏» ولادتش را 1146 و سنش را شصت و سه سال دانسته است. حاج سيد شفيع جاپلقى در «روضه بهيه‏» مى‏گويد حاج ملامهدى مدت سى سال از محضر عالم كامل علامه زمان ملا اسماعيل خواجويى استفاده كرده است.

دانش‏مند فقيد شيخ محمد رضا مظفر در مقدمه «جامع السعادات‏» ضمن شرح حال مؤلف حاج ملا محمد مهدى با توجه به گفته حاج سيد شفيع مى‏گويد: «با اين فرض كه نراقى تا سال 1173 وفات ملا اسماعيل مدت سى سال ملازم او بوده، مى‏توان گفت كه او در سال 1127 يا كمى پيش از آن متولد شده، و در 15 سالگى در محضر آن استاد حضور داشته است، و چون نراقى در سال 1209 يك سال بعد از وفات استادش وحيد بهبهانى درگذشته، لذا او حداقل هشتاد و يك سال داشته است. جا دارد اين را بگوييم كه اولا مدت سى سال، فرضى بيش نبوده، و ثانيا اين تحقيق مرحوم مظفر در مقابل دستخط و نوشته حاج ملا احمد، اجتهاد در مقابل نص است. او صريحا وفات پدرش را اول شعبان 1209 دانسته و مى‏گويد، تقريبا سنش به شصت‏سالگى رسيده بود. ثالثا وحيد بهبهانى مطابق تحقيق و نقل صحيح و مستند در سال 1205 از دنيا رفته نه 1208.

دور نمايى از زندگانى وى در گفتار دانش‏مندان

گفتيم كه شرح حال اجمالى حاج ملا مهدى را فرزندش حاج ملا احمد در سال 1236 به عربى در پشت كتاب لؤلؤة البحرين نوشته است. و قبل از او آقا احمد بهبهانى در «مرآت الاحوال جهان نما» كه آن را در سال 1225 در هند نوشته، حاج ملا مهدى را از بزرگان و شاگردان حديث وحيد بهبهانى شمرده است. سيد محمد حسن زنوزى هم در «رياض الجنة‏» مختصرى از ترجمه او را آورده است و ميرزا محمد تنكابنى در دو صفحه از وى سخن گفته و سيد شفيع جاپلقى هم او را طبق اجازه نامه‏اش «روضه بهيه‏» به اختصار شناسانده است. و از اينان شرح حال او به ديگران رسيده است، و اينك آن گفته‏ها و بعد هم توضيحات ما:

1. حاج ملا احمد مى‏نويسد: «تاريخ وفات والد ماجد، محقق زاهد، مولا محمد مهدى ابن‏ابى‏ذر نراقى در شب اول ماه شعبان المعظم سال 1209 و در نجف اشرف در ايوان كوچك پشت‏سر حضرت كه شبكه‏اى به سوى رواق دارد، دفن شد. سن شريفش تقريبا به شصت‏سالگى مى‏رسيد. از مصنفات او اين كتاب‏ها است‏» . سپس سى كتاب او را نام مى‏برد كه در عنوان «تاليفات‏» مى‏آوريم. آن گاه مى‏افزايد: «او - طاب ثراه - در نراق متولد شد. عمده تحصيل او در اصفهان نزد استادان بزرگوارى هم‏چون ملااسماعيل خواجويى (متوفاى 1173 ه ق) و حاج شيخ محمد زمان كاشانى (متوفاى 1166) و ملامهدى هرندى (1186) و ميرزا نصير (1191) و قسمتى از حديث را نزد شيخ بزرگوار شيخ يوسف بحرانى صاحب كتاب «لؤلؤة البحرين‏» .

شيخ يوسف از مشايخ او بود كه هم در نزد وى درس خواند و هم از وى اجازه گرفت و هم‏چنين آقا محمد باقر بهبهانى. اين را بنده ناچيز; «احمد بن محمد مهدى بن ابى‏ذر» نوشته است‏» .

2. سيد محمد حسن زنوزى كه مانند او از شاگردان استاد كل وحيد بهبهانى بوده و كتاب خود «رياض الجنة‏» را در سال 1216 ه نوشته است، مى‏نويسد: «عالم كامل، فاضل صالح جليل، محقق مدقق ، عادل حافظ متبحر، فقيه حكيم متكلم، مهندس، معاصر و ماهر در اكثر فنون و كتب اسلامى و غيراسلامى از ساير ملل و اديان، جليل القدر عظيم الشان، داراى اخلاق كريمه و آداب پسنديده و تاليفات كثيره است. بر بسيارى از دانشمندان تلمذ نموده، از جمله فاضل اديب متبحر و مهندس ميرزا محمد طبيب اصفهانى، و ملا اسماعيل معروف به خواجويى، و حاج شيخ محمد زمان كاشانى وملا مهدى هرندى‏» .

3. حاج سيد شفيع جاپلقى در «الروضة البهية‏» كه به عربى سلسله مشايخ خود را نام برده، آن را در سال 1278 نوشته و خود در سال 1280 از دنيا رفته است، ايشان از وى بدين گونه سخن مى‏راند: «... به طورى كه شنيده‏ام حاج ملا مهدى مدت سى سال از محضر عالم كامل، علامه‏زمان ملا اسماعيل خواجويى (مازندرانى) استفاده نموده بود» .

و مى‏گويد: به قدرى اشتياق به تحصيل داشت و سرگرم درس خواندن بود كه هر نامه‏اى كه از ولايتش مى‏رسيد مطالعه نمى‏كرد، مبادا موضوعى در آن باشد كه باعث تشويش حواس او گردد; از اين رو، هر وقت نامه‏اى مى‏آمد مطالعه نكرده در زير فرش مى‏گذاشت. تا اين كه پدر وى در نراق كاشان كه از پيشكاران حكومت‏بود كشته شد. خبر كشته شدن او را براى فرزندش حاج ملا مهدى نوشتند. او هم طبق معمول باز نكرده گذاشت زير فرش خود.

چون كسان او از آمدن وى مايوس شدند، نامه‏اى به استادش نوشتند تا خبر مرگ پدرش را به او بدهد و او را روانه نراق كند تا تكليف تركه و ورثه معلوم شود. وقتى او وارد مجلس استاد شد، استاد را غمگين يافت. علت تاثر او را پرسيد و گفت چرا درس نمى‏گوييد؟ استاد گفت: تو بايد بروى نراق كه پدرت مريض يا مجروح شده است.

حاج ملا مهدى گفت: خداوند او را حفظ مى‏كند، شما درس را شروع فرماييد.

استاد ناچار موضوع قتل پدرش ابوذر را به او گفت و توصيه كرد كه حتما بايد بروى به نراق. حاج ملا مهدى رفت‏به وطن، ولى سه روز بيشتر نماند.پس از رسيدگى به كارهاى لازم، دوباره به اصفهان مراجعه نمود و مشغول درس خواندن شد تا رسيد به آن مرتبه از علم و بزرگوارى كه وصف نخواهد شد» . (2)

4. فقيه بزرگوار ميرزا احمد تنكابنى متوفاى قبل از 1304 در «قصص العلماء» كه آن را در سال 1290 نوشته است، درباره شرح حال او مى‏نويسد: «ملا محمد مهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى بر علماى عصر خويش در فضيلت و جامعيت فايق، و صاحب احكام و مفالق مسائل را راتق و فاتق، و در علوم عديده از عقليه و نقليه و رياضيه، صاحب تحقيق رايق; و در نزد آخوند ملا اسماعيل خواجويى كه محله‏اى از محلات اصفهان است، سى سال درس خوانده، و در نزد ساير علما در معقول و منقول تلمذ نموده، و در خدمت مؤسس بهبهانى آقا محمد باقر - رضى الله عنهما - تلمذ نموده است.

و براى او يد طولايى بود در رياضيات از حساب و هندسه و هيئت و علوم ادبيه و معانى و بيان و تفسير.

در بدو تحصيل در نهايت فقر و فاقه بود، به نحوى كه قدرت روشن كردن چراغ نداشت، و از چراغ عمومى حياط مدرسه استفاده مى‏كرد. سپس داستان پدرش را نقل كرده است، و مى‏افزايد كه شديد الشوق به تحصيل علوم عقليه ونقليه بود.

و بعد از فراغ از تحصيل در كاشان سكنى نموده. كاشان از علما خالى بود و به وجود مبارك آن جناب مملو از علما و فضلا شد، و مرجع و محل و محط رحال رجال اكامل افاضل شد. و علماى بسيارى از تلامذه او به ظهور رسيدند. سپس بحثى درباره بعضى از تاليفات او دارد كه خواهيم ديد» . (3)

6. عالم ربانى، هم‏شهرى او، حبيب الله كاشانى متوفاى سال 1340 هر چند در كتاب «لباب الالقاب‏» در ترجمه او نظر به گفتار بزرگان نام برده داشته است; اما با علم و آگاهى كه از او و آثارش داشته و كتاب‏هايش را ديده، و خود هم از هر نظر اهل بوده است، او را به اجمال بدين گونه مى‏شناساند: «عارج به بلندترين مدارج والا، حاج ملا مهدى بن ابى ذر بن حاج محمد قمى نراقى، دانش‏مندى بزرگ و محققى مدقق استاد كل فى الكل، جامع جميع علوم عقلى، ماهر و حاذق در علوم شرعى، و كاشف اسرار دقيقى بوده است كه قبل از او كسى بر آن آگاهى نيافته است. و قواعد حقايقى را روشن ساخت كه جز او كسى به آن نرسيده بود» .

پس اگر گوينده‏اى بگويد او واقعا بحرالعلوم درياى ژرف دانش است، گزاف نگفته بلكه سخن به حقيقت گفته است.

و اگر چنان‏چه كسى بگويد او «علامه‏» است نبايد به او خورده گرفت. به همين دليل است كه يكى از افاضل او را «خاتم حكما و مجتهدان‏» دانسته و سخن به جا گفته است.

در حكمت و رياضيات مدت سى سال در اصفهان بر ملا اسماعيل خواجويى تلمذ نمود، و در شرعيات مدتى طولانى از وحيد بهبهانى بهره‏مند شد. سپس سخن حاج ملا احمد را مى‏آورد كه دستخظ را ديده است، و مى‏گويد: داستان مشقات او در تحصيل علوم و تحمل فقر و فاقه، و صبرى كه بر مصايب روزگار و انبوه حوادث داشته است، رياضات و عباداتش مشهود است، تا جايى كه يكى از صوفيان ادعا كرده حاج ملا مهدى از مشايخ سلسله صوفيه است، تا وسيله ترويج عقيده فاسده‏اش باشد; در حالى كه چنين نيست. و او رئيس حكماى الهى، و اعلم فقها و مجتهدان و پيشواى زهاد و عابدان و در يك كلام ناصر دين، بلكه آيتى از آيات‏الله و داعى به حق مبين بوده است. سپس 25 تاليف او را كه حاج ملا احمد نام برده، ذكر مى‏كند. (4)

استادان حاج ملا مهدى

طبق نوشته حاج ملا احمد، فرزندش، و سيد محمد حسن زنوزى، معاصرش، حاج ملا مهدى جمعا در نزد هفت نفر از بزرگان عصر به تحصيل علوم عقلى و نقلى اهتمام ورزيده است. حاج ملا احمد در يكى از اجازاتش آن‏ها را ستارگان هفت گانه (كواكب سبعيه) ناميده است و آن هفت تن از اين قراراند:

1. ملا اسماعيل خواجويى;

2. ملا محمد زمان كاشانى;

3. ملا مهدى هرندى;

4. ميرزا نصير اصفهانى;

5. ميرزا احمد طبيب اصفهانى;

6. شيخ يوسف بحرانى;

7. وحيد بهبهانى.

پنج نفر اول در ايران و شهر اصفهان بوده‏اند و بيش‏ترين ايام تحصيل حاج ملا مهدى در معقول و منقول هم در اصفهان و نزد اينان بوده است، و دو نفر آخر در كربلاى معلى سكونت داشته‏اند.

شاگردى او در نزد استاد كل آقا محمد باقر اصفهانى مدتى زياد بوده; به طورى كه معروف است مى‏گويند چهار نفر از اعاظم فقها و مجتهدين به نام «مهدى‏» از شاگردان وحيد بوده‏اند، و آن‏ها را «مهادى اربعه‏» ناميده‏اند و آن‏ها را بدين ترتيب برشمرده‏اند:

1. حاج ملا محمد مهدى نراقى;

2. سيد محمد مهدى بحرالعلوم;

3. ميرزا مهدى شهيد اصفهانى مشهدى;

4. ميرزا محمد مهدى شهرستانى.

دانش‏مند عالم شناس نامى سيد محمد باقر خوانسارى اصفهانى در كتاب شريفش «روضات الجنات‏» ضمن اين كه حاج ملا مهدى را از اركان علماى متاخرين و اعيان فضلاى متبحرين ما مى‏داند، مى‏گويد: «در اكثرفنون علم و كمال كتاب نوشته، و در فقه و حكمت و اصول و علم اعداد و اشكال، مسلط بود» . و پس از شمارش بعضى از تاليفات او مى‏گويد: «فرزند رجل افضل امجد مولانا احمد نراقى كه شرح حالش را قبلا ذكر كرديم، در اجازه‏اى كه براى يكى از اعاظم معاصرين نوشته، حقيقت احوال و صفات و برخى از كلمات او را در جاى خود نگاشته است‏» .

مى‏نويسد: «اجازه داد به من به طور قرائت و به سماع، پدرم و استادم، و كسى كه استناد من در جميع علوم عقلى و نقلى به او است، كشاف قواعد اسلام، و حلال معاقد احكام، ترجمان حكماء متالهين، و نشان فقهاء متكلمين، امام همام، بحر قمقام، درياى ژرف، و ابر باران ريز، كه در نفايس فنون به بالاترين پله نردبان ترقى رسيده مولانا محمد مهدى بن ابى‏ذر متولد در نراق و ساكن كاشان و ملتجى به نجف و مدفون در آن جا - قدس الله روضه - از استادان فاضل و بزرگ و عظيم الشان خود:

اول آن‏ها، عالم شهير بل اجل اعلم، دانش‏مند بزرگ مدقق و مجتهد محقق، داراى فضل آشكار، مؤسس اساس شريعت‏حقه، و كسى‏كه حق او بر فرقه محقه واجب است، محقق سوم، و علامه دوم كه دومى و مانند ندارد، مولانا محمد باقر اصفهانى بهبهانى افاض الله على روضة شابيب الرحمة والرضوان و اسكنه اعلى غرفات جنان. تا آن جا كه نوشته است و ديگر محدث فاضل و فقيه كامل عالم پرهيزكار صاحب «حدائق الناضره‏» و مصنفات بسيار ديگر شيخ يوسف بحرانى و ديگر نحرير محقق و فقيه جامع مدقق، علامة الزمان، و وحيد اوان حاج شيخ محمد بن حاج محمد زمان كاشانى... .

و ديگر سيد سند بزرگوار فاضل شيخ الاسلام و المسلمين و «عمدة الفضلاء و المحققين مير محمد حسين خاتون آبادى، دخترزاده علامه مجلسى.

و ديگر مولاى دانش‏مند بزرگوار محمد قاسم بن محمد رضا طبرسى و ديگر عالم زاهد عابد ربانى حاج محمد طاهر بن حاج مقصود على اصفهانى و ديگر مولاى بزرگوار ميرزا محمد ابراهيم قاضى و ديگر فاضل كامل فقيه آقا رضى الدين محمد فرزند مولانا محقق آقا حسين خوانسارى و ديگر شيخ اجل افضل و فقيه بزرگ اكمل، محدث بارع و با كثرت و عالم پرهيزكار و پارسا شيخ محمد مهدى فتونى عاملى نجفى.

و ديگر دانش‏مند علامه شهير و شيخ محقق فهامه اعجوبه زمان و يگانه روزگار، عالم ربانى مولانا محمد اسماعيل خواجويى مازندرانى اصفهانى و ديگر دانش‏مند مؤيد، جامع معقول و منقول، حاوى فروع و اصول ملا محمد مهدى هرندى اصفهانى‏» .

سپس صاحب روضات مى‏گويد: «از جمله شاگردان حاج ملا مهدى كه در نزد وى معقول خوانده است، حجة الاسلام سيد محمد باقر شفتى، صاحب «مطالع الانوار» و «تحفة الابرار» و حاج محمد ابراهيم كلباسى، صاحب «اشارات‏» و «منهاج‏» است‏» . (5)

پيدا است كه غير از هفت نفر استادان اصلى حاج ملا مهدى بقيه يا در اوايل تحصيل نزد آن‏ها درس خوانده و يا استادان اجازه او بوده‏اند.

تاليفات حاج ملا مهدى

به طورى كه ديديم حاج ملا احمد فرزند برومند حاج ملا محمد مهدى، در سال 1336 ه. به خط خود به عربى در پشت كتاب «لؤلؤة البحرين‏» اجمالى از شرح حال پدرش را نوشته‏است، و گفتيم كه تاليفات او راهم شمرده است. نخست آن‏ها را كه 30 كتاب است، به همان گونه كه او نام برده است، نام مى‏بريم، سپس توضيحاتى پيرامون آن‏ها مى‏دهيم و آن 30 كتاب اين‏ها است:

1. كتاب اللوامع، در فقه. فقط طهارت آن در دو جلد به اتمام رسيده است;

2. انيس المجتهدين در اصول فقه;

3. جامعة الاصول، نيز در اصول فقه;

5. جامع السعادات در علم اخلاق;

6. شرح شفاى ابن سينا;

7. اللمعات العرشيه فى الحكمة الالهيه;

8 . اللمعه;

9. الكلمات الوجيزه;

10. المستقصى در علم هيئت;

11. المحصل نيز در علم هيئت;

12. مشكلات العلوم;

13. توضيح الاشكال;

14. محرق القلوب;

15. التحفة الرضويه;

16. جامع الافكار;

17. المعتمد در فقه استدلالى;

18. انيس التجار در تجارت;

19. نخبة البيان در علم معانى و بيان;

20. تحرير اكرثاذوسيوس;

21. انيس الحكما;

22. رساله الاجماع;

23. رساله فى صلاة الجمعه;

24. قرة العيون فى المهية و الوجود;

25. انيس الموحدين;

26. شهاب الثاقب، رد بر يكى از معاصران از علماى عامه در مبحث امامت;

27. رساله علم عقود انامل;

28. معراج السعاده نيز در علم هيئت و غير از معراج السعاده فرزندش به فارسى در اخلاق;

29. انيس الحجاج;

30. المناسك المكيه.

توضيح بيشتر درباره تاليفات او

سيد محمد حسن زنوزى نيز اين فهرست را با توضيحات مختصرى كه پسوند بعضى از اسامى است و هم‏چنين علامه تهرانى در «الذريعه‏» درباره بعضى از آن‏ها مختصر توضيحى داده و تاريخ تاليف آن‏ها را آورده، و رساله الحساب و معراج السماء، و جامع المواعظ اضافه دارد; بنابراين، كل تاليفات او به فارسى و عربى 33 كتاب است.

مرحوم مظفر 32 كتاب نقل كرده است.

گفتنى است كه مرحوم دكتر سيد جلال الدين مجتبوى كتاب «جامع السعادات‏» را به نام «در علم اخلاق اسلامى‏» ترجمه كرده، و چون اصل عربى را ندارم در اين بخش يكى دو توضيح سخن مظفر را از ترجمه آن مى‏آورم.

در الذريعه مى‏گويد: انيس المجتهدين را در سال 1186 تاليف كرده، و در آن نوشته است پسرش (حاج ملا احمد) در اين سال متولد شده است; ولى بعضى از زندگى‏نامه نويسان 1185 نوشته‏اند - كه اشتباه است - .

و مى‏گويد: جامع السعادات را در آخر ذى قعده 1196 و تجريدالاصول را 1190 و تحفة الرضويه فى المسائل الدينيه نگاشته است. و معتمد الشيعه فى احكام الشرعيه كتابى مختصر و پسرش در سند از آن زياد نقل مى‏كند.

نخبة البيان در دو باب علم بيان و استعاره و تشبيه فارسى است. انيس الموحدين فارسى است و با «كنز الرموز» در سال 1345 چاپ شده و شيخ عبدالرسول خواجوى به عربى ترجمه كرده است.

و مى‏گويد: در مستدرك وسائل گفته است. «لوامع‏» او از فضل و تبحرش در انواع علوم خبر مى‏دهد. انيس التجار او فارسى و براى عمل مقلدين مرتب بر هفت‏باب، و با حواشى سيد محمد كاظم يزدى در سال 1317 و حواشى حاج شيخ عبدالكريم حائرى در 1349 چاپ شده است.

اين كتاب را مرحوم حاج شيخ عباس قمى مختصر كرده و به نام «مختصر انيس التجار» به چاپ رسيده است.

طبقه بندى تاليفات حاج ملامحمد مهدى

مرحوم شيخ محمد رضا در مقدمه «جامع السعادات‏» تاليفات حاج ملا مهدى را با مشخصات آن به خط نواده ملا مهدى حسن نراقى طبقه بندى كرده و ما براى اداى حق او عين ترجمه آن را مى‏آوريم:

در فقه

1. لوامع الاحكام فى فقه شريعة الاسلام، كتابى است استدلالى و مبسوط، كتاب «طهارت‏» آن در دو جلد 30 هزار سطر، به چاپ رسيده است;

2. معتمد الشيعه فى احكام الشريعه، از لحاظ استدلال تمام‏تر و با عباراتى كوتاه‏تر از كتاب لوامع است. كتاب «طهارت‏» و قسمتى از صلاة و حج و تجارت و قضاى آن چاپ شده است. در روضات گفته است: فرزند محقق او در «مستند» و «عوائد» از اين دو كتاب بسيار نقل كرده است;

3. التحفة الرضويه فى المسائل الدينية، در طهارت و صلاة به فارسى و قريب 10 هزار سطر است;

4. انيس التجار، در معاملات به فارسى و قريب 8 هزار سطر است;

5. انيس الحجاج، در مسائل حج و زيارت‏ها به فارسى و قريب 4 هزار سطر است;

6. المناسك المكيه، در مسائل حج و قريب هزار سطر است;

7. رسالة فى صلاة الجمعه، اين دو رساله اخير را فرزند فرزند او استاد حسن نراقى، در نامه خود براى ما ذكر كرده است;

در اصول فقه

8. تجريد الاصول، شامل همه مسائل اصول به اختصار، نزديك 3 هزار سطر است;

9. انيس المجتهدين، نسخه‏اى خطى از آن در كتاب‏خانه عمومى اميرالمؤمنين (ع) در نجف اشرف موجود است. در 411 صفحه به خط محمد حسن نراقى (كتابت 4 صفر سال 1181) ;

10. جامعة الاصول، قريب 5 هزار سطر;

11. رسالة فى الاجماع، نزديك 3 هزار سطر;

در حكمت و كلام

12. جامع الافكار، در الهيات، نزديك 3 هزار سطر در سال 1193 از تاليف آن فارغ شده است، و بنابراين از نخستين تاليفات او نيست - چنان كه صاحب رياض الجنة گفته است - آن چه در صفحه آخر آمده و جلب توجه براى بيدارى مى‏كند، حوادث دلخراش وبا و غير آن در آن ايام پريشانى است;

13. قرة العين، در احكام وجود و ماهيت، قريب 5 هزار سطر;

14. اللمعات العرشيه، در حكمت اشراق نزديك 25 هزار سطر;

15. اللمعه مختصر اللمعات، قريب به 2 هزار سطر;

16. الكلمات الوجيزه، مختصر اللمعه، نزديك 800 سطر;

17. انيس الحكما، در معقول، از آخرين تاليفات او و ناتمام است، حاوى قسمتى از امور عامه و طبيعيات است، قريب 4 هزار سطر;

18. انيس الموحدين، در اصول دين، به فارسى و قريب 4 هزار سطر;

19. شرح الشفا، در الهيات، نسخه اصلى به خط مؤلف نزد يكى از نوه‏هاى او (حسن نراقى) موجود است;

20. الشهاب الثاقب، در امامت، در رد رساله فاضل بخارى، قريب 5 هزار سطر;

در رياضيات

21. المستقصى، در علم هيئت، دو جلد آن تا مبحث اسناد حركات، چاپ شده است و قريب 40 هزار سطر است. در رياض الجنة آمده است: مبسوطتر و دقيق‏تر از آن در علم هيئت نوشته نشده است، و در آن بيش‏تر برهان‏هاى هندسى با دلايل عقلى تطبيق شده است. اين كتاب ناتمام است;

22. المحصل كتاب مختصرى است در علم هيئت، نزديك 5 هزار سطر;

23. توضيح الاشكال، در شرح تحرير اقليدس صورى (صور لبنان) در هندسه و آن را تا مقاله هفتم شرح نموده و فارسى است;

24. شرح تحرير اكرثاذوسيوس قريب 3 هزار سطر;

25. رساله‏اى در علم عقود انامل - حساب با انگشتان دست‏يا با بندهاى انگشتان - به فارسى و نزديك هزار سطر;

26. رساله‏اى در حساب، در روضات الجنات ذكر شده است;

در اخلاق و مواعظ

27. جامع السعادات، صاحب رياض الجنة مى‏گويد: «قريب 5 هزار سطر است‏» . در سال 1312 در دو جزء در ايران چاپ سنگى شده است. چاپ سوم آن در نجف با حروف چاپ شده است;

28. جامع المواعظ، در پند و اندرز قريب 40 هزار سطر ناتمام است;

در موضوعات متفرقه

29. محرق القلوب، در مصائب اهل بيت‏به فارسى قريب به 8 هزار سطر. در روضات الجنات درباره آن گفته شده است: سبك و اسلوب نو و شگفت دارد» ;

30. مشكلات العلوم، در مسائل مشكل در علوم متفرقه. درايران چاپ سنگى شده و تا اندازه‏اى شبيه كشكول شيخ بهايى است، و فرزندش كتاب «خزائن‏» را به روش آن نوشته است. در ايران چاپ سنگى شده است;

31. رساله نخبة البيان، نوه او (حسن نراقى) ذكر كرده است;

32. معراج السماء، همچنين به نقل از نوه مذكور او . (6)

فقيه بزرگوار ميرزا احمد تنكابنى صاحب قصص العلماء مى‏نويسد: «و آن جناب را تاليفات عديده است در معقول و منقول، مانند رساله فارسيه در اصول دين كه با استدلال تمام نوشته... و مشكلات العلوم در سه مجلد و كتاب محرق القلوب در مصائب اهل بيت - سلام الله عليهم اجمعين - ، و آن كتاب با خطب بليغه و قصايد فصيحه عربيه در مراثى است، ليكن بسيارى از اخبار آن كتاب را اعتمادى نيست، و از اخبار ضعاف بلكه مظنون الكذب و يا مقطوع الكذب است.

و اين فقير را حواشى بر هامش آن كتاب است، مانند اين كه نوشته است كه حضرت امام حسن عليه السلام را به اين نحو مسموم كرده‏اند كه سم در آب داخل كردند و آن جناب نوشيد و شهيد شد. و اين غلط مشهور است; زيرا كه اخبار از آن خالى است و آن چه مشهور در اخبار است اين است كه سم را در شير داخل كردند، و آن حضرت نوشيد. و در خبرى وارد شده كه سم را در طعام ريختند و آن جناب ميل فرمود. انصاف اين كه حيف است كه چنين فاضلى اين گونه خبرها در كتاب خود بنويسد» . (7)

دورنمايى از او در ديد ما

از مجموع نقل‏ها كه ديديم و استفاده و استنباط ما به دست مى‏آيد كه حاج ملا مهدى اين عالم ربانى و فقيه و حكيم فرزانه در نراق، ده فرسخى كاشان، متولد مى‏شود. پدرش حاج محمد اهل قم بوده ولى در نراق مى‏زيسته است. حاج ملا مهدى دوران تحصيل خود را با نهايت‏سختى و تنگ‏دستى به انجام مى‏رساند.

ساليانى دراز در اصفهان نزد دانش‏مندان و مدرسان بزرگ علوم عقلى و نقلى چنان كه بايد تحصيل كرده، و در راه نيل به مقام عالى علمى به قدرى كوشا بوده كه جز كسب دانش چيزى نمى‏شناخته است.

او سپس به وطن مراجعت مى‏كند و پس از مدتى حدود سال 1180 براى تكميل معلومات خويش در علوم نقلى و شرعى، فقه و اصول و حديث‏به عتبات عاليات روى مى‏آورد و در كربلا مدتى از محضر محدث و فقيه شهيد شيخ يوسف بحرانى، و استاد كل وحيد بهبهانى بهره‏مند گشته و از آن جا نيز به نجف مى‏رود، و از محضر شيخ مهدى فتونى عاملى فقيه بزرگوار هم استفاده مى‏كند.

آن گاه به ايران مراجعت مى‏كند و در كاشان رحل اقامت مى‏افكند. كاشان، آن شهر تاريخى كه سوابق ممتد علمى درخشانى داشته، پس از سقوط صفويه و سلطه افاغنه و حوادث پرآشوب بعدى دچار ركود و فترت بوده است; ولى با اقامت‏حاج محمد مهدى نراقى رفته رفته تا حدى رونق علمى سابق خود را بازيافته و بعضى از طلاب علوم دينى به آن شهر روى مى‏آورند و از بركات وجود آن فقيه وحكيم بزرگوار متنعم مى‏شوند.

حاج ملا مهدى در اواخر عمرش شايد سال 1204 با فرزندش حاج ملا احمد بار ديگر شايد به قصد اقامت دايم به عتبات مى‏رود، و اين بار فرزند جوان 19 ساله‏اش ملا احمد هم با وى در كربلا به درس استاد كل وحيد بهبهانى مى‏رود.

حاج ملا مهدى سپس راهى نجف اشرف مى‏شود، و در آن جا بوده كه چهار سال بعد در ماه شعبان 1209 به لقاء الله مى‏پيوندد و در همان جا هم مدفون مى‏گردد.

اظهار نظر فيلسوف و عارف بزرگ معاصر آقا سيد جلال الدين آشتيانى درباره او

نويسنده امروز كسى را در فلسفه و عرفان اسلامى هم‏تاى فيلسوف معاصر و عارف بزرگ آقا سيد جلال الدين آشتيانى نمى‏شناسد. اين دانش‏مند عالى قدر علوم عقلى داراى آثارى گران قدر در فلسفه و عرفان اسلامى است كه بايد آن‏ها را از ذخاير آن دانش‏ها از جمله كارهاى بسيار سودمند و ثمربخش اين فيلسوف و عارف نام‏دار تاليف دوره كتاب «منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران‏» است كه تاكنون چهار جلد آن منتشر شده و گويا تا جلد هفتم خواهد بود.

در اين جا گزيده گفتار تحقيقى و اظهار نظر بديع اين دانش‏مند بزرگ علوم عقلى را براى مزيد توضيح پيرامون شخصيت علمى جامع ملا مهدى مى‏آوريم، و به بحث درباره اين حكيم و فقيه عالى مقام را خاتمه مى‏دهيم:

ايشان در زير عنوان «ملا محمد مهدى نراقى مجتهد بارع و حكيم محقق قرن 13 هجرى‏» مى‏نويسد: «يكى از اكابر علماى شيعه كه در جامعيت و احاطه و تبحر و تخصص در علوم نقلى و عقلى در دوران اسلامى كم نظير است، آخوند ملا مهدى كاشانى (متوفاى 1209) مجتهد و حكيم عارف و رياضى دان اواخر قرن دوازده و اول قرن سيزده هجرى قمرى است.

نراقى از فارغ التحصيلان حوزه علميه اصفهان است و مدتى نيز در عتبات عاليات از محضر اساتيد نام‏دار و بزرگان كربلا و نجف استفاده نموده است. نراقى در علوم عقلى و نقلى از تلاميذ فقيه و حكيم محقق ملا اسماعيل خواجويى و عالم بارع شيخ محمد هرندى و دانش‏مند محقق ملا مهدى هرندى و استاد محقق علوم رياضى آقا ميرزا نصير اصفهانى است‏» . (8)

اين كه بعضى گمان كرده‏اند مرحوم حاج ملا مهدى در حكمت الهى شاگرد خواجويى است و علوم نقلى را از ساير اساتيد عصر استفاده نموده است، اشتباه محض است; چون ملا اسماعيل در علوم نقلى و عقلى از محققان عصر خود به شمار مى‏رود، و نراقى معقولا و منقولا از محضر آن يگانه دهر استفاضه نموده است.

و از پسرش حاج ملا احمد نقل مى‏كند كه از استادان پدرش در اصفهان مى‏نويسد: «و قسمتى از حديث را در نزد شيخ بزرگوار يوسف بحرانى صاحب حدائق، و هم چنين آقا باقر بهبهانى فرا گرفته است‏» . ظاهرا محضر عالم بزرگ شيخ محمد مهدى فتونى را نيز درك نموده، ولى به جناب آقاى بهبهانى (آقا باقر) نظرى خاص داشته است.

از نراقى آثار تحقيقى در علوم عقلى و نقلى به يادگار مانده است كه مورد توجه محققان قرار گرفته است:

«1 و 2. لوامع الاحكام، و معتمد الشيعه در فقه استدلالى از آثار نفيس آن يگانه زمان است كه مورد استفاده و مراجعه فقهاى عظام مى‏باشد.

3. توضيح الاشكال از آثار نفيس او در هندسه كه اصول اين علم را به فارسى تاليف نموده است.

4. تحرير اكرثاذوسيوس، در مثلثات نيز از آثار او است.

5. جامع السعادات، در علم اخلاق تاليف اين مرد بزرگ چندمرتبه چاپ شده است.

6. حواشى شفاى شيخ قسمت الهيات، يكى از آثار عالى در حكمت است كه تمامى مشكلات كتاب را حل كرده است‏» .

و مى‏افزايند: «از نراقى متجاوز از سى اثر علمى در فقه و اصول و فلسفه و اخلاق و حساب و هندسه وهيئت و نجوم باقى مانده كه همه اين آثار دلالت‏بر تبحر و تخصص مؤلف در علوم عقلى و نقلى مى‏نمايد.

نگارنده «لمعات الهيه‏» و «لمعات عرشيه‏» اين عالم بزرگ را در آينده نزديك به چاپ مى‏رساند. يكى از آثار نفيس نراقى در حكمت الهى كتاب مختصر او به نام «قرة العيون‏» است كه آن را براى تدريس در دانشكده انتخاب كرده‏ام...

جامع الافكار يكى ديگر از آثار نفيس فلسفى اين محقق بزرگ است. اين كتاب مشتمل بر افكار و عقايد قدما و متاخران از فلاسفه است.

معاصر نراقى حكيم فاضل و عارف بارع آقا محمد بيدآبادى با آن كه كتب ملاصدرا راتدريس مى‏نمود، به عرفانيات بيش‏تر پاى‏بند است تا مبانى حكمت متعاليه و محقق نراقى به مباحث نظرى توجه بيش‏ترى دارد.

آخوند ملا على نورى تلميذ عظيم الشان آقا محمد بيدآبادى، منغمر در طريقه ملاصدرا است و در مباحث و مسائل، با آن كه داراى قريحه و ذوق عديم النظير است، جانب برهان را مى‏گيرد و از اين لحاظ به نراقى شبيه‏تر از بيدآبادى است.

علامه نراقى از مجتهدان بزرگ عصر خود و از مراجع و از علماى دين و داراى محضر ترافع و قضا بود. مؤلفان كتاب‏هاى فقهى به آثار او توجه نموده‏اند. با اين وصف در حكمت و فلسفه الهى نيز داراى مقام شامخى است. و در فنون رياضى نيز آثار نفيسى دارد. عالى‏ترين كتب رياضى را تدريس مى‏نمود. بعضى از او به «افضل المجتهدين‏» تعبير نموده‏اند.

در علوم تفسير و حديث و رجال و اخلاق تخصص داشته است، به لحاظ همين جامعيت و تبحر بود كه وقتى در كربلا به حوزه استاد بزرگ عصر خود استاد اساتيد آقاباقر بهبهانى - رضى الله عنه - حاضر شد، مورد توجه كليه افاضل قرار گرفت، و استاد، مقدم او را گرامى داشت، با اين كه در آن عصر ده‏ها محقق در حوزه‏هاى علمى سرگرم تعليم و تعلم بودند.

نراقى چون در شهر كاشان متوطن شد و از حوزه‏هاى بزرگ دور افتاد، آن طورى كه بايد مورد استفاده طالبان علم قرار نگرفت و احتمال مى‏رود مانند همه اعاظم كه در جاهاى كوچك قرار مى‏گيرند، از تعرض بى مايه‏ها كه در همه جا حضور دارند مصون نمانده باشد، واين خود از بزرگ‏ترين مصيبت‏ها است. يكى از اساتيد حقير به همين مصيبت مبتلا بود. (9)

مرحوم نراقى در حكمت الهى به آخوند ملاصدرا بسيار توجه داشته، و از آثار او در همه جا متاثر است، و در تحرير مشكلات و عويصات از آخوند استفاده نموده است. (10)

استاد آشتيانى آن‏جا كه از «استاد الاساتيد آقا باقر بهبهانى‏» نام مى‏برند، در پاورقى مى‏نويسند: «آقا باقر يكى از بزرگ‏ترين محققان علماى شيعه است كه بنيان مقام علمى و مجاهدات او در ترويج‏شريعت مجال واسعى مى‏خواهد. به اين مختصر در اين جا اكتفا مى‏شود، و اين نكته را بايد يادآور شد كه در ادوار اسلامى كم‏تر محققى را مى‏توان نشان داد كه به اندازه مرحوم آقا باقر منشا خيرات و بركات شده باشد، و اهتمام او به تربيت‏شاگردان نام‏دار و محقق سبب شد كه جماعت كثيرى از اكابر در حوزه او ربيت‏شوند.

در اوايل تدريس كه مرجعيت او وسعت نداشت‏به روزه و نماز استيجارى مبادرت مى‏نمود و دريافتى خود را به شاگردان مستعد كه به تنگ‏دستى و فقر مبتلا بودند، مى‏داد.

پايان سخن از او

حاج ملا مهدى به علاوه مقام فقاهت و منصب اجتهاد و افتا و مرجعيتى كه داشته، داراى طبعى موزون و قريحه‏اى نكته پرداز هم بوده، و مانند برخى از بزرگان هم‏چون او گاه گاهى اشعار مى‏سروده است. زنوزى هم عصرش در پايان شرح حالش شمه‏اى از اشعار او را نقل كرده، و ما زمانى كه در سال 1337 كتاب وحيد بهبهانى را تاليف مى‏كرديم، چند بيت از يك غزل او را آورديم، و آن اين است:

اى خوش آن صبحدمى كاتب بشرى رسدم نفخه روح قدسى از دم عيسى رسدم بشكند مرغ سماوى قفس ناسوتى اذن پرواز سوى عالم بالا رسدم برقع طبع به دور افكنم از چهره عقل از فضاى جبروت اذن تماشا رسدم روح قدسى گسلد بند طبيعت از پاى رخصت‏سير بر اين گنبد خضرا رسدم (11)

پى‏نوشت‏ها:

1. اين دستخط و نوشته عينا در ص 22 مثنوى «طاقديس‏» حاج ملا احمد كه توسط مرحوم حسن نراقى چاپ و منتشر شده آمده است; ولى تاريخ آن به جاى 1236، 1228 چاپ شده كه اشتباه است.

2. الروضة البهيه، چاپ اول، ص 16.

3. قصص العلماء، چاپ اسلاميه، ص 132.

4. لباب الالقاب، ص 92.

5. روضات الجنات، ج 7، ص 200 تا 203.

6. علم اخلاق اسلامى، ترجمه جامع السعادات، ص 10 تا 13.

7. قصص العلماء، ص 123.

8. در پاورقى مى‏نويسد: «اين ميرزا نصير از اكابر زمان در علوم رياضى و فلكيات و علم طب بود و جمع كثيرى از او در علم حساب و هندسه و نجوم و هيئت و طب استفاده نموده‏اند» .

9. گويا منظور، مرحوم ميرزا مهدى آشتيانى باشد كه فيلسوف بزرگ نيم قرن گذشته بود.

10. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج 4، ويرايش دوم، ص 422 تا 426.

گفتنى است كه روزى مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه‏اى هم فرمودند: آقاى دوانى! كتاب شرح زندگانى آقاى بهبهانى تاليف شما را سى سال پيش خوانده بودم، و اخيرا هم باز خواندم. واقعا در عالم اسلام كم‏تر فقيه و عالم بزرگى چون او راديده‏ام كه اين همه شاگردان فقيه و مجتهد و نام آور داشته باشد. سعى كنيد در چاپ بعدى كتاب روى شاگردان ايشان بيش‏تر كارى كنيد. بحمدالله اين كار شد، و آن كتاب به صورت جلد نهم، در مفاخر اسلام به همين زودى منتشر مى‏شود.

11. كتاب «رياض الجنة‏» تاليف زنوزى دو نسخه بوده، يكى در كتابخانه مرحوم حاج حسين آقا نخجوان، و ديگرى در كتابخانه ملى ملك تهران. هنگام تاليف «وحيد بهبهانى‏» من از نسخه كتابخانه ملك استفاده كردم، و در شرح حال خود زنوزى به تفصيل آن را شناساندم، و اين اولين بار بود كه آن كتاب بدان گونه شناسانده مى‏شد. امروز قسمت‏خطى كتابخانه ملك به كتابخانه آستان قدس رضوى منتقل شده، و من دسترسى به آن نداشتم.

دو جلد رياض الجنة در قم (روضه چهارم آن) چاپ شده، با اين كه با آگاهى از شناخت توسط نويسنده چاپ كرده‏اند، ولى از ميان مآخذ شرح حال زنوزى در آغاز كتاب اشاره‏اى به حق تقدم ما نكرده‏اند و كم له من نظير!