معرفى نسخه خطى «مسائل و رسائل فى حل غوامض المسائل‏»

ابوالفضل عرب‏زاده

معرفى نسخه خطى «مسائل و رسائل فى حل غوامض المسائل‏»

در جوار حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه - سلام الله عليها - كتاب‏خانه معتبرى وجود دارد كه به نام بنيان‏گذار آن (آية الله العظمى گلپايگانى‏قدس سره ناميده مى‏شود با اين كه چندى از افتتاح كتابخانه (1) نمى‏گذرد، در رديف بزرگ‏ترين كتابخانه‏هاى استان قم قرار گرفته و در اشاعه فرهنگ اسلامى و احياى تفكرات شيعى خدمات ارزنده‏اى انجام داده است.

استقبال روزافزون علاقه‏مندان و مشتاقان جهت استفاده از ذخاير آن بسيار چشم‏گير مى‏باشد. كتابخانه داراى نسخه‏هاى نفيس و كهن خطى است كه مسلمانان را با سابقه درخشان خويش و ديگر اقوام را با فرهنگ و تمدن اسلام، آشنا مى‏سازد. تا كنون 10360 نسخه از مخطوطات آن در يك مجلد فهرست و معرفى شده است.

از جمله نسخ كم‏ياب موجود در اين كتابخانه، كتاب مسائل و رسائل في حل غوامض المسائل است. اين نسخه مشتمل بر مسائل و سؤالاتى است از مرحوم ملا احمد نراقى رحمه الله و پاسخ‏هاى آن بزرگوار. يكى از شاگردان ملا احمد رحمه الله به نام شيخ محمد بن محمد يوسف ميمه‏اى جوشقانى آن‏ها را جمع آورى نموده و در دو مجلد تنظيم كرده است; جلد اول در فروع فقه است و به ترتيب كتب فقهى; طهارت، صلوة و... تنظيم شده است. جلد دوم در مسائل و رسائلى است كه متعلق به اصول اعتقادات، اصول فقه، حل احاديث مشكله و مسائل متفرقه است. كد شناسايى جلد اول نسخه در كتابخانه ياد شده 9/25 و كد جلد دوم آن 117/26 مى‏باشد. هر دو نسخه تاريخ تحرير ندارند و به احتمال قوى و به قرينه قلم خوردگى‏ها، جلد اول كتاب دست نويس گردآورنده مى‏باشد. آن‏چه مسلم است اين است كه اين نسخه در زمان حيات مرحوم ملا احمد نراقى نوشته شده است. نسخه ديگرى از جلد اول اين كتاب با كد 151/25 نيز در كتابخانه موجود است كه فقط مسائل طهارت آن هم به صورت ناتمام در بر دارد. و تا آن جا كه نگارنده تحقيق كرد نسخه كاملى از اين كتاب در فهارس نسخ خطى كتابخانه‏ها به دست نياورد.

نسخه كامل كتاب مسائل و رسائل در كتابخانه سلطانيه كاشان موجود است كه حجة الاسلام آقاى طيار مراغه‏اى شناسايى و فهرست نموده‏اند. قطعات پراكنده‏اى هم از اين كتاب در كتابخانه مجلس وجود دارد. هم چنين جلد اول از اين نسخه در فهرست كتابخانه آية الله العظمى مرعشى نجفى به شماره 7146 آمده است كه مؤلف آن را محمد بن محمد يوسف ميثمى نام برده‏اند كه صحيح آن ميمه‏اى است.

كتاب مسائل و رسائل مجموعه استفتاهايى است كه مردم آن زمان از مرحوم ملا احمد نراقى نموده‏اند و پاسخ هايى است كه ملا احمد بر آن‏ها نوشته است. ملا احمد نراقى فرزند ملا مهدى فرزند ابوذر نراقى كاشانى (2) در چهاردهم شهر جمادى الاخر، سال 1185 قمرى در نراق متولد شد. (3) وى در سنين كودكى داراى هوش سرشار و فطانتى فوق العاده و ذهنى حديد و همتى بلند و طبعى روان و ذوقى سليم بوده است. ايشان ابتدا در كاشان در حوزه درس پدر بزرگوارش حاضر مى‏شده و بيش‏تر علوم را نزد وى آموخته و بعد براى تكميل دروس عاليه به عراق هجرت كرده است و از محضر علامه سيد مهدى بحر العلوم - اعلى الله مقامه - و بعضى از فحول ديگر بهره برده و در اندك مدتى عالى‏ترين مراتب علمى را حائز گشته است. آن‏گاه به كاشان بر مى‏گردد و خود شخصا حوزه درس مهمى ترتيب مى‏دهد و مرجع استفاده بسيارى از علما و جماعتى از اكابر و فقها مى‏گردد.

نراقى در اوصاف پسنديده، اخلاق حميده، تقوا، زهد، خدمت‏به خلق و صفاى نفس، مشهور و معروف بود و از اعاظم علماى اماميه در قرن سيزدهم قمرى به شمار مى‏رفت. وى در مدت عمر خود توانست آثار پدر را به طرق مختلف به دنياى علمى معرفى نمايد; بعضى از رسائل پدر خويش را شرح و بعضى را ترجمه و تلخيص و بعضى را تنقيح و تهذيب نمود. ايشان در غالب نوشته‏هايش روش پدر را تبعيت نمود; پدرش در فقه معتمد الشيعه داشت، او نيز مستند الشيعه را تاليف نمود، هم چنين كتاب اخلاقى جامع السعادات پدر را ترجمه و تلخيص نمود و با نام معراج السعادة عرضه نمود، كتاب خزائن را به تبعيت از مشكلات العلوم پدر نگاشت و رسالة الحساب و تجريد الاصول او را شرح نمود. ايشان علاوه بر جامعيتى كه در علوم متداوله از معقول و منقول داشته، چنان كه از آثار او پيداست در علوم غريبه نيز استاد بود. و نيز در فن شعر و شاعرى تا حدى وارد و اشعارى لطيف و استادانه سرود و در اشعارش به صفايى تخلص مى‏نمود. (4) بسيارى از علما و اجلاى وقت از محضر ايشان استفاده نموده و از تلامذه‏اش بوده‏اند كه از جمله مى‏توان شيخ مرتضى انصارى - اعلى الله مقامه - و حاج سيد محمد شفيع جابلقى (5) را نام برد.

او در ساعت اول شب يكشنبه، بيست و سوم ربيع الثانى 1245 ق در قريه نراق بر اثر وباى عمومى وفات يافت. گويند نراقى از شدت خوف و ناراحتى كه از موضوع وبا داشت دستور فرموده بود كه كسى او را به تعداد تلفات وبا خبر ندهد. اتفاقا روزى زنى براى امر مهمى نزد وى آمد و در ضمن اظهار حاجت، فوت يكى از بزرگان را اعلام نمود، نراقى فرمود: مگر نشنيدى كه من گفته بودم كسى امر موتى را نزد من افشاء نكند؟ زن گفت: من هم براى همين جهت صحبتى نكردم و الا تا كنون قريب ده هزار تن از اين مرض مرده‏اند. نراقى به مجرد شنيدن اين كلام بيهوش شد و پس از ساعتى، حالت تهوع و اسهال شديدى او را عارض گرديد و طولى نكشيد كه از دنيا رفت. (6) جنازه او را به نجف اشراف بردند و در سمت پشت‏سر مبارك حضرت امير المؤمنين عليه السلام در جانب صحن مطهر مرتضوى مدفون كردند.

تاليفات و آثار قلمى آن بزرگوار بسيار است; از جمله مجموعه‏اى از سؤال و جواب‏هايى است كه از محضر ايشان شده و پاسخ‏هايى است كه جناب ملا احمد رحمه الله به زبان فارسى و عربى بر آن‏ها نگاشته و در اغلب جواب‏ها اشاره به ادله آن‏ها نيز نموده است.

مرحوم شيخ محمد بن محمد يوسف ميمه‏اى مجوشقانى (جوشقانى) (7) كه از تلامذه مرحوم نراقى است‏به امر استاد خود آنها را جمع آورى كرده و در دو مجلد مرتب نموده است. جلد اول آن، مسائل فروع فقهيه و جلد دوم، اصول اعتقادات و اصول فقه و مسائل متفرقه است.

آغاز جلد اول چنين است: «بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله المتعالى ... عن احداق النواظر، المتفرد بكمال صمديته عن الاشباه والنظاير...» مؤلف پس از چند سطر خود را چنين معرفى نموده است:

اما بعد چنين گويد تراب اقدم طلبه علوم دينيه بنده محتاج الى الله الغنى محمد بن محمد يوسف الميمه‏اى مجوشقانى عفى الله عن جرائمه.

سپس مرحوم نراقى را بسيار ستوده و از او به عنوان استاد، بدين سان ياد نموده است:

در هنگامى كه مستعد بود سعادت عظما و موهبتى كبراى فيض خدمت اكسير خاصيت‏حيات معارف و جوانب مارب جامع المعقول والمنقول حاوى الاصول والفروع مؤسس اساس قوانين دين و ناشر قماش احكام شرع مبين كه مروج شريعت‏سيد المرسلين و معالم دين مبين و مرجع الاسلام و المسلمين و ملاذ فقراء و مساكين، كيمياى سعادت ابد و كليد گنج فيض سرمد العظم تاييدات الله الملك الاحد مولانا و استادنا المولا احمد ادام الله عمره و ظله العالى الاقصى الامد كه صيت مكارم اخلاقش عرصه آفاق را چنان فرو گرفته كه منكر حسود را از سستى نطاق طاقت ناطقه از عرض حال لال گشته و آوازه فضايل ملكاتش در بسيط زمين چنين انتشار يافته كه عدوى عنود از كثرت خجلت جبين غرق عرق انفعال مانده.

پس از آن، آثار قلمى و مؤلفات استاد را با بيان شيوا نام برده است:

عين الاصولش عين الحياتى است كه گمراهان باديه ضلالت را راه نموده، اساس اصولش مؤسس اساس قوانين شرع حكيم، مناهج الاحكامش، سراج المنير مسترشدين طريق قديم، هداية الاحكامش راه نماى صراط المستقيم، وسيلة النجاتش، باعث نجات عاملين به او از نار جحيم، خلاصة المسائلش، مسائل راه جنان، تذكرة الاحبابش عقده‏گشاى دل محتاجان، مستند الشيعه‏اش استناد سالكين مسلك شريعت ائمه طاهرين، هر عايده از عوايد ايامش درى است ناسفته و در آن مباين قوانين احكام شريعت نهفته، الحق سيف الامه‏اش سيفى است قاطع و حسامى است لامع و برهانى است‏ساطع كه در اثبات نبوت خاتم النبيين متطوى در ولايت ائمه معصومين - صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين - مدلل به آيات كتب انبياى سابقين و قاصم ظهر معاندين دين مبين، معراج السعاده‏اش موجب سعادت جاودانى و موصل به فيوضات اسرار نهانى دو جهانى، رساله عدم حجيه‏اش، مضنه حجتى واضح و لايح بر فساد عمل كردن به كل ظنون، رسائل متفرقه‏اش، لا يعد و لا يحصا است و در جميع فنون، خزاين ايامش جواهرى است گران بها، هماى همت همايونش بر ساحت ترويج‏شريعت غرا، مداد قلمش نظارت بخش فروع ملت‏بيضا. چه دهم طول مدعا كه اگر بحار، دوات و اشجار، قلم شود كه رفعت كاخ كرامتش از آن بالاتر، كه مدارك اوهام به شرف شرف آن تواند رسيد و عظيم رتبه‏اش از آن والاتر كه طوطى شكسته بال مقال در اداى شمه‏اى از اوصاف حميده‏اش نفس تواند كشيد. پس مطلب كه به پايان نرسد سزاوار آن است كه به وضوح خود گذارى. (8)

آن‏گاه دستور استاد خود، مرحوم ملا احمد را در رابطه با جمع آورى كتاب بيان مى‏نمايد:

چون كه صحبت‏شد از فتاوا و مسائل متفرقه كه جواهرى است گوناگون، لهذا از مصدر عزت و اجلال اشره لازم البشاره به اين گمنام مستهام صادر گرديد كه مسائل و فتاوى متفرقه را جمع و ترتيب نمايم. بنابراين با وجود عدم بضاعت و قلت استطاعت و تفرق بال و تكسر احوال بعد از صدور اين خطاب مستطاب استعانت از حضرت رب الارباب و استمداد از ارواح مقدسه ائمه اطياب، شروع در جمع و ترتيب اين كتاب شد. اميد كه مقبول طبع آن قبله انام و كافه خواص و عوام گردد. و آن را مرتب نمودم بر دو مجلد; مجلد اول در مسائل و رسائلى كه تعلق به فروع دارد و آن مشتمل است‏بر چند كتاب. مرتب به ترتيب كتب فقهيه اصحاب. و مجلد ثانى در مسائل و رسائلى كه متعلق است‏به غير فروع از اصول عقايد و اصول فقه و حل احاديث و آيات مشكله و مسائل متفرقه و آن را مسمى نمودم به مسائل و رسائل في حل غوامض المسائل.

همان طور كه مؤلف اشاره فرموده‏اند كتاب به ترتيب كتاب‏هاى فقهى فقها مرتب شده و مسائل مبتلا به مردم آن زمان را در اين كتاب جمع نموده كه 56 باب از ابواب فقه را در بر مى‏گيرد، البته كتاب ناقص است، اما با اين حال تقريبا دربردارنده سؤالات در همه ابواب فقه مى‏باشد.

اگر بخواهيم وضع مذهبى، اجتماعى و... مردم هر زمان را تحقيق كنيم، يكى از راه‏ها، بررسى اين گونه مسائل است; مثلا مسائل مبتلا به مردم و بيش‏ترين سؤال در اين كتاب، در درجه اول در مورد نكاح است، بعد احكام و مسائل حج و كم‏ترين سؤال درباره كفارات و لقطه است. بديهى است از طريق اين سؤال‏ها مى‏توانيم تا حدودى به وضعيت اجتماعى و مذهبى دوران ايشان پى بريم.

نسخه مورد بحث، جلد اول كتاب است و سؤال و جواب را از مسئله طهارت تنظيم كرده و تا مسائل شركت ادامه داده است. اين نسخه شامل 442 صفحه، هر صفحه 23 سطر و هر سطر 12 سانتى متر كتابت دارد; براى مثال اگر سطور را در يك سطر حساب كنيم، طول آن سطر در حدود يك هزار و دويست و بيست متر خواهد شد! ! !

از جمله كتاب‏هاى بسيار ارزنده و مفيد، جلد دوم كتاب رسائل و مسائل مرحوم ملا احمد نراقى رحمه الله است كه با اين عبارت آغاز مى‏گردد:

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

مجلد دويم از كتاب رسائل و مسائل و اين مجلد مشتمل است‏به رسائل غير فرعيه از مسائل متفرقه اصوليه و غير اصوليه و حل مشكلات و بيان معضلات و نحو اين‏ها سؤال: چه مى‏فرمائيد در اين كه ماه محرم يك روز كسر دارد و بيست و نه روز مى‏شود. آيا ما اربعين را در بيست و يكم صفر بدانيم يا بيستم؟ جواب: زيارت اربعين، زيارت روز بيستم صفر است نه چهل روز از عاشورا گذشته ...

كد اين نسخه در كتابخانه آية الله العظمى گلپايگانى 117/26 است كه داراى 121 صفحه در اندازه 15×22 سانتى متر است، هر صفحه 19 سطر در اندازه 8×14 سانتى متر و هر سطر به خط نسخ ريز، بين هفتاد تا هشتاد حرف كتابت‏شده، مجموع سطور كتاب حدود 2280 سطر است. اين كتاب مشتمل بر هفت رساله و پنجاه و يك سؤال در موضوعات اعتقادى، كلامى، روايى، نجومى و مسائل متفرقه و نيز بيان معضلات و حل مشكلات احاديث و مانند اين‏ها مى‏باشد.

البته در خصوص پاسخ به سؤالات و جواب مسائل چندين اثر ديگر نيز تدوين شده است; ويژگى‏هاى اين كتاب و آن‏چه او را از ديگر كتاب‏ها متمايز مى‏نمايد، احاطه علمى مرحوم ملا احمد نراقى رحمه الله در علوم و فنون است كه با تسلط كامل از عهده جواب در آن فن و موضوع برآمده و احاديث مشكله را با بيانى رسا و دلايلى متقن حل نموده است و اكثر جواب‏ها را به همراه دليل و نقل اقوال آورده و به كتاب‏ها و متون معتبر استناد كرده است. هم چنين گاهى ترجمه‏اى روان و شيوا به زبان فارسى نگاشته و با ارائه توضيحات، مطلب را به پايان مى‏برد. علاوه بر اين، در چند مورد هم برخى جواب‏ها را به صورت مفصل و ممتد و مفيد بحث كرده; مثلا در پاسخ به سؤالى راجع به ارواح ائمه معصومين عليهم السلام 22 صفحه شرح مى‏دهد و مسائل اجتهاد غير منصوصه و وقايع غير مرويه را طى 55 صفحه جواب و توضيح داده است. درباره رجعت و حضرت صاحب الزمان (عج) نيز مفصل بحث مى‏نمايد و در پاسخ به سؤال مذهبى و اعتقادى كسانى كه به نور و ظلمت قائل‏اند حدود هشت صفحه شرح و توضيح مى‏دهد. نظرش هميشه معطوف به اخبار بوده و سعى مى‏نمايد كه جواب مسائل را با نقل و استناد به روايات توضيح دهد.

خلاصه، اين كتاب در موضوع خود بسيار نفيس است.

اينك چند سؤال و جواب به عنوان نمونه مطابق با آن‏چه در كتاب نوشته شده است‏بيان مى‏گردد. محققان و مشتاقان براى اطلاع بيش‏تر مى‏توانند به اصل نسخه مراجعه نمايند.

سؤال: چه مى‏فرماييد در اين كه ماه محرم يك روز كسر دارد و بيست و نه روز مى‏شود؟ آيا ما اربعين را در بيست و يكم صفر بدانيم يا بيستم؟

جواب: زيارت اربعين، زيارت روز بيستم صفر است نه چهل روز از عاشورا گذشته را زيارت اربعين گويند; يا به جهت اين كه سال اول اتفاق افتاده بود كه ماه محرم تمام بود يا به جهت اين كه غالب آن است كه چهل روز مى‏باشد. سيد بن طاووس - رحمة الله تعالى عليه - روايت كرده است كه عطا نقل كرد كه روز بيستم صفر با جابر بن عبد الله بودم كه به غاضريه رسيديم، غسل كرد و زيارت كرد و زيارت اربعين را نقل مى‏كند و نيز سيد مذكور در كتاب اقبال مى‏فرمايد كه كسى سؤال كند كه چگونه بيستم صفر روز اربعين مى‏شود و حال اين كه با روز عاشورا چهل و يك روز مى‏شود و خلاصه جوابى كه داده اين است كه چون آن‏چه مضبوط است اين است كه روز اربعين روز بيستم صفر است پس بايد بگوييم كه معلوم است در وقت قرارداد يا روز عاشورا را جزء اربعين نگرفته‏اند يا ماه محرم سى كم بوده و به اين جهت اسم بيستم صفر را اربعين كرده‏اند و شيخ كفعمى مى‏گويد: چرا زيارت اربعين را اربعين مى‏گويند; به جهت اين كه وقت آن روز بيستم صفر است و سيد در مصباح نقل كرده در وجه استحباب زيارت اربعين كه حرم امام حسين عليه السلام روز بيستم صفر وارد كربلا شدند. خلاصه اين كه زيارت اربعين زيارت روز بيستم صفر است‏» .

سؤال: بوسيدن ضرايح مقدسه چه صورت دارد و بر تقدير عيب نداشتن، ثواب دارد يا نه؟

جواب: در بسيارى از زيارات منصومه تصريح بوسيدن ضريح و قبر رسيده، پس در هر جا كه وارد شده بوسيدن مستحب و موجب ثواب و در زيارتى كه نرسيده يا بدون زيارت اگر به قصد تعظيم و اظهار و اخلاص باشد باز خوب است و موجب ثواب است.

سؤال: مشهور است كه حمل حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله در ليالى تشريف دينى در نزد جمره وسطى اتفاق افتاد و حال آن‏كه در دوازدهم يا شهر ربيع‏الاول هفدهم آن متولد شد و بنابراين لازم مى‏آيد كه مدت حمل آن حضرت يا كمتر از شش ماه يا بيشتر از يكسال باشد و حال آن كه اول مخالف اجماع اهل اسلام و دوم مخالف اجماع شيعه است و هيچ كس اين را از خصائص آن حضرت نيز نشمرده‏اند.

جواب: مى‏تواند شد كه نقل مذكور مبتنى باشد بر قاعده نسئى كه معارف كفار بوده و حق تعالى در سوره توبه به آيه انما النسى زيادة فى الكفر اشاره به آن فرموده و حج كفار در آن سال در غير ماه ذى الحجه بوده است، بلكه آنچه ابن‏طاوس عليه الرحمه روايت فرموده كه حمل آن حضرت در ماه جمادى‏الثانى بوده، مؤيد اين است چه شيخ طبرسى در مجمع البيان از مجاهد نقل كرده كه گفته المشركون يحجون فى كل شهر عامين فحجوا مثلا فى المحرم عامين ثم فى صفر عامين و هكذا حتى وقف الحجة التى قبل كانت قبل الحجة الوداع فى ذى القعده ثم حجه النبى صلى الله عليه و آله فى عام حجة الوداع فواقعت‏حجهم حجه فى ذى الحجة انتهى و از آن مستفاد مى‏شود كه حمل آن حضرت يازده ماه بود، چه عمر شريف آن حضرت شصت و سه سال بوده و در سال آخر حجة الوداع را كردند و پيش از آن شصت و دو سال بوده و هرگاه حج در سال، دو سال از ماه‏ها دور زند ابتدا از ذى‏القعده راجعا الى بعده از ماه‏ها كه هر ماهى را در دو سال حساب كنند در شصت و يكم به جمادى الاولى منتهى مى‏شود و در شصت و دوم نيز در جمادى‏الاولى خواهد بود كه دو ماه شود.

سؤال: بيان فرماييد كه جماعتى كه قائل به نور و ظلمت هستند مستند ايشان چه چيز است و مذهب ايشان كدام است؟

جواب: نمى‏دانم مستند ساير مذاهب فاسد از عبده اقسام و كواكب و نيران و گاو و آب و غير اين‏ها را دانسته‏ايد و همين مستند اين طايفه مانده است كه از آن سؤال كرده‏ايد - بارى چون سؤال شده مجملا اهل دين مذهب و خرافات ايشان مذكور مى‏شود هر چند چندان فايده بر ذكر طرهات و خرافات ايشان مترتب نمى‏شود و ليكن اجابت‏سؤال الاخ الايمان اشاره به آن مى‏شود علاوه بر اين كه چون فهميدن بعضى احاديث توقف به دانستن بعضى از اقوال فاسه ايشان دارد لهذا در بيان آن‏ها توضيح معنى حديث مى‏شود و به اين جهت‏بعد از نقل اقوال ايشان حديثى كه در كتاب احتجاج از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مروى است كه منطبق است‏بر رد قول ايشان بيان مى‏كنيم.

بدان كه اصل شبهه قول به نور و ظلمت كه اهل فرس هم چنان كه صاحب ملل و نحل تصريح نموده آن‏ها را يزدان و اهرمن گويند اين است كه در عالم خير و نفع و صالح و ضيا و بهجت و فرح و عزت و آن‏چه از اين قبيل است موجود است و هم چنين شر و تيرگى و كدورت و...الخ‏» .

در مجموع هشت صفحه جواب آن ادامه دارد و مذاهب و عقايد آن‏ها را بر مى‏شمارد.

سؤال: در السنه و افواه مشهور است كه روزى جبرائيل عليه السلام به خدمت‏با رفعت جناب رسالت ماب صلى الله عليه و آله وسلم مشرف شدند. حضرت فرمود: يا اخى يا جبرئيل آيا ظهر شده است‏يا نه؟ جبرئيل اول گفت: لا. وبعد بلا فاصله گفت: نعم. رسول خدا فرمودند: اين سخن چه معنى دارد؟ عرض كرد كه: آن وقت كه شما فرموديد هنوز ظهر نشده بود از اين جهت عرض نمودم لا و در اين زمان آفتاب پانصد سال را طى نمود و به مرتبه زوال رسيد. لهذا عرض كردم نعم. بفرماييد كه اين كلام محض حرف ست‏يا حديث‏بودنش صحت دارد؟ اطال الله بقائكم وادام ظلكم‏» .

جواب: بدان كه حديثى كه در اين خصوص خود ديده‏ام كه فاضل محدث ملا محمد باقر مجلسى - عليه الرحمة - در مجلد سماء و عالم بحار الانوار نقل فرموده از كتاب قصص راوندى از شيخ جليل صدوق كه او به سند متصل از محمد بن مسلم ثقفى روايت نموده عن ابى جعفر عليه السلام قال: ان موسى سال و به ان يعمله زوال الشمس فوكل الله بها ملكا. فقال موسى: قد زالت الشمس؟ فقال موسى: متى؟ فقال: حتى اخبرتك وقد سارت خمس ماته عام. و در اين حديث‏سؤال و جواب با موسى و ملك بوده نه با خاتم الانبياء و خصوص جبرئيل و هم چنين پانصد سال راه رفتن شمس در گفتن قد زالت المشس بوده نه گفتن لا و من خود اين حديث را به نوعى كه در سؤال قلمى شده در جايى نديده‏ام...» .

آن‏گاه سه صفحه توضيح و جواب مى‏دهند.

سؤال: دليل بر افضليت‏حضرت صاحب الامر از ساير ائمه اطهار عليهم السلام چه چيز است؟

جواب: به قول ملاها ثبت العرش ثم انقش; شما اول حكم به افضليت آن جناب را ثابت كن سپس مطالبه دليل كن. و تحقيق آن است كه ما از پيش خود حكم به افضليت هيچ يك نمى‏توانيم كرد اگر چه آن موقوف به احاطه قاصر است‏به عالم آن‏ها و آن‏ها در حق غير معصوم غير ميسر است و به واسطه طول عمر صاحب و اكثريت عبارت و آن‏چه از او به ظهور خواهد رسيد در امر دين حكم به افضليت نمى‏توانيم كرد; چه مى‏تواند مثل يك عمل از شخصى مساوى اعمال بسيار از ديگرى باشد چنان چه فرمودند: ضربة على يوم الخندق خير من عبادت الثقلين، پس راهى كه ما توانيم اين مطلب را پى ببريم منحصر به اخبار است و اخبار در اين باب، مختلف وارد شده چه بعضى از آن‏ها دال بر مساوات همه ائمه است‏بعد از حضرت امير المؤمنين عليه السلام از آن جمله صحيحه حارث بن مغيره كه ثقة الاسلام در كافى روايت نموده از ابى عبد الله عليه السلام قال: سمعته يقول نحن فى الامر و الفهم والحلال واحرام...» .

سؤال: در بعضى از كتب شيعه مذكور است كه در زمان غيبت‏حضرت صاحب الامر نام مبارك با كنيت آن جناب را بردن خوب نيست و نهى وارد شده سبب چيست؟

جواب: بلى در اين خصوص احاديث معتبره به حد استفاضه، بلكه نزديك به تواتر معنوى وارد شده و ما در اين‏جا چند حديث را ذكر مى‏كنيم و بعد از آن حقيقت‏حال را بيان مى‏كنيم.

اول، روايت داود بن قاسم جعفرى است كه در كتاب كافى مروى است از حضرت امام على نقى عليه السلام كه فرمود: «الخلف من بعد الحسن فكيف لكم بالخلف عن بعد الخلف؟ فقلت: ولم جعلنى الله فداك؟ قال: انكم لا ترون شخصه ولاجل لكم ذكره باسمه. فقلت له: فكيف تذكره؟ فقال: قولوا الحجة من آل محمد صلوات الله وسلامه عليهم‏» .

دويم، صحيحه ابن رئاب از حضرت صادق عليه السلام مرويه در كافى و در كتاب كمال الدين كه فرمودند كه: «صاحب هذا الامر لا يسميه باسمه لا كافى‏» .

سيم، موثقه ريان بن صلت از حضرت امام رضا عليه السلام كه مرويه در كافى نيز يقول و سئل عن القائم؟ فقال: لا يرى جسمه و لا يسمى اسمه‏» .

چهارم، صحيحه عبد الله بن جعفر حميرى مرويه در كافى نيز و حديث طويل است و...» .

در حدود هفت صفحه جواب اين سؤال را مى‏دهد.

سؤال: بفرماييد كه خداوند افضل از محمد صلى الله عليه و آله وسلم و على عليه السلام خلق كرده است و چنان چه خلق نكرده قادر بر خلق كردن هست‏يا نه؟ و چنان چه قادر باشد و خلق نكرده باشد نقصى در فياضيتش لازم مى‏آيد يا نه و چنان چه قادر نباشد عجزى متصور است‏يا نه؟

جواب: اين مساله را سال گذشته اعلى حضرت قدر قدرت، ظل ظليل الله، الغازى فى سبيل الله، پادشاه جمجاه اسلام پناه، خلد الله ملكه ازاين داعى استفسار فرمود و در تحقيق حال در اين مساله كلام فيما بين به طول انجاميد. در اين اثنا پادشاه اسلام پناه تدقيقات لا يقه و تحقيقات مى‏فرمودند و بيان اين مساله موقوف بر بيان مقدمه‏اى است و آن اين است كه معنى قدرت و كمال قدرت آن است كه آن‏چه تواند باشد از عدم به وجود آيد قدرت ايجاد آن را داشته باشد و هر چيزى كه ممكن الوجود بوده ايجاد آن در قبضه قدرت او بوده و اما آن‏چه به حسب ذات ممتنع الوجود و غير قابل التحقيق بوده تعلق نگرفتن قدرت به آن موجب نقص قدرت نيست، بلكه اين در طرف قابل است نه قادر و از اين جهت‏حكما گفته: «عدم قدرته تعالى بالممتنعات الذاتية ليس من نقصان فى قدرته ولا القصور فى عمومها بل انما ذلك من نقصان المفروض و امتناعه الذاتى وبطلانه الصرف و عدم خظه من الشيئته‏» و اين خود واضح است كه غايت كمال آن است كه ايجاد آن‏چه ممكن است تواند كرد پس عدم تعلق قدرت بارى سبحانه نيست كردن خود معاذ الله موجب نقص در قدرت نيست و به اين اشاره فرموده به حضرت امير مؤمنان و سيد متقيان در صحيحه ابن اذنيه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام قال: قيل لامير المؤمنين كم هل يقدر ربك ان يدخل الدنيا فى بيضة من غير تصغير الدنيا او تكبير البيضة؟ قال: ان الله تعالى لا ينسب الى العجز والذي سالتني لايكون...» .

اين سؤال را حدود پنج صفحه جواب مى‏فرمايند.

سؤال: چه مى‏فرماييد در باب معنى حديث لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين؟

جواب: بدان كه اين حديث‏به اين عبارت در كتاب كافى به سند متصل از محمد بن يحيى روايت كرده و او مرسلا از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده كه فرمود: «لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين‏» و تتمه حديث آن است كه: «قلت: و ما امر بين امرين؟ قال: مثل ذلك رجل رايته على معصيته فنهيته فلم ينته فتركته ففعل تلك المعصية فليس حيث لم يقبل منك فتركته كنت انت الذي امرته بالمعصيته وليكن اين مضمون در اخبار بسيار وارد شده از آن جمله در مرسله ابو طالب قمى از حضرت صادق عليه السلام...» .

جواب اين سؤال تا چها صفحه كتاب ادامه دارد.

سؤال: بيان فرماييد كه نزاع ميان اصولى و اخبارى چيست و هرگاه مرد صالح اخبارى امامت كند اقتدا كردن به او چه صورت دارد؟

جواب: بسط اين مقام مركوب به كتب اصوليه است و ما در كتاب مناهج الاحكام و اساس الاحكام و شرح تجريد الاصول بيان اين مطلب كرده‏ايم و مجمل كلام آن است كه معنى اجتهاد در اصطلاح علماى شيعه بذل جهد و استفراغ وسع است در استنباط و استخراج احكام شرعيه فرعيه از ادله شرعيه مفصله مظبوته در مواضع خود. و سخن مجتهدين آن است كه شكى نيست كه تا روز قيامت تكليفات شرعيه باقى هستند. «حلال محمد حلال الى يوم القيامة وحرام محمد حرام الى يوم القيامة‏» و به جا آوردن تكاليف موقوف است‏به دانستن احكام شرعيه و دانستن احكام موقوف است‏به رجوع كردن به ادله آن‏ها كه ثابت الحجيه باشند وادله كه حجيت آن‏ها بر ما ثابت مى‏تواند شد كتاب خداست و اخبار ائمه هدى و اجماع و ادله عقليه و...» .

اين سؤال را مرحوم نراقى در سه صفحه پاسخ مى‏دهد.

در پايان دوباره تذكر اين نكته ضرورى است كه الفاظ را طبق كتابت نسخه آورده‏ايم و چنان كه ملاحظه مى‏شود بعضى از آن‏ها با نگارش اين زمان متفاوت است.

پى‏نوشت‏ها:

1) كتابخانه آية الله العظمى گلپايگانى در تاريخ سيزدهم رجب 1413 ق مطابق با هفدهم دى ماه 1371 افتتاح و مورد بهره‏بردارى و استفاده عموم قرار گرفت.

2) كاشان از صدر اسلام، كانون تشيع و محط دانشمندان و رجال بزرگ علمى بود و از اين نظر در تاريخ اسلام مقامى ارجمند داشت، لكن در اثر سقوط دولت صفويه اين موقعيت‏خود را از دست داد و از رجال علمى، محافل، مدارس و اساتيد خالى شد. در نيمه دوم قرن دوازدهم قمرى به بركت وجود اين پدر و پسر و زحمات زياد ايشان حيات علمى خود را از سر گرفت و از آن تاريخ به بعد بار ديگر مهد علم و فضيلت گرديد.

3) حبيب الله شريف كاشانى، لباب القاب، باب نهم، ص 96.

4) با استفاده از مقدمه الخزائن.

5) ريحانة الادب، ج 6، ص 160.

6) روضات الجنات (نشر اسماعيليان) ج‏1، ص 97- 98 و اعيان الشيعة، ج 3 ص 183، تحقيق سيد حسن الامينى.

7) در شهرستان كاشان دو جوشقان وجود دارد: جوشقان استرك و جوشقان ميمه. جوشقان دهستان نياسر را، به واسطه نزديكى به قصبه استرك، جوشقان استرك و جوشقان ميمه را به واسطه معروفيت قالى آن جوشقان قالى مى‏نامند (لغت‏نامه دهخدا، كلمه جوشقان) .

8) مؤلفات مرحوم نراقى بيش از آن است كه در اين‏جا ذكر شود، شايد تا آن زمان اين تعداد بوده است.