سيرى در كتاب شريف مثنوى طاقديس

اثر حاج ملا احمد نراقى رحمه الله

عسكر ديرباز

مقدمه

بازگويى و زنده نمودن ياد، خاطره، آثار و تاليفات بزرگان و مشاهير دينى يكى از امور پسنديده در نظام مقدس جمهورى اسلامى است. اين كار اگر به‏منظور استفاده از دستاوردها و آثار آن بزرگان و بررسى كار ايشان و ادامه وتكميل راه صحيح‏شان باشد مزيد بر فايده بوده نوعى كمال و ترقى علمى و معنوى محسوب خواهد شد.

در اين راستا احياى دو شخصيت عاليقدر جهان اسلام در قرن 12 و 13 قمرى، يعنى حاج ملامحمدمهدى نراقى و فرزند گرامى‏اش حاج ملااحمد فاضل نراقى رحمه الله اهميت و جاى‏گاه خاص خود را دارد; زيرا اين دو شخصيت‏با عظمت، با توجه به وضعيت زمانه خود علاوه بر پاسخ‏گويى به آن نيازها، تاليفات و آثارى از خود به يادگار گذاشته‏اند كه به مرور اعصار مندرس نشده و هميشه مورد استفاده خواهد بود. اين‏دو عالم بزرگوار علاوه بر آثار فقهى و فلسفى در قسمت اخلاق و عرفان نيز آثارى داشته‏اند.

اين نوشته در صدد است‏به مصداق «بحر در كوزه‏» سيرى در كتاب مثنوى طاقديس داشته باشد. هدف آن‏است‏كه خواننده گرامى با خواندن اين نوشته تمايل و رغبت‏بيش‏ترى براى استقاده مداوم از آن كتاب داشته باشد و با فضاهاى مختلف آن آشنا گردد.

ترتيب مطالب اين نوشته به قرار ذيل است:

1. اشاره‏اى كوتاه به عظمت علمى و معنوى اين دو دانش‏مند فرزانه;

2. بحثى كوتاه در باره شعر و شعرا از نظر قرآن و روايات و تاثير ماندگار شعر خوب و فرهنگ ساز بودن آن;

3. مطلبى درباره موعظه و نقش آن در سازندگى جامعه مخصوصا در لباس شعر;

4. ارائه نمايه‏اى از صحنه‏ها و فضاهاى مختلف كتاب طاقديس همراه با تجزيه و تحليل مختصر;

5. يادآورى نكاتى كه در حواشى اشعار جالب توجه است.

1. عظمت علمى و معنوى اين دو دانش‏مند فرزانه

شرح حال و فهرست تاليفات حال ملامحمدمهدى نراقى و فرزند گرامى‏اش حاج احمد فاضل نراقى كه از درخشان‏ترين چهره‏هاى دانش و معنويت در آسمان علم و اجتهاد و مرجعيت در نيمه دوم قرن 12 تا اواسط قرن 13 قمرى بوده‏اند در مآخذ و كتاب‏هاى زيادى بيان شده‏است.

صاحب كتاب اعلام الشيعه نوشته است: شيخ مولى احمد بن محمدمهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى دانش‏مندى بزرگ و فقيهى نمونه و نويسنده‏اى با عظمت، متخصصى خبره و داراى موقعيتى نافذ بوده‏است. در سال 1185 يا 1186ق در نراق به دنيا آمده و زير سايه پدر عظيم‏الشان و بزرگ‏وارش كه استادش هم بوده پرورش يافته. پس از مدتى به عتبات مهاجرت نمود و در آن‏جا در درس مرحوم سيدمهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف الغطا در نجف اشرف حاضر مى‏شده‏است. از محضر درس سيد مهدى شهرستانى و محمدباقر بهبهانى نيز در كربلاى معلا استفاده كرده و سپس به نراق مراجعت نموده; بعد از وفات پدر در سال 1209ق مرجعيت كبرا به او انتقال يافته; به‏گونه‏اى كه مردم از هر سمت‏به او رو نموده و او را بزرگ و مرجع خود قرار داده‏اند.

انسانى شايسته، متقى، خيرخواه نسبت‏به فقرا و ضعفا، مهربان و يارى كننده آن‏ها بوده‏است. شب يكشنبه 23 ربيع الثانى 1245 از دنيا رفته و جنازه مطهرش به نجف‏اشرف انتقال يافته و در كنار قبر پدرش زير سايه اميرالمؤمنين على عليه السلام به خاك سپرده شده است. (1)

2. شعر و شعرا در قرآن و روايات و تاثير ماندگار شعر و فرهنگ ساز بودن آن

خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است: «و الشعراء يتبعهم الغاون . الم‏تر انهم فى كل واد يهيمون . و انهم يقولون مالا يفعلون . الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكرو الله كثيرا و انتصروا من بعد ماظلموا وسيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون‏» ; و شاعران را گم‏راهان پيروى مى‏كنند آيا نديده‏اى كه آنان در هر وادى اى سرگردانند و آنانند كه چيزهايى مى‏گويند كه انجام نمى‏دهند مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آن‏كه مورد ستم قرار گرفته‏اند يارى خواسته‏اند. و كسانى كه ستم كرده‏اند به زودى خواهند دانست‏به‏كدام بازگشت‏گاه برخواهند گشت‏» (2)

در آيه نخست (آيه 224) فرموده است كه گم‏راهان از شاعران پيروى مى‏كنند، حتى به‏لحاظ ادبى آيه شريفه گوياى آن‏است كه به‏طور خاص اين گم‏راهان‏اند كه از شاعران پيروى مى‏كنند، ولى خوش‏بختانه به دنبالش وجه مطلب را بيان فرموده‏است كه شاعران در هر وادى‏اى سرگردانند و آن‏چه مى‏گويند خود عمل نمى‏كنند. با توجه به اين دو سب مى‏توان حالت تخصيص از آيه استفاده كرد كه اگر غير شعرا هم اين دو وضعيت را داشته باشند، گم‏راهان از آنان پيروى خواهند كرد و اگر شاعرانى اين‏دو وضعيت را نداشته باشند، غير گم‏راهان از آنان پيروى خواهند كرد. به علاوه استثنايى كه در آيه 227 وجود دارد مطلب را روشن‏تر مى‏كند كه شعرايى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده و بسيار به ياد خداوند باشند و از او يارى بخواهند مستثنا هستند. لذا نسبت‏به اين دسته از شعرا مذمتى استفاده نمى‏شود، بلكه استشعار به پيروى هم ممكن است داشته باشد.

از پيامبر عالى‏قدر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم نقل شده كه: «ان من الشعر لحكم‏» (3) اگر من به معنى بعض باشد; يعنى بعضى از شعرها حكمت‏آميز هستند. از امام صادق عليه السلام نقل شده: «ما قال فينا قائل بيت‏شعر حتى يؤيد بروح القدس; (4) كسانى كه درباره اهل بيت عصمت و طهارت شعرى سرايند مورد تاييد روح القدس هستند» .

از اين دو حديث‏شريف استفاده مى‏شود كه شعر مى‏تواند به‏لحاظ محتوا بسيار مفيد باشد، يعنى در وصف و مدح امامان معصوم عليهم السلام باشد يا حاوى نكته‏اى حكمت‏آميز. روشن است كه نيازى به بيان و تاييد وجه تاثيرگذارى شعر نيست. دانش‏مندان اسلامى و شعرا در اين باب سخن فراوان گفته‏اند، مثلا مرحوم مظفر درباره فوايد شعر فرموده‏اند:

شعر فايده‏هاى بى‏شمارى در زندگى اجتماعى دارد; با شعر مى‏توان درجايى كه مورد نياز باشد عواطف و احساسات را در مسير اهداف دينى و اجتماعى تحريك كرد و سپس هفت فايده براى شعر گفته‏اند مثل پرورش روحيه حماسى، برانگيختن عواطف انسانى، موعظه كردن و تهذيب نفس و..» . (5) .

درباره وجه تاثير ماندگار شعر مرحوم مظفر گفته است: ركن اساسى شعر تصوير و خيال‏پردازى و صحنه سازى است. مواجهه عادى با لغت‏ها تاثيرى معمولى دارد، ولى اگر مطلب و واقعيتى همراه با تشبيه، مجاز، استفاده و تصويرپردازى باشد تاثير ژرف و شگرف خواهد داشت، مخصوصا اگر همراه با وزن و قافيه و رديف مناسبى هم باشد. (6)

سرودن شعر علاوه بر تمرين و خواندن اشعار شعرا قريحه و ذوق و طبع شعر هم مى‏خواهد كه معمولا خدادادى است. در هر حال شعر يكى از ابزارهاى هنرى در خدمت عقايد صحيح و اخلاق والا است كه بزرگان دين ما از آن در جاى خود استفاده لازم را نموده‏اند.

مرحوم شيخ احمد نراقى نيز كتاب شريف مثنوى طاقديس را كه حاوى حدود 11500 بيت‏شعر است‏سروده و از خود به يادگار گذاشته‏اند.

3. موعظه و نقش آن در سازندگى جامعه مخصوصا موعظه در لباس و قالب شعر

در قرآن كريم بارها سخن از موعظه و تاثير آن به ميان آمده است. كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود. خداوند متعال فرموده‏است: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم وشفاء لما فى الصدور و هدى و رحمة للمؤمنين‏» (7) ; اى مردم به يقين براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آن‏چه در سينه‏هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان (به خدا) آمده است‏» .

هم‏چنين فرموده است: «و لقد انزلنا اليكم آيات مبينات و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتقين‏» (8) ; و قطعا به سوى شما آياتى روشن‏گر و خبرى از كسانى كه پيش از شما روزگار به سر برده‏اند و موعظه‏اى براى اهل تقوا فرود آورده‏ايم‏» .

ظاهرا در آيه نخست، قرآن كريم نيز مصداقى از موعظه محسوب شده‏است و همين در قدر و عظمت موعظه بس است و در ادامه اين آيه، موعظه به عنوان درمان دردهاى سينه و رهنمود و رحمتى براى مؤمنان معرفى شده، گر چه اين صفات از خصايص قرآن كريم است، ولى همين قرآن وقتى مصداق كامل موعظه باشد پس موعظه مى‏تواند چنين شمول و كارآيى داشته باشد.

و در آيه دوم نيز قرآن به ويژگى موعظه كننده توصيف شده‏است. جالب آن‏كه در آية اول خطاب به عموم مردم و مخاطب آيه دوم متقين هستند. شايد يك وجه آن اين باشد كه در آيه نخست، قرآن كريم مصداق كامل موعظه معرفى شده و قرآن براى هدايت عموم مردم در تمام زمان‏ها و مكان‏ها نازل شده است، ولى در آيه دوم آيات مبينات و سرگذشت پيشينيان مد نظر بوده و اين دو را موعظه‏اى براى صاحبان تقوا قرار داده است.

از على عليه السلام نقل شده: «احى قلبك بالموعظة، بالمواعظ تتجلى الغفلة، ثمرة المواعظ الانتباه‏» . (9) در اين جملات شريف چند اثر براى موعظه ذكر شده مثل زنده شدن دل‏ها، از بين رفتن غفلت و بيدار شدن و آگاهى. از امام كاظم عليه السلام نقل شده‏است: «خذ موعظتك من الدهر راهله‏» (10) به هر تقدير از ائمه عليهم السلام فرمايشات زيادى در باب موعظه ذكر شده كه برخى از آن‏ها عبارت‏اند از: «كفى بالموت واعظا» ، «العاقل من وعظته التجارب‏» ، «فى كل نظر عبرة و فى كل تجربة موعظة‏» . (11)

با تامل در اين فرمايشات استفاده مى‏شود كه مؤمن و عاقل بايد چشم و دل عبرت‏بين داشته و سرسرى و غافل از كنار امور و وقايع نگذرد و از روزگار و تحولات آن عبرت بگيرد.

4. ارائه نمايه‏اى از صحنه‏ها و فضاهاى مختلف كتاب شريف طاقديس

لفظ طاقديس: به معنى طاق مانند است وديس، يعنى مانند. گويا اشعار كتاب مانند سقفى ذهن و دل انسان را احاطه مى‏كند. كتاب در دو بخش ارائه شده با عنوان «صفه‏» به معنى ايوان، شاه‏نشين و خانه تابستانى سقف‏دار. صفه اول در 152 صفحه و صفه دوم در 231 صفحه. گرچه ايشان در اشعار پايانى صفه اول متذكر شده كه اشعار در چهار صفه ارائه خواهد شد، (12) ولى به ارائه صفه سوم و چهارم موفق نشده‏اند.

در معرفى اجمالى اين كتاب شريف گفته شده است: «منظومه گهربارى است‏شامل مواعظ عارفانه و روحانى، مشحون از پند و اندرزهاى حكيمانه و اخلاقى، آميخته به لطايف و ظرايف ادبى كه با زبان شعر و ادب آراسته گشته تا بسيارى از احكام و اوامر الهى و فصولى از مبانى اصول و فروع دين مبين اسلام را با بيانى ساده، قابل فهم و درك خاص و عام آشكار سازد محتويات آن به وسيله بيانى رسا و شيرين آهنگى جاذب و دل‏نشين راه و رسم نيك‏بختى بشر را در صحنه‏هاى گيتى تا وصول به سعادت جاودانى نشان مى‏دهد» . (13)

بخش‏هاى مختلف كتاب طاقديس

در يك نگاه مى‏توان بخش‏هاى زير را در اين كتاب تميز داد:

الف) مناجات و راز و نياز با پروردگار: اين مناجات و تضرع‏ها با سوز و گداز فراوان همراه بوده و مشحون از اظهار عجز و ناتوانى و طلب عنايت و توجه خاص خداوند متعال است. به‏علاوه بيش‏تر مناجات‏ها با مطالب قبل و بعد تناسب دارد، مثلا به تناسب طرح شدن قصه ابرهه و حضرت عبدالمطلب مرحوم نراقى اين چنين سرده‏اند:

اى خدا اين خانه را خود ساختى

خود در و ديوار آن پرداختى

اين كجا باشد روا اى ذوالمنن

خانه يزدان مقام اهرمن

يك نظر در كار اين ويرانه كن

دشمن خود را برون زين خانه كن

دشمن اندر خانه مپسند و كس

خانه را ويرانه ببينند و كس

خاصه صاحبخانه‏اى چون تو جليل

هر جليلى با جليل تو ذليل

خانه هر كس ز تو آباد شد

خانه خود را ببين برباد شد (14)

در ادامه بعضى از مناجات‏ها، استغاثه و توسل به ذيل عنايت امام عصر - روحى له الفدا - نيز شده‏است‏به عنوان نمونه:

اى امير كاروان واپسين

اى وجودت لنگر چرخ و زمين

اى دليل راه هر گم كرده راه

بى پناهان جهان را تو پناه

اى شبان مهربان بنگر به دشت

يك بز لاغر جدا از گله گشت

دور او بگرفته گرگان بيشمار

حمله بروى آورند از هر كنار

رحمتى كن اى شبان مهربان

اين بز لاغر ز گرگان وارهان

اى امين حق شه دنياو دين

اى تو خيرالمرسلين را جانشين (15)

هم‏چنين در پايان مناجاتى ديگر اين چنين در مورد امام زمان (عج) سروده است:

چارده خورشيد گردون شرف

چارده بدر منير بى كلف

اولين شان آن مهين و خشور بود

كز جبين او فروزان نور بود

آخرين‏شان مركز دنيا و دين

هم امان خلق و خالق را امين

ساقى اين دوره آخر زمان

باقى از بهر بقاى كن فكان

مايه‏ام عجز و اميدم بس دراز

تكيه گاهم رحمتت اى بى‏نياز

تحفه‏ام توحيد و خاصانم پناه

از چه مى‏ترسم دگر اى پادشاه

آه و واويلاه ترسانم ز خود

همچو شاخ بيد لرزانم زخود (16)

به هر حال تمامى مناجات‏ها مشحون از توحيد ناب و خالص، ابراز و اظهار عجز و بندگى و هيچ بودن و تقصير و قصور از بندگى و طلب مغفرت و عنايت‏خاصى از پروردگار است.

ب) معرفى دين مقدس اسلام در قالب شعر: اين معرفى شامل بيان اعتقادات از قبيل توحيد، صفات خداوند متعال، مثل عدالت و همين‏طور اعتقاد به نبوت و امامت و معاد است. در بخش توحيد، توحيد در ذات، صفات، توحيد افعالى و توحيد در عبادت، به زيباترين بيان آمده‏است. در قسمت نبوت اعتقاد به نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم لطف و مراحم او نسبت‏به مت‏خودش بارها آمده‏است. در بخش امامت: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهلية‏» ، وصايت اميرالمؤمنين و يازده فرزندش ذكر شده‏است و همين‏طور اعتقاد به قيامت، حساب، كتاب، حشر، صراط، ميزان و بهشت و جهنم.

در قسمت اخلاقيات مطالب بسيار فراوانى آمده كه فهرست اجمالى آن‏ها به اين قرار است: دنيادوستى، سر آمد تمام مصيبت‏ها، حرص و طمع و پيامدهاى منفى آن‏ها، خود بينى و خودخواهى و عجب و كبر و غرور، شكم‏پرستى، مذمت تعلق خاطر فراوان به زن و اولاد، نكوهش عالم بى‏عمل و نكوهش تظاهر و خودنمايى.

در اين قسمت‏بيش‏تر مذمت‏ها به دنياگرايى اختصاص يافته كه در قسمت‏حكايت‏ها و قصه‏ها توضيحات بيش‏ترى خواهد آمد.

در قسمت تعاليم و مقررات اسلامى نيز مطالب فراوانى به چشم مى‏خورد:

نافرمانى شيطان از اين‏كه به حضرت آدم سجده كند، لاجبر و لا تفويض بل امر بين الامرين، نكوهش صوفيه، سير و سلوك الى الله و تقرب به او، انس و الفت و خوش‏رفتارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم با كودكان، مخصوصا با حسنين عليهما السلام و استفاده فراوان از قوه عاقله و تفكر در تمامى امور.

در مواردى نيز مطالبى آورده‏است كه اشاره به احكام فقهى دارد.

اكنون براى نمونه مواردى از اشعار ايشان را مى‏آوريم:

- در باب توحيد

خواست تا گردد عيان و آشكار

سرزند خورشيد در ديجور تار

چيست‏خورشيد اى كه خاكم بر دهن

اى زبانم كوته و لال از سخن

اين زبان بى ادب ببريده باد

وين دهان بى‏حيا دريده باد

آفريد اين خلق نامعدود را

جدولى ببريد بحر جود را

گشت از آن خلق بى‏پايان پديد

كل يوم وهد فى خلق جديد (17)

- در باب اين كه انسان بايد به خدا اعتقاد داشته باشد ولى نمى‏تواند كنه ذات الهى را بشناسد.

آن كه خود را مى‏نداند چيست آن

كى شناسد پاك يزدان كيست آن

جمله فرسادان در اين‏جا ابلهند

عارفان سرگشته‏اند و والهند

دور بينان جمله كورند و ضرير

تيز هوشان ابلهند و در زحير (18)

- در باب توسل به پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم اشعار زيادى سروده‏اند. از جمله:

يا رسول‏الله يا غوث الهام

يا سحاب الجود يا بحرالكرم

يا رسول‏الله يا شمس الظلام

يا شفيع الذنب فى يوم الندم

يا رسول‏الله يا حبل النجات

يا رجاء الخلق يا منجى العصات

اى ادب اندوز تعليم اله

اى ادب آموز ز كل ماسواه

عقل اول طفل ابجد خوان تو

روح اعظم سايه‏اى از خوان تو

اى طفيلت هستى كون و مكان

اى به دورت گردش هفت آسمان (19)

در باب امامت آورده است:

پير آن باشد كه پيريش از خداست

نور حق او را به هر جا رهنماست

پيريش از نص يزدانى بود

علم او الهام ربانى بود

پيرآن باشد كه ايمان پير داشت

نى كه مو چون شيرو دل چون قير داشت

چيست آن ايمان پير اى حق پرست

آن‏كه همره باشدت روز الست

زاده از نور خدا روز ازل

نى به دنيا زاده از كفر و دغل

كرده باشد پاكش از كفر و ضلال

روز اول پادشاه بى زوال

نى كه چون ايمان آن بد حال‏ها

زاده بعد از كفر و ايمان سال‏ها

بلكه ميرد هردم از عصيان تو

آنچه بود و زايدش ايمان تو

چون قرين معصيت‏شد آدمى

روح و ايمان مى‏رود از وى همى

چونكه تو به كرد و كرد او بازگشت

باوى ايمانى ز نو انباز گشت

چون حيات مستقر نبود از آن

زايد ايمان و بميرد هر زمان

پير را كى باشد ايمانى چنين

ان عهدى لاينال الظالمين (20)

- در باب قيامت و چگونگى آن سروده است:

كاخ سلطان چون سياست‏گه بود

پيش مجرم بدتر از صد چه بود

با هزاران طبل و كوس و كبر و باد

سوى انسانى گراييداى جماد

اندرين گنبد در افكند از غرور

دور باش وهاى هوى و عر و عور

بين چگونه گفت در پاى حساب

يا الهى ليتنى كنت تراب

بلكه دارد از وجود خود ندم

هى عدم هى هى عدم هى هى عدم

مى‏گريزد از گلستان وجود

سوى زندان عدم كور و كبود

ليكن اين نبود بغير آرزوى

ديگر از اين دام آزادم مجوى

هر عذابى باشدش عذب وخوش است

باز با ياد خوش اودلكش است (21)

- در باب اثبات قدرت خداوند و ثبوت معاد جسمانى آورده است:

شيخ گفت او را كه‏اى كافر نهاد

آن تويى كت نيست تصديق معاد

باورت نايد ز سوز واپسين

راست نشمارى تو روز راستين

گفت اگر مى‏پرسى از كردار من

وز رسوم بندگى و كار من

آرى آرى آن منم خاكم بسر

كز قيامت نزد من نبود خبر

حق به‏جانب باشدت اى نيكبخت

كار مى‏ماند به آن گفتار سخت

راست گفتى سربسر اعمال من

منكران حشر را باشد ردن

آن‏كه باور نبودش روز پسين

طاعتش باشد چنان كارش چنين (22)

در باب دنيا و مذمت اهل آن مطالب بسيار نغز و بديهى آورده است. در اين مطالب به گذران و فانى بودن دنيا و نعمت‏هاى آن همراه با تمثيل‏هاى بسيار زيبا توجه شده. دل‏نبستن به دنيا و به كم‏ترين استفاده از آن بسنده كردن، بى‏وفايى اهل دنيا، خوش خط و خال بودن ظاهرى و سم مهلك بودن باطن دنيا، خوار و ذليل شدن دنيا گرا در همين جهان و... مورد توجه قرار گرفته است. مى‏توان گفت مطالب و اشعار اين بخش در همه كتاب مثنوى طاقديس به چشم مى‏خورد; به‏گونه‏اى كه به‏طور قاطع مى‏توان 60 تا 70 درصد مضامين كتاب را مرتبط به مذمت دنيا و اهل دنيا و تبيين ويژگى‏ها و خصائص ذاتى دنيا و دنياگرايان دانست. در يكى از موارد مذمت دنيا اين چنين مى‏سرايد:

سوى دنيا بنگر و احوال آن

وز غم و اندوه مالامال آن

هم فلك پيوسته در رنج دوار

هم زمين دايم ذليل و خاكسار

آتشش پيوسته در سوز و گداز

باد آن در اضطراب و در حماز

روزهايش را ز پى شبهاى تار

شاديش را در عقب ماتم هزار

در ستانش جمله با هم در نفاق

هم زنان با شوهران اندر شقاق

گل در آن پژمرده لاله داغدار

غنچه دلتنگ و بنفشه سوگوار

شمع آن سوزان و گريان تا سحر

سوخته پروانه را هم بال و پر

روز آن هنگام رنج و محنت است

شب در آن هنگام بيم و وحشت است

آفت و محنت در آن‏جا قهرمان

مرگ سلطان و مرضها پاسبان

كينه و ظلم و ستم آنجا شعار

فتنه و يغما و غارت آشكار

ساعتى خالى نه از اندوه و غم

گاه در تشويش و گاهى در ندم

گه ملول از كرده بيزار خود

گه ملالت از جفاى يار خود (23)

بعضى از تعاليم بسيار مهم اسلامى كه در فرمايشات اهل‏بيت عليهم السلام به زيباترين وجهى تبين شده در اشعار مرحوم نراقى آمده‏است از جمله: «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين‏» :

فعل را خواهى كنى و خواه نه

جز تو را در فعل و تركش راه نه

كس نه بتواند بپيچد پنجه‏ات

يا زمنع فعل سازت رنجه‏ات

با تو باشد اختيار و اختيار

اختيارت را بود بيخ استوار

ورنه آن قدرت نباشد جان من

با چنين قدرت دم از قدرت مزن

اختيارت چون به دست ديگرى است

اختيارت اختيارى دوست نيست

باشد او از تو بگيرد اختيار

هم نمايد از تو سلب اقتدار

عاجزو زار و زبون گرداندت

از فرازى سرنگون گرداندت

يا فرستد مانعى در كار تو

سست‏سازد همت‏ستوار تو

يا بگرداند از آن ميل دلت

يا بيارد پيش شغل شاغلت

اين نباشد اختيار و جبر نيز

هست امر بين امرين اى عزيز

گر كنى فعل از تو باشد اى عمو

با شعور و با اراده مو به مو

دست تو بگرفته شاه دستگير

آن نباشد جبر اى مرد خبير

همان‏طور كه از اشعار استفاده مى‏شود يك معناى حديث‏شريف اين‏است كه تو در كارهايت مختار هستى اما در اختيار داشتنت مختار نيستى، پس نه جبر است و نه تفويض، بلكه سر جمع هر دو را دارى. البته معانى ديگرى نيز براى اين حديث‏شريف ذكر شده‏است. (24)

ج) آوردن تمثيلات و حكايات: مطلب اساسى ديگر در كتاب شريف طاقديس آوردن تمثيلات، حكايات و لطيفه‏هايى است كه در آن‏ها تصوير پردازى‏هاى بديعى براى نزديك كردن مطلب به ذهن و تهييج عواطف و تهذيب نفس صورت گرفته است. كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

1. شاهى طوطى‏اى داشته و مى‏خواسته نديم او باشد و همه زبان‏ها را بداند. بدين جهت آن را با سفارشات فراوان به جزيره‏اى مى‏فرستد كه در آن پيرى بوده كه همه زبان‏ها را مى‏دانسته و معلم خوبى هم بوده. طوطى وقتى به آن جزيره مى‏رود با ناز و نعمتى كه در آن‏جا بوده سفارشات پادشاه را فراموش كرده و كارهايى انجام مى‏دهد كه از آن انتظار نبوده و زبان‏هاى مختلف را هم ياد نمى‏گيرد. اين داستان تمثيلى است از هبوط فرزندان آدم در اين دنيا و فراموش كردن «عهد الست‏» و آميخته شدن با لذات دنيا و غفلت از تعاليم پير يا انبيا و اوصياى الهى. اين داستان به صورت مقطع در سرتاسر صفه اول آمده است.

2. در مذمت آز و طمع آورده است كه: از دو كودك هم‏بازى يكى نان و عسل و ديگرى نان خالى داشته و در تمناى عسل بوده، كودك صاحب عسل گفته: صداى سگ در بياور تا عسل دهم و او مدام براى اندكى عسل صداى سگ در مى‏آورده است.

3. مردى به هر دليل از راه راز و نياز با پرورگار از مواهب مادى او نيز برخوردار بوده. سرانجام روزى به توصيه زنش مجبور مى‏شود كه از دوستش درخواست نان كند. چون همه او را به عنوان عارف مى‏شناخته‏اند مجبور مى‏شود شب برود و نان بگيرد. در راه بازگشت ماموران حكومت‏به خيال اين‏كه وى دزد است او را دست‏گير و دستش را قطع مى‏كنند. وقتى امير شهر از ماجرا باخبر مى‏شود سراسيمه نزد عارف براى عذرخواهى مى‏آيد، ولى او مى‏گويد: نياز به عذرخواهى نيست من كه تا به‏حال از اين راه بالاخره روزى ام مى‏رسيده بايد همان راه را ادامه مى‏دادم خودم باعث قطع دستم شدم.

4. درباب هدر دادن عمر و تضيع وقت: اين تمثيل را آورده كه گردو فروشى براى 10 و 5 و 4 و 3 و 2 گردو هر مورد قيمتى مشخص كرده بود، ولى يك دانه را به رايگان مى‏داد. كسى آمد به طور متناوب يك گردو از او خواست تا گردوهاى زيادى از او به چنگ آورد. فروشنده متوجه شد كه فريبى در كار است تا از اين‏را تمام گردوهايش را بگيرد، لذا ديگر به او گردو نداد. مرحوم نراقى فرموده‏است اگر كسى بخواهد بقيه عمر ما را مثلا 10 يا 5 يا 4 يا 3 سال را بخرد به هر قيمتى باشد به او نمى‏دهيم، ولى مگر عمر ما از همين دقيقه‏ها و ثانيه‏ها تشكيل نمى‏شود در حالى كه دقيقه‏ها و ثانيه‏ها و گاه ساعت‏ها را به رايگان از دست مى‏دهيم، بلكه گاهى وزر و وبال براى خود ذخيره مى‏كنيم.

5. عارف و عالمى (مرحوم ميرفندرسكى) در سفر به هند به شهرى مى‏رود كه تمام مردم آن‏جا بت مى‏پرستيدند. در اثر حسن معاشرت به او احترام زيادى مى‏گذارند تا روزى به بت‏كده آن‏ها مى‏رود و آن‏را بسيار مجلل و با شكوه (ظاهرى) مى‏يابد. بت‏پرستان به او مى‏گويند: نشانه حقانيت‏بت‏پرستى آن‏است كه اين ساختمان با اين تجهيزات از قرون پيش همين‏طور مانده‏است در حالى كه مساجد شما بيش از 70- 80 سال دوام ندارند و نياز به تجديد بنا پيدا مى‏كنند. عارف و عالم مى‏فرمايد: برعكس، نياز مساجد ما به تجديد بنا به خاطر آن است كه در آن‏جاها ذكر حق گفته مى‏شود و در و ديوار تحمل آن‏را ندارند و از هم مى‏گسلند، در حالى‏كه در بت‏كده حرف حقى گفته نمى‏شود. براى مثال من فردا اين‏جا اذان گفته و نماز مى‏خوانم خواهيد ديد كه خراب خواهد شد شب راز و نياز و تضرع به پيشگاه خداوند مى‏نمايد كه سخنى را كه الهام كرده‏اى يارى نما تا عملى كنم. فردا پس از اذان و نماز دستور مى‏دهد بلافاصله همه بيرون روند و بت‏كده با خاك يك‏سان مى‏شود.

6. مسئله عشق بارها در صفه اول و دوم ذكر شده است. در يكى از تمثيل‏ها وقتى مجنون بيمار مى‏شود و قرار است فصه شود و از رگ او مقدارى خون برود تا بيمارى او بهبود يابد هر جارا كه مى‏خواهند فصه كنند مى‏گويد: از اين‏جا اين كار را نكنيد; زيرا در رگ‏هاى من خون ليلى در جريان است. و در واقع ريختن خون ليلى است و من به هيچ وجه راضى به اين كار نيستم.

اين لطيفه تمثيلى است از اين مطلب كه وجود عاشق سرا پا متعلق به معشوق است و خودى نمى‏بيند و هر چه هست همان معشوق است.

تمامى اين مضامين با اشعار نغز و زيبا آمده كه براى پرهيز از اطاله آورده نمى‏شود و از خواننده محترم تقاضا مى‏شود به متن كتاب مراجعه نموده و خود را از آن جدا نسازد.

د) يكى از محاسن اين كتاب آوردن اشعارى نغز و زيبا در باب حادثه كربلا است. كه مشتمل بر مدح و مرثيه است. روانه شدن امام حسين عليه السلام به كربلا، وقايع روز عاشورا، ميدان رفتن على‏اكبر و... از جمله آن‏ها است كه براى نمونه برخى از اين اشعار را ذكر مى‏كنيم:

اى پدر هنگام رخصت دير شد

دل از اين ويرانه ديدم سير شد

تا يكى بينم همالان سينه چاك

آن يكى در خون و آن ديگر بخاك

تا يكى بينم تو را تنها و فرد

اندر اين صحرا ميان صد نبرد

رخصتى ده تا كشم تيغ از نيام

آتش اندازم در اين قوم لئام

شاهزاده پيش آن شاه ايستاد

سر برهنه كرد و در پايش فتاد

با پدر مى‏گفت كاى سلطان من

چيست‏سلطان اى تو جان جان من

جان به لب آمد مرا از انتظار

رخصتى آخر مرا در كار زار

لاابالى گشته‏ام صبرم نماند

مر مرا اين صبر در محنت نشاند

اى پدر ديگر نماندم طاقتى

از براى خاطرحق رخصتى

پس به رخصت‏شاه عالم لب گشاد

گفت چون خواهى روى رو خير باد

هين برو اى نور ظلمت‏سوز من

اى تو آن خورشيد روز افروز من

پس وداع جمله كرد آن شهريار

بر عقاب باد پيما شد سوار

گفت از من بر شما بدرود باد

وعده ديدار بر محشر فتاد (25)

ه) يكى از شاه‏كارهاى مرحوم نراقى آوردن آيات و روايات به صورت و قالب شعر است كه در عين حفظ وزن و قافيه و رديف بيش‏تر كلمات آيات و روايات مورد نظر در آن بيت‏يا ابيات گنجانيده شده و در اين زمينه به حق درخشيده است. كه به چند نمونه از آن‏ها اشاره مى‏شود:

1. رو بخوان از مصحف حق قدنرى

قد تقلب وجهك نحو السماء

(اشاره به آيه 144 سوره بقره: «قدنرى تقلب وجهك فى السماء») 2. نا اميدى كفر باشد اى عمو

رو بخوان لا تياسوا لا تقنطوا

(اشاره به آيه 54 سوره زمر «قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم‏» 3. ان ذا القران لو كان نزل

من قبات الكبر يار للجبل

لرآيته قد تصدع خاشئا

صادعا من خشية الله خاضعا

(اشاره به آية 21 سوره حشر: «لو انزلنا هذا القران على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشية الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون‏» از اين قبيل آيات در 46 مورد در قالب شعر بيان شده كه به همين مقدار بسنده مى‏شود.

5 . اشاره به برخى نكات فرعى

مطلب پنجم كه در پايان اين مقاله آورده مى‏شود ذكر برخى نكات است كه در اشعار جلب توجه مى‏كند. از جمله:

- مذمت‏شديد از زنان در موارد متعدد;

- آوردن كلمات و حكايات مربوط به اسافل اعضا، استفاده اخلاقى از آن‏ها;

- رد كردن صوفيه و طريقت آنان با اين‏كه در برخى اشعار اشعار به وحدت وجود هست;

- شكايت از اوضاع و احوال زمانه و استغاثه به حضرت ولى‏عصر (عج) كه براى حسن ختام همين ابيات را مى‏آوريم:

ساقى دين دوره آخر زمان

باقى از بهر بقاى آن جهان

نور مطلق آفتاب برج دين

آن امام خلق و خالق را امين

پرده از رخ برفكن اى آفتاب

اى دريغ آن آفتاب اندر حجاب

اى تو نور چشم خير المرسلين

اى تو سالار جهان را جانشين

پاى دولت در ركاب آور كنون

تيغ غيرت از نيام آور برون

اى غضنفر زاده ضيغم شكار

روبهان در كشورت بين آشكار (26)

پنجه بركن روبهان در هم شكن

تيغ بركش ظالمان را سر فكن (27)

من چه گويم ملك و كشور از شماست

آن‏چه مى‏گويم فضولى و خطاست

مملكت از تست اى عالى جناب

خواه آبادش كن و خواهى خراب

آن چه مى‏گويم زنادانى بود

گفت و ناگفتم پشيمانى بود

زين خطايم بگذر از لطف عميم

اننى استغفر الله العظيم (28)

نتيجه‏گيرى

براى كسى كه مى‏خواهد بعد از آيات و روايات و مطالب علمى گاه و بى‏گاه از اشعارى استفاده كند براى لطافت روحى، پندگيرى اخلاقى تهذيب نفس و اعراض از دنيا به نظر مى‏رسد كه اشعار اين كتاب براى اين كار بسيار مناسب باشد. روان بودن، خوش‏خوان بودن و رسايى تعابير و آميخته شدن آن با قصه‏ها و تمثيل‏ها تاثيرگذارى آن را مضاعف كرده است. به نظر مى‏رسد كه اين نت‏حسنه‏اى است كه عالمان پيشين ما داشته‏اند كه برخى از آن‏ها ديوان‏هاى شعر مفيد و خوبى نيز از خود به يادگار گذاشته‏اند، گر چه امروزه هم بين علما هستند افرادى كه اين كار را انجام مى‏دهند. ولى احساس مى‏شود كه جا براى كار بيش‏تر وجود دارد.

پى‏نوشت‏ها:

1) الكرام البررة، جزء دوم، ص 116.

2) شعرا (26) آيه 224- 227.

3) مجلسى، بحارالانوار، ج 79، ص 490.

4) همان، ص 291.

5) محمدرضا مظفر، المنطق (انتشارات فيروز آبادى) ص 405- 406.

6) همان، ص 406- 407.

7) يس (36) آيه 57.

8) نور (24) آيه 34.

9) غرر الحكم.

10) مجلسى، همان، ج 78، ص 306.

11) ميزان الحكمة، ماده وعظ.

12) ملااحمد نراقى، مثنوى طاقديس (چاپ دوم: تهران، انتشارات اميركبير، 1362) ص 178.

13) همان، پيش‏گفتار، ص 5.

14) همان، ص 156- 158.

15) همان، ص 208- 209.

16) همان، ص 281- 282.

17) همان، ص 102.

18) همان، ص 144.

19) همان، ص 91.

20) همان، ص 34- 35.

21) همان، ص 268.

22) همان، ص 257.

23) همان، ص 55.

24) ر.ك: امام خمينى، طلب و اراده، ترجمه سيداحمد فهرى.

25) ملااحمد نراقى، همان، ص 430- 432.

26) اشاره به دوران قاجار و زمان فتحعلى شاه قاجار.

27) در زمان ما مثل آمريكا و اسرائيل غاصب.

28) ملااحمد نراقى، همان، ص 178- 179.