عسكر ديرباز
بازگويى و زنده نمودن ياد، خاطره، آثار و تاليفات بزرگان و مشاهير دينى يكى از امور پسنديده در نظام مقدس جمهورى اسلامى است. اين كار اگر بهمنظور استفاده از دستاوردها و آثار آن بزرگان و بررسى كار ايشان و ادامه وتكميل راه صحيحشان باشد مزيد بر فايده بوده نوعى كمال و ترقى علمى و معنوى محسوب خواهد شد.
در اين راستا احياى دو شخصيت عاليقدر جهان اسلام در قرن 12 و 13 قمرى، يعنى حاج ملامحمدمهدى نراقى و فرزند گرامىاش حاج ملااحمد فاضل نراقى رحمه الله اهميت و جاىگاه خاص خود را دارد; زيرا اين دو شخصيتبا عظمت، با توجه به وضعيت زمانه خود علاوه بر پاسخگويى به آن نيازها، تاليفات و آثارى از خود به يادگار گذاشتهاند كه به مرور اعصار مندرس نشده و هميشه مورد استفاده خواهد بود. ايندو عالم بزرگوار علاوه بر آثار فقهى و فلسفى در قسمت اخلاق و عرفان نيز آثارى داشتهاند.
اين نوشته در صدد استبه مصداق «بحر در كوزه» سيرى در كتاب مثنوى طاقديس داشته باشد. هدف آناستكه خواننده گرامى با خواندن اين نوشته تمايل و رغبتبيشترى براى استقاده مداوم از آن كتاب داشته باشد و با فضاهاى مختلف آن آشنا گردد.
ترتيب مطالب اين نوشته به قرار ذيل است:
1. اشارهاى كوتاه به عظمت علمى و معنوى اين دو دانشمند فرزانه;
2. بحثى كوتاه در باره شعر و شعرا از نظر قرآن و روايات و تاثير ماندگار شعر خوب و فرهنگ ساز بودن آن;
3. مطلبى درباره موعظه و نقش آن در سازندگى جامعه مخصوصا در لباس شعر;
4. ارائه نمايهاى از صحنهها و فضاهاى مختلف كتاب طاقديس همراه با تجزيه و تحليل مختصر;
5. يادآورى نكاتى كه در حواشى اشعار جالب توجه است.
شرح حال و فهرست تاليفات حال ملامحمدمهدى نراقى و فرزند گرامىاش حاج احمد فاضل نراقى كه از درخشانترين چهرههاى دانش و معنويت در آسمان علم و اجتهاد و مرجعيت در نيمه دوم قرن 12 تا اواسط قرن 13 قمرى بودهاند در مآخذ و كتابهاى زيادى بيان شدهاست.
صاحب كتاب اعلام الشيعه نوشته است: شيخ مولى احمد بن محمدمهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى دانشمندى بزرگ و فقيهى نمونه و نويسندهاى با عظمت، متخصصى خبره و داراى موقعيتى نافذ بودهاست. در سال 1185 يا 1186ق در نراق به دنيا آمده و زير سايه پدر عظيمالشان و بزرگوارش كه استادش هم بوده پرورش يافته. پس از مدتى به عتبات مهاجرت نمود و در آنجا در درس مرحوم سيدمهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف الغطا در نجف اشرف حاضر مىشدهاست. از محضر درس سيد مهدى شهرستانى و محمدباقر بهبهانى نيز در كربلاى معلا استفاده كرده و سپس به نراق مراجعت نموده; بعد از وفات پدر در سال 1209ق مرجعيت كبرا به او انتقال يافته; بهگونهاى كه مردم از هر سمتبه او رو نموده و او را بزرگ و مرجع خود قرار دادهاند.
انسانى شايسته، متقى، خيرخواه نسبتبه فقرا و ضعفا، مهربان و يارى كننده آنها بودهاست. شب يكشنبه 23 ربيع الثانى 1245 از دنيا رفته و جنازه مطهرش به نجفاشرف انتقال يافته و در كنار قبر پدرش زير سايه اميرالمؤمنين على عليه السلام به خاك سپرده شده است. (1)
خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است: «و الشعراء يتبعهم الغاون . المتر انهم فى كل واد يهيمون . و انهم يقولون مالا يفعلون . الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكرو الله كثيرا و انتصروا من بعد ماظلموا وسيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون» ; و شاعران را گمراهان پيروى مىكنند آيا نديدهاى كه آنان در هر وادى اى سرگردانند و آنانند كه چيزهايى مىگويند كه انجام نمىدهند مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفتهاند يارى خواستهاند. و كسانى كه ستم كردهاند به زودى خواهند دانستبهكدام بازگشتگاه برخواهند گشت» (2)
در آيه نخست (آيه 224) فرموده است كه گمراهان از شاعران پيروى مىكنند، حتى بهلحاظ ادبى آيه شريفه گوياى آناست كه بهطور خاص اين گمراهاناند كه از شاعران پيروى مىكنند، ولى خوشبختانه به دنبالش وجه مطلب را بيان فرمودهاست كه شاعران در هر وادىاى سرگردانند و آنچه مىگويند خود عمل نمىكنند. با توجه به اين دو سب مىتوان حالت تخصيص از آيه استفاده كرد كه اگر غير شعرا هم اين دو وضعيت را داشته باشند، گمراهان از آنان پيروى خواهند كرد و اگر شاعرانى ايندو وضعيت را نداشته باشند، غير گمراهان از آنان پيروى خواهند كرد. به علاوه استثنايى كه در آيه 227 وجود دارد مطلب را روشنتر مىكند كه شعرايى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده و بسيار به ياد خداوند باشند و از او يارى بخواهند مستثنا هستند. لذا نسبتبه اين دسته از شعرا مذمتى استفاده نمىشود، بلكه استشعار به پيروى هم ممكن است داشته باشد.
از پيامبر عالىقدر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم نقل شده كه: «ان من الشعر لحكم» (3) اگر من به معنى بعض باشد; يعنى بعضى از شعرها حكمتآميز هستند. از امام صادق عليه السلام نقل شده: «ما قال فينا قائل بيتشعر حتى يؤيد بروح القدس; (4) كسانى كه درباره اهل بيت عصمت و طهارت شعرى سرايند مورد تاييد روح القدس هستند» .
از اين دو حديثشريف استفاده مىشود كه شعر مىتواند بهلحاظ محتوا بسيار مفيد باشد، يعنى در وصف و مدح امامان معصوم عليهم السلام باشد يا حاوى نكتهاى حكمتآميز. روشن است كه نيازى به بيان و تاييد وجه تاثيرگذارى شعر نيست. دانشمندان اسلامى و شعرا در اين باب سخن فراوان گفتهاند، مثلا مرحوم مظفر درباره فوايد شعر فرمودهاند:
شعر فايدههاى بىشمارى در زندگى اجتماعى دارد; با شعر مىتوان درجايى كه مورد نياز باشد عواطف و احساسات را در مسير اهداف دينى و اجتماعى تحريك كرد و سپس هفت فايده براى شعر گفتهاند مثل پرورش روحيه حماسى، برانگيختن عواطف انسانى، موعظه كردن و تهذيب نفس و..» . (5) .
درباره وجه تاثير ماندگار شعر مرحوم مظفر گفته است: ركن اساسى شعر تصوير و خيالپردازى و صحنه سازى است. مواجهه عادى با لغتها تاثيرى معمولى دارد، ولى اگر مطلب و واقعيتى همراه با تشبيه، مجاز، استفاده و تصويرپردازى باشد تاثير ژرف و شگرف خواهد داشت، مخصوصا اگر همراه با وزن و قافيه و رديف مناسبى هم باشد. (6)
سرودن شعر علاوه بر تمرين و خواندن اشعار شعرا قريحه و ذوق و طبع شعر هم مىخواهد كه معمولا خدادادى است. در هر حال شعر يكى از ابزارهاى هنرى در خدمت عقايد صحيح و اخلاق والا است كه بزرگان دين ما از آن در جاى خود استفاده لازم را نمودهاند.
مرحوم شيخ احمد نراقى نيز كتاب شريف مثنوى طاقديس را كه حاوى حدود 11500 بيتشعر استسروده و از خود به يادگار گذاشتهاند.
در قرآن كريم بارها سخن از موعظه و تاثير آن به ميان آمده است. كه به برخى از آنها اشاره مىشود. خداوند متعال فرمودهاست: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم وشفاء لما فى الصدور و هدى و رحمة للمؤمنين» (7) ; اى مردم به يقين براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سينههاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان (به خدا) آمده است» .
همچنين فرموده است: «و لقد انزلنا اليكم آيات مبينات و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتقين» (8) ; و قطعا به سوى شما آياتى روشنگر و خبرى از كسانى كه پيش از شما روزگار به سر بردهاند و موعظهاى براى اهل تقوا فرود آوردهايم» .
ظاهرا در آيه نخست، قرآن كريم نيز مصداقى از موعظه محسوب شدهاست و همين در قدر و عظمت موعظه بس است و در ادامه اين آيه، موعظه به عنوان درمان دردهاى سينه و رهنمود و رحمتى براى مؤمنان معرفى شده، گر چه اين صفات از خصايص قرآن كريم است، ولى همين قرآن وقتى مصداق كامل موعظه باشد پس موعظه مىتواند چنين شمول و كارآيى داشته باشد.
و در آيه دوم نيز قرآن به ويژگى موعظه كننده توصيف شدهاست. جالب آنكه در آية اول خطاب به عموم مردم و مخاطب آيه دوم متقين هستند. شايد يك وجه آن اين باشد كه در آيه نخست، قرآن كريم مصداق كامل موعظه معرفى شده و قرآن براى هدايت عموم مردم در تمام زمانها و مكانها نازل شده است، ولى در آيه دوم آيات مبينات و سرگذشت پيشينيان مد نظر بوده و اين دو را موعظهاى براى صاحبان تقوا قرار داده است.
از على عليه السلام نقل شده: «احى قلبك بالموعظة، بالمواعظ تتجلى الغفلة، ثمرة المواعظ الانتباه» . (9) در اين جملات شريف چند اثر براى موعظه ذكر شده مثل زنده شدن دلها، از بين رفتن غفلت و بيدار شدن و آگاهى. از امام كاظم عليه السلام نقل شدهاست: «خذ موعظتك من الدهر راهله» (10) به هر تقدير از ائمه عليهم السلام فرمايشات زيادى در باب موعظه ذكر شده كه برخى از آنها عبارتاند از: «كفى بالموت واعظا» ، «العاقل من وعظته التجارب» ، «فى كل نظر عبرة و فى كل تجربة موعظة» . (11)
با تامل در اين فرمايشات استفاده مىشود كه مؤمن و عاقل بايد چشم و دل عبرتبين داشته و سرسرى و غافل از كنار امور و وقايع نگذرد و از روزگار و تحولات آن عبرت بگيرد.
لفظ طاقديس: به معنى طاق مانند است وديس، يعنى مانند. گويا اشعار كتاب مانند سقفى ذهن و دل انسان را احاطه مىكند. كتاب در دو بخش ارائه شده با عنوان «صفه» به معنى ايوان، شاهنشين و خانه تابستانى سقفدار. صفه اول در 152 صفحه و صفه دوم در 231 صفحه. گرچه ايشان در اشعار پايانى صفه اول متذكر شده كه اشعار در چهار صفه ارائه خواهد شد، (12) ولى به ارائه صفه سوم و چهارم موفق نشدهاند.
در معرفى اجمالى اين كتاب شريف گفته شده است: «منظومه گهربارى استشامل مواعظ عارفانه و روحانى، مشحون از پند و اندرزهاى حكيمانه و اخلاقى، آميخته به لطايف و ظرايف ادبى كه با زبان شعر و ادب آراسته گشته تا بسيارى از احكام و اوامر الهى و فصولى از مبانى اصول و فروع دين مبين اسلام را با بيانى ساده، قابل فهم و درك خاص و عام آشكار سازد محتويات آن به وسيله بيانى رسا و شيرين آهنگى جاذب و دلنشين راه و رسم نيكبختى بشر را در صحنههاى گيتى تا وصول به سعادت جاودانى نشان مىدهد» . (13)
در يك نگاه مىتوان بخشهاى زير را در اين كتاب تميز داد:
الف) مناجات و راز و نياز با پروردگار: اين مناجات و تضرعها با سوز و گداز فراوان همراه بوده و مشحون از اظهار عجز و ناتوانى و طلب عنايت و توجه خاص خداوند متعال است. بهعلاوه بيشتر مناجاتها با مطالب قبل و بعد تناسب دارد، مثلا به تناسب طرح شدن قصه ابرهه و حضرت عبدالمطلب مرحوم نراقى اين چنين سردهاند:
اى خدا اين خانه را خود ساختى
خود در و ديوار آن پرداختى
اين كجا باشد روا اى ذوالمنن
خانه يزدان مقام اهرمن
يك نظر در كار اين ويرانه كن
دشمن خود را برون زين خانه كن
دشمن اندر خانه مپسند و كس
خانه را ويرانه ببينند و كس
خاصه صاحبخانهاى چون تو جليل
هر جليلى با جليل تو ذليل
خانه هر كس ز تو آباد شد
خانه خود را ببين برباد شد (14)
در ادامه بعضى از مناجاتها، استغاثه و توسل به ذيل عنايت امام عصر - روحى له الفدا - نيز شدهاستبه عنوان نمونه:
اى امير كاروان واپسين
اى وجودت لنگر چرخ و زمين
اى دليل راه هر گم كرده راه
بى پناهان جهان را تو پناه
اى شبان مهربان بنگر به دشت
يك بز لاغر جدا از گله گشت
دور او بگرفته گرگان بيشمار
حمله بروى آورند از هر كنار
رحمتى كن اى شبان مهربان
اين بز لاغر ز گرگان وارهان
اى امين حق شه دنياو دين
اى تو خيرالمرسلين را جانشين (15)
همچنين در پايان مناجاتى ديگر اين چنين در مورد امام زمان (عج) سروده است:
چارده خورشيد گردون شرف
چارده بدر منير بى كلف
اولين شان آن مهين و خشور بود
كز جبين او فروزان نور بود
آخرينشان مركز دنيا و دين
هم امان خلق و خالق را امين
ساقى اين دوره آخر زمان
باقى از بهر بقاى كن فكان
مايهام عجز و اميدم بس دراز
تكيه گاهم رحمتت اى بىنياز
تحفهام توحيد و خاصانم پناه
از چه مىترسم دگر اى پادشاه
آه و واويلاه ترسانم ز خود
همچو شاخ بيد لرزانم زخود (16)
به هر حال تمامى مناجاتها مشحون از توحيد ناب و خالص، ابراز و اظهار عجز و بندگى و هيچ بودن و تقصير و قصور از بندگى و طلب مغفرت و عنايتخاصى از پروردگار است.
ب) معرفى دين مقدس اسلام در قالب شعر: اين معرفى شامل بيان اعتقادات از قبيل توحيد، صفات خداوند متعال، مثل عدالت و همينطور اعتقاد به نبوت و امامت و معاد است. در بخش توحيد، توحيد در ذات، صفات، توحيد افعالى و توحيد در عبادت، به زيباترين بيان آمدهاست. در قسمت نبوت اعتقاد به نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم لطف و مراحم او نسبتبه متخودش بارها آمدهاست. در بخش امامت: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهلية» ، وصايت اميرالمؤمنين و يازده فرزندش ذكر شدهاست و همينطور اعتقاد به قيامت، حساب، كتاب، حشر، صراط، ميزان و بهشت و جهنم.
در قسمت اخلاقيات مطالب بسيار فراوانى آمده كه فهرست اجمالى آنها به اين قرار است: دنيادوستى، سر آمد تمام مصيبتها، حرص و طمع و پيامدهاى منفى آنها، خود بينى و خودخواهى و عجب و كبر و غرور، شكمپرستى، مذمت تعلق خاطر فراوان به زن و اولاد، نكوهش عالم بىعمل و نكوهش تظاهر و خودنمايى.
در اين قسمتبيشتر مذمتها به دنياگرايى اختصاص يافته كه در قسمتحكايتها و قصهها توضيحات بيشترى خواهد آمد.
در قسمت تعاليم و مقررات اسلامى نيز مطالب فراوانى به چشم مىخورد:
نافرمانى شيطان از اينكه به حضرت آدم سجده كند، لاجبر و لا تفويض بل امر بين الامرين، نكوهش صوفيه، سير و سلوك الى الله و تقرب به او، انس و الفت و خوشرفتارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم با كودكان، مخصوصا با حسنين عليهما السلام و استفاده فراوان از قوه عاقله و تفكر در تمامى امور.
در مواردى نيز مطالبى آوردهاست كه اشاره به احكام فقهى دارد.
اكنون براى نمونه مواردى از اشعار ايشان را مىآوريم:
- در باب توحيد
خواست تا گردد عيان و آشكار
سرزند خورشيد در ديجور تار
چيستخورشيد اى كه خاكم بر دهن
اى زبانم كوته و لال از سخن
اين زبان بى ادب ببريده باد
وين دهان بىحيا دريده باد
آفريد اين خلق نامعدود را
جدولى ببريد بحر جود را
گشت از آن خلق بىپايان پديد
كل يوم وهد فى خلق جديد (17)
- در باب اين كه انسان بايد به خدا اعتقاد داشته باشد ولى نمىتواند كنه ذات الهى را بشناسد.
آن كه خود را مىنداند چيست آن
كى شناسد پاك يزدان كيست آن
جمله فرسادان در اينجا ابلهند
عارفان سرگشتهاند و والهند
دور بينان جمله كورند و ضرير
تيز هوشان ابلهند و در زحير (18)
- در باب توسل به پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم اشعار زيادى سرودهاند. از جمله:
يا رسولالله يا غوث الهام
يا سحاب الجود يا بحرالكرم
يا رسولالله يا شمس الظلام
يا شفيع الذنب فى يوم الندم
يا رسولالله يا حبل النجات
يا رجاء الخلق يا منجى العصات
اى ادب اندوز تعليم اله
اى ادب آموز ز كل ماسواه
عقل اول طفل ابجد خوان تو
روح اعظم سايهاى از خوان تو
اى طفيلت هستى كون و مكان
اى به دورت گردش هفت آسمان (19)
در باب امامت آورده است:
پير آن باشد كه پيريش از خداست
نور حق او را به هر جا رهنماست
پيريش از نص يزدانى بود
علم او الهام ربانى بود
پيرآن باشد كه ايمان پير داشت
نى كه مو چون شيرو دل چون قير داشت
چيست آن ايمان پير اى حق پرست
آنكه همره باشدت روز الست
زاده از نور خدا روز ازل
نى به دنيا زاده از كفر و دغل
كرده باشد پاكش از كفر و ضلال
روز اول پادشاه بى زوال
نى كه چون ايمان آن بد حالها
زاده بعد از كفر و ايمان سالها
بلكه ميرد هردم از عصيان تو
آنچه بود و زايدش ايمان تو
چون قرين معصيتشد آدمى
روح و ايمان مىرود از وى همى
چونكه تو به كرد و كرد او بازگشت
باوى ايمانى ز نو انباز گشت
چون حيات مستقر نبود از آن
زايد ايمان و بميرد هر زمان
پير را كى باشد ايمانى چنين
ان عهدى لاينال الظالمين (20)
- در باب قيامت و چگونگى آن سروده است:
كاخ سلطان چون سياستگه بود
پيش مجرم بدتر از صد چه بود
با هزاران طبل و كوس و كبر و باد
سوى انسانى گراييداى جماد
اندرين گنبد در افكند از غرور
دور باش وهاى هوى و عر و عور
بين چگونه گفت در پاى حساب
يا الهى ليتنى كنت تراب
بلكه دارد از وجود خود ندم
هى عدم هى هى عدم هى هى عدم
مىگريزد از گلستان وجود
سوى زندان عدم كور و كبود
ليكن اين نبود بغير آرزوى
ديگر از اين دام آزادم مجوى
هر عذابى باشدش عذب وخوش است
باز با ياد خوش اودلكش است (21)
- در باب اثبات قدرت خداوند و ثبوت معاد جسمانى آورده است:
شيخ گفت او را كهاى كافر نهاد
آن تويى كت نيست تصديق معاد
باورت نايد ز سوز واپسين
راست نشمارى تو روز راستين
گفت اگر مىپرسى از كردار من
وز رسوم بندگى و كار من
آرى آرى آن منم خاكم بسر
كز قيامت نزد من نبود خبر
حق بهجانب باشدت اى نيكبخت
كار مىماند به آن گفتار سخت
راست گفتى سربسر اعمال من
منكران حشر را باشد ردن
آنكه باور نبودش روز پسين
طاعتش باشد چنان كارش چنين (22)
در باب دنيا و مذمت اهل آن مطالب بسيار نغز و بديهى آورده است. در اين مطالب به گذران و فانى بودن دنيا و نعمتهاى آن همراه با تمثيلهاى بسيار زيبا توجه شده. دلنبستن به دنيا و به كمترين استفاده از آن بسنده كردن، بىوفايى اهل دنيا، خوش خط و خال بودن ظاهرى و سم مهلك بودن باطن دنيا، خوار و ذليل شدن دنيا گرا در همين جهان و... مورد توجه قرار گرفته است. مىتوان گفت مطالب و اشعار اين بخش در همه كتاب مثنوى طاقديس به چشم مىخورد; بهگونهاى كه بهطور قاطع مىتوان 60 تا 70 درصد مضامين كتاب را مرتبط به مذمت دنيا و اهل دنيا و تبيين ويژگىها و خصائص ذاتى دنيا و دنياگرايان دانست. در يكى از موارد مذمت دنيا اين چنين مىسرايد:
سوى دنيا بنگر و احوال آن
وز غم و اندوه مالامال آن
هم فلك پيوسته در رنج دوار
هم زمين دايم ذليل و خاكسار
آتشش پيوسته در سوز و گداز
باد آن در اضطراب و در حماز
روزهايش را ز پى شبهاى تار
شاديش را در عقب ماتم هزار
در ستانش جمله با هم در نفاق
هم زنان با شوهران اندر شقاق
گل در آن پژمرده لاله داغدار
غنچه دلتنگ و بنفشه سوگوار
شمع آن سوزان و گريان تا سحر
سوخته پروانه را هم بال و پر
روز آن هنگام رنج و محنت است
شب در آن هنگام بيم و وحشت است
آفت و محنت در آنجا قهرمان
مرگ سلطان و مرضها پاسبان
كينه و ظلم و ستم آنجا شعار
فتنه و يغما و غارت آشكار
ساعتى خالى نه از اندوه و غم
گاه در تشويش و گاهى در ندم
گه ملول از كرده بيزار خود
گه ملالت از جفاى يار خود (23)
بعضى از تعاليم بسيار مهم اسلامى كه در فرمايشات اهلبيت عليهم السلام به زيباترين وجهى تبين شده در اشعار مرحوم نراقى آمدهاست از جمله: «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين» :
فعل را خواهى كنى و خواه نه
جز تو را در فعل و تركش راه نه
كس نه بتواند بپيچد پنجهات
يا زمنع فعل سازت رنجهات
با تو باشد اختيار و اختيار
اختيارت را بود بيخ استوار
ورنه آن قدرت نباشد جان من
با چنين قدرت دم از قدرت مزن
اختيارت چون به دست ديگرى است
اختيارت اختيارى دوست نيست
باشد او از تو بگيرد اختيار
هم نمايد از تو سلب اقتدار
عاجزو زار و زبون گرداندت
از فرازى سرنگون گرداندت
يا فرستد مانعى در كار تو
سستسازد همتستوار تو
يا بگرداند از آن ميل دلت
يا بيارد پيش شغل شاغلت
اين نباشد اختيار و جبر نيز
هست امر بين امرين اى عزيز
گر كنى فعل از تو باشد اى عمو
با شعور و با اراده مو به مو
دست تو بگرفته شاه دستگير
آن نباشد جبر اى مرد خبير
همانطور كه از اشعار استفاده مىشود يك معناى حديثشريف ايناست كه تو در كارهايت مختار هستى اما در اختيار داشتنت مختار نيستى، پس نه جبر است و نه تفويض، بلكه سر جمع هر دو را دارى. البته معانى ديگرى نيز براى اين حديثشريف ذكر شدهاست. (24)
ج) آوردن تمثيلات و حكايات: مطلب اساسى ديگر در كتاب شريف طاقديس آوردن تمثيلات، حكايات و لطيفههايى است كه در آنها تصوير پردازىهاى بديعى براى نزديك كردن مطلب به ذهن و تهييج عواطف و تهذيب نفس صورت گرفته است. كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1. شاهى طوطىاى داشته و مىخواسته نديم او باشد و همه زبانها را بداند. بدين جهت آن را با سفارشات فراوان به جزيرهاى مىفرستد كه در آن پيرى بوده كه همه زبانها را مىدانسته و معلم خوبى هم بوده. طوطى وقتى به آن جزيره مىرود با ناز و نعمتى كه در آنجا بوده سفارشات پادشاه را فراموش كرده و كارهايى انجام مىدهد كه از آن انتظار نبوده و زبانهاى مختلف را هم ياد نمىگيرد. اين داستان تمثيلى است از هبوط فرزندان آدم در اين دنيا و فراموش كردن «عهد الست» و آميخته شدن با لذات دنيا و غفلت از تعاليم پير يا انبيا و اوصياى الهى. اين داستان به صورت مقطع در سرتاسر صفه اول آمده است.
2. در مذمت آز و طمع آورده است كه: از دو كودك همبازى يكى نان و عسل و ديگرى نان خالى داشته و در تمناى عسل بوده، كودك صاحب عسل گفته: صداى سگ در بياور تا عسل دهم و او مدام براى اندكى عسل صداى سگ در مىآورده است.
3. مردى به هر دليل از راه راز و نياز با پرورگار از مواهب مادى او نيز برخوردار بوده. سرانجام روزى به توصيه زنش مجبور مىشود كه از دوستش درخواست نان كند. چون همه او را به عنوان عارف مىشناختهاند مجبور مىشود شب برود و نان بگيرد. در راه بازگشت ماموران حكومتبه خيال اينكه وى دزد است او را دستگير و دستش را قطع مىكنند. وقتى امير شهر از ماجرا باخبر مىشود سراسيمه نزد عارف براى عذرخواهى مىآيد، ولى او مىگويد: نياز به عذرخواهى نيست من كه تا بهحال از اين راه بالاخره روزى ام مىرسيده بايد همان راه را ادامه مىدادم خودم باعث قطع دستم شدم.
4. درباب هدر دادن عمر و تضيع وقت: اين تمثيل را آورده كه گردو فروشى براى 10 و 5 و 4 و 3 و 2 گردو هر مورد قيمتى مشخص كرده بود، ولى يك دانه را به رايگان مىداد. كسى آمد به طور متناوب يك گردو از او خواست تا گردوهاى زيادى از او به چنگ آورد. فروشنده متوجه شد كه فريبى در كار است تا از اينرا تمام گردوهايش را بگيرد، لذا ديگر به او گردو نداد. مرحوم نراقى فرمودهاست اگر كسى بخواهد بقيه عمر ما را مثلا 10 يا 5 يا 4 يا 3 سال را بخرد به هر قيمتى باشد به او نمىدهيم، ولى مگر عمر ما از همين دقيقهها و ثانيهها تشكيل نمىشود در حالى كه دقيقهها و ثانيهها و گاه ساعتها را به رايگان از دست مىدهيم، بلكه گاهى وزر و وبال براى خود ذخيره مىكنيم.
5. عارف و عالمى (مرحوم ميرفندرسكى) در سفر به هند به شهرى مىرود كه تمام مردم آنجا بت مىپرستيدند. در اثر حسن معاشرت به او احترام زيادى مىگذارند تا روزى به بتكده آنها مىرود و آنرا بسيار مجلل و با شكوه (ظاهرى) مىيابد. بتپرستان به او مىگويند: نشانه حقانيتبتپرستى آناست كه اين ساختمان با اين تجهيزات از قرون پيش همينطور ماندهاست در حالى كه مساجد شما بيش از 70- 80 سال دوام ندارند و نياز به تجديد بنا پيدا مىكنند. عارف و عالم مىفرمايد: برعكس، نياز مساجد ما به تجديد بنا به خاطر آن است كه در آنجاها ذكر حق گفته مىشود و در و ديوار تحمل آنرا ندارند و از هم مىگسلند، در حالىكه در بتكده حرف حقى گفته نمىشود. براى مثال من فردا اينجا اذان گفته و نماز مىخوانم خواهيد ديد كه خراب خواهد شد شب راز و نياز و تضرع به پيشگاه خداوند مىنمايد كه سخنى را كه الهام كردهاى يارى نما تا عملى كنم. فردا پس از اذان و نماز دستور مىدهد بلافاصله همه بيرون روند و بتكده با خاك يكسان مىشود.
6. مسئله عشق بارها در صفه اول و دوم ذكر شده است. در يكى از تمثيلها وقتى مجنون بيمار مىشود و قرار است فصه شود و از رگ او مقدارى خون برود تا بيمارى او بهبود يابد هر جارا كه مىخواهند فصه كنند مىگويد: از اينجا اين كار را نكنيد; زيرا در رگهاى من خون ليلى در جريان است. و در واقع ريختن خون ليلى است و من به هيچ وجه راضى به اين كار نيستم.
اين لطيفه تمثيلى است از اين مطلب كه وجود عاشق سرا پا متعلق به معشوق است و خودى نمىبيند و هر چه هست همان معشوق است.
تمامى اين مضامين با اشعار نغز و زيبا آمده كه براى پرهيز از اطاله آورده نمىشود و از خواننده محترم تقاضا مىشود به متن كتاب مراجعه نموده و خود را از آن جدا نسازد.
د) يكى از محاسن اين كتاب آوردن اشعارى نغز و زيبا در باب حادثه كربلا است. كه مشتمل بر مدح و مرثيه است. روانه شدن امام حسين عليه السلام به كربلا، وقايع روز عاشورا، ميدان رفتن علىاكبر و... از جمله آنها است كه براى نمونه برخى از اين اشعار را ذكر مىكنيم:
اى پدر هنگام رخصت دير شد
دل از اين ويرانه ديدم سير شد
تا يكى بينم همالان سينه چاك
آن يكى در خون و آن ديگر بخاك
تا يكى بينم تو را تنها و فرد
اندر اين صحرا ميان صد نبرد
رخصتى ده تا كشم تيغ از نيام
آتش اندازم در اين قوم لئام
شاهزاده پيش آن شاه ايستاد
سر برهنه كرد و در پايش فتاد
با پدر مىگفت كاى سلطان من
چيستسلطان اى تو جان جان من
جان به لب آمد مرا از انتظار
رخصتى آخر مرا در كار زار
لاابالى گشتهام صبرم نماند
مر مرا اين صبر در محنت نشاند
اى پدر ديگر نماندم طاقتى
از براى خاطرحق رخصتى
پس به رخصتشاه عالم لب گشاد
گفت چون خواهى روى رو خير باد
هين برو اى نور ظلمتسوز من
اى تو آن خورشيد روز افروز من
پس وداع جمله كرد آن شهريار
بر عقاب باد پيما شد سوار
گفت از من بر شما بدرود باد
وعده ديدار بر محشر فتاد (25)
ه) يكى از شاهكارهاى مرحوم نراقى آوردن آيات و روايات به صورت و قالب شعر است كه در عين حفظ وزن و قافيه و رديف بيشتر كلمات آيات و روايات مورد نظر در آن بيتيا ابيات گنجانيده شده و در اين زمينه به حق درخشيده است. كه به چند نمونه از آنها اشاره مىشود:
1. رو بخوان از مصحف حق قدنرى
قد تقلب وجهك نحو السماء
(اشاره به آيه 144 سوره بقره: «قدنرى تقلب وجهك فى السماء») 2. نا اميدى كفر باشد اى عمو
رو بخوان لا تياسوا لا تقنطوا
(اشاره به آيه 54 سوره زمر «قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم» 3. ان ذا القران لو كان نزل
من قبات الكبر يار للجبل
لرآيته قد تصدع خاشئا
صادعا من خشية الله خاضعا
(اشاره به آية 21 سوره حشر: «لو انزلنا هذا القران على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشية الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون» از اين قبيل آيات در 46 مورد در قالب شعر بيان شده كه به همين مقدار بسنده مىشود.
5 . اشاره به برخى نكات فرعى
مطلب پنجم كه در پايان اين مقاله آورده مىشود ذكر برخى نكات است كه در اشعار جلب توجه مىكند. از جمله:
- مذمتشديد از زنان در موارد متعدد;
- آوردن كلمات و حكايات مربوط به اسافل اعضا، استفاده اخلاقى از آنها;
- رد كردن صوفيه و طريقت آنان با اينكه در برخى اشعار اشعار به وحدت وجود هست;
- شكايت از اوضاع و احوال زمانه و استغاثه به حضرت ولىعصر (عج) كه براى حسن ختام همين ابيات را مىآوريم:
ساقى دين دوره آخر زمان
باقى از بهر بقاى آن جهان
نور مطلق آفتاب برج دين
آن امام خلق و خالق را امين
پرده از رخ برفكن اى آفتاب
اى دريغ آن آفتاب اندر حجاب
اى تو نور چشم خير المرسلين
اى تو سالار جهان را جانشين
پاى دولت در ركاب آور كنون
تيغ غيرت از نيام آور برون
اى غضنفر زاده ضيغم شكار
روبهان در كشورت بين آشكار (26)
پنجه بركن روبهان در هم شكن
تيغ بركش ظالمان را سر فكن (27)
من چه گويم ملك و كشور از شماست
آنچه مىگويم فضولى و خطاست
مملكت از تست اى عالى جناب
خواه آبادش كن و خواهى خراب
آن چه مىگويم زنادانى بود
گفت و ناگفتم پشيمانى بود
زين خطايم بگذر از لطف عميم
اننى استغفر الله العظيم (28)
براى كسى كه مىخواهد بعد از آيات و روايات و مطالب علمى گاه و بىگاه از اشعارى استفاده كند براى لطافت روحى، پندگيرى اخلاقى تهذيب نفس و اعراض از دنيا به نظر مىرسد كه اشعار اين كتاب براى اين كار بسيار مناسب باشد. روان بودن، خوشخوان بودن و رسايى تعابير و آميخته شدن آن با قصهها و تمثيلها تاثيرگذارى آن را مضاعف كرده است. به نظر مىرسد كه اين نتحسنهاى است كه عالمان پيشين ما داشتهاند كه برخى از آنها ديوانهاى شعر مفيد و خوبى نيز از خود به يادگار گذاشتهاند، گر چه امروزه هم بين علما هستند افرادى كه اين كار را انجام مىدهند. ولى احساس مىشود كه جا براى كار بيشتر وجود دارد.
پىنوشتها:
1) الكرام البررة، جزء دوم، ص 116.
2) شعرا (26) آيه 224- 227.
3) مجلسى، بحارالانوار، ج 79، ص 490.
4) همان، ص 291.
5) محمدرضا مظفر، المنطق (انتشارات فيروز آبادى) ص 405- 406.
6) همان، ص 406- 407.
7) يس (36) آيه 57.
8) نور (24) آيه 34.
9) غرر الحكم.
10) مجلسى، همان، ج 78، ص 306.
11) ميزان الحكمة، ماده وعظ.
12) ملااحمد نراقى، مثنوى طاقديس (چاپ دوم: تهران، انتشارات اميركبير، 1362) ص 178.
13) همان، پيشگفتار، ص 5.
14) همان، ص 156- 158.
15) همان، ص 208- 209.
16) همان، ص 281- 282.
17) همان، ص 102.
18) همان، ص 144.
19) همان، ص 91.
20) همان، ص 34- 35.
21) همان، ص 268.
22) همان، ص 257.
23) همان، ص 55.
24) ر.ك: امام خمينى، طلب و اراده، ترجمه سيداحمد فهرى.
25) ملااحمد نراقى، همان، ص 430- 432.
26) اشاره به دوران قاجار و زمان فتحعلى شاه قاجار.
27) در زمان ما مثل آمريكا و اسرائيل غاصب.
28) ملااحمد نراقى، همان، ص 178- 179.