مرتضى رستگار
«تساهل و تسامح» از جمله مباحثى است كه در سالهاى اخير بسيارى از انديشمندان، نويسندگان و ارباب مطبوعات به طرح آن پرداخته و موضعگيرىهاى متفاوتى در اين زمينه داشتهاند. شمارى از روشنفكران به پيروى از انديشههاى غربى و بدون تامل در مفهوم تساهل و تسامح به معناى مصطلح آن در مغرب زمين و انگيزه غربىها ازدامن زدن به آن در جامعهى اسلامى تلاش مىكنند تا آن را در همه زمينهها و بدون هيچ حد و مرزى جارى و سارى سازند.
تساهل از ريشه: سهل، السين و الهاء و اللام اصل واحد يدل على لين و خلاف حزونة.
خذژخحذچذحرح برح تسامح از ريشه: سمح، السين و الميم و الحاء اصل يدل على سلاسة و سهولة. (1)
تساهل الرجلان: تسامحا و تلانيا.
سامحه فى الامر و بالامر: ساهله و لاينه و وافقه على مطلوبه. (2)
تساهل: سهل گرفتن بر يكديگر، آسان گرفتن، به نرمى رفتار كردن و سهل انگارى.
تسامح: آسان گرفتن و مدارا كردن، كوتاهى كردن، فروگذار كردن، سهل انگارى. (3)
همان طورى كه ملاحظه مىشود اين دو لفظ مترادف و داراى يك معنا است و همراهى اين دو لفظ نوعى تنوع در كلام است. واژه ديگرى كه در عربى به معناى تساهل و تسامح مىباشد واژهى «تهاون» و «مداهنه» است:
والمداهنة و الادهان: المصانعة و اللين... و قال الفراء... و فى تنزيل العزيز «ودوا لو تدهن فيدهنون» ودوا لو تلين فى دينكم فيلينون. قال ابوالهيثم: اى ودوا لو تصانعهم فى الدين فيصانعوك» (4)
المداهنة: انترى منكرا و تقدر على دفعه و لم تدفعه حفظا لجانب مرتكبه، او جانب غيره، او لقلة المبالاة بالدين» . (5)
براساس تعريفى كه پيشتر خوانديم مداهنه به معناى سازشكارى، نرمى و ملايمت در دين و دمفروبستن انسان در برابر منكرات است.
كلمه غربى «تولرانس» [Tolerance] كه به معناى تحمل، پذيرش و به دوش كشيدن است، و امروزه بيشتر در بىقيدى، رهاسازى، بىتفاوتى و سازش كارى به كار مىرود، همين معنا را دارد. (6)
در تساهل و تسامح كنونى رويارويى و دوسويه بودن نهفته است و در حقيقت نرمى، گذشت، مهرورزى و مدارا به طرف مقابل بستگى دارد، اگر او آسانگير و اهل گذشتباشد به نرمى با او رفتار مىشود و دوطرف بايد از اين ويژگى برخوردار باشند، ولى «سمحة» و «سهله» اى كه روايات از آن سخن گفتهاند، نگاه از افق بازتر و بالاترى است. اسلام از پيروان خود مىخواهد تا برخورد كريمانه با ديگران داشته باشند و روح سماحت و سهولت را هميشه و در همه حال در خود زنده نگهدارند اگر چه طرف مقابل بر باطل باشد. البته اين نحوه از تسامح به معناى پذيرش باطل نيست، بلكه به معناى ظرفيتها و حدود عقل و ادراك افراد و واقع بينى در مقام عمل و تربيت جامعه و رفتارى همراه با صبر و متانت و مدارا با جاهلان و صاحبان آراى ديگر است، زيرا ممكن است كسانى حق را درست نفهميده باشند و براى درك حقيقت نيازمند مجال و فرصتباشند. (7)
در قلمرو فلسفه سياسى معاصر «تساهل منفى» [سلبى] به عدم مداخله در امور مردم و رها كردن مردم به حال خودشان معنا شده است. بر پايه اين نظر هر فرد در ارتباط با مسائل مختلف زندگى، گزينشها و تصميمگيرىها كاملا آزاد است و كسى حق دخالت در محدوده آزادى فردى ديگرى ندارد. اين نظريه كه از سوى «جان لاك» فيلسوف انگليسى [در سال 1685 م.] مطرح شد، از سلطه تحديد كننده قانون طبيعى خارج شده و ماهيتى بشرى و مبنايى كاملا عقلانى به خود گرفته است. بر پايهى اين نظر بود كه تساهل مثبت [ ايجابى ] شكل گرفت.تساهل مثبتبه پشتيبانى از حقوق و آزادىهاى مردم براى دستيابى به اهداف زندگى و برخوردار شدن آنان به ويژه اقليتها از فرصتهاى برابر در جامعه است. در سايه به كارگيرى تساهل مثبت، مردم قادر خواهند بود به مدد خدمات اجتماعى و اقتصادى كه از سوى دولت ارائه مىشود از امكانات موجود در جامعه بهرهمند شوند. (8)
در تبيين اين دو مفهوم به همين مقدار اكتفا مىكنيم و بحث و بررسى بيشتر را به وقت مناسب وامىگذاريم.
تساهل و تسامح از جمله مباحثى است كه به طور گسترده طى چند قرن اخير در فلسفه سياسى مغرب زمين مطرح شده است. شروع نهضت اصلاح دينى در اروپا، به تنگ آمدن مردم از قوانين و حاكميت كليسا، نارسايى مفاهيم موجود در انجيل، فقدان فقه حكومتى، اصرار ارباب كليسا بر حجيتبرداشتهاى مخدوش خود [كه تعارض علم و دين را به دنبال داشت ] و... زمينه به وجود آمدن مكاتب جديدى را فراهم آورد. از جمله: سكولاريسم، ليبراليسم، ناسيوناليسم و... تساهل و تسامح نيز در چنين محيطى رشد كرد. «اين تفكر در غرب با انگيزههاى اقتصادى و سياسى پديد آمد، سرمايهداران و كارخانهداران بزرگ انگليسى بدون هيچ نگهداشتحد و مرز اخلاقى و دينى و رها از هر قيدى بازار و تلاشهاى اقتصادى را به دست گرفتند و دولتهاى اروپايى نيز هيچ گونه نظارتى بر تلاشهاى آنان نمىكردند و به اصطلاح، آن را ناسازگارى با «تولرانس» (يا تسامح) مىدانستند... از اين روى بسيارى بر اين باورند كه هيچ عاملى به اندازه نظام سرمايه دارى از انديشه تسامح و تساهل سود نبرده است» . (9)
جان لاك فيلسوف پرآوازه انگليسى در سال (1685 م - 1064 ه) در رسالهاى با عنوان «مكتوبى در باب تساهل و مدارا» به طرح گسترده اين مفهوم پرداخت و بابيان اين معنى كه دولت وكليسا و افراد نبايد در كار يكديگر مداخله كنند، مفهومى منفى (سلبى) از تساهل و مدارا ارائه كرد. به اعتقاد لاك مردم بايد از دخالت در افكار، عقايد، شيوه زندگى، علايق فرهنگى و آيين عبادت خوددارى كنند و اين امر دولت و كليسا را به طور متقابل در بر مىگيرد. (10)
از آن جا كه هدف ما در اين نوشتار بررسى بيشتر نظريات جان لاك نيستبه اجمال به موضوع مورد بحث مىپردازيم:
«در نظريه تساهل دينى تلاش مىشود نقش و اهميت اجتماعى دين و تاثير مذهب به عنوان يكى از مهمترين عوامل تعيين كننده خط سير زندگى انسان به حداقل ممكن برسد و دين به عنوان امرى فردى و درونى القا شود و به دنبال آن در نظريه تساهل سياسى از هر گونه دخالت دين در سياست جلوگيرى نموده و اين امر جنبه قانونى به خود بگيرد» . (11)
تاريخ تساهل و تسامح و سمحه و سهلهاى كه اسلام از آن سخن مىگويد به صدر اسلام برمىگردد. سيره عملى نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه معصومين عليهم السلام و اخبار و احاديث رسيده از آنان شاهد اين سخن است. حضرت مىفرمايند:
«ان الله تعالى يحب الرفق و يعطى عليه ما لا يعطى على العنف; (12) خداوند متعال مهربانى و نرمى را دوست دارد و به پاس آن چيزهايى عطا مىكند كه به درشتى و نامهربانى نمىدهد» .
امام على عليه السلام مىفرمايند: «سلامة الدين و الدنيا فى مداراة الناس; (13) سلامتى دين و دنيا در مردم دارى است» .
برخورد به دور از تكلف وكريمانه اسلام با پيروان ديگر اديان و نيز با كافران و مشركان معاند امر پوشيدهاى نيست. در جريان فتح مكه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم تمام بدىهاى قريش را در بيستسال دوران بعثت و دشمنىهاى فراوان آنان را با اسلام و مسلمانان ناديده گرفت و همه را در كمال بزرگوارى و كرامتبخشيد و فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء» . (14) موارد بسيار ديگرى در سراسر زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه عليهم السلام وجود دارد كه تاريخ، آن را ثبت كرده است.
پس از روشن شدن معناى لغوى و اصطلاحى اين دو واژه و نگاهى گذرا به سير تاريخى آن در غرب و شرق، اينك به طرح اين بحث از منظر فاضلين نراقى - رحمة الله عليهما - مىپردازيم. اين دو عالم بزرگ شيعى، علامه ملا مهدى نراقى رحمه الله و محقق فاضل ملا احمد نراقى رحمه الله از مرزبانان فكرى شيعه در عصر خود بوده و چون ستارگانى در عالم دانش و فضيلت نورافشانى مىكنند. همتبلند و تلاش خستگىناپذير اين پدر و پسر در عرصههاى مختلف علوم اسلامى از آنان استادانى ماهر و زبردست در علوم مختلف ساخته بود، به طورى كه آثارى ژرف و پرمحتوا از خود به ميراث گذاشتند، اما متاسفانه به تعبير بسيارى از بزرگان در ميان ما ناشناختهاند. پژوهش در آثار و افكار و انديشههاى اين دو عالم بزرگ از بايستههاى عصر ماست. ما نيز به سهم و وظيفه خود و با توان بسيار اندك علمى در مقابل آن دو درياى خروشان دانش، به طرح بحث «تسامح و غيرت دينى از منظر فاضلين نراقى رحمه الله» مىپردازيم. تسامح و غيرت دينى در دو حوزه فقه و اخلاق مطرح مىباشد كه ما حوزه اخلاق را در سه بخش اخلاق فردى، اجتماعى و بين المللى مطرح مىكنيم:
در مكتب اسلام، كسب فضايل اخلاقى و رسيدن به كمال هدف از آفرينش انسان معرفى شده استبنابراين انسانها براى رسيدن به كمال، بايد در جهت كسب صفاتى نظير: غيرت، غضب ستوده شده، عفو و مدارا، حسن خلق، صبر و... تلاش نمايند. از طرف ديگر رذايل و صفات زشتى را كه در جهت مخالف كمال است، نظير: بى غيرتى، غضب مذموم، عجب، سوء خلق و.. از خود دفع نمايند. اجمالا اين كه هدف ما در اين جهان بايد كسب سعادت واقعى; يعنى آسايش در سراى ديگر باشد و نسبتبه دنيا و امور دنيايى كه به سهلگيرى در مورد آن سفارش شده راه تساهل در پيش بگيريم. سير اجمالى در دو كتاب گران سنگ «جامع السعادات» و «معراج السعادة» هر جوينده سعادت را به اين نتيجه رهنمون مىسازد.
در اين جا به ذكر چند مورد از علامه ملا مهدى نراقى اكتفا مىكنيم:
غيرت است كه «مقتضى الغيرة و الحمية فى الدين ان يجتهد فى حفظه عن بدع المبتدعين... و يسعى فى ترويجه و نشر احكامه، و يبالغ فى تبيين حلاله و حرامه، و لا يتسامح فى الامر بالمعروف و النهى عن المنكر» ; (15)
«اما غيرت و حميت در دين، آن است كه دين را از بدعتبدعتگذاران حفظ كند و... در ترويج احكام دين جديت و جهد لازم را به عمل آورد و در نشر مسائل حلال و حرام نهايت تلاش را بكند و در امر به معروف و نهى از منكر مسامحه نكند» . (16)
ملا مهدى نراقى رحمه الله در عكس موضوع; يعنى (بى غيرتى) مىفرمايد: «عدم الغيرة و الحمية فى محافظة ما يلزم محافظته من الدين و العرض و الاولاد و الاموال، و هو من نتايج صغر النفس و ضعفها، و من المهلكات العظيمة» ; (17)
«بى غيرتى و بى حميتى، كوتاهى واهمال در محافظت آنچه حفظ آن لازم است از دين و عرض و اولاد و اموال و اين مرض از مهلكات عظيمه و صفات خبيثه است» . (18)
علامه ملا مهدى نراقى مردم را به حسب قوه غضبيه به سه دسته تقسيم كرده، مىفرمايند: «افراط در خشم اين است كه اين صفت چنان بر آدمى چيره شود كه از اطاعت عقل و شرع بيرون رود و فكر و بصيرتى برايش باقى نماند و تفريط اين است كه اين قوه [خشم] را فاقد باشد يا به قدرى در او ضعيف شود كه در مواردى كه شرعا و عقلا غضب لازم است هيچ غضب نكند. واعتدال اين است كه غضب او به موقع و به جا باشد و در غضب و عدم آن تابع شرع و عقل باشد» . (19) ملا مهدى نراقى رحمه الله در پايان نتيجهگيرى كرده مىگويد: «اين گونه غضب نيكوست; زيرا «اذا الغضب لله لا لنفسك اذا امرك بان تغضب عن مشاهدة المنكر; (20) خشم تو براى خداست نه براى نفس خود، زيرا خداوند فرمان داده كه با ديدن زشتىها خشمگين شوى» . (21)
نتيجه آن كه روايات بازدارنده از غضب ناظر به هر گونه غضبى نبوده است و هر خشمى در شرع مقدس اسلام مذموم نيست، بلكه خشم و غضبى كه براى خدا و در راه احياى دين و پاسدارى از ارزشها باشد «خشم مقدس» است.
ملا مهدى نراقى بحث مفصلى را در رابطه با اين دو فريضه الهى مطرح مىكند و آن را وظيفه تمام افراد جامعه و مسلمانان مىداند. ايشان هر گونه مسامحه و تساهل در اين دو فريضه را ناشى از ضعف نفس و طمع مالى و... دانسته مىگويد: «التهاون و المداهنة فى الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و هو ناش اما من ضعف النفس و صغرها، او من الطمع المالى ممن يسامحه; (22) تسامح در امر به معروف و نهى از منكر از چند چيز ناشى مىشود، از ضعف و حقارت نفس يا به دليل طمع مالى به فرد مورد مسامحه قرار گرفته» .
ملا مهدى نراقى در ادامه به پيامدهايى كه از ترك اين دو واجب الهى (امر به معروف و نهى از منكر) پديد مىآيد پرداخته مىگويد: «و هو من المهلكات التى يعم فسادها و ضرها، و يسرى الى معظم الناس اثرها و شرها، كيف و لو طوى بساط الامر بالمعروف و النهى عن المنكر اضمحلت الديانة.... قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم: ان الله تعالى ليبغض المؤمن الضعيف الذى لا دين له، فقيل له: و ما المؤمن الضعيف الذى لا دين له؟ قال: الذى لاينهى عن المنكر.
و قيل له صلى الله عليه و آله وسلم: اتهلك القرية و فيها الصالحون؟ قال: نعم قيل: لم يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم؟ قال: بتهاونهم و سكوتهم عن معاصى الله; (23)
سستى و مسامحه در اين دو فريضه از مهلكاتى است كه فساد و زيانش فراگير و شرش به همه مردم سرايت مىكند، زيرا اگر بساط امر به معروف و نهى از منكر برچيده شود، دين و آيين الهى برچيده مىشود. رسول گرامى اسلام فرمودند: خداوند متعال بر مؤمن ضعيفى كه دين ندارد غضب مىكند. پرسيدند: مؤمن ضعيف كيست؟ فرمود: كسى كه نهى از منكر نمىكند. به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گفته شد: آيا سرزمينى كه در آن مردمى صالح باشند ممكن استبه هلاكت و نابودى افتد؟ فرمود: آرى! گفتند: براى چه يا رسول الله؟
فرمود: به سبب سستى و سكوتشان در برابر معاصى خدا» .
مرحوم ملا مهدى نراقى با برشمردن برخى از منكرات عظيم، نظير: بدعت در دين، ظلم، جهل به اصول و فروع اعتقادى و... بر هر فرد مسلمانى واجب مىدانند كه جهت اصلاح خود و ديگران امر به معروف و نهى از منكر كند. بخشى از كلام ايشان قابل تامل و دقت است:
«فلو امكن لمؤمن دين ان يغير هذه المنكرات كلا، او بعضا بالاحتساب فليس له ان يقعد فى بيته، بل يجب عليه الخروج للنهى و التعليم و...; (24) پس اگر براى مؤمن دين دارى ممكن باشد كه همه يا بعضى از اين منكرات را دفع و منع نمايد نبايد در خانه بنشيند، بلكه بر او واجب است كه براى بازداشتن و تعليم و آشنا كردن مردم از خانه بيرون آيد» .
اين بخش از سخنان ايشان ذهن و وجدان خواننده را به يك ديد تطبيقى نسبتبه منكراتى كه در جامعه وجود دارد متوجه مىسازد و انسانهاى غيور را به نوعى شورش عليه منكرات دعوت مىنمايد.
مطالعه مباحث ظلم و عدالت در جامع السعادات نيز آشكارا انسانها را به عدالت و ستيز عليه ظلم و استبداد و بى عدالتىهاى شايع در آن زمان دعوت مىكند و در واقع اين مباحث نراقى رحمه الله نوعى صدور انديشه را در پى دارد.
در محيط خانواده و كار و... امور و رفتارمان نسبتبه ديگران به حسب موارد، متفاوت است، پدر نسبتبه فرزندان، مدير نسبتبه كارمندان و... با توجه به اختلاف موارد، نظر كلى و اجمالى اسلام اين است كه گاهى بايد سختگيرى و گاهى بايد تغافل و چشم پوشى كرد تا كار غلط و اشتباه به عنوان يك جريان عادى تلقى نشود و اشتباه هميشه «اشتباه» شناخته شود و در هر حال بايد رعايت جانب اعتدال را كرد.
«در بينش توحيدى اسلام «بشريت» داراى يك جوهر است... اسلام با نفى تعصبهاى نژادى و قومى و تاكيد بر جهان منشى به عنوان يك نظام كامل الهى، زمينه بسيارى از كژانديشىها و تنگنظرىها را از ميان برد» . (25)
پرهيز از برخورد غير منطقى با آرا و عقايد ساير ملل و پيروان ديگر اديان، در صدر اسلام را بايد از مهمترين سببها و عوامل رشد و شكوفايى اسلام به حساب آورد. حضور گسترده اهل كتاب در جوامع اسلامى و مذاكرات و مباحث و گفتوگوهايى كه علماى آنها با ائمه عليهم السلام و اصحاب آنان داشتهاند. شاهد مدعاى ماست. بنابراين در برخورد مسلمانان با ديگر جوامع اصل بر نيكى و عدل است كه خداوند فرموده است:
«لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين» (26) خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبتبه كسانى كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند، نهى نمىكند چرا كه خداوند دادگران را دوست دارد» .
اندكى تامل و دقت در آيه شريفه مسلمانان را به سوى اين حقيقت كه غيرمسلمانان اعم از كافران و مشركان و پيروان ديگر اديان بر دو دستهاند، هدايت مىكند. دسته اول كسانى كه در نظام اسلامى و يا در بيرون نظام اسلامى در ساير كشورها زندگى مىكنند و كارى به نظام اسلامى و مسلمانان ندارند. سفارش قرآن كريم اين است كه به آنان نيكى كنيد و نسبتبه آنها به عدالت رفتار كنيد، اما دسته دوم كسانى هستند كه عليه نظام اسلامى و مسلمانان توطئه مىكنند. در اين جا برخورد مسلمانان و جامعه اسلامى چگونه بايد باشد؟
خداوند متعال، براى برخورد با اينان به گفت و گو فرمان داده است: «و لاتجادلوا ا هل الكتاب الا بالتى هى احسن» (27) «و جادلهم بالتى هى احسن» (28) جدال احسن، فرصتى استبراى اينان، باشد كه هدايتبشوند، اما اگر عمل و رفتار اينها موجب فساد در زمين شد و قصد كوتاه آمدن هم ندارند آيا باز هم بايد برخورد مسامحهكارانه داشته باشيم.
علامه ملامحمد مهدى نراقى مىفرمايند: «ثم ينبغى الا يتواضع للمتكبرين، اذ الانكسار و التذلل لمن يتكبر و يتعذر مع كونه من التخاس، و المذلة المذمومة يوجب اضلال هذا المتكبر، و تقريره على تكبره، و اذا لم يتواضع له الناس و تكبروا عليه ربما تنبه و ترك التكبر... و لذا قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم: اذا رايتم المتواضعين من امتى فتواضعوا لهم و اذا رايتم المتكبرين فتكبرو عليهم فان ذلك لهم مذلة و صغار; (29)
سزاوار است كه متكبران را تواضع نكنند، زيرا فروتنى و تذلل براى متكبر علاوه بر اين كه تن به پستى و ذلت دادن است موجب گمراهى و زيادى تكبر متكبر مىشود و وقتى مردم براى او تواضع نكنند و بر او تكبر نمايند بسا كه متنبه شود و تكبر را رها كند. به همين جهت رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: هر گاه متواضعان امت مرا ببينيد براى ايشان تواضع كنيد و هرگاه متكبران را ببينيد بر آنها تكبر كنيد كه اين باعث ذلت و كوچكى آنهاست» .
اين منطق اسلام در برابر دشمنانى است كه علنا پرچم مبارزه عليه نظام اسلامى برافراشتهاند و لذا نه تنها هيچ گونه كوتاه آمدن در مقابل اينان روا نيست، بلكه توصيه و سفارش اسلام مقابله به مثل مىباشد; يعنى بايد با تكبر و از موضع قدرت با آنها برخورد شود. البته اسلام به اين حد اكتفا نكرده و لعن و نفرين اين گروه از كفار و مشركان را جايز، بلكه مستحب مىداند. ملا مهدى نراقى در اين باره مىفرمايند: «و اما اللعن فلا ريب فى كونه مذموما لانه عبارة عن الطرد و الابعاد من الله تعالى... و المجوز من الشرع انما هو اللعن على الكافرين، و الظالمين، و الفاسقين كما ورد فى القرآن... و ما قيل من عدم جواز ذلك الا على من تثبت لعنه فى الشرع كفرعون و ابىجهل و... كلام ينبغى ان يطوى و لا يروى; اذ المستفاد من كلام الله عزوجل و كلام رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم و كلام ائمتنا الراشدين عليهم السلام جواز نسبته الى الشخص المعين، بل المستفاد منها ان اللعن على بعض اهل الجمود و العناد من احب العبادات، و اقرب القربات. قال الله سبحانه: «ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار اولئك عليهم لعنة الله و الملائكة و ; (31)
و اما لعن شكى در مذموم بودن آن نيست، زيرا لعن عبارت است از راندن و دور كردن از خداى تعالى... لعنى كه شرع مقدس تجويز كرده لعن بر كافران، ظالمان و فاسقان است چنان كه در قرآن وارد شده است. اين كه بعضى گفتهاند: لعن كسى جايز نيست، مگر اين كه لعن او از طرف شرع ثابتشده باشد، مانند فرعون و ابوجهل و... سخنى است كه قابل قبول نمىباشد، زيرا آنچه از كلام خداى - عزوجل - استفاده مىشود اين است كه لعن بعضى از منكران و معاندان از محبوبترين عبادات و بهترين راههاى تقرب به خداى تعالى است. خداوند سبحان مىفرمايد: كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنتخدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان باد» .
ملا مهدى نراقى رحمه الله در ادامه به رواياتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه طاهرين عليهم السلام كه افراد و يا گروه هايى را لعن كردهاند استشهاد كرده و در پايان چنين نتيجهگيرى مىكند: «و بالجملة اللعن على رؤساء الظلم و الضلال و المجاهدين بالكفر و الفسوق جائز، بل مستحب; لعن سران ستم و گمراهى و كسانى كه در راه گسترش كفر و عصيان تلاش مىكنند جايز، بلكه مستحب است» .
قرآن كريم وظيفه مسلمانان را در برابر دشمنان معاند و توطئهگر صريحا بيان مىدارد، آن جا كه مىفرمايد:
«قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذا قالوا لقومهم انا براوا منكم و مما تعبدون من دون الله كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا بالله وحده الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك» (32) براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم [مشرك] خود گفتند: ما از شما و آن چه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم. ما نسبتبه شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد، جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش [ عمويش آذر] گفت كه براى تو آمرزش طلب مىكنم» .
ابراهيم عليه السلام اسوه و سرمشق خوبى است، مگر در آن جا كه به پدرش [عمويش ] وعده طلب آمرزش داد; يعنى حتى به كفار و عده استغفار هم ندهيد، كارى كه ابراهيم عليه السلام كرد. البته وعده ابراهيم براى طلب آمرزش پيش از اظهار كفر از سوى عمويش آذر بود. قرآن در جاى ديگرى مىفرمايد: «فلما تبين له انه عدو لله تبرا منه» (33) هنگامى كه براى او روشن شد كه وى [عمويش آذر] دشمن خداست از او بىزارى جست» .
آيات ديگرى كه درباره منافقان و برخى از اهل كتاب وجود دارد و نيز سيره عملى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم درباره آنان، بحث مستقلى مىطلبد.
شمارى از صاحبان انديشه از اصل تسامح به عنوان ابزارى براى گسترش و رواج انديشههاى خود استفاده مىكنند و به طور كلى رفع موانع فعاليتهاى فرهنگى اعم از سخنرانىها و برگزارى مجالس، انتشار كتاب و مطبوعات، فيلم و... و مخالفتبا هر نوع برخورد فيزيكى در اين زمينه، دفاع از آزادى و... را خواستارند. اين دسته در مقام ارائه دليل بر مدعايشان به ادله ذيل تمسك مىكنند:
«و ما جعل عليكم فى الدين من حرج» (34) ، «يريد الله بكم اليسر و لايريد بكم العسر» (35) ، «لا يكلف الله نفسا الا وسعها» (36) و «ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج» (37)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم فرموده است: «بعثت على الشريعة السمحة السهلة» ، (38) «دين محمد حنيف» (39)
«لم يرسلنى الله بالرهبانية و لكن بعثنى بالحنيفية السمحة» (40)
به مقتضاى آيات و روايات فوق هر گونه عسر و حرجى در دين منتفى است و اسلام دين سهولت و سماحت مىباشد.
از جمله فقيهانى كه به طور دقيق و موشكافانه به بحث و بررسى قاعده عسر و حرج در فقه اسلامى پرداخته است محقق فاضل ملا احمد نراقى است. وى اين بحث را در كتاب عوائد الايام مفصل مطرح مىفرمايند. ما نيز به جهت روشن شدن زواياى اين بحثبه اختصار به طرح آن از ديدگاه اين فقيه مدقق و محقق مىپردازيم. ايشان در عائده نوزدهم، ضمن چند بحثبه بررسى عسر و حرج پرداخته، در مبحث اول ادله نفى عسر و حرج و مشقت را بررسى كرده، مىفرمايد: «آنچه كه عقل و اجماع بر آن قائم شده اين است كه تحميل عسر و حرج در برخى موارد و نسبتبه بعضى از افراد قبيح است و مراد هم از عسر و حرج آن مقدارى است كه از وسع و طاقت افراد خارج و تكليف به مالايطاق باشد» .
از آيات نيز به آنچه كه قبلا ذكر كرديم استناد مىكنند و از اخبار هجده روايت را ذكر كرده كه در واقع مواردى از استشهادات ائمه عليهم السلام به قاعده فوق مىباشد. محقق نراقى سپس به ذكر معانى ششگانه: طاقة، سعة، استطاعة، اصر، حرج و عسر مىپردازند و مراتب هر يك را بيان مىدارند. (41)
محقق فاضل ملا احمد نراقى در پايان چنين نتيجهگيرى مىكند: «مقتضاى ظواهر آنچه كه از ادله گفتيم اين است كه عسر و حرج راسا منتفى هستند و تشخيص موارد نيز با عرف است» .
ايشان دو سؤال را مطرح مىكنند كه موجب اخلال در نتيجه فوق مىباشد و مسير جديدى را براى بحثباز مىكنند كه عبارت اند از:
1. انتفاء عسر و حرج عموما چگونه با تكاليف سخت و احكام مشكلى كه عرف شكى در عسر و حرج بودن آنها ندارد، قابل جمع است، مثل روزه گرفتن در روزهاى گرم و طويل تابستان، جهاد و...
2. شارع مقدس در بسيارى از تكاليف راضى به كمترين مشقتى براى مكلفين نيست و اخبار شاهد ماست، ولى در عين حال در بسيارى ديگر از تكاليف عسر و حرج وجود دارد و ائمه عليهم السلام آن را نفى نكردهاند. (42)
محقق نراقى سپس به توجيهات و تاويلاتى كه فقها در پاسخ به اين دو سؤال مطرح كردهاند پرداخته و تمام آنها را نقد مىكند و نتيجهگيرى مىكند كه: «و التحقيق انه لا حاجة الى ارتكاب امثال هذه التاويلات و التوجيهات، بل الامر فى قاعدة نفى العسر و الحرج كما فى سائر العمومات المخصصة الواردة فى الكتاب الكريم، و الاخبار الواردة فى الشرع القويم، فان ادلة نفى العسر و الحرج تدلان على انتفائهما كلية لانهما لفظان مطلقان فيفيدان العموم; (43)
بنابراين، قاعده عسر و حرج اصلى است كه خروج از آن احتياج به دليل خاص دارد و تكاليف شاقه و سخت نيز داراى ادله خاص هستند: «و قد ورد فى الشرع التكليف ببعض الامور الشاقة، و التكاليف الصعبة ايضا» .
اشكال: تكاليف شاقه و سخت در اسلام يكى دو تا نيستند و اگر همه آنها را از تحت قاعده عسر و حرج خارج كنيم تخصيص كثير لازم مىآيد.
جواب: تخصيص عمومات به مخصصات كثير كم نيست، بلكه امرى شايع در ادله احكام مىباشد و سيره فقها نيز بر همين روش ادامه دارد. بنابراين نتيجه آن كه قاعده عسر و حرج عموميت و شمول دارد و در همه موارد عسر و حرج - مادامى كه مخصصى نباشد - عمل به اين قاعده واجب است، اما با آمدن مخصص به قاعده تخصيص عمل مىكنيم و تمام تكاليف شاقه از اين باب هستند. (44)
اما پاسخ به سؤال دوم كه ائمه عليهم السلام در بعضى از امور راضى به كمترين مشقتى نبودهاند و با استدلال به قاعده عسر و حرج در آن، بعضى موارد را منتفى كردهاند. اين احتجاج مثل استدلال ائمه براى حليتبعضى از اشياء استبه قول خداوند متعال كه «قل لا اجد..» . (45) .
محقق نراقى در پايان به نقل از شهيد اول رحمه الله موارد شمول اين قاعده را نقل مىفرمايد. (46)
نتيجه آن كه دين اسلام به خودى خود شريعتسمحه و سهله است اما نه اين كه ما به استناد اخبار و آيات موجود در اين رابطه، هر گونه عملى را توجيه كنيم.
نكته ديگر مشهود در كلام قائلان به تسامح، نفى هر گونه برخورد فيزيكى با افراد و گروهها بود كه بايد گفت كه اسلام دين حد و حدود و تعزيرات است. محقق نراقى ولايت در حدود و تعزيرات را در زمان غيبتبراى فقيه ثابت دانسته و ادلهاى نيز بر آن اقامه مىكند و اقامه حدود و تعزيرات را در عصرغيبتبر فقيه جامع الشرائط واجب مىداند: «و هل ذلك [ثبوت الولاية] لهم على سبيل الوجوب او الجواز؟ الظاهر من القائلين بثبوت الولاية [ كه خود ايشان هم جزء قائلين است] الاول [ يعنى الوجوب] حيث استدلوا باطلاقات الاوامر، و بافضاء ترك الحدود الى المفاسد، و صرحوا بوجوب مساعدة الناس لهم و هو كذلك; (47) ثبوت ولايت در حدود و تعزيرات بر سبيل وجوب است و استدلال آقايان اين است كه اگر حدود ترك شوند جامعه را فساد مىگيرد و بر مردم هم واجب است فقيه جامع الشرائط را بر اين امر يارى كنند» . عقل آدمى نيز به اين حكم مىكند كه اجراى حدود وتعزيرات بهتر از اين است كه جامعه اسلامى به لجن كشيده شود و امنيت رنگ بازد.
اگر واقعا در اين گونه امور كه زمينه انحراف مسلمانان را فراهم مىكند و فساد جامعه را به دنبال دارد تسامحى در كار بود حداقل در صدر اسلام نسبتبه مسجد سازى اعمال مىشد; در آيه كريمه مىخوانيم: «والذين اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المؤمنين و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و ليحلفن ان اردنا الا الحسنى . و الله يشهد انهم لكاذبون. لا تقم فيه ابدا» (48)
[گروهى ديگر از آنها] كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان رساندن [به مسلمانان] و [تقويت ] كفر و تفرقهافكنى ميان مؤمنان و كمينگاهى براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود آنها سوگند ياد مىكنند كه جز نيكى نظرى نداشتهايم، اما خداوند گواهى مىدهد كه آنها دروغگو هستند. هرگز در آن [مسجد به عبادت] نايست» .
بنابراين سمحه و سهله بودن دين به معناى خوشآيندى انسانها از تمام احكام نيست و نفى كامل هر گونه مشقت در احكام اسلامى منافى با هدف دين است و همان طور كه گذشت تساهل و تسامح در اصول جارى نيست و استاد شهيد مطهرى مىفرمايند: «[پيغمبر اكرم] در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملايم بود و با گذشتبود. گذشتهاى بزرگ و تاريخىاش يكى از علل پيشرفتش بود، اما در مسائل اصولى و عمومى آنجا كه حريم قانون بود، سختى و صلابت نشان مىداد و ديگر جاى گذشت نمىدانست. پس از فتح مكه و پيروزى بر قريش تمام بدىهايى كه قريش در طول يستسال نسبتبه خود او مرتكب شده بودند ناديده گرفت... اما در همان فتح مكه زنى از قبيله بنىمخزوم مرتكب سرقتشده بود و جرمش محرز گرديد. خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراى حد سرقت را توهين به خود تلقى مىكردند سختبه تكاپو افتادند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم از اجراى حد صرفنظر كند. بعضى از محترمين صحابه را به فاعتبرانگيختند. رنگ رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم از خشم برافروخته شد و فرمود: چه جاى شفاعت است؟ مگر قانون خدا را مىتوان به خاطر افراد تعطيل كرد؟ هنگام عصر آن روز در ميان جمع، سخنرانى كرد و فرمود: اقوام و ملل پيشين از آن جهتسقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراى قانون الهى تبعيض مىكردند. هر گاه يكى از اقويا مرتكب جرم مىشد معاف مىشد و اگر ضعيف و زيردستى مرتكب مىشد مجازات مىگشت. سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست در اجراى [عدل] درباره هيچ كس سستى نمىكنم، هر چند از نزديكترين خويشاوندان خودم باشد» . (49)
اسلام دين سمحه و سهله است و بر صلح و دوستى و رفتار نرم و رفق و مدارا با ديگران تاكيد مىكند اما در دفاع از حقانيتخود و اجراى حدود و احكام الهى و حفظ ارزشهاى اسلامى هيچ گونه تسامحى نمىورزد و ايستادگى در برابر توطئهها و دشمنىها را بالاترين ارزشها مىداند.
اميد آن كه توانسته باشم در اين كوتاه سخن حق مطلب را ادا كرده باشم. از خداوند متعال مىخواهم كه به ما توفيق شناخت هر چه بيشتر عالمان شيعى و پيمودن راه و روش آنان را عنايت فرمايد و اين دو عالم بزرگ را در بهشتبرين در كنار سفره بهترين بندگانش مهمان فرمايد. ان شاء الله.
پىنوشتها:
1) ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 3، صص 99- 110، ماده: «سهل» و «سمح» .
2) المنجد، ماده: «سهل» و «سمح» .
3) محمد معين، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 1078، ماده «تساهل» و «تسامح» .
4) لسان العرب، ج 4، ص 434، ماده «دهن» .
5) سعيد الخورى الشرتونى، اقرب الموارد، ماده: «دهن» .
6) مجله حوزه، ش 97، به نقل از مجله «نامه فرهنگ» شماره 28، ص 28، و همان، صص 147 و 150 مقاله: قلمرو تساهل در نظر شهيد مطهرى.
7) مجله حوزه، ش 97، به نقل از مجله «نامه فرهنگ» شماره 28، ص 28، و همان، صص 147 و 150 مقاله: قلمرو تساهل در نظر شهيد مطهرى.
8) سيد على محمودى، تساهل منفى و تساهل مثبت، كيهان فرهنگى، سال دوم، ش 2.
9) قلمرو تساهل وتسامح در نظر شهيد مطهرى، مجله حوزه، ش 97، نقل از: مجتبى مينوى، «تسامح آرى يا نه» ، ص 130، (مؤسسه فرهنگى انديشه معاصر) .
10) جواد پورروستايى، نقدى بر نظريه تساهل دينى و سياسى، جمهورى اسلامى، مرداد 1377، به نقل از «تحليل عوامل مكتوب جان لاك در باب تساهل و مدارا» ، كيهان فرهنگى سال هشتم، شماره 9 و تساهل مثبت و منفى، سال دهم، شماره 2.
11) همان.
12) مجله حوزه، شماره 97، ص 150، نقل از «نهج الفصاحه، گردآورى ابوالقاسم پاينده، ص 142، ح 2735 و ر. ك: معراج السعادة، ج 1، بحث رفق و مدارا.
13) همان، ص 151، به نقل از آقا جمال خوانسارى، «شرح غرر و درر آمدى» ، (تصحيح جلال الدين محدث ارموى)، ج 4، ص140 دانشگاه تهران.
14) همان، ص 155، به نقل از: تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 60، دار صادر، بيروت.
15) جامع السعادات، ج 1، ص 302.
16) لازم به تذكر است در مواردى كه نظر محقق فاضل ملا احمد نراقى نيز با پدر يكى مىباشد ترجمه را از معراج السعادة نقل كردهايم، ر. ك: معراج السعادة، (مؤسسه انتشارات هجرت، 1376)، ص 221.
17) جامع السعادات، ج 1، ص 300.
18) معراج السعادة، ص 220.
19) جامع السعادات، ج 1، صص 322- 323 و ر.ك: معراج السعادة، ص 237.
20) جامع السعادات، ج 1، ص 389.
21) همان، ج 2، صص 241- 240.
22) همان.
23) همان.
24) همان.
25) مجله حوزه، شماره 97، ص 159، به نقل از: مارسل بوازار، انسان دوستى در اسلام (ترجمه غلام حسين يوسفى و محمد حسن مهدوى اردبيلى)، ص 132، نشر طوس.
26) سوره ممتحنه (60)، آيه 8 .
27) سوره عنكبوت (29)، آيه 46.
28) سوره نحل (16)، آيه 125.
29) جامع السعادات، ج 1، ص 399.
30) سوره بقره (2)، آيه 161.
31) همان، صص 353- 352; و ر.ك: معراج السعادة، ص 261.
32) سوره ممتحنه (60)، آيه 4.
33) سوره توبه (9)، آيه 114.
34) سوره حج (22)، آيه 78: و در دين [اسلام] كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد.
35) سوره بقره (2)، آيه 185: خداوند اراده دارد راحتى شما را و نه زحمت و سختى شما را.
36) سوره بقره (2)، آيه 286: خداوند هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمىكند.
37) سوره مائده (5)، آيه 6: خداوند نمىخواهد براى شما سختى قرار دهد.
38) كافى، ج 5، ص 494، ح 1، (دار التعارف، بيروت) : مبعوث شدهام بر شريعتسهل و آسان.
39) همان، ج 3، ص 395، ح 8: دين پيامبر خدا محمد صلى الله عليه و آله مستقيم است.
40) همان، ج 5، ص 494، ح 1: خداوند مرا به گوشهگيرى و انزوا نفرستاده است، بلكه به آيينى مستقيم، آسان و با گذشت مبعوث شدهام.
41) عوائد الايام، (تحقيق مركز الابحاث و الدراسات الاسلامية، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، مركز النشر، 1375)، صص 181- 186.
42) همان، ص 187.
43) همان، ص 192.
44) همان، ص 193.
45) سوره انعام (6)، آيه 145.
46) همان، ص 202، به نقل از القواعد و الفوائد، ج 1، ص 123.
47) همان، ص 553 و ر.ك: وسائل الشيعه، ج 18، ص 377، ابواب حد الزنا، ب 16.
48) سوره توبه (9)، آيه 108- 107.
49) مجله حوزه، ش 97 مقاله: قلمرو تساهل در نظر شهيد مطهرى نقل از: مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 2، ص 257; صحيح مسلم، ج 5، ص 114