حسين حكيم
ملااحمد فرزند ملامهدى مشهور به «فاضل نراقى» چهاردهم جمادى الاخر 1185 هجرى قمرى مطابق 1150 هجرى شمسى و 1771 ميلادى در عصر «كريم خان زند» در نراق (1) از قراى تابعه كاشان متولد شد (2) .
دروس مقدمات و صرف و نحو را در كاشان تحصيل نمود، سپس فقه، اصول، حكمت كلام و فلسفه را نزد پدرش محقق نراقى فرار گرفت. دروس منطق، رياضى، نجوم، علوم معقول و منقول و ساير علوم غريبه را در محضر اساتيد فن آموخت. با توجه به ذهن سرشار از پويايى و تحرك در يادگيرى مسائل، به سرعت پلههاى نردبان ترقى و تكامل را يكى پس از ديگرى پيمود.
ايشان در اوايل عمر، علوم و دانشهاى بىشمارى انداخت; به طورى كه هنگامى كه «معالم» و «مطول» را تدريس مىنمود، طلاب را جمع كرده و با آنها به مباحث علمى و مناظرات اصولى مىپرداخت.
ملا احمد تحت تعليم و تربيت پدر به بالندگى و شكوفايى رسيد. او با بهرهمندى از دانش و تفكر پدر كه خود دانشمندى نوجو، فيلسوف و فقيهى وارسته و از درخشانترين چهرههاى علم و دانش و اجتهاد در نيمه دوم قرن سيزدهم بودند، قلههاى انديشه و معرفت را فتح كرد و با درك محضر عالمان بزرگ نجف و كربلا بركمالات خويش افزود و در مدت كوتاهى موفق به اخد درجه اجتهاد از اساتيد مشهور خود گرديد.
ايشان چند صباحى را نزد پدر و ديگر اساتيد فن، تلمذ نمود و بقيه عمر را با هوش فوقالعاده خود به تحقيق و تدبر در علوم و منابع علمى پرداخت و توانستبعد از مدت قليلى در علوم معقول، منقول و حتى علوم غريبه صاحب نظر و مجتهد بشود.
وى مرجعيت عام و رياست علمى در عصر خويش را عهدهدار بوده و محل مراجعات توده مردم براى حل مشكلات و مصائب زندگى آنان به شمار مىرفت.
مهاجرت به عتبات عاليات ملا احمد براى تكميل دروس عالى، راهى حوزه علميه نجف اشرف گرديد كه در هزاره اول قمرى از مهمترين و پر رونقترين حوزههاى علميه محسوب مىشدند. و از محضر درس اساتيدى همانند كاشف الغطا، و ميرزا مهدى شهرستانى در نجف و كربلا بهره جست. ايشان با كسب درجه اجتهاد و اجازه نقل احاديث از اساتيد خود، عازم موطن خود شهر كاشان گرديد.
درباره مهاجرت ايشان به بلاد طيبه كربلا و نجف تشكيك و ترديد كردهاند و بنابرنقل بعضى از مورخان، دو تاريخ براى هجرت ايشان برشمردهاند كه ذيلا به تشريح آن دو مىپردازيم:
1. ايشان در سال 1205 هجرى قمرى اولين بار در معيت پدرش به عتبات عاليات مسافرت نمود كه مورد اجماع است.
2. وى در سال 1210 هجرى قمرى دومين بار به عتبات عاليات مهاجرت نمود كه مورد اختلاف است.
البته در سال و تاريخ مهاجرت دوم ايشان نيز ترديد كردهاند. بعضىها آن را سال 1212 به ثبت رساندهاند.
ايشان در سال 1205 ه.ق در معيت پدر، براى تكميل دروس خويش به عتبات عاليات مهاجرت نمود و در كربلا در اواخر عمر علامه وحيد بهبهانى (متوفاى 1208) در درس او شركت كرد و سپس به حلقه درس فقيه بزرگ ميرزامهدى شهرستانى (متوفى 1216) پيوست. همچنين ايشان در نجف اشرف از محضر درس سيدمهدى بحرالعلوم (متوفى 1212ه.ق) و شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطا (متوفى 1228ه.ق) كسب فيض نمود. (3)
«اما در سال 1209 ه.ق به اين علت كه پدرش ملامهدى نراقى دارفانى را وداع گفتند، به كاشان مراجعت نموده و در آنجا كرسى تدريس و آموزش طلاب علوم دينى را آغاز كردند» .
ايشان در سال 1210 طبق نقل قول مشهور مورخان به عتبات عاليات و بلاد متبركه عراق عزيمت نمودند; اما طبق نقل خود ايشان در «خزائن» كه بعدا خواهد آمد براى زيارت بيتالله الحرام و نه براى تحصيل علوم دينى مشرف شدند.
كيهان انديشه اين گونه تعبير را براى نشريه مىآورد:
«ملا احمد نراقى در آخرين دروه درس «وحيد بهبهانى» شركت كرده و سپس از محضر «ميرزا مهدى شهرستانى» و «سيدمهدى بحرالعلوم» استفاده نمودند و پس از طى اين مراحل تحصيل به نراق كاشان بازگشت و بعد از در گذشت پدرش مرجع تقليد آن سامان گرديد» .
همچنين مىنويسد:
«در سال 1212 ه.ق در حالى كه ملااحمد جوانى 27 ساله بود و به عنوان مجتهد فاضل شناخته مىشد به كاشان برگشت و به تدريس پرداخت. در هوش و استعداد خارقالعاده وى همين بس كه گويند كتاب «عين الاصول» را در سن بيست و سه سالگى تاليف كرده و رساله «حجية المظنه» را نيز در سنين جوانى به رشته تحرير در آورده است» (4) .
در ژرفاى علمى ملااحمد همين بس كه شيخ مرتضى انصارى (متوفى 1281) قريب به چهار سال از خرمن علم و دانش و فضل او خوشهها چيدهاند.
آنچه كه معروف و مشهود است اين است كه نراقى دوبار در سالهاى 1205 و 1210ه.ق به منظور تكميل علوم عالى، يك بار در معيت پدر، و بار ديگر با شاگردان و همسلكان خويش عازم نجف و كربلا شدند; اما فقط در چند كتاب ذيل سفر دوم او را در سال 1212ه.ق ثبت كردهاند كه طبق قرائن موجود صحيح به نظر نمىرسد:
1. در كتاب مكارم الاثار مىگويد: «در سال 1205 به همراه پدرش به عتبات مقدس هجرت كرد و در دروس «علامه وحيد بهبهانى» حضور يافت و بار ديگر در 1212 ه.ق به عراق رفت; و مدت كمى در نجف نزد «سيدبحر العلوم» و «شيخ جعفر كاشف الغطاء» و در كربلا نزد «ميرزا مهدى شهرستانى» و «سيدعلى كربلايى» به تحصيل پرداخت» (5) .
2. سيدمحمد امين در اعيان شيعه مىنويسد: «ثم تشرف بزيارتهم ايضا فى سنة 1212 ه.ق» (6) .
3. صاحب روضات الجنات نيز همين تاريخ را بيان مىكند و مىنويسد: «از كتاب خزائن ظاهر مىشود كه وى در سال جلوس «فتحعلى شاه» به تختسلطنت (يعنى 1212 ه.ق - 1176 شمسى) به زيارت ائمه عليهم السلام عراق مشرف شدند» (7) .
دلايل و شواهد عدم صحت تاريخ 1212 براى سفر دوم ملا احمد به عتبات عاليات:
اولا: ايشان در اين سال به عتبات عاليات سفر نكرده و يا اگر سفرى داشته براى كسب علم و دانش نبوده است; زيرا در سال 1212 ه. ق «سيدبحرالعلوم» رحلت كردند.
ثانيا: خود ملااحمد نراقى در چندين جاى كتاب «خزائن» تاريخ مهاجرتهاى خويش را به عتبات عاليات ياداشت نمودهاست.
الف) در خزائن چنين مىنگارد: «در سنه 1210 كه حقير به عزم زيارت بيتالله الحرام وارد بغداد شدم، چند يومى در بقعه متبركه كاظمين عليهما السلام به جهت اجتماع توقف اتفاق افتاد در شب جمعه در روضه مباركه امامين هاديين بودم، با جمعى از احيا و همسفران» (8) .
ب) در جاى ديگر خزائن اين چنين مىنويسد: «حاج الحرمين الشريفين حاج جواد صباغ كه از معتبرترين تجار وثقه و معتمد بود و در «سر من راى» سركار تعمير روضه متبركه عسكريين در سرداب مقدس بود از جانب جعفر قليخانى خويى در سنه 1210 ه.ق كه حقير به عزم زيارت بيتالله الحرام به آن حدود مشرف شده، به زيارت «سر من راى» رفتم» (9) .
براساس نقل مستقيم جملات نراقى در «خزائن» و هكذا بقيه شواهد و قرائن موجود، اين طور به دست مىآيد كه ايشان در دو زمان در سالهاى 1205 و 1210 ه.ق عازم عتبات عاليات شدند و بعد از وفات پدرش، به منظور فراگيرى علم و دانش در محضر علماى نجف و كربلا فرصتى براى بازگشتبه عراق برايشان دست نداد و لذا در كاشان مشغول تدريس و اداره امور مردم و رفع رجوع آنان گرديد.
ارتباط ملا احمد نراقى و شيخ اعظم انصارى «در سال 1240ه.ق، شيخ مرتضى انصارى (متوفى 1281) به قصد زيارت حرم امام رضا عليه السلام در مشهد و يك سير و سفر علمى و سياحتى براى درك محضر علماى اعلام و فقهاى مشهور عصر خويش، از شهرهاى مختلف ايران عبور كردند. از جمله در اصفهان به حضور سيدمحمدباقر شفتى و در بروجرد به خدمتشيخ اسدالله بروجردى رسيد ولى بيش از يك ماه توقف ننمود» (10) .
«زمانى كه شيخ انصارى آوازه ملا احمد نراقى را در كاشان شنيد به همراهى برادرش به سوى كاشان شتافت كه مورد استقبال و احترام ملااحمد قرار گرفتند و در يكى از مدارس آن رحل اقامت افكندند. وقتى كه شيخ انصارى، چهره ملا احمد را بربلنداى مدرسه علميه كاشان مشاهده نمود و او را همانند دريايى از علم و حكمت و عرفان و اخلاق يافت، تصميم بر ماندن گرفت. گويى شيخ گمشده خود را دريافته بود و لذا قريب به چهار سال از محضر علمى و اخلاقى او بهره جست و در حلقه درس او از سال 1241ه. ق تا سال 1244ه.ق قرار گرفت» (11) .
شيخ انصارى در اين مدت سنگبناى روشى نو در فقه و اصول را بنيان نهاد و اصول را با شيوه مدرن و منسجم تدوين نمود; به گونهاى كه از آن وقت تاكنون كتب «رسائل و مكاسب» ايشان محور محافل درسى حوزههاى علميه فقه جعفرى واقع شد. در مدت اين چهار سال استاد و شاگرد با هم عجين شدند و جاذبهاى متقابل، آن دو را بهسوى هم ديگر فرامىخواند. استعداد و نبوغ ذاتى و علمى شيخ از يك سو، و علم فراوان مرحوم نراقى از سوى ديگر، اين دو را بههم پيوندى ناگسستنى داد; تا جايى كه نراقى پس از حركتشيخ از كاشان در وصف او چنين نوشت: «در كليه مسافرتهايم بيش از پنجاه مجتهد مسلم را ديدهام; اما هيچ كدام چون شيخ انصارى عظمتى اينگونه نداشتهاند» (12) .
مرحوم نراقى كه شيخ را مجتهدى مسلم دريافته بود، هنگام هجرت از كاشان، اجازه نامه مبسوطى به وى داد و شيخ را به بهترين عبارات و زيبندهترين جملات ستود و گفت: «استفادهاى كه من از اين جوان نمودم بيش از استفادههايى بود كه او از من برد» (13) .
ملا احمد نراقى هنگام حركتشيخ انصارى از كاشان در مقدمه اجازهنامه روايى كه به او مىدهد، وى را چنين توصيف مىنمايد:
«چهرهاى برجسته، محققى دقيق، با ذهنى نورانى و فهمى صائب و دركى عالى، اين مظهر تقوا و ورع، مستمسك به عروة الوثقى، فاضل كامل، حاوى مكارم و مناقب، شخ مرتضى فرزند شيخ محمد امين انصارى بعد از تفحص در احوال و مقام علمىاش، بدو اجازه دادم نقل روايات را..» . (14)
قبل از شمارش اسامى صاحبان اجازات روايى او، چه بسا توجه به نكته زير خالى از فايده نباشد.
معمولا ايشان از اساتيد و مشايخ اجازات خود در كتابهاى گوناگون و با رسالات فقهى و اصولىاش، دوگونه نام مىبرد و آنان را به دو صورت توصيف كرده و مىستايد:
الف) گاهى از مشايخ اجازات خود به «اساتيد» تعبير مىنمايند.
ب) زمانى از آنها به «مشايخ و يا شيخنا» نام مىبرد.
البته شايان توجه است كه اساتيد ايشان بعضا مشايخ اجازه او نيز بودهاند.
1. محقق نراقى (مهدى) متوفاى 1209ه.ق. پدر ملااحمد كه وى از او به «استاد» تعبير مىنمايد (15) .
2. علامه سيدمحمد مهدى بحرالعلوم متوفاى 1212ه.ق كه ملااحمد در كتابهايش «منابع الاصول و الاحكام» ، «عوائد الايام» و «مستند الشيعه» از آن سيد با عنوان «سيدنا الاستاذ» يا «بعض سادة مشايخنا» تعبير مىكنند (16) .
3. شيخ محمد جعفر نجفى مشهور به كاشف الغطاء متوفاى 1228 ه.ق. (17)
مرحوم نراقى از او تعبير به «شيخ مشايخ عصره» مىنمايند. در كتاب خزائن ايشان نوشته شده: «شيخ جليل شيخ جعفر نجفى كه از مشايخ اجازه اين حقير است..» . (18)
4. ميرزا مهدى موسوى شهرستانى، متوفاى 1216 ه.ق (19) .
5. آقاى سيدعلى طباطبايى كربلايى - صاحب رياض كه خواهرزاده محقق بهبهانى نيز هست - متوفاى 1231 ه.ق (20) ملااحمد از وى به عنوان «بعض مشايخنا» و يا «بعض مشايخنا المعاصرين» نام مىبرد.
همان گونه كه قبلا نيز يادآورى شد، بيشتر مشايخ اجازات ايشان، از جمله اساتيد وى نيز بودهاند; مانند پدرش، علامه بحرالعلوم، شيخ جعفر نجفى و ميرزا محمدمهدى شهرستانى، مرحوم نراقى به واسطه پدرش از شيخ يوسف بحرانى، از ملا محمد رفيع گيلانى، از محمدباقر مجلسى روايت مىنمايد (21) .
«صورت اجازات مرحوم نراقى متجاوز از بيست مورد است كه به خط مؤلف يا صاحبان اجازات نزد فاضل معاصر جناب آقاى حسن نراقى يكى از احفاد و نوادگان مرحوم نراقى، موجود است» (22) .
1. پدرش ملامهدى بن ابى ذر نراقى (م 1209ه.ق) (23) ;
2. علامه سيدمحمدمهدى بحرالعلوم (م 1213ه.ق) (24) ;
3. شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء (م 1228ه.ق) (25) ;
4. علامه وحيد بهبهانى (26) ;
5. ميرزا محمد مهدى شهرستانى (27) ;
6. آقا سيدعلى طباطبايى كربلايى صاحب رياض و خواهرزاده محقق بهبهانى (28) ;
7. حاج محمد شفيع بروجردى (29) .
صاحب كتاب «مكارم الاثار» در اين زمينه چنين مىنگارد:
«در سال 1205 به همراهى پدرش به عتبات مقدسه هجرت كرد و در دروس علامه وحيد بهبهانى حضور يافت و بار ديگر به عراق رفت. در 1212، و مدت كمى در نجف نزد سيدبحرالعلوم و شيخ جعفر نجفى و در كربلا نزد ميرزا مهدى شهرستانى و سيدعلى كربلايى به تحصيل پرداخت» (30) .
كيهان انديشه دراين باره چنين مىنويسد:
«او در سال 1205 قمرى در معيت پدرش به عتبات عاليات مسافرت كرد و در اواخر عمر وحيد بهبهانى (متوفاى 1208) در درس او شركت كرد، سپس در كربلا به حلقه درس فقيه بزرگ ميرزا مهدى شهرستانى (م 1216) پيوست; ولى اين مدت ديرى نپاييد كه در سال 1209 به علت وفات پدرش به كاشان بازگشت، سال بعد به نجف اشرف مشرف شد و از محضر اساتيدى همچون سيدمهدى بحرالعلوم (م 1212) و شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء (م 1228) بهرهها برد» (31) .
صاحب «الروضه البهيه» در اين مورد اين گونه نگاشته است:
«ملا احمد در مجلس درس استاد كل آقا باقر بهبهانى همراه والد خود مىرفت و نزد جماعتى ديگر از علماى اعلام و در اواخر عمر از خدمتبحرالعلوم آقا سيدمهدى درس مىگرفت» (32) .
در مقدمه مستند الشيعه چنين آمده است:
«در سال 1205ه.ق، به سوى عراق براى زيارت عتبات عاليات و تكميل دروس عالى حركت نمودند، در نجف در درس سيدمحمدمهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء حاضر شدند و بر آموختنىهاى خود افزودند. سپس به قصد كربلا براى استفاده از اساتيد آنجا راهى شدند در محضر درس سيدعلى طباطبايى صاحب رياض و سيد مهدى شهرستانى و بنابر محكى در «نجوم السماء از روضة البهيه» در درس استاد كل مرحوم وحيد بهبهانى نيز شركت جستند» (33) .
جناب آقاى حقيقت (رفيع) چنين مىنويسد:
«پدرش حاج محمد مهدى نراقى و شيخ جعفر كاشف الغطاء، سيد بحرالعلوم و آقا سيدعلى طباطبايى استادان او هستند» (34) .
با توجه به اينكه از بزرگان علماى زمان خويش محسوب مىشد و در راه آموزش علوم دينى نهايتسعى خويش را به كار گرفت و تلاش نمود كه دادهها و يافتههاى خود را به ديگران منتقل نمايد. فلذا در تربيت و تعليم عدهاى بسيار از فقها و فضلاى عصر خويش كوشيد و آنان را به مراتب كمال و فضل و علم و دانش رساند.
عدهاى از مفاخر و اعاظم شاگردان ايشان عبارت بودند از:
1. حاج شيخ مرتضى انصارى (35) (متوفاى 1281 ه. ق)، چه چهار سال از 1241 تا 1244ه.ق از محضر ملااحمد استفاده نمودند و در هنگام هجرت نيز اجازه نامه مبسوط كه او را با جملات بسيار بلندى ستودهاند، به وى اعطا كرد;
2. سيدمحمد شفيع جاپلقى (بروجردى) (36) متوفاى 1280ه.ق او از استاد خود نراقى به «استاد شيخ» تعبير مىكند و او را چنين مىستايد: «او از افاضل و محققان دقيق و متبحر بودند» (37) ;
3. محمدعلى آرانى كاشانى (38) ;
4. ملامحمد حسن جاسبى ايشان شعرى در رثاى استادش، نراقى، سرودهاند (39) ;
5. برادر بزرگوارش، ملامحمدمهدى نراقى (40) ; متوفاى 1286ه.ق ملقب به آقا بزرگ. او به نام پدرش نامگذارى شده است; چون در سال وفات ملامهدى; يعنى 1209 ه.ق متولد شد.
6. برادر ديگر او، ميرزا ابوالقاسم نراقى (41) متوفاى 1256ه.ق;
7. محمدباقر هزار جريپى (42) ;
8 . فرزند فقيه و عارف ايشان، محمد نراقى (43) متوفاى 1297ه.ق ملقب به «عبدالصاحب» و معروف به «حجةالاسلام» بودند. ايشان صاحب كتب «انور التوحيد» در كلام، «المراصد» در اصول و «مشارق الاحكام» در فقه مىباشد. او از پدرش اجازه نامه دارد و توليت مدرسه سلطانى كه فتحعلىشاه در شهر كاشان ساخته بود، به عهده گرفت;
9. ملا احمد نطنزى (44) از شاگردان عالم و بافضل ملااحمد و داماد آن بزرگوار نيز بودهاند;
ميرزا محمدعلى معلم حبيبآبادى در اينباره مىگويد: «مرحوم حاج ملا احمد نطنزى از علما و افاضل عصر خويش بوده كه در نطنز متولد شد و در كاشان سكونت داشت و دختر استاد خود ملااحمد نراقى را به زوجيت اختيار كرد» (45) .
10. ميرزاى قمى.
در اين زمينه صاحب مكارم الآثار مىنويسد: «ميرزاى قمى در نزد مرحوم ملااحمد نراقى به تحصيل اشتغال ورزيد و ديرى نپاييد كه عامل و فقيهى فاضل گرديد. بعد به قم رفت و آنجا به ترويجشريعت و قضاوت پرداخت تا در آن شهر وفات يافت و او را در قبرستان شيخان دفن كردند» (46) ;
11. ميرزا حبيبالله، معروف به ميرزا بابا كه پدر مادر ملا حبيبالله صاحب كتاب «لباب الالقاب» است (47) ;
12. حاج سيدمحمد تقى پشت مشهدى (48) .
نظر مشهور مورخان و علماى موثق و منضبط براين قرار گرفته كه تعداد فرزندان ايشان 4 نفر است:
1. ملامحمد نراقى، بزرگترين و نام دارترين فرزندان او هست كه فقيهى مشهور و عالمى معروف بود.
در سال 1215ه.ق مطابق 1180 شمسى متولد شد. پس از كسب معالم دين و تحصيلاتعاليه نزد پدر و ساير اساتيد معروف زمان خويش به درجه عالى علمى نايل آمد و از پدر اجازه نامه دريافت نمود: «ايشان از اعاظم علما و اجله فقها بود كه ملقب به «عبدالصاحب» و مشهور به «حجتالاسلام» بوده و توليت مدرسه سلطانى كه فتحعلىشاه قاجار در كاشان بنا كرد، عهدهدار بود و صاحب كتب «انوار التوحيد، المراصد و مشارق الاحكام» مىباشند» (49) .
«وى در بيست و سوم محرم 1290، دنيا را وداع گفتند و در نجف در نزد پدر و پدر بزرگش مدفون هستند و دختر ميرزاى قمى را به زوجيت اختيار كرده بودند» (50) .
2. حاج ميرزا نصير نراقى:
«ايشان نيز عالم، فقيه و جامع علوم شرعيه و رياضيه بوده و در سال 1219 ه.ق متولد شد و در نزد صاحب جواهر تحصيل نموده و از او اجازه نامه دريافت كرد و شرح مبسوطى بر «شرح لمعه» نگاشت و پس از 54 سال عمر شريف و مبارك در سال 1273 وفات نمودند» (51) .
3. ملا محمدجواد نراقى:
«از فقها و علماى عصر خويش در كاشان بودند كه در سال 1222 ه.ق متولد شد و در نزد پدر بزرگوارش و بعضى ديگر از اساتيد فن، درس خواندند و به درجه ساميه در علم و عمل نائل آمدند... پس از مدت 56 سال عمر با بركت، در سال 1278 ه.ق رو به عالم آخرت آورد» (52) .
4. فرزند چهارم ملا احمد، دخترى بود كه به ازدواج ملااحمد نطنزى يكى از شاگردان فقيهش درآمد. طبق نقل مكارم الآثار ايشان شاعره بودند (53) .
5- .شجرنامه اعلام و مشاهير خاندان نراقى با تاريخ در گذشتبعضى از آنها:
سال درگذشت آنها هجرى قمرى است.
1. ملااحمد جواد نراقى 1278
1. ملااحمدنراقى1245
2. ميرزانصيرالديننراقى1273
3. ملا محمدنراقى1290 (54)
1. ميرزا ابوالقاسم - ميرزامجددالدين
2. ميرزا صدرالدين - شيخ جعفر الهى
3. ميرزافخرالدين1325- ميرزا شهابالدين 1349 و ميرزاجلال الدين 1348
محمدمهدى نراقى1209
2. ملا ابوالحسن
3. ملااباذر
1. ميرزا ابوالقاسم 1341
4. ميرزا ابوالقاسم1256- ميرزامحمدصادق1304
1. آقاى على شهيد عراقى
2. ميرزا حسن 1328
2. احمد مدير عراقى
1. ميرزا ابوالقاسم
3. مهدى عراقى
5. ملامهدى نراقى
2. ميرزا احمد
1. ميرزا محمدحسين1321
4. محمد عراقى
3. ملامحمدعلى 1285
5. ابوالقاسم عراقى
2. ميرزا اسدالله 1298
6. حسن نراقى
7. احسان نراقى
القاب و عناوين ايشان در كتابهاى مختلف و اسانيد متعدد به شرح زير هست:
نام او احمد و ملقب به «فاضل نراقى» بود. در شعر و ادبيات فارسى به «صفايى» تخلص مىكرد.
الف) سيدمحمد شفيع جاپلقى از شاگردان مبرز ايشان در «الروضة البهية» وى را اين چنين توصيف مىنمايد:
«ملا احمد از فاضل و محققان دقيق و متبحر بودند» و از او با عنوان «استاد» ياد مىنماند (55) ;
ب) صاحب «طرائف المقال» از او با لقب «فاضل دقيق معاصر» نام مىبرد (56) ;
ج) صاحب وسيلة النجاة مرحوم علامه مامقانى از او به نام «فاضل محقق» ياد مىكند (57) ;
د) مرحوم مراغى از او با لقب «فاضل محقق يا فاضل معاصر» نام مىبرد (58) ;
ه) صاحب جواهر كه خدايش رحمت كند از ملامهدى و ملا احمد با عنوان «فاضل نراقيان» تعبير مىنمايد (59) ;
و) علامه طباطبايى صاحب تفسير ممتاز الميزان از ملا مهدى و ملا احمد با لقب «نراقيان» ياد مىكند (60) .
ملااحمد نراقى علاوه بر تسلط در علوم متداوله معقول و منقول و فقه و حديث تبحرى خاص، در فن شعر و شاعرى، ذوق ادبى، فنون هندسى، رصد نجومى و ساير علوم غريبه داشتند. از ابتكارات و شاخصههاى درجات علمى ايشان اين است كه در اكثر موضوعات فقهى، اصولى، رياضى، نجومى، شعر و شاعرى و تاليفات منحصر به فرد و گاه بى نظير كه مسبوق به نوشتههاى ديگر علماى فن هم نيست، دارا هستند. و لذا ما در اين مختصر برآنيم تا نگاشتهها، تاليفات و رسالات ايشان را در اين پژوهش به پژوهندگان معرفى نماييم.
شايان توجه است كه قبل از شمارش كتابها و رسالات ايشان، توجه خوانندگان را به عبارتى از علامه «حسن حسنزاده آملى» در زمينه تاليفات ايشان و نحوه تصنيف آنها جلب نمايم:
علامه حسن زاده در مقدمهاى كه بر «انيس الموحدين» ملا مهدى نراقى نگاشتهاند، چنين مىنويسند: «عمده تحصيلات فاضل نراقى يعنى ملااحمد در نزد پدرش ملامهدى نراقى بوده است و برخى از تاليفات ملااحمد به مضمون «الولد سرابيه» به اقتضاى پدرش ملامهدى نراقى است. مثلا پدر در فقه «معتمد» مىنويسد و پسر «مستند» . پدر «تجريد الاصول» در علم اصول مىنويسد و پسر شرح مبسوطى برآن در هفت مجلد مىنويسد. پدر در علم اخلاق «جامع السعادات» به عربى مىنويسد، و پسر «معراج السعادة» ترجمه آن به فارسى با بعضى اضافات (زيادات) . پدر ديوان اشعار به نام «طاير قدسى» دارد و پسر به نام «طاقديس» . پدر «مشكلات العلوم» مىنويسد و پسر «خزائن» و آن را تابع «مشكلات» قرار داده است. به بيانى كه در اول «خزائن» ذكر كرده است اين دو كتاب «مشكلات و خزائن» هر يك چون كشكول علامه شيخ بهائى، سفينهاى حامل مثقلات از مطالب متنوعه و امتعه ممتعه در هر باباند. «مشكلات» امتن از «خزائن» و «خزائن» املح از آن است» (61) .
تاليفات و تصنيفات و رسالات متعددى از ملااحمد نراقى به يادگار مانده است كه بعضى از آنها بارها با چاپ مجدد در اختيار علاقهمندان به علم و دانش قرار گرفته است. ايشان تاليفات و آثار زيادى نگاشتهاند كه براساس دستخط ملااحمد كه حسن نراقى يكى از نوادگان ايشان آنها را در مقدمه كتاب طاقديس، آوردهاست، 18 جلد تا سال 1228 ه.ق شمردهاند.
اما با استقرايى كه در كتابهاى متعدد رجالى و علمى علماى بزرگ و مورخان شهير از جمله آغابزرگ تهرانى در «الذريعه» ، محمدعلى مدرسى در «ريحانة الادب» ميرزا محمدعلى معلم حبيبآبادى در «مكارم الآثار» ، علامه محمدباقر موسوى خوانسارى در «روضات الجنات» و سيدمحسن امين در «اعيان الشيعه» انجام گرفت، كليه مصنفات و رسالات و ساير نگاشتههاى ايشان بالغ بر 35 اثر در موضوعات گوناگون در قالب 49 مجلد بررسى شدهاست كه در ذيل با شرح مختصرى ارائه مىگردند.
پژوهنده براى تسهيل در دسترسى به اسامى و موضوعات اين كتابها و تاليفات، آنان را در موضوعات مربوط به آنها تقسيم بندى نمودهاست:
1. «عين الاصول» ;
2. «تنقيح الاصول فى شرح تجريد الاصول» (متن از پدر و شرح آن به قلم پسر شكل گرفته است كه كليه مسايل اصولى را در بردارد. 7 جلد است و در سال 1222ه.ق، پايان پذيرفت) ;
3. «مناهج الاحكام يا مناهج الاصول» 2 جلد، در سال 1224ه.ق تمام شد;
4. «مفتاح الاحكام فى اصول الفقه» 1228 خاتمه يافت (62) مشتمل بر سه بخش است: الف) ادله احكام، ب) مقدمات استخراج احكام، ج) راهكارهاى تعارض احكام) ;
5. «مفتاح الاصول» (63) ;
6. «رسالة فى الاجتماع الامر و النهى» (ظاهرا ايشان قائل به عدم اجتماع بود. در اين رساله، از زاويه اصولى به اين نتيجه مىرسد كه امكان پيدايش چنين تناقضى وجود ندارد. (64) ) ;
1. «مستند الشيعه فى احكام الشريعة» ، اولين كتاب فقهى است كه در سال 1234ه.ق آن را به نگارش در آورد. اين اثر، كتابى است استدلالى و يك فقه گسترده و مبسوطى است در 7 جلد كه ملااحمد آن را ده سال قبل از وفاتش به اتمام رسانده است;
2. «عوائد الايام من امهات ادلة الاحكام» ;
3. «هداية الشيعه» ;
4. «مناسك حج» (فارسى است و در زمينه اسرار و حكمتباطنى و آداب ادعيه و زيارات نگارش يافته كه در سال 1231 نوشته شد (65) ;
5. «اسرار الحج» (در 1331 چاپ شد) (66) ;
6. «تذكرة الاحباب» رساله عملى فارسى است (67) ;
7. «اساس الاحكام فى تنقيح عمدة المسائل الاصول بالاحكام» ، (شرح شرايع الاسلام محقق حلى است و در 1277ه.ق تاليف شد) (68) .
1. معراج السعاده;
2. وسيلة النجاة، 2 جلد;
3. سيف الامة و برهان الملة;
4. جامع المواعظ (69) .
1. مثنوى مشهور طاقديس;
2. ديوان غزليات نراقى (گردآورنده خانم اختر نراقى) ;
3. منظومه فارسى ديگرى به نام «چهار صفر» (70) ;
4. ديوان شعر كبير فارسى ديوان صفايى (71) ;
5 . الخزائن: كشكولى است از تاريخ، تفسير، نجوم، هندسه، جبر، شعر، حكايات، تمثيلات و مطايبات و چيستانها كه به زبان فارسى و عربى به رشته تحرير در آمده است.
1. شرح محصل الهيئة (شرح از پسر و متن از پدر) ;
2. شرح رسالهاى در حساب (72) ;
3. حاشيه بر «اكرثاوذوسيوس» .
1. رسالة الاجازات (شامل اجازات مشايخ ملااحمد و همين طور اجازتى است كه او به شاگردان خود داده كه ظاهرا مشتمل بر بيست اجازه نامه است كه نزد آقاى حسن نراقى، از احفاد ايشان، موجود است;
2. رسالة فى منجزات المريض (73) ;
3. شرح حديث جسد الميت و انه لا تبلى الا طينة (74) ;
4. القضاء الشهادات (75) ;
5 . كتاب فى تفسير (76) ;
6. مشكلات العلوم (ظاهرا اين كتاب غير از «مشكلات العلوم» پدرش است (77) ;
7. الرسالة العمليه (78) ;
8 . الاطعمه و الاشربه (79) ;
9. الرسائل و المسائل (80) (پاسخ به سؤالاتى است كه در عصر خويش مطرح بوده است) .
10. خلافة المسائل (81) (رسالهاى عمليه در ابواب طهارت و صلاة است. سال 1227 نوشته شد) (82) .
لازم است در باره بعضى از كتابها و نگاشتههاى ايشان توضيحاتى مختصر ارائه شود:
موضوع عوائد الايام، در فقه و قواعد فقهى است كه در قالب 88 عائده گنجانده شدهاست. اين كتاب از جاىگاه والا و ارزشمندى برخوردار است. چه اينكه نظريات و انديشههاى نوگرايانه و تفكرات جديد و متناسب با زمان را در اين كتاب پيش مىكشد. نراقى با روشى نوين اين كتاب سامان داده و تنسيق نموده و آن را به شكل عائده عائده تبويب نموده است.
بسيارى از تفكرات نو جويانه و مترقى نراقى را مىتوان در اين كتاب يافت و به عظمت و ژرفاى علمى مؤلف آن پىبرد. او از سويى سعى داشت تا ضمن بيان مباحث فقهى و اصولى، طرحى نو در جهتگيرى به سوى واقعيات زندگى و حتى مسائل سياسى و حكومتى در اندازد، و از سوى ديگر، پژوهش در مباحث لغو و زايد كه جز اتلاف عمر و سرگرمى غير معقولانه نتيجهاى بر آن مترتب نيست، با زبان دل نشين شعر و در قالب جملات ادبى با كمال جسارت به تمسخر گيرد، و به گونهاى مسالمتآميز با شكلى طنزآميز بر آن بتازد. نمونه اين سخن، مثنوى طاقديس است كه نشاندهنده دل دردمند و فكر آزرده او از واقعيات سياسى - اجتماعى و كشاندن وى به تدوين فقهى پويا و متحرك در عصر خويش است.
1. آخرين يافتههاى فقهى و بيان افكار جديد را در خود نهفته دارد;
2. در برگيرنده موضوعات مبتكرانهاى است كه در تاليفات سابق يافت نمىشود;
3. نوآورى در طرح و بيان مسائل و ارائه شكل جديد استنباط احكام فرعى مورد نياز فقيهان;
4. استدراج مباحث مورد نياز نسلهاى پسين و پيشين و مطابق عناصر زمان و مكان در اعصار مختلف.
آنگونه كه ملااحمد در مقدمه اين كتاب مىآورد، اين كتاب را براى تجديد حافظه و تبيين خاطرات به منظور يادداشتيافتههاى خود، در طى زمان عمرش تحرير نموده است و لذا به همين دليل آن را «عوايد الايام» نام گذارده است. آنچه آشكارا خودنمايى مىكند، اين است كه اين كتاب را به تفاريق و در طول ساليان دراز تحقيق و تدريس نگاشته است (اگر چه در اجازهاى براى برادر همنام پدرش، مهدى نراقى در سال 1228 از اين كتاب نيز نام برده است) .
در اين اثر، براى اولين بار، نظريه ولايت فقيه به صورت منظم و انسجام يافته و مفصل و مستقل در ضمن يك «عائده» جداگانه مطرح مىشود و با برشمارى 19 روايت، حدود و اختيارات و وظايف حاكم اسلامى در زمان غيبت امام عصر (عج) را استنباط و استخراج مىنمايد.
در ميان كتابهاى اخلاقى - تربيتى نامى آشنا دارد كه ساليان درازى است در حوزههاى علميه و ديگر محافل علمى - مذهبى، تدريس و مورد استقبال دانش دوستان و تربيتيافتهگان اين مكتب قرار گرفته است. معراج السعاده در واقع ترجمه و برگردان فارسى «جامع السعادت» ملامهدى نراقى است كه به درخواست «فتحعلى شاه» پادشاه قاجار صورت پذيرفته; البته با اصلاحات و افزودههايى و در سال 1226 تاليف گرديد.
اين كتاب به فارسى نگاشته شده كه به خط خود ملااحمد نراقى نيز تدوين گرديد. سيفالامه، در اثبات خاتميت دين اسلام و ارائه براهين عقلى و نقلى نوشته شدهاست. اين كتاب در پاسخ به دفع شبهات و تشكيكهايى است كه از طرف يك مبلغ مسيحى انگليسى به نام «هنرى مارتين» كه به ظاهر به دين اسلام گرويده بود و در ايران به «پادرى» (83) معروف شد، و خود را «يوسف» نام نهاد. «پادرى» توانستبا لباس مبدل روحانى چند سالى را در محضر درس ملاعلى نورى متوفاى 1220ه.ق شركت نمايد و بعد از مدتى كه اصول كلى و مختصرى از فرامين اسلام را فراگرفتشبهات و تشكيكهايى برآن وارد ساخت كه مؤلف «قصص العلماء» معاصر نراقى چنين مىگويد: «ملا احمد براى تدوين كتاب سيف الامه ده نفر از علما يهود را نزد خود طلبيد و از كتابخانه ملا موشه يهودى» كتب بسيارى در لغت توريه و غير آن جمع كرده و مدتى با يهود گفتوگو داشت» (84) .
ملااحمد نراقى ده تن از خاخامهاى كاشان را دعوت كرد و به پايمردى آنان تعدادى از عبارات عهد عتيق و آثار مذهب يهود را به فارسى برگرداند و نام رساله را «سيف الامه» گذاشت و ضمن آن دعاوى «مارتين» را رد كرد (85) .
ايشان كه خواهان پاسخ آنها نموده بود، با اجوبه متقن و مستدل نراقى مواجه شد و عقب نشينى نمود. لذا اين اجوبه و پاسخها و دلايل ديگرى براى اثبات احكام اسلام جمعآورى شد كه به نام «سيف الامه و برهان المله» نام گذارى گرديد و در سال 1233ه.ق به اتمام رسيد. «سيف الامه» از بهترين و كم نظيرترين كتابهايى به شمار مىآيد كه در اين زمينه نگارش يافته است.
كتاب حاضر در دو جلد تدوين شد كه هم به زبان فارسى و هم عربى است. «فتحعلى شاه قاجار» چون مىخواست در مسائل دينى و فروعات احكام از حاج ملااحمد نراقى پيروى نمايد از او تقاضاى نگارش رسالهاى مخصوص را براى خودش كرد كه جامع افراد و مانع اغيار و حائز حدود وظايف شرعى شخص سلطان باشد. اين بود كه نراقى در اجابت درخواست «شاه صاحبقران» كتاب «وسيلة النجاة» را در دو جلد گردآورد كه در مقدمه جلد اول آن چنين مىگويد: «مجلد اول در مسائل طهارت و نماز و روزه و زكات و خمس و حج و جهاد، و چون اين كتاب مستطاب حسب الاشاره لازم البشاره اعليحضرت... المجهاد فى سبيلالله، خديو ديندار، شهريار معدلت آثار، السلطان فتحعلى شاه قاجار... سمت تاليف پذيرفت اميد كه ثواب آن به روزگار فرخنده آثار همايونش عايد گردد» (86) . در سال 1225 پايان يافت.
كتاب مزبور، اولين كتابى است كه ملااحمد در سن بيست وسه سالگى به زبان عربى به رشته تحرير در آورد. اين نوشتار گرايش و تمايل او را به علم و دانش مخصوصا علم اصول اشعار دارد. موضوع اين كتاب در زمينه مسايل اصولى و كاربرد راهكارهاى اصول الفقه در استنباط احكام فقهى فرعى است اين يادگار خود را در سال 1208 ه.ق تاليف نمود.
كتاب «اكر» تصنيف «ثاوذوسيوس» يكى از حكما و رياضى دانان يونانى است كه ملااحمد نراقى بر آن حاشيه زده است.
اين كتاب به تبعيت از پدرش كه ديوان شعر «طاير قدسى» دارد، نام ديوان شعر خويش را كه با زبان فارسى لطيف و جذاب سروده شده است، «طاقديس» مىنهد. ايشان در اشعارش به «صفايى» تخلص كردهاند. گويند كه «طاقديس» نام تخت پر آوازه و نفيس خسرو پرويز پادشاه ساسانى ايرانى بود كه ملااحمد آن را بر مثنوى منظومه خود نهاد.
مثنوى طاقديس براساس سبك نگارش طرز اسلوب فنى، صنايع ادبى و سجع و قافيه، مثنوى ملاى رومى سروده شده است و داراى مضامين سياسى - اجتماعى و حاوى حكايات و تمثيلات بسيار جالب و جذابى است. در پى، چند قطعه از اشعار ايشان را مىنگاريم:
بده باده تا شادمانى كنم پس از عهد پيرى جوانى كنم بگيرم ز سر عيش عهد شباب كنم فكر تعمير جان خراب به مى سرخ سازم رخ زرد را كنم دور از دل غم و درد را خرد را كنم الوداعى زنو به ميخانه دين را گذارم گرو جنون كهن را صدايى زنم به عقل و خرد پشت و پايى زنم (87)
در جايى ديگر چنين مىسرايد:
عمريست كه اندر طلب دوست دويديم هم مدرسه هم صومعه هم مكيده ديديم با هيچ كس از دوست نديديم نشانى از هيچ كسى هم خبر او نشنيديم هر تير كه آمد همه بر سينه شكستم هر تيغ كه آمد هم بر خرق خريديم جام ار چه هم از زهر بلا بود گرفتيم مى ار چه هم از خون جگر بود چشيديم هر لوح كه در مكتب ما جمله بشستيم هر صفحه كه در مدرس ما بود دريديم هر نقش به جز نقش وى از سينه سترديم هر مهر به جز مهر وى از دل ببريديم ديديم جهان وادى ايمن شده هر چيز نخلى و ز هر نخل انا الله شنيديم
براى حسن ختام اين قسمت، يك قطعه ديگر از ايشان نقل مىكنيم:
وى دوبيتى زير را در پرخاش تلويحى به شيوههاى نادرست جامعه عصر خويش در لباس ستايش از مى و ميكده و طعنه بر، خرد صرف و به رهن گذاردن دين در ميخانه چنين ابراز مىنمايد:
در ميخانه بر رويم گشادند مگر ميخوارهاى بر من دعا كرد؟
صفايى تا مريد مىكشان شد عبادتهاى پيشين را قضا كرد
در دوبيتى ديگرى در اعتراض به عوام الناس كه در گزينش و انتخاب سردمداران خود دقت كافى نمىنمايند و به فرامين هر كسى گردن مىنهند، اين چنين مىخروشد:
اين خمار كهنه ما را به جامى كو علاج از سبويا خم چه خيزد كاش مى بودى يمى آدميزادى كه مىگويند اگر اين مردمند اى خوشا جايى كه در آنجا نباشد آدمى
بسيارى از محققان و مصنفان فقه، اصول و علوم معقول و منقول، براين اعتقاداند كه ملااحمد نراقى در بسيارى از علوم و در زمينههاى مختلف متبحر و متخصص و كارشناس بود. ايشان با اينكه اساتيد كمى ديده و كمتر در مقابل اساتيد فن زانو زده است و اينكه بيشتر دروس و علوم را با كمك هوش سرشار و استعداد ذاتى و نبوغ فوقالعاده خويش كسب كرده و گذرانده است و سرآمد فقهاى عصر خود محسوب مىشد، در عين حال داراى شخصيتى خارقالعاده بوده و ابتكارات شگرفى را در حوزه انديشه و قاهتبه يادگار باقى گذارده است كه همچنان در پهنه گيتى بر بلنداى قله فقه و فقاهت پرتو افشانى مىكند.
1. طرح منظم نظريه «ولايت فقيه» به شكلى جديد و نو، با روشى كلاسيك و كارآمد و به صورت تنسيق يافته و مفصل، كه با استدلات قوى و ارائه روايات متواتر، آن را مستقل مطرح نموده و توسعه داد.
2. جمع بين فقه حكومتى و مباحث ولايت فقيه كه به صورت مستدل و مفصل بيان كرد. وى مىكوشيد فقه را روز آمد نمايد و كارآيى آن را در قالب مسائل حكومتى و پاسخگويى به شبهات و تشكيكهاى جديد مطرح، و مطابق زمان و مكان خويش ارائه نمايد. به همين منظور رساله «وسيلة النجاة» را براى وظايف سلطان فتحعلىشاه مىنگارد.
همچنين ترجمه جامع السعادت پدرش را براى فتحعلى شاه، از عربى به فارسى، به همين مقصود انجام مىدهد.
3. تدوين و نگارش كتابهايى كه با موضوعات عصر خويش متناسب باشد; مثلا تحرير كتاب «عوائد الايام» به شكل عائده بندى و تبويب، خود نوعى ابتكار جديد است كه علماى قبل از ايشان، چنين شيوهاى را در نگارش آثار فقهى و اصولى خويش ابداع ننموده بودند.
4. استقلال بخشيدن به مبحث ولايت در ضمن يك عائده و گسترده مطرح نمودن آن علاوه بر تعلق به امور حسبه و مصرف در موارد زكات و خمس و غيره، حاكى از خلاقيت انحصارى اين شخصيتبزرگ فقهى - سياسى است.
5. نگارش بعضى از كتابها و رسالات خود به زبان شيرين فارسى و سرودن اشعار بسيار لطيف و نغز در زمينههاى مختلف كه حاوى نكات اخلاقى، اجتماعى، سياسى و عرفانى هستند.
6. روى آورى به فراگيرى دانشهاى غريبه مانند، طب، هندسه، نجوم، عروض، موسيقى، هيئت و حساب، ايشان معتقد بود كه تحصيل اينگونه علوم، بهترين معالجات براى درمان اعوجاج سلايق و كج فهمىهاى سياسى - اجتماعى هست; چون اينها باعث استقامت و استحكام ذهن مىشوند.
7. اشتغال به امور سياسى - اجتماعى و دينى - فقهى:
ملا احمد علاوه بر تدريس در حوزه معارف دينى و تبيين آنها به فقيهان و فضلاى عصر خويش، مىكوشد بر مسائل سياسى - اجتماعى و مخصوصا امور حكومت و وظايف سلطان وقت، نظارت نمايد. اشتغالات او به امور سياسى - اجتماعى و توجه ظاهرى «فتحعلى شاه» قاجار به نظريات راهگشا و كارآمد او، تلاش وى را در تمايل سلطان به حل مشكلات و اداره امور معيشتى مردم، افزايش مىدهد و از او عالمى روشنفكر و فقيهى مبتكر و سياستگذارى منصف مىسازد كه توانايى خرق سنتهاى غلط پيشين و عدم تبعيت ناآگاهانه و مقلدانه از ديدگاهها پسين را در وى تقويت و تجديد مىكند.
آثار فراوان وى به عنوان كارنامه عملى و علمى ايشان در سرتاسر دوران فقه ما و بهخصوص عصر قاجار محسوب مىشود كه گاه با عبارتى فنى و تخصصى و زمانى با بيانى شيرين و دلنشين و ساده و پارهاى را در قالب اشعارى جذاب و استعارههاى طنزدآميز، مطرح مىنمايد و اين نمايانگر زندگى پربار و شخصيتسياسى - اجتماعى اين فقيه عالى مقدار است.
فهرست تصنيفات ملااحمد نشان مىدهد كه از درخشانترين ستارههاى پرفروغ آسمان فضل و دانش ايران و فقيهان نيمه دوم قرن دوازدهم تا اواسط قرن سيزدهم هجرى قمرى شمرده مىشود. و اين ويژگى و نوع نگرش او و تاثير آن در تمامى منابع و مآخذ معتبر رجالى، ادبى و علمى اين دو قرن به وضوح به چشم مىخورد.
وى علاوه بر اينكه فقيه اسلام شناس بودند، نويسندهاى ژرف انديش و مربى و مؤلف اخلاق، عالم به امور اجتماعى و سياسى عصر خويش نيز بودند.
نراقى شخصيتى بود كه سياست را با اخلاق بياراست و اخلاق را با اوضاع سياسى و اجتماعى درهم آميخت و آن را با شيوهاى نوين و مدرن، با زبان و قلمى شيوا، گاه در قالب اشعارى كه محصول تراوش فكرىاش به حساب مىآمد و حاكى از راستى و صفاى درونىاش بود به تشنگان و شيفتگان كوى ديانت ارزانى داشت.
نراقى اين قهرمان مبارز در جنگهاى ايران و روس و اين پهلوان ميادين فقه و اصول، نغمه غمانگيز آزادى و آزادگى را سر مىداد و با تدوين رسالات و تراجم كتب و نصايح اخلاقى، حاكمان و زمامداران عصر خويش را، به وظايف دينى و ميهنى خود متنبه مىساخت.
تاليفات مرحوم نراقى چه در زمان حيات و چه در روزگار پس از خود مورد عنايت، استفاده و مراجعه علما و فقيهان بوده و هست; به گونهاى كه «گويند فقيه بزرگ شيعه مرحوم سيدكاظم يزدى صاحب كتاب «عروة» هميشه سه كتاب مهم فقهى در كنارش عزيز و مورد مراجعه بوده است كه يكى از آنها «مستند الشيعه» مرحوم نراقى مىباشد» . (88)
ظاهرا دو كتاب ديگر: «جواهر الكلام» شيخ نجفى «جامع الشتات» ميرزاى قمى بودهاند.
- روىكرد دنبال روانه ملا احمد از پدرش، ملامهدى، در شيوهنگارش كتابهاى خود و يا تشريح آنها به روش «الولد سرابيه» ، دو رهآورد را به همراه داشته است: اولا متاثر از انديشههاى علمى و به خصوص انديشههاى سياسى پدرش بوده كه او نيز از حكماى يونانى اقتباس مىكرد، و آنها را به روشهاى بازتر و گسترده پىمىگرفت، ثانيا، تصنيفات پدرش را احيا كرده و آنها را به جهان علم و دانش و انديشه مجددا عرضه مىنمايد.
شخصيت علمى، فقهى، اصولى و ادبى ملااحمد نراقى آنقدر رفيع و بلند است كه تنها دست پروردهها، معاصران و هم سالكان او قادراند وى را بستايند و توصيف نمايند. فلذا بسيارى از اجلاى فقها و اعاظم علما در مورد جاىگاه علمى و مكانت فقهى ملااحمد اظهار نظر كردهاند كه مختصرى از آنها در ذيل ارائه مىشود:
- شيخ آغا بزرگ تهرانى درباره او چنين مىنويسد:
«شيخ ملا احمد بن ملامهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى، عالم كبير و فقيه نامى، مصنف جليل القدر و جامع علوم و از صلحا و ابرار و اخيار بودند; بر فقرا عطوف و شفيع ضعفا بودند و تلاش زيادى در جهتحل مشكلات مردم و رفع احتياج آنها مىنمودند» (89) .
- محدث قمى او را چنين توصيف مىكند:
«عالم عابد، فاضل فقيه، شاعر اديب، چراغ منير، درياى توفنده، فحول علما، اهل معقول و منقول عالم ربانى و كسى كه در شايستگى او همين بس كه استاد شيخ انصارى بودند» (90) .
- سيدمحسن امين چنين مىنگارد:
«او عالم فاضل، جامع اكثر علوم مخصوصا در اصول و فقه و رياضيات بود و شاعر بليغ در فارسى بود» (91) .
- مرحوم سعيد نفيسى مىگويد:
«يكى از امتيازات بارز اين مرد در ميان معاصرانش اين است كه در زبان فارسى نويسنده و سراينده بسيار باذوق و شيرين سخنى بود و زندگى بسيار ساده و بىآلايش داشته و در آزاد منشى يگانه روزگار خويش بوده است» (92) .
- ملا حبيبالله كاشانى در وصف او مىگويد:
«فاضل حاج احمد نراقى فرزند محقق نراقى بود و همانند پدرش از مشاهير علماى اسلام و فقهاى اعلام بوده، بلكه اعلم، افقه، افضل و اتقن آنها در عصر خودش و مشهورترين آنها در زمان خود بود» (93) .
- دكتر عبدالهادى حائرى او را چنين مىستايد:
«مرحوم نراقى نه تنها نمىكوشد كه شايستگى شاهان يا مجتهدان را براى فرمانداران برجامعه اسلامى ثابت كند، كه قلندروار از شاه يا سلطان سخت تبرى مىجويد و آنچه كه با زهد، مدرسه و حتى خرد مورد پسند جامعهاش در ارتباط است، پيوند مىزند. از پارسايى به شيوهاى كه در جامعهاش خود نمايى كرده و در ديده او جز ريا چيزى ديگر نبوده، سخت رنج مىبرده است.
وى اين اشعار را در همين زمينه سروده است:
شويم ورقهاى زهد و ريا ز سجاده و سبحه گردم جدا بيا دفتر زهد بر آب ده مرا جرعهاى از مى ناب ده كه از دست زهد اين دل آمد بجان بيا ساقيا، الامان، الامان» (94)
- سيدمحمد شفيع جاپلقى بروجردى كه از شاگردان ايشان بودند، او را چنين توصيف مىنمايد:
«فاضل عالم، محقق، مدقق، ماهر، درياى مواج، جامع علوم معقول و منقول، داراى يد طولانى در علوم كثيره، شيخ و استاد ما، حاج ملا احمد فرزند ملامحمدمهدى نراقى الاصل و كاشانى مسكن بودند. ايشان اساس دين و دنيا و محل رجوع در فتاوا و احكام بودند» (95) .
- برادرش كه شاگرد وى هم بوده، او را چنين توصيف مىنمايد:
«استاد اعلم و شيخ معظم، دريايى متلاطم و بحرى مواج، كسى كه ذكر افتخاراتش عالم را پر كرده است، از فقهاى بزرگ و علماى ارزشمند محسوب مىشوند» (96) .
- علامه محمدباقر خوانسارى زبان به ستايش گشوده مىگويد:
«او دريايى مواج، استاد ماهر، استوانه اكابر، اديبى شاعر و فقيهى برازنده، از بزرگان دين و عظماى مجتهدين به شمار مىرفت. از دانش پر و از كودكى صدفى مملو از در بود. نراقى مجتهدى جامع بود و از اكثر علوم، بويژه اصول، فقه، رياضى و نجوم بهره كامل و كافى داشت. نراقى مردى بزرگ جثه، متين و باوقار و غيور بود» (97) .
دكتر على ابوالحسنى مىنويسند:
«مرحوم نراقى از فقهاى بنام شيعه در عهد فتحعلى شاه قاجار بود... نراقى كسى است كه در جنگهاى ايران و روس فتواى جهاد سرداد و همراه «سيد مجاهد» رسما در جبهه شركت كرد. حتى ديوان مشهور وى، طاقديس، ناظر به جهاد مزبور بوده و جا به جا از ذكر فداكارىهاى مجاهدين مسلمان قفقاز در نبرد با ارتش تزار روس و تحريص ملت ايران به شركت وسيع در جبهات جنگ با روسيه خالى نيست» (98) .
- حبيب الله سليمانى آرانى در وصف او مىگويد:
«ملا احمد فرزند ملامهدى در كاشان متولد شد و تحصيلات خود را نزد پدر و سيدبحرالعلوم و صاحب رياض گذراند، به گونهاى كه به معاريف فقها و اعلم علما وافقه و افضل شهرت يافت. نفوذ او بر حكام وقت تا حدى بود كه آنها را تا مرز عزل مىرساند» (99) .
- استاد قاضى طباطبايى نيز از او به بزرگى ياد مىكند:
«و از علامه نراقى كه در علوم، دريايى بىكران بوده، فرزندى به وجود آمد كه در مقام شامخ فقاهت و اجتهاد و شعر و ادب و عظمت علمى در ميان فقهاى شيعه تا درجه اعلى بالا رفته است كه عبارت است از فقيه و مجتهد اكبر، حاج شيخ ملااحمد نراقى... كه شهرت بهسزايى دارند» (100) .
- محمد بن سليمان تنكابنى او را چنين مىستايد:
«حاج ملا احمد فرزند ملامهدى نراقى از سرآمد فضلاى روزگار و مجتهد مسلم اعصار و امصار بوده است. ذكاوت و حدت فطنت او را كسى نداشته و طبع شعر عالى داشته است; چون پدرش از اعاظم مجتهدين بود. او هنوز تحصيل سوادى نكرده بود شاگردان پدرش او را به مدرسه نشاندند و مطول و معالم را درس مىگفت... و جامع علوم بود» (101) .
- مرحوم محمد شريف رازى مىنويسد:
«از جمله معاريف و مشاهير دانشمندان و فقها و علماى اخلاق، مرحوم حاج مهدى و حاج احمد هستند. صيت و صوت و جلالت قدر اين پدر و پسر و بيت جليلشان اشهر و اكثر از اين است كه مادر اين كتاب ياد نماييم» (102) .
- ميرزا محمد على كشميرى در اين زمينه مىنويسد:
«حاج ملا احمد فرزند ملا محمدمهدى نراقى كاشانى، عالمى عالى مقدار و مجتهدى بلند اعتبار و مرجع انام در احكام بود» (103) .
- حاج شيخ عباس قمى، او را چنين توصيف مىكند:
«ملا احمد فرزند ملامهدى نراقى، عالم عابد، فقيه، شاعر، اديب، سراج وهاج، بحر درياى خروشان، فحل الفحول و افتخار اهل منقول و معقول، عالم ربانى و همان كسى كه سزاوار است كه در مورد ايشان گفته شود كه استاد شيخ انصارى بودند. كتب ارزشمند متعددى نوشتهاند» (104) .
- علامه علىاكبر دهخدا وى را چنين وصف مىنمايد:
«احمد فرزند ملا مهدى نراقى كاشانى، فقيهى از مردم نراق كاشان، جامع اكثر علوم از فقه، اصول، رياضى و نجوم و غيره با جنبه فقاهت نيز شعر مىگفت و صفايى تخلص مىكرد و عظيم الجثه و بطين بود. در شفقتبر رعيت و ضعفا و تحمل كفاف آنان سعى وافر داشت» (105) .
- ميرزا محمدعلى معلم حبيبآبادى او را چنين ستوده است:
«ملا احمد از جمله علما و فقهاى شيعه، و فقيهى به غايتبزرگوار و فاضلى نهايت نام بردار، بلكه اعلم وافقه و افضل و اشهر علماى عصر خويش بوده، كه علاوه بر علوم شرعيه در ساير فنون و فضايل و مراتب ذوق و عرفان بهرهاى تمام داشته و شعر مىگفته و تخلص صفايى مىنموده است» (106) .
- استاد علامه حسن حسنزاده آملى در اين باره مىفرمايد:
«وقتى در محضر مبارك حضرت استاد علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان، تشرف داشتم كه از نراقيان سخن به ميان آمد، فرمودند: نراقيان - ملا احمد و مهدى - هر دو از علماى بزرگ اسلام و ناشناختهاند» (107) .
- سيدحسين حسنى در «نخبة المقال» او را اين گونه ستودهاند:
«نراقى فرزند مهدى نراقى، عالمى متبحر و ارزشمند، اصولى، فقيه و داراى تصنيفات كثيره بودند» (108) .
- عبدالرفيع حقيقت (رفيع) نراقى را به اين زبان شناسانده است:
«حاج ملااحمد نراقى متخلص به صفايى از پيشوايان نامى مذهب شيعه و عالمان و عارفان دوره قاجاريه است... تحصيلات او در فقه، اصول، فلسفه و ادبيات است... بسيارى از عالمان مذهب شيعه در اواخر دوره قاجاريه از شاگردان او محسوب مىشوند» (109) .
- محمدتقى لسان الملك سپهر، در مورد عظمت علمى و نقش سياسى ملااحمد مىنويسد:
«حاج ملااحمد نراقى كاشانى كه از تمامت علماى اثنى عشريه فضيلتش بر زيادت بود، به اتفاق چند نفر ديگر از علما... كه او نام مىبرد - از راه برسيد... اين جمله مجتهدين كه انجمن بودند به اتفاق فتوا راندند كه هر كس از جهاد با روسيان بازنشيند از اعتيزدان سر برتافته و متابعتشيطان كرده باشد» (110) .
- م. جرفادقانى، در كتاب علماى بزرگ شيعه او را چنين تعريف مىكند:
«ملا نراقى فرزند حاج ملا مهدى نراقى، شخصيتى جليل، استادى كبير، نويسندهاى خبير، شاعرى اديب، جامع علوم عقلى و نقلى، معروف به فاضل نراقى، يكى از اجله علماى معروف قرن سيزدهم هجرى است» (111) .
- ميرزا محمد تنكابنى در وصف او مىنويسد:
«حاج ملااحمد فرزند حاج ملا محمدمهدى نراقى كاشانى، از مشاهير علماى خطه ايران و معاريف علماى بلاد اسلاميان بود، و در تحقيق گوى سبق رباى ميدان همگنان، و در تدقيق سرآمد علماى اعيان، ذكاوت او ضربالمثل دوران، وحدت فطانت او مسلم ابناى زمان و طبعش در شعر عالى مكان، چون والد ماجدش رحلت نمود، تلاميذ والدش او را به جاى پدر نشاندند» (112) .
- ميرزا محمدعلى مدرسى در توصيف او چنين مىنگارد:
«حاج ملااحمد نراقى فرزند ملا مهدى، نراقى الاصل، كاشانى المسكن، از فحول علماى دين و اكابر مجتهدين شيعه است كه فقيه، اصولى، محدث رجالى، نجومى رياضىدان، معقولى، منقولى، استاد ماهر، شاعر زاهد، متقى، در اوصاف حميده و اخلاق فاضله طاق و مشهور با مجمع كمالات صورى و معنوى و علاوه بر علوم متداوله نقليه، در بسيارى از علوم ديگر نيز مهارتى به سزا داشت» (113) .
- علامه استاد شهيد مرتضى مطهرى:
«ايشان دركتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» سير فلسفه و حكمت را از صدر اسلام تا حيات خويش به صورت بىنظيرى طبقهبندى مىنمايند كه فلاسفه اسلامى را به 33 طبقه تقسيم كردهاند. ايشان در عداد طبقه بيست و هشتم مرحوم نراقى را از جمله فلاسفه اسلامى و يكى از فيلسوفان مجتهد و جامع الفنون نام مىبرد و چنين مىنويسد:
«حاج ملا احمد نراقى مانند پدر خود جامع الفنون بوده و مانند پدر خود، مفتى، مجتهد و مرجع فتوا بوده است و معقول را از پدر خود فراگرفته است» (114) .
- دكتر عبدالهادى حائرى درجايى ديگر از نراقى چنين مىنويسد:
«سخنان ملااحمد نراقى نيز درباره آموختن علوم دنيوى و علوم اخروى بسيار در خور نگرش است. مىدانيم كه وى خامهاى بس شيوا، و در امور اجتماعى دقت نظرى شايسته ستايش داشته و از هنجارىها و ناهموارىهاى موجود در جامعه ايران روزگار خويش رنج مىبرده است در همين چهارچوب است كه وى به ويژگىهاى تعليم و معلم كه پيامش بهديده او پايدار ماندن در نادانى بوده، سخت مىتازد» .
ملا احمد نراقى اين مرد سترگ تاريخ فقاهت، و اين فقيه ستبر قله انسانيت، و شير مرد ميادين مبارزه عليه تعديات بيگانگان، كه عمرى را در راه خويشتن و انسان سازى و آراستگى به اخلاق الهى، در راه اعتلاى «كلمة الله هى العلياء» سپرى نمود، و بيشتر عمر شريف و با بركتخويش را به كنكاش، تحقيق وژرف انديشى و نگارش تصنيفات و تاليفات متعدد در زمينهها و موضوعات گوناگون، اعم از فقه، اصول، رجال، درايه، اخلاق، رياضى، هندسه، نجوم، حساب و ديگر علوم معقول و منقول و هكذا علوم غريبه پرداخت; سرانجام در اثر بيمارى نافرجام «وبا» كه در عصر وى يك بيمارى غير قابل علاج، مسرى تمام و شايع كه تا شعاع ده فرسخى كاشان را فراگرفته بود، «در اول شب يكشنبه بيست و سوم ربيع الثانى 1245ه.ق مطابق 1208شمسى و 1829ميلادى، در ديار كاشان به ديدار معبود و معشوق جاودانه ازلى و ابدى خويش شتافت و به ملكوت اعلى پيوست» (115) .
پيكر او را به نجف اشرف منتقل، و در جوار قبر حضرت على عليه السلام، سمت پشتسر مبارك، در جانب صحن مطهر مرتضوى، كنار تربت پدرش، به خاك سپردند (116) .
پىنوشتها:
1. نراق: يكى از قصبات قديمى مركزى از بخش دليجان در شهرستان محلات است كه در 15 هزار مترى شرق دليجان در ناحيه كوهستانى سردسيرى واقع شده است (لغت نامه دهخدا، ج 13، ص 19808; و ج 20، ص 419- طبق نقل ريحانة الادب، ج 6، ص 160، نراق در ده فرسخى كاشان قرار دارد.
2. در مورد تاريخ تولد و نام پدر ملااحمد در جستارهاى تاريخى و شرح زندگى علما و فقها مطرح شده است:
الف) عدهاى از پژوهش گران و مورخان، كه مشهور هم هستند، كتابهايى چند، زاد روز ايشان را 1185 هجرى قمرى مطابق 1150 هجرى شمسى مرقوم داشتهاند.
ب) عدهاى كم از مورخان و علماى تاريخ نويس، تاريخ تولد وى را 1186 ه.قمرى نگاشتهاند. با استقرايى كه انجام گرفته، بنا برديدگاه مشهور تاريخ تولد ايشان در 1185ه.ق صحيح است; اما به خاطر پرهيز از اشتباه، ما هر دو گروه از علما و فقها را با كتابهاى مربوط به آن كه تاريخ ايشان را ضبط و ثبت كردهاند، در ذيل مىآوريم:
الف) دانشمندان و علمايى كه تاريخ تولد ايشان را در آثار خود سال 1185 ه.ق ثبت نمودهاند: دهخدا، علىاكبر، لغتنامه، ج 1، ص 1165; نراقى، احمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج 1، ص 14- 15; كاشانى، ملا حبيبالله، لباب الالقاب، ص 96; على لو، نورالدين، سيدبحرالعلوم، ص 9- 68; عقيقى بخشايشى، فقهاى نامدار شيعه، ص 226; معلم حبيبآبادى، مكارم الآثار، ج 4، ص 1236; نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه، ص 16; درايتى، مصطفى، مجله آينه پژوهش، سال 69، شماره 1، س 43; نراقى، احمد، خزائن، مقدمه، ص 6; دكتر حائرى، عبدالهادى، نخستين رويارويى انديشهگران ايران، ج 3، ص 3- 332; نراقى، احمد، الايام، مقدمه - بدون ذكر صفحه; ابوالحسنى، على، تراز سياست، صفحه 9- 68.
بسيارى از جستارهاى ديگر نيز اين تاريخ را ثبت و ضبط كردهاند كه در اين مختصر مجالى نيست تا همه ذكر شوند.
ملاحبيبالله شريف كاشانى تصريح مىكند كه دستخط نراقى در مورد تاريخ تولدش را ديده كه سال 1185 ه. ق بوده است.
- كاشانى، ملاحبيب، لباب الالقاب، ص 96، و نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه، ص 16;
ب) دانشمندان و علمايى كه در كتابهاى خود زاد روز وى را 1186 ه.ق نوشتهاند:
- تهرانى، شيخ آغابزرگ، الذريعه، ج 2، ص 62; مصفى المقال، ص 71.
ج) عدهاى از تاريخنگاران و پژوهشگران، تاريخ تولد ايشان را بين سالهاى 1185ه.ق و 1186 يادداشت كردهاند; مانند: امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 10، ص 183; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيتشيخ انصارى، ص 6- 95.
بحث ديگرى مربوط به نام پدر ملااحمد ملامهدى نراقى نيز مطرح هست كه عدهاى از علما آن را ملامهدى و برخى ملامحمدمهدى تعبير كردهاند. اينها نيز دو دوستهاند; ولى مشهور و معروف اين است كه ملااحمد فرزند ملامهدى است. چون خود ملااحمد در بعضى از آثارش از پدر به نام مهدى نام مىبرد:
الف) كتابها و عالمانى كه احمد بن ملامهدى ثبت نمودهاند: تنكابنى، سليمان، تذكرة العلما، ص 53; محدث نورى، فوائد الرضويه، ص 41; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانه الادب، ج 6، ص 160; امين، سيدمحسن، اعيانالشيعه، ج 10، ص183; نراقى احمد، مستند الشيعه، ج 1، ص 14- 15; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيتشيخ انصارى، ص 6- 95.
ب) كتابها و اشخاصى كه نام پدر او را محمدمهدى ضبط كردهاند: كشميرى، محمدعلى، نجوم السماءص 343; سلمانى آرانى، سليماى كاشانى، ص 155; و ايضاح المكنون، ج 1، ص 331.
براى رفع ابهام، جملاتى از استاد «حسنزاده آملى» در زير بيان مىشود وى مىگويد:
«در آغاز، چند كتاب از مصنفات آن جناب را ديدهام، خود را مهدى بن ابى ذر نراقى نام برده است ولى فحل جليل او مرحوم ملااحمد نراقى صاحب «مستند الشيعه» او را محمدمهدى نامبرده است، چنان كه در اول خزائن، عوائد الايام، سيف الامه و معراج السعاده و غيرها است. لكن در ابتداى مستند الشيعه چاپ سنگى كه همين يك چاپ شده است چنين آمدهاست: «و بعد يقول المحتاج الى عفو ربه الباقى، احمد بن محمدبن مهدى بن ابى ذر النراقى» كه به يقين ابن دوم از سهو قلم ناسخ است» . (نراقى، ملامهدى، انيس الموحدين - مقدمه علامه حسنزاده، بىجا; انتشاات الزهراء ص13- 14).
3. نراقى، احمد، عوائد الايام، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1375) ص 36.
4. كيهان انديشه، شماره 54، آذر و دى 1371، ص 43.
5. معلم حبيب آبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4 (اصفهان: اداره كل فرهنگ و هنر، بىتا) ص 1235.
6. امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه (بىجا، بىتا) ج 13، ص 184.
7. خوانسارى، محمدباقرالروضات الجنات (بىجا، بىتا) ج 1، ص 97.
8. نراقى، ملااحمد، الخزائن، (تهران: كتابفروشى علميه اسلامى، بىتا) ص 292.
9. همان، ص 392.
10. موسوى، سيدكاظم، مجله نشر دانش، سال چهارم، شماره 3، مقاله زندگى و نقش فقهى ملااحمد، 1363، ص 4.
11. همان، ص 110.
12. انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيتشيخ انصارى (قم: دبيرخانه كنگره شيخ اعظم انصارى 1372) ص 50- 70.
13. عقيقى بخشايشى، عبدالرحيم، فقهاى نامدار شيعه، (قم، بىتا)، ص 337.
14. پسنديده، محمود، مجله مشكوة، مقاله: مرورى بر شرح و حال شيخانصارى، شماره 42، بهار 1373، ص 110.
15. معلم حبيب آبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; مدرس تبريزى، ميرزا محمدعلى، ريحانه الادب، (تهران: خيام، 1352) ج 6، ص 1362; نراقى، ملااحمد، معراج السعاده، مقدمه، محمدنقدى، (قم: انتشارات هجرت، 1374) چاپ دوم، ص 21; نراقى، ملااحمد، مستند الشيعه، مقدمه، محمد نقدى، (مشهد: مؤسسه آلالبيت الاحياء التراث، 1415) ج 1، ص 15; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 97.
16. تنكابنى، محمدبن سليمان، تذكرة العلماء (مشهد: انتشارات آستان قدس رضوى، 1372) ص53- 54; نراقى، حسن، تاريخ كاشانى، بىجا، بىتا، ص 282; روضات الجنات، خوانسارى، ج 1، ص 95; قمى، حاجشيخ عباس، فوائد الرضويه...، بىجا، بىتا، ص 41.
17. مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 3- 160; جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهية (بىجا، بىتا) ص 17.
18. نراقى، احمد، خزائن، ص 391.
19. خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ص 27; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 4، ص 184; نورى، محمدعلى، مستدرك، ج 3، (بىجا، بىتا) ص 283; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184; معلم حبيبآبادى، ميرزا محمد على، مكارم الاثار، ج 4، ص 1235; كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء (قم: مكتب بصيرتى، بىتا) ص 344.
20. سلمان آرانى، حبيبالله، ديدار با ابرار، سيماى كاشان (قم: انتشارات بشير، 1375) ص155; تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129- 132; نراقى، ملااحمد، معراج السعاده، ص 22.
21. مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 162; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 99; نراقى، ملااحمد، معراج السعاده، مقدمه، محمد نقدى، ص 22.
22. همان، ص 22; نراقى، ملا احمد، عوائد الايام، ص 14- 15.
23. كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء، ص 344; معلم حبيبآبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج6، ص 162; نراقى، احمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج 1، ص 15; نراقى، احمد، معراج السعاده، ص 21.
24. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء 129- 132; معلم حبيبآبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء، ص 344; جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهيه، ص 17.
25. كاشانى، حبيبالله، لباب الالقاب الى الالقاب الاطياب، ص 94; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيتشيخ انصارى، قم: كنگره شيخ اعظم، 1373، ص6- 195; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184; تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129; الكرام البررة، ص 166; معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236.
26. امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184; تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء ص 129; معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الآثار، ج 4، ص 1236; مدرسى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 160.
27. منابع فوق.
28. منابع فوق; سلمانى آرانى، حبيبالله، ديدار با ابرار، سيماى كاشان، ص 155.
29. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129- 132;
30. معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236.
31. معلم حبيبآبادى، محمدعلى، كيهان انديشه، شماره45، آذر و دى 1371، ص 43.
32. كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء فى تراجمة العلماء، ص 344، به نقل از آن.
33. نراقى، ملااحمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج 1، ص 15.
34. حقيقت (رفيع) عبدالرفيع، تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان در دوره قاجار (تهران: سرعت مؤلفان و مترجمان ايران، 1368)، بخش سوم، 1425.
35. خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 3، ص 27; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 4، ص 184; كاشانى، حبيتالله، لباب الالقاب الى الالقاب الاطياب، ص 94; نورى، مستدرك، ج 3، ص 383; نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه نقدى، ص 22; نراقى احمد، الخزائن، ص 5.
36. منابع فوق، مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 163.
37. جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهيه فى الا جازات الشفيعيه، ص 16.
38. نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه نقدى، ص 32; نراقى، احمد، الخزائن، مقدمه غفارى، ص 4- 5.
39. مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 163; و ج 2، ص 555; و ج 4، ص1240; نراقى، احمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج1، ص 16- 17.
40. منابع فوق.
41. معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 2، ص 364; و ج 5، ص 1522; كاشانى، حبيبالله، لباب الالقاب، ص 104; نراقى، احمد، الخزائن، مقدمه، ص 5.
42. نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه، محمد نقدى، ص 22.
43. همان، ص 22; نراقى، احمد، الخزائن، مقدمه غفارى، ص 4- 5.
44. معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 2، ص 555.
45. همان، ج 3، ص 716.
46. همان، ج 2، ص 556.
47. همان، ج 4، ص 41- 1239.
48. همان، ج 4، ص 92- 162.
49. همان، ج 2، ص 555; نراقى، حسن، تاريخ كاشان، ص 6- 280; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ص92- 162.
50. معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 2، ص 555; كاشانى، حبيبالله، لباب الالقاب، ص 104; هدية الانام، ص 39.
51. معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 3، ص 39; كاشانى، حبيبالله، لباب الالقاب، ص 103.
52. قمى، عباس، فوائد الرضويه فى الاصول العلما و المذهب الجعفريه، بىجا، بىتا، ص 50; معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 6، ص 11- 2210; ج4، ص 1239; كاشانى، حبيبالله، لباب الالقاب، ص 103.
53. معلم حبيبآبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 3، ص 713; ج 1، ص 76; نراقى، احمد، مستند الشيعه، ج 1، مقدمه، ص 16.
54. طبق نقل، مكارم الآثار، معلم حبيب آبادى، ج 2، ص 555; ديدار با ابرار ملامهدى نراقى، عبدالرحيم آباذرى، ص 96; تاريخ اجتماعى كاشان، حسن نراقى، ص 287.
55. جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهية فى الاجازات الشفيعيه، ص 16.
56. طرائف المقال، ج 3، ص 53 و 369.
57. مامقانى، وسيلة النجاة، ج 3، ص 8- 107.
58. مراغى، عناوين الاصول، ص 93، 105 و 313.
59. نجفى، محمدحسن، جواهرالكلام، ج 6، ص 302.
60. نراقى، مهدى، انيس الموحدين، بىجا (انتشارات الزهراء 1363)مقدمه علامه حسنزاده، ص 14 (به نقل از آن) .
61. همان، ص 15.
62. لباب الالقاب، ملاحبيبالله كاشانى، ص 6- 95.
63. به نقل از مقدمه معراج السعاده، ص 24.
64. الذريعه شيخ آغابزرگ تهرانى، ج 11، ص 12 و 57; و مقدمه معراج السعاده، ص 23.
65. مقدمه معراج السعاده، ص 25; براساس دستخط ملا احمد، لباب الالقاب، كاشانى، ص 6- 95.
66. مقدمه معراج السعاده، ص 23.
67. لباب الالقاب، كاشانى، ص 195; تاريخ كاشانى، ص 282; مكارم الآثار ميرزا محمدعلى حبيبآبادى، ج 4، ص 1236; مقدمه عوائد، ص 1415; و مقدمه معراج، ص 25.
68. تاريخ كاشانى، ص 283; لباب الالقاب، كاشانى، ص6- 95; ديدار با ابرار مهدى نراقى، عبدالرحيم باذرى; ص 2- 91.
69. لباب الالقاب، كاشانى، ص 195; تاريخ كاشان، ص 282; مكارم الآثار حبيبآبادى، ج 4، ص 1236; و مقدمه معراج السعاده، ص 25; و مقدمه خزائن، ص 15.
70. مقدمه مستند الشيعه، ج 1، ص 22.
71. روضات الجنات، علامه خوانسارى، ج 1، ص 96; الذريعه شيخ آغابزرگ، ص 612; ريحانة الادب، ج 6، ص 161.
72. مقدمه مستند الشيعه، ص 22; و مقدمه معراج السعاده، ص 24.
73. مقدمه معراج السعاده، ص 24، محمد نقدى.
74. الذريعه آغابزرگ، ج 13، ص 195 و 679; مقدمه معراج السعاده، محمد نقدى، ص 24; و مقدمه عوائد، ص 14- 15.
75. الذريعه آغابزرگ، ج 17، ص 140 و 732; مقدمه معراج السعاده، محمد نقدى، ص 24; مقدمه عوائد، ص 14- 15.
76. اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 10، ص 184; مقدمه معراج، ص 25; مقدمه عوائد، ص 14- 15.
77. الذريعه آغابزرگ، ج 21، ص 66; اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 13، ص 184; الروضات الجنات، علامه خوانسارى، ج 1، ص 95; مقدمه عوائد، ص 14- 15; مقدمه معراج السعاده، ص 24.
78. الذريعه، شيخ آغابزرگ، ج 11، ص 212; الكرام البررة، ص 117; و اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 13، ص 184; و مقدمه معراج السعاده، ص 23.
79. اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 10، ص 184; مقدمه معراج السعاده، ص 25.
80. مقدمه عوائد، ص 14- 15; مقدمهمعراج السعاده، ص 25.
81. مقدمه عوائد، ص 14- 15; مقدمه معراج السعاده، ص 25.
82. مدرسى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 1603; كاشانى، ملاحبيبالله، لباب الالقاب، ص 6- 95; معلم حبيبآبادى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; نراقى، حسن، تاريخ كاشان، ص 3- 282; اباذرى، عبدالرحيم، ديدار با ابرار، مهدى نراقى، ص 2- 91; تهرانى، شيخآغابزرگ، الذريعه، ج 17، ص 140 و ج 11، ص 212; ج 13، ص 195و 679; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 6- 95; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 10، ص 184; نراقى، احمد، معراج السعاده، ص 5- 23; عوائد الايام، ص 14- 15; موسوى، سيدكاظم، نشر دانش، سال 74، شماره 3، ص 4.
83. Paderi.
84. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129.
85. آلگار، پرفسور حامد، نقش روحانيت پيش رو در جنبش مشروطيت، (تهران: انتشارات توس، 1359) ص 164.
86. نراقى، احمد، وسيلة النجاة، نسخه خطى، ص 1 و 2، به نقل از مثنوى طاقدس مقدمه، ص 15.
87. غزل ملا احمد، ص 121.
88. به نقل از استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى نوه مرحوم سيدكاظم يزدى، و مقدمه معراج السعاده، ص 17.
89. تهرانى، شيخ آغابزرگ، الذريعه، به نقل از عوائد الايام; الكرام البررة، ج 1، ص 116.
90. قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه، ص 410.
91. امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184.
92. نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى - سياسى ايران در دوره معاصر (تهران: انتشارات بنياد، 1364)، ج 2، ص 177.
93. كاشانى، ملاحبيب الله، لباب الالقاب، ص 94.
94. حائرى، دكتر عبدالهادى، نخستين رويارويىهاى انديشهگران ايران (تهران: اميركبير، 1367) ص 40- 332.
95. جاپلقى، سيدمحمد شفيع، الروضة البهيه فى الاجازات الشفيعيه، ص 16.
96. نراقى، احمد، عوائد الايام، ص 6- 45.
97. خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 95.
98. ابوالحسنى، دكتر على، تراز سياست (قم: دبيرخانه كنگره شيخ انصارى، 1373) ص 12- 13.
99. سليمان آرانى، حبيبالله، ديدار با ابرار، سيماى كاشان، (قم: انتشارات بشير 1375) ص 155.
100. نراقى، مهدى، انيس الموحدين، با مقدمه قاضى طباطبايى (تبريز: شفق، 1351) ص 4.
101. تنكابنى، محمدبن سليمانى، تذكرة العلماء، ص 4- 53.
102. رازى، محمدشريف، گنجينه دانشمندان (قم: 1354) ج 6، ص 258.
103. كشميرى، ميرزامحمدعلى، نجوم السماء و فى احوال العلماء، ص 4- 343.
104. قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه فى احوال العلماء و المذهب الجعفريه، ص 41.
105. دهخدا، علىاكبر، لغتنامهتهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1373). چاپ اول، دوره جديد، ج 1، ص 1165.
106. چاپ اول، دوره جديد، ج 1، ص 1165.
107. معلم حبيبآبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1235.
108. نراقى، مهدى، انيس الموحدين، با مقدمه علامه حسنزاده، ص 14.
109. حسينى، سيدحسين، نخبه المقال، بىجا، بىتا، ص 4- 233.
110. حقيقت (رفيع)، محمدالرفيع، تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان در دوره قاجار، ص 5- 1624 (بخش دوم) .
111. جرد فادقانى، م. علماى بزرگ شيعه (قم: انتشارات معارف اسلامى، 1364) ص 5- 224.
112. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129- 132.
113. مدرس تبريزى، ميرزا محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 160- 163.
114. مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلام و ايران (قم: دفتر انتشارات اسلام، صدرا، 1362).
115. تهرانى، شيخ آغابزرگ، الذريعه، ج 6، ص 276; ح 12، ص 286; ج 13، ص 183 و 195 و 286; ج 21، ص 14، 66، 229، 340; ح 25، ص 85، 177; نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى، سياسى ايران در دوره معاصر، ج 2، ص 77; كاشانى، ملاحبيب الله، لباب الالقاب (بىجا، مصطفوى، 1378ق) ص 6- 95; موسوى، سيدكاظم، نشر دانش، سال چهارم، شماره 3، زندگى و نقش فقهى ملااحمد نراقى، فروردين و ارديبهشت 1363، ص 7; على لو، نور الدين، ديدار با ابرار سيدبحرالعلوم (قم: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1372) ص 9- 68; حقيقت (رفيع)، عبدالرفيع، تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان، بخش سوم، ص 1424; نورى، محمدحسين، مستدرك الوسائل، بى تا، بى جا، ص 384; اسماعيل بن محمدبن مير سليم، الضياح المكنون، بىجا، بىتا، ج 331، ص 331; نراقى، احمد، الخزائن، ص 6; نراقى، احمد، عوائد الايام، ص 64; نراقى، احمد، معراج السعادة، ص 26; نراقى، احمد، مستند الشيعه، ج 1، ص 18; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات (قم: مكتب اسماعيليان، بىتا) ج 1، ص 97; دهخدا، علىاكبر، لغت نامه، ج 13، ص 19808.
تبصره:
براساس منابع فوق و نگاشتههاى ديگر كه از علما و مورخان در زمينه سرگذشت دانشمندان منتشر شده است، تاريخ وفات مرحوم نراقى (ملا احمد) را بيست و سوم ربيع الثانى 1245ه.ق ثبت كردهاند كه اين قول مشهور علما و مورخان است.
اما در بعضى از كتابها و تراجم، تاريخ وفات او را سال 1244ه.ق تقرير كردهاند كه صحيح به نظر نمىرسد كتبى كه تاريخ وفات او را 1244 ثبت نمودهاند: مدرسى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 3- 160; قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه فى احوال العلماء المذهب الجعفريه، ص 41; دهخدا، علىاكبر، لغت نامه، ج 1، ص 1165; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 3- 182; مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلام و ايران، به نقل از ريحانةالادب، ج 6، ص 160.
اما به چند دليل نگارش تاريخ وفات نراقى در سال 1244ه.ق و يا مردد بين 1244 و 1245 صحيح نيست:
الف) قول مشهور و معروف علما و دانشمندان تاريخنگار اين است كه ايشان در سال 1245ه.ق وفات يافته است. اين قول علاوه بر تواتر و تضافر سندى، قرائن ديگرى هم دارد.
ب) براساس آنچه كه منقول است، فصل «قضا و شهادات» از كتاب «مستند الشيعه» را در شب يكشنبه پانزدهم ربيعالاول 1245 اندكى قبل از وفات خود، به پايان بردهاند. مىفرمايند: «تم الكتاب القضا و الشهادت فى ليلة الاحد، الخامس العشر من شهر ربيع الموئود، سنة 1245ه.ق» .
ج) اجازه نامه شيخ مرتضى انصارى را در شوال 1244 تقرير نمودهاند.
د) اجازه نامه برادرش كه همنام پدرش است، ملامهدى نراقى دوم، را در ذىقعده 1244ه.ق نگاشتهاند.
نتيجه اينكه تاريخ وفات مرحوم نراقى، بيست و سوم ربيع الثانى 1245 صحيح و درست است.
116. نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى - سياسى ايران در دوره معاصر، ج 2، ص 77; على لو، نورالدين، ديدار با ابرار سيدبحرالعلوم، ص 69; قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه فى احوال العلماء المذهب الجعفريه، ص 41; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، به نقل از مكارم الاثار، معلم حبيبآبادى، ج 4، ص 1239; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيتشيخ انصارى، ص 7- 195; نراقى، احمد، معراج السعادة، ص 26; نراقى، احمد، مستند الشيعه، ص 16; مدرسى، ميرزامحمدعلى، ريحانة الادب، ص 3- 160; رها رياض العارفين، ص 463، به نقل از ريحانة الادب، ج 1، ص 3; تنكابنى، محمد، قصص العلماء، ص 103; به نقل از ريحانة الادب، ج 1، ص 3.