سير زندگى فقهى - فرهنگى، ملااحمد نراقى

حسين حكيم

بخش اول: ولادت و زندگانى علمى ملااحمد

ملااحمد فرزند ملامهدى مشهور به «فاضل نراقى‏» چهاردهم جمادى الاخر 1185 هجرى قمرى مطابق 1150 هجرى شمسى و 1771 ميلادى در عصر «كريم خان زند» در نراق (1) از قراى تابعه كاشان متولد شد (2) .

دروس مقدمات و صرف و نحو را در كاشان تحصيل نمود، سپس فقه، اصول، حكمت كلام و فلسفه را نزد پدرش محقق نراقى فرار گرفت. دروس منطق، رياضى، نجوم، علوم معقول و منقول و ساير علوم غريبه را در محضر اساتيد فن آموخت. با توجه به ذهن سرشار از پويايى و تحرك در يادگيرى مسائل، به سرعت پله‏هاى نردبان ترقى و تكامل را يكى پس از ديگرى پيمود.

ايشان در اوايل عمر، علوم و دانش‏هاى بى‏شمارى انداخت; به طورى كه هنگامى كه «معالم‏» و «مطول‏» را تدريس مى‏نمود، طلاب را جمع كرده و با آن‏ها به مباحث علمى و مناظرات اصولى مى‏پرداخت.

ملا احمد تحت تعليم و تربيت پدر به بالندگى و شكوفايى رسيد. او با بهره‏مندى از دانش و تفكر پدر كه خود دانش‏مندى نوجو، فيلسوف و فقيهى وارسته و از درخشان‏ترين چهره‏هاى علم و دانش و اجتهاد در نيمه دوم قرن سيزدهم بودند، قله‏هاى انديشه و معرفت را فتح كرد و با درك محضر عالمان بزرگ نجف و كربلا بركمالات خويش افزود و در مدت كوتاهى موفق به اخد درجه اجتهاد از اساتيد مشهور خود گرديد.

ايشان چند صباحى را نزد پدر و ديگر اساتيد فن، تلمذ نمود و بقيه عمر را با هوش فوق‏العاده خود به تحقيق و تدبر در علوم و منابع علمى پرداخت و توانست‏بعد از مدت قليلى در علوم معقول، منقول و حتى علوم غريبه صاحب نظر و مجتهد بشود.

وى مرجعيت عام و رياست علمى در عصر خويش را عهده‏دار بوده و محل مراجعات توده مردم براى حل مشكلات و مصائب زندگى آنان به شمار مى‏رفت.

مهاجرت به عتبات عاليات ملا احمد براى تكميل دروس عالى، راهى حوزه علميه نجف اشرف گرديد كه در هزاره اول قمرى از مهم‏ترين و پر رونق‏ترين حوزه‏هاى علميه محسوب مى‏شدند. و از محضر درس اساتيدى همانند كاشف الغطا، و ميرزا مهدى شهرستانى در نجف و كربلا بهره جست. ايشان با كسب درجه اجتهاد و اجازه نقل احاديث از اساتيد خود، عازم موطن خود شهر كاشان گرديد.

درباره مهاجرت ايشان به بلاد طيبه كربلا و نجف تشكيك و ترديد كرده‏اند و بنابرنقل بعضى از مورخان، دو تاريخ براى هجرت ايشان برشمرده‏اند كه ذيلا به تشريح آن دو مى‏پردازيم:

1. ايشان در سال 1205 هجرى قمرى اولين بار در معيت پدرش به عتبات عاليات مسافرت نمود كه مورد اجماع است.

2. وى در سال 1210 هجرى قمرى دومين بار به عتبات عاليات مهاجرت نمود كه مورد اختلاف است.

البته در سال و تاريخ مهاجرت دوم ايشان نيز ترديد كرده‏اند. بعضى‏ها آن را سال 1212 به ثبت رسانده‏اند.

هجرت اول:

ايشان در سال 1205 ه.ق در معيت پدر، براى تكميل دروس خويش به عتبات عاليات مهاجرت نمود و در كربلا در اواخر عمر علامه وحيد بهبهانى (متوفاى 1208) در درس او شركت كرد و سپس به حلقه درس فقيه بزرگ ميرزامهدى شهرستانى (متوفى 1216) پيوست. هم‏چنين ايشان در نجف اشرف از محضر درس سيدمهدى بحرالعلوم (متوفى 1212ه.ق) و شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطا (متوفى 1228ه.ق) كسب فيض نمود. (3)

هجرت دوم:

«اما در سال 1209 ه.ق به اين علت كه پدرش ملامهدى نراقى دارفانى را وداع گفتند، به كاشان مراجعت نموده و در آن‏جا كرسى تدريس و آموزش طلاب علوم دينى را آغاز كردند» .

ايشان در سال 1210 طبق نقل قول مشهور مورخان به عتبات عاليات و بلاد متبركه عراق عزيمت نمودند; اما طبق نقل خود ايشان در «خزائن‏» كه بعدا خواهد آمد براى زيارت بيت‏الله الحرام و نه براى تحصيل علوم دينى مشرف شدند.

كيهان انديشه اين گونه تعبير را براى نشريه مى‏آورد:

«ملا احمد نراقى در آخرين دروه درس «وحيد بهبهانى‏» شركت كرده و سپس از محضر «ميرزا مهدى شهرستانى‏» و «سيدمهدى بحرالعلوم‏» استفاده نمودند و پس از طى اين مراحل تحصيل به نراق كاشان بازگشت و بعد از در گذشت پدرش مرجع تقليد آن سامان گرديد» .

هم‏چنين مى‏نويسد:

«در سال 1212 ه.ق در حالى كه ملااحمد جوانى 27 ساله بود و به عنوان مجتهد فاضل شناخته مى‏شد به كاشان برگشت و به تدريس پرداخت. در هوش و استعداد خارق‏العاده وى همين بس كه گويند كتاب «عين الاصول‏» را در سن بيست و سه سالگى تاليف كرده و رساله «حجية المظنه‏» را نيز در سنين جوانى به رشته تحرير در آورده است‏» (4) .

در ژرفاى علمى ملااحمد همين بس كه شيخ مرتضى انصارى (متوفى 1281) قريب به چهار سال از خرمن علم و دانش و فضل او خوشه‏ها چيده‏اند.

ديدگاه‏هاى نه چندان معتبر و شاذ درباره تاريخ سفر علمى نراقى:

آن‏چه كه معروف و مشهود است اين است كه نراقى دوبار در سال‏هاى 1205 و 1210ه.ق به منظور تكميل علوم عالى، يك بار در معيت پدر، و بار ديگر با شاگردان و هم‏سلكان خويش عازم نجف و كربلا شدند; اما فقط در چند كتاب ذيل سفر دوم او را در سال 1212ه.ق ثبت كرده‏اند كه طبق قرائن موجود صحيح به نظر نمى‏رسد:

1. در كتاب مكارم الاثار مى‏گويد: «در سال 1205 به همراه پدرش به عتبات مقدس هجرت كرد و در دروس «علامه وحيد بهبهانى‏» حضور يافت و بار ديگر در 1212 ه.ق به عراق رفت; و مدت كمى در نجف نزد «سيدبحر العلوم‏» و «شيخ جعفر كاشف الغطاء» و در كربلا نزد «ميرزا مهدى شهرستانى‏» و «سيدعلى كربلايى‏» به تحصيل پرداخت‏» (5) .

2. سيدمحمد امين در اعيان شيعه مى‏نويسد: «ثم تشرف بزيارتهم ايضا فى سنة 1212 ه.ق‏» (6) .

3. صاحب روضات الجنات نيز همين تاريخ را بيان مى‏كند و مى‏نويسد: «از كتاب خزائن ظاهر مى‏شود كه وى در سال جلوس «فتحعلى شاه‏» به تخت‏سلطنت (يعنى 1212 ه.ق - 1176 شمسى) به زيارت ائمه عليهم السلام عراق مشرف شدند» (7) .

دلايل و شواهد عدم صحت تاريخ 1212 براى سفر دوم ملا احمد به عتبات عاليات:

اولا: ايشان در اين سال به عتبات عاليات سفر نكرده و يا اگر سفرى داشته براى كسب علم و دانش نبوده است; زيرا در سال 1212 ه. ق «سيدبحرالعلوم‏» رحلت كردند.

ثانيا: خود ملااحمد نراقى در چندين جاى كتاب «خزائن‏» تاريخ مهاجرت‏هاى خويش را به عتبات عاليات ياداشت نموده‏است.

الف) در خزائن چنين مى‏نگارد: «در سنه 1210 كه حقير به عزم زيارت بيت‏الله الحرام وارد بغداد شدم، چند يومى در بقعه متبركه كاظمين عليهما السلام به جهت اجتماع توقف اتفاق افتاد در شب جمعه در روضه مباركه امامين هاديين بودم، با جمعى از احيا و هم‏سفران‏» (8) .

ب) در جاى ديگر خزائن اين چنين مى‏نويسد: «حاج الحرمين الشريفين حاج جواد صباغ كه از معتبرترين تجار وثقه و معتمد بود و در «سر من راى‏» سركار تعمير روضه متبركه عسكريين در سرداب مقدس بود از جانب جعفر قليخانى خويى در سنه 1210 ه.ق كه حقير به عزم زيارت بيت‏الله الحرام به آن حدود مشرف شده، به زيارت «سر من راى‏» رفتم‏» (9) .

براساس نقل مستقيم جملات نراقى در «خزائن‏» و هكذا بقيه شواهد و قرائن موجود، اين طور به دست مى‏آيد كه ايشان در دو زمان در سال‏هاى 1205 و 1210 ه.ق عازم عتبات عاليات شدند و بعد از وفات پدرش، به منظور فراگيرى علم و دانش در محضر علماى نجف و كربلا فرصتى براى بازگشت‏به عراق برايشان دست نداد و لذا در كاشان مشغول تدريس و اداره امور مردم و رفع رجوع آنان گرديد.

ارتباط ملا احمد نراقى و شيخ اعظم انصارى «در سال 1240ه.ق، شيخ مرتضى انصارى (متوفى 1281) به قصد زيارت حرم امام رضا عليه السلام در مشهد و يك سير و سفر علمى و سياحتى براى درك محضر علماى اعلام و فقهاى مشهور عصر خويش، از شهرهاى مختلف ايران عبور كردند. از جمله در اصفهان به حضور سيدمحمدباقر شفتى و در بروجرد به خدمت‏شيخ اسدالله بروجردى رسيد ولى بيش از يك ماه توقف ننمود» (10) .

«زمانى كه شيخ انصارى آوازه ملا احمد نراقى را در كاشان شنيد به همراهى برادرش به سوى كاشان شتافت كه مورد استقبال و احترام ملااحمد قرار گرفتند و در يكى از مدارس آن رحل اقامت افكندند. وقتى كه شيخ انصارى، چهره ملا احمد را بربلنداى مدرسه علميه كاشان مشاهده نمود و او را همانند دريايى از علم و حكمت و عرفان و اخلاق يافت، تصميم بر ماندن گرفت. گويى شيخ گم‏شده خود را دريافته بود و لذا قريب به چهار سال از محضر علمى و اخلاقى او بهره جست و در حلقه درس او از سال 1241ه. ق تا سال 1244ه.ق قرار گرفت‏» (11) .

شيخ انصارى در اين مدت سنگ‏بناى روشى نو در فقه و اصول را بنيان نهاد و اصول را با شيوه مدرن و منسجم تدوين نمود; به گونه‏اى كه از آن وقت تاكنون كتب «رسائل و مكاسب‏» ايشان محور محافل درسى حوزه‏هاى علميه فقه جعفرى واقع شد. در مدت اين چهار سال استاد و شاگرد با هم عجين شدند و جاذبه‏اى متقابل، آن دو را به‏سوى هم ديگر فرامى‏خواند. استعداد و نبوغ ذاتى و علمى شيخ از يك سو، و علم فراوان مرحوم نراقى از سوى ديگر، اين دو را به‏هم پيوندى ناگسستنى داد; تا جايى كه نراقى پس از حركت‏شيخ از كاشان در وصف او چنين نوشت: «در كليه مسافرت‏هايم بيش از پنجاه مجتهد مسلم را ديده‏ام; اما هيچ كدام چون شيخ انصارى عظمتى اين‏گونه نداشته‏اند» (12) .

مرحوم نراقى كه شيخ را مجتهدى مسلم دريافته بود، هنگام هجرت از كاشان، اجازه نامه مبسوطى به وى داد و شيخ را به بهترين عبارات و زيبنده‏ترين جملات ستود و گفت: «استفاده‏اى كه من از اين جوان نمودم بيش از استفاده‏هايى بود كه او از من برد» (13) .

ملا احمد نراقى هنگام حركت‏شيخ انصارى از كاشان در مقدمه اجازه‏نامه روايى كه به او مى‏دهد، وى را چنين توصيف مى‏نمايد:

«چهره‏اى برجسته، محققى دقيق، با ذهنى نورانى و فهمى صائب و دركى عالى، اين مظهر تقوا و ورع، مستمسك به عروة الوثقى، فاضل كامل، حاوى مكارم و مناقب، شخ مرتضى فرزند شيخ محمد امين انصارى بعد از تفحص در احوال و مقام علمى‏اش، بدو اجازه دادم نقل روايات را..» . (14)

بخش دوم: مشايخ اجازات، اساتيد، تلاميذ و فرزندان ملااحمد

1. مشايخ اجازات نراقى

قبل از شمارش اسامى صاحبان اجازات روايى او، چه بسا توجه به نكته زير خالى از فايده نباشد.

معمولا ايشان از اساتيد و مشايخ اجازات خود در كتاب‏هاى گوناگون و با رسالات فقهى و اصولى‏اش، دوگونه نام مى‏برد و آنان را به دو صورت توصيف كرده و مى‏ستايد:

الف) گاهى از مشايخ اجازات خود به «اساتيد» تعبير مى‏نمايند.

ب) زمانى از آن‏ها به «مشايخ و يا شيخنا» نام مى‏برد.

البته شايان توجه است كه اساتيد ايشان بعضا مشايخ اجازه او نيز بوده‏اند.

1. محقق نراقى (مهدى) متوفاى 1209ه.ق. پدر ملااحمد كه وى از او به «استاد» تعبير مى‏نمايد (15) .

2. علامه سيدمحمد مهدى بحرالعلوم متوفاى 1212ه.ق كه ملااحمد در كتاب‏هايش «منابع الاصول و الاحكام‏» ، «عوائد الايام‏» و «مستند الشيعه‏» از آن سيد با عنوان «سيدنا الاستاذ» يا «بعض سادة مشايخنا» تعبير مى‏كنند (16) .

3. شيخ محمد جعفر نجفى مشهور به كاشف الغطاء متوفاى 1228 ه.ق. (17)

مرحوم نراقى از او تعبير به «شيخ مشايخ عصره‏» مى‏نمايند. در كتاب خزائن ايشان نوشته شده: «شيخ جليل شيخ جعفر نجفى كه از مشايخ اجازه اين حقير است..» . (18)

4. ميرزا مهدى موسوى شهرستانى، متوفاى 1216 ه.ق (19) .

5. آقاى سيدعلى طباطبايى كربلايى - صاحب رياض كه خواهرزاده محقق بهبهانى نيز هست - متوفاى 1231 ه.ق (20) ملااحمد از وى به عنوان «بعض مشايخنا» و يا «بعض مشايخنا المعاصرين‏» نام مى‏برد.

همان گونه كه قبلا نيز يادآورى شد، بيش‏تر مشايخ اجازات ايشان، از جمله اساتيد وى نيز بوده‏اند; مانند پدرش، علامه بحرالعلوم، شيخ جعفر نجفى و ميرزا محمدمهدى شهرستانى، مرحوم نراقى به واسطه پدرش از شيخ يوسف بحرانى، از ملا محمد رفيع گيلانى، از محمدباقر مجلسى روايت مى‏نمايد (21) .

«صورت اجازات مرحوم نراقى متجاوز از بيست مورد است كه به خط مؤلف يا صاحبان اجازات نزد فاضل معاصر جناب آقاى حسن نراقى يكى از احفاد و نوادگان مرحوم نراقى، موجود است‏» (22) .

2. اساتيد ملا احمد نراقى

1. پدرش ملامهدى بن ابى ذر نراقى (م 1209ه.ق) (23) ;

2. علامه سيدمحمدمهدى بحرالعلوم (م 1213ه.ق) (24) ;

3. شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء (م 1228ه.ق) (25) ;

4. علامه وحيد بهبهانى (26) ;

5. ميرزا محمد مهدى شهرستانى (27) ;

6. آقا سيدعلى طباطبايى كربلايى صاحب رياض و خواهرزاده محقق بهبهانى (28) ;

7. حاج محمد شفيع بروجردى (29) .

صاحب كتاب «مكارم الاثار» در اين زمينه چنين مى‏نگارد:

«در سال 1205 به همراهى پدرش به عتبات مقدسه هجرت كرد و در دروس علامه وحيد بهبهانى حضور يافت و بار ديگر به عراق رفت. در 1212، و مدت كمى در نجف نزد سيدبحرالعلوم و شيخ جعفر نجفى و در كربلا نزد ميرزا مهدى شهرستانى و سيدعلى كربلايى به تحصيل پرداخت‏» (30) .

كيهان انديشه دراين باره چنين مى‏نويسد:

«او در سال 1205 قمرى در معيت پدرش به عتبات عاليات مسافرت كرد و در اواخر عمر وحيد بهبهانى (متوفاى 1208) در درس او شركت كرد، سپس در كربلا به حلقه درس فقيه بزرگ ميرزا مهدى شهرستانى (م 1216) پيوست; ولى اين مدت ديرى نپاييد كه در سال 1209 به علت وفات پدرش به كاشان بازگشت، سال بعد به نجف اشرف مشرف شد و از محضر اساتيدى هم‏چون سيدمهدى بحرالعلوم (م 1212) و شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء (م 1228) بهره‏ها برد» (31) .

صاحب «الروضه البهيه‏» در اين مورد اين گونه نگاشته است:

«ملا احمد در مجلس درس استاد كل آقا باقر بهبهانى همراه والد خود مى‏رفت و نزد جماعتى ديگر از علماى اعلام و در اواخر عمر از خدمت‏بحرالعلوم آقا سيدمهدى درس مى‏گرفت‏» (32) .

در مقدمه مستند الشيعه چنين آمده است:

«در سال 1205ه.ق، به سوى عراق براى زيارت عتبات عاليات و تكميل دروس عالى حركت نمودند، در نجف در درس سيدمحمدمهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء حاضر شدند و بر آموختنى‏هاى خود افزودند. سپس به قصد كربلا براى استفاده از اساتيد آن‏جا راهى شدند در محضر درس سيدعلى طباطبايى صاحب رياض و سيد مهدى شهرستانى و بنابر محكى در «نجوم السماء از روضة البهيه‏» در درس استاد كل مرحوم وحيد بهبهانى نيز شركت جستند» (33) .

جناب آقاى حقيقت (رفيع) چنين مى‏نويسد:

«پدرش حاج محمد مهدى نراقى و شيخ جعفر كاشف الغطاء، سيد بحرالعلوم و آقا سيدعلى طباطبايى استادان او هستند» (34) .

3. تلاميذ و شاگردان

با توجه به اين‏كه از بزرگان علماى زمان خويش محسوب مى‏شد و در راه آموزش علوم دينى نهايت‏سعى خويش را به كار گرفت و تلاش نمود كه داده‏ها و يافته‏هاى خود را به ديگران منتقل نمايد. فلذا در تربيت و تعليم عده‏اى بسيار از فقها و فضلاى عصر خويش كوشيد و آنان را به مراتب كمال و فضل و علم و دانش رساند.

عده‏اى از مفاخر و اعاظم شاگردان ايشان عبارت بودند از:

1. حاج شيخ مرتضى انصارى (35) (متوفاى 1281 ه. ق)، چه چهار سال از 1241 تا 1244ه.ق از محضر ملااحمد استفاده نمودند و در هنگام هجرت نيز اجازه نامه مبسوط كه او را با جملات بسيار بلندى ستوده‏اند، به وى اعطا كرد;

2. سيدمحمد شفيع جاپلقى (بروجردى) (36) متوفاى 1280ه.ق او از استاد خود نراقى به «استاد شيخ‏» تعبير مى‏كند و او را چنين مى‏ستايد: «او از افاضل و محققان دقيق و متبحر بودند» (37) ;

3. محمدعلى آرانى كاشانى (38) ;

4. ملامحمد حسن جاسبى ايشان شعرى در رثاى استادش، نراقى، سروده‏اند (39) ;

5. برادر بزرگوارش، ملامحمدمهدى نراقى (40) ; متوفاى 1286ه.ق ملقب به آقا بزرگ. او به نام پدرش نام‏گذارى شده است; چون در سال وفات ملامهدى; يعنى 1209 ه.ق متولد شد.

6. برادر ديگر او، ميرزا ابوالقاسم نراقى (41) متوفاى 1256ه.ق;

7. محمدباقر هزار جريپى (42) ;

8 . فرزند فقيه و عارف ايشان، محمد نراقى (43) متوفاى 1297ه.ق ملقب به «عبدالصاحب‏» و معروف به «حجة‏الاسلام‏» بودند. ايشان صاحب كتب «انور التوحيد» در كلام، «المراصد» در اصول و «مشارق الاحكام‏» در فقه مى‏باشد. او از پدرش اجازه نامه دارد و توليت مدرسه سلطانى كه فتحعلى‏شاه در شهر كاشان ساخته بود، به عهده گرفت;

9. ملا احمد نطنزى (44) از شاگردان عالم و بافضل ملااحمد و داماد آن بزرگوار نيز بوده‏اند;

ميرزا محمدعلى معلم حبيب‏آبادى در اين‏باره مى‏گويد: «مرحوم حاج ملا احمد نطنزى از علما و افاضل عصر خويش بوده كه در نطنز متولد شد و در كاشان سكونت داشت و دختر استاد خود ملااحمد نراقى را به زوجيت اختيار كرد» (45) .

10. ميرزاى قمى.

در اين زمينه صاحب مكارم الآثار مى‏نويسد: «ميرزاى قمى در نزد مرحوم ملااحمد نراقى به تحصيل اشتغال ورزيد و ديرى نپاييد كه عامل و فقيهى فاضل گرديد. بعد به قم رفت و آن‏جا به ترويج‏شريعت و قضاوت پرداخت تا در آن شهر وفات يافت و او را در قبرستان شيخان دفن كردند» (46) ;

11. ميرزا حبيب‏الله، معروف به ميرزا بابا كه پدر مادر ملا حبيب‏الله صاحب كتاب «لباب الالقاب‏» است (47) ;

12. حاج سيدمحمد تقى پشت مشهدى (48) .

4. فرزندان مرحوم ملااحمد نراقى

نظر مشهور مورخان و علماى موثق و منضبط براين قرار گرفته كه تعداد فرزندان ايشان 4 نفر است:

1. ملامحمد نراقى، بزرگ‏ترين و نام دارترين فرزندان او هست كه فقيهى مشهور و عالمى معروف بود.

در سال 1215ه.ق مطابق 1180 شمسى متولد شد. پس از كسب معالم دين و تحصيلات‏عاليه نزد پدر و ساير اساتيد معروف زمان خويش به درجه عالى علمى نايل آمد و از پدر اجازه نامه دريافت نمود: «ايشان از اعاظم علما و اجله فقها بود كه ملقب به «عبدالصاحب‏» و مشهور به «حجت‏الاسلام‏» بوده و توليت مدرسه سلطانى كه فتحعلى‏شاه قاجار در كاشان بنا كرد، عهده‏دار بود و صاحب كتب «انوار التوحيد، المراصد و مشارق الاحكام‏» مى‏باشند» (49) .

«وى در بيست و سوم محرم 1290، دنيا را وداع گفتند و در نجف در نزد پدر و پدر بزرگش مدفون هستند و دختر ميرزاى قمى را به زوجيت اختيار كرده بودند» (50) .

2. حاج ميرزا نصير نراقى:

«ايشان نيز عالم، فقيه و جامع علوم شرعيه و رياضيه بوده و در سال 1219 ه.ق متولد شد و در نزد صاحب جواهر تحصيل نموده و از او اجازه نامه دريافت كرد و شرح مبسوطى بر «شرح لمعه‏» نگاشت و پس از 54 سال عمر شريف و مبارك در سال 1273 وفات نمودند» (51) .

3. ملا محمدجواد نراقى:

«از فقها و علماى عصر خويش در كاشان بودند كه در سال 1222 ه.ق متولد شد و در نزد پدر بزرگوارش و بعضى ديگر از اساتيد فن، درس خواندند و به درجه ساميه در علم و عمل نائل آمدند... پس از مدت 56 سال عمر با بركت، در سال 1278 ه.ق رو به عالم آخرت آورد» (52) .

4. فرزند چهارم ملا احمد، دخترى بود كه به ازدواج ملااحمد نطنزى يكى از شاگردان فقيهش درآمد. طبق نقل مكارم الآثار ايشان شاعره بودند (53) .

5- .شجرنامه اعلام و مشاهير خاندان نراقى با تاريخ در گذشت‏بعضى از آن‏ها:

سال درگذشت آن‏ها هجرى قمرى است.

1. ملااحمد جواد نراقى 1278

1. ملااحمدنراقى‏1245

2. ميرزانصيرالدين‏نراقى‏1273

3. ملا محمدنراقى‏1290 (54)

1. ميرزا ابوالقاسم - ميرزامجددالدين

2. ميرزا صدرالدين - شيخ جعفر الهى

3. ميرزافخرالدين‏1325- ميرزا شهاب‏الدين 1349 و ميرزاجلال الدين 1348

محمدمهدى نراقى‏1209

2. ملا ابوالحسن

3. ملااباذر

1. ميرزا ابوالقاسم 1341

4. ميرزا ابوالقاسم‏1256- ميرزامحمدصادق‏1304

1. آقاى على شهيد عراقى

2. ميرزا حسن 1328

2. احمد مدير عراقى

1. ميرزا ابوالقاسم

3. مهدى عراقى

5. ملامهدى نراقى

2. ميرزا احمد

1. ميرزا محمدحسين‏1321

4. محمد عراقى

3. ملامحمدعلى 1285

5. ابوالقاسم عراقى

2. ميرزا اسدالله 1298

6. حسن نراقى

7. احسان نراقى

بخش سوم: القاب و تاليفات مرحوم نراقى

1. القاب ملااحمد نراقى

القاب و عناوين ايشان در كتاب‏هاى مختلف و اسانيد متعدد به شرح زير هست:

نام او احمد و ملقب به «فاضل نراقى‏» بود. در شعر و ادبيات فارسى به «صفايى‏» تخلص مى‏كرد.

الف) سيدمحمد شفيع جاپلقى از شاگردان مبرز ايشان در «الروضة البهية‏» وى را اين چنين توصيف مى‏نمايد:

«ملا احمد از فاضل و محققان دقيق و متبحر بودند» و از او با عنوان «استاد» ياد مى‏نماند (55) ;

ب) صاحب «طرائف المقال‏» از او با لقب «فاضل دقيق معاصر» نام مى‏برد (56) ;

ج) صاحب وسيلة النجاة مرحوم علامه مامقانى از او به نام «فاضل محقق‏» ياد مى‏كند (57) ;

د) مرحوم مراغى از او با لقب «فاضل محقق يا فاضل معاصر» نام مى‏برد (58) ;

ه) صاحب جواهر كه خدايش رحمت كند از ملامهدى و ملا احمد با عنوان «فاضل نراقيان‏» تعبير مى‏نمايد (59) ;

و) علامه طباطبايى صاحب تفسير ممتاز الميزان از ملا مهدى و ملا احمد با لقب «نراقيان‏» ياد مى‏كند (60) .

2. تصنيفات و تاليفات ملا احمد نراقى

ملااحمد نراقى علاوه بر تسلط در علوم متداوله معقول و منقول و فقه و حديث تبحرى خاص، در فن شعر و شاعرى، ذوق ادبى، فنون هندسى، رصد نجومى و ساير علوم غريبه داشتند. از ابتكارات و شاخصه‏هاى درجات علمى ايشان اين است كه در اكثر موضوعات فقهى، اصولى، رياضى، نجومى، شعر و شاعرى و تاليفات منحصر به فرد و گاه بى نظير كه مسبوق به نوشته‏هاى ديگر علماى فن هم نيست، دارا هستند. و لذا ما در اين مختصر برآنيم تا نگاشته‏ها، تاليفات و رسالات ايشان را در اين پژوهش به پژوهندگان معرفى نماييم.

شايان توجه است كه قبل از شمارش كتاب‏ها و رسالات ايشان، توجه خوانندگان را به عبارتى از علامه «حسن حسن‏زاده آملى‏» در زمينه تاليفات ايشان و نحوه تصنيف آن‏ها جلب نمايم:

علامه حسن زاده در مقدمه‏اى كه بر «انيس الموحدين‏» ملا مهدى نراقى نگاشته‏اند، چنين مى‏نويسند: «عمده تحصيلات فاضل نراقى يعنى ملااحمد در نزد پدرش ملامهدى نراقى بوده است و برخى از تاليفات ملااحمد به مضمون «الولد سرابيه‏» به اقتضاى پدرش ملامهدى نراقى است. مثلا پدر در فقه «معتمد» مى‏نويسد و پسر «مستند» . پدر «تجريد الاصول‏» در علم اصول مى‏نويسد و پسر شرح مبسوطى برآن در هفت مجلد مى‏نويسد. پدر در علم اخلاق «جامع السعادات‏» به عربى مى‏نويسد، و پسر «معراج السعادة‏» ترجمه آن به فارسى با بعضى اضافات (زيادات) . پدر ديوان اشعار به نام «طاير قدسى‏» دارد و پسر به نام «طاقديس‏» . پدر «مشكلات العلوم‏» مى‏نويسد و پسر «خزائن‏» و آن را تابع «مشكلات‏» قرار داده است. به بيانى كه در اول «خزائن‏» ذكر كرده است اين دو كتاب «مشكلات و خزائن‏» هر يك چون كشكول علامه شيخ بهائى، سفينه‏اى حامل مثقلات از مطالب متنوعه و امتعه ممتعه در هر باب‏اند. «مشكلات‏» امتن از «خزائن‏» و «خزائن‏» املح از آن است‏» (61) .

تاليفات و تصنيفات و رسالات متعددى از ملااحمد نراقى به يادگار مانده است كه بعضى از آن‏ها بارها با چاپ مجدد در اختيار علاقه‏مندان به علم و دانش قرار گرفته است. ايشان تاليفات و آثار زيادى نگاشته‏اند كه براساس دست‏خط ملااحمد كه حسن نراقى يكى از نوادگان ايشان آن‏ها را در مقدمه كتاب طاقديس، آورده‏است، 18 جلد تا سال 1228 ه.ق شمرده‏اند.

اما با استقرايى كه در كتاب‏هاى متعدد رجالى و علمى علماى بزرگ و مورخان شهير از جمله آغابزرگ تهرانى در «الذريعه‏» ، محمدعلى مدرسى در «ريحانة الادب‏» ميرزا محمدعلى معلم حبيب‏آبادى در «مكارم الآثار» ، علامه محمدباقر موسوى خوانسارى در «روضات الجنات‏» و سيدمحسن امين در «اعيان الشيعه‏» انجام گرفت، كليه مصنفات و رسالات و ساير نگاشته‏هاى ايشان بالغ بر 35 اثر در موضوعات گوناگون در قالب 49 مجلد بررسى شده‏است كه در ذيل با شرح مختصرى ارائه مى‏گردند.

تذكار:

پژوهنده براى تسهيل در دست‏رسى به اسامى و موضوعات اين كتاب‏ها و تاليفات، آنان را در موضوعات مربوط به آن‏ها تقسيم بندى نموده‏است:

الف) اصول:

1. «عين الاصول‏» ;

2. «تنقيح الاصول فى شرح تجريد الاصول‏» (متن از پدر و شرح آن به قلم پسر شكل گرفته است كه كليه مسايل اصولى را در بردارد. 7 جلد است و در سال 1222ه.ق، پايان پذيرفت) ;

3. «مناهج الاحكام يا مناهج الاصول‏» 2 جلد، در سال 1224ه.ق تمام شد;

4. «مفتاح الاحكام فى اصول الفقه‏» 1228 خاتمه يافت (62) مشتمل بر سه بخش است: الف) ادله احكام، ب) مقدمات استخراج احكام، ج) راه‏كارهاى تعارض احكام) ;

5. «مفتاح الاصول‏» (63) ;

6. «رسالة فى الاجتماع الامر و النهى‏» (ظاهرا ايشان قائل به عدم اجتماع بود. در اين رساله، از زاويه اصولى به اين نتيجه مى‏رسد كه امكان پيدايش چنين تناقضى وجود ندارد. (64) ) ;

ب) فقه و قواعد فقهى:

1. «مستند الشيعه فى احكام الشريعة‏» ، اولين كتاب فقهى است كه در سال 1234ه.ق آن را به نگارش در آورد. اين اثر، كتابى است استدلالى و يك فقه گسترده و مبسوطى است در 7 جلد كه ملااحمد آن را ده سال قبل از وفاتش به اتمام رسانده است;

2. «عوائد الايام من امهات ادلة الاحكام‏» ;

3. «هداية الشيعه‏» ;

4. «مناسك حج‏» (فارسى است و در زمينه اسرار و حكمت‏باطنى و آداب ادعيه و زيارات نگارش يافته كه در سال 1231 نوشته شد (65) ;

5. «اسرار الحج‏» (در 1331 چاپ شد) (66) ;

6. «تذكرة الاحباب‏» رساله عملى فارسى است (67) ;

7. «اساس الاحكام فى تنقيح عمدة المسائل الاصول بالاحكام‏» ، (شرح شرايع الاسلام محقق حلى است و در 1277ه.ق تاليف شد) (68) .

ج) اخلاق و عقايد:

1. معراج السعاده;

2. وسيلة النجاة، 2 جلد;

3. سيف الامة و برهان الملة;

4. جامع المواعظ (69) .

د) شعر و ادبيات فارسى:

1. مثنوى مشهور طاقديس;

2. ديوان غزليات نراقى (گردآورنده خانم اختر نراقى) ;

3. منظومه فارسى ديگرى به نام «چهار صفر» (70) ;

4. ديوان شعر كبير فارسى ديوان صفايى (71) ;

5 . الخزائن: كشكولى است از تاريخ، تفسير، نجوم، هندسه، جبر، شعر، حكايات، تمثيلات و مطايبات و چيستان‏ها كه به زبان فارسى و عربى به رشته تحرير در آمده است.

ه) علوم غريبه و رياضيات:

1. شرح محصل الهيئة (شرح از پسر و متن از پدر) ;

2. شرح رساله‏اى در حساب (72) ;

3. حاشيه بر «اكرثاوذوسيوس‏» .

و) رسالات و متفرقات:

1. رسالة الاجازات (شامل اجازات مشايخ ملااحمد و همين طور اجازتى است كه او به شاگردان خود داده كه ظاهرا مشتمل بر بيست اجازه نامه است كه نزد آقاى حسن نراقى، از احفاد ايشان، موجود است;

2. رسالة فى منجزات المريض (73) ;

3. شرح حديث جسد الميت و انه لا تبلى الا طينة (74) ;

4. القضاء الشهادات (75) ;

5 . كتاب فى تفسير (76) ;

6. مشكلات العلوم (ظاهرا اين كتاب غير از «مشكلات العلوم‏» پدرش است (77) ;

7. الرسالة العمليه (78) ;

8 . الاطعمه و الاشربه (79) ;

9. الرسائل و المسائل (80) (پاسخ به سؤالاتى است كه در عصر خويش مطرح بوده است) .

10. خلافة المسائل (81) (رساله‏اى عمليه در ابواب طهارت و صلاة است. سال 1227 نوشته شد) (82) .

لازم است در باره بعضى از كتاب‏ها و نگاشته‏هاى ايشان توضيحاتى مختصر ارائه شود:

عوائد الايام:

موضوع عوائد الايام، در فقه و قواعد فقهى است كه در قالب 88 عائده گنجانده شده‏است. اين كتاب از جاى‏گاه والا و ارزش‏مندى برخوردار است. چه اين‏كه نظريات و انديشه‏هاى نوگرايانه و تفكرات جديد و متناسب با زمان را در اين كتاب پيش مى‏كشد. نراقى با روشى نوين اين كتاب سامان داده و تنسيق نموده و آن را به شكل عائده عائده تبويب نموده است.

بسيارى از تفكرات نو جويانه و مترقى نراقى را مى‏توان در اين كتاب يافت و به عظمت و ژرفاى علمى مؤلف آن پى‏برد. او از سويى سعى داشت تا ضمن بيان مباحث فقهى و اصولى، طرحى نو در جهت‏گيرى به سوى واقعيات زندگى و حتى مسائل سياسى و حكومتى در اندازد، و از سوى ديگر، پژوهش در مباحث لغو و زايد كه جز اتلاف عمر و سرگرمى غير معقولانه نتيجه‏اى بر آن مترتب نيست، با زبان دل نشين شعر و در قالب جملات ادبى با كمال جسارت به تمسخر گيرد، و به گونه‏اى مسالمت‏آميز با شكلى طنزآميز بر آن بتازد. نمونه اين سخن، مثنوى طاقديس است كه نشان‏دهنده دل دردمند و فكر آزرده او از واقعيات سياسى - اجتماعى و كشاندن وى به تدوين فقهى پويا و متحرك در عصر خويش است.

امتيازات عوائد الايام:

1. آخرين يافته‏هاى فقهى و بيان افكار جديد را در خود نهفته دارد;

2. در برگيرنده موضوعات مبتكرانه‏اى است كه در تاليفات سابق يافت نمى‏شود;

3. نوآورى در طرح و بيان مسائل و ارائه شكل جديد استنباط احكام فرعى مورد نياز فقيهان;

4. استدراج مباحث مورد نياز نسل‏هاى پسين و پيشين و مطابق عناصر زمان و مكان در اعصار مختلف.

آن‏گونه كه ملااحمد در مقدمه اين كتاب مى‏آورد، اين كتاب را براى تجديد حافظه و تبيين خاطرات به منظور يادداشت‏يافته‏هاى خود، در طى زمان عمرش تحرير نموده است و لذا به همين دليل آن را «عوايد الايام‏» نام گذارده است. آن‏چه آشكارا خودنمايى مى‏كند، اين است كه اين كتاب را به تفاريق و در طول ساليان دراز تحقيق و تدريس نگاشته است (اگر چه در اجازه‏اى براى برادر هم‏نام پدرش، مهدى نراقى در سال 1228 از اين كتاب نيز نام برده است) .

در اين اثر، براى اولين بار، نظريه ولايت فقيه به صورت منظم و انسجام يافته و مفصل و مستقل در ضمن يك «عائده‏» جداگانه مطرح مى‏شود و با برشمارى 19 روايت، حدود و اختيارات و وظايف حاكم اسلامى در زمان غيبت امام عصر (عج) را استنباط و استخراج مى‏نمايد.

معراج السعادة:

در ميان كتاب‏هاى اخلاقى - تربيتى نامى آشنا دارد كه ساليان درازى است در حوزه‏هاى علميه و ديگر محافل علمى - مذهبى، تدريس و مورد استقبال دانش دوستان و تربيت‏يافته‏گان اين مكتب قرار گرفته است. معراج السعاده در واقع ترجمه و برگردان فارسى «جامع السعادت‏» ملامهدى نراقى است كه به درخواست «فتحعلى شاه‏» پادشاه قاجار صورت پذيرفته; البته با اصلاحات و افزوده‏هايى و در سال 1226 تاليف گرديد.

سيف الامة و برهان الملة:

اين كتاب به فارسى نگاشته شده كه به خط خود ملااحمد نراقى نيز تدوين گرديد. سيف‏الامه، در اثبات خاتميت دين اسلام و ارائه براهين عقلى و نقلى نوشته شده‏است. اين كتاب در پاسخ به دفع شبهات و تشكيك‏هايى است كه از طرف يك مبلغ مسيحى انگليسى به نام «هنرى مارتين‏» كه به ظاهر به دين اسلام گرويده بود و در ايران به «پادرى‏» (83) معروف شد، و خود را «يوسف‏» نام نهاد. «پادرى‏» توانست‏با لباس مبدل روحانى چند سالى را در محضر درس ملاعلى نورى متوفاى 1220ه.ق شركت نمايد و بعد از مدتى كه اصول كلى و مختصرى از فرامين اسلام را فراگرفت‏شبهات و تشكيك‏هايى برآن وارد ساخت كه مؤلف «قصص العلماء» معاصر نراقى چنين مى‏گويد: «ملا احمد براى تدوين كتاب سيف الامه ده نفر از علما يهود را نزد خود طلبيد و از كتاب‏خانه ملا موشه يهودى‏» كتب بسيارى در لغت توريه و غير آن جمع كرده و مدتى با يهود گفت‏وگو داشت‏» (84) .

ملااحمد نراقى ده تن از خاخام‏هاى كاشان را دعوت كرد و به پايمردى آنان تعدادى از عبارات عهد عتيق و آثار مذهب يهود را به فارسى برگرداند و نام رساله را «سيف الامه‏» گذاشت و ضمن آن دعاوى «مارتين‏» را رد كرد (85) .

ايشان كه خواهان پاسخ آن‏ها نموده بود، با اجوبه متقن و مستدل نراقى مواجه شد و عقب نشينى نمود. لذا اين اجوبه و پاسخ‏ها و دلايل ديگرى براى اثبات احكام اسلام جمع‏آورى شد كه به نام «سيف الامه و برهان المله‏» نام گذارى گرديد و در سال 1233ه.ق به اتمام رسيد. «سيف الامه‏» از بهترين و كم نظيرترين كتاب‏هايى به شمار مى‏آيد كه در اين زمينه نگارش يافته است.

وسيلة النجاة:

كتاب حاضر در دو جلد تدوين شد كه هم به زبان فارسى و هم عربى است. «فتحعلى شاه قاجار» چون مى‏خواست در مسائل دينى و فروعات احكام از حاج ملااحمد نراقى پيروى نمايد از او تقاضاى نگارش رساله‏اى مخصوص را براى خودش كرد كه جامع افراد و مانع اغيار و حائز حدود وظايف شرعى شخص سلطان باشد. اين بود كه نراقى در اجابت درخواست «شاه صاحبقران‏» كتاب «وسيلة النجاة‏» را در دو جلد گردآورد كه در مقدمه جلد اول آن چنين مى‏گويد: «مجلد اول در مسائل طهارت و نماز و روزه و زكات و خمس و حج و جهاد، و چون اين كتاب مستطاب حسب الاشاره لازم البشاره اعليحضرت... المجهاد فى سبيل‏الله، خديو دين‏دار، شهريار معدلت آثار، السلطان فتحعلى شاه قاجار... سمت تاليف پذيرفت اميد كه ثواب آن به روزگار فرخنده آثار همايونش عايد گردد» (86) . در سال 1225 پايان يافت.

عين الاصول:

كتاب مزبور، اولين كتابى است كه ملااحمد در سن بيست وسه سالگى به زبان عربى به رشته تحرير در آورد. اين نوشتار گرايش و تمايل او را به علم و دانش مخصوصا علم اصول اشعار دارد. موضوع اين كتاب در زمينه مسايل اصولى و كاربرد راه‏كارهاى اصول الفقه در استنباط احكام فقهى فرعى است اين يادگار خود را در سال 1208 ه.ق تاليف نمود.

حاشيه اكرثاذوسيوس:

كتاب «اكر» تصنيف «ثاوذوسيوس‏» يكى از حكما و رياضى دانان يونانى است كه ملااحمد نراقى بر آن حاشيه زده است.

مثنوى طاقديس:

اين كتاب به تبعيت از پدرش كه ديوان شعر «طاير قدسى‏» دارد، نام ديوان شعر خويش را كه با زبان فارسى لطيف و جذاب سروده شده است، «طاقديس‏» مى‏نهد. ايشان در اشعارش به «صفايى‏» تخلص كرده‏اند. گويند كه «طاقديس‏» نام تخت پر آوازه و نفيس خسرو پرويز پادشاه ساسانى ايرانى بود كه ملااحمد آن را بر مثنوى منظومه خود نهاد.

مثنوى طاقديس براساس سبك نگارش طرز اسلوب فنى، صنايع ادبى و سجع و قافيه، مثنوى ملاى رومى سروده شده است و داراى مضامين سياسى - اجتماعى و حاوى حكايات و تمثيلات بسيار جالب و جذابى است. در پى، چند قطعه از اشعار ايشان را مى‏نگاريم:

بده باده تا شادمانى كنم پس از عهد پيرى جوانى كنم بگيرم ز سر عيش عهد شباب كنم فكر تعمير جان خراب به مى سرخ سازم رخ زرد را كنم دور از دل غم و درد را خرد را كنم الوداعى زنو به ميخانه دين را گذارم گرو جنون كهن را صدايى زنم به عقل و خرد پشت و پايى زنم (87)

در جايى ديگر چنين مى‏سرايد:

عمريست كه اندر طلب دوست دويديم هم مدرسه هم صومعه هم مكيده ديديم با هيچ كس از دوست نديديم نشانى از هيچ كسى هم خبر او نشنيديم هر تير كه آمد همه بر سينه شكستم هر تيغ كه آمد هم بر خرق خريديم جام ار چه هم از زهر بلا بود گرفتيم مى ار چه هم از خون جگر بود چشيديم هر لوح كه در مكتب ما جمله بشستيم هر صفحه كه در مدرس ما بود دريديم هر نقش به جز نقش وى از سينه سترديم هر مهر به جز مهر وى از دل ببريديم ديديم جهان وادى ايمن شده هر چيز نخلى و ز هر نخل انا الله شنيديم

براى حسن ختام اين قسمت، يك قطعه ديگر از ايشان نقل مى‏كنيم:

وى دوبيتى زير را در پرخاش تلويحى به شيوه‏هاى نادرست جامعه عصر خويش در لباس ستايش از مى و ميكده و طعنه بر، خرد صرف و به رهن گذاردن دين در ميخانه چنين ابراز مى‏نمايد:

در ميخانه بر رويم گشادند مگر ميخواره‏اى بر من دعا كرد؟

صفايى تا مريد مى‏كشان شد عبادتهاى پيشين را قضا كرد

در دوبيتى ديگرى در اعتراض به عوام الناس كه در گزينش و انتخاب سردم‏داران خود دقت كافى نمى‏نمايند و به فرامين هر كسى گردن مى‏نهند، اين چنين مى‏خروشد:

اين خمار كهنه ما را به جامى كو علاج از سبويا خم چه خيزد كاش مى بودى يمى آدميزادى كه مى‏گويند اگر اين مردمند اى خوشا جايى كه در آنجا نباشد آدمى

بخش چهارم: ابتكارات و امتيازات شخصيت ملااحمد نراقى

بسيارى از محققان و مصنفان فقه، اصول و علوم معقول و منقول، براين اعتقاداند كه ملااحمد نراقى در بسيارى از علوم و در زمينه‏هاى مختلف متبحر و متخصص و كارشناس بود. ايشان با اين‏كه اساتيد كمى ديده و كم‏تر در مقابل اساتيد فن زانو زده است و اين‏كه بيش‏تر دروس و علوم را با كمك هوش سرشار و استعداد ذاتى و نبوغ فوق‏العاده خويش كسب كرده و گذرانده است و سرآمد فقهاى عصر خود محسوب مى‏شد، در عين حال داراى شخصيتى خارق‏العاده بوده و ابتكارات شگرفى را در حوزه انديشه و قاهت‏به يادگار باقى گذارده است كه هم‏چنان در پهنه گيتى بر بلنداى قله فقه و فقاهت پرتو افشانى مى‏كند.

1. طرح منظم نظريه «ولايت فقيه‏» به شكلى جديد و نو، با روشى كلاسيك و كارآمد و به صورت تنسيق يافته و مفصل، كه با استدلات قوى و ارائه روايات متواتر، آن را مستقل مطرح نموده و توسعه داد.

2. جمع بين فقه حكومتى و مباحث ولايت فقيه كه به صورت مستدل و مفصل بيان كرد. وى مى‏كوشيد فقه را روز آمد نمايد و كارآيى آن را در قالب مسائل حكومتى و پاسخ‏گويى به شبهات و تشكيك‏هاى جديد مطرح، و مطابق زمان و مكان خويش ارائه نمايد. به همين منظور رساله «وسيلة النجاة‏» را براى وظايف سلطان فتحعلى‏شاه مى‏نگارد.

هم‏چنين ترجمه جامع السعادت پدرش را براى فتحعلى شاه، از عربى به فارسى، به همين مقصود انجام مى‏دهد.

3. تدوين و نگارش كتاب‏هايى كه با موضوعات عصر خويش متناسب باشد; مثلا تحرير كتاب «عوائد الايام‏» به شكل عائده بندى و تبويب، خود نوعى ابتكار جديد است كه علماى قبل از ايشان، چنين شيوه‏اى را در نگارش آثار فقهى و اصولى خويش ابداع ننموده بودند.

4. استقلال بخشيدن به مبحث ولايت در ضمن يك عائده و گسترده مطرح نمودن آن علاوه بر تعلق به امور حسبه و مصرف در موارد زكات و خمس و غيره، حاكى از خلاقيت انحصارى اين شخصيت‏بزرگ فقهى - سياسى است.

5. نگارش بعضى از كتاب‏ها و رسالات خود به زبان شيرين فارسى و سرودن اشعار بسيار لطيف و نغز در زمينه‏هاى مختلف كه حاوى نكات اخلاقى، اجتماعى، سياسى و عرفانى هستند.

6. روى آورى به فراگيرى دانش‏هاى غريبه مانند، طب، هندسه، نجوم، عروض، موسيقى، هيئت و حساب، ايشان معتقد بود كه تحصيل اين‏گونه علوم، بهترين معالجات براى درمان اعوجاج سلايق و كج فهمى‏هاى سياسى - اجتماعى هست; چون اين‏ها باعث استقامت و استحكام ذهن مى‏شوند.

7. اشتغال به امور سياسى - اجتماعى و دينى - فقهى:

ملا احمد علاوه بر تدريس در حوزه معارف دينى و تبيين آن‏ها به فقيهان و فضلاى عصر خويش، مى‏كوشد بر مسائل سياسى - اجتماعى و مخصوصا امور حكومت و وظايف سلطان وقت، نظارت نمايد. اشتغالات او به امور سياسى - اجتماعى و توجه ظاهرى «فتحعلى شاه‏» قاجار به نظريات راه‏گشا و كارآمد او، تلاش وى را در تمايل سلطان به حل مشكلات و اداره امور معيشتى مردم، افزايش مى‏دهد و از او عالمى روشن‏فكر و فقيهى مبتكر و سياست‏گذارى منصف مى‏سازد كه توانايى خرق سنت‏هاى غلط پيشين و عدم تبعيت ناآگاهانه و مقلدانه از ديدگاه‏ها پسين را در وى تقويت و تجديد مى‏كند.

آثار فراوان وى به عنوان كارنامه عملى و علمى ايشان در سرتاسر دوران فقه ما و به‏خصوص عصر قاجار محسوب مى‏شود كه گاه با عبارتى فنى و تخصصى و زمانى با بيانى شيرين و دل‏نشين و ساده و پاره‏اى را در قالب اشعارى جذاب و استعاره‏هاى طنزدآميز، مطرح مى‏نمايد و اين نمايان‏گر زندگى پربار و شخصيت‏سياسى - اجتماعى اين فقيه عالى مقدار است.

فهرست تصنيفات ملااحمد نشان مى‏دهد كه از درخشان‏ترين ستاره‏هاى پرفروغ آسمان فضل و دانش ايران و فقيهان نيمه دوم قرن دوازدهم تا اواسط قرن سيزدهم هجرى قمرى شمرده مى‏شود. و اين ويژگى و نوع نگرش او و تاثير آن در تمامى منابع و مآخذ معتبر رجالى، ادبى و علمى اين دو قرن به وضوح به چشم مى‏خورد.

وى علاوه بر اين‏كه فقيه اسلام شناس بودند، نويسنده‏اى ژرف انديش و مربى و مؤلف اخلاق، عالم به امور اجتماعى و سياسى عصر خويش نيز بودند.

نراقى شخصيتى بود كه سياست را با اخلاق بياراست و اخلاق را با اوضاع سياسى و اجتماعى درهم آميخت و آن را با شيوه‏اى نوين و مدرن، با زبان و قلمى شيوا، گاه در قالب اشعارى كه محصول تراوش فكرى‏اش به حساب مى‏آمد و حاكى از راستى و صفاى درونى‏اش بود به تشنگان و شيفتگان كوى ديانت ارزانى داشت.

نراقى اين قهرمان مبارز در جنگ‏هاى ايران و روس و اين پهلوان ميادين فقه و اصول، نغمه غم‏انگيز آزادى و آزادگى را سر مى‏داد و با تدوين رسالات و تراجم كتب و نصايح اخلاقى، حاكمان و زمام‏داران عصر خويش را، به وظايف دينى و ميهنى خود متنبه مى‏ساخت.

تاليفات مرحوم نراقى چه در زمان حيات و چه در روزگار پس از خود مورد عنايت، استفاده و مراجعه علما و فقيهان بوده و هست; به گونه‏اى كه «گويند فقيه بزرگ شيعه مرحوم سيدكاظم يزدى صاحب كتاب «عروة‏» هميشه سه كتاب مهم فقهى در كنارش عزيز و مورد مراجعه بوده است كه يكى از آن‏ها «مستند الشيعه‏» مرحوم نراقى مى‏باشد» . (88)

ظاهرا دو كتاب ديگر: «جواهر الكلام‏» شيخ نجفى «جامع الشتات‏» ميرزاى قمى بوده‏اند.

- روى‏كرد دنبال روانه ملا احمد از پدرش، ملامهدى، در شيوه‏نگارش كتاب‏هاى خود و يا تشريح آن‏ها به روش «الولد سرابيه‏» ، دو ره‏آورد را به همراه داشته است: اولا متاثر از انديشه‏هاى علمى و به خصوص انديشه‏هاى سياسى پدرش بوده كه او نيز از حكماى يونانى اقتباس مى‏كرد، و آن‏ها را به روش‏هاى بازتر و گسترده پى‏مى‏گرفت، ثانيا، تصنيفات پدرش را احيا كرده و آن‏ها را به جهان علم و دانش و انديشه مجددا عرضه مى‏نمايد.

بخش پنجم: ملا احمد نراقى از منظر انديشه‏ورزان و فقيهان و مكانت علمى او

شخصيت علمى، فقهى، اصولى و ادبى ملااحمد نراقى آن‏قدر رفيع و بلند است كه تنها دست پرورده‏ها، معاصران و هم سالكان او قادراند وى را بستايند و توصيف نمايند. فلذا بسيارى از اجلاى فقها و اعاظم علما در مورد جاى‏گاه علمى و مكانت فقهى ملااحمد اظهار نظر كرده‏اند كه مختصرى از آن‏ها در ذيل ارائه مى‏شود:

- شيخ آغا بزرگ تهرانى درباره او چنين مى‏نويسد:

«شيخ ملا احمد بن ملامهدى بن ابى ذر نراقى كاشانى، عالم كبير و فقيه نامى، مصنف جليل القدر و جامع علوم و از صلحا و ابرار و اخيار بودند; بر فقرا عطوف و شفيع ضعفا بودند و تلاش زيادى در جهت‏حل مشكلات مردم و رفع احتياج آنها مى‏نمودند» (89) .

- محدث قمى او را چنين توصيف مى‏كند:

«عالم عابد، فاضل فقيه، شاعر اديب، چراغ منير، درياى توفنده، فحول علما، اهل معقول و منقول عالم ربانى و كسى كه در شايستگى او همين بس كه استاد شيخ انصارى بودند» (90) .

- سيدمحسن امين چنين مى‏نگارد:

«او عالم فاضل، جامع اكثر علوم مخصوصا در اصول و فقه و رياضيات بود و شاعر بليغ در فارسى بود» (91) .

- مرحوم سعيد نفيسى مى‏گويد:

«يكى از امتيازات بارز اين مرد در ميان معاصرانش اين است كه در زبان فارسى نويسنده و سراينده بسيار باذوق و شيرين سخنى بود و زندگى بسيار ساده و بى‏آلايش داشته و در آزاد منشى يگانه روزگار خويش بوده است‏» (92) .

- ملا حبيب‏الله كاشانى در وصف او مى‏گويد:

«فاضل حاج احمد نراقى فرزند محقق نراقى بود و همانند پدرش از مشاهير علماى اسلام و فقهاى اعلام بوده، بلكه اعلم، افقه، افضل و اتقن آن‏ها در عصر خودش و مشهورترين آن‏ها در زمان خود بود» (93) .

- دكتر عبدالهادى حائرى او را چنين مى‏ستايد:

«مرحوم نراقى نه تنها نمى‏كوشد كه شايستگى شاهان يا مجتهدان را براى فرمان‏داران برجامعه اسلامى ثابت كند، كه قلندروار از شاه يا سلطان سخت تبرى مى‏جويد و آن‏چه كه با زهد، مدرسه و حتى خرد مورد پسند جامعه‏اش در ارتباط است، پيوند مى‏زند. از پارسايى به شيوه‏اى كه در جامعه‏اش خود نمايى كرده و در ديده او جز ريا چيزى ديگر نبوده، سخت رنج مى‏برده است.

وى اين اشعار را در همين زمينه سروده است:

شويم ورقهاى زهد و ريا ز سجاده و سبحه گردم جدا بيا دفتر زهد بر آب ده مرا جرعه‏اى از مى ناب ده كه از دست زهد اين دل آمد بجان بيا ساقيا، الامان، الامان‏» (94)

- سيدمحمد شفيع جاپلقى بروجردى كه از شاگردان ايشان بودند، او را چنين توصيف مى‏نمايد:

«فاضل عالم، محقق، مدقق، ماهر، درياى مواج، جامع علوم معقول و منقول، داراى يد طولانى در علوم كثيره، شيخ و استاد ما، حاج ملا احمد فرزند ملامحمدمهدى نراقى الاصل و كاشانى مسكن بودند. ايشان اساس دين و دنيا و محل رجوع در فتاوا و احكام بودند» (95) .

- برادرش كه شاگرد وى هم بوده، او را چنين توصيف مى‏نمايد:

«استاد اعلم و شيخ معظم، دريايى متلاطم و بحرى مواج، كسى كه ذكر افتخاراتش عالم را پر كرده است، از فقهاى بزرگ و علماى ارزش‏مند محسوب مى‏شوند» (96) .

- علامه محمدباقر خوانسارى زبان به ستايش گشوده مى‏گويد:

«او دريايى مواج، استاد ماهر، استوانه اكابر، اديبى شاعر و فقيهى برازنده، از بزرگان دين و عظماى مجتهدين به شمار مى‏رفت. از دانش پر و از كودكى صدفى مملو از در بود. نراقى مجتهدى جامع بود و از اكثر علوم، بويژه اصول، فقه، رياضى و نجوم بهره كامل و كافى داشت. نراقى مردى بزرگ جثه، متين و باوقار و غيور بود» (97) .

دكتر على ابوالحسنى مى‏نويسند:

«مرحوم نراقى از فقهاى بنام شيعه در عهد فتحعلى شاه قاجار بود... نراقى كسى است كه در جنگ‏هاى ايران و روس فتواى جهاد سرداد و همراه «سيد مجاهد» رسما در جبهه شركت كرد. حتى ديوان مشهور وى، طاقديس، ناظر به جهاد مزبور بوده و جا به جا از ذكر فداكارى‏هاى مجاهدين مسلمان قفقاز در نبرد با ارتش تزار روس و تحريص ملت ايران به شركت وسيع در جبهات جنگ با روسيه خالى نيست‏» (98) .

- حبيب الله سليمانى آرانى در وصف او مى‏گويد:

«ملا احمد فرزند ملامهدى در كاشان متولد شد و تحصيلات خود را نزد پدر و سيدبحرالعلوم و صاحب رياض گذراند، به گونه‏اى كه به معاريف فقها و اعلم علما وافقه و افضل شهرت يافت. نفوذ او بر حكام وقت تا حدى بود كه آن‏ها را تا مرز عزل مى‏رساند» (99) .

- استاد قاضى طباطبايى نيز از او به بزرگى ياد مى‏كند:

«و از علامه نراقى كه در علوم، دريايى بى‏كران بوده، فرزندى به وجود آمد كه در مقام شامخ فقاهت و اجتهاد و شعر و ادب و عظمت علمى در ميان فقهاى شيعه تا درجه اعلى بالا رفته است كه عبارت است از فقيه و مجتهد اكبر، حاج شيخ ملااحمد نراقى... كه شهرت به‏سزايى دارند» (100) .

- محمد بن سليمان تنكابنى او را چنين مى‏ستايد:

«حاج ملا احمد فرزند ملامهدى نراقى از سرآمد فضلاى روزگار و مجتهد مسلم اعصار و امصار بوده است. ذكاوت و حدت فطنت او را كسى نداشته و طبع شعر عالى داشته است; چون پدرش از اعاظم مجتهدين بود. او هنوز تحصيل سوادى نكرده بود شاگردان پدرش او را به مدرسه نشاندند و مطول و معالم را درس مى‏گفت... و جامع علوم بود» (101) .

- مرحوم محمد شريف رازى مى‏نويسد:

«از جمله معاريف و مشاهير دانش‏مندان و فقها و علماى اخلاق، مرحوم حاج مهدى و حاج احمد هستند. صيت و صوت و جلالت قدر اين پدر و پسر و بيت جليلشان اشهر و اكثر از اين است كه مادر اين كتاب ياد نماييم‏» (102) .

- ميرزا محمد على كشميرى در اين زمينه مى‏نويسد:

«حاج ملا احمد فرزند ملا محمدمهدى نراقى كاشانى، عالمى عالى مقدار و مجتهدى بلند اعتبار و مرجع انام در احكام بود» (103) .

- حاج شيخ عباس قمى، او را چنين توصيف مى‏كند:

«ملا احمد فرزند ملامهدى نراقى، عالم عابد، فقيه، شاعر، اديب، سراج وهاج، بحر درياى خروشان، فحل الفحول و افتخار اهل منقول و معقول، عالم ربانى و همان كسى كه سزاوار است كه در مورد ايشان گفته شود كه استاد شيخ انصارى بودند. كتب ارزش‏مند متعددى نوشته‏اند» (104) .

- علامه على‏اكبر دهخدا وى را چنين وصف مى‏نمايد:

«احمد فرزند ملا مهدى نراقى كاشانى، فقيهى از مردم نراق كاشان، جامع اكثر علوم از فقه، اصول، رياضى و نجوم و غيره با جنبه فقاهت نيز شعر مى‏گفت و صفايى تخلص مى‏كرد و عظيم الجثه و بطين بود. در شفقت‏بر رعيت و ضعفا و تحمل كفاف آنان سعى وافر داشت‏» (105) .

- ميرزا محمدعلى معلم حبيب‏آبادى او را چنين ستوده است:

«ملا احمد از جمله علما و فقهاى شيعه، و فقيهى به غايت‏بزرگوار و فاضلى نهايت نام بردار، بلكه اعلم وافقه و افضل و اشهر علماى عصر خويش بوده، كه علاوه بر علوم شرعيه در ساير فنون و فضايل و مراتب ذوق و عرفان بهره‏اى تمام داشته و شعر مى‏گفته و تخلص صفايى مى‏نموده است‏» (106) .

- استاد علامه حسن حسن‏زاده آملى در اين باره مى‏فرمايد:

«وقتى در محضر مبارك حضرت استاد علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان، تشرف داشتم كه از نراقيان سخن به ميان آمد، فرمودند: نراقيان - ملا احمد و مهدى - هر دو از علماى بزرگ اسلام و ناشناخته‏اند» (107) .

- سيدحسين حسنى در «نخبة المقال‏» او را اين گونه ستوده‏اند:

«نراقى فرزند مهدى نراقى، عالمى متبحر و ارزش‏مند، اصولى، فقيه و داراى تصنيفات كثيره بودند» (108) .

- عبدالرفيع حقيقت (رفيع) نراقى را به اين زبان شناسانده است:

«حاج ملااحمد نراقى متخلص به صفايى از پيشوايان نامى مذهب شيعه و عالمان و عارفان دوره قاجاريه است... تحصيلات او در فقه، اصول، فلسفه و ادبيات است... بسيارى از عالمان مذهب شيعه در اواخر دوره قاجاريه از شاگردان او محسوب مى‏شوند» (109) .

- محمدتقى لسان الملك سپهر، در مورد عظمت علمى و نقش سياسى ملااحمد مى‏نويسد:

«حاج ملااحمد نراقى كاشانى كه از تمامت علماى اثنى عشريه فضيلتش بر زيادت بود، به اتفاق چند نفر ديگر از علما... كه او نام مى‏برد - از راه برسيد... اين جمله مجتهدين كه انجمن بودند به اتفاق فتوا راندند كه هر كس از جهاد با روسيان بازنشيند از اعت‏يزدان سر برتافته و متابعت‏شيطان كرده باشد» (110) .

- م. جرفادقانى، در كتاب علماى بزرگ شيعه او را چنين تعريف مى‏كند:

«ملا نراقى فرزند حاج ملا مهدى نراقى، شخصيتى جليل، استادى كبير، نويسنده‏اى خبير، شاعرى اديب، جامع علوم عقلى و نقلى، معروف به فاضل نراقى، يكى از اجله علماى معروف قرن سيزدهم هجرى است‏» (111) .

- ميرزا محمد تنكابنى در وصف او مى‏نويسد:

«حاج ملااحمد فرزند حاج ملا محمدمهدى نراقى كاشانى، از مشاهير علماى خطه ايران و معاريف علماى بلاد اسلاميان بود، و در تحقيق گوى سبق رباى ميدان همگنان، و در تدقيق سرآمد علماى اعيان، ذكاوت او ضرب‏المثل دوران، وحدت فطانت او مسلم ابناى زمان و طبعش در شعر عالى مكان، چون والد ماجدش رحلت نمود، تلاميذ والدش او را به جاى پدر نشاندند» (112) .

- ميرزا محمدعلى مدرسى در توصيف او چنين مى‏نگارد:

«حاج ملااحمد نراقى فرزند ملا مهدى، نراقى الاصل، كاشانى المسكن، از فحول علماى دين و اكابر مجتهدين شيعه است كه فقيه، اصولى، محدث رجالى، نجومى رياضى‏دان، معقولى، منقولى، استاد ماهر، شاعر زاهد، متقى، در اوصاف حميده و اخلاق فاضله طاق و مشهور با مجمع كمالات صورى و معنوى و علاوه بر علوم متداوله نقليه، در بسيارى از علوم ديگر نيز مهارتى به سزا داشت‏» (113) .

- علامه استاد شهيد مرتضى مطهرى:

«ايشان دركتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران‏» سير فلسفه و حكمت را از صدر اسلام تا حيات خويش به صورت بى‏نظيرى طبقه‏بندى مى‏نمايند كه فلاسفه اسلامى را به 33 طبقه تقسيم كرده‏اند. ايشان در عداد طبقه بيست و هشتم مرحوم نراقى را از جمله فلاسفه اسلامى و يكى از فيلسوفان مجتهد و جامع الفنون نام مى‏برد و چنين مى‏نويسد:

«حاج ملا احمد نراقى مانند پدر خود جامع الفنون بوده و مانند پدر خود، مفتى، مجتهد و مرجع فتوا بوده است و معقول را از پدر خود فراگرفته است‏» (114) .

- دكتر عبدالهادى حائرى درجايى ديگر از نراقى چنين مى‏نويسد:

«سخنان ملااحمد نراقى نيز درباره آموختن علوم دنيوى و علوم اخروى بسيار در خور نگرش است. مى‏دانيم كه وى خامه‏اى بس شيوا، و در امور اجتماعى دقت نظرى شايسته ستايش داشته و از هنجارى‏ها و ناهموارى‏هاى موجود در جامعه ايران روزگار خويش رنج مى‏برده است در همين چهارچوب است كه وى به ويژگى‏هاى تعليم و معلم كه پيامش به‏ديده او پايدار ماندن در نادانى بوده، سخت مى‏تازد» .

تاريخ وفات

ملا احمد نراقى اين مرد سترگ تاريخ فقاهت، و اين فقيه ستبر قله انسانيت، و شير مرد ميادين مبارزه عليه تعديات بيگانگان، كه عمرى را در راه خويشتن و انسان سازى و آراستگى به اخلاق الهى، در راه اعتلاى «كلمة الله هى العلياء» سپرى نمود، و بيش‏تر عمر شريف و با بركت‏خويش را به كنكاش، تحقيق وژرف انديشى و نگارش تصنيفات و تاليفات متعدد در زمينه‏ها و موضوعات گوناگون، اعم از فقه، اصول، رجال، درايه، اخلاق، رياضى، هندسه، نجوم، حساب و ديگر علوم معقول و منقول و هكذا علوم غريبه پرداخت; سرانجام در اثر بيمارى نافرجام «وبا» كه در عصر وى يك بيمارى غير قابل علاج، مسرى تمام و شايع كه تا شعاع ده فرسخى كاشان را فراگرفته بود، «در اول شب يك‏شنبه بيست و سوم ربيع الثانى 1245ه.ق مطابق 1208شمسى و 1829ميلادى، در ديار كاشان به ديدار معبود و معشوق جاودانه ازلى و ابدى خويش شتافت و به ملكوت اعلى پيوست‏» (115) .

پيكر او را به نجف اشرف منتقل، و در جوار قبر حضرت على عليه السلام، سمت پشت‏سر مبارك، در جانب صحن مطهر مرتضوى، كنار تربت پدرش، به خاك سپردند (116) .

پى‏نوشت‏ها:

1. نراق: يكى از قصبات قديمى مركزى از بخش دليجان در شهرستان محلات است كه در 15 هزار مترى شرق دليجان در ناحيه كوهستانى سردسيرى واقع شده است (لغت نامه دهخدا، ج 13، ص 19808; و ج 20، ص 419- طبق نقل ريحانة الادب، ج 6، ص 160، نراق در ده فرسخى كاشان قرار دارد.

2. در مورد تاريخ تولد و نام پدر ملااحمد در جستارهاى تاريخى و شرح زندگى علما و فقها مطرح شده است:

الف) عده‏اى از پژوهش گران و مورخان، كه مشهور هم هستند، كتاب‏هايى چند، زاد روز ايشان را 1185 هجرى قمرى مطابق 1150 هجرى شمسى مرقوم داشته‏اند.

ب) عده‏اى كم از مورخان و علماى تاريخ نويس، تاريخ تولد وى را 1186 ه.قمرى نگاشته‏اند. با استقرايى كه انجام گرفته، بنا برديدگاه مشهور تاريخ تولد ايشان در 1185ه.ق صحيح است; اما به خاطر پرهيز از اشتباه، ما هر دو گروه از علما و فقها را با كتاب‏هاى مربوط به آن كه تاريخ ايشان را ضبط و ثبت كرده‏اند، در ذيل مى‏آوريم:

الف) دانش‏مندان و علمايى كه تاريخ تولد ايشان را در آثار خود سال 1185 ه.ق ثبت نموده‏اند: دهخدا، على‏اكبر، لغت‏نامه، ج 1، ص 1165; نراقى، احمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج 1، ص 14- 15; كاشانى، ملا حبيب‏الله، لباب الالقاب، ص 96; على لو، نورالدين، سيدبحرالعلوم، ص 9- 68; عقيقى بخشايشى، فقهاى نام‏دار شيعه، ص 226; معلم حبيب‏آبادى، مكارم الآثار، ج 4، ص 1236; نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه، ص 16; درايتى، مصطفى، مجله آينه پژوهش، سال 69، شماره 1، س 43; نراقى، احمد، خزائن، مقدمه، ص 6; دكتر حائرى، عبدالهادى، نخستين رويارويى انديشه‏گران ايران، ج 3، ص 3- 332; نراقى، احمد، الايام، مقدمه - بدون ذكر صفحه; ابوالحسنى، على، تراز سياست، صفحه 9- 68.

بسيارى از جستارهاى ديگر نيز اين تاريخ را ثبت و ضبط كرده‏اند كه در اين مختصر مجالى نيست تا همه ذكر شوند.

ملاحبيب‏الله شريف كاشانى تصريح مى‏كند كه دست‏خط نراقى در مورد تاريخ تولدش را ديده كه سال 1185 ه. ق بوده است.

- كاشانى، ملاحبيب، لباب الالقاب، ص 96، و نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه، ص 16;

ب) دانش‏مندان و علمايى كه در كتاب‏هاى خود زاد روز وى را 1186 ه.ق نوشته‏اند:

- تهرانى، شيخ آغابزرگ، الذريعه، ج 2، ص 62; مصفى المقال، ص 71.

ج) عده‏اى از تاريخ‏نگاران و پژوهش‏گران، تاريخ تولد ايشان را بين سال‏هاى 1185ه.ق و 1186 يادداشت كرده‏اند; مانند: امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 10، ص 183; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيت‏شيخ انصارى، ص 6- 95.

بحث ديگرى مربوط به نام پدر ملااحمد ملامهدى نراقى نيز مطرح هست كه عده‏اى از علما آن را ملامهدى و برخى ملامحمدمهدى تعبير كرده‏اند. اين‏ها نيز دو دوسته‏اند; ولى مشهور و معروف اين است كه ملااحمد فرزند ملامهدى است. چون خود ملااحمد در بعضى از آثارش از پدر به نام مهدى نام مى‏برد:

الف) كتاب‏ها و عالمانى كه احمد بن ملامهدى ثبت نموده‏اند: تنكابنى، سليمان، تذكرة العلما، ص 53; محدث نورى، فوائد الرضويه، ص 41; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانه الادب، ج 6، ص 160; امين، سيدمحسن، اعيان‏الشيعه، ج 10، ص‏183; نراقى احمد، مستند الشيعه، ج 1، ص 14- 15; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيت‏شيخ انصارى، ص 6- 95.

ب) كتاب‏ها و اشخاصى كه نام پدر او را محمدمهدى ضبط كرده‏اند: كشميرى، محمدعلى، نجوم السماءص 343; سلمانى آرانى، سليماى كاشانى، ص 155; و ايضاح المكنون، ج 1، ص 331.

براى رفع ابهام، جملاتى از استاد «حسن‏زاده آملى‏» در زير بيان مى‏شود وى مى‏گويد:

«در آغاز، چند كتاب از مصنفات آن جناب را ديده‏ام، خود را مهدى بن ابى ذر نراقى نام برده است ولى فحل جليل او مرحوم ملااحمد نراقى صاحب «مستند الشيعه‏» او را محمدمهدى نام‏برده است، چنان كه در اول خزائن، عوائد الايام، سيف الامه و معراج السعاده و غيرها است. لكن در ابتداى مستند الشيعه چاپ سنگى كه همين يك چاپ شده است چنين آمده‏است: «و بعد يقول المحتاج الى عفو ربه الباقى، احمد بن محمدبن مهدى بن ابى ذر النراقى‏» كه به يقين ابن دوم از سهو قلم ناسخ است‏» . (نراقى، ملامهدى، انيس الموحدين - مقدمه علامه حسن‏زاده، بى‏جا; انتشاات الزهراء ص‏13- 14).

3. نراقى، احمد، عوائد الايام، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1375) ص 36.

4. كيهان انديشه، شماره 54، آذر و دى 1371، ص 43.

5. معلم حبيب آبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4 (اصفهان: اداره كل فرهنگ و هنر، بى‏تا) ص 1235.

6. امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه (بى‏جا، بى‏تا) ج 13، ص 184.

7. خوانسارى، محمدباقرالروضات الجنات (بى‏جا، بى‏تا) ج 1، ص 97.

8. نراقى، ملااحمد، الخزائن، (تهران: كتاب‏فروشى علميه اسلامى، بى‏تا) ص 292.

9. همان، ص 392.

10. موسوى، سيدكاظم، مجله نشر دانش، سال چهارم، شماره 3، مقاله زندگى و نقش فقهى ملااحمد، 1363، ص 4.

11. همان، ص 110.

12. انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيت‏شيخ انصارى (قم: دبيرخانه كنگره شيخ اعظم انصارى 1372) ص 50- 70.

13. عقيقى بخشايشى، عبدالرحيم، فقهاى نام‏دار شيعه، (قم، بى‏تا)، ص 337.

14. پسنديده، محمود، مجله مشكوة، مقاله: مرورى بر شرح و حال شيخ‏انصارى، شماره 42، بهار 1373، ص 110.

15. معلم حبيب آبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; مدرس تبريزى، ميرزا محمدعلى، ريحانه الادب، (تهران: خيام، 1352) ج 6، ص 1362; نراقى، ملااحمد، معراج السعاده، مقدمه، محمدنقدى، (قم: انتشارات هجرت، 1374) چاپ دوم، ص 21; نراقى، ملااحمد، مستند الشيعه، مقدمه، محمد نقدى، (مشهد: مؤسسه آل‏البيت الاحياء التراث، 1415) ج 1، ص 15; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 97.

16. تنكابنى، محمدبن سليمان، تذكرة العلماء (مشهد: انتشارات آستان قدس رضوى، 1372) ص‏53- 54; نراقى، حسن، تاريخ كاشانى، بى‏جا، بى‏تا، ص 282; روضات الجنات، خوانسارى، ج 1، ص 95; قمى، حاج‏شيخ عباس، فوائد الرضويه...، بى‏جا، بى‏تا، ص 41.

17. مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 3- 160; جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهية (بى‏جا، بى‏تا) ص 17.

18. نراقى، احمد، خزائن، ص 391.

19. خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ص 27; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 4، ص 184; نورى، محمدعلى، مستدرك، ج 3، (بى‏جا، بى‏تا) ص 283; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184; معلم حبيب‏آبادى، ميرزا محمد على، مكارم الاثار، ج 4، ص 1235; كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء (قم: مكتب بصيرتى، بى‏تا) ص 344.

20. سلمان آرانى، حبيب‏الله، ديدار با ابرار، سيماى كاشان (قم: انتشارات بشير، 1375) ص‏155; تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129- 132; نراقى، ملااحمد، معراج السعاده، ص 22.

21. مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 162; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 99; نراقى، ملااحمد، معراج السعاده، مقدمه، محمد نقدى، ص 22.

22. همان، ص 22; نراقى، ملا احمد، عوائد الايام، ص 14- 15.

23. كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء، ص 344; معلم حبيب‏آبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج‏6، ص 162; نراقى، احمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج 1، ص 15; نراقى، احمد، معراج السعاده، ص 21.

24. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء 129- 132; معلم حبيب‏آبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء، ص 344; جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهيه، ص 17.

25. كاشانى، حبيب‏الله، لباب الالقاب الى الالقاب الاطياب، ص 94; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيت‏شيخ انصارى، قم: كنگره شيخ اعظم، 1373، ص‏6- 195; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184; تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129; الكرام البررة، ص 166; معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236.

26. امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184; تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء ص 129; معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الآثار، ج 4، ص 1236; مدرسى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 160.

27. منابع فوق.

28. منابع فوق; سلمانى آرانى، حبيب‏الله، ديدار با ابرار، سيماى كاشان، ص 155.

29. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129- 132;

30. معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236.

31. معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، كيهان انديشه، شماره‏45، آذر و دى 1371، ص 43.

32. كشميرى، محمدعلى، نجوم السماء فى تراجمة العلماء، ص 344، به نقل از آن.

33. نراقى، ملااحمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج 1، ص 15.

34. حقيقت (رفيع) عبدالرفيع، تاريخ نهضت‏هاى فكرى ايرانيان در دوره قاجار (تهران: سرعت مؤلفان و مترجمان ايران، 1368)، بخش سوم، 1425.

35. خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 3، ص 27; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 4، ص 184; كاشانى، حبيت‏الله، لباب الالقاب الى الالقاب الاطياب، ص 94; نورى، مستدرك، ج 3، ص 383; نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه نقدى، ص 22; نراقى احمد، الخزائن، ص 5.

36. منابع فوق، مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 163.

37. جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهيه فى الا جازات الشفيعيه، ص 16.

38. نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه نقدى، ص 32; نراقى، احمد، الخزائن، مقدمه غفارى، ص 4- 5.

39. مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 163; و ج 2، ص 555; و ج 4، ص‏1240; نراقى، احمد، مستند الشيعه، مقدمه، ج‏1، ص 16- 17.

40. منابع فوق.

41. معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 2، ص 364; و ج 5، ص 1522; كاشانى، حبيب‏الله، لباب الالقاب، ص 104; نراقى، احمد، الخزائن، مقدمه، ص 5.

42. نراقى، احمد، معراج السعاده، مقدمه، محمد نقدى، ص 22.

43. همان، ص 22; نراقى، احمد، الخزائن، مقدمه غفارى، ص 4- 5.

44. معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 2، ص 555.

45. همان، ج 3، ص 716.

46. همان، ج 2، ص 556.

47. همان، ج 4، ص 41- 1239.

48. همان، ج 4، ص 92- 162.

49. همان، ج 2، ص 555; نراقى، حسن، تاريخ كاشان، ص 6- 280; مدرس تبريزى، محمدعلى، ريحانة الادب، ص‏92- 162.

50. معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 2، ص 555; كاشانى، حبيب‏الله، لباب الالقاب، ص 104; هدية الانام، ص 39.

51. معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 3، ص 39; كاشانى، حبيب‏الله، لباب الالقاب، ص 103.

52. قمى، عباس، فوائد الرضويه فى الاصول العلما و المذهب الجعفريه، بى‏جا، بى‏تا، ص 50; معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 6، ص 11- 2210; ج‏4، ص 1239; كاشانى، حبيب‏الله، لباب الالقاب، ص 103.

53. معلم حبيب‏آبادى، محمدعلى، مكارم الاثار، ج 3، ص 713; ج 1، ص 76; نراقى، احمد، مستند الشيعه، ج 1، مقدمه، ص 16.

54. طبق نقل، مكارم الآثار، معلم حبيب آبادى، ج 2، ص 555; ديدار با ابرار ملامهدى نراقى، عبدالرحيم آباذرى، ص 96; تاريخ اجتماعى كاشان، حسن نراقى، ص 287.

55. جاپلقى، سيدمحمدشفيع، الروضة البهية فى الاجازات الشفيعيه، ص 16.

56. طرائف المقال، ج 3، ص 53 و 369.

57. مامقانى، وسيلة النجاة، ج 3، ص 8- 107.

58. مراغى، عناوين الاصول، ص 93، 105 و 313.

59. نجفى، محمدحسن، جواهرالكلام، ج 6، ص 302.

60. نراقى، مهدى، انيس الموحدين، بى‏جا (انتشارات الزهراء 1363)مقدمه علامه حسن‏زاده، ص 14 (به نقل از آن) .

61. همان، ص 15.

62. لباب الالقاب، ملاحبيب‏الله كاشانى، ص 6- 95.

63. به نقل از مقدمه معراج السعاده، ص 24.

64. الذريعه شيخ آغابزرگ تهرانى، ج 11، ص 12 و 57; و مقدمه معراج السعاده، ص 23.

65. مقدمه معراج السعاده، ص 25; براساس دست‏خط ملا احمد، لباب الالقاب، كاشانى، ص 6- 95.

66. مقدمه معراج السعاده، ص 23.

67. لباب الالقاب، كاشانى، ص 195; تاريخ كاشانى، ص 282; مكارم الآثار ميرزا محمدعلى حبيب‏آبادى، ج 4، ص 1236; مقدمه عوائد، ص 1415; و مقدمه معراج، ص 25.

68. تاريخ كاشانى، ص 283; لباب الالقاب، كاشانى، ص‏6- 95; ديدار با ابرار مهدى نراقى، عبدالرحيم باذرى; ص 2- 91.

69. لباب الالقاب، كاشانى، ص 195; تاريخ كاشان، ص 282; مكارم الآثار حبيب‏آبادى، ج 4، ص 1236; و مقدمه معراج السعاده، ص 25; و مقدمه خزائن، ص 15.

70. مقدمه مستند الشيعه، ج 1، ص 22.

71. روضات الجنات، علامه خوانسارى، ج 1، ص 96; الذريعه شيخ آغابزرگ، ص 612; ريحانة الادب، ج 6، ص 161.

72. مقدمه مستند الشيعه، ص 22; و مقدمه معراج السعاده، ص 24.

73. مقدمه معراج السعاده، ص 24، محمد نقدى.

74. الذريعه آغابزرگ، ج 13، ص 195 و 679; مقدمه معراج السعاده، محمد نقدى، ص 24; و مقدمه عوائد، ص 14- 15.

75. الذريعه آغابزرگ، ج 17، ص 140 و 732; مقدمه معراج السعاده، محمد نقدى، ص 24; مقدمه عوائد، ص 14- 15.

76. اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 10، ص 184; مقدمه معراج، ص 25; مقدمه عوائد، ص 14- 15.

77. الذريعه آغابزرگ، ج 21، ص 66; اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 13، ص 184; الروضات الجنات، علامه خوانسارى، ج 1، ص 95; مقدمه عوائد، ص 14- 15; مقدمه معراج السعاده، ص 24.

78. الذريعه، شيخ آغابزرگ، ج 11، ص 212; الكرام البررة، ص 117; و اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 13، ص 184; و مقدمه معراج السعاده، ص 23.

79. اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج 10، ص 184; مقدمه معراج السعاده، ص 25.

80. مقدمه عوائد، ص 14- 15; مقدمه‏معراج السعاده، ص 25.

81. مقدمه عوائد، ص 14- 15; مقدمه معراج السعاده، ص 25.

82. مدرسى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 1603; كاشانى، ملاحبيب‏الله، لباب الالقاب، ص 6- 95; معلم حبيب‏آبادى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1236; نراقى، حسن، تاريخ كاشان، ص 3- 282; اباذرى، عبدالرحيم، ديدار با ابرار، مهدى نراقى، ص 2- 91; تهرانى، شيخ‏آغابزرگ، الذريعه، ج 17، ص 140 و ج 11، ص 212; ج 13، ص 195و 679; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 6- 95; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 10، ص 184; نراقى، احمد، معراج السعاده، ص 5- 23; عوائد الايام، ص 14- 15; موسوى، سيدكاظم، نشر دانش، سال 74، شماره 3، ص 4.

83. Paderi.

84. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129.

85. آلگار، پرفسور حامد، نقش روحانيت پيش رو در جنبش مشروطيت، (تهران: انتشارات توس، 1359) ص 164.

86. نراقى، احمد، وسيلة النجاة، نسخه خطى، ص 1 و 2، به نقل از مثنوى طاقدس مقدمه، ص 15.

87. غزل ملا احمد، ص 121.

88. به نقل از استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى نوه مرحوم سيدكاظم يزدى، و مقدمه معراج السعاده، ص 17.

89. تهرانى، شيخ آغابزرگ، الذريعه، به نقل از عوائد الايام; الكرام البررة، ج 1، ص 116.

90. قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه، ص 410.

91. امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 184.

92. نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى - سياسى ايران در دوره معاصر (تهران: انتشارات بنياد، 1364)، ج 2، ص 177.

93. كاشانى، ملاحبيب الله، لباب الالقاب، ص 94.

94. حائرى، دكتر عبدالهادى، نخستين رويارويى‏هاى انديشه‏گران ايران (تهران: اميركبير، 1367) ص 40- 332.

95. جاپلقى، سيدمحمد شفيع، الروضة البهيه فى الاجازات الشفيعيه، ص 16.

96. نراقى، احمد، عوائد الايام، ص 6- 45.

97. خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، ج 1، ص 95.

98. ابوالحسنى، دكتر على، تراز سياست (قم: دبيرخانه كنگره شيخ انصارى، 1373) ص 12- 13.

99. سليمان آرانى، حبيب‏الله، ديدار با ابرار، سيماى كاشان، (قم: انتشارات بشير 1375) ص 155.

100. نراقى، مهدى، انيس الموحدين، با مقدمه قاضى طباطبايى (تبريز: شفق، 1351) ص 4.

101. تنكابنى، محمدبن سليمانى، تذكرة العلماء، ص 4- 53.

102. رازى، محمدشريف، گنجينه دانش‏مندان (قم: 1354) ج 6، ص 258.

103. كشميرى، ميرزامحمدعلى، نجوم السماء و فى احوال العلماء، ص 4- 343.

104. قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه فى احوال العلماء و المذهب الجعفريه، ص 41.

105. دهخدا، على‏اكبر، لغت‏نامه‏تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1373). چاپ اول، دوره جديد، ج 1، ص 1165.

106. چاپ اول، دوره جديد، ج 1، ص 1165.

107. معلم حبيب‏آبادى، ميرزا محمدعلى، مكارم الاثار، ج 4، ص 1235.

108. نراقى، مهدى، انيس الموحدين، با مقدمه علامه حسن‏زاده، ص 14.

109. حسينى، سيدحسين، نخبه المقال، بى‏جا، بى‏تا، ص 4- 233.

110. حقيقت (رفيع)، محمدالرفيع، تاريخ نهضت‏هاى فكرى ايرانيان در دوره قاجار، ص 5- 1624 (بخش دوم) .

111. جرد فادقانى، م. علماى بزرگ شيعه (قم: انتشارات معارف اسلامى، 1364) ص 5- 224.

112. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص 129- 132.

113. مدرس تبريزى، ميرزا محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 160- 163.

114. مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلام و ايران (قم: دفتر انتشارات اسلام، صدرا، 1362).

115. تهرانى، شيخ آغابزرگ، الذريعه، ج 6، ص 276; ح 12، ص 286; ج 13، ص 183 و 195 و 286; ج 21، ص 14، 66، 229، 340; ح 25، ص 85، 177; نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى، سياسى ايران در دوره معاصر، ج 2، ص 77; كاشانى، ملاحبيب الله، لباب الالقاب (بى‏جا، مصطفوى، 1378ق) ص 6- 95; موسوى، سيدكاظم، نشر دانش، سال چهارم، شماره 3، زندگى و نقش فقهى ملااحمد نراقى، فروردين و ارديبهشت 1363، ص 7; على لو، نور الدين، ديدار با ابرار سيدبحرالعلوم (قم: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1372) ص 9- 68; حقيقت (رفيع)، عبدالرفيع، تاريخ نهضت‏هاى فكرى ايرانيان، بخش سوم، ص 1424; نورى، محمدحسين، مستدرك الوسائل، بى تا، بى جا، ص 384; اسماعيل بن محمدبن مير سليم، الضياح المكنون، بى‏جا، بى‏تا، ج 331، ص 331; نراقى، احمد، الخزائن، ص 6; نراقى، احمد، عوائد الايام، ص 64; نراقى، احمد، معراج السعادة، ص 26; نراقى، احمد، مستند الشيعه، ج 1، ص 18; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات (قم: مكتب اسماعيليان، بى‏تا) ج 1، ص 97; دهخدا، على‏اكبر، لغت نامه، ج 13، ص 19808.

تبصره:

براساس منابع فوق و نگاشته‏هاى ديگر كه از علما و مورخان در زمينه سرگذشت دانش‏مندان منتشر شده است، تاريخ وفات مرحوم نراقى (ملا احمد) را بيست و سوم ربيع الثانى 1245ه.ق ثبت كرده‏اند كه اين قول مشهور علما و مورخان است.

اما در بعضى از كتاب‏ها و تراجم، تاريخ وفات او را سال 1244ه.ق تقرير كرده‏اند كه صحيح به نظر نمى‏رسد كتبى كه تاريخ وفات او را 1244 ثبت نموده‏اند: مدرسى، محمدعلى، ريحانة الادب، ج 6، ص 3- 160; قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه فى احوال العلماء المذهب الجعفريه، ص 41; دهخدا، على‏اكبر، لغت نامه، ج 1، ص 1165; امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 13، ص 3- 182; مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلام و ايران، به نقل از ريحانة‏الادب، ج 6، ص 160.

اما به چند دليل نگارش تاريخ وفات نراقى در سال 1244ه.ق و يا مردد بين 1244 و 1245 صحيح نيست:

الف) قول مشهور و معروف علما و دانش‏مندان تاريخ‏نگار اين است كه ايشان در سال 1245ه.ق وفات يافته است. اين قول علاوه بر تواتر و تضافر سندى، قرائن ديگرى هم دارد.

ب) براساس آن‏چه كه منقول است، فصل «قضا و شهادات‏» از كتاب «مستند الشيعه‏» را در شب يك‏شنبه پانزدهم ربيع‏الاول 1245 اندكى قبل از وفات خود، به پايان برده‏اند. مى‏فرمايند: «تم الكتاب القضا و الشهادت فى ليلة الاحد، الخامس العشر من شهر ربيع الموئود، سنة 1245ه.ق‏» .

ج) اجازه نامه شيخ مرتضى انصارى را در شوال 1244 تقرير نموده‏اند.

د) اجازه نامه برادرش كه هم‏نام پدرش است، ملامهدى نراقى دوم، را در ذى‏قعده 1244ه.ق نگاشته‏اند.

نتيجه اين‏كه تاريخ وفات مرحوم نراقى، بيست و سوم ربيع الثانى 1245 صحيح و درست است.

116. نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى - سياسى ايران در دوره معاصر، ج 2، ص 77; على لو، نورالدين، ديدار با ابرار سيدبحرالعلوم، ص 69; قمى، شيخ عباس، فوائد الرضويه فى احوال العلماء المذهب الجعفريه، ص 41; خوانسارى، محمدباقر، الروضات الجنات، به نقل از مكارم الاثار، معلم حبيب‏آبادى، ج 4، ص 1239; انصارى، مرتضى، زندگانى و شخصيت‏شيخ انصارى، ص 7- 195; نراقى، احمد، معراج السعادة، ص 26; نراقى، احمد، مستند الشيعه، ص 16; مدرسى، ميرزامحمدعلى، ريحانة الادب، ص 3- 160; رها رياض العارفين، ص 463، به نقل از ريحانة الادب، ج 1، ص 3; تنكابنى، محمد، قصص العلماء، ص 103; به نقل از ريحانة الادب، ج 1، ص 3.