فصل 96: استعاذه: (پناه بردن به خدا از شيطان)

و چون گوئى: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم‏» ، بايد بدانى كه شيطان دشمن‏ترين دشمنان توست، و در كمين است كه دل تو را از خدا بگرداند از آنرو كه با تو بر مناجات با خدا و سجده او حسد مى‏برد، با آنكه خود به سبب ترك سجده ملعون شده و رانده درگاه الهى گرديده است.و سزاوار است كه پناه بردن تو به خدا مجرد گفتار نباشد، مانند كسى كه درنده‏اى يا دشمنى قصد او كرده تا او را بدرد يا بكشد، و او گويد: از تو به اين دژ محكم پناه مى‏بردم، در حالى كه بر جاى خود ايستاده باشد، كه اين سخن مادام كه حركت نكند و به درون قلعه نرود سودى براى او ندارد.همچنين پناه بردن به خدا از شر شيطان مادام كه دوستى شيطان را ترك نكند و آنچه را كه خدا دوست دارد بجا نياورد فايده نبخشد.پس كسى كه شهوات را كه خوشايند و محبوب شيطان و ناخوشايند و مكروه رحمان است پيروى كند مجرد گفتار او را سود ندهد، و گفتار او بايد همراه عزم بر پناه گرفتن به حصن خدا از شر شيطان باشد، و حصن او لا اله الا الله است، كه فرموده است: «لا اله الا الله‏» حصنى، و من دخل حصنى امن من عذابى‏» .و دخول در حصن لا اله الا الله نيز بمجرد گفتن نيست، بلكه اذعان قلبى و يقين قطعى است‏به اينكه هر معبودى غير او باطل است، و هر چيزى از او و براى او و قائم به او و به سوى اوست، و هيچ مؤثرى در وجود جز او نيست. و متحصن به توحيد كسى است كه معبودى جز خدا ندارد، و اما كسى كه هواى خود را به خدائى گيرد، او در ميدان شيطان است نه در حصن خدا.و از مكرها و كيدهاى شيطان اين است كه تو را در نماز به انديشه آخرت و تدبير كارهاى نيك مشغول كند تا از حضور قلب و فهم آنچه مى‏خوانى باز مانى، پس بدان كه هر چه تو را از رو آوردن به خدا و از فهم معانى قرآن و اذكار مشغول كند وسواس است، زيرا حركت زبان مقصود نيست، بلكه مقصود معانى است.

قرائت

و چون گويى: «بسم الله الرحمن الرحيم‏» ، نيت تبرك كن كه به نام او به خواندن كلام خدا آغاز مى‏كنى، و در اينجا مراد از اسم صاحب اسم (مسمى ناميده شده) است، و معناى آن اين است كه: همه چيزها و كارها به خداوند است، و به همين جهت انحصار «الحمد لله‏» به دنبال مى‏آيد، كه مراد به حمد شكر است و شكر بر نعمتهاست، زيرا همه نعمتها از خدا و منحصر به اوست، پس كسى كه نعمتى را از غير خدا مى‏بيند، يا به شكر و حمد غير خداى سبحان را قصد كند نه از اين جهت كه او مسخر از جانب خداست، در بسم الله گفتن و حمد كردن او به اندازه التفات او به غير خداى سبحان نقصان هست.

و چون گوئى: «الرحمن الرحيم‏» ، انواع لطف و احسان او را به نظر آر، تا رحمت او براى تو روشن گردد، و اميد تو به آن برانگيخته شود.

و چون گوئى: «مالك يوم الدين‏» ، در دل خود بزرگداشت و بيم را برانگيز، اما بزرگداشت: زيرا ملك و ملك تنها از آن اوست، و اما بيم: به سبب هول روز جزاء و حساب كه او مالك آن است.

آنگاه به گفتن «اياك نعبد» اخلاص تازه كن، و با گفتن «اياك نستعين‏» به عجز و نيازمندى و نداشتن قوت و قدرت اعتراف نما.و براستى بدان كه طاعت جز به يارى و مدد او ميسر نشده، و منت او راست، كه تو را توفيق طاعت‏بخشيده و به عبادت خود گماشته و اهل مناجات خود گردانيده، و اگر از توفيق محرومت مى‏ساخت‏با شيطان از راندگان درگاه بودى.و بدان كه اعانت جز از او نيست، و غير او توان يارى هيچ كس ندارد.

و چون گوئى: «اهدنا الصراط المستقيم‏» بدان كه بايد مهمترين حاجتهاى خود را بخواهى، و آن هدايت‏به راه حق است كه تو را به جوار خدا برد، و به خشنودى خود رساند، و به مجاورت كسانى كه بر ايشان نعمت هدايت‏بخشيده از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان واصل گرداند، نه آنان كه خدا بر آنان خشم گرفته از كافران و گمراهان، از يهودان و ترسايان و صابيان.

و چون فاتحه را بدين سان خواندى، اميد كه از كسانى باشى كه خداوند در حق ايشان، چنانكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خبر داده، مى‏فرمايد: «نماز را ميان خود و بنده‏ام دو نيم كردم، نيمى براى من و نيمى براى بنده من.بنده گويد: الحمد لله رب العالمين، خداى عز و جل فرمايد: بنده من مرا ستايش كرد و ثنا گفت.و اين معنى «سمع الله لمن حمده است...» تا آخر حديث.

و اگر تو را از نماز بهره‏اى نباشد مگر لذت ياد خدا در جلال و عظمت او اين غنيمت تو را بس! و چگونه باشد وقتى كه اميد ثواب و فضل او به آن افزوده شود.و همچنين بايد حقايق را از سوره‏اى كه بعد از فاتحه مى‏خوانى بفهمى و بيرون آورى، و از امر و نهى و وعد و عيد و مواعظ و اخبار پيامبران و ياد منت و احسان او غافل مشو، كه هر يك را حقى است.حق امر و نهى عزم [بر فرمانبرى] است، و حق وعد اميد است، و حق و عيد بيم است، و حق موعظه پنده گرفتن است، و حق اخبار پيامبران عبرت آموختن است، و حق ياد منت‏شكر است.و اين معانى به حسب درجات فهم است، و فهم بر اندازه علم و صفاى ذهن، و درجات اين از شمار بيرون است.و نماز كليد دلهاست، و اسرار كلمات در آن كشف و آشكار مى‏شود.اين حق قرائت است، و حق اذكار و تسبيحات نيز.

و بدان كه مردم در قرائت‏بر سه گونه‏اند: بعضى زبان را مى‏جنبانند و دلشان غافل است، و بعضى زبان را حركت مى‏دهند و دلشان پيرو زبان است، يعنى مى‏شنود و مى‏فهمد كه گوئى از غير مى‏شنود، و اين درجه اصحاب يمين است.و بعضى دلشان نخست‏به معانى پيشى مى‏جويد و سپس زبان در خدمت دل در مى‏آيد و ترجمان آن است.و فرق است ميان آنكه زبان ترجمان دل باشد يا معلم آن، و زبان مقربان ترجمان دل ايشان است.

سپس بايد هيئت قرائت را رعايت كنى و به ترتيل خوانى و شتاب نكنى، تا تامل در آن آسانتر باشد، و آواز و آهنگ خود را در آيه رحمت و عذاب، و وعد و وعيد، و تمجيد و تعظيم دگرگون سازى.يكى از ايشان چون به مانند اين آيه مى‏رسيد:

ما اتخذ الله من ولد و ما كان معه من اله (مؤمنون، 92)

«خدا هيچ فرزندى نگرفته و با او هيچ خدائى نيست‏» .

آواز خود پست مى‏كرد، چنانكه كسى از ذكر چيزى شرم دارد.و روايت است كه: «صاحب قرآن را در قيامت گويند: بخوان و برتر آى، و هر آيه‏اى بخواند درجه‏اى بالاتر رود» .