فصل 83: حضور قلب

اين كه امور مذكور روح نماز و حقيقت آن و مقصود اصلى از آن هستند امرى است واضح و آشكار.زيرا غرض اصلى از عبادات و طاعات پالايش نفس و روشن و صافى كردن آن است، پس هر عملى كه تاثير آن در صفا دادن و روشن ساختن دل بيشتر باشد برتر است.و شكى نيست در اينكه آنچه موجب صفا و جلاى نفس و تجرد و زدودگى آن از كدورتها مى‏شود جز امور مذكور نيست، و خود حركات ظاهرى چندان مدخليتى در آنها ندارد، و چگونه حضور قلب و خشوع روح نماز نباشد و كمال نماز به آن بسته نباشد و حال آنكه نماز گزار در نماز و دعاى خود در مقام مناجات با پروردگار است؟ و شك نيست كه سخنى كه از روى غفلت‏سر زند مناجات نيست.و همچنين كلام آشكار ساختن آنچيزى است كه در ضمير آدمى است، و اين جز با حاضر بودن دل ممكن نيست، پس كسى كه با دل غافل مى‏گويد:

اهدنا الصراط المستقيم خواستار چيست؟ و نيز شك نيست كه مقصود از قرائت و اذكار همانا ثنا و حمد و تضرع و دعاست، و مخاطب خداى تعالى است، پس هر گاه دل بنده با پرده غفلت پوشيده باشد و او را نبيند و مشاهده نكند، بلكه از مخاطب غافل باشد، و زبان خويش به حكم عادت بجنباند، اين چقدر از مقصود نماز كه براى پاك و روشن ساختن دل و تجديد ياد خدا و رسوخ ايمان تشريع شده دور است!

اين حكم قرائت و ذكر است. و اما مقصود از ركوع و سجود جز تعظيم نيست، و تعظيم الهى چگونه با غفلت جمع مى‏شود، و عمل چون از تعظيم بيرون رود چه مى‏ماند بجز خم كردن پشت و جنبانيدن سر، و اين عمل چندان مشقتى ندارد تا مقصود امتحان باشد، چنانكه در اعمال حج و دادن مال در زكات، و خوددارى از خواهشها در روزه مشقت وجود دارد.پس مجرد اين حركات سبك و آسان چگونه ستون دين و فاصله ميان كفر و اسلام و سر همه عبادات است، و تاريك عمدى آن محكوم به قتل مى‏شود؟ و چون حضور قلب و خشوع و خشيت مقصود كلى از نماز است، آيات و اخبار بسيار در ترغيب بر آنها و فضيلت و ستايش اهل آنها و مذمت غفلت و دل مشغولى در امور دنيا و وسوسه‏هاى باطل در حال نماز رسيده است، و نيز اخبار دلالت دارد كه انبياء و اوصياء و بزرگان اولياء به هنگام اشتغال در نماز در نهايت توجه و خشوع و خوف بودند.خداى سبحان مى‏فرمايد:

الذين هم فى صلاتهم خاشعون (مؤمنون، 2) .

«[مؤمنان] كسانى هستند كه در نماز خود ترسان و خاشع‏اند» .

و مى‏فرمايد:

و اقم الصلاة لذكرى (طه، 14)

«نماز را براى ياد كردن من بپا كن‏» .

و غفلت ضد ياد كردن است، پس هر كه در نماز خود غافل باشد بپا كننده نماز براى ياد او نيست.و مى‏فرمايد:

و لا تكن من الغافلين (اعراف، 204) .

«و از غافلان مباش‏» .

و مى‏فرمايد:

فويل للمصلين، الذين هم عن صلاتهم ساهون (ماعون، 4- 5)

«و اى بر آن نمازگزاران، كه از نماز خود غافلند» .

آنان را با آنكه نماز گزارند بر غفلت از نماز مذمت مى‏كند، نه براى اينكه نماز را ترك مى‏كنند.

و مى‏فرمايد:

لا تقربوا الصلاة و انتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون (نساء، 43) .

«در حال مستى و بيهوشى نزديك نماز مشويد تا بفهميد چه مى‏گوئيد» . و گفته‏اند: مراد بيهوشى از كثرت هم و غم دنياست، و گفته‏اند: از محبت دنيا، و اگر بر ظاهر آن حمل شود بيدار باش بر مستى دنياست، زيرا علت را بيان كرده و فرموده است: تا بدانيد چه مى‏گوئيد.و چه بسا نمازگزارى كه شراب نياشاميده و حال آنكه در نماز خود نمى‏داند چه مى‏گويد.و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «من صلى ركعتين، لم يحدث فيهما نفسه بشى‏ء من الدنيا، غفر له ما تقدم من ذنبه‏» . «هر كه دو ركعت نماز كند كه در آن دو ركعت چيزى از امور دنيا به خاطر خود نگذارند گناهان گذشته او آمرزيده است.» و فرمود: «هر گاه نماز واجب بجا آورى، در آن وقت مانند كسى نماز كن كه با آن وداع مى‏كند و مى‏ترسد كه ديگر به نماز باز نگردد» .

و فرمود: «خدا به نمازى نظر نمى‏كند كه در آن دل مرد با بدن او حاضر نباشد (در جاى ديگر باشد) .

و فرمود: «نماز واجب شد، و به حج و طواف امر شد، و مناسك اعلام گشت تا ياد خدا بپا شود، پس چون در دل تو براى آن كه ياد او مقصود و مطلوب است عظمت و هيبتى نباشد، ارزش ذكر تو چيست؟ !» .

از حضرت صادق عليه السلام روايت‏شده است كه فرمود: «خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد: نماز را از كسى مى‏پذيرم كه براى عظمت من فروتنى كند، و نفس خود را از خواهشهاى آن باز دارد، و روز خود را به ياد من شام كند، و بر خلق من تكبر و بزرگى ننمايد، و گرسنه را سير كند، و برهنه را بپوشاند، و بلا رسيده را رحم كند، و غريب را جاى دهد، پس چنين شخصى نور او مانند خورشيد مى‏درخشد، براى او در تاريكى‏ها روشنى و در نادانى دانائى قرار مى‏دهم، و او را به عزت خود حمايت مى‏كنم، و به فرشتگان خويش محافظت مى‏نمايم، چون مرا بخواند او را اجابت مى‏كنم، و چون از من سؤال نمايد به او عطا مى‏كنم.مثل او در نزد من مانند باغهاى بهشت است كه ميوه‏هايش نمى‏پوسد و حالش دگرگون نمى‏شود (1) » .

و در اخبار موسى عليه السلام آمده است: «اى موسى، چون مرا ياد كنى در حالى ياد كن كه اعضاء تو به لرزه آيد، و به هنگام ياد من فروتن و آراميده باش.و چون مرا ياد كنى زبان خود را در پشت دل خود بدار.و چون در حضور من بايستى مانند بنده ذليل بايست، و با دلى ترسان و زبانى راست گفتار با من مناجات كن‏» .و به وى عليه السلام وحى فرمود: «به عاصيان امت‏خود بگو: مرا ياد نكنند، كه من سوگند ياد كرده‏ام كه هر كه مرا ياد كند او را ياد كنم، و چون گناهكاران مرا ياد كنند من به لعنت آنان را ياد كنم‏» .

و در حديث قدسى وارد شده است: «من نماز هر نماز گزارى را قبول نمى‏كنم، بلكه نماز كسى را قبول مى‏كنم كه براى عظمت من فروتنى كند، و بر بندگان من بزرگى ننمايد، و فقير گرسنه را به خاطر من سير كند» .

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «خوشا آنكه عبادت و دعا را براى خدا خالص سازد، و به آنچه دو چشم او مى‏بيند مشغول نشود، و ياد خدا را به آنچه دو گوش او مى‏شنود از ياد نبرد، و به سبب آنچه خدا به ديگرى عطا فرموده تنگدل و اندوهگين نگردد» .

و امام صادق عليه السلام فرمود: «اميد و بيم در دلى جمع نمى‏شود مگر آنكه بهشت‏براى او واجب مى‏شود، پس هر گاه نماز كنى روى دل خود را به سوى خداى عز و جل كن، كه هيچ بنده مؤمنى نيست كه در نماز و دعاى خود روى دل به سوى خداى عز و جل كند مگر اينكه خدا دلهاى مؤمنان را رو به او كند، و با دوست داشتن ايشان او را در رسيدن به بهشت‏يارى و تاييد نمايد» .

و امام باقر عليه السلام فرمود: «نماز بنده گاهى نصف و گاهى ثلث و گاهى ربع و گاهى خمس آن بالا مى‏رود، و بالا نمى‏رود مگر آنچه دل او رو به آن كند، و امر به نمازهاى نافله براى اينست كه آنچه را كه از فريضه (به علت عدم حضور قلب) كاسته‏اند براى آنان تمام كند» .

و روايت است كه: «صداى آه كشيدن و ناليدن ابراهيم خليل عليه السلام تا يك ميل راه شنيده مى‏شد، و در وقت نماز تپش دل او مانند آواز جوش ديگ شنيده مى‏شد» .

و همچنين از كانون سينه سرور ما رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين صدايى شنيده مى‏شد.

يكى از همسران آن حضرت گفته است: «پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم با ما سخن مى‏گفت و ما با او سخن مى‏گفتيم، همينكه وقت نماز مى‏رسيد، گوئى ما را نمى‏شناخت و ما او را نمى‏شناختيم‏» .

و امير مؤمنان عليه السلام چون به وضو گرفتن آغاز مى‏كرد، رنگ رخسارش از خوف خدا دگرگون مى‏شد.و چون وقت نماز مى‏رسيد متزلزل و رنگارنگ مى‏شد، شخصى به آن حضرت عرض كرد: تو را چه روى مى‏دهد يا امير المؤمنين؟ فرمود:

«هنگام اداى امانتى است كه خدا آن را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه نمود و همه از برداشتن آن ابا كردند و از آن ترسيدند، و انسان آن را برداشت‏» .و روايت است كه: «پيكانى در پاى آن حضرت عليه السلام فرو رفت و بيرون آوردن آن [به سبب شدت درد] ممكن نبود.فاطمه عليها السلام فرمود: آن را در حال نماز بيرون آوريد.زيرا در آن حالت احساس نمى‏كند كه بر او چه مى‏گذرد.پس در حال نماز آن را بيرون كشيدند و آن حضرت دردى احساس نكرد» .و صديقه فاطمه عليها السلام از خوف خدا در نماز به تتابع نفس (نفس نفس زدن) مى‏افتاد.و حضرت امام حسن عليه السلام چون از وضوى خود فارغ مى‏شد رنگ رخسارش دگرگون مى‏گشت، و چون از علت آن پرسيدند، فرمود: «بر كسى كه بخواهد به حضور صاحب عرش در آيد حق است كه رنگ او دگرگون شود» .

و امام على بن الحسين عليهما السلام هر گاه وضو مى‏ساخت رنگش دگرگون مى‏شد، و چون از علت آن پرسيدند، فرمود: «من اراده ايستادن در حضور پادشاهى بزرگ دارم‏» .و ابو حمزه ثمالى گويد: «آن حضرت را ديدم نماز مى‏گزارد.رداى حضرت از كتف او افتاد، آن را رها كرد تا از نماز فارغ شد، من از آن رويداد پرسيدم، فرمود: واى بر تو! آيا نمى‏دانى در پيشگاه كه بودم؟ به خدا سوگند اين مرا از آن مشغول داشت! آيا نمى‏دانى كه نماز بنده قبول نمى‏شود مگر آنكه دل او متوجه باشد؟ گفتم: اى فرزند رسول خدا، پس ما هلاك شديم.فرمود: نه چنين است!

خدا اين را با نوافل تمام مى‏كند» .و روايت‏شده است كه: «چون آن حضرت به نماز مى‏ايستاد رنگش دگرگون مى‏شد، و چون به سجده مى‏رفت‏سر بر نمى‏داشت تا عرق مى‏كرد» .و نيز روايت‏شده است كه: «چون آن حضرت به نماز مى‏ايستاد گويى مانند ساق درختى بود كه حركت نمى‏كند مگر آنكه باد آن را حركت دهد» . از مولاى ما حضرت صادق عليه السلام از حالتى كه هنگام نماز او را روى مى‏داد كه بيهوش بر زمين مى‏افتاد پرسيدند، فرمود: «پيوسته آيات قرآن را تكرار مى‏كنم تا به حالى مى‏رسم كه گويى آن را روياروى از كسى كه آنها را نازل فرموده مى‏شنوم‏» . (2)

و گفته‏اند: زبان امام عليه السلام در آن حال مانند درخت طور بود هنگامى كه گفت: «انى انا الله‏» .

يكى از بزرگان را از چگونگى نمازش پرسيدند، گفت: «چون وقت نماز در آيد، وضو مى‏سازم و به جائى كه مى‏خواهم نماز گزارم مى‏روم، و مى‏نشينم تا اعضاء و جوارحم آرام گيرد، سپس به نماز مى‏ايستم، و كعبه را ميان ابروان خود قرار مى‏دهم، و صراط را در زير گام خود مى‏بينم، و بهشت را در طرف راست، و جهنم را در طرف چپ، و فرشته مرگ را در پشت‏سر به نظر مى‏آورم، و پندارم كه اين آخرين نماز من است.پس ميان اميد و بيم قرار مى‏گيرم، و تكبيرة الاحرام مى‏گويم، و قرآن را شمرده قرائت مى‏كنم، و با فروتنى ركوع مى‏كنم، و با خشوع به سجده مى‏روم، و بر سرين چپ مى‏نشينم، و پشت قدم چپ را فرش مى‏سازم و قدم راست را بر ابهام قرار مى‏دهم، و با اخلاص نماز را تمام مى‏كنم، و نمى‏دانم كه نمازم قبول شده يا نه‏» .

و با توجه به آنچه از كيفيت نماز انبياء و اولياء دانستى و آنگاه نماز خود و نماز مردم را ملاحظه كردى، پى مى‏برى كه: مردم در نماز خويش بر چند قسم‏اند:

1- غافلانى كه نماز خويش به پايان مى‏برند در حالى كه يك لحظه حضور قلب ندارند.

2- كسانى كه در بخشى از نماز خود غفلت و در بخشى ديگر حضور قلب دارند، و اينها نيز به حسب كمى يا زيادى حضور و غفلت و فزونى يكى بر ديگرى مختلفند، و مراتب آنها نامتناهى است.

3- آنان كه نماز خود تمام مى‏كنند و دلشان لحظه‏اى غايب نيست، بلكه در همه نماز خود حضور قلب دارند.و بسا همه همت و انديشه ايشان نماز است، بطورى كه آنچه پيش رويشان مى‏گذرد احساس نكنند، چنانكه مولاى ما امير مؤمنان عليه السلام بيرون كشيدن پيكان از پاى مبارك را احساس نكرد.

يكى از اينان مدتى به نماز جماعت‏حاضر شد و نشناخت كه بر راست و چپ وى كيست.و گروهى بودند كه بهنگام نماز رخسارشان زرد مى‏شد و شانه‏ها و سينه‏شان به لرزه مى‏آمد.اين همه دور نيست، كه بالاتر از اينها از كسانى ديده مى‏شود كه مشغول امر دنيا يا ترسان از پادشاهان دنيااند، با ضعف و عجزى كه اين پادشاهان دارند و پستى بهره‏هائى كه از آنها حاصل مى‏شود.بسيار اتفاق افتاده كه كسى به حضور پادشاه يا وزيرى رود و با او درباره امرى سخن گويد و بيرون آيد، و اگر از او بپرسند چه كسانى اطراف او بودند يا رنگ جامه پادشاه چه بود نمى‏تواند خبرى از آن بدهد، زيرا انديشه و خاطر او چنان به پادشاه مشغول بوده كه از جامه وى يا حاضران خبر ندارد.

و لكل درجات مما عملوا (انعام، 132، احقاف، 19) .

«و همه را از آنچه كردند مرتبه‏هاست (هر كسى را به اندازه عمل وى درجه باشد)» .

پس بهره هر كس از نماز خويش به اندازه خوف و خشوع و تعظيم اوست.

زيرا نظر گاه خداوند دلهاست نه ظاهر حركات.و از اينرو يكى از صحابه گفته است:

«مردم در قيامت همانند وضع و هيئت‏خود در نماز، از آراميدن و قرار گرفتن، و اينكه نماز براى آنان نعمت و لذت و بهجت است محشور مى‏شوند، پس ملحوظ و معتبر حال دل است نه حال شخص‏» .و لذا گفته‏اند: «صورتها را در سراى آخرت از صفات دلها بسازند، و نجات نمى‏يابد:

الا من اتى الله بقلب سليم (شعرا، 89)

«مگر آن كه با دلى پاك و رسته سوى خدا بيايد» .

آگاهى: دفع اشكال

اگر گفته شود: آنچه از اخبار مذكور مستفاد مى‏شود اين است كه نماز غافل پذيرفته نيست مگر به اندازه‏اى كه حضور قلب داشته باشد، و حال آنكه فقها حضور قلب را شرط صحت نماز نمى‏دانند مگر در نيت و تكبيرة الاحرام، پس اين دو مطلب چگونه سازگارند؟ .

مى‏گوييم: فرق است ميان قبول و كفايت كردن در انجام تكليف، زيرا مراد از قبول در عبادت نزديكى و قرب بنده است‏به خدا، و حصول ثواب آخرت، و آنچه كفايت مى‏كند اين است كه بنده تكليف را بجا آورد، اگر چه ثوابى بر آن مترتب نباشد و او را به خدا نزديك نكند.و مردم در برداشتن بار تكليف مختلفند، زيرا تكليف بقدر توانائى و طاقت است، و تكليف كردن همه مردم به حضور قلب در همه نماز ممكن نيست، كه اين را بجز اندكى قدرت ندارند.و چون شرط فرا گرفتن حضور قلب در همه نماز بالضروره ممكن نيست، راهى نمى‏ماند مگر اين شرط كه كلمه حضور قلب را ولو در يك لحظه بتوان بر آن اطلاق كرد، و سزاوارترين لحظه لحظه تكبير و توجه است، پس تكليف به اين مقدار اقتصار مى‏شود.و با اين وصف، ما اميدواريم كه غافل در همه نماز خود مثل حال كسى كه نماز را بكلى ترك مى‏كند نباشد، زيرا وى فى الجمله و ظاهرا قدم در راه انجام تكليف نهاده و يك لحظه دل را حاضر كرده و چگونه چنين نباشد و حال آنكه كسى كه بفراموشى با حدث نماز گزارد نماز او نزد خدا باطل است و ليكن به حسب فعلش و به اندازه قصور و عذرش مزدى بيابد؟

خلاصه آنكه: روى آوردن دل و حضور قلب روح نماز است، و كمترين چيزى كه از اين روح باقى مى‏ماند حضور بهنگام تكبير است، كه كم شدن از آن موجب هلاك است، و بقدر افزونى آن روح در اجزاء نماز گسترش مى‏يابد، و بسازنده‏اى كه جنبش و حركتى ندارد و نزديك است‏به مرده، پس نماز كسى كه در همه آن غافل است مگر در حال تكبير، زنده بى‏حركت است.

پى‏نوشت‏ها:

1- اين حديث در «بحار الانوار» : 18/196، باب آداب نماز، روايت‏شده.

نسخه‏هاى «جامع السعادات‏» اختلاف زيادى در آن دارند، و ما با محل مذكور از «بحار - الانوار» تصحيح كرديم.!

2- احاديث وارده در نماز را با «بحار الانوار» : 18/169- 202 باب آداب نماز، تصحيح كرديم.!