فصل 81: آنچه در طهارت براى مؤمن سزاوار است

براى هر مؤمنى سزاوار است كه هنگام طهارت از حدث (يعنى در وقت وضو و غسل) توجه داشته باشد كه تكليف به آنها براى دخول در عبادات و مناجات با آفريدگار يكتا از آن جهت است كه اعضائى كه امر به شستن آنها شده مباشر امور دنيوى بوده و در تيرگيهاى طبيعت فرو رفته بوده‏اند، و از اهليت ايستادن در پيشگاه خداى سبحان و اشتغال به عبادات او بيرون رفته‏اند.پس به شستن آنها امر شده تا از آن تيرگيها و كدورتها پاك شود و شايسته مناجات گردد.

و شكى نيست كه مجرد شستن اعضاء، آنها را از چركهاى دنيوى و آلايشهاى جسمانى پاك نمى‏كند تا دل خود را از اخلاق نكوهيده و دلبستگيهاى دنيا پاك نگرداند و عزم بازگشت‏به خدا نكند و از دنيا و خواهشهاى آن نگسلد.پس در وقت طهارت بايد دل او از صفات ناشايست و شهوات پليد پاك شود، و جازم باشد بر اينكه اعضاء خود را كه خدمتكاران او هستند از شهوات دنيا باز گيرد تا نورانيت و طهارت دل به آن اعضاء سرايت كند.و در وضو اولا به شستن رو امر شده، كه مجمع بيشتر حواس ظاهر و اكثر اسباب و انگيزه‏هاى مطالب دنياست تا با روى دل به خدا توجه كند و از چركها و آلودگيها خالى باشد، و ثانيا به شستن دستها امر شده زيرا كه دستها مباشر بيشتر امور دنيوى و خواهشهاى طبيعى است كه مانع از رو آوردن به آخرت است، و ثالثا به مسح پاها، كه اكثر مطالب دنيوى و مقاصد طبيعى بواسطه آنها حاصل مى‏شود.پس به پاك ساختن همه آنها امر شد تا آماده دخول در عبادات گردد. و در غسل امر به شستن همه بدن شد، زيرا پست‏ترين حالات انسان كه بستگى شديد به شهوات دارد حالت آميزش و وقاع است، و در آن حالت جميع بدن دخالت دارد.و از اينرو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «زير هر مؤمنى جنابتى است‏» .

پس چون همه بدن او در آن وقت از مرتبه برين دور است و در لذات پست گرفتار و غرق است، شستن آن از مهمترين مطالب شرعى است، تا شايستگى رو آوردن به جهت‏شريف و دخول در عبادت عالى را داشته باشد.و در تيمم، هنگامى كه شستن به آب ميسر نباشد، به مسح اعضاء رئيسه به خاك پست امر شده است.

و چون دل رئيس و اعظم جوارح و اعضاء است، و همه اعضاء در امورى كه آدمى را از حق تعالى دور مى‏كند خدمتكار اويند، و نيز موضع نظر خداى سبحان است، چنانكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداوند به صورتهاى شما نمى‏نگرد، بلكه به دلهايتان نظر مى‏كند» ، پس دل را از تطهير بهره بيشتر و نصيب كاملتر است.پس پاك ساختن دل از رذائل و آنچه مانع درك فضائل است، از تطهير اعضاء ظاهر در نزد خردمند دانا اولى است.و چون پاك ساختن آن از اخلاق بد و زشت و آراستن آن به اوصاف نيكو و زيبا به سبب فرو رفتن در محبت دنياى دون ممكن نيست، بايد در مقام شكستن و حقير ساختن آن برآيد و با تازيانه ذلت و خوارى آن را براند، همچنانكه هنگام عذر داشتن از شستن به آب در مقام شكستگى و فروتنى اعضاء را خاك مالى مى‏كند، تا شايد پروردگار بر تواضع و شكستگى او رحم نمايد، و پرتوى از نور تابان خود به وى عطا فرمايد، كه خدا نزد شكسته دلان است، چنانكه در حديث وارد شده است.پس از اين اشارات و مانند آنها به آنچه موجب اقبال توست فرا آى و اهمال گذشته را تدارك نماى.

و آنچه در سر طهارت ذكر شد، مى‏توان - با زيادتى - از گفتار مولانا امام صادق عليه السلام در «مصباح الشريعة‏» استنباط كرد كه فرمود: «چون خواستى طهارت نمائى و وضو سازى، به آب رو آور چنانكه به رحمت‏خدا رو مى‏آورى، كه خداى تعالى آب را كليد نزديكى به جانب خويش و وسيله مناجات خود و دليل و راهنما به سوى بساط خدمت‏خود قرار داده و همچنانكه رحمت‏خدا گناهان بندگان را پاك مى‏كند همچنين آب نجاستهاى ظاهر را پاك مى‏سازد نه غير آب، خداى تعالى مى‏فرمايد:

و هو الذى ارسل الرياح بشرا بين يدى رحمته و انزلنا من السماء ماء طهورا (فرقان، 48)

«اوست كه بادها را بشارتى پيش از رحمت‏خويش (باران) فرستاد و از آسمان آبى پاك و پاك كننده فرو فرستاديم‏» .

و مى‏فرمايد:

و جعلنا من الماء كل شى‏ء حى افلا يؤمنون (انبياء، 30)

«و هر چيز زنده‏اى را از آب آفريديم، آيا [با وجود اين] ايمان نمى‏آورند» .

پس همچنانكه هر چيزى از نعمتهاى دنيا را به آب زنده كرد، همچنين به رحمت و فضل خويش حيات دلها را به طاعات و عبادات قرار داد.و در صفا و نازكى و لطافت آب و پاكى و وفور آن و نفوذ كردن و آميختن آن در هر چيز و به هر چيز بينديش.و آن را در تطهير اعضائى كه خدا به پاك ساختن آنها امر فرموده است‏بكار بر.و آداب آن را در واجبات و سنتها بجاى آر.زيرا كه تحت هر يك از آنها فايده‏هاى بسيار است، پس چون حرمت آنها را نگاهداشتى چشمه‏هاى فوائد آن براى تو بزودى و آسانى شكافته و ظاهر مى‏گردد.پس معاشرت تو با خلق خداى تعالى مانند امتزاج آب با چيزها باشد، كه حق هر چيزى را ادا مى‏كند و از حقيقت‏خود بيرون نمى‏رود، و به سخن رسول اكرم صلى الله عليه و آله توجه كن كه مى‏فرمايد: «مثل مؤمن خالص و كامل مانند آب است‏» .و صفا و پاكى تو با خداى تعالى در همه طاعات بايد همچون صفا و پاكى آب باشد در وقتى كه آن را از آسمان فرود آورد و پاك و پاك كننده ناميد، و دل خود را هنگام طهارت اعضاء و جوارح به آب با تقوا و يقين پاك ساز» . (1)

و از اسرارى كه در طهارت و تخصيص بعضى از اعضاء به تطهير در وضو امر شده، اشاره‏اى است كه مولاى ما حضرت رضا عليه السلام فرمود: «هر آينه به وضو امر شده تا بنده هنگامى كه در پيشگاه پروردگار به مناجات مى‏ايستد پاكيزه باشد، و امر او را اطاعت كند، و از چركها و نجاست پاك باشد، علاوه بر اين كه با اين طهارت كسالت از ميان مى‏رود و خواب طرد مى‏شود و دل براى قيام در پيشگاه خداى متعال پاك و پاكيزه مى‏گردد.و اين براى صورت و دستها و سر و پاها واجب است، از آنرو كه اين اعضاء و جوارح بنده در وقت ايستادن او در نزد خداى سبحان ظاهر و آشكار مى‏شود، زيرا به روى به سجده مى‏افتد، و به دست‏خويش دعا و سؤال مى‏كند، و به سر خود ركوع و سجود را پذيرا مى‏شود، و با پاهاى خويش مى‏ايستد و مى‏نشيند.و تنها در جنابت‏به غسل امر شده نه در تخلى [و امثال آن]، زيرا جنابت ناشى از نفس آدمى است، و چيزى است كه از همه بدن بيرون مى‏رود، و تخليه ناشى از نفس انسان نيست، بلكه غذائى است كه از درى داخل مى‏شود و از درى خارج مى‏گردد» . (2)

ازاله چركها و پليديها

سزاوار است كه بنده مؤمن بدن خود را از چركها و پليديهاى آن پاك كند، موهاى زائد را بسترد و ناخنهاى دستها و پاها را بگيرد، و چركهاى موى سر و صورت را با شستن و شانه كردن بر طرف سازد، و چركى را كه در گوش جمع مى‏شود پاك سازد، و چرك دندانها و دهان را با مسواك و مضمضه زايل كند و رطوبتهاى جمع شده در بينى را با استنشاق دفع نمايد، و چرك دستها و سر انگشتان و بن ناخنها را بخصوص هنگام غذا خوردن و بعد از آن بشويد، و چركهائى را كه در همه بدن مجتمع مى‏گردد از ترشح عرق و غبار راه با رفتن به گرمابه پاك سازد.

آداب گرمابه

سزاوار است كه هر كه داخل حمام مى‏شود حرارت آتش جهنم را به ياد آورد، و خود را ساعتى در آنجا محبوس ببيند و حبس در جهنم را با آن قياس كند و از آن به خدا پناه برد.امام صادق عليه السلام فرمود: «چون داخل آب گرم حمام شوى بگو: از جهنم به خدا پناه مى‏برم و بهشت را مسالت مى‏كنم، و تا وقت‏بيرون آمدن از آب گرم آن را تكرار كن‏» . و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «چه خانه خوبى است‏حمام، چرك را مى‏برد و آتش دوزخ را به ياد مى‏آورد» .و اين اشاره است‏به اينكه عاقل بايد لحظه‏اى از ياد آخرت غافل نگردد، كه سرانجام قرارگاه او آنجاست.پس بايد در هر چه مى‏بيند از آب يا آتش يا غير اينها پند و اندرزى براى او باشد، كه آدمى در هر چيزى به حسب همت‏خود نظر مى‏كند.چنانكه بزاز هر گاه داخل خانه‏اى معمور و مفروش شود به فرش و پرده و مانند اينها مى‏نگرد و در ارزش و قيمت آنها تامل مى‏كند، و بافنده و درزى چون داخل آن شود به جامه‏ها نظر دارد و به چگونگى بافت و دوخت آنها توجه مى‏كند، و نجار هر وقت داخل آن شود درها و پنجره‏ها و قفسه‏ها را ملاحظه مى‏كند و در چگونگى ساختن آنها مى‏انديشد، و بناء چون داخل شود به ديوارها و سقف و چگونگى بنائى و محكمى و استقامت آن فكر مى‏كند.همچنين سالك راه آخرت به چيزى نظر نمى‏كند مگر اينكه پند و عبرتى براى آخرت مى‏گيرد، پس چون ظلمتى را ببيند به ياد تاريكى لحد افتد، و چون به آتشى بنگرد انديشه جهنم كند، و اگر مارى به نظر آيد متذكر افعيهاى دوزخ شود، و اگر صداى ترسناكى بشنود به ياد نفخه صور افتد، و چون چهره هولناكى به نظر او آيد نكير و منكر و آتشبانان جهنم را ياد آورد، و اگر كسانى را مشغول محاسبه بيند به فكر محاسبه آخرت افتد، و چون كلمه رد يا قبول بشنود رد و قبول بعد از حساب آخرت را ياد آورد.و اگر چيز نيكو و مطلوبى را ببيند ياد نعمتهاى بهشت كند...

و همچنين.

تتمه: سر ازاله چركها و پليديها

راز ازاله چركها و پليديهاى مذكور از ظاهر بدن اين است كه موجب روشنى دل و گشادگى سينه و طرد شيطان مى‏شود.زيرا آنها تيرگيها و تاريكيهائى است كه مانع از نورانيت و تجرد است، و فرشتگان از آنها رميده و مشمئز و شياطين به آنها راغب و مايلند.و هر كه در احكام و آدابى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آورده تامل كند و او را بصيرتى نكته سنج‏باشد مى‏داند كه هيچ چيز از آنها خالى از حكمتى نيست، حتى آنچه از آن حضرت در آداب و حركات و افعال و اقوال صادر شده، از ترتيب خاص يا تخصيص به شماره معين يا آغاز كردن از جاى ويژه يا تعيين يكى از چيزهاى همانند، البته متضمن حكمتها يا حكمتى است.مثلا اگر كارى را از عضوى كه راست و چپ دارد آغاز مى‏كرد دليل آن اين است كه راست اشرف و افضل است، چنانكه روايت‏شده است كه آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم هنگام ناخن گرفتن از مسبحه (سبابه يا انگشت‏شهادت) دست راست (كه شريفترين انگشت است) شروع مى‏كرد و به شست (انگشت‏بزرگ) راست پايان مى‏داد، يعنى از سبابه تا انگشت كوچك راست و سپس از انگشت كوچك چپ تا شست راست.و همچنين ديگر آداب و تخصيصاتى كه وارد شده، كه خالى از حكمتى نيست، هر چند عقل ما از فهم و ادراك بيشتر آنها كوتاه و ناتوان باشد.

مقصد دوم: نماز

حقيقت نماز - حضور قلب - دفع اشكال - شرايط نماز - راه تحصيل معانى باطنى - اسرار نماز - وقت - آداب نماز - آداب نمازگاه - رو به قبله كردن - قيام - تكبيرات - نيت - تكبيرة الاحرام - دعاى استفتاح - (آغاز كردن نماز) - استعاذه (پناه بردن به خدا از شيطان) - قرائت - ركوع - سجود - تشهد - سلام دادن - تابيدن نور بر نماز گزار بقدر صفاى باطن اوست - آنچه سزاوار امام جماعت است - آنچه در نماز جمعه و عيدين شايسته است - آنچه مؤمن هنگام ظهور آيات (خسوف و كسوف و غيره) بايد بجا آورد.

بدان كه نماز معجونى است آسمانى و تركيبى است الهى كه از اجزاء بسيار مركب است، و اين اجزاء در فضيلت و اهتمام به آنها متفاوتند، بعضى از آنها بمنزله روح است و بعضى بمثابه اعضاء رئيسه و بعضى در حكم ديگر اعضاء.

توضيح مطلب اين است كه: انسان - مثلا - چون حقيقتى است مركب از اجزاء معين، موجودى كامل نمى‏باشد مگر به معنى باطنى كه همان روح است، و اعضاء محسوسى كه بعضى در درون او و بعضى در ظاهرند.و اين اعضاء در مراتب مختلفند، زيرا بعضى از آنها چيزى است كه به عدم آنها انسان نيز معدوم مى‏شود و به زوال آنها زندگى نيز زايل مى‏گردد، مانند قلب و مغز و كبد و معده و امثال اينها.

و بعضى ديگر چيزى است كه اگر چه به نبودن آنها اصل زندگى از ميان نمى‏رود، ليكن تماميت انسان از ميان مى‏رود و ناقص مى‏گردد، مانند دست و پا و چشم و امثال اينها.و بعضى ديگر چيزى است كه با بر طرف شدن آن زيبائى بر طرف مى‏شود، مانند دو ابرو و ريش و مژگان و امثال اينها، و بعضى ديگر چيزى است كه با زوال آن تماميت و كمال حسن زايل مى‏شود نه اصل آن، مانند كمانى بودن ابرو، و تناسب خلقت، و سياهى مو، و آميختگى سفيدى و سرخى رو، و امثال اينها.

همچنين نماز حقيقتى است مركب، و صورتى است كه شرع از امور متفاوت نگارش و تصوير كرده و ما را به اكتساب آن امر نموده.و روح آن: نيت و قصد قربت و حضور قلب و اخلاص است، و اعمال اركانى آن: از تكبيرة الاحرام و ركوع و سجود و قيام بمنزله اعضاء رئيسه است كه به ترك آنها نماز تماما از ميان مى‏رود، و تحقق و صحت آن بدون آنها ممكن نيست.و ساير اعمال واجب آن: از فاتحه و سوره و ذكر ركوع و دو سجده و طمانينه در آنها و تشهد و سلام دادن و غير اينها از اعمال واجب كه نماز به ترك آنها از روى عمد نه سهو باطل مى‏شود، و اينها بمنزله دست و پا و آلات تناسل و غير اينهاست، كه به زوال آنها زندگانى گاهى از دست مى‏رود و گاهى نمى‏رود.و اعمال مندوب و مطابق سنت و آداب مستحب: از قنوت و دعاى افتتاح و تكبيرات بيشتر علاوه بر تكبيرة الاحرام، و تعوذ (پناه گرفتن، اعوذ بالله گفتن)، و زائد بر قدر واجب در تشهد و سلام، و غير اينها كه نماز به ترك آنها از روى عمد يا سهو باطل نمى‏شود، و ليكن از حسن و كمال و فزونى اجر و ثواب بيرون مى‏رود، و بمنزله ابروان و كمانى بودن آنها و ريش و مژگان و تناسب خلقت و غير اينهاست كه با از دست رفتن بعضى از آنها حسن بر طرف مى‏شود و با از دست رفتن برخى كمال حسن از ميان مى‏رود، و آدمى به سبب اين نقصها زشت روى و نكوهيده و نامرغوب مى‏گردد.

و چون اين را دانستى: اى دوست من بدان كه نماز تو مايه قربت و هديه و تحفه‏اى است كه به پيشگاه پادشاه پادشاهان مى‏برى، مانند هديه‏اى كه كسى براى پادشاهى مى‏برد تا بدان وسيله به وى تقرب جويد.و اين تحفه به خداى تعالى عرضه مى‏شود و در روز «عرض اكبر» آن را به تو بر مى‏گردانند، پس در نيكو و زيبا ساختن يا بد و زشت نمودن آن اختيار به دست توست.و هر كه آن را چنان كه بدان مامور است‏بجا آرد و اعمال واجب و مندوب و شرايط ظاهرى و باطنى آن را مراعات كند، و اخلاص و حضور قلب داشته باشد، مانند كسى است كه بنده صحيح بخلقت تمام جوان زيباى عاقل كاملى را به پادشاهى هديه برد.و هر كه بر اعمال ظاهرى اقتصار نمايد و از حضور و توجه و قصد قربت و اخلاص غافل شود، همچون كسى است كه بنده مرده بى‏روحى را به پادشاهى پيشكش كند.و هر كه عمدا چيزى از واجبات آن را ترك نمايد، مانند كسى است كه بنده كشته شده‏اى را هديه برد، و هر كه بر اقل آنچه توان كرد بسنده كند مانند كسى است كه بنده زنده كور يا كر يا گنگ يا دست و پا بريده يا پير يا زشترو يا مجروح يا امثال اينها را هديه نمايد.

پس اى غافل بيدار شو و با خود بينديش كه اگر به نزد پادشاهى از پادشاهان دنيا، بلكه به نزد كسى كه از وى به مراتب پست‏تر است از امرا و حكام، تحفه‏اى برى، چگونه در خوبى و زيبائى آن سعى و كوشش مى‏كنى تا مورد قبول افتد، پس اى مغرور تو را چه افتاده كه از نيكو ساختن هديه و تحفه خود به پادشاه پادشاهان كه آغاز تو از او و بازگشت تو به سوى اوست غفلت و سهل انگارى مى‏كنى؟ ! و حال آنكه وارد شده است كه: هر نمازى را كه انسان ركوع و سجود آن را درست‏بجا نياورد نخستين خصم صاحب آن در روز عرض اكبر خواهد بود، و خواهد گفت: «خدا تو را ضايع كند چنانكه مرا ضايع كردى‏» .

پى‏نوشت‏ها:

1- اين حديث را با «مصباح الشريعة‏» ، باب دهم، و با «مستدرك‏» : 1/51- 52، كتاب طهارت، تصحيح كرديم.!

2- اين روايت را علامه مجلسى در «بحار» : 18/56، باب علل وضو و ثواب آن و عقاب ترك آن از «عيون و علل‏» شيخ المحدثين صدوق نقل كرده، و جز در جاى مذكور (بحار الانوار) نشانى از آن نيافتم، و چون با نسخه‏هاى «جامع السعادات‏» ، خطى و چاپى، اختلاف بسيار دارد از «بحار» نقل شد.!