هر چه براى بنده در دنيا پديد آيد، يا با خواهش و هواى نفس او سازگار استيا سازگار نيست، بلكه او را ناخوش و ناگوار آيد، در هر يك از اين دو حال به صبر نيازمند است.زيرا آنچه موافق خواهش و طبع اوست، مانند تندرستى و گشادگى و فراخى اسباب دنيوى، و نيل به جاه و مال و كثرت فرزندان و پيروان، هر گاه صبر و خويشتندارى نكند، و خود را از فرو رفتن در آن و فريب خوردن به آن نگاه ندارد، سركشى و طغيان مىكند و در شادى و خوشى از حد مىگذرد (كه انسان چون خود را بىنياز ديد طغيان مىورزد ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى و يكى از بزرگان گفته است: «مؤمن بر بلا صبر مىكند، و بر عافيت جز بنده صديق (راستى پيشه) صبر نمىكند» .و يكى از اهل معرفت گفته است: (صبر بر عافيت از صبر بر بلا سختتر و دشوارتر است» .و از اينرو بود كه چون دنيا بر صحابه پيامبر فراخى و گشادگى نمود و تنگى معاش برطرف شد، گفتند: «ما به رنج و سختى مبتلا شديم و صبر كرديم، و به فتنه خوشى و فراخى امتحان شديم و توان صبر بر آن نداريم» .و از اين جهتخداى سبحان مىفرمايد:
يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله (منافقون، 9)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد مالها و فرزندانتان شما را از ياد خدا مشغول نسازد» . و مىفرمايد:
ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم (تغابن، 14)
«برخى از زنان و فرزندانتان دشمن شما هستند» .
و معنى صبر بر متاع دنيا: اين است كه به آن ميل و اطمينان نكند، و بداند كه آن به عاريتبه او سپرده شده و بزودى از او پس گرفته خواهد شد، پس در تنعم و تلذذ (به ناز و نعمت زيستن و لذت يافتن) فرو نرود، و بر كسانى از برادران مؤمن خود كه آن را ندارند ننازد، و حقوق الهى را در مال خود رعايت نمايد و حق خدائى را در بدن خود با كمك به خلق بجا آورد، و در مقام و منصب خود به مظلومان مدد رساند، و همچنين در ديگر نعمتهائى كه خدا به او عطا فرموده است.
و راز اينكه شكيبائى بر متاع دنيا از صبر بر بلا دشوارتر است: اين است كه در اين صبر مجبور بر ترك چيزهاى لذيذ دنيا يستبلكه براى بهرهمندى از آنها قدرت دستيافتن دارد، بخلاف بلا كه او را اختيارى نيست و قدرت دفع آن را ندارد، پس صبر بر آن آسانتر است.و از اينرو مىبينى كه گرسنه هر گاه بر غذا دسترسى ندارد بر صبر نمودن تواناتر است تا هنگامى كه بر آن دست مىيابد.
و اما آنچه موافق خواهش و طبع او نيست، بر سه گونه است:
اول - آنچه به اختيار و قدرت بنده است، مانند طاعات و معاصى.اما صبر بر طاعات از اينرو دشوار است كه طبع آدمى از آنها مىرمد، و قهر و غلبه را مىخواهد - چنانكه دليل آن مىآيد.و با وجود اين بعضى از عبادات از جهت كسالت و برخى از راه بخل بر او گران است، و بعضى به هر دو جهت، مانند حج و جهاد، پس هيچ طاعتى خالى از دشوارى و مشقتى نيست و از اينرو بايد بر آن صبر كرد، و با وجود اين اهل طاعت در حالات سه گانه كه به سبب آن صعوبت و گرانى بيشتر مىشود محتاج به صبر است، زيرا پيش از عمل در تصحيح نيت و اخلاص و پاك كردن آن از آلودگى به ريا به آن نياز دارد، و در حالت عمل نيز بايد بكوشد كه از ياد خدا غافل نشود، و در هيچ يك از وظايف و آداب آن خلل پديد نيايد، و بر اين امر تا فراغ و بعد از فراغ از آن پايدارى نمايد، تا عجب و خود بينى به او راه نيابد و ريا و خودنمائى پديدار نگردد.و نهى از باطل كردن عمل و تباه ساختن صدقات بواسطه منت و آزار به اين گونه صبر بر مىگردد. اما صبر و خوددارى از معاصى از اين جهت دشوار است كه همه آنها از خواهشهاى نفس است، و صبر كردن از گناهانى كه به آنها الفت گرفته و معتاد شده سختتر و مشكلتر است، زيرا عادت مانند طبيعت پنجم است، و از اينرو مىبينى كه هر معصيتى كه شايع و تكرار شد آدمى آن را كمتر زشت و ناپسند مىشمرد، چنانكه پوشيدن جامه ابريشمى را بيشتر بعيد و ناروا مىداند از گشودن زبان در طول روز در عرض و آبروى مردم، با اينكه غيبت - چنانكه در اخبار آمده است - از زنا بدتر است.پس چون عادت به خواهش نفس بپيوندد، دو لشكر از سپاه شيطان در برابر لشكر خدائى پشتبه يكديگر مىدهند، و از اينرو ترك آن دشوارتر مىشود.
و معصيتى كه ارتكاب آن آسانتر است صبر و خوددارى از آن دشوارتر است، مانند گناهان زبان از غيبت و دروغ.و اگر معصيت مشتمل باشد بر آنچه مقتضى طبع آدمى است از برترى جوئى و غلبه، مانند سخنانى كه موجب رد و نفى شخص ديگر و طعن و عيب كردن اوست، و متضمن ستايش و ثناى خود به تصريح با تعريض و كنايه باشد، صبر از آنها دشوارتر است.زيرا در اين مورد - كه ارتكاب آن آسان است و به آن الفت گرفته و معتاد گرديده است - دو خواهش نفس در آن به يكديگر اضافه شده:
يكى نفى كمال از غير خود، و ديگرى اثبات آن براى خود.و ميل نفس به چنين معصيتى در نهايت كمال است، زيرا به وسيله آن آنچه مقتضى طبع آدمى از تفوق و برترى جوئى است تمام و كامل مىشود، پس صبر از آن در غايت دشوارى و صعوبت است.
از آنچه گفته شد معلوم مىشود كه: بيشتر گناهانى كه شايع و منتشر مىشود از زبان سر مىزند.پس هر كسى بايد در حفظ زبان خود بكوشد و هر سخنى كه مىخواهد بگويد ابتدا در آن بينديشد، اگر گناهى در آن نبود بگويد و گرنه آن را ترك كند، و اگر قدرت بر اين نداشت و زبانش در گفتگوها به اطاعت او نبود بايد عزلت و تنهائى گزيند و از سخن گفتن با مردم كناره گيرد تا زبان به اختيار و اطاعت او در آيد.و چون دشوارى و آسانى صبر در يكايك گناهان به اختلاف انگيزه آن گناهان از لحاظ قوت و ضعف متفاوت است، هر طالب سعادتى بايد بداند كه انگيزه نفس او به كدام معصيتشديدتر است، پس سعى او در ترك آن بايد بيشتر باشد. و چون حركت فكر به جنبش انديشهها و وسوسهها بسيار آسانتر از حركت زبان به سخنان زشت است، صبر و خوددارى از آن اصلا ممكن نيست مگر آنكه بر دل آدمى يك فكر دينى و خدائى غلبه كند و آن را غرق خود سازد و همه فكرهاى آن يك فكر گردد.و بيشتر انديشهها و افكار آدمى ياد گذشته است كه به آن دسترسى نيست، يا درباره آينده است كه ناچار تنها آنچه مقدور وستحاصل تواند شد.
و هر كدام كه باشد تصورى باطل و ضايع كردن وقت است.زيرا وسيله كمال جوئى بنده دل اوست.پس هر گاه دل لحظهاى از ياد خدا كه به انس به او رهنمون مىشود، يا فكرى كه به معرفتبه خدا مىرسد، و بوسيله معرفت محبتخدا بهره او مىگردد، غافل شود، مغبون و محروم است.
دوم - آنچه حصول آن در قدرت آدمى نيست، و ليكن بر دفع آن از راه مكافات قدرت دارد، چنانكه اگر از ديگرى اذيتى به كردار يا گفتار به او رسد، يا در جان يا مال بر او جنايتى رفته باشد، حصول اذيت و جنايت اگر چه به اختيار خود به او نرسيده ليكن قدرت بر تشفى از راه مكافات و انتقام از موذى يا جنايتكار دارد، و صبر بر اين به ترك مكافات است و در گذشتن از او.و اين گاهى واجب مىشود، و گاهى فضيلت است، و آن بالاترين مراتب صبر است.و از اين جهتخداى تعالى به پيامبر خود صلى الله عليه و آله و سلم چنين خطاب فرمود:
فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل (احقاف، 35)
«پس شكيبا باش چنانكه پيغمبران اولوا العزم (صاحبان ثبات) شكيبائى كردند» .
و فرمود:
و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا (مزمل، 10)
«بر آنچه مىگويند شكيبا باش و از آنان ببر، بريدنى نيكو» .
و فرمود:
و دع اذاهم و توكل على الله (احزاب، 48)
«و آزار آنان را واگذار (بر آزار آنها شكيبا باش) و بر خدا توكل كن» .و فرمود:
و لتسمعن من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذى كثيرا و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور (آل عمران، 186)
«و از كسانى كه پيش از شما كتاب داده شدهاند و از آنان كه [براى خدا] انباز گرفتهاند سخنان ناهنجار و آزار دهنده بسيار مىشنويد، و اگر شكيبائى و پرهيزكارى پيشه كنيد هر آينه اينها از استوارترين كارهاست» .
و فرمود:
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خير للصابرين (نحل، 126)
«و اگر مكافات مىكنيد مكافات همچنان كنيد كه با شما كردهاند (نه بيش)، و اگر شكيبائى كنيد براى صابران بهتر است» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «صل من قطعك، و اعط من حرمك، و اعف عمن ظلمك» «با آنكه از تو بريده بپيوند، و به آنكه تو را بىبهره ساخته عطا كن، و از آنكه با تو ستم كرده در گذر» .
و روايت است كه: «آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم مالى را ميان اصحاب خود تقسيم كرد، يكى از اعراب گفت: در اين سمتخدا را ملاحظه نكرد، چون اين خبر به رسو الله رسيد رخسارش سرخ شد، سپس فرمود: خدا رحمت كند برادرم موسى را، بيش از اين اذيت ديد و صبر كرد» .
سوم - آنچه مطلقا براى بنده در آن قدرتى و اختيارى نيست، مانند مصبيتها و بلاها.و صبر بر آن در نهايت دشوارى و صعوبت است، و اين مرتبه صبر جز به سرمايه صديقان (راستى پيشگان) حاصل نمىشود، و رسيدن به آن متوقف بر يقين تام است.و از اينرو پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در دعاى خود مىگفت: «اسالك من اليقين ما يهون على مصائب الدنيا» «خداوندا از تو يقينى را مسالت مىكنم كه همه مصيبتهاى دنيا را بر من آسان كند» .و برخى از اخبار وارده در فضيلت اين گونه صبر ذكر شد.
و از آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم، روايت است كه: «خداى تعالى فرمود: هر گاه بنده خود را به بلائى (مرضى) مبتلا سازم و او صبر كند، و به عيادت كنندگان خود از من شكايت نكند، گوشت او را به گوشتى بهتر و خون او را به خونى بهتر بدل سازم، پس اگر او را شفا دادم شفا مىدهم در حالى كه گناهى براى او نباشد، و اگر او را ميراندم به سوى رحمتخود مىبرم» .
و فرمود: «من اجلال الله و معرفة حقه: الا تشكو و جعك، و لا تذكر مصيبتك»
«از بزرگداشتخدا و شناختحق او اين است كه: درد خود را شكايت نكنى، و مصيبتخود را ذكر نكنى» .
و فرمود: «من ابتلى فصبر، و اعطى فشكر، و ظلم فغفر، اولئك لهم الامن و هم مهتدون» «هر كه مبتلا شود و صبر كند، و عطايش دهند و سپاس گزارد، و ستم بيند و ببخشد، آنان ايمن و ره يافتهاند» .
و فرمود: «خداى تعالى به جبرئيل فرمود: پاداش كسى كه هر عضو شريف (مثلا چشم) او را از وى بگيرم چيست؟ عرض كرد: منزهى تو! ما را علمى جز آنچه به ما آموختهاى نيست.فرمود: پاداش او جاودان ماندن در خانه كرامت من و نظر كردن به جمال وجه من است» .
و داود عليه السلام گفت: «پروردگارا! پاداش اندوهناكى كه بر مصيبتها براى خشنودى تو صبر مىكند چيست؟ فرمود: پاداش او آنست كه او را جامه امان پوشانم و هرگز آن را از او باز نگيرم» .
و به فرزند خود سليمان - عليهما السلام - فرمود: «تقواى مؤمن را سه دليل است: در آنچه به آن نرسيده نيكو توكل كند، و در آنچه به آن رسيده نيكو خشنودى نمايد، و در آنچه از دست داده نيكو صبر كند» .
و روايت است كه: «هر كه به مرگ سه فرزند مبتلا شود، هرگز به جهنم نرود» .
چون صبر بر عافيتبه معنى ترك خواهشهاى حرام و فرو نرفتن در آنهاست، پس آن به صبر از معصيتبر مىگردد.و بنابراين صبر بر سه قسم است: صبر بر مصائب و حوادث، و صبر بر طاعت، و صبر از معصيت.و خبر نبوى كه ذكر شد صراحت دارد كه ثواب نوع اول كمتر است، و نوع دوم وسط ميان آنهاست.و از بعضى اخبار فهميده مىشود كه ثواب نوع اول بيشتر است.ابو حامد غزالى قسم اول را ترجيح داده و بعضى از متاخرين اصحاب ما به خبر نبوى تصريح كردهاند.
و قسم دوم نيز به اين دليل ترجيح داده شده كه از ابن عباس روايت است كه گفت:
«صبر در قرآن بر سه وجه است: صبر بر اداى واجبات الهى، و اين را سيصد درجه است، و صبر از حرامهاى خداى تعالى، و آن را ششصد درجه است، و صبر بر مصيبت هنگامى كه نخستين بار روى آورد، و آن را نهصد درجه است» .و نيز به اين دليل كه مؤمن بر صبر از حرامها قدرت دارد، و اما صبر بر بلاى الهى مقدور نيست مگر به سرمايه صديقان، زيرا كه آن بر نفس دشوار و سخت است.
به نظر من: قول به اينكه يكى از آن دو مطلقا ثوابش بيشتر است نادرست است، زيرا قول به اينكه صبر و خوددارى از سخن دروغ يا پوشيدن جامه ابريشمين در يك لحظه ثوابش بيشتر است از صبر بر مرگ بسيارى از عزيزترين فرزندان بعيد مىنمايد، و همچنين قول به اينكه صبر بر گم شدن درهمى ثوابش بيشتر است از خوددارى از گناهان، و باز گرفتن نفس از لذيذترين لذات و شهوات با وجود قدرت داشتن بر آنها بعيدتر است، پس نظر درست اين است كه: هر يك از اقسام سه گانه صبر هر گاه بر نفس دشوارتر و سختتر باشد ثوابش بيشتر است از آنچه آسانتر است، زيرا ثابت و مسلم شده است كه برترين اعمال شاقترين و دشوارترين آنهاست، و بدين وسيله ميان اخبار جمع و هماهنگى حاصل مىشود.