فصل 74: تندرستى بهتر از بيمارى است

از آنچه در فضيلت‏بلاى دنيا و منتهى شدن به سعادت ابدى ذكر شد گمان مكن كه بلا و مصيبت‏بهتر از سلامت و عافيت در دنياست، بلكه با وجود همه آنچه گفتيم عافيت در دنيا بهتر از بلا و مصيبت است، پس زنهار از خدا طلب بلا و مصيبت در دنيا نكنى، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در دعاى خود از بلاى دنيا و بلاى آخرت به خدا پناه مى‏جست، و او و پيامبران و اوصياء عليهم السلام مى‏گفتند: «ربنا آتنا فى الدنيا حسنة، و فى الآخرة حسنة‏» «بار خدايا در دنيا به ما نيكوئى ده، و در آخرت نيز نيكوئى عطا كن‏» ، و از شماتت دشمنان و بدى قضا به خدا پناه مى‏بردند.و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمود: «سلوا الله العافية، فما اعطى عبد افضل من العافية الا اليقين‏» «از خدا عافيت طلب كنيد، كه به هيچ بنده‏اى بجز يقين چيزى برتر از عافيت عطا نشده است‏» ، و مراد از يقين عافيت دل از جهل و شك است، كه آن بالاتر و شريفتر از عافيت‏بدن است.و در دعاى خود صلى الله عليه و آله مى‏گفت: «و عافيت را دوستتر دارم‏» .

و بالجمله: اين مطلب روشنتر از آنست كه نيازى به شاهد و دليل داشته باشد.

زيرا بلا تنها وقتى نعمت مى‏گردد كه در دنيا و آخرت چيزى بيشتر از آن حاصل شود، و اميد ثواب آخرت در آن باشد، و موجب تجرد نفس و بريدن و گسستن از دنيا و ميل به آخرت گردد.پس بايد از خداوند تمام نعمت را در دنيا و ثواب را در آخرت، و كناره‏گيرى و دورى از خانه فريب و باز گشتن و رو نمودن به خانه جاويد را طلب كرد، كه او قادر است همه اينها را عطا فرمايد.

و آنچه از بعضى عرفا نقل شده كه مصيبت و بلا را مى‏خواستند، چنانكه يكى از ايشان گفته است: «دوست دارم كه پلى بر دوزخ باشم كه خلق بر من بگذرند و جملگى نجات يابند، و من در آتش باشم‏» و سمنون محب گفته: «و ليس لى فى سواك حب، فكيفما شئت فاختبرنى‏» «مرا در غير تو حبى نيست، پس هر گونه خواهى مرا بيازما» ، از راه غلبه محبت است، به طورى كه محب در دل خود گمان مى‏كند كه بلا را دوست دارد.و اين حالتى است كه او را فرو گرفته و حقيقتى ندارد.زيرا هر كه از جام محبت جرعه‏اى كشيد مست مى‏شود، و هر كه مست‏شد گفتارش گشادگى و فراخى مى‏يابد، و چون مستى برطرف شد مى‏فهمد كه آنچه بر او غلبه داشت‏حالتى بود كه حقيقت ندارد.

پس هر چه از اين گونه سخنان بشنوى كلام عاشقان و از فرط محبت است، و شنيدن گفتار عاشقان هر چند لذت مى‏بخشد و ليكن اعتماد را نشايد.و منقول است كه «جفت فاخته از او كام مى‏خواست و او مانع مى‏شد، گفت: چه چيز تو را از من مانع مى‏شود، كه اگر بخواهى ملك سليمان را زير و زبر كنم بخاطر تو چنين مى‏كنم‏» ؟

سليمان عليه السلام اين را شنيد و او را طلبيد و بر اين گفته عتاب نمود، گفت: «اى پيغمبر خدا كلام عاشقان حكايت كردنى نيست‏» .و نقل شده است كه: «سمنون محب بعد از آنكه بيت مذكور را گفت، به بيمارى قبض و درد شكم گرفتار شد.پس فرياد مى‏زد و بى‏تابى مى‏نمود، و از خدا عافيت مى‏خواست، و از گفته خود اظهار پشيمانى مى‏كرد، و بر در مكتب‏خانه‏ها مى‏گشت و به كودكان مى‏گفت: براى عموى دروغگوى خود دعا كنيد» .پس، اينكه بلا نزد بعضى از دوستداران محبوبتر از عافيت است، براى اين است كه مى‏دانند رضاى محبوب در آن است، و اينكه رضاى محبوب نزد ايشان محبوبتر و لذت بخش‏تر از عافيت است اين تنها هنگام شيفتگى و جوشش محبت است، و پايدار و بر دوام نيست.

با وجود اين، بدان كه ظاهر بعضى از اخبارى كه در باب صبر خواهد آمد دلالت دارد بر اينكه: در بهشت درجاتى عالى هست كه كسى بدانها نمى‏رسد مگر به مصائب دنيوى و صبر و شكر بر آنها، و اين را ابتلاى بزرگان نوع انسان، از انبياء و اولياء، به مصيبت‏هاى بزرگ در دنيا تاييد مى‏كند، و نيز وارد شده است كه «بزرگترين بلاها بر انبياء و سپس بر اولياء و بعد بر هر كه مرتبه‏اش بيشتر و بالاتر است گماشته شده است‏» .و بنابر اين، آشكار است كه اصلح بودن هر يك از بلا و عافيت نسبت‏به اختلاف حالات و مراتب مردمان مختلف مى‏شود.پس هر كه صاحب نفس قوى و در بلا صابر و شاكر باشد، و بلا او را از ذكر و فكر و حضور قلب و انس به خدا و طاعات و رو آوردن به آنها باز ندارد، و باعث كاهش دوستى خدا نشود، بلا در بعضى اوقات براى او بهتر است، زيرا به ازاء آن در آخرت به درجات عالى مى‏رسد كه بدون آن نمى‏توان به آنها رسيد.و هر كه ضعيف النفس باشد و گرفتارى او به مصيبت‏ها موجب بى‏تابى و جزع يا كفران و ناسپاسى گردد، يا او را از آنچه ذكر شد باز دارد، عافيت در حق وى شايسته‏تر است، و چه بسا بلا او را از رسيدن به مراتب عالى مانع شود، پس شكى نيست كه عافيت و نبودن بلا براى او بهتر و برتر است.چنانكه شخص بينائى كه با توسل به چشم خود به عجايب صنع الهى پى مى‏برد، و بدان وسيله به معرفت‏خدا واصل مى‏شود، و با ديدگان خود به مطالعه علوم و نگارش كتابهاى بسيار در انواع علوم توانا مى‏گردد، و آثار علمى او با گذشت روزگار باقى مى‏ماند و مردم همواره از دانشهاى او بهره‏مند مى‏شوند، و بسا كه با چشم خود به بالاترين درجات معرفت و قرب و حب و انس و استغراق مى‏رسد، و اگر چشم نداشت‏به هيچ يك از اينها نمى‏رسيد، پس شكى نيست كه وجود بينائى براى مثل او از عدم آن برتر و شايسته‏تر است، و گرنه بايد رتبه شعيب مثلا - كه در ميان پيغمبران، نابينا بود - بالاتر از موسى و ابراهيم و... عليهم السلام باشد، زيرا وى بر نابينائى صبر كرد، و موسى بر آن صبر نكرد، و بايد كمال انسان در اين باشد كه نه سر داشته باشد و نه دست و پائى و مثل تكه‏اى گوشت‏بر تخته‏اى رها شود.و اين سخنى است‏باطل، زيرا هر يك از اعضاء وسيله و آلتى است در دين، و با نبود آن پايه‏اى از دين از دست مى‏رود.و دليل اين مطلب اخبارى است كه وارد شده كه:

«هر چه از بلا يا عافيت‏يا نعمت‏يا محنت‏بر مؤمن وارد شود، خير و صلاح اوست‏» و در حديثى قدسى رسيده است كه: «صلاح بعضى از بندگان من نيست مگر فقر و بيمارى، پس همان را به ايشان مى‏دهم، و بعضى را صلاح نيست مگر غنى و تندرستى، پس همان را به ايشان عطا مى‏كنم‏» .و بدين گونه مى‏توان ميان اخبار عافيت و اخبار بلا جمع كرد.

و از آنهاست:

جزع: (بى‏تابى و ناشكيبائى )

و آن عبارت است از رها ويله كردن انگيزه‏هاى هواى خود [در مصيبت و بلا] به فرياد كشيدن و بر گونه خود زدن و گريبان دريدن، يا دلتنگ شدن و ملول گشتن و ناليدن و بى‏قرارى نمودن.و آن اگر چه از نتايج كوچكى و ضعف نفس است كه فقط از رذائل قوه غضبيه بشمار مى‏رود، ليكن چون ضد آن صبر است، و آن را اقسامى است كه بعضى از آنها از متعلقات قوه شهويه است - چنانكه بيان آن مى‏آيد - از اينرو ما آن را تنها در متعلقات قوه غضب ذكر نكرديم، بلكه در اينجا نيز ياد مى‏كنيم.

جزع و بى‏تابى در مصائب از مهلكات است، زيرا در حقيقت انكار قضاى خدا و اكراه و ناخشنودى نسبت‏به حكم و فعل اوست، و از اينرو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«الجزع عند البلاء تمام المحنة‏» «تمام محنت هنگام بلا بى‏تابى و ناشكيبائى كردن است‏» .

و فرمود: «پاداش بزرگ با بلاى بزرگ است، و چون خدا مردمى را دوست دارد ايشان را مبتلا مى‏سازد، پس هر كه راضى شد خدا از او راضى است، و هر كه ناخشنود گشت‏خدا از او ناخشنود است‏» .

و در خبر قدسى است: «هر كه به قضاى من خشنود نگردد، و بر نعمتهاى من شكر نكند، و بر بلاى من صبر ننمايد، پس پروردگارى سواى من بجويد» .

و روايت است كه: «زكريا چون از كافران گريخت، و در ميان درختى پنهان شد، از جاى او مطلع شده اره آوردند و درخت را اره كردند.تا اره به سر زكريا رسيد، ناله‏اى بر كشيد، پس خداوند به او وحى فرمود: اى زكريا! اگر ناله‏اى ديگر از تو بلند شود نامت را از دفتر انبياء محو مى‏كنم! پس زكريا عليه السلام انگشت‏خويش گزيد تا او را دو نيم كردند» .

و بالجمله: خردمند مى‏داند كه بى‏تابى كردن در مصائب سودى ندارد، زيرا آنچه مقدر شده است مى‏شود، و جزع آن را نمى‏گرداند. و شكى نيست كه بعد از گذشت مدتى جزع را ترك مى‏كند، پس از همان آغاز ترك كند تا اجرش ضايع نشود.

منقول است كه: «پسر يكى از بزرگان درگذشت، شخصى مجوسى او را دلدارى داد و گفت: سزاوار است كه عاقل امروز آن كند كه جاهل بعد از پنج روز مى‏كند.

گفت: اين سخن را به نام او بنويسيد» .

و امام صادق عليه السلام فرمود: «صبر و شكيبائى نور و صفاى درون بندگان را ظاهر مى‏كند، و جزع و ناشكيبائى ظلمت و وحشت‏باطن آنان را آشكار مى‏سازد.همه كس ادعاى صبر مى‏كند و ثبات نمى‏ورزند در نزد آن مگر فروتنان، و هر كسى جزع را انكار مى‏كند و [بهنگام نزول بلا] بر منافقان ظاهرتر است.زيرا كه نزول بلا از راستگو و دروغگو خبر مى‏دهد.و معنى صبر هر چيزى است كه تلخ مزه باشد، و آنچه از روى اضطراب باشد صبر ناميده نمى‏شود، و معنى جزع اضطراب دل است همراه اندوه شخص و دگرگونى در رنگ و حال.و هر مصيبتى كه بر كسى فرود آيد و آنكس در آغاز آن حادثه از فروتنى و بازگشت و تضرع به خداى تعالى خالى باشد چنين كسى ناشكيباست نه شكيبا.و صبر در اول تلخ است و در آخر شيرين است، هر كه از پايان آن [كه شيرينى است] داخل صبر شود هر آينه [از آغاز به شيرينى] داخل شده، و هر كه از اول صبر [كه تلخى است] داخل آن شود [هر چند در آن وقت‏بر او ناگوار است‏بزودى از تلخى آن] خارج مى‏شود.و هر كه قدر صبر را شناخت‏بر آنچه از آن صبر بايد كرد شكيبائى ندارد، خداى تعالى در داستان موسى و خضر عليهما السلام مى‏فرمايد:

فكيف تصبر على ما لم تحط به خبرا : و چگونه شكيبائى توانى كرد بر چيزى كه به آگاهى و دانش آن نرسيده‏اى؟ پس هر كه از روى كراهت‏شكيبائى نمود، و به مردم شكايت نكرد، و بى‏تابى و جزع و پرده‏درى ننمود، از فضيلت صبر و ثواب آن بطور عام برخودار است، و بهره او همانست كه خداى عز و جل فرمود:

و بشر الصابرين شكيبايان را مژده ده: يعنى به آمرزش و بهشت.و هر كه بهنگام رسيدن بلا آن را پذيرا شود، و با آرامش دل و وقار تن شكيبا باشد، او از خواص است، و نصيب او آنست كه خداى عز و جل فرمود:

ان الله مع الصابرين : خدا با شكيبايان است‏» (1) .

پى‏نوشت:

1- حديث را با «مصباح الشريعة‏» : باب صبر، و با «بحار» : باب صبر و آسانى بعد از سختى، مج 15: 2/143 تصحيح كرديم.!