از آنچه در فضيلتبلاى دنيا و منتهى شدن به سعادت ابدى ذكر شد گمان مكن كه بلا و مصيبتبهتر از سلامت و عافيت در دنياست، بلكه با وجود همه آنچه گفتيم عافيت در دنيا بهتر از بلا و مصيبت است، پس زنهار از خدا طلب بلا و مصيبت در دنيا نكنى، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در دعاى خود از بلاى دنيا و بلاى آخرت به خدا پناه مىجست، و او و پيامبران و اوصياء عليهم السلام مىگفتند: «ربنا آتنا فى الدنيا حسنة، و فى الآخرة حسنة» «بار خدايا در دنيا به ما نيكوئى ده، و در آخرت نيز نيكوئى عطا كن» ، و از شماتت دشمنان و بدى قضا به خدا پناه مىبردند.و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمود: «سلوا الله العافية، فما اعطى عبد افضل من العافية الا اليقين» «از خدا عافيت طلب كنيد، كه به هيچ بندهاى بجز يقين چيزى برتر از عافيت عطا نشده است» ، و مراد از يقين عافيت دل از جهل و شك است، كه آن بالاتر و شريفتر از عافيتبدن است.و در دعاى خود صلى الله عليه و آله مىگفت: «و عافيت را دوستتر دارم» .
و بالجمله: اين مطلب روشنتر از آنست كه نيازى به شاهد و دليل داشته باشد.
زيرا بلا تنها وقتى نعمت مىگردد كه در دنيا و آخرت چيزى بيشتر از آن حاصل شود، و اميد ثواب آخرت در آن باشد، و موجب تجرد نفس و بريدن و گسستن از دنيا و ميل به آخرت گردد.پس بايد از خداوند تمام نعمت را در دنيا و ثواب را در آخرت، و كنارهگيرى و دورى از خانه فريب و باز گشتن و رو نمودن به خانه جاويد را طلب كرد، كه او قادر است همه اينها را عطا فرمايد.
و آنچه از بعضى عرفا نقل شده كه مصيبت و بلا را مىخواستند، چنانكه يكى از ايشان گفته است: «دوست دارم كه پلى بر دوزخ باشم كه خلق بر من بگذرند و جملگى نجات يابند، و من در آتش باشم» و سمنون محب گفته: «و ليس لى فى سواك حب، فكيفما شئت فاختبرنى» «مرا در غير تو حبى نيست، پس هر گونه خواهى مرا بيازما» ، از راه غلبه محبت است، به طورى كه محب در دل خود گمان مىكند كه بلا را دوست دارد.و اين حالتى است كه او را فرو گرفته و حقيقتى ندارد.زيرا هر كه از جام محبت جرعهاى كشيد مست مىشود، و هر كه مستشد گفتارش گشادگى و فراخى مىيابد، و چون مستى برطرف شد مىفهمد كه آنچه بر او غلبه داشتحالتى بود كه حقيقت ندارد.
پس هر چه از اين گونه سخنان بشنوى كلام عاشقان و از فرط محبت است، و شنيدن گفتار عاشقان هر چند لذت مىبخشد و ليكن اعتماد را نشايد.و منقول است كه «جفت فاخته از او كام مىخواست و او مانع مىشد، گفت: چه چيز تو را از من مانع مىشود، كه اگر بخواهى ملك سليمان را زير و زبر كنم بخاطر تو چنين مىكنم» ؟
سليمان عليه السلام اين را شنيد و او را طلبيد و بر اين گفته عتاب نمود، گفت: «اى پيغمبر خدا كلام عاشقان حكايت كردنى نيست» .و نقل شده است كه: «سمنون محب بعد از آنكه بيت مذكور را گفت، به بيمارى قبض و درد شكم گرفتار شد.پس فرياد مىزد و بىتابى مىنمود، و از خدا عافيت مىخواست، و از گفته خود اظهار پشيمانى مىكرد، و بر در مكتبخانهها مىگشت و به كودكان مىگفت: براى عموى دروغگوى خود دعا كنيد» .پس، اينكه بلا نزد بعضى از دوستداران محبوبتر از عافيت است، براى اين است كه مىدانند رضاى محبوب در آن است، و اينكه رضاى محبوب نزد ايشان محبوبتر و لذت بخشتر از عافيت است اين تنها هنگام شيفتگى و جوشش محبت است، و پايدار و بر دوام نيست.
با وجود اين، بدان كه ظاهر بعضى از اخبارى كه در باب صبر خواهد آمد دلالت دارد بر اينكه: در بهشت درجاتى عالى هست كه كسى بدانها نمىرسد مگر به مصائب دنيوى و صبر و شكر بر آنها، و اين را ابتلاى بزرگان نوع انسان، از انبياء و اولياء، به مصيبتهاى بزرگ در دنيا تاييد مىكند، و نيز وارد شده است كه «بزرگترين بلاها بر انبياء و سپس بر اولياء و بعد بر هر كه مرتبهاش بيشتر و بالاتر است گماشته شده است» .و بنابر اين، آشكار است كه اصلح بودن هر يك از بلا و عافيت نسبتبه اختلاف حالات و مراتب مردمان مختلف مىشود.پس هر كه صاحب نفس قوى و در بلا صابر و شاكر باشد، و بلا او را از ذكر و فكر و حضور قلب و انس به خدا و طاعات و رو آوردن به آنها باز ندارد، و باعث كاهش دوستى خدا نشود، بلا در بعضى اوقات براى او بهتر است، زيرا به ازاء آن در آخرت به درجات عالى مىرسد كه بدون آن نمىتوان به آنها رسيد.و هر كه ضعيف النفس باشد و گرفتارى او به مصيبتها موجب بىتابى و جزع يا كفران و ناسپاسى گردد، يا او را از آنچه ذكر شد باز دارد، عافيت در حق وى شايستهتر است، و چه بسا بلا او را از رسيدن به مراتب عالى مانع شود، پس شكى نيست كه عافيت و نبودن بلا براى او بهتر و برتر است.چنانكه شخص بينائى كه با توسل به چشم خود به عجايب صنع الهى پى مىبرد، و بدان وسيله به معرفتخدا واصل مىشود، و با ديدگان خود به مطالعه علوم و نگارش كتابهاى بسيار در انواع علوم توانا مىگردد، و آثار علمى او با گذشت روزگار باقى مىماند و مردم همواره از دانشهاى او بهرهمند مىشوند، و بسا كه با چشم خود به بالاترين درجات معرفت و قرب و حب و انس و استغراق مىرسد، و اگر چشم نداشتبه هيچ يك از اينها نمىرسيد، پس شكى نيست كه وجود بينائى براى مثل او از عدم آن برتر و شايستهتر است، و گرنه بايد رتبه شعيب مثلا - كه در ميان پيغمبران، نابينا بود - بالاتر از موسى و ابراهيم و... عليهم السلام باشد، زيرا وى بر نابينائى صبر كرد، و موسى بر آن صبر نكرد، و بايد كمال انسان در اين باشد كه نه سر داشته باشد و نه دست و پائى و مثل تكهاى گوشتبر تختهاى رها شود.و اين سخنى استباطل، زيرا هر يك از اعضاء وسيله و آلتى است در دين، و با نبود آن پايهاى از دين از دست مىرود.و دليل اين مطلب اخبارى است كه وارد شده كه:
«هر چه از بلا يا عافيتيا نعمتيا محنتبر مؤمن وارد شود، خير و صلاح اوست» و در حديثى قدسى رسيده است كه: «صلاح بعضى از بندگان من نيست مگر فقر و بيمارى، پس همان را به ايشان مىدهم، و بعضى را صلاح نيست مگر غنى و تندرستى، پس همان را به ايشان عطا مىكنم» .و بدين گونه مىتوان ميان اخبار عافيت و اخبار بلا جمع كرد.
و از آنهاست:
و آن عبارت است از رها ويله كردن انگيزههاى هواى خود [در مصيبت و بلا] به فرياد كشيدن و بر گونه خود زدن و گريبان دريدن، يا دلتنگ شدن و ملول گشتن و ناليدن و بىقرارى نمودن.و آن اگر چه از نتايج كوچكى و ضعف نفس است كه فقط از رذائل قوه غضبيه بشمار مىرود، ليكن چون ضد آن صبر است، و آن را اقسامى است كه بعضى از آنها از متعلقات قوه شهويه است - چنانكه بيان آن مىآيد - از اينرو ما آن را تنها در متعلقات قوه غضب ذكر نكرديم، بلكه در اينجا نيز ياد مىكنيم.
جزع و بىتابى در مصائب از مهلكات است، زيرا در حقيقت انكار قضاى خدا و اكراه و ناخشنودى نسبتبه حكم و فعل اوست، و از اينرو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«الجزع عند البلاء تمام المحنة» «تمام محنت هنگام بلا بىتابى و ناشكيبائى كردن است» .
و فرمود: «پاداش بزرگ با بلاى بزرگ است، و چون خدا مردمى را دوست دارد ايشان را مبتلا مىسازد، پس هر كه راضى شد خدا از او راضى است، و هر كه ناخشنود گشتخدا از او ناخشنود است» .
و در خبر قدسى است: «هر كه به قضاى من خشنود نگردد، و بر نعمتهاى من شكر نكند، و بر بلاى من صبر ننمايد، پس پروردگارى سواى من بجويد» .
و روايت است كه: «زكريا چون از كافران گريخت، و در ميان درختى پنهان شد، از جاى او مطلع شده اره آوردند و درخت را اره كردند.تا اره به سر زكريا رسيد، نالهاى بر كشيد، پس خداوند به او وحى فرمود: اى زكريا! اگر نالهاى ديگر از تو بلند شود نامت را از دفتر انبياء محو مىكنم! پس زكريا عليه السلام انگشتخويش گزيد تا او را دو نيم كردند» .
و بالجمله: خردمند مىداند كه بىتابى كردن در مصائب سودى ندارد، زيرا آنچه مقدر شده است مىشود، و جزع آن را نمىگرداند. و شكى نيست كه بعد از گذشت مدتى جزع را ترك مىكند، پس از همان آغاز ترك كند تا اجرش ضايع نشود.
منقول است كه: «پسر يكى از بزرگان درگذشت، شخصى مجوسى او را دلدارى داد و گفت: سزاوار است كه عاقل امروز آن كند كه جاهل بعد از پنج روز مىكند.
گفت: اين سخن را به نام او بنويسيد» .
و امام صادق عليه السلام فرمود: «صبر و شكيبائى نور و صفاى درون بندگان را ظاهر مىكند، و جزع و ناشكيبائى ظلمت و وحشتباطن آنان را آشكار مىسازد.همه كس ادعاى صبر مىكند و ثبات نمىورزند در نزد آن مگر فروتنان، و هر كسى جزع را انكار مىكند و [بهنگام نزول بلا] بر منافقان ظاهرتر است.زيرا كه نزول بلا از راستگو و دروغگو خبر مىدهد.و معنى صبر هر چيزى است كه تلخ مزه باشد، و آنچه از روى اضطراب باشد صبر ناميده نمىشود، و معنى جزع اضطراب دل است همراه اندوه شخص و دگرگونى در رنگ و حال.و هر مصيبتى كه بر كسى فرود آيد و آنكس در آغاز آن حادثه از فروتنى و بازگشت و تضرع به خداى تعالى خالى باشد چنين كسى ناشكيباست نه شكيبا.و صبر در اول تلخ است و در آخر شيرين است، هر كه از پايان آن [كه شيرينى است] داخل صبر شود هر آينه [از آغاز به شيرينى] داخل شده، و هر كه از اول صبر [كه تلخى است] داخل آن شود [هر چند در آن وقتبر او ناگوار استبزودى از تلخى آن] خارج مىشود.و هر كه قدر صبر را شناختبر آنچه از آن صبر بايد كرد شكيبائى ندارد، خداى تعالى در داستان موسى و خضر عليهما السلام مىفرمايد:
فكيف تصبر على ما لم تحط به خبرا : و چگونه شكيبائى توانى كرد بر چيزى كه به آگاهى و دانش آن نرسيدهاى؟ پس هر كه از روى كراهتشكيبائى نمود، و به مردم شكايت نكرد، و بىتابى و جزع و پردهدرى ننمود، از فضيلت صبر و ثواب آن بطور عام برخودار است، و بهره او همانست كه خداى عز و جل فرمود:
و بشر الصابرين شكيبايان را مژده ده: يعنى به آمرزش و بهشت.و هر كه بهنگام رسيدن بلا آن را پذيرا شود، و با آرامش دل و وقار تن شكيبا باشد، او از خواص است، و نصيب او آنست كه خداى عز و جل فرمود:
ان الله مع الصابرين : خدا با شكيبايان است» (1) .
پىنوشت:
1- حديث را با «مصباح الشريعة» : باب صبر، و با «بحار» : باب صبر و آسانى بعد از سختى، مج 15: 2/143 تصحيح كرديم.!