بعضى از مردم گمان مىكنند كه: حق توكل اين است كه آدمى به اسباب نهانى بس كند و به اسباب ظاهر دست نيازد، مثل آنكه در بيابانهائى كه مردم بىزاد و توشه نمىروند سفر كند، بعد از آنكه خود را بر گرسنگى يك هفته يا نزديك به آن راضى كرده باشد، به طورى كه آن را بدون دلتنگى و اضطراب نفس و پريشانى خاطر و سستى در ذكر خدا صبر و تحمل كند، و بعد از آنكه در روزى خود به گياه و هر چه دست دهد خرسند باشد، و دل بر آن نهاده باشد كه اگر گرسنه بميرد براى او در آخرت بهتر است.
و مثل آنكه در مسجد يا خانه بنشيند و كسب را ترك نمايد، و يكسره به عبادت و فكر و ذكر پردازد، و همه وقتخويش را صرف آن كند، به نحوى كه به مردمى كه در انتظار وىاند و كسى كه وارد شده و چيزى براى او آورده توجه و اعتنا نكند، بلكه در صبر و توكل بر خدا قويدل باشد.
اين خطاى محض است، زيرا كسى كه با نفس خود مجاهده مىكند و آن را خرسند ساخته كه بر گرسنگى يك هفته شكيبا باشد، و مىتواند با گياه بسر برد، اسباب براى او هويدا و آشكار گرديده است.اما بىنيازى يكى از دو توانگرى است.و اگر اعتمادش - در اين حال - بر صبر و توانائى بر گياهخوارى است، پس توكل كجاست؟ و اگر اعتمادش تنها به خداست، پس بايد در شهر خويش با اسباب اقامت كند، چنانكه خداوند در شرع امر فرموده است.و اما به اختيار دل بر مرگ نهادن عقلا ممنوع و شرعا حرام است، خداى سبحان مىفرمايد:
«و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة» (بقره، 195)
«و خود را به دستخويش به هلاكت ميفكنيد» .
و اما خانهنشين رها كننده كسب و كار، كه خدا را بدون جستجوى روزى عبادت مىكند، او نيز متابعت امر خدا را ترك كرده است. امام صادق عليه السلام فرمود:
«كسى كه خوراك او را مىدهد در عبادت از او بالاتر است» .و بسا كه مانند او سربار مردمند، زيرا حال او پيام آور سختى و نااميدى و بلكه دستخوش خوارى و ذلت است.و بالجمله نهان و آشكار بودن اسباب تاثير و دخالتى در توكل ندارد، بعد از آنكه بيان شد كه معناى توكل اعتماد و وثوق فقط به خداست نه به اسباب، و بنابراين وجود و فقدان اسباب و ظهور و خفاء آنها يكسان است.