فصل 59: درجات مردم در توكل

درجات مردم - چنانكه دانستى - در توكل به حسب تفاوت مراتب آنان در قوت و ضعف يقين و در قوت و ضعف توحيد مختلف است:

يكى درجه كسى است كه ايمان و يقين او به كمال رسيده، به طورى كه وثوق و اعتماد او به اسباب بكلى سلب شده، و با تمام هستى خود به پروردگار يگانه حق روى آورده و جز او مؤثرى نمى‏بيند، و هرگز به غير او نظر ندارد، و دلش به عنايت او چنان مطمئن و آرام است كه حتى اين احتمال به خاطرش نمى‏گذرد كه پروردگار او را به غير واگذارد، و هيچگاه او را اضطرابى پديد نمى‏آيد.براى چنين كسى باكى نيست كه از اسباب قطعى يا ظنى بكلى روى برتابد، زيرا خداى سبحان او را حفظ و حراست مى‏كند و امورش را به صلاح مى‏آورد، و روزى او را از جائى كه گمان ندارد مى‏رساند، خواه اسباب را تحصيل و كسب نمايد يا نه، بلى بسا سبب و كسب را براى اطاعت و پيروى امر خدا رها نكند، ليكن وثوق و اعتماد او فقط به خداست نه به سبب وسعى و كسب.و حكاياتى كه از بعضى از كاملان اولياء نقل كرده‏اند كه بى‏زاد و توشه به اعتماد بر خدا در بيابانهائى كه مردم در آنها گام نمى‏نهادند مسافرت مى‏كرده‏اند، و روزى ايشان مى‏رسيده، و از درندگان پر زيان احتراز نمى‏كرده‏اند، يا نسبت‏به اهل اقتدار و پادشاهان به اعتماد بر خدا بى‏ترس و باك سخنان درشت و ناهموار مى‏گفته‏اند، و خداى سبحان آنان را نجات مى‏داده، اين مخصوص كاملان در توكل است.

امام صادق عليه السلام فرمود: «خداى عز و جل ابا دارد كه روزى مؤمنان را جز از جايى كه گمان ندارند برساند» .و اين را مخصوص مؤمنان قرار داد، زيرا كمال ايمان مقتضى آنست كه صاحب آن به اسباب وثوق و اعتماد نكند و تنها بر خداى عز و جل توكل نمايد.و كمال ايمان ويژه صاحب علم نهان از انبياء و اولياء است، و اين فضل خداست كه به هر كه بخواهد مى‏دهد.

و ديگر درجه كسى است كه قوت ايمان و يقين او به حدى نرسيده كه اسباب و وسائط از نظر وى غايب ماند، و التفات او تنها به جناب حق باشد.چنين كسى نبايد از اسباب روى برتابد و آن را ترك نمايد، زيرا مثل او اين گمان را ندارد كه بدون وسائط وى را به مقصد برساند: يعنى توكل او بر خدا و يقين به او - سبحانه - به آن درجه از قوت نرسيده است.