بدان كه تحصيل اسباب قطعى و ظنى توكل را باطل نمىكند، با اينكه خداوند قادر است كه بدون آنها نيز مطلوب آدمى را عطا فرمايد، زيرا خداى سبحان مسببات را به اسباب بسته، و اشياء و امور را جز به اسباب پديد نمىآورد.
و از اينرو هنگامى كه مرد اعرابى شتر خود را رها كرد و گفت: «توكلت على الله» ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ببند و توكل كن» .
و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «خداوند براى بندگان خود مقرر فرموده كه مطالب خود را از او به اسبابى كه براى آنها آماده ساخته و به تحصيل آنها امر كرده بجويند» .خداى تعالى مىفرمايد:
«خذوا حذركم» (نساء، 70)
«احتياط و پاس خويش نگهداريد» .
و در كيفيت نماز خوف مىفرمايد:
«و لياخذوا حذرهم و اسلحتهم» (نساء، 101)
«و احتياط و آمادگى خويش بدارند، و سلاح خود برگيرند» .
و مىفرمايد:
«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل» (انفال، 61)
«هر چه توانيد از نيرو [و ساز و برگ جنگ] و اسبان بسته براى [پيكار] آنان آماده سازيد» . و به موسى فرمود:
«فاسر بعبادى ليلا» (دخان، 23)
«بندگان مرا شبانه [از مصر بيرون] ببر» .و پناه جستن به شب براى پنهان بودن از چشم دشمنان و دفع ضرر است.
و در اسرائيليات آمده است كه: «موسى بن عمران عليه السلام را بيماريى پديد آمد، بنى اسرائيل نزد او آمدند و ناخوشى او را شناختند و گفتند: اگر فلان دارو را مصرف كنى شفا يابى، موسى گفت: مداوا نمىكنم تا خدا مرا بىدوا بهبود بخشد.پس بيمارى او دراز شد، و خدا به او وحى فرمود: به عزت و جلالم سوگند! ترا عافيت نمىدهم تا به دوائى كه گفتهاند درمان كنى.پس به آنان گفت: به داروئى كه گفتيد مرا معالجه كنيد.او را مداوا كردند و بهبود يافت.پس حالت اعتراض گونهاى در دل وى پديد آمد، خداى تعالى به او وحى فرستاد: خواستى حكمت مرا به توكل خود باطل كنى، چه كسى غير از من داروها و منفعتها را در گياهان و چيزها نهاد؟ » و روايت است كه: «زاهدى ترك شهر و آبادى كرده و در قله كوهى اقامت گزيد و گفت: از هيچ كس چيزى نمىخواهم تا خدا روزى مرا بفرستد.پس يك هفته نشست، و نزديك به مرگ رسيد، گفت: پروردگارا! اگر مرا زنده مىدارى روزى مرا برسان، و گرنه جانم بستان.خداى تعالى به او وحى فرمود: به عزت و جلالم سوگند! روزى به تو نمىدهم تا به شهر و آبادى در آيى و ميان مردم بنشينى.
پس به شهر آمد و مقيم شد، يكى براى او غذا آورد، و ديگرى آب، خورد و آشاميد.
ولى در دل گرفت كه چرا خدا چنين كرد، خداوند به او وحى فرمود: مىخواستى به زهد خود در دنيا حكمت مرا از ميان ببرى، نمىدانى كه من اين را كه بنده خود را به دستبندگان خود روزى رسانم دوستتر دارم تا به دست قدرت خود روزى دهم؟»