امورى كه بر بندگان وارد مىشود: 1- يا از قدرت و دست رسى آنان بيرون است، به اين معنى كه براى جلب يا دفع آنها اسباب ظاهرى قطعى يا ظنى نيست، يا براى جلب و دفع آنها اسبابى هست ليكن بنده توانائى تحصيل آنها را ندارد.
مقتضاى توكل در اين قسم آنست كه سعى در چاره جوئىها و تدبيرات پنهانى را ترك نمايد و آن را به رب الارباب واگذارد، و اگر در تغيير آن به حيله و تكلف بينديشد از توكل بيرون رفته است.
2- يا از قدرت آنان بيرون نيست، بدين معنى كه براى آنها اسباب قطعى يا ظنى هست كه تحصيل آنها و دستيابى به جلب يا دفع آنها ممكن است.پس سعى در چنين موردى منافى توكل نيستبشرط آنكه وثوق و اعتماد او به خدا باشد نه به اسباب.پس كسى كه مىپندارد كه معنى توكل ترك كسب و فعل بدنى و رها كردن تدبير عقلى و فكرى و افتادن بر زمين است همچون جامه استعمال شده و افكنده شده، حقيقت را نشناخته و از آن دور گشته است، زيرا اين عمل در شرع اقدس حرام است.و شارع انسان را به جستجوى روزى به اسبابى كه خدا وى را به آن هدايت فرموده از كشاورزى يا بازرگانى يا صنعتگرى و غير اينها كه حلال باشد مكلف ساخته است، و نيز به باقى داشتن نسل از راه زناشوئى امر نموده، و وى را فرمان داده كه اشياء زيان آور را با توسل به اسباب معين از خويشتن دفع كند. و همان گونه كه عبادات امورى است كه خداى تعالى بندگان خود را به كوشش در آنها امر كرده، تا بدان وسيله براى ايشان تقرب به او و سعادتهاى خانه آخرت حاصل شود، همچنين طلب روزى حلال و دفع ضرر و بيمارى از خود و اهل و عيال امورى است كه خداى تعالى آنان را امر فرموده، تا بواسطه آنها به عبادات و آنچه به تقرب و سعادت رهنمون است دستيازند.و ليكن خداى سبحان آنان را همچنين مكلف ساخته كه جز به او اطمينان نكنند و به اسباب اعتماد ننمايند، همچنانكه تكليف فرموده است كه بر اعمال نيك خود تكيه و توكل نكنند، بلكه بر فضل و رحمت او تكيه نمايند.
پس معنى توكلى كه در شريعتبه آن امر شده است: اعتماد قلبى بر خدا در همه امور، و بريدن و انقطاع از غير اوست.و منافاتى با تحصيل اسباب وقتى آدمى به آنها اطمينان نيابد ندارد بلكه آرامش وى بايد به خداى سبحان باشد نه به اسباب و در نفس خود روا بداند كه خدا مطلوب او را از آنجا كه گمان ندارد مىرساند نه اسبابى كه خود آنها را تحصيل كرده، و باور داشته باشد كه ممكن استخدا اين اسباب را از مسببات آنها قطع كند.