فصل 42: راه رؤيت و ديدار

راه تحصيل محبت‏خدا و تقويت آن و آمادگى براى رؤيت و ديدار دو چيز است:

اول - پاك ساختن دل از مشاغل و دلبستگى‏هاى دنيا، و بريدن از ما سوى و پيوستن به خدا به وسيله ذكر و فكر، و آنگاه بيرون كردن دوستى غير خدا از دل، زيرا كه دل مثل ظرفى است كه زياده از يك چيز در آن نمى‏گنجد. «و ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه‏» «خدا در اندرون هيچ كس دو دل قرار نداده است‏» ، و كمال محبت در اين است كه خدا را با تمام دل دوست داشته باشد، و مادامى كه به غير او توجه و التفات مى‏كند گوشه‏اى از دلش به آن غير مشغول است، و به قدر اشتغال به غير خدا دوستى خدا نقصان مى‏پذيرد، مگر اينكه التفاتش به غير از اين جهت‏باشد كه آن صنع خداى تعالى و فعل او و مظهرى از مظاهر اسماء الله - تعالى - است، و به اين قطع تعلقات ظاهرى و باطنى قول خداى تعالى اشاره دارد:

«قل الله ثم ذرهم‏» (انعام، 91)

«بگو خدا و آنان را واگذار» .

دوم - تحصيل معرفت‏خدا و تقويت و توسعه آن و مسلط ساختن آن بر دل.

راه اول، يعنى بريدن علائق، به منزله پاك ساختن زمين از گياهان خشك است، و طريق دوم، يعنى معرفت، به منزله افشاندن تخم در آن است، تا درخت دوستى به بار آيد.

اما براى تحصيل معرفت دو راه است:

يكى، كه برتر است، و آن استدلال به حق بر خلق است، و اين از آن جهت است كه خدا به خدا شناخته مى‏شود و غير او يعنى افعال و آثار او به او، و در كتاب الهى به اين معنى اشاره شده است:

«ا و لم يكف بربك انه على كل شى‏ء شهيد» (فصلت، 53)

«مگر پروردگارت بس نيست كه او بر هر چيز گواه است‏» .

اين راه ناهموار و فهم آن بر بيشتر مردم دشوار است، و ما در بعضى از كتابهاى الهيات خود به چگونگى آن اشاره كرده‏ايم.

دوم، كه فروتر است، استدلال به خلق بر حق - سبحانه - است، و اين راه در نهايت روشنى و وضوح است، و بيشتر افهام توانائى پيمودن آن را دارند، و راهى است گسترده كه شاخه‏ها و شعبه‏هاى بسيار دارد، زيرا هيچ ذره‏اى از ثريا تا ثرى نيست مگر اينكه در آن آيات و دلائل روشن شگفت آور هست و بر وجود واجب و كمال قدرت و غايت‏حكومت و نهايت جلال عظمت او دلالت مى‏كند، و اين را پايانى نيست:

«قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى‏» (كهف، 110)

«بگو اگر دريا مركب براى كلمات پروردگار من باشد، پيش از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود، دريا پايان پذيرد...» و نرسيدن بعضى افهام به اين طريق معرفت‏خدا با همه روشنى و وضوح آن، به سبب رو گرداندن از تفكر و تدبر و اشتغال به شهوات دنيا و لذات نفسانى است.

اما پيمودن اين راه، يعنى استدلال بر خداى تعالى و بر كمال قدرت و عظمت او، به تفكر در آيات آفاقى و انفسى، فرو رفتن در درياى بى‏كران است، زيرا شگفتيهاى ملكوت آسمانها و زمين به قدرى است كه احاطه افهام بر آنها ممكن نيست، و همين قدر از عجايب حكمت تابناك او كه افهام قاصر ما در مى‏يابد اگر عمرها در روشنگرى و بيان آن صرف شود به پايان نمى‏رسد، و اين اندازه كه علم ما به آن احاطه دارد با آنچه علم دانشمندان به آن رسيده نسبتى ندارد، و علم علماء را با علم انبياء نسبتى نيست، و علم جميع خلائق نسبت‏به علمى كه خداوند براى خود برگزيده ناچيز است، بلكه آنچه همه مخلوقات مى‏دانند در جنب علم خدا سزاوار نيست كه علم ناميده شود، و ما به پرتو اندكى از شگفتيهاى حكمت او كه در بعضى مخلوقات خود نهاده است در مبحث تفكر اشاره كرديم.