راه تحصيل محبتخدا و تقويت آن و آمادگى براى رؤيت و ديدار دو چيز است:
اول - پاك ساختن دل از مشاغل و دلبستگىهاى دنيا، و بريدن از ما سوى و پيوستن به خدا به وسيله ذكر و فكر، و آنگاه بيرون كردن دوستى غير خدا از دل، زيرا كه دل مثل ظرفى است كه زياده از يك چيز در آن نمىگنجد. «و ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه» «خدا در اندرون هيچ كس دو دل قرار نداده است» ، و كمال محبت در اين است كه خدا را با تمام دل دوست داشته باشد، و مادامى كه به غير او توجه و التفات مىكند گوشهاى از دلش به آن غير مشغول است، و به قدر اشتغال به غير خدا دوستى خدا نقصان مىپذيرد، مگر اينكه التفاتش به غير از اين جهتباشد كه آن صنع خداى تعالى و فعل او و مظهرى از مظاهر اسماء الله - تعالى - است، و به اين قطع تعلقات ظاهرى و باطنى قول خداى تعالى اشاره دارد:
«قل الله ثم ذرهم» (انعام، 91)
«بگو خدا و آنان را واگذار» .
دوم - تحصيل معرفتخدا و تقويت و توسعه آن و مسلط ساختن آن بر دل.
راه اول، يعنى بريدن علائق، به منزله پاك ساختن زمين از گياهان خشك است، و طريق دوم، يعنى معرفت، به منزله افشاندن تخم در آن است، تا درخت دوستى به بار آيد.
اما براى تحصيل معرفت دو راه است:
يكى، كه برتر است، و آن استدلال به حق بر خلق است، و اين از آن جهت است كه خدا به خدا شناخته مىشود و غير او يعنى افعال و آثار او به او، و در كتاب الهى به اين معنى اشاره شده است:
«ا و لم يكف بربك انه على كل شىء شهيد» (فصلت، 53)
«مگر پروردگارت بس نيست كه او بر هر چيز گواه است» .
اين راه ناهموار و فهم آن بر بيشتر مردم دشوار است، و ما در بعضى از كتابهاى الهيات خود به چگونگى آن اشاره كردهايم.
دوم، كه فروتر است، استدلال به خلق بر حق - سبحانه - است، و اين راه در نهايت روشنى و وضوح است، و بيشتر افهام توانائى پيمودن آن را دارند، و راهى است گسترده كه شاخهها و شعبههاى بسيار دارد، زيرا هيچ ذرهاى از ثريا تا ثرى نيست مگر اينكه در آن آيات و دلائل روشن شگفت آور هست و بر وجود واجب و كمال قدرت و غايتحكومت و نهايت جلال عظمت او دلالت مىكند، و اين را پايانى نيست:
«قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى» (كهف، 110)
«بگو اگر دريا مركب براى كلمات پروردگار من باشد، پيش از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود، دريا پايان پذيرد...» و نرسيدن بعضى افهام به اين طريق معرفتخدا با همه روشنى و وضوح آن، به سبب رو گرداندن از تفكر و تدبر و اشتغال به شهوات دنيا و لذات نفسانى است.
اما پيمودن اين راه، يعنى استدلال بر خداى تعالى و بر كمال قدرت و عظمت او، به تفكر در آيات آفاقى و انفسى، فرو رفتن در درياى بىكران است، زيرا شگفتيهاى ملكوت آسمانها و زمين به قدرى است كه احاطه افهام بر آنها ممكن نيست، و همين قدر از عجايب حكمت تابناك او كه افهام قاصر ما در مىيابد اگر عمرها در روشنگرى و بيان آن صرف شود به پايان نمىرسد، و اين اندازه كه علم ما به آن احاطه دارد با آنچه علم دانشمندان به آن رسيده نسبتى ندارد، و علم علماء را با علم انبياء نسبتى نيست، و علم جميع خلائق نسبتبه علمى كه خداوند براى خود برگزيده ناچيز است، بلكه آنچه همه مخلوقات مىدانند در جنب علم خدا سزاوار نيست كه علم ناميده شود، و ما به پرتو اندكى از شگفتيهاى حكمت او كه در بعضى مخلوقات خود نهاده است در مبحث تفكر اشاره كرديم.