فصل 39: رد منكران دوستى خدا

از آنچه گفته شد روشن است كه: حقيقت محبت و لوازم آن از شوق و انس درباره خداى تعالى ثابت است و تنها اوست كه سزاوار دوستى است، و بنابراين فساد و بطلان قول كسى آشكار مى‏شود كه انكار دوستى بنده براى خداى تعالى نموده و گفته: «معنى دوستى خدا نيست مگر مواظبت‏بر طاعت و فرمانبردارى خدا، و اما حقيقت محبت جز با همجنس و همانند محال است‏» .

و چون محبت را انكار نموده، انس و شوق و لذت مناجات و ديگر لوازم و آثار محبت را منكر مى‏شود، و بر فساد اين قول - علاوه بر آنچه ذكر شد - اجماع امت كه دوستى خدا و رسول او فريضه است دلالت دارد.و آنچه از آيات و اخبار در امر به آن و ستايش آن وارد شده، و اتصاف انبياء و اولياء به آن، و حكايات اين گونه محبان، به چنان كثرت و صراحتى رسيده كه احتمال دروغ و تاويل نمى‏پذيرد، و از شواهد قرآنى اين قول خداى تعالى است:

«يحبهم و يحبونه‏» (مائده، 57)

«خدا ايشان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند» .و مى‏فرمايد:

«و الذين آمنوا اشد حبا لله‏» (بقره، 165)

«و كسانى كه ايمان دارند خدا را بيشتر دوست دارند» . و مى‏فرمايد:

«قل ان كان آباؤكم و ابناؤكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله...» (توبه، 25)

«بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و مالهايى كه بدست آورده‏ايد و تجارتى كه از كساد آن مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه بدان خشنوديد نزد شما از خدا و پيغمبر محبوبتر است...» و اما اخبار و آثار: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «لا يؤمن احدكم حتى يكون الله و رسوله احب اليه مما سواهما» «هيچ كس از شما مؤمن نيست تا آنگاه كه خدا و رسول او را از غير آن دو دوستتر دارد» .

و فرمود: «دوستى از شروط ايمان است‏» .

و فرمود: «خدا را براى نعمتهايى كه به شما ارزانى داشته دوست داريد، و مرا براى دوستى خدا دوست داريد» .

روزى يكى از ياران خود را ديد كه مى‏آيد و پوست گوسفندى [بجاى جامه] بر خود پيچيده، فرمود:

«به اين مرد بنگريد كه خدا دل او را منور ساخته، او را نزد پدر و مادرش ديدم كه بهترين خوراكها و نوشيدنيها به او مى‏خورانيدند، پس دوستى خدا و رسول او را به اين صورت كه مى‏بينيد در آورده‏» .

و در دعاى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است كه گفت: «اللهم ارزقنى حبك و حب من يحبك و حب من يقربنى الى حبك، و اجعل حبك احب الى من الماء البارد» «خدايا مرا دوستى خويش و دوستى دوستان خويش و دوستى آن كه مرا به دوستى تو نزديك گرداند روزى كن، و دوستى خود را بر من از آب سرد [بر تشنه] دوستتر گردان‏» .

و در خبر مشهور است كه: «ابراهيم عليه السلام هنگامى كه ملك الموت براى برگرفتن جان او آمد فرمود: «هل رايت‏خليلا ميت‏خليله؟» : «آيا هرگز ديده‏اى كه دوستى دوست‏خود را بميراند؟» خداى تعالى به وى وحى فرمود:

«هل رايت محبا يكره لقاء حبيبه؟» «آيا ديده‏اى كه هيچ دوستى ديدار دوست را كراهت داشته باشد؟ ابراهيم به فرشته مرگ فرمود: اكنون جان برگير» .

خداوند به موسى عليه السلام وحى فرمود: «اى پسر عمران! كسى كه گمان مى‏كند مرا دوست دارد ولى چون شب او را فرو گيرد بخوابد دروغ مى‏گويد، آيا دوست‏خواستار خلوت دوست‏خود نيست؟ اى پسر عمران! من از دوستان خود آگاهم، چون شب بر آنان وارد شود ديده دلهايشان به سوى من نگران است، و عقاب من پيش چشمشان نمودار شده، و با من از راه مشاهده و حضور سخن مى‏گويند، اى پسر عمران! از دل خود خشوع و از بدن خود فروتنى و از چشم خود اشك در تاريكيهاى شب به من فرست، كه مرا به خود نزديك خواهى يافت‏» .

و روايت است كه: «عيسى عليه السلام به سه نفر گذشت كه بدنهاى آنان لاغر و نزار و رنگهاى ايشان دگرگون شده بود، به آنها گفت: شما را چه رسيده است؟ گفتند:

ترس از آتش دوزخ، عيسى عليه السلام گفت: بر خداست كه هر بيمناكى را ايمن گرداند.

سپس به سه نفر ديگر گذشت كه لاغرى و نزارى آنان بيشتر بود، پرسيد: شما را چه رسيده است؟ گفتند: شوق بهشت، فرمود: بر خداست كه آنچه را اميد داريد به شما عطا فرمايد.آنگاه به سه نفر ديگر رسيد كه ضعف و لاغرى آنان شديدتر بود، گويى از چهره ايشان نور مى‏تافت، پرسيد: شما را چه رسيده است؟ گفتند: دوستى خداى عز و جل، فرمود: شماييد مقربان‏» .و در بعضى روايات است كه: «به دو طايفه اول فرمود: مخلوقى بيمناك و مخلوقى اميدوار، و به گروه سوم فرمود: شما حقا دوستان خداييد، مرا فرمان داده‏اند كه با شما باشم‏» .

و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «شعيب از دوستى خداى عز و جل چندان گريست كه نابينا شد، خدا بينائى او را به او باز گردانيد، باز گريست تا كور شد، خدا بينائى او را باز گردانيد، و چون بار چهارم رسيد به او وحى فرمود: اى شعيب! تا كى مى‏گريى، اگر گريه تو از بيم دوزخ است تو را از آن ايمن ساختم، و اگر از شوق بهشت است آن را به تو عطا كردم.گفت: الهى و سيدى! تو مى‏دانى كه گريه من از ترس جهنم نيست و نه از شوق بهشت، و ليكن دلم به دوستى تو بسته شده است، و بى‏ديدار تو صبر نمى‏توانم كرد.خداوند وحى فرمود: حال كه گريه تو چنين است‏بزودى كليم خود موسى بن عمران را به خدمتكارى تو مى‏فرستم‏» . و روايت است كه: «اعرابيى نزد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت: يا رسول الله!

قيامت كى خواهد بود؟ فرمود: براى آن چه آماده كرده‏اى؟ عرض كرد: نماز و روزه بسيار ندارم، اما خدا و رسول او را دوست دارم، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كسى با آن خواهد بود كه او را دوست دارد» .

و در اخبار داود است: «بگو به بندگان دوستدار من: اگر مردم از شما كناره گيرند چه باك زيرا كه پرده از ميان من و شما برداشته شد تا به ديده دل مرا مشاهده كنيد، و آنچه از دنيا از شما گرفتم شما را چه زيان مى‏رساند هنگامى كه دين خود را به شما دادم، و از ناخشنودى خلق چه باك چون خشنودى مرا مى‏خواهيد» .و نيز در آنجاست: «اى داود! مى‏پندارى مرا دوست دارى، اگر مرا دوست دارى دوستى دنيا را از دل خود بيرون كن، كه دوستى من و دوستى دنيا در يك دل جمع نمى‏شود» .

و امير مؤمنان عليه السلام در دعاى كميل مى‏گويد: «فهبنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك، فكيف اصبر على فراقك‏» «اى معبود و آقا و مولا و پروردگار من! گرفتم كه بر عذاب تو صبر توانم كرد، چگونه بر فراق تو صبر كنم‏» .

و از آن حضرت عليه السلام روايت است: «خداى تعالى را شرابى است مر دوستان خويش را، كه چون آشاميدند مست مى‏گردند، و چون مست‏شدند به نشاط و طرب مى‏آيند، و چون به طرب آمدند پاك مى‏شوند، و چون پاك شدند گداخته مى‏گردند و چون گداخته شدند خالص مى‏شوند، و چون خالص شدند [محبوب را] مى‏جويند، و چون جويا شدند مى‏يابند، و چون يافتند به او مى‏رسند، و چون رسيدند به او مى‏پيوندند، و چون پيوستند جدايى و فرقى ميان ايشان و محبوبشان نيست‏» (1) .

و حضرت سيد الشهداء عليه السلام در دعاى عرفه مى‏گويد: «خدايا توئى كه دل دوستانت را از بيگانگان پرداختى تا بجز تو دوستى نگيرند و به غير تو پناه نبرند» .

و از آن حضرت عليه السلام است: «اى كسى كه به دوستان خويش شيرينى انس و الفت‏يافتن را چشاندى پس آنان در پيشگاهت‏به چرب زبانى ايستاده‏اند» .

و در مناجات انجيليه منسوب به حضرت سيد الساجدين عليه السلام است: «به عزت تو قسم!

كه تو را چنان دوست مى‏دارم كه شيرينى محبت تو در دلم جاى گرفته، و جانم به مژده آن انس يافته، و در مقام عدل داوريهايت محال است كه اسباب رحمت‏خود را از دلبستگان محبت‏خويش باز دارى‏» ...و در مناجات ديگرى مى‏گويد:

«خداوندا ما را از كسانى قرار ده كه درختان شوق تو را در بستانهاى سينه‏هايشان پيرايه خود ساختند، و بى‏آرامى و سوز محبت تو را در جايگاه دل خويش پذيرا شدند» ...سپس عرض مى‏كند: «خدايا ما را به آن بندگان خود بپوند كه در پيشى - گرفتن به سوى تو شتابانند و در رحمت تو را بر دوام مى‏كوبند، و شب و روز تو را پرستش مى‏كنند، و از هيبت تو ترسانند، كسانى كه آبشخور آنان را صافى ساخته‏اى، و ايشان را به عطاهاى مرغوب رسانده‏اى، و آنان را در آرزوها و خواهشهاى خويش پيروز و كامياب گردانيده‏اى، و از عنايت وصل خويش حاجات ايشان را بر آورده‏اى، و دلهاى آنان را از نور محبت‏خود آكنده ساخته و از شراب صاف محبت‏خود سيراب گردانيده‏اى، پس به لطف و رحمت تو به لذت مناجات و راز گفتن با تو رسيدند، و از عنايت تو به بالاترين مقاصد خويش دست‏يافتند» ...سپس مى‏گويد:

«نهايت همت و انديشه من توئى، و غايت رغبت من به سوى تست، مراد و مقصد من تنها توئى، و بيدارى و خواب من براى تست، ديدار تو روشنى چشم من، و وصال تو آرزوى دل من، و به سوى تو اشتياق من، و دوستى تو مايه حيرانى من، و عشق تو آرزوى من، و رضاى تو خواست من، و ديدن تو حاجت من، و جوار تو مطلوب من، و نزديكى آستان تو غايت درخواست من، و در مناجات تو روح و راحت من، و دواى درد من و شفاى بيمارى من و خنكى سوزش دل من و برطرف كردن اندوه من در دست تست‏» .سپس عرض مى‏كند: «خدايا مرا از خود نااميد مكن، و مرا از درگاه خود مران، اى نعيم و بهشت من! اى دنيا و آخرت من!» و در مناجاتى ديگر عرض مى‏كند: «اى خداى من! كيست كه شيرينى محبت تو را چشيده و غير تو را دوست گرفته، و كيست كه به قرب تو انس يافته و روى به ديگرى آورده، خدايا! مرا از كسانى قرار ده كه براى قرب و دوستى خود برگزيده‏اى، و او را براى مودت و محبت‏خود خالص نموده‏اى، و به لقاء خود مشتاق ساخته‏اى، و به قضاى خود خشنود گردانيده‏اى، و به ديدار خود بر او منت نهاده‏اى، و رضاى خود را به او ارزانى داشته‏اى، و از دورى و هجر خود او را پناه داده‏اى‏» ...و مى‏گويد: «و دل او را سرگشته اراده خود ساخته‏اى، و براى مشاهده خود بر گزيده‏اى، و روى او را براى خويش خلوت كرده‏اى، و دل او را براى دوستى خود خالى و فارغ نموده‏اى‏» ...آنگاه عرض مى‏كند: «خدايا ما را از كسانى قرار ده كه شيوه آنان نشاط و شادمانى و شوق و آرزومندى به تست، و خوى و عادتشان آه و ناله در درگاه تو، و رويهايشان در برابر عظمت تو در سجده، و چشمهاشان در خدمت تو بيدار، و اشكهاشان از خوف و خشيت تو بر رخسارشان روان، و دلهاشان به دوستى تو بسته، و قلوب آنان از بزرگى و هيبت تو از جاى كنده، اى كسى كه انوار پاك او روشنى بخش ديده دوستداران اوست، و پرتو نور جمالش مشتاق دلهاى بندگان شناساى اوست! اى منتهاى آرزوى دل مشتاقان، و اى غايت‏خواهش دوستان!

از تو دوستى تو و دوستى دوستان تو و دوستى هر عملى را كه مرا به تو نزديكتر سازد خواستارم، و اين را كه تو را از غير تو دوستتر دارم‏» .

و در مناجاتى ديگر عرض مى‏كند: «خدايا! انديشه‏هاى الهام ياد تو بر دلها چه لذت بخش است، و پيمودن راههاى پنهانى به سوى تو چه شيرين است، و طعم دوستى تو چه خوش است، و نوشيدن جام قرب تو چه گواراست‏» .و نيز عرض مى‏كند: «سوزش دلم را خنك نمى‏سازد مرگ وصال تو، و آتش سينه‏ام را خاموش نمى‏كند جز ديدار تو، و شوقم را فرو نمى‏نشاند مگر لقاى تو، و اضطرابم آرام نمى‏گيرد مگر در جوار تو، و اندوهم را بر طرف نمى‏سازد مگر لطف تو، و بيمارى‏ام را شفا نمى‏بخشد مگر دواى تو، و غمم را زايل نمى‏كند مگر قرب آستان تو، و جراحتم بهبود نمى‏يابد مگر با مرهم عنايت تو، و زنگار دلم را نمى‏زدايد مگر صيقل عفو تو، و وسواس سينه‏ام را از ميان نمى‏برد مگر فرمان تو» (2) .

و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «دوستى خدا هر گاه بر دل مؤمن بتابد او را از هر شغلى و از هر يادى بجز خدا خالى مى‏سازد، دوست‏خدا در نهانخانه دل خويش خالصترين مردمان است‏براى خدا، و راستگوترين مردم، و وفا كننده‏ترين ايشان در عهد و پيمان، و پاكترين آنان در عمل، و صافى‏ترين آنها در ذكر، و در عبادت پروردگار نفس وى از ديگران كوشاتر است.چون به مناجات پردازد فرشتگان به او مباهات مى‏كنند و به ديدار او افتخار مى‏نمايند، و خداى تعالى به بركت وجود او بلاد خود را معمور مى‏سازد، و به حرمت كرامت او ديگر بندگان خود را گرامى مى‏دارد، اگر خدا را به او قسم دهند و چيزى بخواهند عطا مى‏كند، و به واسطه او بر آنان رحم مى‏كند و بلاها را از ايشان مى‏گرداند، و اگر مردمان مرتبه و منزلت او را نزد خدا بدانند به خاك قدم او به خدا تقرب مى‏جويند» .

و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «دوستى خدا آتشى است كه به هيچ چيز نمى‏گذرد مگر اينكه آن را مى‏سوزاند، و نور الهى است كه بر هيچ چيز نمى‏تابد مگر اينكه آن را روشن مى‏كند، و آسمان خدائى است كه هيچ چيز از زير آن سر بر نمى‏آورد مگر اينكه آن را مى‏پوشاند، و نسيم الهى است كه به هيچ چيز نمى‏وزد مگر اينكه آن را به جنبش و حركت در مى‏آورد، و باران خدائى است كه به سبب آن هر چيز زنده مى‏شود، و زمين الهى است كه همه چيز از آن مى‏رويد، پس هر كه را خداى تعالى دوست دارد به او هر چه خواهد از ملك و مال مى‏دهد» .

و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر گاه خدا بنده‏اى از امت مرا دوست داشته باشد محبت وى را در دلهاى برگزيدگان خود و در ارواح ملائكه و ساكنان عرش خويش مى‏اندازد تا او را دوست داشته باشند، محب حقيقى چنين است، خوشا حال او خوشا حال او! و براى او نزد خدا در قيامت رخصت‏شفاعت است‏» (3) .

آنچه درباره دوستى خدا از اخبار و ادعيه رسيده بى‏شمار است، و حكايات عاشقان و محبان از حيث كثرت و تواتر به حدى است كه انكار آن ممكن نيست.

روايت است كه: «داود عليه السلام از پروردگار خويش خواست كه بعضى از اهل محبت‏خود را به او بنمايد، خطاب رسيد كه: برو به كوه لبنان كه در آنجا چهارده نفرند، بعضى جوان و برخى ميانسال و بعضى پير، چون به نزد ايشان رسيدى سلام مرا برسان و بگو: پروردگارتان مى‏گويد: چرا از من حاجتى نمى‏خواهيد، شما دوستان و برگزيدگان و اولياى منيد، به شادى شما شادم و به دوستى شما مى‏شتابم.

پس داود به نزد ايشان رسيد، چون داود را ديدند برخاستند كه پراكنده شوند، داود به آنها گفت: من فرستاده خدا به سوى شما هستم، آمده‏ام تا پيام پروردگارتان را برسانم.پس به او رو آوردند، و گوشهاى خويش فرا داشتند، و چشمهاى خود به زمين دوختند، داود گفت: پروردگارتان سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: چرا از من حاجتى نمى‏خواهيد، و چرا مرا نمى‏خوانيد تا صوت و سخن شما را بشنوم؟ شما دوستان و برگزيدگان اولياى من هستيد، به شادى شما شادم و به دوستى شما شتابانم، و هر ساعت‏به شما مى‏نگرم چنانكه مادر مهربان به فرزند خود مى‏نگرد.چون از داود اين سخنان را شنيدند اشكهاشان بر رخسارشان روان شد، و خدا را تسبيح و تمجيد كردند و با كلماتى كه دلالت‏بر سوز دلهاى ايشان از حب و شوق داشت‏به مناجات پرداختند» .

پى‏نوشت‏ها:

1- بر مصدر اين روايت در كتابهاى اصحاب ما اماميه - رضوان الله عليهم - اطلاع نيافتيم.!

2- بخشهاى مناجات انجيليه و مناجات ديگر را با «بحار» : باب ادعيه مناجات: ج 19/107- 114، چاپ امين الضرب، تصحيح كرديم.!

3- اين سه حديث را با «مصباح الشريعة‏» ، باب 97، تصحيح كرديم.!