نيت تحت اختيار در نمىآيد، زيرا چنانكه دانستى نيتبرانگيخته شدن نفس و توجه و ميل آن استبه آنچه براى آن سازگار است و غرض زودرس يا ديررس نفس در آن است، و اين ميل و كشش اگر براى نفس حاصل نباشد اختراع و اكتساب آن به مجرد آنكه به خاطر خطور كند و بر زبان جارى شود ممكن نيست، بلكه اين مانند سخن شخص سير است: نيت كردم كه گرسنه باشم و به غذا اشتها و ميل داشته باشم، يا آن كه دل از محبت كسى خالى دارد گويد: نيت كردم كه فلانى را دوست دارم.پس راهى براى اكتساب كشش و گرايش دل به چيزى و ميل و توجه به آن چيز نيست مگر به تحصيل اسباب آن، و بر اين كار گاهى توانائى دارد و گاهى توانائى ندارد.و نفس به فعل برانگيخته مىشود از جهت اجابت غرضى كه انگيزه آن است و موافق و سازگار با نفس است.و مادام كه انسان معتقد نشود كه غرض او به فعلى بسته است قصد و ارادهاش متوجه آن نمىشود، و اين اعتقاد نمىتواند دائم باشد، و چون معتقد شد دل هنگامى توجه پيدا مىكند كه از آن به غرضى قويتر مشغول نشده باشد، و اين در همه وقت ممكن نيست.و انگيزهها را اسباب بسيار است، كه به واسطه اشخاص و احوال و اعمال جمع و پراكنده مىشوند، مثلا چون شهوت نكاح غلبه كرد و به غرض درستى براى فرزند معتقد نشد ممكن نيست كه بر نيت فرزند ازدواج كند، بلكه جز به نيتبر آوردن شهوت ممكن نيست، زيرا نيت اجابت انگيزه است، و انگيزهاى جز شهوت در كار نيست، پس چگونه نيت فرزند دارد.و از اينرو سالكان پيشين از طاعاتى كه نيت در آنها حاضر نبود امتناع مىورزيدند و مىگفتند: نيت نمىيابم، و اين براى آن بود كه مىدانستند نيت روح و قوام اعمال است، و عمل بدون نيت راستين رياء و تكلف و سبب دورى و دشمنى است نه سبب نزديكى و دوستى.
روايت است كه: «يكى از مواليان حضرت صادق عليه السلام نزد او آمد و سلام كرد و نشست، و چون اما برخاستبرود آن مرد نيز همراه او رفت، و وقتى امام به در خانه خود رسيد داخل خانه شد و آن مرد را واگذاشت، اسماعيل پسر امام عرض كرد: پدر! چرا به او تعارف نكردى كه داخل شود؟ فرمود: در وضعى نبودم كه او را به خانه داخل كنم.اسماعيل گفت: او كه داخل نمىشد، حضرت فرمود:
پسرم: دوست ندارم كه خدا مرا از اهل تعارف (به تكلف كسى را به چيزى خواندن) بنويسد» .
راه خالص گردانيدن نيت در طاعات تقويت ايمان به شرع است، و تقويت ايمان به ياد آورى بزرگى ثواب طاعات با خلوص نيت است، و چون ايمان قوى شد چه بسا از نفس رغبتى به فعل طاعتبا خلوص نيتبرانگيخته شود.مثلا كسى كه به نيت فرزند نكاح نمىكند، بلكه نيتش صرفا برآوردن شهوت است، بايد ايمان خود را به بزرگى ثواب كوشش در افزودن امتحضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم تقويت كند، و از نفس خود همه رمانندههاى از فرزند، مانند سنگينى بار هزينه و مدت دراز رنج و تعب و غيره را دفع كند، و چون چنين كرد از نفس او رغبتى به تحصيل فرزند براى ثواب برانگيخته مىشود. و از آنهاست:
و آن عبارت است از نفرت و رميدگى طبع از چيزى كه خالى از درد و رنجى نباشد، و چون كراهت قوت گيرد دشمنى ناميده شود. و ضد آن دوستى است، و آن عبارت است از ميل و گرايش طبع به چيزى كه لذت آور است، و اگر اين ميل قوت گيرد عشق ناميده شود.
بدان كه بىرغبتى و غفلت و كراهت و دورى (بعد) امورى است متناسب با يكديگر كه بعضى بر بعضى مترتب مىشود و همچنين اضداد آنها - يعنى شوق و نيت و حب و انس - كه متناسب و مترتب بر يكديگرند.در اينجا ما اجمالا به معانى آنها و فرق بين آنها اشاره مىكنيم، سپس يكايك را به ترتيب ذكر خواهيم كرد.
پس مىگوئيم: دانستى كه غفلت و نيت ضدند، و آن دو عبارتند از برانگيخته نشدن نفس و برانگيخته شدن آن به چيزى كه غرض موافق و سازگار آن زود يا دير در آن است، و اما بىرغبتى و شوق نيز ضدند و دو مبدا براى غفلت و نيتاند.
بيان مطلب اين است كه: معنى عدم رغبت روشن و ظاهر است، و شوق عبارت است از رغبتبه چيزى كه به آن نرسيده و به نحوى از او غايب و ناپديد باشد، پس شوق خالى از درد جدائى و مفارقت نيست، و اگر جدائى برطرف شد و وصال حاصل آمد شوق از ميان مىرود.اما فرق شوق با نيت آشكار است، زيرا مفهوم شوق مجرد رغبتبه چيزى استبدون اعتبار برانگيخته شدن نفس به طلب آن، و نيتبرانگيخته شدن مذكور است، پس شوق مبدا نيت است و نيت مترتب بر آن است، و به همين بيان فرق بين ضد آن دو - بىرغبتى و غفلت - نيز آشكار است.
و اما كراهت و حب: دانستى كه آن دو عبارتند از نفرت طبع از آنچه دردناك است، و ميل به آنچه لذت آور است، خواه نفس به طلب آن برانگيخته شده باشد يا نه، و بدين صفتحب از نيت متمايز است، زيرا نيت عبارت است از برانگيخته شدن نفس، و اين غير از مجرد ميل است، بلكه ميل منشا برانگيخته شدن است، و خواه وصول به لذت آور حاصل شده باشد يا نه، و بدين صفتبا شوق فرق دارد، كه در مفهوم شوق عدم وصول اعتبار مىشود، پس شوق و نيت و اراده از حب جدا و منفك نمىشوند، و حب البته همراه و قرين آن دو مىباشد، و چون وصول به مطلوب حاصل شد شوق و اراده از ميان مىرود و حب بدون آن دو باقى مىماند.و از آنچه گفته شد فرق بين كراهت و بىرغبتى و غفلت معلوم مىشود.
و اما انس: عبارت است از شاد شدن نفس به آنچه از مطلوب و محبوب خود بعد از وصول و برقرارى و استوارى آن ملاحظه مىكند، و دورى عبارت است از ملاحظه عدم وصول به محبوب يا وصول به آنچه مايه شادمانى و سرور نيست، زيرا رغبتى به آن ندارد يا از آن مىرمد، پس حب منشا انس است، و انس مترتب بر آن است، و آن نهايت محبت است، پس انس خالى از محبت نيست، و محبت گاهى بدون آن است.
اما مطلوب و محبوب گاهى مطلوب قوه عاقله است، مانند علم به حقايق اشياء و گاهى مطلوب قوه غضبيه است، مانند استيلاء و غلبه، و گاهى مطلوب قوه شهويه است، مانند مال و همسر، و در هر حال امور مذكور - يعنى بىرغبتى و غفلت و كراهت و دورى - و اضداد آنها - يعنى شوق و اراده و حب و انس - متعلق به آن قوه است و از رذائل يا فضائل آن بشمار مىرود.و اما محبوب اگر محبت و طلب آن شرعا و عقلا نيكو و مستحسن باشد، شوق و اراده و حب و انسى كه به آن تعلق مىگيرد از فضائل و اضداد آنها از رذائل شمرده مىشود، و اگر از چيزهائى است كه محبت و طلب آن شرعا و عقلا بد و مذموم استبر عكس خواهد بود.