از آنچه گفته شد معلوم مىشود كه: هيچ عملى از عبادت و طاعتخدا به شمار نمىآيد به طورى كه پاداش و اجر اخروى بر آن مترتب شود مگر آنچه تقرب به خدا و سراى آخرت، يعنى خشنودى و رضاى خدا، اراده شده باشد، بدون غرضى ديگر از اغراض دنيوى، يا اينكه به وسيله آن وصول به ثواب او يا رهائى از عذاب او قصد شده باشد.پس كسى كه از عبادت خدا خشنودى و رضاى محض او را اراده كند، و عبادت را خالص گرداند زيرا او را اهل و شايسته عبادت مىداند، و براى محبتى كه به او دارد به سبب آنچه از جلال و جمال و عظمت و لطف او مىشناسد، پس او را دوست دارد و به او اشتياق مىورزد، و غير او را نمىخواهد، و به غير حب و انس او و استغراق در درياى شهود او مسرور و شادمان نمىشود، بلكه به عبادت و طاعت او و دل به سوى او كردن شاد مىگردد: جزاى او همين است كه خدا او را دوست مىدارد و او را بر مىگزيند، و به قرب معنوى و روحانى او را به خود نزديك مىسازد، چنانكه در حق چنين كسى كه اين صفت دارد مىفرمايد:
«و ان له عندنا لزلفى و حسن مآب» (ص، 25 و 40)
«و او را نزد ما تقرب و سرانجام نيك است» . و امير مؤمنان عليه السلام با سخن خود به همين مرتبه اشاره دارد: «الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك، لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك» «خدايا تو را از ترس دوزخت و به طمع بهشتت نمىپرستم، ليكن از اينرو مىپرستمت كه تو را شايسته و درخور عبادت يافتم» .
و اما كسى كه غرض وى رسيدن به ثواب و رهائى از عذاب است، نظر به اينكه از خدا جز اين نمىشناسد كه او خداى صانع عالم و قادر و قاهر و عالم است، و او را بهشتى است كه به مطيعان مىبخشد، و دوزخى است كه گناهكاران را بدان عذاب مىكند، پس او را مىپرستد تا به بهشتبرسد يا از جهنم نجات يابد: جزاى او به مقتضاى نيتش اين است كه او را به بهشتخويش در آورد و از دوزخ نجاتش دهد، زيرا كه پاداش اعمال بر حسب نيات است، چنانكه خداى تعالى در كتاب خود بارها از آن خبر داده است، و براى هر كس همان چيزى است كه نيت كرده است.
و به سخن كسى گوش فرامده (اعتنا مكن) كه عبادت را هر گاه به وسيله آن ثواب يا رهائى از عقاب قصد شود باطل مىداند به اين پندار كه اين قصد با اخلاص كه خواستن رضاى خدا به تنهائى است منافات دارد، و كسى كه چنان قصدى كرده به نيت جلب نفع خود و دفع ضرر از خود است نه رضاى خداى سبحان، كه اين گفتار كسى است كه شناختى به حقايق تكاليف و مراتب مردم سبتبه آنها ندارد، بلكه حتى معرفتى به معنى نيت و حقيقت آن ندارد زيرا نيت عبارت است از برانگيخته شدن نفس و ميل و توجه آن به چيزى كه غرض و مطلبش در آن است، خواه در دنيا يا در آخرت، نه مجرد تصور اين قول در خاطر و ملاحظه آن در دل با اينكه نفس وى به تقرب برانگيخته نشده باشد، هيهات هيهات! اين فقط گرداندن زبان و با خود سخن گفتن است، و اين جز بمانند سخن گرسنه نيست كه: اين غذا را مىخواهم و قصدش حصول اين اشتها باشد، و اين برانگيختگى وقتى براى نفس حاصل نباشد ايجاد و اكتساب آن به مجرد قول و تصور ممكن نيست، و براى بيشتر مردم دشوار است كه عبادتشان صرفا خواستن رضاى خدا و تقرب به او باشد، زيرا آنان از خداى تعالى جز اين نمىشناسند كه به او اميد دارند و از او مىترسند، پس نهايت مرتبه ايشان اين است كه دوزخ را به ياد آورند و خود را از عذاب آن بر حذر دارند، و بهشت را به ياد آورند و خود را به ثواب آن راغب نمايند، و مخصوصا كسى كه به دنيا توجه و التفات دارد، به ندرت اتفاق مىافتد كه انگيزهاى به فعل خيرات برايش پيدا شود تا به ثواب آخرت برسد، تا چه رسد به عبادت با نيت تعظيم و بزرگ داشتن خداى تعالى براى اينكه سزاوار طاعت و عبوديت است، زيرا كماند كسانى كه اين را بفهمند تا چه رسد به كسانى كه به آن عمل كنند، پس اگر به چنين امرى مكلف شوند تكليف به بيش از حد طاقت است.و معنى اخلاص در عبادت جز اين نيست كه آميخته به آلودگيهاى دنيا و لذات فورى و زودرس نفس نباشد، مانند مدح و ستايش مردم و رسيدن به مال و خلاصى از خرجى در مورد آزاد كردن بنده و امثال اينها.و آشكار است كه خواستن بهشت و رهائى از دوزخ منافاتى با آنچه در آخرت وعده داده شده ندارد، اگر چه از همان نوع آشنا و مالوف در دنيا باشد، و اگر مانند اين نيات عبادات را تباه مىكرد ترغيب (راغب گردانيدن) و ترهيب (ترسانيدن) و وعد (نويد خير دادن) و وعيد (نويد شر دادن) بيهوده و عبثبود، زيرا به هر چه بهشت وعده داده شده و بر آن از دوزخ ترسانده شده چيزى است كه مورد رغبت و بيم است.و آيات و اخبارى كه در ترغيب و ترهيب و وعد و وعيد وارد شده بىشمار است، خداى سبحان مىفرمايد:
«و يدعوننا رغبا و رهبا» (انبياء، 90)
«و با اميد و بيم ما را مىخوانند» .
و چگونه ممكن است كه بنده ضعيف خوار و زبونى كه مالك سود و زيان خويش نيست و زندگى و مرگش در دستخودش نيست و آنچه را كه به او نفع مىرساند يا آزارش مىدهد در اختيار ندارد، در جلب نفع براى خود يا دفع ضرر از خود از مولاى خويش بىنياز باشد؟ و هر كه تامل و تفكر كند در مىيابد كه قائل به بطلان عبادت با يكى از اين دو نيت، نمىداند كه نيت صحيح در عبادت به يكى از آن دو باز مىگردد.
و دليلى صريح بر آنچه گفتيم قول امام صادق عليه السلام است: «العباد ثلاثة:
قوم عبدوالله - عز و جل - خوفا، فتلك عبادة العبيد.و قوم عبدوالله - تبارك و تعالى - طلب الثواب، فتلك عبادة الاجراء.و قوم عبدوالله - عز و جل - حبا له، فتلك عبادة الاحرار، و هى افضل العبادة» (1) «عبادت كنندگان سه گروهند: گروهى كه خداى عز و جل را از ترس عبادت مىكنند و اين عبادت بردگان است، و دستهاى كه خداى تبارك و تعالى را براى ثواب عبادت مىكنند و اين عبادت مزدوران است، و گروهى كه خداى عز و جل را براى دوستى او عبادت مىكنند و اين عبادت آزادگان است و بهترين عبادت است» .
و اين روايت دلالت دارد بر اينكه عبادت بر دو وجه اول علاوه بر اينكه صحيح است از فضيلت نيز خالى نيست.بلى، شكى نيست در اينكه منزلت و درجه عبادت بر وجه اخير نسبتى با درجه عبادت بر دو وجه اول ندارد.زيرا كسى كه متنعم به لقاء پروردگار است و نظر به وجه كريم او دارد كسى را كه به چهره حور العين نظر و التفات دارد به چيزى نمىگيرد چنانكه متنعم به نظر به وجه حور العين كسى را كه به صورتهاى ساخته شده از سنگ و گل التفات دارد مسخره مىكند، و چنانكه متنعم به نظر به رخسار زنان زيبا كسى را كه از اين رخسارها رو مىگرداند و با خبزد و (2) جانور زشت گندبو) انس و الفت دارد مورد تمسخر قرار مىدهد، بلكه اين مثالها كه آورديم از روى ناچارى است، زيرا تفاوت بين جمال حضرت ربوبى و جمال حور العين يا زنان زيبا بسيار بزرگتر است از تفاوت بين جمال حور العين و صورتهاى ساخته شده از گل و بين جمال زنان زيبا و خبزدو، و چگونه چنين نباشد كه تفاوت در دومى متناهى است و در اولى نامتناهى، و متناهى را با نامتناهى چه نسبتى است؟
پىنوشتها:
1- اين روايت را با «اصول كافى» ، جزء دوم، باب عبادت، تصحيح كرديم.
2- خنفساء يا سرگين گردان.