فصل 21: مراتب توبه

بدانكه توبه كننده:

1- يا از همه گناهان توبه مى‏كند و تا آخر عمر بر توبه پايدار مى‏ماند، و آنچه را فرو گذاشته تدارك و جبران مى‏كند و از او ديگر گناهى سر نمى‏زند مگر لغزشهاى جزئى كه غير معصوم از آنها خالى نيست.چنين توبه‏اى توبه نصوح است و چنين شخصى صاحب نفس مطمئنه (با آرامش) است كه خشنود و پسنديده به سوى پروردگار خود باز مى‏گردد.

2- يا از گناهان كبيره و اعمال زشت توبه مى‏كند و اصول طاعات را بجا مى‏آورد اما از همه گناهان خالى و بر كنار نيست و گاهى از روى غفلت و سهو و لغزش نه به عمد و قصد، گناهانى چند از او سر مى‏زند، و چون بر گناهى اقدام نمايد خود را سرزش كند و پشيمان شود و تاسف خورد، و تجديد عزم كند كه ديگر پيرامون آن نگردد، و دامن همت‏به كمر زند كه از آنچه به آن گناه منجر مى‏شود اجتناب نمايد، چنين شخصى صاحب نفس لوامه است كه خير او بر شرش غالب است، و براى او وعده نيكو از جانب خداى تعالى در اين گفتار اوست:

«الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش الا اللمم ان ربك واسع المغفرة‏» (نجم، 32)

«آنان كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى كنند مگر گناهان خرد، كه آمرزش پروردگارت گشاده (و گسترده) است‏» .

و سخن حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به آن اشاره دارد: «بهترين شما كسانى‏اند كه بسيار به فتنه مى‏افتند و بسيار توبه مى‏كنند» .و در روايتى ديگر: «مؤمن مانند خوشه گندم است، گاهى متمايل و كج مى‏شود و گاهى باز مى‏گردد» .و در خبرى ديگر:

«مؤمن از گناهى كه گاه گاه از او سر مى‏زند ناگزير است‏» .

و اين همه گواه صادق است‏بر اينكه اين اندازه از گناهان توبه شكنى نيست و صاحب آن از اصرار ورزان بر گناه بشمار نمى‏آيد، و كسى كه چنين شخصى را از نجات و وصول به درجه تائبان نااميد كند خود او ناقص است، و مثل آن مانند پزشكى است كه تندرست را از دوام و استمرار سلامت‏به سبب خوردن يكى دوبار ميوه نااميد سازد، يا فقيهى كه دانشجوى فقه را از نيل به درجه فقهاء به سبب سستى وى از تكرار مداوم درس مايوس كند، و شكى در نقصان كار او نيست.پس عالم حقيقى كسى است كه مردم را به سبب سستى‏هايى كه براى آنها اتفاق افتاده و بديهايى كه گاهى از آنها سرزده از درجات سعادت نااميد نسازد، زيرا امثال سستى‏ها و آنچه از روى سهو و غفلت‏سر مى‏زند نفس را چنان فاسد و تباه نمى‏كند كه ديگر اصلاح نپذيرد.

3- يا توبه مى‏كند و مدتى بر توبه خود ثابت و پايدار مى‏ماند و سپس شهوت در بعضى از گناهان بر او غلبه مى‏كند، و چون از دفع شهوت و ريشه كردن آن عاجز است از روى عمد و قصد به آن دست مى‏يازد، ولى با وجود اين بر طاعات مواظبت مى‏نمايد، و بيشتر گناهانى را كه بر آنها قدرت دارد ترك مى‏كند، و فقط بعضى شهوتها بر او چيره مى‏شود به نحوى كه هنگام هيجان آن غافل مى‏گردد و بدون مجاهده مرتكب مقتضاى آن مى‏شود، و چون اين شهوت بر آورده و سپرى شد پشيمان مى‏گردد و مى‏گويد بزودى از آن توبه مى‏كنم، اما نفس وى آن را سهل و آسان مى‏نمايد و توبه را از روزى به روز ديگر به تاخير مى‏اندازد.داراى چنين نفسى را صاحب نفس مسئوله نامند، و خداى تعالى در گفتار خود به وى اشاره دارد:

«و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا»

(توبه، 103)

«و ديگران كه به گناهان خود اعتراف كرده و عمل شايسته‏اى با عمل بد ديگر آميخته‏اند» .

اميد به نجات چنين شخصى نيز از اين جهت است كه بر طاعات مواظبت دارد و از گناهى كه مرتكب شده ناخشنود است.و شايد خداوند توبه او را بپذيرد، و ليكن از حيث تاخيرى كه در توبه مى‏كند جاى بيم بر او هست و چه بسا ممكن است مرگ او را پيش از توبه بربايد.در اين صورت امر او به خواست‏خداست كه در زمره سعادتمندان درآيد و يا در گروه بدبختان وارد شود.

4- يا توبه كند و مدتى بر آن ثابت و پايدار باشد و سپس توبه خود را بشكند و از روى عمد و قصد به گناهان باز گردد، بدون آنكه توبه خود را به ياد آورد و بى‏آنكه از گناهانى كه مى‏كند متاسف شود و ندامت و پشيمانى داشته باشد، بلكه با حال غفلت در گرداب گناهان و پيروى از شهوات فرو مى‏رود.چنين شخصى از اصرار ورزان بشمار مى‏آيد، و نفس وى نفس اماره به بدى و گريزان از نيكى است.

صاحب اين نفس اگر بر توحيد و سرانجام نيك بميرد و طاعاتش بر سيئات غالب باشد بهشتى است، و اگر با پايان بد و سوء خاتمت از دنيا برود دوزخى است، و اگر بر توحيد بميرد و ليكن سيئاتش بر حسنات برترى داشته باشد امر وى به خدا واگذار است، و شايد مدتى به اندازه فزونى سيئاتش بر حسنات در آتش دوزخ معذب باشد، و سپس به لطف گسترده و فراگير او خلاصى يابد.