تائبان بر دو دستهاند: يك دسته خويشتن را از شروع به گناهان باز داشته و گرد آنها نمىگردند، و دسته ديگر به آغاز كردن آنها رغبت دارند ولى با نفس خود مجاهده مىكنند و او را باز مىدارند: دسته اول باز دو گروهند: كسانى كه به سبب يقين قوى و مجاهده راستين از تمايل و دستيازيدن به گناه باز ايستادهاند، و كسانى كه باز ايستادن آنها فقط به علتسستى خود شهوت است. در تقسيم اول، دسته اول از دسته دوم برترند و دسته دوم آن از گروه دوم فروترند و دليل آن روشن و هويداست.
همچنين تائبان تقسيم مىشوند به كسانى كه گناه را فراموش مىكنند و خود را به تفكر درباره آن مشغول نمىسازند، و كسانى كه آن را در پيش چشم دارند و پيوسته درباره آن مىانديشند و از پشيمانى بر آن مىسوزند.شكى نيست كه تذكر و سوختن سبتبه مبتدى و كسى كه ترس بازگشتبر او هست افضل است زيرا وى را از آن باز مىدارد، و نسيان و فراموشى نسبتبه سالكى كه به مرتبه حب و انس واصل شده و اطمينان دارد كه باز نمىگردد افضل است، زيرا اشتغال به آن مانع از سپردن راه است، و آنچه از حضور باز مىدارد بىفايده است.و اين منافاتى با گريه و ناله انبياء از گناهان ندارد، زيرا ايشان براى راهنمائى مردم بر انگيخته شدهاند، و برايشان است كه به آنچه امتبه مشاهده آن سود مىبرند مبادرت نمايند، هر چند آن كار فروتر از مقام و مرتبه ايشان باشد (1) .و از اين جهت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «نسيان به من راه ندارد، و ليكن مرا نسيان دست مىدهد تا حكمى را تشريع كنم» .و از اين تعجب مكن، كه امتها در پناه شفقت انبياء مانند كودكان در پناه مهربانى پدرانند، و مانند چهارپايان كه در حفظ و حمايتشبانانند.و پدر وقتى بخواهد فرزند خردسال خود را گويا سازد به مرتبه گويش كودك نزول مىكند، و چوپان براى گوسفند يا پرندهاى بانگ يا آوازى شبيه چهار پا يا پرنده بر مىآورد، و اين از روى لطف و براى آموزش اوست.
پىنوشت:
1- نمىتوان گفت كه گريه و ناله انبياء يكسره براى تعليم و راهنمائى بوده و بدين وسيله مىخواستند به مردم ياد دهند كه از گناهان پشيمانى و سوز و گداز و گريه و ناله نمايند.
گريه و ناله ايشان از سوئى ناشى از احساسات عميق و ارتباط و عشق به مبدا اعلى بوده و از روح بزرگ و حالات عالى روحانى و فوق طبيعى ايشان سرچشمه مىگرفته است، و از سوى ديگر به سبب تاثر و تالم از نادانى و گمراهى مردم و در نتيجه هلاكت آنها بوده.
البته اگر از ايشان ترك اولائى سر مىزده برايشان گران مىآمده و اندوهگين و دردمند مىشدند، كه معرفت والاى ايشان كوچكترين لغزشى را بزرگ مىشمرده است.و از اينرو ايشان را نبايد با ديگر مردمان قياس كرد كه «حسنات الابرار سيئات المقربين» ، و در عين حال اين نكته نيز درست است كه پيغمبران سرمشق آدميانند و كردار و گفتار و رفتار ايشان براى پيروانشان حجت عمل و اخلاق است.م.!