بدان كه گناه صغيره به يكى از شش سبب كبيره مىشود:
1- اصرار و مواظبت، و از اينرو امام صادق عليه السلام فرمود: «لا صغيرة مع الاصرار، و لا كبيرة مع الاستغفار» «گناه با اصرار صغيره نباشد و با استغفار كبيره نباشد» .و سر آن اين است كه: گناه كوچك يكبار يا دوبار به سبب كمى تيرگيش در دل اثر نمىكند، ولى چون تكرار شد و آثار ضعيف آن متراكم گشت قوى مىگردد و به تدريج در دل اثر مىكند، چنانكه قطرههاى آب كه پياپى بر سنگى بيفتد آن را سوراخ مىكند، و همين قدر آب اگر بيكبار بر آن ريخته شود اثر نمىكند، و براى اين بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خير الاعمال ادومها و ان قل» «بهترين كار آن است كه بر دوام باشد، اگر چه اندك باشد» . همچنين طاعتى كه بر دوام رود اگر چه اندك باشد سودمند است، و نيز سيئهاى كه بر دوام رود اگر چه اندك باشد زيان آور است.
اما شناخت اصرار بستگى به عرف دارد، امام باقر عليه السلام درباره قول خداى تعالى:
«و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون» (آل عمران، 135)
«و بر آنچه كردهاند در حالى كه مىدانند اصرار نورزند» ، فرمود: «الاصرار: ان يذنب الذنب، فلا يستغفر و لا يحدث نفسه بتوبة، فذلك الاصرار» «اصرار بر گناه اين است كه: كسى گناه كند و آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد، اين است اصرار بر گناه» .
2- كوچك شمردن گناه، كه بنده هر گاه گناهى را بزرگ شمارد آن گناه نزد خدا كوچك مىشود، و چون گناهى را خرد شمارد نزد خدا بزرگ مىگردد، زيرا بزرگ شمردن گناه از نفرت و كراهت دل از آن برخيزد، و همين نفرت مانع مىشود كه ظلمت گناه بسى اثر كند، و خرد شمردن آن از الفت گرفتن با گناه خيزد، و همين موجب آن است كه در دل، سخت اثر كند.و آنچه مطلوب است روشن كردن دل به طاعات است و آنچه حذر كردنى است تاريك ساختن آن با سيئات است، و لذا از آنچه در غفلتبر او مىگذرد بازخواست نمىشود زيرا از آن اثر نمىپذيرد.
و از اينرو در خبر آمده است كه: «مؤمن گناه خويش را چون كوهى بيند كه بر بالاى سر او باشد و هر لحظه مىترسد كه بر او افتد، و منافق گناه خود را مانند مگسى بيند كه بر بينى وى نشيند و آن را بپراند» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اتقوا المحقرات من الذنوب فانها لا تغفر» «از گناهان محقر (كوچك شمرده شده) بپرهيزيد كه آنها آمرزيده نشوند» پرسيدند: گناهان محقر كدامند؟ فرمود: «الرجل يذنب الذنب فيقول: طوبى لى لم يكن غير ذلك» «اين است كه: مردى گناه كند و بگويد: خوشا حال من اگر غير از اين گناهى نداشتم» .
روايت است كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در زمين بىگياهى فرود آمد و به اصحاب فرمود: هيزم بياوريد، گفتند: يا رسول الله! در زمين بىگياهى هستيم، در آن هيزم نيست، فرمود: هر كسى هر چه پيدا كرد بياورد، پس اندك اندك هيزم آوردند و در نزد آن حضرت انباشته كردند.آنگاه فرمود: گناهان اين گونه جمع مىشود، از گناهان محقر بپرهيزيد، زيرا هر چيز جويندهاى دارد، بدانيد كه جوينده گناهان آنچه را كه [مردم] پيش فرستادهاند و آثار آنها را مىنويسد» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «آنچه را كه در قيامتسود مىرساند و آنچه را كه در قيامت زيان مىرساند كوچك مشمار، و در باره آنچه خداوند به شما خبر مىدهد مانند كسى باشيد كه به عيان مىبيند» . و امام باقر عليه السلام فرمود: «از گناهان محقر بپرهيزيد كه آنها را جويندهاى است، يكى از شما مىگويد: گناه مىكنم و از خدا آمرزش مىخواهم.خداى تعالى مىفرمايد:
«و نكتب ما قدموا و آثارهم و كل شىء احصيناه فى امام مبين»
(يس، 12)
«و آنچه را كه از پيش فرستادهاند و اثرهاى آنها را مىنويسيم، و همه چيز را در راهنمائى (نبشتهاى) روشن شماره مىكنيم» .
و مىفرمايد:
«انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض يات بها لله ان الله لطيف خبير» (لقمان، 16)
«[عمل نيك يا بد] اگر هموزن دانه خردلى، در اندرون سنگى يا در آسمانها و زمين، باشد خداوند آن را بياورد كه خدا دقيق و آگاه است» .
و امام صادق عليه السلام فرمود: «خدا بندهاى را دوست دارد كه در گناه بزرگ [راهى] به سوى خدا [براى آمرزش] بجويد، و بندهاى را دشمن دارد كه گناه اندك را ناچيز و خرد شمارد» .
و امام كاظم عليه السلام فرمود: «نيكى بسيار را زياد مشماريد و گناهان خرد و اندك را دست كم مگيريد، كه گناهان اندك جمع شود تا بسيار گردد.و از خدا در نهان بترسيد تا از خودتان انصاف دهيد» (1) .
و راز بزرگى گناه در دل مؤمن اين است كه به جلال و عظمتخداى تعالى علم دارد، پس چون به بزرگى كسى مىنگرد كه نسبتبه وى عصيان مىكند كوچك را بزرگ مىبيند.و خداوند به يكى از پيامبران خود وحى فرمود: «به خردى هديه منگر به بزرگى هديه داده شده بنگر و به خردى خطا (گناه) منگر به بزرگى آن بنگر كه نسبتبه وى خطا و خلاف مىكنى» .و از اينرو يكى از صحابه به تابعين گفته است: «شما كارهائى مىكنيد كه در چشمتان باريكتر از موست، و حال آنكه ما آنها را در زمان رسول خدا از مهلكات مىشمرديم» .و چون معرفت صحابه به جلال خداوند كاملتر بود، صغائر نزد ايشان نسبتبه جلال خداوند كبائر بود.
3- آنكه مرتكب صغائر شود و باكى از آن نداشته باشد، چنين شخصى به پرده پوشى خدا و حلم و مهلت دادن او فريفته و غره است، غافل از اينكه خداوند كه وى را دشمن دارد مهلتش مىدهد تا بر گناه خود بيفزايد، و جانش در حال كفر درآيد، پس كسى كه گمان مىكند كه توانائى او بر گناهان عنايتى است از جانب خدا، به كمينگاههاى غرور و فريفتگى جاهل است، و خود را از مكر خدا كه جز كافران كسى از آن ايمن نيست در امان مىپندارد.
4- شاد شدن به گناه صغيره و توانائى بر فعل آن را نعمتشمردن، و غفلت از اينكه گناه همانا نقمت و سبب شقاوت است، و هر قدر شيرينى گناه خرد نزد بنده غلبه كند اثر آن در تيرگى دل بزرگ و بسيار شود، پس كسى كه آبروى مسلمانى را بريزد و او را رسوا و خجل سازد يا در مال و معامله مغبون كند و بدان شاد شود و گويد: ديدى چگونه آبرويش را ريختم؟ و چگونه او را رسوا ساختم يا مغبون كردم؟ گناهش بيشتر و شديدتر است از وقتى كه به اين دلشاد نشود و تاسف خورد، زيرا گناهان مهلكات است، و هر گاه بنده به آن مبتلا شود سزاوار است از اين جهت كه دشمن - يعنى شيطان - بر او دستيافته و چيره شده اندوهگين گردد، پس بيمارى كه از شكستن ظرفى كه داروى او در آن استبراى رهائى از درد آشاميدن آن شاد شود اميدى به بهبود وى نيست.
5- آنكه گناهى كند و سپس آن را به وسيله باز گفتن آن آشكار سازد، يا در حضور ديگرى ارتكاب نمايد، كه اين خيانتى است از جانب او نسبتبه خدائى كه بر او پرده فروهشته است، و تحريك و ترغيب كسى كه آن را مىشنود يا فعل او را مىبيند، و اين خيانتى است كه به خيانت پيشين افزوده مىشود و آن را سخت و شديد مىگرداند، و اگر اين ترغيب ديگرى همراه با سهل نمودن آن گناه و آموختن وى و فراهم ساختن اسباب آن باشد خيانتش افزونتر و زشتى عملش بزرگتر خواهد بود.زيرا از صفات خداوند اين است كه نيكوئى و زيبائى را آشكار مىسازد و بدى و زشتى را مىپوشاند و پرده درى نمىكند، پس آشكار ساختن آن ناسپاسى اين نعمت است.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «كسى كه كار نيك را پنهان كند هفتاد حسنه دارد، و آن كه كار بد را فاش سازد خوار گردد، و كسى كه آن را بپوشاند آمرزيده شود» .
و امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى كه نزد ما آيد تا فقه و قرآن و تفسير آن بجويد او را واگذاريد نزد ما آيد، و كسى كه نزد ما آيد تا عيبى را كه خداوند پوشانيده نمايان و آشكار سازد او را از ما دور كنيد» .
6- آنكه گناهكار شخص عالمى باشد كه مردم به او اقتدا كنند، پس چون در حضور مردم گناه صغيره كند يا به نحوى باشد كه مردم بر آن آگاه شوند گناهش بزرگ شود، چنانكه عالم جامه ابريشمين پوشد يا به زر زيور كند و مال شبهه بگيرد و زبان در آبروى مردمان بگشايد و مانند اينها.مردم در اين گناهان از عالم پيروى مىكنند، و با آنكه خود او مىميرد شرش پيوسته در جهان مىماند، پس خنك آن كه چون بميرد گناهان وى با او بميرد.و در خبر است: «من سن سنة سيئة فعليه و زرها و زر من عمل بها لا ينقص من اوزارهم شىء» «هر كه راه و روش بد نهد بار آن گناه و بار گناه كسانى كه به آن عمل كردهاند بر گردن اوستبىآنكه از گناه آنان كم شود» .خداى تعالى مىفرمايد:
«و نكتب ما قدموا و آثارهم» (يس، 12)
«و مىنويسيم آنچه پيش فرستادهاند و اثرهاى ايشان را» .
و آثار عبارت است از آنچه پس از گذشتن عمل به اعمال پيوندد.پس عالم دو وظيفه دارد: يكى ترك گناه، و ديگرى پنهان داشتن آن، و همان گونه كه بزه و بار گناهان عالم وقتى از وى پيروى شود مضاعف مىگردد، همچنين ثواب وى براى حسنات هنگامى كه او را متابعت نمايند چند برابر مىشود.
پىنوشت:
1- اين احاديث را با «اصول كافى» (باب توبه، و باب تفسير گناهان) تصحيح كرديم.!