فصل 15: راههاى توبه از گناهان

بدان كه توبه از گناهانى است كه شرح و تفصيل آنها را در اين كتاب مطالعه كردى، و آنها - چنانكه ياد كرديم - يا صفات و افعال شيطانى است كه متعلق به وهم است، يا صفات و افعال درنده خوئى كه متعلق به قوه درندگى است، و يا صفات و افعال حيوانى و بهيمى كه متعلق به نيروى بهيمى است.و گناهان از حيث تعلق توبه به آنها و چگونگى خروج از آنها به سه گونه تقسيم مى‏شوند:

1- ترك طاعات واجب: از نماز و روزه و زكات و خمس و كفاره و غير اينها.راه توبه از اينها اين است كه: در بجا آوردن و قضاء آنها به قدر امكان بكوشد.

2- محرماتى كه بين بنده و خداست، يعنى افعال ناروائى كه در شرع منع شده و اينها حقوق الله است: مانند شرابخوارى، و ساز و دف و ناى زدن، و دروغگوئى، و زنا.راه توبه از اينها پشيمانى بر آنها و عزم بر ترك آنها در آينده است.

3- گناهانى كه بين او و بندگان خداست، كه از آنها به حقوق مردم تعبير مى‏شود، و كار در آنها دشوارتر و مشكلتر است، و آن يا در مال است‏يا در جان يا در آبرو يا در اهل و فرزندان يا در دين:

آنچه در مال است: بر او واجب است كه آن را در صورت امكان به صاحبش برگرداند، و اگر به سبب تنگدستى نمى‏تواند آن را ادا كند از وى بحلى خواهد، و اگر او را حلال نكند يا دسترسى به وى نباشد يا در گذشته است و وارثى نيز ندارد، اگر مى‏تواند از طرف او تصدق دهد، و گرنه بايد به درگاه خداوند تضرع و زارى كند كه در قيامت وى را از او راضى گرداند، و براى وى كارهاى نيك بجا آورد و آمرزش بخواهد، تا در قيامت عوض آن حق باشد، زيرا هر كه بر ديگرى حقى داشته باشد لابد در قيامت عوض حق خود مى‏گيرد، يا از طاعات او يا بدين وسيله كه آن ديگرى بعضى از سيئات وى را تحمل نمايد.

و آنچه در جان است: اگر از راه خطا بر او جنايتى كرده باشد مثل اينكه او را كشته باشد واجب است كه ديه او را بدهد، و اگر عمدى باشد واجب است كه تمكين كند تا صاحب حق يا اولياء او قصاص نمايند يا او را حلال كنند، و اگر به اينها دسترس نباشد بايد هر چه بيشتر در آزادى بردگان بكوشد، زيرا اين نوعى احياء و ايجاد است كه بيش از آن در قدرت انسان نيست، و در مقابل كشتن و ميراندن است، و بر اوست كه به وسيله تضرع و زارى به سوى خدا بازگشت كند تا روز قيامت صاحب حق را از او راضى گرداند.

و آنچه در آبروست: به اينكه او را دشنام و فحش داده يا تهمت و بهتان زده يا غيبت كرده باشد، حق او اين است كه در نزد هر شخصى كه اينها را گفته باشد به كذب خود اعتراف كند، و اگر ممكن باشد از صاحب حق حليت‏حاصل نمايد، و اين در صورتى است كه از تهديد و افزايش خشم او و فتنه انگيزى از اظهار آن بيمى نداشته باشد، و اگر چنين ترسى داشته باشد بايد برايش بسيار طلب آمرزش كند، و از خدا به زارى بخواهد كه وى را روز قيامت از او راضى گرداند.

و آنچه درباره خانواده است: به اينكه به مسلمانى در مورد اهل و فرزندش خيانت كرده باشد، كه راهى براى حليت جستن نيست، زيرا اظهار آن موجب بروز دشمنى و فتنه است، و اگر كسى مرتكب آن شده باشد چاره ندارد مگر اينكه به درگاه خداى متعال بسيار تضرع و ناله و زارى كند، و بر طاعات و خيرات بسيار براى كسى كه به او خيانت كرده مواظبت نمايد، و اگر وى زنده باشد علاوه بر اينها به او احسان و انعام و بذل اموال كند، و با خدمت و بر آوردن حاجات وى به او اكرام نمايد، و در مهمات و مقاصدش بكوشد، و نسبت‏به وى لطف و مهربانى كند، و از مهرورزى و دلجوئى چيزى فرو نگذارد.پس چون دلش به سبب كثرت محبت و نرمى و نوازش خوش گشت، شايد در قيامت اغماض و حلال كند، و اگر از آن ابا و امتناع نمود به اين بهانه كه احسان و لطف و مهربانى وى از نيكيهائى است كه بدان وسيله جبران خيانتش در قيامت‏بشود، بايد دانست كه هر ستم و ايذاء و حقى از حقوق بندگان اگر صاحبش در قيامت‏حلال نكند از ظالم در روز قيامت‏به حكم عدل قهرى به وسيله اخذ عوض قصاص گرفته مى‏شود، خواه ظالم راضى باشد يا نباشد، و خواه صاحب حق از قبول آن و برى ساختن ذمه طرف امتناع كند يا نكند، همچنانكه در دنيا كسى كه مال ديگرى را تلف كرده به دادن مثل محكوم مى‏شود، و آن ديگرى نيز به قبول آن محكوم است، و امتناع از قبول و پاك ساختن ذمه طرف به دلخواه نيست، همچنين در دادگاه قيامت‏بهترين داوران و حاكمان و دادگران حكم مى‏كند، و از هر ستمكارى حسناتش را مى‏گيرد و در ترازوى سنجش اعمال كسانى كه به آنها ظلم شده مى‏نهد، و اگر حسنات وى بسنده نباشد، از بار سيئات صاحب حق برداشته و به دوش وى نهاده مى‏شود، و بدين سان آن بيچاره به سبب سيئات ديگرى هلاك مى‏گردد.

و از اينجا دانسته مى‏شود كه: در قيامت‏براى هيچ كسى خلاصى و نجات نيست مگر آنكه كفه ترازوى حسناتش بر كفه سيئات رجحان و برترى داشته باشد.پس بر هر معتقد روز حساب واجب است كه در افزودن حسنات و كاستن سيئات بكوشد، تا روز قيامت‏سيئاتش بر حسنات و لو به اندازه كم بيشى و رجحان و برترى نداشته باشد، و به هر حال بايد ساعتى در شب و روز از تضرع و زارى به خداى سبحان غافل نشود، تا شايد لطف الهى شامل حال او شده در روزى كه نهانها آشكار شود پرده او را ندرد و رسوايش نسازد، و صاحب حق را به الطاف پنهانى خود خشنود گرداند.

و آنچه در مورد دين است: به اينكه مسلمانى را به كفر يا گمراهى يا بدعت نسبت دهد، بايد خود را در نزد كسى كه چنين چيزى گفته تكذيب كند، و از صاحب حق در صورت امكان حليت‏بخواهد، و اگر در دسترس نيست‏برايش طلب آمرزش نمايد و در پيشگاه خدا بسيار ناله و زارى كند كه وى را در قيامت از او خشنود سازد.

خلاصه، آنچه در توبه از حقوق مردم لازم است عبارت است از: خشنود كردن صاحبان حق در صورت امكان، و در صورت عدم امكان تصدق دادن و افزودن بر حسنات و استغفار، و بازگشت‏به سوى خدا با تضرع و زارى به جهت راضى ساختن آنان از او در روز قيامت، و اين بستگى به اراده خدا دارد، اميد است كه خداوند هر گاه راستى و صدق قلبى بنده خود را بداند، و ذلت و شكستگى در او بيابد، بر بيچارگى او رحمت آورد و صاحبان حق را از خزانه فضلش خشنود گرداند.پس هيچ كس نبايد از لطف خدا نااميد باشد.