فصل 9: مراتب مردم در ياد كردن مرگ

مردم به سه گونه‏اند: فرو رفته در شهوتها و لذتهاى دنيا، و روى آورنده به توبه، و عارف كامل.

اول: از مرگ ياد نمى‏كند، و اگر ياد كند، براى نكوهش است كه چرا از دنياى محبوب او بازش مى‏دارد، و بنابر اين از آن مى‏گريزد، خداى تعالى درباره وى مى‏فرمايد:

«قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقيكم...» (جمعه، 8)

«بگو مرگى كه از آن مى‏گريزيد شما را در مى‏يابد...» .

چنين كسى ياد مرگ او را از خدا دورتر مى‏كند، مگر آنكه براى كناره گيرى از دنيا از آن بهره گيرد و نعمتهاى دنيا بر او ناگوار شود و صفاى لذت آن تيره و تار گردد، و در اين صورت است كه او را سود مى‏بخشد، زيرا هر چه لذات را بر انسان تيره و تار كند از اسباب نجات او بشمار مى‏رود.

و دوم (توبه كننده) : ياد مردن بسيار مى‏كند تا بيم و خشيت در دلش بر انگيخته شود و در توبه ثابت قدم گردد، و گاهى مرگ را ناخوش دارد زيرا از آن مى‏ترسد كه پيش از آمادگى او را بربايد و در اين كراهت معذور است و مشمول اين سخن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيست: «هر كه ملاقات خدا را دوست ندارد خدا نيز ديدار او را دوست ندارد» ، زيرا وى از مرگ و لقاى پروردگار كراهت ندارد، بلكه به سبب قصور و تقصيرش مى‏ترسد كه لقاى خداوند را از دست‏بدهد، و بنابراين ديدار دوست را به تاخير مى‏خواهد تا خود را براى لقاى او به وجهى كه از آن خشنود است آماده سازد، پس لقاى او را كاره نيست.و نشانه اين آنست كه پيوسته خود را براى مرگ آماده مى‏سازد و به كار ديگرى نمى‏پردازد، ولى اگر در حال آماده شدن و در كار ساختن آنچه در آخرت برايش سودمند است نباشد به گروه اول مى‏پيوندد.

و اما سوم (عارف) : همواره در ياد مردن است، زيرا وعده ديدار دوست پس از مرگ است، و دوستدار هرگز زمان وعده ديدار دوست را فراموش نكند، و هميشه چشم بر آن دارد و بلكه در آرزوى آن باشد، تا از خانه گناهكاران رهائى يابد و به جوار رب العالمين برسد، چنانكه روايت‏شده است كه: «حذيفه در وقت مرگ گفت: دوست‏بهنگام حاجت آمد و از رد كردن آن رستگار نشوم، بار خدايا اگر دانى كه فقر را دوستتر دارم از توانگرى، و بيمارى را دوستتر دارم از تندرستى، و مرگ را دوستتر دارم از زندگى، مرگ را بر من آسان كن تا به ديدار تو نائل شوم‏» .

و درجه بالاتر از آن كسى است كه كار خود به خدا واگذارد و خود چيزى از مرگ يا زندگانى، و درويشى و توانگرى، و بيمارى و تندرستى اختيار نكند، بلكه آن را دوستتر دارد كه خداوندش دوستتر دارد، و اين منتهاى ولاء و دوستى است و به درجه تسليم و رضا رسيده است.

تتميم: شتاب كردن در كارهاى نيك

از نشانه‏هاى كوتاهى آرزو و ياد مرگ پيشى گرفتن و شتاب كردن در حسنات و اشتياق به كارهاى نيكوست، و از اينرو در ترغيب به آن و بر حذر داشتن از آفت تاخير روايات و اخبارى رسيده است، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اغتنم خمسا قبل خمس: شبابك قبل هرمك، و صحتك قبل سقمك، و غناك قبل فقرك، و فراغك قبل شغلك، و حياتك قبل موتك‏» «پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت‏شمار: جوانى پيش از پيرى، و تندرستى پيش از بيمارى، و توانگرى پيش از درويشى، و فراغت پيش از مشغولى، و زندگى پيش از مرگ‏» .

و فرمود: «هر كه بيمناك باشد همه شب راه سپرد و هر كه همه شب را رود به منزل رسد، بدانيد كه متاع خدا گران است، بدانيد كه متاع خدا بهشت است‏» (1) .

و چون از اصحاب خود غفلت و فريفتگى مشاهده فرمود، فرياد بر كشيد:

«مرگ شما فرا رسيد يا به شقاوت يا به سعادت‏» .

و رويات است كه: «هيچ صبح و شماى نيست مگر اينكه منادى ندا مى‏كند:

اى مردمان! الرحيل الرحيل!» و يكى از بزرگان گويد: «آهستگى و درنگى در هر چيزى نيكوست مگر در اعمال آخرت‏» .

و از آنهاست:

گناهكارى

شكى نيست كه گناهكارى از رذائل دو قوه غضب و شهوت با هم است، زيرا بعضى از انواع آن از رذائل يكى از آن دو از جانب افراط يا تفريط يا از باب تباهى و زبونى آن است، و بعضى ديگر از انواع آن از رذائل ديگر است.و ضد آن تقوا و ورع و به معنى اعم اجتناب از مطلق معصيت از بيم خشم و ناخشنودى خداست، و آنچه در فضيلت آن دو وارد شده گذشت، آنها را به ياد آر.

و از آنهاست:

بى‏شرمى

و آن بى‏توجهى و بى‏پروائى نفس، و شرمنده نشدن از ارتكاب محرمات شرعى و عقلى و عرفى است، و آشكار است كه اين صفت از فساد و زبونى دو قوه غضب و شهوت است.

و ضد آن حياء است، و آن محدوديت و در تنگنا افتادن نفس و شرم داشتن از ارتكاب محرمات شرعى و عقلى و عادى است از ترس نكوهش و سرزنش، و آن اعم از تقواست، زيرا تقوا اجتناب از گناهان شرعى است، و حياء اعم است از اين و اجتناب از آنچه عقل و عرف نيز زشت و ناپسند مى‏دانند، و اين از صفات شريف نفس است، و از اينرو در فضيلت آن اخبار و روايات بسيار رسيده است.امام صادق عليه السلام فرمود: «الحياء من الايمان، و الايمان في الجنة‏» «حياء از ايمان و ايمان در بهشت است‏» .

و فرمود: «الحياء و العفاف و العى - اعنى عن اللسان لا عى القلب من الايمان‏» «حيا و پاكدامنى و كند زبانى - نه كندى و درماندگى دل - از ايمانند» .

و فرمود: «الحياء و الايمان مقرونان فى قرن، فاذا ذهب احدهما تبعه صاحبه‏» «حيا و ايمان در يك رشته به هم بسته‏اند، پس چون يكى از آن دو رفت ديگرى نيز در پى آن مى‏رود» .

و فرمود: «لا ايمان لمن لا حياء له‏» «هر كه حيا ندارد ايمان ندارد» .

اما حقيقت‏حيا - چنانكه دانستى - شرم داشتن از ارتكاب چيزى است كه شرعا يا عقلا يا عرفا مذموم است، و شرم داشتن از غير اين حماقت است، زيرا شرمنده شدن از تحقيق احكام دين يا سستى و كاهلى نسبت‏به آنچه شرعا و عقلا سزاوار است‏حياء شمرده نمى‏شود بلكه حماقت است.و از اينرو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «الحياء حياءان: حياء عقل و حياء حمق، فحياء العقل هو العلم و حياء الحمق هو الجهل‏» «حيا دو گونه است: حياء عقل و حياء حماقت، حياء عقل علم است و حياء حماقت نادانى است‏» (2) .

و از آنهاست:

اصرار بر گناه

بازگشت رذيلت اصرار بر گناه به كداميك از قوى است و مذمت آن - ضد اصرار توبه است و تعريف آن - آيا در توبه قدرت بر گناه پيشين شرط است؟ - وجوب توبه - تحقيق در وجوب آن - عموميت وجوب آن - بعد از توبه بايد عمل كرد - فضيلت توبه - قبول آن - راه توبه از گناهان - محو كردن صغائر (گناهان كوچك) و معنى كبائر (گناهان بزرگ) - صغائر گاهى كبائر مى‏شوند - شرايط كمال توبه - آيا تبعيض در توبه درست است؟ - اقسام توبه كاران - مراتب توبه - عدم اطمينان به پايدارى مانع از توبه نيست - علاج اصرار بر گناهان - بازگشتن به سوى خدا - محاسبه و مراقبه - معنى ظاهر آنها - پيش از آنكه شما را به حساب كشند خود را محاسبه كنيد - مقامات مواظبت عقل از نفس.

اصرار بر گناه يا ناشى از تباهى و زبونى يكى از دو قوه (شهوت و غضب) و خروج يكى از اين دو از اطاعت قوه عاقله است، يا از فساد هر دو قوه با هم پديد مى‏آيد و در اين صورت از رذائل هر دو قوه است، و هر چه دلالت‏بر ذم مطلق گناه يا بر ذم هر يك از افراد معين آن داشته باشد بطريق اولى و با تاكيد بيشتر بر ذم اصرار بر گناه دلالت دارد.و اخبارى كه در مذمت هر يك از گناهان وارد شده چه بسا هنگام ذكر هر گناهى در اين كتاب يافت مى‏شود، و اما اخبارى كه در ذم مطلق گناه و نافرمانى رسيده بسيار است، مانند اين گفتار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم: «هيچ روزى طلوع نمى‏كند و هيچ شبى شفق غروب نمى‏نمايد مگر اينكه دو فرشته به چهار آواز ندا مى‏كنند، يكى مى‏گويد: كاش اين خلق آفريده نمى‏شدند، و ديگرى مى‏گويد: كاش چون آفريده شدند مى‏دانستند براى چه آفريده شدند، باز فرشته اول گويد: اى كاش چون ندانستند براى چه آفريده شدند به آنچه مى‏دانستند عمل مى‏كردند، باز ديگرى گويد: اى كاش وقتى به آنچه دانستند و عمل نكردند توبه مى‏كردند.بدانيد كه بنده را بر گناهى از گناهانش صد سال حبس مى‏كنند، و او به همسرانش در بهشت مى‏نگرد كه از نعمتها برخوردارند [و حسرت مى‏برد]» .

و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «لا تبدين عن واضحة و قد عملت الاعمال الفاضحة، و لا تامن البيات و قد عملت السيئات‏» «تو كه اعمال رسوا مرتكب شده‏اى دندان خود را به خنده ظاهر مساز، و چون گناه از تو سر زده باشد از بلاى شبگير ايمن مباش‏» .

و امام باقر عليه السلام فرمود: «ان الله قضى قضاء حتما الا ينعم على العبد بنعمة فيسلبها اياه حتى يحدث العبد ذنبا يستحق بذلك النقمة‏» «خداوند حكم حتمى فرموده كه هيچ نعمتى را كه به بنده عطا فرمود از او باز نگيرد تا گناهى از او سرزند كه مستحق عقوبت [و سلب نعمت] شود» .

و فرمود: «ما من شى‏ء افسد للقلب من خطيئته، ان القلب ليواقع الخطيئة، فما يزال به حتى يغلب عليه، فيصير اعلاه اسفله‏» «چيزى براى قلب فساد آورتر از گناهش نيست، قلب مرتكب گناه مى‏شود و بر آن اصرار مى‏ورزد تا بالايش را پائين مى‏گرداند (وارونه مى‏شود و معكوس مى‏فهمد و حق و باطل را بجاى هم مى‏گيرد)» .

و فرمود: «ان العبد ليذنب الذنب فيزوى عنه الرزق‏» «بنده گناه مى‏كند و بدين سبب روزى از او سلب مى‏شود» .

و امام صادق عليه السلام فرمود: «يقول الله - تعالى - ان ادنى ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته على طاعتى ان احرمه لذيذ مناجاتى‏» «خداى تعالى مى‏فرمايد:

هر بنده‏اى كه خواهش نفس خود را بر طاعت من برگزيد كمتر چيزى كه به او مى‏كنم اين است كه او را از لذت مناجات خود محروم مى‏سازم‏» .

و فرمود: «من هم بسيئة فلا يعملها، فانه ربما عمل العبد السيئة فيراه الرب - تعالى - فيقول: و عزتى و جلالى و لا اغفر لك بعد ذلك ابدا» «كسى كه قصد گناهى كند زنهار كه آن را انجام ندهد، زيرا چه بسا بنده گناهى مرتكب شود و خداى تعالى او را ببيند و فرمايد: به عزت و جلالم سوگند! بعد از اين هرگز تو را نيامرزم‏» .

و فرمود: «اما انه ليس من عرق يضرب و لا نكبة و لا صداع و لا مرض الا بذنب، و ذلك قول الله - عز و جل - فى كتابه:

«و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير» (شورى، 30)

«هان كه هيچ رگى نمى‏جهد و هيچ به سر افتادنى نيست و درد سر و مرضى پيش نيايد مگر به واسطه گناهى [كه آدمى مرتكب شده است]، و همين است كه خداى عز و جل در كتاب خود مى‏فرمايد:

«هر مصيبتى به شما رسد براى كارهائى است كه به دست‏خود كرده‏ايد و از بسيارى هم گذشت مى‏كند» .سپس امام عليه السلام فرمود: «آنچه خدا از آن مى‏گذرد بيشتر است از آنچه مؤاخذه مى‏كند» .

و فرمود: «ان الرجل يذنب الذنب فيحرم صلاة الليل، و ان العمل السيى‏ء اسرع فى صاحبه من السكين فى اللحم‏» «آدمى گناهى مى‏كند و به سبب آن از نماز شب محروم مى‏شود، و كار بد زودتر در صاحب خود اثر مى‏كند از كارد در گوشت‏» .

و امام كاظم عليه السلام فرمود: «حق على الله الا يعصى فى دار الا اضحاها للشمس حتى تطهرها» «بر خدا سزاوار است كه هر خانه‏اى كه در آن نافرمانيش كنند آن را ويران سازد تا خورشيد بر آن بتابد و پاكش كند» (3) .

و اخبار در اين معنى بسيار است، و زنهار كسى نپندارد كه ممكن است اثر گناه و وبال (سرانجام بد) آن به او نرسد، كه اين امرى محال است.و چگونه محال نباشد كه خدا از ترك اولائى كه از پيغمبران سرزد نگذشت، پس چگونه از گناهان بزرگ ديگران مى‏گذرد.بلى، از سعادت پيغمبران اين بود كه در همين دنيا ايشان را مؤاخذه فرمود و به آخرت نيفكند، ولى اشقياء را مهلت مى‏دهد تا بر گناه خود بيفزايند، و آنان را در آخرت بيشتر و سخت‏تر عذاب مى‏كند، مگر نشنيده‏اى كه پدرت آدم را به واسطه يك ترك اولى از بهشت راندند؟ حتى روايت است كه:

«چون از آن درخت [كه از آن نهى شده بود] خورد زيورهاى بهشتى از تن او افتاد و عورتش ظاهر شد، و جبرئيل عليه السلام فرا آمد و تاج از سر او بر گرفت، و از فراز عرش [به او و حوا] ندا رسيد: از نزديك من دور شويد، كه هر كه مرا نافرمانى كرد شايسته جوار من نيست، پس آدم با ديده گريان به حوا نگريست، و گفت: اين اول شومى گناه است كه ما را از جوار دوست‏بيرون كرد» .و روايت است كه: «خداى تعالى فرمود: اى آدم! چگونه همسايه‏اى براى تو بودم؟ عرض كرد: پروردگارا نيكو همسايه بودى! فرمود: اى آدم! از همسايگى من بيرون رو و تاج كرامتم را از سر بنه، كه هر كه مرا معصيت كرد در كنار من نخواهد بود» .و روايت است كه: «آدم بر گناه خود دويست‏سال گريست تا خدا توبه او را پذيرفت و از ترك اولاى او گذشت‏» .و هر گاه مؤاخذه او با دوست و برگزيده‏اش چنين باشد، پس رفتارش چگونه خواهد بود با ديگران كه گناهان بيشمار از آنها سر مى‏زند.

پيوست: توبه و تعريف آن

ضد اصرار بر گناه توبه است، و آن بازگشت از گناه گفتار و كردار و انديشه است، و به عبارت ديگر: توبه پاك ساختن دل از گناه و بازگشتن از دورى درگاه الهى به نزديكى است، و به عبارت ديگر: ترك گناهان كنونى و عزم بر ترك آنها در آينده و تلافى و تدارك تقصير گذشته است.و همان گونه كه اصرار بر گناه و نافرمانى از رذائل دو قوه غضب و شهوت است، بازگشت از آن و ترك آن از فضائل اين دو قوه است، بدين معنى كه عزم بر ترك هر گناهى، از عمل يك ياد دو قوه و از فعل نفس به كمك آن دو و اطاعت آن از عاقله مى‏باشد، اگر چه انگيزه بازگشت و بر انگيخته شدن نفس و آن دو قوه براى بازگشت و ترك، همان شناخت زيان بزرگ گناهان و حجاب بودن آنها ميان بنده و محبوب باشد.

و مى‏توان گفت: توبه بازگشت از گناه است، و آن از نتايج و ثمرات ترس و محبت است، زيرا مقتضاى محبت اين است كه مراد محبوب را فرمان برد و در چيزى كه مى‏خواهد و از محب مى‏طلبد نافرمانى نكند، پس از فضائل دو قوه است.

و مى‏توان گفت: توبه عبارت است از مجموع علم به زيان گناهان و حجاب بودن آنها ميان او و خدا، و پشيمانى حاصل از آن، و آهنگ ترك معاصى در حال و آينده، و تلافى گذشته، و چون قصد ترك و تلافى از فعل دو قوه يا فعل نفس به واسطه آن دو قوه و اطاعت آنها از عاقله است، و علم مذكور نيز از عاقله است، پس توبه از فضائل قواى سه گانه مى‏باشد.

توضيح حقيقت توبه اين است كه: وقتى بنده علم يقينى پيدا كرد كه گناهانى كه از او سرزده بين او و محبوبش حائل و مانع است، از اين علم درد و اندوهى در دل او به سبب از دست دادن محبوب بر انگيخته مى‏شود، و از گناهانى كه از وى صادر شده، خواه افعال باشد يا ترك طاعات، متاسف و اندوهگين مى‏گردد، و دردمندى و اندوهناكى او - به سبب فعل يا ترك آنچه موجب از دست دادن محبوب است - پشيمانى ناميده مى‏شود.و چون اين پشيمانى بر دل چيره گشت، حالت ديگرى از آن برانگيخته مى‏شود به نام اراده و قصد نسبت‏به ترك گناهى كه ملازم اوست و تعلق به حال دارد، و عزم بر ترك گناهى كه در آينده موجب از دست دادن محبوب در تتمه عمر است، و قصد تلافى آنچه در گذشته از دستش رفته است.

پس علم - يعنى يقين به اينكه گناهان سمهاى مهلك‏اند - مطلب اول و مقدمه بقيه است، زيرا هر گاه نور اين يقين بر دل بتابد ثمره آن سوز پشيمانى بر گناه خواهد بود، كه دل را دردمند و اندوهگين مى‏سازد، به طورى كه با تابش نور ايمان و يقين در مى‏يابد كه از محبوب خود محجوب گشته است، همچون كسى كه در تاريكى نور خورشيد بر او بتابد، و با پراكنده گشتن ابر از هوا يا برطرف شدن حجاب منور و درخشان گردد، و محبوب خود را ببيند كه در شرف هلاكت است، و آتش محبت در دلش شعله ورد شود، و اين آتش اراده او را در جهت‏برخاستن براى تلافى و تدارك بر انگيزد.پس علم، و پشيمانى، و قصدى كه متعلق آن ترك در حال و آينده و تلافى گذشته است: سه معنى است كه به ترتيب حاصل شود و نام «توبه‏» را بر مجموع آنها اطلاق مى‏كنند. و چه بسا توبه بر مجرد پشيمانى اطلاق شود، و علم به عنوان مقدمه و ترك [گناه كنونى و آينده] به منزله ثمره و نتيجه آن بشمار رود، و سخن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به همين معنى اشاره دارد: «الندم توبة‏» «پشيمانى همان توبه است‏» ، زيرا پشيمانى خالى نيست از علمى كه موجب آن شده و آن ميوه (پشيمانى) را به بار آورده است، يا از عزمى كه در پى آن مى‏آيد، پس پشيمانى را از دو سو ميوه (عزم) و ميوه دهنده (علم) فرا گرفته است.و به اين اعتبار در حد (تعريف) آن گفته‏اند: توبه گداخته و ذوب شدن اندرون آدمى از خطاى گذشته است، يا آتشى است در دل كه شعله و زبانه مى‏كشد و شكافى است در جگر كه التيام نپذيرد.

و گاهى بر مجرد ترك گناهان در حال و عزم بر ترك آن در آينده اطلاق شود، و به اين اعتبار در تعريف آن گفته‏اند: توبه كندن لباس جفا و گستردن بساط وفاست، و تبديل كردن حركات نكوهيده به حركات ستوده است، يا ترك اختيار كردن گناه در حال و دل نهادن و عزم را جزم كردن بر عدم بازگشت‏به آن در آينده است.و بنابراين پشيمانى داخل در حقيقت توبه نيست، و يكى از بزرگان به بيرون بودن پشيمانى از توبه تصريح كرده است، به اين دليل كه پشيمانى - و آن دردمندى دل و اندوه بر گناه است - مقدور (يعنى در حد قدرت و قابل كنش و كردار) نيست، و از اينرو مى‏بينى كه ندامت‏بر امورى كه در دل اوست واقع مى‏شود و او اين را نمى‏خواهد پس پشيمانى در حد قدرت (مقدور) نيست، و آنچه در حد قدرت است تحصيل اسباب آن است، يعنى ايمان و علم به از دست رفتن محبوب و تحقق بخشيدن آن دو در دل.

بنابر اين توبه همان پشيمانى نيست، زيرا توبه مقدور بنده است و بنده مامور به آن است، و لازمه آن پشيمانى نمودن (تندم) است نه پشيمانى (ندم) .

و آشكار است كه ندامت از صفات نفس است و اگر ازاله و كسب صفات نفسانى ممكن باشد پشيمانى نيز چنين است، و گرنه بطلان تمامى علم اخلاق لازم مى‏آيد، و همچنين اگر تحصيل سبب ندامت ممكن باشد - يعنى علم به از دست رفتن محبوب - لازم است كه مسبب - يعنى پشيمانى - بر آن مترتب شود.پس مقدور بودن چه معنى دارد، و ازاله و تحصيل ندامت دشوارتر از بسيارى از خلق و خوهاى نفسانى نيست. و يكى ديگر از بزرگان آنچه را كه غير از پشيمانى نمودن است از شرايط توبه شمرده و گفته است: «و اما پشيمانى - يعنى تالم و اندوهگنى دل بر گناه كه روح توبه است - غير مقدور است، و همين در حقيقت توبه است، و آنچه مقدور است تحصيل اسباب آن از علم و ايمان و تحقق بخشيدن آنها در قلب است‏» .پوشيده نيست كه در اين قول نكته‏اى هست علاوه بر آنچه گذشت.

امام صادق عليه السلام فرمود: «توبه ريسمان خدا و وسيله لطف و عنايت اوست، و بنده ناگزير است از مواظبت و مداومت توبه در همه حالات، و هر دسته از بندگان را توبه‏اى است مخصوص، توبه پيغمبران از اضطراب نفس و توبه اولياء از انديشه‏ها و خيالاتى است كه به خاطر ايشان خطور مى‏كند.و توبه اصفياء از فراموشى غم غفلت است، و توبه خواص و علما از اشتغال به غير خداست، و توبه عوام از گناهان است، و هر كدام از اين صنفها را در توبه خود معرفت و علمى است كه شرح آن در اينجا به درازا مى‏كشد.

«و اما توبه عوام اين است كه تائب باطن خود را از آلودگى گناه به آب حسرت و ندامت‏شست و شو دهد، و به تقصير خود اعتراف كند، و از كرده‏هاى گذشته پشيمان و از باقيمانده عمر بيمناك باشد، و گناهان خود را كوچك نشمارد كه كوچك و سهل گرفتن گناه موجب كسالت و به تاخير انداختن توبه مى‏شود، و هميشه به سبب از دست رفتن طاعت‏خدا گريان و در آه و ناله باشد، و نفس خود را از شهوات باز دارد، و به خداى تعالى استغاثه كند كه وى را بر وفا كردن توبه نگاه دارد و از بازگشت‏به اعمال گذشته حفظ كند.و نفس خويش را در ميدان جهاد و عبادت رياضت دهد، و فرايضى را كه از او فوت شده قضا كند، و مظالم را رد كند، و از همنشينان بد دورى نمايد، و از شب زنده‏دارى و سحر خيزى غفلت نكند و روزها را به روزه گذراند، و پيوسته در فكر سرانجام و عاقبت‏خود باشد، و براى استقامت در همه حالات خواه خوشى يا ناخوشى از خدا يارى و استعانت جويد، و هنگام محنتها و بلاها ثابت قدم باشد كه از درجه تائبان ساقط نشود، و هر گاه چنين كند از گناهان پاك مى‏شود و عملش فزونى مى‏يابد و درجاتش بلند مى‏گردد.خداى عز و جل مى‏فرمايد:

«فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين‏» (عنكبوت، 3)

«پس هر آينه خدا آنان را كه راست گفتند مى‏داند و دروغگويان را نيز مى‏داند» . (4)

تتمه: آيا در توبه توانائى بر گناه سابق شرط است

توبه از گناهى است كه مانند آن در گذشته واقع شده باشد، اما ترك گناهى كه مانند آن تاكنون رخ نداده و عزم بر ترك آن در آينده توبه ناميده نمى‏شود، بلكه تقوا ناميده مى‏شود و صاحب آن را پرهيزكار (متقى) نامند نه توبه كار (تائب)، و از اينرو درست است كه گفته شود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از كفر پرهيزكار بود ولى درست نيست كه گفته شود از آن تائب بود.و مراد از «مانند گذشته‏» اعم است از اينكه در صورت يا درجه و مرتبه مثل آن باشد.پس پير فرتوتى كه در گذشته زنا و راهزنى از او سرزده، و اكنون توانائى بر آنها ندارد، اگر بخواهد از آنها توبه كند بايد از آنچه از لحاظ مرتبه و درجه مشابه و مماثل آنهاست، مانند تهمت زنا زدن و فحش دادن و دزدى و امثال اينها، توبه كند، زيرا توبه از عين آها - يعنى خود زنا و راهزنى - با ناتوانى وى بر آنها معنى ندارد، و اگر توبه از مماثل چيزى در مرتبه و درجه، توبه از اين چيز بشمار نيايد لازم است كه باب توبه نسبت‏به پير فانى و هر كه گناهى از او سرزده و اكنون قدرت بر آن ندارد بسته باشد، و اين قول باطل است، زيرا باب توبه تا مرگ باز است، و به دليل سخن يكى از بزرگان كه در تعريف توبه گفته است:

«آن ترك اختيار كردن گناهى است كه مثل آن در گذشته از حيث مرتبه نه از حيث صورت از او سرزده، براى بزرگداشت‏خداوند و بر حذر بودن از خشم او» .پس سخن او: «مثل آن در گذشته سر زده‏» براى احتراز از اين است كه به معنى ترك گناهى گرفته شود كه مثل آن در سابق سر نزده، كه اين را توبه نمى‏نامند بلكه تقوا ناميده مى‏شود، و سخن او: «از حيث مرتبه نه از حيث صورت‏» براى اين است كه توبه شامل عمل گذشته كه اكنون بر انجام آن توانائى ندارد بشود، و بنابراين توبه عنين (مرد ناتوان جنسى) از نگاه و مباشرت و امثال اينها توبه از زنائى است كه قبل از پديد آمدن ضعف و ناتوانى مرتكب شده است، ظاهرا بنابر دلالت توبه وى از آنچه اكنون بر آن قادر است، كه اگر بر زنا تواناهم بود آن را ترك مى‏كرد، به اين معنى كه توبه او با معرفت و يقين به ضرر زنائى كه قبل از حدوث ناتوانى جنسى مرتكب شده صادر گشته، پس اگر بر آن قادر هم بود ترك مى‏كرد.

ابو حامد غزالى مى‏گويد: «اگر بگوئى: آيا توبه عنين از زنائى كه پيش از حدوث ناتوانى جنسى مرتكب شده صحيح است؟ مى‏گويم: نه! زيرا توبه عبارت است از پشيمانيى كه عزم را بر ترك آنچه بر انجام آن تواناست‏بر انگيزد، و آنچه بر انجام آن توانايست‏خود نابود شده است نه اينكه وى آن را ترك كرده است‏» ، سپس مى‏گويد: «و ليكن مى‏گويم: اگر بعد از ناتوانى جنسى كشف و معرفتى برايش پديد آمد كه بدان وسيله ضرر زنائى را كه مرتكب شده دريافت، و از آن در دلش سوزش و حسرت و ندامت چنان بر انگيخته شد كه اگر شهوت آميزش باقى بود سوز پشيمانى آن شهوت را بر مى‏انداخت و بر آن غلبه مى‏كرد، من اميد دارم كه اين حالت گناه او را بپوشاند و عمل بد او را محو كند، زيرا در اين اختلافى نيست كه اگر وى پيش از حدوث ناتوانى توبه كرده و بعد از توبه مرده بود از تائبان بود، هر چند بر او حالتى حادث نشده كه شهوت بر انگيخته شود و اسباب شهوترانى فراهم باشد، وليكن وى به اين اعتبار تائب است كه ندامت وى تا آنجا رسيده كه اگر اراده زنا پديدار مى‏شد موجب انصراف قصد وى از زنا مى‏گرديد، پس در اين صورت محال نيست كه نيروى پشيمانى در مورد عنين تا اين اندازه برسد و خود نداند، زيرا هر كه چيزى را نخواهد به اندك بيمى خود را قادر بر ترك آن مى‏انگارد، و خداوند به درون او به مقدار پشيمانى او آگاه است، و شايد توبه او را بپذيرد، بلكه ظاهر اين است كه مى‏پذيرد.و حقيقت در اين همه بر مى‏گردد به اينكه ظلمت گناه به دو چيز از دل محو و زايل مى‏شود: يكى سوز پشيمانى، و ديگرى مجاهده و كوشش بسيار به ترك آن در آينده، و مجاهده با زوال شهوت ممتنع است، و ليكن محال نيست كه پشيمانى چندان قوى باشد كه بدون مجاهده بر محو آن قادر باشد، و اگر اين نبود مى‏گفتيم: توبه مادام كه تائب بعد از توبه مدتى عمر نكند كه با خود در عين آن شهوت بارها و به دفعات بسيار مبارزه و مجاهده كند قبول نمى‏شود، و اين شرطى است كه ظاهر شرع بر آن دلالت دارد» .

پى‏نوشت‏ها:

1- حديث را با «احياء العلوم‏» : 4/390 تصحيح كرديم.!

2- اين احاديث را با «اصول كافى‏» : باب حياء، تصحيح كرديم.!

3- اين احاديث را با «اصول كافى‏» ، باب گناهان، تصحيح كرديم.!

4- اين روايت را با «مصباح الشريعة‏» : باب 80 تصحيح كرديم.!