فصل 3: علاج آرزوى دراز

چون دانستى كه منشا آرزوى دراز جهل و نادانى و حب دنياست، پس بايد جهل را با فكر روشن و عارى از شوائب كور دلى و به وسيله شنيدن مواعظ از نفوس پاك و مقدس بر طرف كرد.و هر كه در احوال خود و روزگار خويش بينديشد در مى‏يابد كه مرگ به او از هر چيز نزديكتر است (1) ، و روزى ناگزير جنازه او را بر دوش خواهند كشيد و در گورش دفن خواهند كرد.و شايد خشتى كه با آن لحدش را خواهند پوشانيد از قالب در آمده و شايد كفن او از دست گازر برآمده باشد و او نداند.

و اما حب دنيا را بايد از دل خود بيرون كند به اينكه در حقارت و بى‏ارزشى دنيا و عزيزى و گرانبهائى آخرت بينديشد، و در اخبارى كه در نكوهش و عقاب حب دنيا و رغبت‏به آن و در ستايش و ثواب ترك دنيا و بى‏ميلى به آن وارد شده تامل نمايد، و بيان كافى اين مطلب گذشت.

و همچنين سزاوار است كه آنچه را كه در مدح ضد آرزوى دراز رسيده - يعنى كوتاهى آرزو كه خواهد آمد - و آنچه را كه در ذم درازى آرزو وارد شده به ياد آورد، مانند اين قول پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله: «بيش از هر چيز بر شما از دو خصلت‏بيم دارم: پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز.اما پيروى از هواى نفس آدمى را از راه حق باز مى‏دارد، و اما آرزوى دراز همان دوستى دنياست - سپس فرمود - خداوند دنيا را به كسى كه دوست دارد و دشمن دارد مى‏دهد و چون بنده‏اى را دوست دارد به او ايمان عطا مى‏كند، بدانيد كه دين (يا آخرت) را فرزندانى است و دنيا را فرزندانى.پس شما از فرزندان دين (يا آخرت) باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، بدانيد كه دنيا پشت كرده و مى‏رود، و آخرت رو آورده و مى‏آيد، بدانيد كه امروز در روز عمل هستيد نه در روز حساب، و بزودى در روز حساب خواهيد بود كه ديگر موقع عمل نيست‏» (2) .و نيز اين سخن او صلى الله عليه و آله: «پيشينيان اين امت‏به يقين و زهد نجات يابند، و باز پسينيان اين امت‏به بخل و آرزو هلاك شوند» .و گفتار امير مؤمنان عليه السلام: «هيچ بنده‏اى اميد و آرزو را دراز نكند مگر اينكه عمل را بد كند» .

پى‏نوشت‏ها:

1- زيرا: در دفتر حيات بشر كس نخوانده است جز داستان مرگ حديث مسلمى همائى

2- حديث را با «احياء العلوم‏» : 4/384 تصحيح كرديم، كه از على عليه السلام، از قول پيغمبر (ص)، روايت كرده، ولى در «كنز العمال‏» : 2/169 از خود على عليه السلام روايت‏شده و در آن كلمه «آخرت‏» بجاى «دين‏» آمده، و همين گفتار با كمى اختلاف در «نهج البلاغة‏» خطبه 41 نيز نقل شده است.مصحح.