پيوست: خيرخواهى

ضد كينه و حسد نصيحت (خيرخواهى) است، و آن عبارت است از دوست داشتن و خواستن دوام و بقاء خير و نعمت‏خدا براى مسلمانان، و كراهت داشتن از رسيدن بدى و شر به آنها.و گاهى در اخبار به ارشاد و راهنمائى آنان در آنچه مصلحت و خير و سعادت آنهاست اطلاق شده است.و نصيحت‏به اين معنى لازمه معنى اول است.و سزاوار است كه به فوائد آن و اخبارى كه در ستايش آن رسيده است اشاره كنيم، تا ميل و رغبت‏بر مواظبت‏بر آن برانگيخته شود و بدين وسيله ضد آن (حسد) بر طرف گردد.

بدان كه هر كس طالب خير و نعمت‏براى مسلمانان باشد در هر خيرى كه به ايشان برسد شريك است، يعنى ثواب او مانند ثواب خير رسان و انعام كننده است.

و در اخبار ثابت است كه هر كه در كارهاى شايسته به درجه نيكان نرسد ولى آنان را دوست داشته باشد در روز قيامت‏با ايشان محشور خواهد شد، چنانكه وارد شده است:

«ان المرء يحشر مع من احبه‏» «آدمى با كسى محشور خواهد شد كه او را دوست دارد.» مردى اعرابى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد: «انسان مردمى را دوست دارد ولى نمى‏تواند به آنها برسد.حضرت فرمود: آدمى با كسى خواهد بود كه او را دوست دارد.» در حضور پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سخن از قيامت‏به ميان آمد، مردى عرض كرد:

«من نماز و روزه چندانى آماده نكرده‏ام، اما خدا و رسول او را دوست مى‏دارم.

حضرت فرمود: هر كه را دوست دارى با او خواهى بود.» راوى گويد: مسلمين بعد از اسلام آوردن خود مانند آن روز [به سبب شنيدن اين سخن] خوشحال نشدند، زيرا بيشترين اعتمادشان به دوستى خدا و رسول او بود.

و به اين مضمون اخبار بسيارى رسيده است.

و اخبارى كه در مدح خيرخواهى و مذمت ترك آن، و در ثواب ترك حسد وارد شده بيرون از حد شمار است.

او حضرت صادق عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ان اعظم الناس منزلة عند الله يوم القيامة امشاهم فى ارضه بالنصيحة لخلقه‏» «بزرگترين مردم از جهت مرتبه و منزلت نزد خدا در روز قيامت راه‏روترين ايشان است در زمين براى خيرخواهى خلق خدا.» و از امام باقر عليه السلام روايت است كه: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: لينصح الرجل منكم اخاه كنصيحته لنفسه‏» «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر يك از شما بايد خيرخواه برادرش باشد همچنانكه خيرخواه خود اوست.» و نيز فرمود: «يجب للمؤمن على المؤمن النصيحة‏» «نصيحت و خيرخواهى مؤمن بر مؤمن واجب است.» و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «يجب للمؤمن على المؤمن النصيحة له فى المشهد و المغيب‏» «بر مؤمن واجب است كه براى مؤمن در حضور و غياب خيرخواهى كند.» و فرمود: «عليك بالنصح لله فى خلقه، فلن تلقاه بعمل افضل منه‏» «بر تو باد به نصيحت كردن و خيرخواهى نمودن خلق خدا براى رضاى خدا، كه خدا را به عملى بهتر از اين ملاقات نكنى.» و به اين مضمون اخبار ديگرى نيز هست.

و از امام صادق عليه السلام روايت است: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: من سعى فى حاجة لاخيه فلم ينصحه، فقد خان الله و رسوله‏» «هر كه دنبال حاجت‏برادر [دينى] خود رود و براى او خيرخواهى نكند به خدا و رسولش خيانت كرده است.» و فرمود: «من مشى فى حاجة اخيه، ثم لم يناصحه فيها، كان كمن خان الله و رسوله، و كان الله خصمه‏» «هر كه در بر آوردن حاجت‏برادرش قدم بردارد و براى او خيرخواهى و خير انديشى نكند چنانست كه به خدا و رسولش خيانت نموده، و خداوند خصم او خواهد بود» . (1)

و اخبار بسيار ديگرى نيز به اين مضمون رسيده است.

و روايت است كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى مردى از انصار شهادت داد كه از اهل بهشت است، بعد از جستجو معلوم شد كه باعث آن اين بود كه چون كار خيرى براى يكى از مسلمانان انجام مى‏داد از غش و حسد خالى و پاك بود» .

روايت است كه: «موسى عليه السلام چون به وعده‏گاه پروردگار خود شتافت، مردى را در سايه عرش ديد و به مقام و مرتبه او رشك برد و آرزوى آن نمود، و گفت:

اين شخص نزد پروردگار خود گرامى است.از خدا خواست كه نامش را به او خبر دهد، خدا نام او را نگفت، ولى فرمود: از عمل او ترا آگاه مى‏كنم: اين شخص نسبت‏به مردم بر آنچه خدا از فضل و كرم خويش به ايشان داده حسد نمى‏برد، و پدر و مادر خود را نمى‏آزارد، و سخن‏چينى نمى‏كند.» و غايت‏خيرخواهى اين است كه آنچه را براى خود مى‏خواهد براى برادرش نيز بخواهد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «المؤمن يحب للمؤمن ما يحب لنفسه‏» «مؤمن آنچه براى خود دوست دارد براى برادر مؤمن خود نيز دوست دارد.» و فرمود: «لا يؤمن احدكم حتى يحب لاخيه ما يحب لنفسه‏» «هيچ كس از شما مؤمن نباشد تا آنچه براى خويش مى‏خواهد براى برادر خود نيز بخواهد.» و فرمود: «ان احدكم مرآة اخيه، فاذا راى به شيئا فليمط عنه هذا» «هر يك از شما آئينه برادر خويش است، وقتى چيزى بر او ديد اين را از او بزدايد.» و از آنهاست:

ايذاء و اهانت و تحقير

شكى نيست كه اين صفات ناپسنديده غالبا مترتب بر عداوت و حسد است، اگر چه بعضى از مصاديق و افراد آن گاهى اوقات صرفا ناشى از طمع يا حرص است و اين از پستى قوه شهويه مى‏باشد، يا تنها از غضب و بدخوئى و كبر سرچشمه مى‏گيرد، هر چند كينه و حسدى در ميان نباشد.و به هر حال، بى‏شك و شبهه ايذاء و تحقير مؤمن شرعا حرام و موجب هلاك ابدى است.خداى سبحان مى‏فرمايد:

«و الذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا» (احزاب، 58) «كسانى كه مردان و زنان با ايمان را براى عملى كه نكرده‏اند بيازارند دروغى بزرگ و بزهى هويدا بر گردن خويش دارند.» و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر كه مؤمنى را بيازارد مرا رنجانده و هر كه مرا برنجاند خدا را رنجانده، و هر كه خدا را برنجاند در تورات و انجيل و زبور و قرآن معلون است.» و در خبرى ديگر آمده: «لعنت‏خدا و فرشتگان و مردم بر او باد» . (2)

و فرمود: «المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه‏» «مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش ايمن باشند.» و فرمود: «لا يحل للمسلم ان يشير الى اخيه بنظرة تؤذيه‏» «روا نيست كه مسلمانى با نگاهى آزار دهنده به برادر مسلمان خود اشاره نمايد.» و فرمود: «آيا به شما خبر دهم كه مؤمن كيست؟ كسى كه مؤمنان وى را بر جان و مال خويش امين بدانند.مى‏خواهيد به شما بگويم كه مسلمان كيست؟ كسى كه مسلمان از دست و زبان او ايمن باشند.براى مؤمن حرام است كه بر مؤمن ظلم يا خوارى يا غيبت روا دارد يا او را رد و طرد كند.» امام صادق عليه السلام فرمود: «قال الله عز و جل: لياذن بحرب منى من آذى عبدى المؤمن‏» «خداى عز و جل مى‏فرمايد: آنكس كه بنده مؤمن مرا بيازارد به من اعلان جنگ مى‏دهد.» و فرمود: «اذ كان يوم القيامة نادى مناد: اين المؤذون لاوليائى؟ فيقوم قوم ليس على وجوههم لحم، فيقال: هؤلآء الذين آذوا المؤمنين، و نصبوا لهم و عاندوهم و عنفوهم فى دينهم.ثم يؤمر بهم الى جهنم‏» «چون قيامت‏شود، مناديى ندا كند: كجايند آزار كنندگان دوستان من؟

پس عده‏اى كه صورتشان گوشت ندارد برخيزند، و گفته شود: اينهايند آن كسانى كه مؤمنان را آزردند، و با آنان دشمنى كردند و عناد ورزيدند و با آنها درباره دينشان درشتى نمودند، سپس فرمان رسد كه آنان را به دوزخ برند.» و فرمود: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: قال الله تبارك و تعالى: من اهان لى وليا فقد ارصد لمحاربتى‏» «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد: هر كه به يكى از دوستان من اهانت كند، كمر محاربه با من بسته است‏» .

و فرمود: «خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد: هر كه دوستى از من را مورد اهانت قرار دهد به جنك با من كمين كرده، و من به يارى دوستانم شتاب مى‏كنم‏» .

و فرمود: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: قال الله عز و جل: قد نابذنى من اذل عبدى المؤمن‏» «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداى عز و جل مى‏فرمايد: آنكس كه بنده مؤمن مرا خوار كند با من به جنگ برخاسته‏» .

و فرمود: «من حقر مؤمنا مسكينا او غير مسكين، لم يزل الله عز و جل حاقرا له ماقتا، حتى يرجع عن محقرته اياه‏» «هر كه مؤمنى را چه مستمند باشد يا غير مستمند خوار شمارد، خداى عز و جل همواره او را خوار و دشمن دارد تا از خوار شمردن وى باز گردد» . (3)

و در اين معنى اخبار بسيار ديگرى نيز هست.

و هر كه نسبت ميان علت و معلول و ارتباط خاصى را كه ميان خالق و مخلوق است‏بشناسد، مى‏داند كه ايذاء و اهانت‏بندگان در حقيقت‏به ايذاء و اهانت‏خداوند برمى‏گردد، و همين امر در مذمت آن كافى است.پس بر هر عاقلى واجب است كه پيوسته متذكر بدى و مذموم بودن ايذاء و تحقير مسلمين و خوبى و پسنديده بودن ضد آن باشد، و آنچه را كه در رفع آزار و اذيت آنان و گرامى داشتن ايشان رسيده است - چنانكه خواهد آمد - به خاطر داشته باشد، و خود را از ارتكاب ايذاء و تحقير آنها باز دارد تا موجب رسوائى در دنيا و عذاب آخرت نگردد.

پيوست: خوددارى از آزردن مسلمانان

در فضيلت و فوائد اضداد آنچه ذكر شد، يعنى خويشتن‏دارى از آزار مؤمنان و مسلمانان و اكرام و تعظيم ايشان، شكى نيست.و اخبارى كه در ستايش دفع ضرر و خوددارى از آزار مردم رسيده بسيار است، مانند اين سخن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم:

«من رد عن قوم من المسلمين عادية ماء او نار وجبت له الجنة‏» «هر كه تجاوز آب يا آتشى را از گروهى از مسلمانان بگرداند هشت‏براى او واجب خواهد بود» . (4)

و در گفتارى ديگر فرمود: «برترين مسلمان آنست كه مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند» .

و در حديثى طولانى در امر به فضائل فرمود: «...اگر بر اين كار توانائى ندارى مردم را از شر خود نگاه دار، كه اين كار صدقه‏اى است از جانب تو» .

و نيز سخن آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم: «مردى را ديدم كه در بهشت در گردش بود به اين سبب كه درختى را كه مزاحم مسلمانان بود از سر راه برداشته بود» .

و فرمود: «هر كه از راه مسلمانان چيزى را كه آنان را مى‏آزارد بردارد، خداوند براى او حسنه‏اى مى‏نويسد كه به سبب آن هشت‏برايش واجب مى‏شود» . (5)

و همچنين اخبارى كه در مدح اكرام و تعظيم مؤمن وارد شده بسيار است.

امام صادق عليه السلام فرمود: «خداى سبحان مى‏فرمايد: هر كه بنده مؤمن مرا گرامى دارد از غضب من ايمن است‏» .

و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «من اكرم اخاه المسلم بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته، لم يزل فى ظل الله الممدود، عليه الرحمة ما كان فى ذلك‏» «هر كه برادر مسلمانش را با سخن محبت آميزى گرامى دارد و اندوه و گرفتاريش را بر طرف كند، تا زمانى كه در اين كار باشد همواره در سايه رحمت گسترده خدا خواهد بود» .

و فرمود: «ما فى امتى عبد الطف اخاه فى الله بشى‏ء من لطف الا اخدمه الله من خدم الجنة‏» «هيچ بنده‏اى از امت من نيست كه به برادرش لطفى كند مگر آنكه خداوند از خدمتكاران بهشت‏براى او قرار خواهد دارد» .

و فرمود: «ايما مسلم خدم قوما من المسلمين الا اعطاه الله مثل عددهم خداما فى الجنة‏» «هر مسلمانى كه جمعى از مسلمين را خدمت كند خداوند به شمار آنان خدمتگزاران در بهشت‏به او مى‏دهد» .

و امام صادق عليه السلام فرمود: «من اخذ من وجه اخيه المومن قذاة كتب الله عز و جل له عشر حسنات، و من تبسم فى وجه اخيه كانت له حسنة‏» .

«هر كه خاشاكى از چهره برادر مؤمن خود برگيرد، خداى عز و جل ده حسنه برايش مى‏نويسد، و هر كه به روى برادر مؤمن خود تبسم كند براى او حسنه‏اى خواهد بود» .

و فرمود: «من قال لاخيه مرحبا كتب الله له مرحبا الى يوم القيامة‏» «هر كه برادر مؤمن خود را مرحبا گويد خداوند تا روز يامت‏براى او مرحبا مى‏نويسد» .

و فرمود: «من اتاه اخوه المسلم فاكرمه فانما اكرم الله عز و جل‏» «هر كه نزد برادر مسلمان خود آيد و او را اكرام كند خداى عز و جل را اكرام كرده است‏» .

و به اسحاق بن عمار فرمود: «احسن يا اسحاق الى اوليائى ما استطعت، فما احسن مؤمن الى مؤمن و لا اعانه الا خمش وجه ابليس و قرح قلبه‏» «اى اسحاق با دوستان من هر قدر توانى نيكى كن، كه هيچ مؤمنى با مؤمنى احسان و اعانت نكرد مگر آنكه چهره ابليس را خراشيد و بر دلش زخم زد (6) » .

و شايسته است كه بعضى از طبقات مردم را به زيادت تعظيم و اكرام اختصاص دهد، مانند اهل علم و تقوا، چنانكه در اخبار بر اكرام و احسان آنان تاكيد شده است، و همچنين سزاوار است كه پيران و ريش سفيدان مسلمان بيشتر مورد اكرام و احترام قرار گيرند، و در اين باره اخبار بسيار وارد شده است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من عرف فضل كبير لسنه فوقره آمنه الله من فزع يوم القيامة‏» «هر كه برترى بزرگتر را به جهت زيادتى سن او بشناسد و او را احترام كند خداوند او را از ترس روز قيامت ايمن مى‏گرداند» .

و فرمود: «ان من اجلال الله عز و جل اجلال الشيخ الكبير» «بزرگ شمردن پير سالخورده، تعظيم و بزرگ شمردن خداست‏» .

و فرمود: «ليس منا من لم يوقر كبيرنا و يرحم صغيرنا» «كسى كه بزرگسال ما را احترام نكند و بر خردسال ما رحم نكند از ما نيست‏» .

و اخبار به اين مضمون بسيار است.

و همچنين سزاوار است كه بزرگ يك قوم را به زيادتى اكرام و احترام مخصوص داشت، به واسطه قول نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم: «اذا اتاكم كريم قوم فاكرموه‏» «هر گاه بزرگ قومى نزد شما آيد او را اكرام كنيد» .

و همين طور شايسته است كه ذريه و سادات علوى را به زيادت اكرام و تعظيم اختصاص داد.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «شفاعت من براى كسى كه ذريه مرا به دست و زبان و مال كمك كند ثابت است‏» .و نيز فرمود: «چهار نفرند كه شفاعت من در روز قيامت‏به آنها مى‏رسد: كسى كه ذريه مرا گرامى دارد، و آن كه حوائج ايشان را برآورد، و كسى كه در موقع اضطرار و درماندگيشان به دنبال انجام كارشان برود، و آن كه به دل و زبان ايشان را دوست دارد» . (7)

و فرمود: «فرزندان مرا اكرام كنيد، و آداب مرا نيكو داريد» .و فرمود:

«خوبان ذريه مرا براى خدا و بدان ايشان را براى من اكرام كنيد» .و احاديث در فضيلت‏سادات و ثواب اكرام و اعانت ايشان بى‏شمار است.

و ضرر رساندن به مسلمان نزديك است‏به معنى ايذاء، و گاهى اخص از آن است.بنابراين آنچه بر ذم آن دلالت دارد بر ذم اين نيز دلالت مى‏كند، مانند اين سخن نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم: «خصلتان ليس فوقهما شى‏ء من الشر: الشرك بالله تعالى، و الضر بعباد الله‏» «دو خصلت است كه بدتر از آن نيست: شرك به خداى تعالى، و ضرر زدن به بندگان خدا» .و همچنين ضد آن، يعنى نفع رساندن به مسلمان نزديك است‏به معنى ضد ايذاء و اخص از آن است.بنابراين آنچه بر مدح آن دلالت دارد بر مدح اين نيز دلالت مى‏كند.و شكى نيست كه رساندن نفع به مؤمنان از صفات و افعال شريف است.و اخبار وارده در فضيلت آن بسيار است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «الخلق عيال الله، فاحب الخلق الى الله من نفع عيال الله و ادخل على اهل بيته سرورا» «خلق عيال خداوندند، پس محبوبترين آنها نزد خدا كسى است كه براى عيال خدا سودمند باشد و خانواده‏اش را شاد سازد» .

و از آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم سؤال شد: «من احب الناس الى الله؟ قال: انفع الناس للناس‏» «محبوبترين مردم نزد خدا كيست؟ فرمود: كسى كه براى مردم سودمندتر باشد» . (8)

و فرمود: «خصلتان من الخير ليس فوقهما شى‏ء من البر: الايمان بالله، و النفع لعباد الله‏» «دو خصلت است كه نيكوتر از آن چيزى نيست: ايمان به خدا و سودمندى براى بندگان خدا» .

تنبيه: مذمت ظلم به معنى اخص

بدان كه ظلم گاهى به معنى ضد عدالت است، و آن تعدى از حد وسط در هر چيزى است، و ظلم به اين معنى جامع همه رذائل است - چنانكه به آن اشاره شد - و اين ظلم به معنى اعم است و گاهى لفظ جور نيز بر آن اطلاق مى‏شود.و گاهى مراد از آن مترادف زيان رساندن و اذيت كردن ديگرى است، كه شامل كشتن و زدن و دشنام و تهمت و غيبت و گرفتن مال او به قهر و غارت و غصب و دزدى است‏يا غير اينها از گفتار و كردارى كه باعث اذيت ديگرى باشد.و اين همان ظلم به معنى اخص است، و ظلم در آيات و اخبار و در عرف مردم به همين معنى است.

و باعث اين ظلم اگر عداوت و حسد باشد از رذائل قوه غضب است، و اگر حرص و طمع در مال باشد، از رذائل قوه شهوت است.و به اتفاق همه آدميان اين ظلم از بزرگترين گناهان و عذاب آن شديدتر است، و علاوه بر مذمت هر يك از امور مندرج در تحت آن - چنانكه بعضى از آنها ذكر خواهد شد - در قرآن مكرر بر ظالمين لعن شده است، و براى ذم آن كافى است كه خداى تعالى در مقام مذمت‏شرك مى‏فرمايد:

«ان الشرك لظلم عظيم‏» (لقمان، 13) «شرك ظلمى بزرگ است‏» .

و مى‏فرمايد:

«انما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون فى الارض بغير الحق اولئك لهم عذاب اليم‏» (شورى، 42) «راه [تعرض و مؤاخذه] بر كسانى است كه به مردم ستم كنند و در زمين به ناحق سركشى نمايند، آنها عذابى دردناك دارند» .

و مى‏فرمايد:

«و لا تحسبن الله غافلا عما يعمل الظالمون‏» (ابراهيم، 42) «مپندار كه خدا از اعمال ستمكاران غافل است‏» .

و مى‏فرمايد:

«و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون‏» (شعراء، 227) «بزودى كسانى كه ستم كرده‏اند خواهند دانست كه به كجا بازگشت مى‏كنند» .

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«ان اهون الخلق على الله من ولى امر المسلمين فلم يعدل لهم‏» «خوارترين مردم نزد خداوند كسى است كه امر مسلمين در دستش باشد و به عدل رفتار نكند» .

و فرمود: «جور ساعة فى حكم اشد و اعظم عند الله من معاصى تسعين سنة‏» . «يك ساعت‏ستم كردن در حكومت (يا قضاء) نزد خدا شديدتر و بزرگتر است از نود سال گناه‏» .

و فرمود: «اتقوا الظلم، فانه ظلمات يوم القيامة‏» «از ظلم بپرهيزيد كه آن تاريكى روز قيامت است‏» .

و فرمود: «من خاف القصاص كف عن ظلم الناس‏» .

«هر كه از قصاص بترسد، از ستم كردن به مردم خوددارى كند» .

روايت است كه: «خداى تعالى به داود وحى فرستاد: به ستمكاران بگو مرا ياد نكنند، كه بر من حق است كه ياد كنم هر كه مرا ياد كند، و ياد كردن من از ستمكاران به لعن كردن آنهاست‏» .

امام سجاد على بن الحسين عليهما السلام هنگام وفات به فرزند خود حضرت باقر عليه السلام فرمود: «يا بنى اياك و ظلم من لا يجد عليك ناصرا الا الله‏» «فرزندم، زنهار ستم نكنى بر كسى كه ياور و دادرسى غير از خدا نداشته باشد» .

و امام باقر عليه السلام فرمود: «ما من احد يظلم بمظلمة الا اخذه الله تعالى بها فى نفسه او ماله‏» «هيچ كس به كسى ظلم نمى‏كند مگر اينكه خداى تعالى او را به همان ظلم بگيرد، درباره خودش باشد يا مالش‏» .مردى به آن حضرت عرض كرد: «من از ولاة و كارگزاران حكومت [غاصب] بوده‏ام، آيا توبه‏ام پذيرفته است؟ فرمود:

نه! تا وقتى كه حق هر صاحب حقى را ادا كنى‏» .

و فرمود: «الظلم ثلاثة: ظلم يغفره الله تعالى، و ظلم لا يغفره الله تعالى، و ظلم لا يدعه.فاما الظلم الذى لا يغفره الله عز و جل فالشرك، و اما الظلم الذى يغفره الله عز و جل فظلم الرجل نفسه فيما بينه و بين الله عز و جل، و اما الظلم الذى لا يدعه فالمداينة بين العباد» .

«ظلم سه گونه است: ظلمى كه خدا آن را مى‏آمرزد، و ظلمى كه خدا نمى‏آمرزد، و ظلمى كه خدا از آن صرف نظر نمى‏كند.اما ستمى كه خداى عز و جل نمى‏آمرزد شرك است، و اما ستمى كه خدا مى‏آمرزد ستمى است كه آدمى به خويشتن كند در آنچه ميان او و خداى عز و جل است، و اما ستمى كه از آن صرف نظر نكند حقوق و ديونى است كه بندگان به يكديگر دارند» .

و حضرت صادق عليه السلام درباره اين قول خداى تعالى:

«ان ربك لبالمرصاد» (فجر، 14) «همانا پروردگارت بر گذرگاه در كمين است‏» .

فرمود: «قنطرة على الصراط لا يجوزها عبد بمظلمة‏» .

«[آن كمينگاه] پلى است‏بر صراط كه از آن نمى‏گذرد بنده‏اى كه بر گردن او مظلمه باشد» .

و فرمود: «ما من مظلمة اشد من مظلمة لا يجد صاحبها عليها عونا الا الله تعالى‏» .

«هيچ ظلم و جور و بيدادى شديدتر و بدتر از ظلمى نيست كه بر كسى شود كه ياورى بجز خداى تعالى نداشته باشد» .

و فرمود: «من اكل مال اخيه ظلما و لم يرده اليه اكل جذوة من النار يوم القيامة‏» «هر كه مال برادر خود را بنا حق بخورد و به او رد نكند در قيامت پاره‏اى از آتش دوزخ خواهد خورد» .

و فرمود: «خداى عز و جل در مملكت پادشاه جبارى به يكى از پيغمبران خود وحى فرستاد: نزد اين ستمگر برو و به او بگو: من تو را به اين كار وا نداشته‏ام كه خون مردم بريزى و اموالشان را بگيرى، بلكه ترا بر اين گماردم كه صداهاى مظلومان را از درگاه من بازدارى [و داد مظلومان بستانى]، من از ظلمى كه بر آنان شود نخواهم گذشت اگر چه از كفار باشند» .

و فرمود: «اما ان المظلوم ياخذ من دين الظالم اكثر مما ياخذ الظالم من مال المظلوم...ثم قال: من يفعل الشر بالناس فلا - ينكر الشر اذا فعل به.اما انه يحصد ابن آدم ما يزرع.و ليس يحصد احد من المر حلوا، و لا من الحلو مرا» «بدانيد كه مظلوم از دين ظالم مى‏گيرد بيش از آنچه ظالم از مال مظلوم مى‏گيرد...سپس فرمود: هر كه به مردم بدى كند، اگر به وى بدى شود بر او ناخوش نيايد.بدانيد كه فرزند آدم آنچه را مى‏كارد مى‏درود.و هيچ كس از تخم تلخ، ميوه شيرين و از تخم شيرين بار تلخ برنمى‏دارد» .

و فرمود: «هر كه ظلم كند، خدا كسى را بر او مسلط سازد كه به وى يا به فرزند يا به فرزند وى ستم نمايد» .راوى مى‏گويد: «گفتم: او ظلم مى‏كند، خداوند ظالمى را بر فرزندان و بازماندگان او مسلط مى‏كند؟ ! فرمود: خداى تعالى مى‏فرمايد:

«و ليخش الذين لو تركوا من خلفهم ذرية ضغافا خافوا عليهم فليتقوا الله و ليقولوا قولا سديدا» (نساء، 8) .

«كسانى كه اگر بعد از خود فرزندان ناتوانى واگذارند بر آنها بيمناكند بايد از خدا بترسند و سخنى درست و استوار بگويند» .

و ظاهر اين است كه مؤاخذه اولاد به سبب ظلم پدران مخصوص فرزندانى است كه به كار پدران خويش راضى بودند، يا از ظلم پدر اثرى به آنها رسيده باشد، يعنى برخى از اموال مظلومان به آنان منتقل شده باشد.

يكى از دانشمندان در سر اين مطلب گفته است كه دنيا خانه مكافات و انتقام است، اگر چه بعضى از آن براى آخرت مى‏ماند.و اين مكافات و انتقام هم براى ظالم و هم براى مظلوم فايده دارد: اما نسبت‏به ظالم به جهت اينكه وقتى اين را شنيد و دانست كه هر ظلمى را در دنيا مكافاتى است‏بسا از ظلم كردن باز ايستد، و اما نسبت‏به مظلوم به سبب اينكه با آگاهى بر انتقام در دنيا و ثوابى كه از ستمديدگى در آخرت به او مى‏رسد شاد مى‏شود، كه هيچ كس به خيرى مانند آنچه مظلوم به آن دست مى‏يابد نخواهد رسيد (9) ، زيرا چنانكه گفته شد مظلوم از دين ظالم بيش از مالى كه ستمكار از او گرفته مى‏ستاند.و اين است آنچه انتقام از فرزند و فرزند فرزند ظالم را توجيه مى‏كند، زيرا اگر چه ظاهرا بر او ظلم است، از آنرو كه انتقام از غير خود ظالم است و وزر و گناه كسى بر ديگرى نيست، ليكن در معنى نعمتى است از خدا براى وى از جهت ثواب هر دو جهان، زيرا ثواب مظلوم در آخرت بيش از ظلمى است كه در دنيا بر او رفته است.

همچنين هر كه به ظالم كمك و اعانت كند، و راضى به فعل او باشد، و در بر آمدن حاجات او و حصول مقاصد وى سعى كند او نيز مثل ظالم است در گناه و عقوبت.

امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى كه ظلم كند، و كسى كه به ظالم كمك كند، و كسى كه راضى به ظلم او باشد، هر سه در ظلم شريكند» .

و فرمود: «هر كه ظالمى را در ظلمش اعانت كند، خدا كسى را بر وى مسلط مى‏سازد كه به او ستم كند، و اگر دعا كند به اجابت نرسد، و بر ظلمى كه بر او مى‏شود اجرى نباشد» .

و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «بدترين مردم مثلث (10) است‏» .پرسيدند:

مثلث كيست؟ فرمود: «كسى كه نزد سلطان از كسى سعايت و بدگوئى كند، كه هم خود و هم برادر مسلمان خويش و هم سلطان را به هلاكت مى‏افكند» .

و فرمود: «من مشى مع ظالم فقد اجرم‏» «هر كه با ظالمى راه رود گناهكار است‏» .

و فرمود: «وقتى روز قيامت در آيد، بانگزنى بانگ زند: كجايند ظالمان و ياران آنها و كسى كه دواتى براى آنها ليقه كرده يا قلمى بر ايشان تراشيده؟اينها را با آنها محشور كنيد» .

پيوست: عدالت‏به معنى اخص

ضد ظلم به معنى اخص عدالت‏به معنى اخص است، و آن عبارت است از بازداشتن خود از ستم، و بر طرف كردن آن، و بر است‏بودن، و نگاهداشتن هر كسى را بر حق خود.و مراد از عدل كه در آيات و اخبار ذكر شده همين معنى است.و فضيلت آن از حد شمار بيرون است.خداى سبحان مى‏فرمايد:

«ان الله يامر بالعدل و الاحسان...» (نحل، 90) «خدا به عدالت و نيكى كردن...فرمان مى‏دهد» .

و فرمود:

«ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل‏» (نساء، 57) «خدا به شما فرمان مى‏دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد و چون ميان مردم حكم مى‏كنيد به عدالت‏حكم كنيد» .

و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «يكساعت عدالت از هفتاد سال عبادت كه شبها به نماز و روزها به روزه بگذرد بهتر است‏» .

و امام صادق عليه السلام فرمود: «من اصبح و لا يهم بظلم احد غفر الله له ما اجترم‏» .

«هر كه بامداد كند و قصد ستم به كسى نداشته باشد، خداوند گناهانش را مى‏آمرزد» .

و فرمود: «من اصبح و لا ينوى ظلم احد، غفر الله تعالى له ذنب ذلك اليوم، ما لم يسفك دما او ياكل مال يتيم حراما» «هر كه صبح كند و قصد ظلم به كسى را نداشته باشد، خداى تعالى گناه آن روزش را بيامرزد، در صورتى كه خونى نريزد و مال يتيمى را به حرام نخورد» .

و فرمود: «العدل احلى من الماء يصيبه الظمآن.ما اوسع العدل اذا عدل فيه و ان قل‏» .

«عدالت‏شيرين‏تر از آبى است كه به كام تشنه رسد.چه گشايشى است در عدالت وقتى كه در امرى عدالت‏شود، اگر چه اندك باشد» .

و فرمود: «العدل احلى من الشهد، و الين من الزبد، و اطيب ريحا من المسك‏» .

«عدالت از عسل شيرين‏تر، و از كره نرمتر، و از مشك خوشبوتر است‏» . و فرمود: «اتقوا الله و اعدلوا، فانكم تعيبون على قوم لا يعدلون (11) » .

«از خدا بترسيد و عدالت ورزيد، كه خود شما از مردمى كه به عدالت رفتار نمى‏كنند عيب مى‏گيريد» .

و از چيزهايى كه بر فضيلت عدالت‏به اين معنى دلالت مى‏كند اخبار و رواياتى است كه درباره ثواب رد مظالم رسيده است.

پى‏نوشت‏ها:

1. احاديث مربوط به خيرخواهى را از روى «كافى‏» ، باب نصيحت مؤمن و باب كسى كه براى برادرش خيرخواهى نكند، تصحيح كرديم.

2. اين دو حديث را با «جامع الاخبار» : باب 7، فصل 4 تصحيح كرديم.

3. اين احاديث را از روى «اصول كافى‏» ، باب كسى كه مسلمين را آزار و تحقير كند، و «احياء العلوم‏» ، 2/171، 172 تصحيح كرديم.

4. اين حديث را با «فروع كافى‏» : كتاب جهاد و با «اصول كافى‏» : باب همت گماشتن به امور مسلمين، تصحيح كرديم.

5. اين چهار حديث اخير را با «احياء العلوم‏» : 2/171، 172 تصحيح كرديم.

6. اين احاديث را با «اصول كافى‏» : باب مهربانى كردن به مؤمن و گرامى داشتن او، تصحيح كرديم.

7. اين دو حديث پيش از اين (در بحث‏خمس) ذكر شده است.

8. اين دو حديث را با «اصول كافى‏» : باب همت گماردن به امور مسلمين، تصحيح كرديم.

9. اين در صورتى است كه مظلوم ظلم‏پذير (منظلم) نباشد يعنى از حق خود دفاع كند ولى نتواند ظلم را از خود دفع نمايد.م.

10. سخن چين و سعايت كننده نزد سلطان، از آن رو كه سه تن را به هلاك افكند: خود و برادر خود و سلطان را.

11. اين احاديث‏با «اصول كافى‏» : باب ظلم و باب انصاف و عدل، تصحيح شد.