و از آنهاست:
انواع گناهان از زنا و لواط و شرابخوارى و اشتغال به لهو و استعمال آلات آن، از عود و مزمار و رباب و دف و امثال اينها، همه از رذائل قوه شهويه است.
و همچنين زينت كردن به طلا و پوشيدن لباس ابريشمى براى مردان، كه در نكوهش اين دو اخبار بسيار رسيده و چون مشهور است نيازى به ذكر آنها نيست.
و از آنهاست:
مراد از خوض (فرو رفتن) در باطل سخن گفتن و حكايت كردن معصيتها و فجور است، مثل حكايت احوال زنان بدكار و مجالس شراب و رفتار اهل فسق و عياشى و اسراف ثروتمندان و تكبر و گردنكشى پادشاهان و عادات و مراسم زشت و ناپسندشان و احوال مذموم و ناشايست آنان، و امثال اينها، كه همه از پستى و پليدى قوه شهوت است.
و چون انواع باطل و معاصى بىحد و حصر است، فرو رفتن در آنها نيز چنين است و انواع نامحدود دارد، و كم گفتارى است كه گشوده شود و منتهى به يكى از آنها نشود، پس راه خلاص از اينها ممكن نيست مگر اينكه به قدر حاجت از امور مهم دين و دنيا سخن گفته شود.و چه بسا كه از آدمى سخنى از انواع خوض در باطل صادر شود كه او را هلاك كند در حالى كه او خود آن را كوچك مىشمرد، زيرا اكثر ياوهگوئى و فرو رفتن در باطل حرام است، و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «بزرگترين مردم از حيث گناه در روز قيامت كسى است كه در باطل بيشتر فرو رفته باشد» .و به اين معنى اشاره دارد قول خداى تعالى:
«و كنا نخوض مع الخائضين» (مدثر، 45) .
«و با ياوهگويان ياوه مىگفتيم» .
و نيز آيه شريفه:
«فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره» (نساء، 139) «با آنها منشينيد تا به سخن ديگرى بپردازند» .
و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «گاه آدمى سخنى كه خشنودى خدا در آن است مىگويد و خود نمىداند كه اين او را به مقامى مىرساند، پس خدا خشنودى خود را تا قيامتبراى او مىنويسد.و ديگرى سخنى مىگويد كه ناخشنودى و سخط خداوند در آن است، و خود گمان نمىبرد كه اين او را به كجا مىبرد، پس خدا ناخوشنودى خود را تا قيامتبر او مقرر مىفرمايد (1) » .
از سلمان فارسى - رضى الله عنه - نقل شده است كه: «در قيامت كسانى از همه گناهشان بيشتر است كه سخن آنها در گناه و معصيتخدا بيشتر باشد» .
مردى از انصار به مجلس كسانى كه ياوه مىگفتند و در باطل فرو رفته بودند مىگذشت، به آنان گفت: «وضو بگيريد، كه بعضى از آنچه مىگوئيد از حدث بدتر است» .
خوض در باطل، ذكر و نقل گناهانى است كه در گذشته واقع شده فقط براى ميل و خواهش نفس بىآنكه نيازى به گفتن آنها باشد. پس اين غير از غيبت و سخن چينى و دشنام و ستيزه و جدال و امثال اينهاست.و حكايتبدعتها و مذاهب فاسد نيز داخل در خوض و ياوه گوئى است، زيرا سخن گفتن درباره آنها خوض در باطل و مورد نهى است.
و از آنهاست:
سخن بيهوده گفتن يعنى تكلم درباره چيزى كه نه فايده دنيوى دارد و نه سود اخروى.و پرگوئى و هرزهگوئى اعم از آن است.زيرا زياده سخن گفتن شامل سخن بىفايده و سخن بيش از قدر حاجت نيز مىشود.كسى كه مىتواند با يك كلمه مقصود خود را بگويد: اگر دو كلمه بگويد كلمه دوم زيادى است، يعنى زياده بر نياز است.و شكى نيست كه سخنان بىفايده گفتن مذموم است اگر چه گناه و حرام نباشد.و اين صفت ناشى از پستى قوه شهويه است، زيرا انگيزه آن جز مجرد ميل و هواى نفس نيست.
راز مذموم بودن آن اين است كه موجب تباه شدن وقت و مانع ذكر و فكر مىگردد، و بسا كه از گفتن لا اله الا الله يا سبحان الله كاخى در بهشتبنا شود يا از فكرى نسيمى از نفحات رحمت الهى بر دل آدمى بوزد.پس كسى كه مىتواند گنجى به دست آورد اگر آن را رها كرده به جاى آن كلوخى بردارد كه هيچ سودى از آن حاصل نمىشود زيانكار است.و هر كه ذكر خدا و تفكر درباره شگفتيهاى قدرت او را ترك كند و مشغول مباح بىفايده شود اگر چه گناهى نكرده سودى بزرگ را از دست داده است.زيرا سرمايه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف كارهاى بيهوده كند و به وسيله آن ثوابى براى آخرت ذخيره نكند، سرمايه خود را تباه ساخته است.علاوه بر اينكه فرو رفتن در سخنان بىفايده و زائد غالبا به خوض در باطل و بسا به دروغ و كم و زياد كردن مىكشد.و از اين رو در ذم آن اخبار بسيار رسيده است.
روايت است كه: «در روز احد پسرى از اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم شهيد شد كه از گرسنگى سنگ بر شكم خود بسته بود، مادرش خاك از رخسار او پاك مىكرد و مىگفت: پسرم بهشتبر تو گوارا باد! پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: چه مىدانى كه بهشتبر او گوارا خواهد بود؟ شايد سخنان بيهوده مىگفته، و از بذل آنچه به وى زيان نمىرسانده منع مىكرده؟» .
و نيز وارد شده است كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به يكى از اصحاب خود - كه بيمار بود - فرمود: بشارت باد ترا! مادرش گفت: بهشتبر تو گوارا باد! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تو چه مىدانى؟ شايد سخن بيهوده مىگفته يا از بذل چيزى كه به وى مربوط نبوده منع مىكرده؟» .
يعنى بهشتبر كسى گوارا خواهد بود كه به محاسبه كشيده نشود، و كسى كه سخن بيهوده بگويد تحتحسابرسى در خواهد آمد، اگر چه سخنش مباح باشد، و بهشتبا مناقشه و سختگيرى در حساب گوارا نخواهد بود، كه سختگيرى در حساب نوعى عذاب است.
و روايت است كه: «مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخن مىگفت و پرگوئى مىكرد، حضرت به او فرمود: زبان تو چند پوشش دارد؟ گفت: دو لب و دندانهايم.
فرمود: آيا در اين نكتهاى نيست كه جلوى سخنت را بگيرد؟» .
و در روايتى ديگر است: «حضرت اين را به مردى گفت كه او را ثنا مىگفت و در گفتار زياده روى و افراط مىكرد، سپس فرمود: به آدمى چيزى بدتر از زيادى زبان داده نشده» .
و روايت است كه: «گروهى از بنى عامر بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد شدند، و به مدح و ثناى حضرت پرداختند. پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سخن خود را بگوئيد، شيطان شما را از راه بيرون نبرد! (2) » .و مراد آن حضرت اين است كه: زبان اگر به ثنا گشوده شود، و لو به راستى، بيم آن است كه شيطان او را به زيادتر از آنچه نياز دارد وادارش كند و از راه بيرونش برد.
يكى از صحابه گفته است: «گاه مردى با من سخن مىگويد كه ميل و رغبت من به پاسخگوئى بيشتر از رغبت من به آب سرد است، و ليكن پاسخ دادن را از بيم زياده گوئى ترك مىكنم» .
يكى از بزرگان گويد: «هركه پرگوئى كند دروغش بسيار است» .
و يكى ديگر از ايشان گفته است: «مردم درباره دو خصلت هلاك مىشوند:
زيادى مال و زيادى گفتار» .
سخنان بيهوده و زائد و هرزه انواع بيشمار دارد و حد و ضابطه آن اين است كه سخنىگوئى كه اگر آن را نگوئى و سكوت كنى گناهى بر تو نباشد و زيانى هم پديد نيايد و هيچ كارى معطل نماند، مثل اينكه با كسانى احوال سفرهاى خود را نقل كنى ونيز آنچه در سفر ديدهاى از كوهها و رودها و وقايعى كه برايت روى داده و چيزهاى خوبى كه ديدهاى از خوراكها و پوشاكها، و آنچه از مردم شهرها و رويدادهاى آنها ترا به شگفت آورده است.همه اينها از امورى است كه نگفتن آنها نه ضرر دينى دارد و نه زيان دنيوى، و در گفتن آنها براى هيچكس نه فايده دينى تصور مىرود و نه سود دنيوى.پس اگر بسيار بكوشى كه كم و زياد نقل نكنى و منظورت خودستائى و فخر فروشى در مشاهده چيزهاى بزرگ نباشد، و غيبت كسى يا مذمت مخلوقى از مخلوقات خدا در ميان نباشد، بارى وقتخود را ضايع و تلف كردهاى.
اما همچنانكه سخنان بىفايده گفتن مذموم است، سؤال از چيزى كه بىفايده است نيز مذموم و بلكه مذمومتر است.زيرا تو با سؤال خويش وقتخود را تباه مىسازى و هم وقت ديگرى را با پاسخ دادن تلف مىكنى و اين در صورتى است كه از سؤال بيجا آفتى پديد نيايد، و اگر در جواب آن آفتى پيش آيد - چنانكه در بيشتر پرسشهاى بيجا و بيهوده پيش مىآيد - گناهكار خواهى بود.مثلا اگر از عبادت كسى بپرسى و بگوئى: آيا روزهاى؟ اگر بگويد: آرى، عبادت خود را ظاهر ساخته و در معرض ريا قرار گرفته، و اگر به ريا نيفتد لااقل ثواب عبادتش كم مىشود زيرا فضيلت عبادت پنهانى به درجات بيشتر است از عبادت آشكار.و اگر بگويد: نه، دروغ گفته.و اگر سكوت كند، ترا تحقير كرده و آزرده خاطر ساخته.و اگر براى دفع جواب به چاره جوئى متوسل شود دچار رنج و ناراحتى مىگردد.پس تو با يك پرسش بيهوده و نابجا او را يا به ريا و دروغ يا كوچك شمردن ديگران يا رنج و زحمتبراى چاره جوئى گرفتار كردهاى.
و همچنين استسؤال از چيزهائى كه آدمى از اظهار آن شرم مىكند يا احتمالا از اظهار آن مانعى باشد، مثل اينكه كسى با ديگرى سخنى مىگويد بپرسى: چه مىگفت؟ و در چه سخنى بوديد؟ و مانند اينكه انسانى را در راه ببينى و بپرسى: از كجا مىآئى؟ زيرا گاهست كه مانعى براى اظهار آن وجود دارد.و از اين قبيل است پرسيدن از كسى كه چرا ضعف دارى؟ يا اين ضعف و لاغرى تو از چيست؟ يا چه مرض دارى؟ و مانند اينها.و بدتر از همه آنكه مريضى را از شدت بيماريش بترسانى و بگوئى: چقدر مرضتشديد و حالتبد است! همه اينها علاوه بر اينكه لغو و سخن بيهوده است گناه و ايذاء را نيز در بردارد، و تنها سخن بيهوده و زائد نيست زيرا سخن بىفايده تنها آن است كه در آن ايذائى و شكستن خاطرى و شرم از جوابى نباشد، چنانكه روايت است: «لقمان به نزد داود عليه السلام آمد در حالى كه او زره مىساخت، و پيش از آن لقمان زره را نديده بود از كار وى تعجب كرد.خواستبپرسد، دانائى و حكمت او را مانع شد، خوددارى نمود و نپرسيد.
چون داود از كار خود فارغ شد برخاست و زره را پوشيد و گفت: خوب زرهى استبراى جنگ! لقمان گفت: خاموشى دانش و حكمت است و كم كسى است كه آن را بجا آورد» .و اين قبيل پرسشها، به شرط آنكه در آنها ضرر و پرده درى و افتادن در ريا و دروغ نباشد، از سخنان بيهوده است و ترك آن از خوبى اسلام آدمى است.
سبب بيهوده گوئى و پر حرفى و هرزه گوئى: يا حرص بر شناختن چيزهاى بىفايده است، يا بذلهگوئى و يا خوش مشربى نمودن تا مردم به صحبت او ميل كنند يا وقت گذرانى به وسيله نقل و حكايت احوال و داستانهاى بىفايده.اينها همه از پستى و زبونى قوه شهوت است.
علاج اين خوى ناپسند از حيث علم اين است كه: مذمت آن را چنانكه گذشتبه خاطر آورد و ستودگى ضد آن، يعنى خاموشى را متذكر شود.و به ياد آورد كه مرگ در پيش روى آدمى است و از هر كلمهاى كه مىگويد مسئول است، و اين كه نفسهاى انسان سرمايه كسب سعادت است، و زبان دامى است كه به آن مىتوان حوران بهشتى را به دام آورد، و از دست دادن و تباه ساختن آن زيانكارى است.و از حيث عمل اين است كه تا حد امكان از مردم گوشهگيرى اختيار كند، و خود را به سكوت و خاموشى حتى نسبتبه چيزهائى كه اندك فايدهاى دارد وادار سازد تا زبانش به ترك سخنان بيهوده عادت كند.و درباره هر سخنى كه مىخواهد بگويد نخست نيك بينديشد، اگر فايدهاى دينى يا دنيوى دارد بگويد وگرنه خاموش باشد.بعضى كسان كه مراقب خود بودند در دهان خويش سنگ مىنهادند تا مبادا سخن بيهوده و زيادى بگويند.
ضد بيهودهگوئى و زياده و هرزه گوئى يا خاموشى استيا سخنان سودمند گفتن خواه مربوط به دين باشد يا دنيا.فوائد خاموشى و ستايش آن در جاى خود خواهد آمد.و در خصوص ترك سخنان بيهوده و زائد اخبارى وارد شده چنانكه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روايت است: «من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه» «از نيكوئى اسلام مرد اين است كه چيزهاى بىفايده را ترك كند» .
و نيز از آن حضرت منقول است: «طوبى لمن امسك الفضل من لسانه، و انفق الفضل من ماله» «خوشا آنكه زيادى زبانش را نگاه دارد و زيادى مالش را انفاق كند» .و ببين كه مردم كار را چگونه بر عكس كردهاند، زيادى مال را نگاه مىدارند و زيادى زبان را رها مىكنند.
و روايت است كه: «روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اول كسى كه از اين در داخل مىشود مردى است از اهل بهشت.وقتى آن مرد وارد شد، به او گفتند: ما را به بهترين كارهاى خود كه به آن اميد دارى خبر ده.گفت: من مردى كم عمل هستم، و بهترين چيزى كه به آن به خدا اميدوارم سلامت نفس و ترك چيزهاى بيهوده است» .
و آن حضرت صلى الله عليه و آله به ابى ذر فرمود: «ا لا اعلمك بعمل خفيف على البدن ثقيل فى الميزان؟ قال: بلى يا رسول الله.قال: هو الصمت، و حسن الخلق، و ترك ما لا يعنيك» .
«مىخواهى ترا كارى ياد دهم كه بر بدن سبك و آسان و در ترازوى اعمال سنگين باشد؟ گفت: آرى يا رسول الله.فرمود: خاموشى و حسن خلق و ترك كار بيهوده» .
ابن عباس گفت: پنج چيز است كه از پولهاى نقره خالص و دل انگيز بهتر است: سخنان بيهوده مگو، كه زائد است و از وزر و آفت آن در امان نيستى و سخنان سودمند نيز مگو مگر آنكه بجا باشد، زيرا بسا هست كه كسى در امر مفيدى سخن مىگويد اما نابجا و در غير موقع آن و آنگاه به رنج مىافتد.و با حليم و بردبار و با سفيه و سبكسار ستيزه و جدال مكن، كه بردبار با سكوتش بر تو غلبه مىكند، و سفيه با گفتارش ترا مىآزارد.و در غياب برادرت همان را بگو كه دوست دارى پشتسرت بگويد.و در مواردى كه دوست دارى مورد عفو واقع شوى، عفو كن.و همچون كسى عمل كن كه مىداند پاداش نيك دارد و مورد احترام قرار مىگيرد (3) » .
از لقمان پرسيدند: «دانائى و حكمت تو چيست؟ گفت: از چيزى كه به آن نياز ندارم سؤال نمىكنم و به آنچه بيهوده است نمىپردازم» .
و آنچه در فضيلت ترك پرگوئى و سخن بىفايده در اخبار ائمه عليهم السلام و كلمات بزرگان حكما و عرفا وارد شده استبيشمار است، و همين اندازه كه ذكر كرديم براى اهل بصيرت كافى است.
پىنوشتها:
1. اين حديث را با «كنز العمال» : 2/112 تصحيح كرديم.
2. احاديث اين باب را با «احياء العلوم» : 3/93- 99 و «كنز العمال» :2/130، 184 تصحيح كرديم.
3. اين روايت از ابن عباس در «احياء العلوم» 3/97 با اختلافاتى آمده است.