تنبيه: فرق بين انفاق و بر و معروف

بدان كه لفظ انفاق و معروف (كار پسنديده و شايسته) و بر (نيكى) شامل همه انفاقهاى واجب و مستحبى است كه گفته شد، و فرق بين آنها اين است كه: انفاق اختصاص به مال دارد، و معروف نام جامعى است‏براى همه آنچه از اطاعت‏خدا و تقرب به او و احسان به مردم شناخته مى‏شود، و هر چه فعل يا ترك آن را شرع راجح شمرده است، و اين از صفات غالب است‏يعنى امرى است كه بين مردم كار پسنديده و شايسته (معروف) ناميده مى‏شود و وقتى آن را ببينند بد و ناپسند نمى‏شمرند.ولى مراد از معروف در اخبار غالبا خوبيها و خيرات مربوط به مال است.و بر مانند معروف در اصل شامل همه كارهاى نيك است، و در اخبار غالبا متعلق به مال در مورد همه انفاقاتى است كه قبلا ذكر شد.و گاهى به غير از صدقه اطلاق مى‏شود به اين جهت كه روايت است كه: «بر و صدقه فقر را برطرف مى‏كند و بر عمر مى‏افزايد» .و ظاهرا ذكر صدقه بعد از بر ذكر خاص بعد از عام است و بنابراين وجهى براى تخصيص بر به صدقه وجود ندارد.اما صدقه شامل همه اقسام انفاق است كه قبلا ياد شد بجز مروت.و به هر حال، شكى نيست كه آيات و اخبار در فضيلت مطلق انفاق و معروف و بر دلالت‏بر فضيلت هر يك از وجوه انفاق كه ذكر شد دارد، مانند اين آيات كريمه:

«انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض‏» (بقره، 267) «از خوبها و پاكيزه‏هاى آنچه به دست آورده‏ايد و آنچه براى شما از زمين بيرون آورديم انفاق كنيد» .

«و ما تنفقوا من خير فلانفسكم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ما تنفقوا من خير يوف اليكم و انتم و انتم لا تظلمون‏»

(بقره، 272)

«آنچه از خوبى‏ها انفاق كنيد براى خودتان است، و جز براى رضاى خدا انفاق نكنيد، و آنچه از خوبى‏ها انفاق مى‏كنيد به تمامى به شما مى‏رسد و ستم نمى‏بينيد» .

«و آتى المال على حبه ذوى القربى و اليتامى...» (بقره، 177) «و از مال خويش با اينكه آن را دوست دارد به خويشان و يتيمان و... بدهد» .

«قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين...» (بقره، 215) «بگو هر چه از خوبى‏ها انفاق مى‏كنيد براى پدر و مادر و نزديكان و... باشد» .

«يا ايها الذين آمنوا انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياتى يوم لا بيع فيه و لا خلة و لا شفاعة‏» (بقره، 254) «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد پيش از آنكه روزى بيايد كه در آن خريد و فروش و دوستى و شفاعت نباشد از آنچه به شما روزى داده‏ايم انفاق كنيد» .

«مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فى كل سنبلة مائة حبة...» (بقره، 261) «مثل كسانى كه اموال خويش را در راه خدا انفاق مى‏كنند، چون دانه‏اى است كه هفت‏خوشه رويانيده كه در هر خوشه صد دانه باشد...»

«الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا و لا اذى لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏»

(بقره، 262)

«كسانى كه اموال خويش را در راه خدا انفاق مى‏كنند و سپس در پى انفاقى كه كرده‏اند منتى نمى‏گذارند و آزارى نمى‏رسانند پاداش آنها نزد پروردگارشان است، نه بيمى دارند و نه غمگين مى‏شوند» .

و گفتار رسول خدا صلى الله عليه و آله: «نخستين كسى كه به بهشت در آيد نيكى (معروف) و اهل آن است، و نيز اول كسى كه در كنار حوض بر من وارد مى‏شود» .و سخن آن حضرت صلى الله عليه و آله: «بركت‏به خانه‏اى كه در آن نيكى و احسان مى‏شود زودتر از فرو رفتن كارد در كوهان شتر يا رسيدن سيل به جايگاه آن مى‏رسد» .

و قول امام باقر عليه السلام: «محبوب‏ترين بندگان خدا در نزد خدا كسى است كه نيكى و نيكوكارى را دوست داشته باشد» .

و گفتار حضرت صادق عليه السلام: «از لوازم بقاء مسلمين و بقاء اسلام اين است كه اموال به دست كسى افتد كه حق را درباره آن بشناسد و در راه خير و نيكى بكار برد، و از عوامل فناء اسلام و مسلمين اين است كه اموال در دست كسى قرار گيرد كه حق آن را نمى‏شناسد و در راه نيكى و احسان بكار نمى‏برد» .

و نيز سخن آن حضرت عليه السلام: «خوبى را همانند نامش يافتم، و چيزى برتر از نيكى نيست مگر پاداش آن‏» . و قول آن حضرت عليه السلام به زراره: «سه چيز است كه اگر مؤمن آنها را بياموزد باعث فزونى عمر و دوام نعمت او مى‏شود.پرسيدم: آنها كدامند؟ فرمود: طولانى كردن ركوع و سجود در نماز، و طولانى نشستن بر سفره در موقع مهماندارى و اطعام، و نيكوئى كردن به كسى كه شايسته آن است‏» .

و نيز سخن آن حضرت عليه السلام: «از لغزشهاى نيكان و نيكوكاران در گذريد، و آنان را ببخشائيد، كه دست‏خدا بر سر ايشان چنين است - امام دست‏خود را مانند سايبان نگاهداشت‏» .

و گفتار آن حضرت عليه السلام: «كارهاى نيك و شايسته آدمى را از حوادث سوء و افتادنهاى بد نگاه مى‏دارد» .

و فرمود: «بهشت را درى است‏به نام معروف، داخل آن نمى‏شود مگر اهل معروف، و اهل معروف در دنيا همان اهل معروف در آخرتند» : يعنى همان گونه كه در دنيا كارشان نيكى است در آخرت نيز چنين‏اند، حسنات خود را به هر كه بخواهند مى‏بخشند، چنانكه امام صادق عليه السلام در خبر ديگرى فرمود: «در آخرت به آنان گفته مى‏شود: گناهان شما بخشوده شد، ايشان هم حسنات خود را به هر كه بخواهند مى‏بخشند و به بهشت در مى‏آيند» .

و فرمود: «ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: يا رسول الله، پدران و مادران ما فداى شما! نيكوكاران در دنيا به نيكى خود شناخته مى‏شوند، در آخرت به چه چيز شناخته مى‏شوند؟ فرمود: خداوند چون بهشتيان را به بهشت در آورد، باد خوشبوى را فرمان دهد كه به اهل نيكى و معروف بپيوندد، پس از آن هيچ يك از آنان به جمع بهشتيان نمى‏گذرد مگر آنكه بوى او را مى‏يابند، و مى‏گويند: اين از اهل نيكوئى است‏» . (1)

و از آنها - يعنى از رذائل قوه شهويه - :

طلب حرام (حرامخوارى)

و اجتناب نكردن از آن است.شكى نيست كه اين خوى از نتايج‏حب دنيا و حرص بر آن است، و آن از بزرگترين مهلكات است‏به طورى كه بيشتر كسانى كه به هلاكت افتادند بدان سبب بوده، و اكثر مردم كه از سعادت محروم گشتند به واسطه آن شده، و از توفيق رسيدن به خدا بدان جهت‏باز ماندند.كسى كه تامل كند مى‏داند كه خوردن حرام بزرگترين حجاب بنده از نيل به درجه نيكان (ابرار)، و نيرومندترين مانع او از وصول به عالم انوار است.حرامخوارى موجب تاريكى و تيرگى خانه دل است و همين اعث‏خباثت و غفلت آن مى‏شود، و همو علت‏بزرگ خسران و هلاكت نفس و قويترين سبب گمراهى و خباثت آن است.

و همان است كه عهد خداوند و مقام انسانى را به فراموشى مى‏سپارد، و آدمى را به پرتگاههاى گمراهى و هلاك مى‏افكند.دلى كه از حرام پرورده شده كجا و استعداد و قابليت‏براى دريافت فيضهاى عالم قدس كجا! و نطفه‏اى كه از حرام پديد آمده كجا و وصول به مرتبه انس [با خدا] كجا! و چگونه پرتو نور عالم بالا به دلى تابد كه دودهاى سياه و تيره غذاى حرام آن را تاريك ساخته؟ ! و چگونه پاكى و صفا براى نفسى حاصل شود كه كثافات مال شبهه‏ناك آن را آلوده و چركين كرده؟ !

به همين سبب امينان وحى و پيامبران الهى و اصحاب و حاملان شرع نهايت دور باش و تحذير از آن فرموده‏اند، و به شدت هر چه تمامتر از آن منع كرده‏اند. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خدا را فرشته‏اى است‏بر بيت المقدس كه هر شب ندا مى‏كند كه هر كه حرامى بخورد هيچ سنت و فريضه‏اى (مستحب و واجبى) از او قبول نخواهد شد» .

و فرمود: «كسى كه باك نداشته باشد كه مال را از كجا به دست آورد، خدا هم باك ندارد كه او را از كجا وارد دوزخ كند» .

و فرمود: «هر گوشتى كه از حرام روئيده شود آتش به آن سزاوارتر است‏» .

و فرمود: «هر كه از طريق گناه و حرام مالى به دست آورد و با آن صله رحم يا تصدق يا در راه خدا انفاق كند، خداوند اين همه را جمع كند، و آنگاه او را به دوزخ برد» .

و فرمود: «بيش از هر چيز بعد از خود بر امتم از كسبهاى حرام و شهوت پنهانى و ربا مى‏ترسم‏» .

و فرمود: «هر كه مالى از حرام به دست آورد، اگر آن را صدقه دهد از او قبول نمى‏شود، و اگر بعد از خود باقى گذارد توشه راه جهنم او مى‏شود (2) » .

و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «هر گاه كسى مالى را از غير كسب حلال به دست آورد، و با آن حج كند و لبيك گويد، ندا رسد: لا لبيك و لا سعديك!

و اگر از حلال باشد، خطاب آيد: لبيك و سعديك (3) !» .

و فرمود: «اثر كسب حرام در فرزندان و ذريه نمودار مى‏شود» .

و درباره اين قول خداى تعالى:

«و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا» (فرقان، 23) .

«و به عملهائى كه انجام داده‏اند پردازيم و آن را غبارى پراكنده كنيم‏» .

فرمود: «اگر اعمال آنها از كتان سپيدتر باشد، خداى عز و جل فرمايد: غبارى شويد.و اين براى آن است كه اگر حرام براى آنها دست مى‏داد مى‏گرفتند (4) » .

و امام كاظم عليه السلام فرمود: «حرام نمو نمى‏كند، و اگر نمو كند مبارك نخواهد بود، و اگر كسى آن را انفاق كند پاداش ندارد، و آنچه از حرام بعد از خود گذارد توشه راه جهنم او خواهد شد» .

و در خبر است: «بنده‏اى را در روز قيامت نزد ترازوى اعمال نگاه دارند، و اعمال حسنه او مانند كوهها باشد، پس درباره سرپرستى عائله و رسيدگى به آنها و از مال او كه از كجا به دست آورده و در چه راهى خرج كرده، پرسش شود تا جائى كه اين مطالبات همه اعمال او را از بين ببرد و هيچ حسنه‏اى برايش نماند.

آنگاه فرشتگان ندا كنند: اين كسى است كه عيال او حسناتش را در دنيا خوردند و امروز در گرو اعمال خويش است‏» .

و وارد شده است كه: «زن و فرزندان آدمى در روز قيامت‏به وى مى‏آويزند و او را در پيشگاه خداى تعالى نگه مى‏دارند و مى‏گويند: پروردگارا، حق ما را از او بگير كه او آنچه را كه جاهل بوديم به ما نياموخت، و غذاى حرام به ما خورانيد و ما نمى‏دانستيم.آنگاه براى آنها از او قصاص گرفته شود (5) » .

فصل 33: كميابى و دشواريابى حلال

كسى كه طالب نجات است‏بايد از حرام بگريزد همچنانكه از شير درنده و مار سياه گزنده فرار مى‏كند.و در امثال زمان ما كجا اين حال دست مى‏دهد كه جز آب فرات و علف بيابان حلالى نمانده، و غير از آن را دستهاى دشمن آلوده كرده و معاملات را به فساد كشانده! هيچ درهمى نيست مگر آنكه دستهاى غاصبان پى - در پى به آن رسيده، و هيچ دينارى نيست مگر اينكه مكرر از دست صاحبش به زور بيرون رفته.بيشتر آبها و زمين‏ها مغصوب است، و چگونه مى‏توان به حليت‏خوردنى‏ها يقين حاصل كرد و حال آنكه اكثر دامها و حيوانات از صاحبان آنها به غارت گرفته شده، و از كجا مى‏توان به حليت گوشتها و لبنيات و چربى‏ها باور نمود.بسيار بعيد است! هيچ تاجرى را نمى‏يابى مگر اينكه معامله او با ظالمان است، و هيچ كارمند و كارگرى نيست مگر اينكه شريك اهل جور و ستم از عمال سلاطين است.

بالجمله: حلال در امثال زمان ما مفقود و راه وصول به آن مسدود است.و قسم به جان خودم! كه فقدان حلال آفتى است كه از زيان آن خانه دين ويران و از آتش آن بوستان خلق سوزان است.و ظاهر اين است كه حال اكثر اعصار چنين بوده.و از اين رو حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: «المؤمن ياكل فى الدنيا بمنزلة المضطر» «خوراك مؤمن در دنيا خوراك شخص مضطر است‏» .

مردى به امام كاظم عليه السلام عرض كرد: «از خداى - جل و عز - بخواهيد كه حلال روزى من كند، فرمود: مى‏دانى حلال چيست؟ گفت: كسب پاك.فرمود:

على بن الحسين عليهما السلام مى‏فرمود: حلال روزى برگزيدگان است، و لكن بگو:

خدايا روزى فراخ و گسترده تو را مسئلت مى‏كنم‏» .

با اين همه مؤمن نبايد از تحصيل حلال مايوس باشد و بين اموال فرق نگذارد، كه خداى سبحان اجل و اعظم است از اينكه بندگان خود را به خوردن حلال مكلف سازد اما راه تحصيل آن را بر آنان ببندد.

فصل 34: انواع اموال

بدان كه اموال بر سه گونه است: حلال واضح و معلوم، حرام واضح و معلوم، و شبهه‏ناك.و هر يك از اينها را درجاتى است، زيرا حرام اگر چه همه اقسامش خبيث و پليد است، و ليكن بعضى از آنها خبيث‏تر و پليدتر است، چنانكه حرمت مالى كه به وسيله معامله فاسد گرفته مى‏شود با تراضى دو طرف مثل حرمت مال يتيمى كه به قهر و سركوبى گرفته شود نيست.و همچنين مال حلال هر چند همه اقسامش خوب و پاك است، و ليكن برخى از آنها پاكيزه‏تر است.و مال مشتبه همه‏اش مكروه است اما كراهت‏بعضى شديدتر است.و همچنان كه پزشك مى‏گويد كه هر شيرينى و حلوايى گرم است و لكن بعضى در درجه اول گرم است و بعضى در درجه دوم و بعضى سوم و بعضى چهارم، همچنين است‏حرام، كه بعضى در درجه اول خبيث و پليد است و بعضى در درجه دوم...و همين طور حلال در صفا و پاكى، و درجات شبهه در كراهت.

اما حرام، يا ذات و عين آن حرام است، مانند سگ و خوك و خاك و غير اينها، يا به سبب صفتى كه در آن پديد آمده حرام شده است، مانند شراب (خمر) به واسطه آنكه مست كننده است و طعام مسموم و زهر آلود، يا به علت‏خللى كه در اثبات مالكيت و تصرف آن رخ نموده، و اين را اقسام بسيار است، مانند مالى كه به ظلم و قهر و غصب و دزدى و خيانت در امانت و مانند اينها گرفته شده، و غش (مكر و تقلب) و تلبيس و رشوه و كم فروشى، و يا به يكى از معاملات فاسد از ربا و صرف (آنچه صراف از تبديل نقدى به نقد ديگر زيادت ستاند) و احتكار و غير اينها كه در كتب فقه مذكور است.و خداى سبحان در آيات بسيارى از همه اينها نهى فرموده، مانند اين آيه شريفه:

«و لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل‏» (بقره، 188) «اموال همديگر را به باطل (و ناحق) مخوريد.» و آيه شريفه:

«ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما...» (نساء، 9) «كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند...» و در خصوص ربا مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربا ان كنتم مؤمنين‏»

(بقره، 278)

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد و اگر به راستى مؤمنيد باقيمانده ربا را رها كنيد» .

سپس فرمود:

«فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله‏»

«و اگر چنين نكرديد بدانيد كه با خدا و رسول خدا در جنگيد» .

و پس از آن فرمود:

«و ان تبتم فلكم رؤس اموالكم‏» (بقره، 279) «و اگر توبه كرديد سرمايه‏هاتان از آن شماست‏» .

و فرمود:

«و من عاد فاولئك اصحاب النار» (بقره، 275) «و هر كه [به ربا] باز گردد آنها دوزخيانند» .

در اين آيات، ربا در بادى امر كشاننده به جنگ با خدا، و در پايان وسيله دوزخى شدن قرار داده شده است.و در مذمت هر يك از آنها بخصوص، اخبار بسيار رسيده و در كتب اخبار و فقه مذكور است، و تفصيل همه محرمات موكول به كتب فقه است و جاى بيان آنها اينجا نيست و بايد به كتابهاى فقها رجوع كرد.

فرق بين رشوه و هديه

چون در بعضى از موارد بين رشوه و هديه اشتباه مى‏شود بايد فرق آن دو را روشن كنيم، بنابراين مى‏گوئيم: در اينجا چند صورت است:

اول - آنكه كسى مالى براى بعضى از برادران [دينى] خود به قصد انس و الفت گرفتن و تاكيد دوستى و محبت‏بفرستد.معلوم است كه اين، هديه و حلال است، خواه با اين كار قصد ثواب اخروى و تقرب به خداى تعالى نيز داشته باشد، يا صرفا به قصد اظهار دوستى و مودت باشد.

دوم - آنكه مقصود از بذل چيزى گرفتن عوض مالى باشد مثل اينكه فقيرى براى غنى، و غنى براى غنى ديگر به طمع عوض بيشتر يا مساوى هديه فرستد.

اين نيز نوعى هديه است و در حقيقت هبه (بخشش) به شرط عوض است، و هر گاه آنچه طمع داشته به او برسد بى‏شك حلال است.حضرت صادق عليه السلام فرمود: «ربا دو گونه است: خوردنى (حلال) و ناخوردنى (حرام) .اما آنكه خوردنى است هديه‏اى است كه براى كسى بفرستى و انتظار دريافت‏بيش از آن داشته باشى، اين ربا قابل خوردن است، و اين است معنى قول خداى تعالى:

«و ما آتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس فلا يربوا عند الله‏» (روم، 39) «آنچه به عنوان ربا (هديه) مى‏دهيد تا در مالهاى مردم فزونى يابد نزد خدا فزونى نيابد» .

و اما آنكه قابل خوردن نيست، همان است كه خداى عز و جل از آن نهى فرموده، و بر آن وعده جهنم داده است‏» . (6)

و از آن حضرت روايت است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هديه بر سه قسم است: هديه براى عوض، و هديه براى رشوه و مداهنه، و هديه براى خداى عز و جل‏» . (7)

و از بعضى اخبار استفاده مى‏شود كه اگر چشمداشت او را هم براى عوضى كه توقع دارد بجا نياورد حلال خواهد بود، مانند خبر اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام، وى مى‏گويد: «به امام عرض كردم فقيرى براى من هديه‏اى مى‏فرستد و مقصودش اين است كه به او عوض دهم، آن را مى‏گيرم و چيزى به او نمى‏دهم آيا اين هديه براى من حلال است؟ فرمود: آرى حلال است، و ليكن از اينكه چيزى به وى بدهى غفلت مكن‏» . (8)

و اينكه آيا در صورت دادن عوضى كه از مال خود او نباشد بلكه از اموالى باشد كه مردم به او داده‏اند تا به مصرف فقرا برساند از قبيل زكات و خمس و ديگر وجوه بر، حلال است‏يا نه، ظاهرا اگر شخصى كه هديه فرستاده از اهل استحقاق باشد و اگر اين هديه را هم نمى‏فرستاد باز به او مى‏داد گرفتن آن هديه حلال است، ولى [احتياط نگرفتن است زيرا] در آن نكته قابل تاملى هست كه بعدا بيان خواهد شد.

سوم - آنكه مقصود از هديه فرستادن اين باشد كه گيرنده در كار معينى به او كمك كند، مثل كسى كه به سلطان يا صاحب جاه و شوكتى احتياج داشته باشد و به نماينده آنها يا شخص با نفوذى هديه دهد.در اين صورت بايد به آن عمل بنگرد، اگر آن كار حرام است، مانند سعى براى درخواست‏برقرارى وظيفه و مستمرى حرام يا ظلم به انسانى يا امثال اينها، يا كارى واجب است، مثل دفع ظلم يا رهانيدن حقى كه راه چاره منحصر به آن باشد، يا دادن گواهى معينى، يا حكم شرعيى كه بر او واجب است، و مانند اينها، اين رشوه است و گرفتن آن حرام است.و اگر آن عمل مباح باشد نه حرام و نه واجب، چنانچه در آن رنج و زحمتى است، به طورى كه اجير كردن كسى بر آن جائز باشد، آنچه گرفته مى‏شود حلال و به منزله دستمزد (جعاله) است، مثل اينكه بگويد: اين پول را به حاكم برسان و يك دينار حق الزحمه تو.يا بگويد: فلانى را آماده ساز كه در فلان كار به من كمك كند و يا فلان چيز را به من بدهد، و اين كار با زحمت و گفتگوى بسيار حاصل شود، آنچه در اين موارد مى‏گيرد مباح و حلال است، هر گاه غرض و هدف مشروع و مباح باشد، و اين مانند پولى است كه وكيل قاضى براى دفاع در خصومتى بگيرد، به شرط اينكه از حق تجاوز نكند.

و اگر كارى كه انجام مى‏دهد زحمتى ندارد، مثل گفتن يك كلمه يا كار كوچكى كه هيچ رنجى دارد، اما با وجود اين آن كلمه يا آن كار كوچك سودمند باشد، مثل اينكه به دربان بگويد: بگذار اين شخص نزد حاكم برود، بعضى از علما گفته‏اند: گرفتن هديه براى آن حرام است، زيرا جايز بودن آن در شرع ثابت نشده.و شبيه به اين مورد، عوض گرفتن پزشك براى گفتن يك كلمه است مثل اينكه يك دوا را نام ببرد.

اما اين فتوا قابل تامل است، زيرا ظاهرا اين عوض گرفتن در صورتى كه كار مشروع باشد و بر او (گيرنده) واجب نباشد جايز است.

چهارم - آنكه مقصود او از هديه فرستادن تحصيل دوستى و محبت‏باشد، و لكن نه فقط براى جلب دوستى بلكه منظور اين باشد كه به واسطه جاه و مقام او به بعضى از اغراض خود برسد، به طورى كه اگر جاه و مرتبه او نبود براى او هديه نمى‏فرستاد.پس اگر جاه و مرتبه او به واسطه علم يا تقوا يا اصل و نسب خانوادگى باشد مساله آسان‏تر است.و ظاهرا گرفتن هديه در اين مورد مكروه است، زيرا در ظاهر هديه است اما در واقع همانند رشوه است.و اگر براى مقام اجتماعى وى باشد از قبيل قضاء يا حكومت‏يا سرپرستى صدقات يا وقف يا مامور گرفتن ماليات و از اين قبيل شغلها كه منصبهاى حكومتى است، ظاهرا دريافت آن حرام است البته در صورتى كه اگر آن سرپرستى و مقام نبود آن هديه به او داده نمى‏شد، و علت‏حرمت آن است كه اين رشوه‏اى است كه به صورت هديه در آمده است، زيرا قصد كنونى از آن تقرب جستن و طلب محبت است، و لكن مقصود حقيقى منحصر است‏به اين نوع كسب محبت، و معلوم است كه رسيدن به آنچه در دست‏سرپرستهاست چيست؟

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «زمانى خواهد آمد كه حرام به عنوان هديه حلال شمرده شود، و كشتار به جاى موعظه جايز پنداشته شود، بى‏گناه كشته مى‏شود تا عامه مردم پند گيرند» .

و روايت است كه آن حضرت صلى الله عليه و آله شخصى را براى گرفتن زكات از قبيله ازد فرستاد، چون بازگشت‏برخى از آنچه را آورده بود نگاهداشت، و گفت: اين از شما و اين هم هديه‏اى است كه به من داده‏اند.پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر راست مى‏گويى چرا در خانه پدر و مادرت ننشستى تا براى تو هديه بياورند!

سپس فرمود: چرا هر گاه يكى از شما را به عملى مى‏گمارم مى‏گويد اين از شما و اين هديه من است، چرا در خانه مادرش ننشست تا برايش هديه فرستند!

سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هيچ كس چيزى به ناحق نمى‏گيرد مگر اينكه در قيامت آن را بر دوش دارد، زينهار كه كسى از شما در روز قيامت‏شترى كه بانگ برمى‏دارد يا گاوى كه فرياد مى‏كند يا گوسفندى كه بع بع سر مى‏دهد با خود نياورد...آنگاه دست‏خود را چندان بلند كرد كه سفيدى زير بغلش نمايان شد، و فرمود: آيا ابلاغ كردم؟ خدايا گواه باش‏» . (9)

بنابراين سزاوار هر حاكم (استاندار، فرماندار...) و قاضى و غير آنان از صاحبان مشاغل حكومتى آن است كه فرض كند كه بدون شغل در خانه پدر و مادرش نشسته است، آنچه در آن حال به او مى‏دهند اكنون هم اگر بفرستند بگيرد، و آنچه را با گوشه نشينى‏اش نمى‏فرستند گرفتنش حرام است، و در آنچه از عطاياى دوستانش چنين اشكالى بر آن وارد باشد شبهه‏ناك است و طريق احتياط در آن روشن است.

پى‏نوشت‏ها:

1. اين احاديث را بر «وافى‏» : 6/289- 290، و بر «وسائل‏» : كتاب امر به معروف، ابواب فعل معروف، باب 1- 6 تطبيق كرديم.

2. اين احاديث نبوى - غير از پنجم - در «احياء العلوم‏» : 2/81 ذكر شده.

اما پنجم در «وسائل‏» از «كافى‏» : كتاب تجارت: باب 1، حديث 1 روايت‏شده است.

3. «وسائل‏» : كتاب تجارت، باب جايز نبودن انفاق از كسب حرام، حديث 3.

4. «وسائل‏» : كتاب تجارت، باب 1، حديث 6.

5. براى اين دو خبر اخير سندى نيافتيم.اين دو در «احياء العلوم‏» : 3/30 ذكر شده، از اولى: به «در خبر است‏» و از دومى: به «و گويند» تعبير شده است.

6. بر «وسائل‏» : كتاب تجارت، ابواب ربا، باب 3، حديث 1 تطبيق كرديم.

7. «وسائل‏» : كتاب تجارت، باب 116، حديث 1.

8. «وسائل‏» : كتاب تجارت، باب 116، حديث 2.

9. اين دو حديث نبوى را از روى «احياء العلوم‏» : 2/137 تصحيح كرديم.