دنباله

بدان كه بذل و انفاق اموال كه لازمه و نتيجه صفت جود و سخاوت است‏شامل امورى چند است كه بعضى واجب و بعضى مستحب است.و در خصوص فضيلت هر يك از آنها اخبارى وارد شده كه براى تاكيد در بيان فضيلت‏سخاوت بايد به آنها اشاره كنيم و بعضى از آداب و نكات باطنى آنها را ذكر كنيم، و احكام و شرايط ظاهرى آنها را به كتب فقهى احاله مى‏نمائيم.بنابراين [در بيان بعضى از آداب و نكته‏هاى باطنى] مى‏گوئيم:

اما امور واجب، اول آنها زكات است:

زكات (1)

آيات و اخبارى كه در مذمت تارك زكات و مدح ادا كننده آن رسيده بسيار است.خداى سبحان مى‏فرمايد:

«فاقيموا الصلوة و آتوا الزكاة‏» (حج، 78) «نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد» .

و مى‏فرمايد:

«و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم‏» (توبه، 35) «و كسانى كه طلا و نقره مى‏اندوزند و در راه خدا انفاق نمى‏كنند آنان را به عذابى دردناك مژده ده‏» .

معنى انفاق در راه خدا پرداخت زكات است، چنانكه از اهل بيت - عليهم السلام - وارد شده و مفسران نيز بر آن اجماع دارند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اذا منعت الزكاة منعت الارض بركاتها» «هر گاه زكات داده نشود زمين بركات خود را باز مى‏دارد» .

و حضرت باقر عليه السلام فرمود: «خداى عز و جل زكات را با نماز قرين و همراه ساخته و فرموده: «فاقيموا الصلوة و آتوا الزكاة‏» «نماز كنيد و زكات دهيد» .پس هر كه نماز بگزارد و زكات ندهد، نماز نكرده است‏» .

و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «هيچ صاحب زر و سيمى نيست كه زكات مال خود ندهد مگر اينكه خداوند در روز قيامت او را در بيابانى هموار حبس مى‏كند و مارى بزرگ و سهمگين بر او مسلط مى‏سازد كه در پى وى مى‏دود و او از آن مار مى‏گريزد، و چون مى‏بيند كه از مار خلاصى ندارد دست مى‏برد كه آن را بگيرد، پس او را همچون شتر نر گاز مى‏گيرد، و سپس به گردن او مى‏پيچد، و اين است كه خداى تعالى مى‏فرمايد:

«سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة‏» (آل عمران، 180) «روز قيامت آنچه را كه بخل ورزيدند طوق گردنشان مى‏شود» .

«و هيچ صاحب گوسفند و گاو و شترى نيست كه زكات مال خود را ندهد مگر اينكه خداوند او را در روز قيامت در بيابانى هموار حبس فرمايد، و هر حيوان سمدارى او را پايمال كند و هر نيشدارى او را بگزد، و هيچ صاحب درختان خرما يا انگور يا زراعتى نيست كه زكات آنها را ندهد مگر اينكه خداى تعالى زمين زراعت او را تا هفت طبقه طوق كند و بر گردن او افكند» .

و فرمود: «خداوند بر اين امت چيزى را كه بر آنها شديدتر از زكات باشد واجب نكرده، و در مورد زكات عامه مردم هلاك مى‏شوند» .

و فرمود: «هر كه يك قيراط از زكات خود را حبس و منع كند نه مؤمن است، و نه مسلمان، و اين است گفتار خداى تعالى:

«...قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت‏» (مؤمنون 99- 100) «...گويد پروردگارا مرا بازگردان، شايد در آنچه وا گذاشته‏ام كار شايسته‏اى بجاى آرم‏» .

و فرمود: «زكات براى آزمايش توانگران و يارى كردن بينوايان قرار داده شده.و اگر مردم زكات اموال خود را ادا مى‏كردند، هيچ مسلمانى فقير و نيازمند نمى‏ماند، و بواسطه آنچه خدا براى او مقرر فرموده بى‏نياز مى‏شد.و هيچ كس فقير نشد و نيازمند و گرسنه و برهنه نماند مگر به سبب گناه توانگران و مالداران (كه زكات خود را ندادند)، و بر خدا حق است كه رحمت‏خود را از هر كه حق خدا را در مال خود حبس و منع كند باز دارد.و سوگند به آن كه خلق را آفريد و بساط روزى را گسترانيد كه: هيچ مالى در صحرا و در دريا تباه نشد مگر به سبب ندادن زكات آن.و هيچ صيدى در صحرا و در دريا صيد نمى‏شود مگر آنكه تسبيح خدا را در آن روز ترك كرده.و محبوب‏ترين مردم نزد خداى تعالى سخى‏ترين و گشاده دست‏ترين آنهاست، و سخى‏ترين مردم كسى است كه زكات مال خود را بدهد، و نسبت‏به آنچه خداوند در مال او واجب كرده بر مؤمنين بخل نورزد» .

و فرمود: «زكات دادن چيزى نيست كه بايد صاحب آن را ستود، بلكه زكات چيزى است كه به واسطه آن مسلمان شمرده مى‏شود و خون او محفوظ مى‏ماند، و اگر زكات را ادا نكند نمازش پذيرفته نيست‏» . (2)

و اخبار در فضيلت زكات دادن و ذم تارك آن بسيار است، و آنچه ياد كرديم براى بيدارى طالبان كافى است.

فصل 23: سر وجوب زكات و فضيلت ديگر انفاقها

سر وجوب زكات، بلكه سر فضيلت مطلق بذل و انفاق مال، سه چيز است:

اول - اينكه توحيد و خداپرستى تام و تمام اين است كه انسان موحد محبوبى به غير از خداى يكتا نداشته باشد، زيرا حبت‏شركت‏برنمى‏دارد، و توحيد زبانى چندان سودى ندارد، و قدر و درجه محبت‏به جدائى و گذشتن از محبوبان ديگر شناخته مى‏شود، و اموال در نزد مردم محبوب است، زيرا وسيله بهره‏گيرى ايشان از لذات دنياست، و به جهت اين بهره‏مندى به اين عالم انس گرفته‏اند، و از مرگ ترسان و گريزانند، با اينكه مرگ وسيله لقاء محبوب است، پس در ادعاى صدق محبت كامل به خداى تعالى امتحان ايشان به مفارقت و دست‏برداشتن از يكى از محبوب‏ها، يعنى مال، است.و از اين رو خداى سبحان مى‏فرمايد:

«ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة‏» .

(توبه، 111)

«خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد به اينكه [در عوض] بهشت از آنها باشد» .

و براى فهم اين سر در بذل اموال مى‏گوئيم: مردم به حسب درجاتى كه در توحيد و محبت‏خدا دارند بر سه قسم‏اند: گروهى كه در توحيد كاملا صادقند و از عهده عهد خود برآمده‏اند، و در دل بجز يك دوستى - حب خدا - محبت ديگرى را راه نداده‏اند.بنابراين از اموال خود دست‏شسته و دل برداشته‏اند، و چيزى از درهم و دينار و ديگر مالها نمى‏اندوزند، و متعرض وجوب زكات نمى‏شوند، تا آنجا كه از يكى از ايشان پرسيدند كه در دويست درهم چقدر زكات است؟ گفت:

اما بر عوام - به حكم شرع - پنج درهم، و اما بر ما بذل همه مال واجب است.

و از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردند: «در چقدر مال زكات واجب است؟

فرمود: اما زكات ظاهر (واجب)، در هر هزار درهم بيست و پنج درهم، و اما زكات باطن، اين است كه هر چه برادر [مؤمن] تو به آن از تو نيازمندتر باشد خود را ترجيح ندهى‏» .

و طايفه‏اى هستند كه درجه‏اى پائين‏تر از گروه اول دارند.اينان مال خود را نگه مى‏دارند، و لكن در موقع نياز مردم به مصرف خيرات مى‏رسانند، و قصدشان از نگهدارى مال انفاق و خرج كردن به قدر حاجت است نه خوشگذرانى و تنعم، و زياده بر قدر حاجت را در راههاى نيكى و خير صرف مى‏كنند: اينان نيز بر قدر واجب از زكات و خمس بسنده نمى‏كنند، بلكه همه انواع نيكى و خير يا بيشتر آنها را بجا مى‏آورند.

و قسمتى هستند كه به اداى واجب بسنده مى‏كنند و لكن چيزى از آن كم نمى‏كنند و اين پائين‏ترين درجه و كمترين مرتبه است، و آن درجه عوام علاقه‏مند به مال است، كه از حقيقت و فايده آن جاهلند و محبتشان به آخرت ضعيف است.

دوم - پاكسازى نفس از رذيلت‏بخل كه از مهلكات است - چنانكه گذشت - و اين رذيله از راه تكرار بذل مال بر طرف مى‏شود تا اينكه صفت جود و بخشش عادت شود، زيرا دوستى چيزى جز به مجبور ساختن نفس بر مفارقت آن از دل بيرون نخواهد رفت، تا آن صفت‏به صورت عادت در آيد.و بنابراين انفاق صاحب خود را از پليدى بخل هلاك كننده پاك مى‏سازد، و اين پاكسازى به قدر بذل و به اندازه شادى و خوشحالى او به انفاق در راه خداى تعالى حاصل مى‏شود. سوم - شكر نعمت، كه خدا را بر بنده حق نعمت وجود و نعمت مال است.

عبادات بدنى شكر نعمت‏بدن، و عبادات مالى شكر نعمت مال است.

و چقدر زشت است كه مسلمان توانگر مسلمان بينوا را ببيند كه در تنگى معيشت و در حال نيازمندى است، آنگاه نتواند خود را وادار كند كه شكر خداى تعالى بر بى‏نيازى از ديگران و نياز ديگران به او را به جا آورد، به اينكه يك دهم يا يك چهلم مال خود را بدهد.

فصل 24: ترغيب بر شتاب در انفاق و بخشش

براى بخشنده و انفاق كننده سزاوار است كه چون انگيزه خيرى در درونش پديد آيد و به دلش بگذرد كه مالى در راه خدا بدهد فرصت را غنيمت‏شمرد و هر چه زودتر فرمان درونى خود را به جا آورد و در خوشدل كردن بينوايان شتاب ورزد زيرا كه (اولا) در زمانه موانع خيرات بسيار است و در تاخير آفات رخ مى‏نمايد.

و بايد بداند كه پيدايش انگيزه خير در دل انديشه‏اى از الهام فرشتگان است و «دل مؤمن بين دو انگشت از انگشتان رحمان است‏» ، و اين حالت او به زودى دگرگون مى‏شود و شيطان او را از فقر مى‏ترساند و به زشتيها و بديها فرمان مى‏دهد، و شيطان در پى انديشه نيك و الهام فرشته انديشه بد القاء مى‏كند. (ثانيا) بدين وسيله بينوايان را از ناچارى و اضطرار به سؤال و اظهار نياز محافظت مى‏كند، زيرا آنچه بعد از سؤال مى‏دهد پاداش و قيمت آبروى ريخته اوست و در حقيقت احسان و نيكى به شمار نمى‏رود. روايت است كه: «امير مؤمنان عليه السلام پنج‏بار خرما از ملكى كه متعلق به او بود براى شخصى كه اميد به آن حضرت داشت فرستاد، و آن مرد از كسى چيزى نمى‏خواست نه از آن حضرت و نه از غير او.مردى عرض كرد: اين شخص چيزى از شما نخواسته! و از اين پنج‏بار يك بار براى او كافى بود.امير مؤمنان عليه السلام فرمود:

خدا مثل تو را در ميان مؤمنين زياد نكند، من مى‏بخشم و تو بخل مى‏ورزى! انصاف بده! هر گاه به كسى كه اميد به من دارد عطا نكنم مگر بعد از سؤال او، پس جز قيمت آنچه از او گرفته‏ام به او نداده‏ام زيرا او را در معرض اين در آورده‏ام كه آبروى چهره‏اى را كه در پيش خداى من براى عبادت و طلب حاجت‏بر خاك مى‏مالد براى من بريزد.هر كه با برادر مؤمن خود چنين كند، در حالى كه مى‏داند كه جايگاه شايسته بخشش و نيكى اوست، در دعاى خود (در طلب بهشت) به خدا راست نگفته، كه از او به زبان آرزوى بهشت مى‏كند و به مال اندك خود بخل مى‏ورزد» . (3)

ديگر آنكه سزاوار است كه براى اداى صدقه خود وقت‏با فضيلتى را معين كند، مثل روز غدير و ماه ذى حجه، بخصوص دهه اول آن، يا ماه رمضان بخصوص دهه آخر آن.و روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جوادترين مردم بود، و در ماه رمضان همچون باد فروهشته و روان كننده بود كه در آن چيزى نگه نمى‏داشت.

فصل 25: فضيلت آشكارا دادن صدقه واجب

صدقه واجب، يعنى زكات، آشكارا و علنى دادنش از پنهان دادن بهتر است - در صورتى كه اين كار مردم را به دادن زكات ترغيب كند، و از راه يافتن ريا در امان بماند، و فقير از گرفتن آن شرمگين نشود - حضرت صادق عليه السلام فرمود: «آنچه را كه خدا بر تو واجب كرده، آشكار كردنش از پنهان نمودن افضل است، و هر گاه فريضه نباشد و مستحب باشد پنهان دادنش از آشكار دادن بهتر است، و اگر مردى زكات مال خود را آشكارا بر دوش كشد (و به فقير رساند) نيكو و پسنديده است.و اينكه خداى تعالى مى‏فرمايد:

«و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خير لكم‏» (بقره، 271) «و اگر آن را پنهان كنيد و به بينوايان دهيد برايتان بهتر است‏» .

آن غير از زكات است، كه پرداخت زكات آشكارا و غير پنهانى است.و اگر در آشكار كردن آن شائبه ريا باشد، يا اگر فقير در آشكاراگرفتن آن شرمنده شود، پنهان دادن آن بهتر است.اما ريا كه معلوم است و اما در حالت دوم به دليل اين روايت:

«شخصى به حضرت باقر عليه السلام گفت كه مردى از اصحاب ما از گرفتن زكات شرمسار مى‏شود، به او زكات بدهم و نگويم زكات است؟ فرمود: بده و نام زكات مبر، و مؤمن را خوار مساز» .

و بالجمله: آشكارا دادن زكات همچنانكه در آن فايده ترغيب تصور مى‏شود، محذور ريا و منت و اذيت نيز ممكن است راه يابد، و اين به اختلاف احوال و اشخاص فرق مى‏كند.پس با در نظر گرفتن بعضى از احوال و اشخاص علنى دادن بهتر است، و با توجه به بعضى ديگر پنهانى دادن برتر است.بنابراين هر انفاق كننده‏اى بايد حال و موقع را ملاحظه كند، و فايده را با محذور برابر نهد و مقايسه كند و افضل را برگزيند.و هر كه فوايد و مفاسد را بشناسد و با ديد هوى و هوس ننگرد، آنچه بهتر و شايسته‏تر است‏برايش روشن خواهد شد.

فصل 26: نكوهش منت‏نهادن و ايذاء در صدقه

سزاوار است كه صدقه دهنده از منت نهادن و ايذاء بپرهيزد.خداى سبحان مى‏فرمايد:

«لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى‏» (بقره، 264) «صدقه‏هاى خود را به منت‏نهادن و آزردن باطل مكنيد» .

و مى‏فرمايد:

«قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى‏» (بقره، 263) «سخنى نيكو با پرده پوشى (يا عذر خواهى) از صدقه‏اى كه آزارى در پى دارد بهتر است‏» .

و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداى تبارك و تعالى شش خصلت را براى من ناپسند داشته، و من آنها را براى اوصياء از دودمان خود و پيروان ايشان نمى‏پسندم:

بيهوده كارى (بازى كردن با اعضاء و جوارح) در نماز، و آميزش در [ماه] روزه، و منت‏بعد از صدقه، و به حال جنابت‏به مسجد رفتن، و خراميدن در ميان گروهى كه نزد كسى مى‏روند، و خنديدن در گورستان‏» .

منت نهادن، اين است كه خود را نيكوكار ببيند، و از لوازم آن: آشكارا انفاق كردن است و باز گفتن آن، واداشتن توقع پاداش مانند سپاسگزارى و خدمت و تعظيم و اطاعت.و ايذاء (آزردن)، آنست كه او را سرزنش و ملامت كند و سبك شمارد و به خدمت گيرد، و با او بدزبانى كند و روى ترش نمايد و پرده وى بدرد.

معنى ايذاء و همچنين لوازم و نتايج ظاهرى منت نهادن روشن است.اما منت نهادن باطنى، يعنى خود را نيكوكار ديدن، از اينجا معلوم مى‏شود كه بعد از دادن صدقه بيش از پيش بعيد بداند كه گيرنده صدقه به او خيانت كند.

و اما علاج منت نهادن: اين است كه بفهمد در حقيقت آن فقير گيرنده نيكوكار است زيرا او را به ثواب مى‏رساند و از عذاب نجات مى‏دهد، و در گرفتن حق خداى تعالى نائب اوست، كه آن را به فقير احاله كرده تا به وعده روزى كه به وى داده وفا شود.

و علاج آزردن فقير: اين است كه بداند كه سبب آن زياد شمردن عطا و صدقه خود و كراهت داشتن از انفاق مال و تكبر بر فقير گيرنده به سبب بهتر دانستن خود از اوست، از اينرو كه خود را بى‏نياز و او را نيازمند مى‏بيند، و همه اينها جهل و حماقت است.اما زياد و بزرگ شمردن عطا و صدقه از اين جهت جهل است كه آنچه مى‏دهد در مقابل آنچه از رضاى خدا و ثواب آخرت مى‏طلبد بسيار اندك و ناچيز است.و انسان عاقل چگونه چيز اندك فانى خود را در مقابل پاداش عظيم و جاويد بزرگ مى‏شمارد.و اما كوچك شمردن فقير، در حالى كه - چنانكه گذشت - فقير از غنى برتر است، پس چگونه خود را بهتر از او مى‏بيند؟ و در برترى فقير همين بس كه خداى سبحان غنى را مسخر فقير كرده، به اينكه مال را با كوشش و رنج‏به دست آورد، و در محافظت آن سعى نمايد، و به قدر نياز فقير به وى برساند.پس در حقيقت غنى خادم فقير در جستجوى مال است، علاوه بر اينكه آنچه از مال ستوده است‏براى فقير، و آنچه نكوهيده است از قبيل تحمل مشقت و به گردن گرفتن مظلمه و حفظ اضافات تا هنگام مرگ و خوردن دشمنان، بر غنى است.

و بالجمله: خردمند پس از تامل و انديشه، مى‏داند كه آنچه مى‏دهد در مقابل آنچه مى‏گيرد اندك است، و در حقيقت فقير به وى نيكى مى‏كند.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كه بداند كه آنچه مى‏كند به خود مى‏كند، در تشكر از مردم درنگ روا نمى‏دارد، و دوستى آنها را كم نمى‏شمرد، پس از ديگران سپاسگزارى آنچه به نفع خود داده‏اى و آبروى خويش را حفظ كرده‏اى مخواه، و بدان كه كسى كه حاجتى از تو مى‏خواهد آبروى خود را بيش از آبروى تو گرامى نداشته، پس آبروى خود را گرامى دار و حاجت او را رد مكن‏» . (4)

و كسى كه از منت نهادن و آزردن احتراز مى‏جويد بايد هنگام عطا و انفاق براى فقير تواضع كند، و صدقه را در پيش او گذارد، و نزد او بايستد، يا دست‏خود را بگشايد تا فقير بردارد، به طورى كه دست فقير [كه دست‏خداست] بالا باشد.

فصل 27: آنچه شايسته بخشنده است

از آنچه براى عطا كننده سزاوار است:

1- يكى اين است كه عطيه خود را كوچك شمارد تا در نزد خدا بزرگ باشد، كه اگر آن را بزرگ شمارد در نزد خدا كوچك خواهد بود.

حضرت صادق عليه السلام فرمود: «دريافتم كه نيكى جز با سه خصلت‏شايسته نخواهد بود: كوچك شمردن آن، و پنهان داشتن آن، و شتاب كردن در آن.پس اگر آن را كوچك شمرى در نزد آن كه براى او داده‏اى بزرگش داشته‏اى، و اگر پنهانش دارى به كمالش رسانده‏اى، و چون در دادنش شتاب كنى گوارايش ساخته‏اى، و اگر غير از اين باشد نابودش كرده‏اى‏» . (5)

و بزرگ شمردن عطا و بخشش غير از منت و ايذاء است، زيرا مالى كه مثلا خرج ساختن مسجد مى‏شود ممكن است‏بزرگ شمرده شود ولى منت و ايذاء در آن نيست.

2- ديگر آنكه بهترين و محبوب‏ترين و بى‏شبهه‏ترين مال را بدهد، كه خداوند پاك است و جز پاك را نمى‏پذيرد، و چيز پست و نامرغوب را انفاق كردن نسبت‏به خداى تعالى بى‏ادبى است، زيرا خوب و مرغوب را براى خود و خانواده خود نگاه داشتن، و پست و وازده را در راه خدا دادن به معنى ترجيح غير خدا بر خداست.

و اگر چنين كارى نسبت‏به مهمانى انجام شود و غذاى پست‏تر خانه را براى او آورند دلتنگ و شكسته خاطر مى‏گردد.

اين در صورتى است كه به خدا نظر داشته باشد و براى خدا صدقه بدهد بدون انتظار عوض براى خويش در آخرت، و اگر به خود و ثواب آخرت نظر دارد، شكى نيست كه عاقل ديگرى را بر خود ترجيح نمى‏دهد، و از مال جز آنچه از پيش مى‏فرستد بهره ندارد كه يا انفاق مى‏كند و برايش باقى مى‏ماند و يا مى‏خورد و از ميان مى‏رود.دليل بزرگى و اهميت فايده انفاق بهترين و محبوب‏ترين مال، و قبح و زشتى انفاق چيز پست و وازده، اين قول خداى تعالى است:

«انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض و لا تيمموا الخبيث منه تنققون و لستم بآخذيه الا ان تغمضوا فيه‏»

(بقره، 267)

«از پاكيزه‏ها و خوبهاى آنچه به دست آورده‏ايد و آنچه براى شما از زمين بيرون آورده‏ايم انفاق كنيد و پست آن را كه خودتان جز به كراهت و اغماض نمى‏گيريد براى انفاق منظور مكنيد» .

پس آنچه را كه جز با كراهت و خجالت نمى‏گيريد - و معنى اغماض همين است - براى پروردگار خود اختيار مكنيد.و نيز مى‏فرمايد:

«لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون‏» (آل عمران، 92) «هرگز به نيكى نمى‏رسيد مگر از آنچه دوست مى‏داريد انفاق كنيد» .

و فرمود:

«و يجعلون لله ما يكرهون‏» (نحل، 62) «چيزى را كه دوست ندارند براى خدا مى‏گذارند» .

و در حديث است كه «گاه يك درهم از صد هزار درهم پيش افتد» .و سبب آن اين است كه انسان يك درهم را از مال حلال و خوب خود بدهد، و از روى خشنودى و شادى بذل كند، و آن صد هزار درهم را از چيزى كه دوست ندارد بدهد، و اين دليل است‏بر اينكه خدا را به آنچه خود دوست دارد ترجيح نمى‏دهد. 3- ديگر اينكه سزاوار است كه اگر بتواند آنقدر به فقير بدهد كه بى‏نياز گردد، كه در خبر آمده است كه وقتى به فقير چيزى مى‏دهى او را بى‏نياز كن، و دست‏خود را بعد از دادن صدقه ببوس، كه اين انفاق نخست در دست‏خداى تعالى قرار مى‏گيرد.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «چون چيزى به سائل دهيد آن كه چيزى داده است دست‏خود را نزديك دهان برد و ببوسد، كه خدا صدقات را مى‏گيرد.» و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «صدقه مؤمن به دست‏سائل نمى‏رسد تا به دست‏خدا برسد» ، آنگاه اين آيه را تلاوت كرد:

«الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده و ياخذ الصدقات‏»

(توبه، 105)

«مگر ندانستند كه خداست كه توبه بندگان خود را مى‏پذيرد و صدقات را مى‏گيرد» .

و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «خداى تعالى مى‏فرمايد: هيچ چيز نيست مگر اينكه ديگرى را به گرفتن آن گمارده‏ام بجز صدقه كه به دست‏خود مى‏گيرم، تا آنجا كه انسان خرمائى يا نصف خرمائى صدقه مى‏دهد آن را پرورش مى‏دهم هچنانكه مردى اسب و كره اسبى را پرورش مى‏دهد، و در روز قيامت آن را مثل كوه احد و بزرگتر از آن بيابد» . (6)

4- ديگر اينكه از فقير التماس دعا كند، كه دعاى فقير در حق او مستجاب مى‏شود، چنانكه روايت است كه حضرت على بن الحسين عليهما السلام به خادم فرمود:

«اندكى دست نگه دار تا دعا كند، كه دعاى سائل فقير رد نمى‏شود» .و نيز روايت‏شده كه آن حضرت خادم را مى‏فرمود كه چون به سائل چيزى دهد از او بخواهد كه دعاى خير كند.

و از يكى از آن دو امام عليهما السلام روايت‏شده: «هر گاه فقيران را چيزى مى‏دهيد، ياد دهيد كه دعا كنند كه دعاى ايشان درباره شما مستجاب مى‏شود، اگر چه درباره خودشان مستجاب نشود» .اما اينكه گفته‏اند كه بعضى از صاحبدلان (عرفا) از فقير توقع دعا نمى‏كنند زيرا اين توقع شبيه پاداش خواستن است، و اگر چيزى براى فقير مى‏فرستادند، به فرستاده سفارش مى‏كردند كه دعاى وى را به خاطر بسپرد تا همان را در حق او دعا كنند، اين سخن خلاف طريقه ائمه ما عليهم السلام است، و در نزد ما اعتبارى ندارد.

5- و نيز سزاوار است كه صدقات را صرف كسى كند كه اجر و پاداش بيشتر برد، نظير اهل علم و تقوى، و پارسايان و راستگويان و درستكاران، و كاملان در ايمان و تشيع.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «غذاى تو را جز اهل تقوى نخورد» و فرمود:

«طعام خود را به اهل تقوى بخورانيد» .و فرمود: «كسى را به غذاى خود مهمان كن كه براى خدا دوستش دارى‏» .و ليكن بهتر است كه از زكات واجب و صدقات، كه چركهاى اموال است، به ايشان ندهد بلكه با هديه وصله ايشان را وسعت دهد.

در خبر است: «مستحقان زكات مستضعفان شيعه محمد و آل او هستند كه چندان بصيرتى نداشته باشند، اما كسانى كه بصيرتشان قوى شده و معرفتشان در دوستى و ولايت‏به اولياء خود و برائت از دشمنان ايشان به مرتبه نيكو و والا رسيده، اينان برادران دينى شما هستند، بلكه از پدران و مادران مخالفتان به شما نزديكترند، پس زكات و صدقه به آنان ندهيد، كه دوستداران و شيعيان ما با ما مثل يك تن واحدند، و بر ما زكات و صدقه حرام است.و لكن به برادران بينادل و بصير خود از وجوه بر و هدايا بدهيد و از زكات و صدقات مدهيد و آنها را از چرك اموالتان پاك و بر كنار داريد.

آيا يكى از شما دوست دارد كه چرك بدن خود را بشويد و بر سر برادر مؤمن خود بريزد؟ چرك گناهان از چرك بدن بدتر است، پس برادرانتان را چركين مكنيد...» تا آخر حديث.

6- و شايسته نيست كه انسان زكات و صدقات خود را به كسى دهد كه پيوسته چشم به دست مردم مى‏دوزد، بلكه سزاوار است كه صرف كسى كند كه به مقام توحيد رسيده و نعمت را از خدا مى‏داند و به وسائط نمى‏نگرد.زيرا كسى كه درون خود را از توجه به واسطه‏ها، مگر از اين جهت كه واسطه و اسبابند، پاك نسازد از نوعى شرك خالى نيست.

امام صادق عليه السلام درباره اين قول خداى تعالى:

«و ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون‏» (يوسف، 106) «و بيشترشان به خدا ايمان نياورند مگر آنكه [در همان حال] مشركند» .

فرمود: «اين مثل كسى است كه مى‏گويد: اگر فلانكس نبود من هلاك مى‏شدم! يا اگر فلان نمى‏بود آن چيز به دستم نمى‏رسيد! و اگر فلان نمى‏بود عائله من تباه مى‏شد! مگر نمى‏بينى كه اين گوينده براى خدا در ملكش شريك قرار داده، كه گوئى روزى رسان يا بلا گردان اوست؟» راوى پرسيد: جايز است كه گفته شود: اگر خدا به وسيله فلانكس بر من منت نمى‏نهاد هلاك مى‏شدم؟ فرمود: «بلى! اين اشكال ندارد» .

و از جمله كسانى كه بذل و انفاق به ايشان بهتر است، كسانى‏اند كه حاجت‏خود را پنهان مى‏دارند، اينان اهل مروت و مردانگى‏اند كه بر حاجت‏خود پرده فرو مى‏نهند و جامه آبرو و عزت به خود مى‏پوشند، و حال آنكه ممكن است‏به سبب عيال وارى يا بيمارى يا تنگى معيشت‏يا اصلاح دل يا سببى ديگر در راه خدا و در طريق آخرت گرفتار و محصور باشند.

و نزديكان و خويشان و بستگان فقير و محتاج اولى و احق از ديگران هستند، كه انفاق بر آنان هم صدقه است و هم صله رحم، و ثواب صله رحم بر كسى پوشيده نيست.امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اگر با يكى از برادرانم به درهمى بپيوندم، دوستتر دارم كه بيست درهم صدقه بدهم، و اگر به بيست درهم صله رحم كنم، براى من محبوب‏تر است كه صد درهم صدقه دهم، و اگر به صد درهم صله رحم به جا آرم بيشتر دوست دارم تا بنده‏اى آزاد كنم‏» .و در خبر ديگر آمده است: «صدقه كسى مقبول نيست كه خويش او محتاج باشد [و او به ديگرى دهد]، صدقه به ده [برابر است] و قرض به هجده و صله برادران به بيست و صله رحم به بيست و چهار» .و در خبر است: «بهترين صدقه‏ها و صله‏ها عطا كردن به خويشاوندى است كه دشمن توست‏» ، گوئى اين كار مخالفت‏با هواى نفس و ناشى از خلوص نيت و تقوى است.

فصل 28: آنچه براى فقرا در گرفتن صدقه سزاوار است

همچنانكه براى عطا كننده مراعات امورى شايسته است، براى فقير نيز آداب و اخلاقى سزاوار است:

1- يكى آنكه بداند كه خداى تعالى صرف مال را در مورد او براى اين واجب فرموده كه در مهمات و ضروريات زندگى خود مصرف كند تا بتواند به عبادت پردازد و به انجام وظايف مشغول باشد، پس سزاوار است كه آماده كار آخرت شود و آن را به غير مصارف ضرورى نرساند.

2- ديگر آنكه خدا را بر اين احسان سپاس گزارد، و از دهنده نيز تشكر نمايد و او را دعا و ستايش كند با اينكه نعمت را از خداى سبحان مى‏داند.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر كه از مردم تشكر نكند خدا را شكر نكرده‏» .و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «خدا لعنت كند كسانى را كه راه نيكى را مى‏بندند.پرسيدند:

اينها كيستند؟ فرمود: كسى كه مورد نيكى و احسان واقع شود و به احسان كننده كفران نمايد و با اين ناسپاسى خود او را از نيكى به ديگرى باز دارد» .

و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كه نيكى ديگرى را به طور مساوى جبران كند، همسانى و همانندى كرده، و هر كه بيشتر از آن نيكى كند سپاسگزارى نموده، و هر كه سپاسگزارى نمايد بزرگوار است.» 3- و نيز شايسته است كه عيوب صاحب عطا را بپوشاند و او را مذمت و تحقير نكند، و اگر از عطا باز داشته شد وى را مورد سرزنش و نكوهش قرار ندهد، و بخشش او را در نزد خود و در نزد مردم بزرگ شمرد، البته به نحوى كه او را از واسطه بودن بيرون نبرد تا در زمره مشركان در نيايد.

4- و نيز از گرفتن مالى كه حرام و شبهه ناك باشد اجتناب نمايد، بنابراين از كسى كه مالش حلال نيست‏يا مشتبه است، مانند عمال و كارگزاران حكومتهاى جور، و كسى كه بيشتر مال او حرام است چيزى نپذيرد.

5- ديگر آنكه زيادتر از قدر حاجت را قبول نكند.

6- و نيز در حضور مردم از كسى كه شرم مى‏كند پاسخ رد دهد چيزى نخواهد.

7- و عالم و متقى تا مضطر نشود از گرفتن زكات و صدقات خوددارى كند، تا خود را از چركهاى مال مردم پاك نگهدارد.و در صورت ناچارى گرفتن صدقه را پنهان دارد تا مروت و خويشتن دارى او محفوظ باشد و نفس را از خوارى و ذلت مصون دارد، و عطا كننده را نيز در نهان داشتن عطا يارى كند، و دلهاى مردم از حسد و بدگمانى سالم بماند، اما اگر قصد و غرض درستى داشته باشد مى‏تواند دريافت صدقه را آشكار كند، مانند نيت اخلاص و صدق و اظهار تواضع و بندگى حق و بيزارى از تكبر و امثال اينها، بنابراين مساله پنهان يا آشكار كردن اخذ صدقه به اختلاف نيات و اشخاص و احوال مختلف مى‏شود و هر انسانى به نيت‏خود مى‏رسد، و هر كه مراقب حالات خود باشد به سود و زيانها آگاه است، و مى‏تواند به نحوى كه سودمندتر و ارجح است دريافت كند.

پى‏نوشت‏ها:

1. زكات در لغت‏به دو معنى است: يكى فزونى و نماء، و ديگرى طهارت.و در اصطلاح (كه در قرآن غالبا همراه صلوة آمده است) به معنى انفاق مالى است كه به معنى اخص در لسان شرع صدقه گفته مى‏شود و به طلا و نقره و گندم و جو و خرما و كشمش و شتر و گاو و گوسفند در صورتى كه به حد نصاب برسد تعلق مى‏گيرد و مقدار معين و مصارف خاصى دارد.صدقه يا زكات با تطهير و تزكيه ارتباط دارد، به دليل اين قول خداى تعالى:

«خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها» (توبه، 103) .

اما در قرآن به معنى مطلق انفاق مالى اعم از زكات به معنى اصطلاح فقه (صدقه) و خمس و انفاقات مستحب است‏به دليل اينكه در سوره‏هائى كه در مكه نازل شده اين كلمه وجود دارد در صورتى كه زكات در مدينه واجب شده و به معناى معروف در فقه هنوز واجب نشده بود.بنابراين در قرآن زكات به معنى اخص (فقهى) صدقه خوانده مى‏شود:

«(انما الصدقات للفقراء و المساكين‏» ..توبه، 60) و به معنى اعم شامل هر گونه انفاق مالى است.م.

2. همه اين احاديث را از روى «وافى‏» : ج 6/241- 242، باب زكات، تصحيح كرديم.

3. اين حديث را از روى «وافى‏» : ج 6/286، باب آداب اعطاء، تصحيح كرديم.

4. حديث را از روى «وافى‏» : ج 6/290، كتاب زكات، باب 57، نيكى و فضيلت آن، تصحيح كرديم.

5. حديث را از روى «وافى‏» : ج 6/291، كتاب زكات، باب آداب نيكى، تصحيح كرديم.

6. حديث را از روى «وافى‏» : ج 6/262، باب فضيلت صدقه، تصحيح كرديم.