و از آنهاست:
و آن عبارت است از خوددارى از بذل كردن آنجا كه بايد بذل كرد، چنانكه اسراف، بذل كردن است آنجا كه بايد امساك كرد، و اين هر دو مذموم است، و آنچه پسنديده استحد وسط است كه جود و سخا باشد، زيرا رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم جز به سخاوت مامور نشده، و خداى تعالى به وى مىفرمايد:
«و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط» (اسراء، 29) «دستت را به گردنت مبند و آن را به تمامى مگشاى» .
و مىفرمايد:
«و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» (فرقان، 67) «و كسانى كه چون خرج كنند اسراف نمىكنند و بخل نمىورزند و ميان اين دو معتدلاند» .
پس جود حد وسط ميان بخل و اسراف و بين قبض و بسط است، و آن عبارت است از بذل و امساك به حد اعتدال و به اندازه واجب و در خور.و در تحقق جود و سخاوت كافى نيست كه تنها با جوارح بذل و بخشش انجام پذيرد بلكه دل بايد در اين كار خوشحال باشد و به منازعه برنخيزد.بنابراين اگر كسى در جايى كه بايد بذل كرد، بذل كند در حالى كه نفس او به آن ميل و رغبت ندارد و با وى منازعه مىكند او متسخى (بخشنده به تكلف) است نه سخى، بلكه در دلش بايد علاقه به مال نباشد مگر از اين جهت كه مال را در جائى كه بايد صرف كرد مصرف كند.
بخل از پىآمدها و نتايج دنيا دوستى است، و از صفات پليد و زشت و اخلاق رذيله به شمار مىرود، و از اين رو آيات و اخبار بسيار در ذم آن رسيده است.خداى سبحان مىفرمايد:
«الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يكتمون ما آتاهم الله من فضله...» (نساء، 36) «كسانى كه بخل مىورزند و مردم را به بخل وا مىدارند و آنچه را خدا از كرم خويش به آنان داده نهان مىكنند...» و نيز مىفرمايد:
«و لا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة» . (آل عمران، 180) «كسانى كه به آنچه خدا از فضل و كرم خود به آنان داده بخل مىورزند اين را خير خويش مپندارند بلكه شرشان است و به زودى در روز قيامت آنچه را بخل كردهاند طوق گردنشان شود» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اياكم و الشح، فانه اهلك من كان قبلكم، حملهم على ان سفكوا دماءهم و استحلوا محارمهم» .
«از بخل بپرهيزيد، كه پيشينيان شما را هلاك كرد و آنها را به خونريزى و حلال شمردن حرامها واداشت» .
و فرمود: «لا يدخل الجنة بخيل، و لا خب، و لا خائن، و لا سىء الملكة» . «بخيل و حيلهگر و خائن و بد خوى به بهشت نمىروند» .
و فرمود: «البخيل بعيد من الله، بعيد من الناس، بعيد من الجنة، قريب من النار.و جاهل سخى احب الى الله من عابد بخيل.و ادوى الداء البخل» (1)
«بخيل از خدا دور است، و از مردم و از بهشت دور است و به آتش نزديك است.و نزد خدا جاهل سخى از عابد بخيل محبوبتر است. و بدترين بيمارىها بخل است» .
و فرمود: «الموبقات ثلاث: شح مطاع، و هوى متبع، و اعجاب المرء بنفسه» «سه چيز هلاك كننده است: بخلى كه اطاعتشود، و هواى نفسى كه پيروى شود، و عجب آدمى به خود» .
و فرمود: «ان الله يبغض الشيخ الزانى، و البخيل المنان، و المعيل المختال» «خداوند پير زناكار و بخيل منت گذار و عيالمند متكبر را دشمن دارد» .
و فرمود: «از بخل بپرهيزيد، كه پيشينيان شما به سبب بخل هلاك شدند، بخل آنان را به دروغ وادار كرد پس دروغ گفتند و به ستم فرمان داد و ستم كردند و به بريدن از خويشاوندان وادارشان كرد و از خويشاوندان بريدند» .
و فرمود: «بخل درختى است كه ريشه آن در آتش است، و به دوزخ نمىرود مگر بخيل» .
و فرمود: «بخل از دشمنى او (خدا) آفريده شده، و درختى است كه ريشه آن به ريشه درخت زقوم فرو رفته است، و بعضى از شاخههايش به دنيا آويخته است، پس هر كه به شاخى از آن چنگ زند او را به آتش مىكشد.بدانيد كه بخل ناشى از كفر است، و كفر در آتش است» .
مردى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جهاد كشته شد، زنى بر او گريست و گفت: وا شهيداه! پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «چه مىدانى كه او شهيد است، شايد بيهوده گو بوده، يا نسبتبه آنچه از زندگى او كم نمىشده بخل مىورزيده» .
و فرمود: «خداوند زندگى بخيل و مرگ سخى را دشمن دارد» .
و فرمود: «سخى جاهل نزد خدا از عابد بخيل محبوبتر است» .
و فرمود: «بخل و ايمان در يك دل جمع نمىشوند» .
و فرمود: «دو خصلت در مؤمن فراهم نشود: بخل و بدخوئى» .
و فرمود: «سزاوار نيست كه مؤمن بخيل و يا ترسو باشد» .
و فرمود: «ممكن است كسى از شما بگويد: بخيل از ستمكار معذورتر است، لكن در نزد خدا چه ظلمى بالاتر از بخل است؟ خداوند به عزت و جلال خود سوگند ياد كرده كه آزمند و بخيل را داخل بهشت نكند» .
و فرمود: «خدايا من از بخل به تو پناه مىبرم!» .
و روايت است كه آن حضرت به طواف خانه خدا مشغول بود، مردى را ديد كه پرده كعبه را گرفته و مىگويد: خدايا به حرمت اين خانه مرا بيامرز! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: گناه تو چيست؟ گفت: گناهم بزرگتر از آن است كه برايت توصيف كنم.فرمود: واى بر تو! گناه تو بزرگتر استيا زمينها؟ گفت: گناه من يا رسول الله.فرمود: واى بر تو! گناه تو بزرگتر استيا كوهها؟ گفت: گناه من يا رسول الله.فرمود: گناه تو بزرگتر استيا آسمانها؟ گفت: گناه من يا رسول الله.
فرمود: گناه تو بزرگتر استيا عرش خدا؟ گفت: گناه من يا رسول الله.فرمود:
گناه تو بزرگتر استيا خدا؟ گفت: خدا اعظم و اعلى و اجل است.فرمود: واى بر تو!
گناه خود را برايم وصف كن.گفت: يا رسول الله، من مردى ثروتمندم و هر وقتسائلى رو به من مىآيد كه از من چيزى بخواهد گويا شعله آتشى رو به من مىآورد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود مسوزان! قسم به آن كه مرا به هدايت و كرامتبرانگيخته است اگر ميان ركن و مقام بايستى و دو هزار هزار سال نمازگزارى و چندان بگريى كه نهرها از اشكهاى تو جارى شود و درختان از آن سيراب گردند و آنگاه با بخل و لئامتبميرى خدا ترا سرنگون به جهنم مىافكند! واى بر تو! مگر نمىدانى كه خدا مىفرمايد:
«و من يبخل فانما يبخل عن نفسه» (محمد (ص)، 38) «و هر كه بخل كند تنها بر خود بخل مىكند» .
«و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون» (حشر، 9.تغابن، 16) «و آنان كه از بخل نفس خويش محفوظ مانند رستگارانند» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ياتى على الناس زمان عضوض، يعض المؤمن (الموسر) على ما فى يديه، و لم يؤمر بذلك.قال الله تعالى:
«و لا تنسوا الفضل بينكم» (بقره، 237) «بر مردم زمانى بسيار گزنده مىآيد، كه مؤمن (يا توانگر) آنچه را در دست دارد مىگزد (در مال خود بخل مىورزد) و به اين كار مامور نشده.خداى تعالى مىفرمايد:
«بزرگوارى و نيكوكارى را ميان خود فراموش مكنيد» .
و روايت است كه: «هيچ بامدادى نيست مگر آنكه خداى تعالى دو فرشته را موكل مىكند كه ندا دهند: خداوندا مال هر بخيل را تباه كن، و هر كه انفاق كند عوض به او ده!» و اخبار در مذمتبخل بيشمار است، علاوه بر اينكه اين صفت متضمن مفاسد دنيوى و اخروى است كه وجدان به آن حكم مىكند و نيازى به دليل و برهان ندارد، تا آنجا كه نگاه كردن به روى بخيل دل را سخت و سياه مىكند، و هر كه داراى صفاى درون است دلش از ديدار بخيل گرفته و تاريك مىشود، و گفتهاند: «بخيلترين مردم نسبتبه مال خود بخشندهترين آنهاست نسبتبه آبروى خويش» .
ضد بخل سخاوت است، كه معناى آن را دانستى، و آن از ميوههاى زهد است، چنانكه بخل ميوه دوستى دنياست.پس سزاوار است كه هر پوينده راه آخرت اگر دستش از مال تهى است قناعت ورزد، و اگر ثروت و مالى دارد سخاوت و نيكوكارى پيشه كند.و شكى نيست كه جود و سخاء از شريفترين صفات و برترين اخلاق انسانى به شمار مىرود و يكى از ريشههاى رستگارى است، و مشهورترين اوصاف پيغمبران و معروفترين اخلاق فرستادگان الهى است.و آنچه در ستايش آن رسيده بيرون از شمار است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «السخاء شجرة من شجر الجنة، اغصانها متدلية الى الارض، فمن اخذ منها غصنا قاده ذلك الغصن الى الجنة» .
«سخاوت درختى از درختهاى بهشت است كه شاخههايش بر زمين آويخته است، هر كه شاخهاى از آن را بگيرد همان شاخه وى را به بهشت مىكشاند» .
و فرمود: «سخاوت از ايمان است، و ايمان در بهشت است» .
و فرمود: «سخاوت درختى است كه در بهشت مىرويد، و جز سخاوتمند به بهشت نمىرود» .
و فرمود: «خداى سبحان مىفرمايد: اين دينى است كه آن را پسنديده و برگزيدهام چيزى مايه بهبودى آن نيست مگر سخاوت و خوشخوئى، تا جائى كه مىتوانيد آن را به اين دو گرامى داريد» .
و فرمود: «خداوند اولياء خود را بر سخاوت و حسن خلق قرار داد» .
و فرمود: «از موجبات آمرزش: طعام دادن، و آشكار كردن سلام، و نيكى گفتار است» .
و فرمود: «سخى (بخشنده) به خداوند نزديك، و به مردم نزديك، و به بهشت نزديك است، و از آتش دوزخ دور است» .
و فرمود: «از گناه سخاوتمند در گذريد، كه هر گاه بلغزد خدايش دست گيرد» .
و فرمود: «غذاى سخاوتمند دوا، و غذاى بخيل درد است» . (2)
و فرمود: «بهترين اعمال صبر و سماحت (رادى و جوانمردى) است» .
و فرمود: «دو صفت را خدا دوست دارد، و آن دو خوشخوئى و سخاوت است» .
و فرمود: «خداوند بخشنده است و بخشندگى را دوست دارد، و اخلاق عالى را دوست دارد، و از اخلاق پست و زشت ناخشنود است» .
و فرمود: «رسيدن روزى به اطعام كننده سريعتر است از فرو شدن كارد در كوهان شتر، و خداى تعالى بر فرشتگان به اطعام كننده مباهات مىكند» .
و فرمود: «خداوند بندگانى دارد كه نعمتهاى خويش خاص ايشان كند تا به بندگان نفع رسانند، پس هر كه در اين نعمتها و منافع بخل ورزد و امساك كند، خداوند آنها را از وى بگيرد و به ديگران دهد» .
و فرمود: «الجنة دار الاسخياء» «بهشتخانه سخاوتمندان است» .
و فرمود: «جوان سخى گناهكار نزد خدا از پير عابد بخيل محبوبتر است» .
و فرمود: «اصنع المعروف الى من هو اهله و الى من ليس باهله فان اصبت اهله فقد اصبت اهله، و ان لم تصب اهله فانت من اهله» .
«با كسى كه سزاوار نيكى است و كسى كه شايسته آن نيست نيكى كن، اگر نيكى تو به اهل آن رسيد چه بهتر وگرنه تو خود اهل آن هستى» .
و فرمود: «نيكان و خاصان امت من به نماز و روزه به بهشت نمىروند، بلكه با سخاوت نفس و سلامت دل و خيرخواهى براى مسلمين به بهشت مىروند» .
و فرمود: «ان الله تعالى جعل للمعروف وجوها من خلقه حبب اليهم المعروف، و حبب اليهم فعاله، و وجه طلاب المعروف اليهم، و يسر عليهم اعطاءه كما ييسرا الغيث الى البلدة الجدبة فيحييها و يحيى بها اهلها» .
«خداى تعالى كسانى را از خلق خود براى نيكى قرار داده و نيكى را محبوب آنها ساخته و ميل آن را در دلشان انداخته و طالبان نيكى را به سويشان روان كرده و انجام نيكى را بر آنان آسان نموده چنانكه باران را آسان به سرزمينى بىآب مىرساند تا آن را آباد و اهل آن را احيا كند» .
و فرمود: «سخى را اهل آسمانها و زمينها دوست دارند و طينت او از خاك پاك سرشته شده و آب ديدگانش از آب كوثر خلق شده، و بخيل را اهل آسمانها و زمينها دشمن دارند و طينت او از خاك پليد آفريده شده و آب چشمش از آب عوسج (نوعى درختخاردار) خلق شده است» .
و فرمود: «بهترين مردم در ايمان گشاده دستترين آنهاست» .
و فرمود: «در روز قيامت مردى را مىآورند و به او مىگويند: حجتخود را بگو.مىگويد: پروردگارا مرا آفريدى و هدايت كردى، و بر من گشايش دادى و من همواره بر خلق تو گشايش دادم، و بر آنان بذل و بخشش كردم تا امروز رحمتخود را بر من بگسترانى و آسان گيرى.خداى تعالى مىفرمايد: بندهام راست گفت، او را به بهشت در آوريد» .
روايت است كه: «گروهى از اهل يمن بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد شدند، در ميان ايشان مردى بود كه سخنورتر و در گفتگو با پيامبر شديدتر و تندتر بود تا آنجا كه آن حضرت به خشم آمد و رگ پيشانيش از خشم پيچيده شد و رنگ چهرهاش دگرگون گشت و چشم را متوجه زمين كرد كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت:
پروردگارت به تو درود مىفرستد و مىفرمايد: اين مرد سخى است و به مردم اطعام مىكند.پس خشم پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرو نشست و سر برداشت و فرمود: اگر نه اين بود كه جبرئيل مرا از جانب خداى عز و جل خبر داد كه اهل سخاوت و اطعامى ترا از خود مىراندم و عبرت ديگران مىساختم! مرد گفت: آيا خداى تو سخا را دوست دارد؟
فرمود: بلى.آن مرد گفت: اشهد ان لا اله الا الله، و انك رسول الله، به خدائى كه ترا به حق برانگيخت هيچ كس را از مال خود محروم نساختم» . (3)
و فرمود: «كل معروف صدقة، و كل ما انفق الرجل على نفسه و اهله كتب له صدقة، و ما وقى المرء به عرضه فهو له صدقة، و ما انفق الرجل من نفقة فعلى الله خلفها» .
«هر كار نيكى صدقه است، و هر چه را مرد براى خود و اهل خويش خرج كند برايش صدقه نوشته مىشود، و هر چه آدمى به وسيله آن آبروى خويش را حفظ كند برايش صدقه نويسند، و هر چه را كه انسان انفاق كند بر خداوند است كه به وى عوض دهد» .
و فرمود: «كل معروف صدقة، و الدال على الخير كفاعله، و الله تعالى يحب اغاثة اللهفان» .
«هر كار نيكى صدقه است، و رهبر و راهنماى نيكى چون نكوكار است، و خداى تعالى فريادرسى بيچاره را دوست دارد» .
و روايت است كه: «خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد: سامرى را مكش، زيرا كه او سخاوتمند است» . (4)
و عيسى عليه السلام فرمود: «چيزى را كه آتش نمىتواند فرو خورد افزون سازيد» ، پرسيدند آن چيست؟ فرمود: «كار نيك و احسان» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «و هر كه به هنگام توانائى دستخود را به نيكى بگشايد، خداوند آنچه را كه در دنيا انفاق كرده به وى عوض دهد، و پاداش آخرتش را مضاعف كند» . (5)
و امام باقر عليه السلام فرمود: «خورشيد كه طلوع مىكند چهار فرشته با اوست:
فرشتهاى كه ندا مىدهد: اى صاحب خير، نيكى خود را كامل كن و بر تو مژده باد، و فرشتهاى كه بانگ بر آرد: اى صاحب شر دست از بدى بدار و كوتاه بيا، و فرشتهاى كه مىگويد: به بخشنده عوض ده و مال ممسك را تباه كن، و فرشتهاى كه خاك را به آب مىآميزد و اگر چنين نكند زمين شعلهور شود» .
و امام صادق عليه السلام به يكى از همنشينان خود فرمود: «مىخواهى تو را از چيزى آگاه كنم كه به وسيله آن به خدا و به بهشت نزديك شوى و از آتش دوزخ دور گردى؟» گفت: آرى.فرمود: «بر تو باد به سخاوت» .
و فرمود: «خوبان شما جوانمردان و سخاوتمندان شمايند، و بدان شما بخيلان شمايند.و از نشانههاى ايمان خالص: نيكى به برادران و سعى در حوائج آنهاست، و آن كه به برادران نيكى كند خداى رحمان او را دوست دارد، و در اين كار، بينى شيطان به خاك ماليده مىشود، و وسيله دورى از آتش و رفتن به بهشت است» .
و حضرت كاظم عليه السلام فرمود: «سخاوتمند خوشخو در حفظ و حمايتخداست، و خداوند او را وانگذارد تا به بهشتبرد.و خدا هيچ پيامبر و وصيى را برنينگيخت مگر اينكه سخى بود، و هيچ يك از صالحان نبود مگر اينكه سخى بود، و پدرم همواره مرا به سخاوت سفارش مىفرمود تا اينكه در گذشت» .
ممكن است گفته شود كه پيش از اين اشاره شد كه سخاوت حد وسط بين بخل و اسراف است، يعنى صرف مال در آنجا كه مصرف آن واجب يا سزاوار و مستحسن است، و اين براى شناختحد سخاوت كافى نيست، زيرا اين شناختخود متوقف استبر معرفت موارد واجب يا شايسته، و اين براى ما مبهم و ناشناخته است.
مىگوئيم: موارد واجب يا مستحسن بر حسب شرع و مروت و عادت شناخته مىشود.بنابراين سخى كسى است كه واجب شرع و واجب مروت و عادت را ادا كند، و اگر در يكى از اينها امساك ورزد بخيل خواهد بود، هر چند كسى كه در اداء حقوق شرعى امساك مىكند بخيلتر است.
اما آنچه بذل آن شرعا واجب است مقرر و معين شده است مانند زكات و خمس و غير اين دو كه بايد از پاكترين و بهترين مال يا متوسط آن باشد نه از پليد و بد آن، و نيز انفاق بر اهل و عيال خود به قدر احتياج آنها.پس هر كه همه اينها را ادا كند واجب شرعى را ادا كرده است، و شرعا شايسته نام سخى است، به شرط آنكه اداء حقوق واجب با خوشحالى و خشنودى قلبى باشد نه به سختى و مشقت، زيرا اگر اداء آن بر او شاق باشد طبعا بخيل است و به تكلف متسخى است.
و اما آنچه از لحاظ مروت و عادت واجب است، ترك مضايقه و تنگ گيرى است در بذل آنچه مضايقه درباره آن عرفا و عادة زشت است، و اين نسبتبه احوال و اشخاص تفاوت مىكند، چنانكه در جائى ممكن است مضايقه براى غنى زشتباشد ولى براى فقير زشت نباشد، يا با خانواده و نزديكان قبيح باشد ولى با بيگانه قبيح به شمار نيايد، و يا با همسايه زشتباشد و با غير همسايه زشت نباشد، و يا در مهمانى قبيح شمرده شود و در معامله و خريد و فروش زشتبه حساب نيايد، و گاه مضايقه در خوردنيها زشت انگاشته مىشود و در غير آنها زشت دانسته نمىشود.
و بالجمله مضايقه نسبتبه مورد آن از قبيل مهمانى يا معامله، يا نسبتبه چيزهائى كه در آنها مضايقه مىشود مثل خوراك يا پوشاك يا فرش و مانند اينها، يا نسبتبه كسى كه مضايقه مىشود مثل دوستيا خويشاوند يا همسايه يا بيگانه يا دور، يا نسبتبه آن كه مضايقه از او رخ مىدهد مثلا از غنى يا فقير يا امير يا رعيتيا عالم يا جاهل يا كودك يا بزرگسال تفاوت مىكند.پس سخى آن است كه در جائى كه شرعا يا بر حسب عرف و عادت نبايد از انفاق و احسان خوددارى و مضايقه كرد امساك نكند، و بخيل آن است كه از انفاق و بذل در جائى كه نبايد امساك كرد مضايقه و امتناع ورزد.اما مقدار آن را نمىتوان معين كرد، و شايد بتوان حد بخل را به اين عبارت در آورد كه آن «امساك مال براى غرضى است كه اين غرض مهمتر از حفظ مال باشد» ، و در مقابل آن جود و سخاوت است.
اما كسى كه حق واجب را ادا مىكند و عادت و مروت را مراعات مىنمايد، ولى مال بسيارى دارد و به مصرف نيازمندان نمىرساند و در صدقات مستحب انفاق نمىكند به اميد اينكه ذخيره براى زمان درماندگى و بينوائى و حوادث روزگار باشد، اگر چه در نزد عامه مردم بخيل شمرده نمىشود، و لكن در نظر دانايان و نيز فهمان بخيل به شمار مىآيد.زيرا در نزد آنان پاك شدن از بخل و اتصاف به صفت جود و سخاوت تحقق نخواهد يافت مگر آنكه بيش از اندازه واجب شرعى و واجب عرفى به مقتضاى مروت و عادت بذل و احسان كند تا به درك فضيلت اخلاقى و پاداش و درجات اخروى نائل آيد.و اين بخشش اضافى با اختلاف مقدار مال و حاجت نيازمندان و شايستگى و پارسائى آنان اختلاف مىپذيرد.بنابراين اتصاف او به جود و بخشندگى به مقدارى است كه نفس او كما بيش گنجايش و توسع دارد، و درجات آن متفاوت است.پس نيكى كردن امرى است وراء آنچه بر حسب عادت و مروت جريان مىيابد، و آن اينست كه جود و بخشندگى از طيب خاطر و خشنودى قلبى صورت پذيرد نه براى غرض ومقصودى از قبيل دمتيا مدح و ثنا، زيرا هر كه مال را به عوض مدح و ثنا و مانند آن بذل كند جواد و بخشنده نيست، بلكه سوداگرى است كه مدح را به مال خود مىخرد، از اين جهت كه مدح و ستايش براى او از مال لذت بخشتر است.
پس جود عبارت است از بذل و بخشش چيزى به طيب نفس و بدون غرض، و اين امر اگر چه حقيقت است، ولى جز در مورد حقوق الهى تصور نمىشود، زيرا هيچ انسانى نيست مگر اينكه مال خود را براى غرضى بذل مىكند، لكن هرگاه غرض او جز ثواب اخروى و بلندى درجات و كسب فضيلت جود و پاك ساختن نفس از رذيلتبخل نباشد، جواد و سخى ناميده مىشود، و اگر غرض او چيزى از امور دنيوى باشد جواد و سخى ناميده نمىشود.
برترين درجات جود و سخاء ايثار است، و آن عبارت است از جود و بخشش مال با وجود نياز و احتياج به آن.خداى سبحان در مدح اهل ايثار مىفرمايد:
«و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة» (حشر، 9) «و آنان را بر خود مرجح مىدارند اگر چه خود نيازمند باشند» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ايما امرء اشتهى شهوة فرد شهوته و آثر على نفسه، غفر له» .
«هر مردى كه چيزى را بخواهد و خود را از آن خواهش نگاه دارد و ديگرى را بر خود ترجيح دهد آمرزيده مىشود» .
ايثار، شعار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بود، يكى از همسرانش گفته است: «آن حضرت هرگز سه روز پى در پى سير نخورد تا از دنيا رفت، و اگر مىخواستيم مىتوانستيم سير بخوريم، و لكن ديگران را بر خود مقدم مىداشتيم» .
روايت است كه موسى عليه السلام عرض كرد: «خدايا، برخى از درجات محمد صلى الله عليه و آله و امت او را به من بنماى.خداوند فرمود: موسى، تو تاب اين را ندارى، لكن يكى از منزلتهاى او را به تو مىنمايانم، منزلتى بزرگ كه او را به سبب آن بر تو و بر همه خلق برترى دادهام.آنگاه ملكوت آسمانها را بر او مكشوف ساخت، پس منزلتى را ديد كه نزديك بود از درخشش انوار آن و قرب به خدا جانش تلف شود، پرسيد:
خدايا، به چه چيز به اين كرامت مخصوص گرديد؟ فرمود: به خلق و خوئى كه ويژه او ساختم، و آن ايثار است.اى موسى، هيچ يك از آنان در عمر خود ايثار نخواهد كرد مگر اينكه از حسابرسى او شرم خواهم داشت، و او را در هر جاى بهشت كه خواهد جاى خواهم داد» .
از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند: «چه صدقهاى برتر است؟ فرمود: كوشش و بخشش فقير بينوا، مگر گفتار خداى عز و جل را نشنيدهاى كه «و يؤثرن على انفسهم و لو كان بهم خصاصة؟» و ايثار على عليه السلام در همه عمر خويش مشهور و در كتابها ياد شده است.او بود كه در ليلة المبيت (شب بيتوته) جان رسول الله را بر جان خويش ترجيح داد، و خداوند به وجود او بر فرشتگان مباهات نمود و در شان او اين آيه را فرستاد:
«و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله» (بقره، 207) «در ميان مردم كسانى هستند كه در جستجوى خشنودى خدا از جان خويش مىگذرند» .
و خواص شيعه و پيروان او در سنت و سيرتش، همواره كوشيدهاند كه تا حد امكان اين فضيلت را نگاه دارند.
درمان بيمارى بخل از دو راه كامل مىشود، علمى و عملى.
راه علمى آن است كه آدمى آفتبخل و فايده جود و سخاوت را بشناسد، و طريق عملى آن است كه بذل و بخشش كند هر چند با تكلف و مشقتباشد تا اينكه صفت جود و كرم براى او طبيعى شود.
پس هر كه خواستار معالجه بخل و بر طرف كردن اين بيمارى است و بخواهد صفت جود و سخاوت را كسب كند بايد در اخبارى كه در ذم بخل و مدح سخاوت رسيده بسيار بينديشد، و وعده و وعيد عذابى را كه خداوند بر صفتبخل داده به نظر آورد، و احوال بخيلان و نفرت طبع را از ايشان ملاحظه كند، تا به نور معرفت دريابد كه در دنيا و آخرت بذل و احسان براى او از امساك بهتر است.آنگاه خود را بر بذل و گذشت از مال وادار سازد، و پيوسته چنين كند تا ميل و رغبت او به بذل و بخشش برانگيخته شود، و چون اين رغبت در وى پديد آيد بايد از حالت نخست اجتناب نمايد و در عطا و بخشش درنگ نكند، زيرا شيطان او را از فقر مىترساند و در مقام وسوسه از جود و بذل باز مىدارد.
و اگر مرض بخل مزمن شده باشد و به آنچه گفته شد دفع نشود، از راههاى علاجش اين است كه خود را به نام نيك و اشتهار به جود و كرم بفريبد و حتى به قصد ريا و شهرت بذل و بخشش كند تا نفس خود را به طمع شهرت به صفت جود و سخاوت راغب نمايد و مطيع سازد، و به اين ترتيب رذيلتبخل را از خود بزدايد و خبث ريا را به دست مىآورد، و لكن بعد از آن بايد به علاج ريا پردازد.و اين مانند آن است كه چون كودك را مىخواهند از شير بگيرند و پستان را از ياد او ببرند وى را به گنجشك و امثال آن سرگرم مىكنند، نه براى اينكه گنجشك بازى بذاته مطلوب است، بلكه براى اينكه از پستان منصرف شود و آنگاه از آن نيز با تدبيرى ديگر دستبدارد، پس طلب شهرت و نام آورى به منزله دلدارى نفس است هنگام باز داشتن او از مال، و سپس به اصلاح قصد و نيت پرداخته مىشود.بنابراين اين صفات رذيله و پست را بايد با تسلط يكى بر ديگرى از ميان برد تا همگى دفع و ريشه كن شود، چنانكه شهوت بر غضب مسلط مىشود و از شدت آن مىكاهد، و غضب بر شهوت مسلط مىشود و هيجان آن فرو مىنشيند.و سنتخداوند به دفع بعضى از امور زيان آور و هلاك كننده به وسيله بعضى ديگر جارى است تا آنكه همگى از ميان برود، خواه اين موذىها از قبيل صفات باشند يا اشخاص ستمكار و شرير.مگر نمىبينى كه ظالمان و اشرار را بر يكديگر مسلط مىكند تا سرانجام همگيشان نابود شوند؟
مثال اين - چنانكه گفتهاند - آن است كه همه اجزاء بدن ميتبه كرم مبدل مىشود، سپس كرمها يكديگر را مىخورند، تا دو كرم نيرومند باقى مىماند، آنگاه اين دو پيوسته به مقابله و تعارض مىپردازند تا يكى بر ديگرى غالب مىشود و او را مىخورد.اين يكى هم سرانجام گرسنه مىماند و مىميرد.همچنين است آن صفات رذيله كه ممكن استبعضى را بر بعض ديگر مسلط سازد تا آن را قلع و قمع كند، يعنى ضعيفتر خوراك قويتر شود تا تنها يكى بماند، آنگاه آن يكى را با مجاهده محو و نابود كند، به اين نحو كه خوراك او را ببرد، يعنى به مقتضاى آن عمل نكند، و در نتيجه مخالفتخاموش مىشود و مىميرد.مثلا مقتضاى بخل نگاهداشتن مال است، و چون از مقتضاى آن جلوگيرى شود و مال را اگر چه با كوشش و مشقت مكررا بذل كند، صفتبخل مىميرد و فتبذل و بخشش به صورت طبع و ملكه در مىآيد و رنج و مشقت پيشين از ميان مىرود.
اما راه عمده در علاج بخل از بين بردن سبب آن است و سبب آن دوستى مال است، و سبب دوستى مال: يا دوستى خواهشها و شهوات است كه به وسيله مال به آنها مىتوان رسيد و معمولا با آرزوى دراز همراه است، زيرا اگر آرزوى دراز نداشته باشد و بداند كه بعد از اندك زمانى مىميرد شايد نسبتبه مال خود بخل نورزد، يا ذخيره كردن و نگاهدارى براى فرزندان است، كه آدمى بقاء فرزندان را بقاء خود مىشمارد، يا خود مال را از اين حيث كه مال است دوست دارد، چنانكه پيرى را مىبينيم كه چندان مال دارد كه براى آنچه اميد به عمر خود دارد كافى است، و باز هم اموال بسيار مىماند، و فرزندى هم ندارد كه در انديشه او باشد، مع ذلك نفسش اين اندازه گذشت ندارد كه زكات مال خود را بيرون كند يا هنگام بيمارى به معالجه خود پردازد، بلكه عاشق پول است كه از داشتن آن لذت مىبرد، با اينكه مىداند مرگ او نزديك است، و حاصل عمر او بر باد مىرود يا دشمنانش مال او را غارت مىكنند، و با اين همه راضى نمىشود كه خود بخورد و بهره برد يا قسمتى از آن را تصدق و احسان كند.و اين مرضى است كه معالجه آن در نهايت دشوارى استبخصوص در ايام پيرى، زيرا در اين زمان بيمارى مزمن شدة و قوت گرفته و بدن ضعيف گشته و در دفع مرض ناتوان است.مثل او مانند كسى است كه عاشق شخصى است و به خاطر او فرستاده وى را نيز دوست دارد، آنگاه محبوب خود را فراموش كند و به اين فرستاده پردازد.پول و زر و سيم همچون رسولى استبراى برآوردن حاجات، و از اين رو محبوب است نه از اين حيث كه درهم و دينار است، پس كسى كه نيازها را از ياد ببرد و پول فى نفسه محبوب او شود در نهايت گمراهى و زيانكارى است، بلكه هر كه بين مال زياده از قدر حاجت و سنگ فرق و تفاوت قائل شود در غايت نادانى و بيخبرى است.
و چون راه قطع و ريشه كنى سبب هر بيماريى اين است كه بر ضد آن سبب بكوشد، بنابراين دوستى شهوات را بايد به قناعتبه اندك و با صبر و شكيبائى معالجه كند، و درازى آرزو را به ياد آورى بسيار از مرگ همكاران و همقطاران و درازى رنج و زحمت آنها در گردآورى مال و بر باد رفتن آن بعد از آنان علاج نمايد، و انديشه و التفات دل به فرزندان را با اين اعتقاد معالجه كند كه آفريدگار آنها روزى آنان را نيز خلق كرده است، و چه بسيار فرزندانى كه مالى از پدر به ارث نبردند و حالشان از ميراث بران بهتر بوده، و بداند كه فرزندش اگر صالح و با تقوا باشد خداوند او را كافى و كارساز است، و اگر فاسق و تبهكار باشد از مال پدر در راه گناه و معصيت كمك مىگيرد و مظلمه آن به پدر برمىگردد.
و معالجه حب مال از حيث مال بودن به اين طريق است كه در مقاصد مال و اينكه براى چه خلق شده بنگرد، و در نتيجه جز به قدر حاجت نگاه ندارد و باقى را بر مستحقان بذل كند تا به ثواب جاويد آخرت برسد.
پىنوشتها:
1. اين احاديث همه از اهل سنت است و آنها را از روى «احياء العلوم» و «احياء الاحياء» تصحيح كرديم.
2. «بحار» : ج 15 ص 221، باب سخاء و سماحت.
3. اين حديث را از روى «سفينة البحار» : ج 1 ص 607 و «وافى» : ج 5/293، باب جود و بخل، تصحيح كرديم.
4. اين روايات از طريق اهل سنت است و آنها را از روى «احياء العلوم» ج 3، ص 210 تصحيح كرديم.
5. اين حديث را از روى «وافى» ، 5/294، باب جود و بخل، تصحيح كرديم.