و از آنهاست:
حرص، حالت و صفتى است نفسانى كه آدمى را بر گرد آوردن آنچه بدان نياز ندارد بر مىانگيزد بىآنكه به حد و مقدار معينى اكتفا كند، و آن نيرومندترين شاخههاى دوستى دنيا و مشهورترين انواع آن است.و شكى نيست كه خلق و خويى هلاكآور و صفتى گمراه كننده است، بلكه بيابانى است تاريك و بيكران و درهاى بس عميق كه ژرفاى آن ناپيداست، هر كه در آن گرفتار آمد گمراه و نابود شد، و هر كه در آن افتاد به هلاكت رسيد و باز نگشت.
از مشاهده و تجربه و اخبار و آثار آشكار است كه حريص هرگز به حدى كه در آنجا توقف كند منتهى نمىشود، بلكه پيوسته در گردابهاى دنيا فرو مىرود تا غرق شود، و از سرزمينى به سرزمينى ديگر مىافتد تا سرانجام به هلاكت رسد.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى وراءهما ثالثا، و لا يملا جوف ابن آدم الا التراب، و يتوب الله على من تاب» .
«اگر فرزند آدم دو دره (وادى) زر مىداشت دره سومى مىخواست، شكم فرزند آدم را جز خاك پر نمىكند، و خدا توبه هر كه را كه توبه كند مىپذيرد و به هر كسى كه به او باز گردد باز مىگردد» .
و فرمود: «منهومان لا يشبعان: منهوم العلم، و منهوم المال» «دو گرسنهاند كه سير نمىشوند: گرسنه علم و گرسنه مال» .
و فرمود: «يشيب ابن آدم و تشب فيه خصلتان: الحرص، و طول الامل» «آدميزاد پير مىگردد و دو خصلت در او جوان مىشود: حرص و آرزوى دراز» .
و امام باقر عليه السلام فرمود: «مثل الحريص على الدنيا كمثل دودة القز، كلما ازدادت من القز على نفسها لفا كان ابعد لها من الخروج، حتى تموت غما» .
«حريص بر دنيا مانند كرم ابريشم است، هر چه بيشتر بر گرد خود مىپيچد راه بيرون شدنش دورتر و بستهتر مىشود تا از غصه بميرد» .
و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «از آنچه از راه وحى نازل شده اين است:
اگر فرزند آدم دو وادى از طلا و نقره مىداشتباز در جستجوى سومى بود.اى پسر آدم شكم تو دريائى از درياها و درهاى از درههاست كه هيچ چيز جز خاك آن را پر نمىكند» .
يكى از بزرگان گفته است: «از شگفتيهاى انسان اين است كه اگر او را خبر دهند كه در دنيا هميشه خواهى ماند حرص او بر جمع كردن مال بيش از اين نخواهد بود كه اكنون با اين عمر كوتاه و بهرهمندى اندك و انتظار مرگ حرص مىورزد» .
و اخبارى كه در نكوهش حرص وارد شده بيشمار و چنان مشهور است كه نيازى به ذكر آنها نيست.
حضرت باقر عليه السلام فرمود: «چه بسيار كسانى كه بر چيزى حرص ورزيدند و چون به آن دستيافتند به بدبختى دچار شدند، و چه بسيار كسانى كه از چيزى كراهت داشتند و چون به آن رسيدند سعادتمند شدند» .
و چه زيان و خسرانى بيشتر و بدتر از اينكه انسان در طلب چيزى برآيد كه هلاكش در آن است؟ و چه جاى انديشه و ترديد است كه هر گاه انسان بر اموال دنيا حرص بورزد همين هلاك كننده اوست؟ !
ضد حرص قناعت است و آن ملكهاى استبراى نفس كه موجب اكتفا كردن از مال به قدر حاجت و ضرورت استبدون اينكه در طلب زياده بر آن سعى كند و خود را به رنج و تعب افكند، و اين صفت فضيلتى است كه اكتساب ديگر فضائل به آن بستگى دارد، و فقدان آن آدمى را به بدىها و رذائل اخلاق مىكشاند، و آن وسيلهاى استبراى وصول به مقصد و حتى بزرگترين وسيله استبراى تحصيل سعادت ابدى.زيرا هر كه در خوراك و پوشاك به قدر ضرورت قناعت نمود و به نوع پست آن اكتفا كرد، و آرزوى خود را به يك روز يا يك ماه محدود ساخت، و دل خود را مشغول زائد بر آن نكرد، هميشه فارغ البال و آسوده خاطر است، و اشتغال به امر دين و سلوك راه آخرت براى او ممكن خواهد بود.و كسى كه قناعت را از دستبدهد و به حرص و طمع و آرزوى دراز گرفتار و آلوده شود، و در گردابهاى دنيا فرو رود، دلش پريشان و خاطرش پراكنده و آشفته مىگردد.پس چنين كسى چگونه مىتواند در تحصيل امر دين و رسيدن به درجات متقين دامن همتبه كمر زند؟ و به همين جهت در ستايش قناعت اخبار بسيار رسيده است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «طوبى لمن هدى للاسلام، و كان عيشه كفافا و قنع به!» «خوشا آنكه به اسلام دايتيابد و معيشت او به قدر كفاف باشد و به آن قناعت كند» .
و فرمود: «هيچ كس، از توانگر و درويش، نيست مگر اينكه در روز قيامت دوست دارد كه در دنيا فقط به قدر قوتى به او مىرسيد» .
و فرمود: «ايها الناس اجملوا فى الطلب، فانه ليس للعبد الا ما كتب له فى الدنيا، و لن يذهب عبد من الدنيا حتى ياتيه ما كتب له فى الدنيا و هى راغمة» .
«اى مردم، در طلب روزى معتدل و نيكروش باشيد، كه براى بنده نخواهد بود مگر آنچه براى او در دنيا مقدر شده، و هيچ بندهاى از دنيا نمىرود مگر آنكه آنچه براى او از دنيا مقدر شده به وى برسد» .
و فرمود: «روح القدس در جان من دميد كه هيچ كس نميرد تا آنكه روزى خود را به تمامى بيابد، پس از خدا بترسيد و در طلب روزى نيك روش باشيد» .
و فرمود: «كن ورعا تكن اعبد الناس، و كن قانعا تكن اشكر الناس، و احب للناس ما تحب لنفسك تكن مؤمنا» .
«پرهيزكار باش تا عابدترين مردم باشى، و قانع باش تا سپاسگزارتر از همه باشى، و هر چه براى خويش خواهى براى مردم بخواه تا مؤمن باشى» .
و در حديث قدسى است: «اى فرزند آدم، اگر همه دنيا از آن تو باشد جز قوتى عايد تو نخواهد شد، پس هر گاه من قوت تو را به تو برسانم و حساب آن را بر عهده ديگرى قرار دهم به تو احسان كردهام» .
و روايت است كه «موسى عليه السلام از خداى تعالى پرسيد كه كداميك از بندگان تو غنىترند؟ فرمود: هر كدام قانعترند» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ابن آدم، ان كنت تريد من الدنيا ما يكفيك، فان ايسر ما فيها يكفيك، و ان كنت انما تريد ما لا يكفيك، فان كل ما فيها لا يكفيك» .
«اى فرزند آدم، اگر از دنيا به قدر كفايت مىخواهى اندكى از آن ترا كافى است و اگر زيادتر از كفايت مىطلبى همه آنچه در آن است ترا كافى نخواهد بود» .
امام باقر عليه السلام فرمود: «اياك ان تطمح بصرك الى من هو فوقك، فكفى بما قال الله عز و جل لنبيه صلى الله عليه و آله و سلم:
«فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم» (توبه، 56) و قال:
«و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحياة الدنيا» . (طه، 131) «فان دخلك من ذلك شىء فاذكر عيش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فانما كان قوته الشعير و حلواه التمر و وقوده السعف اذا وجده» .
«زنهار به بالا دستخود چشم ندوزى، كه آنچه خداى عز و جل به پيغمبرش فرمود بس است: «اموال و فرزندانشان ترا به شگفت نيارد» و فرمود: «ديدگان خويش را به آنچه رونق زندگى دنياست و بهره گروهى از آنان كردهايم نگران مساز» ، و اگر در اين باره ترديدى در خود مىيابى، زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به ياد آور كه خوراك او جو و شيرينى او خرما و هيزمش پوست درختخرما بود، اگر به دست مىآورد» .
و امام صادق عليه السلام فرمود: «من رضى من الله باليسير من المعاش رضى الله عنه باليسير من العمل» «هر كه از خدا به معيشت اندك راضى شود خدا نيز به عمل اندك او راضى مىشود» .
و فرمود: «مكتوب فى التوراة: ابن آدم، كن كيف شئت كما تدين تدان، من رضى من الله بالقليل من الرزق قبل الله منه اليسير من العمل، و من رضى باليسير من الحلال خفت مؤنته و زكت مكسبته و خرج من حد الفجور» .
«در تورات نوشته است: اى فرزند آدم، هر گونه خواهى باش كه هر چه كنى جزا بينى، هر كه به روزى اندك از خدا راضى شود خدا نيز عمل اندك او را مىپذيرد، و هر كه به حلال اندك خشنود باشد هزينهاش سبك و كسبش پاكيزه شود و از مرز گناه و بدكارى بيرون رود» .
و فرمود: «خداى عز و جل مىفرمايد: بنده مؤمن من هر گاه بر او تنگ مىگيرم اندوهناك مىشود و حال آنكه اين، او را به من نزديكتر مىسازد، و اگر به او فراخى و گشايش دهم خوشحال مىگردد، لكن از من دورتر مىشود» .
و فرمود: «هر چه ايمان بنده افزوده مىشود تنگى معاش او بيشتر مىگردد (1) » .
و اخبارى كه در فضيلت قناعت رسيده است از حد شمار بيرون است، و آنچه ياد كرديم براى اهل بصيرت كافى است.
راه معالجه حرص و تحصيل صفت قناعت اين است كه:
1- علاج علمى: خوبى و شرافت و عزت نفس و فضيلت آزادگى را كه در قناعت نهفته استبه ياد داشته باشد و بدى و پستى و تحمل خوارى و ذلت و پيروى از شهوت و هواى نفس را متذكر باشد.و بداند كه هر كه عزت نفس را بر شهوت شكم برنگزيند كم عقل و ناقص الايمان است.سپس توجه كند كه گرد كردن مال و ثروت چه آفات دنيوى و عقوبتهاى اخروى در پى دارد، و بينديشد كه بزرگان خلق و شريفترين و عزيزترين آدميان يعنى پيامبران و اوصياى ايشان و پيروان پارساى آنان چگونه به اندكى از دنيا قناعت و شكيبائى كردند.و در شيوه كافران از يهود و نصارا و مردمان فرومايه و مال اندوز و پول پرستبنگرد كه چگونه در خوشگذرانى و تنپرورى و جمع ثروت بسر مىبرند.
بعد از اين تامل گمان نمىكنم كه در پيروى و اقتدا به بهترين آدميان ترديد نمايد و راه و رسم مردم پست و فرومايه دنيادار را برگزيند.بلكه انسان انديشهمند مىداند كه حريص سگ صفت كه همتش لذات دنياست از مرتبه انسانيتبيرون است و در زمره چارپايان به شمار مىرود، زيرا حرص بر شهوتهاى شكم و فرج از لوازم بهيميت است، و حريصترين مردم بر شهوات در اين صفتبه درجه چارپايان نمىرسد.هيچ حريص شكم پرستى نيست مگر اينكه خر از او بيشتر مىخورد و هيچ حريص شهوت پرستى نيست مگر اينكه خوك از او بيشتر مىآميزد.و آشكار است كه حريص در مرتبه خوكان و خران و يهودان است، و قانع، در مرتبت، جز با انبياء و اولياء انباز و همانند نيست و سنجيده نمىشود.و بعد از تامل در آنچه گفته شد معالجه علمى تمام مىشود، و بدان وسيله بر طرف كردن آزمندى و اكتساب قناعت آسان مىگردد.پس از آن بايد به علاج عملى پردازد.
2- علاج عملى: اين است كه در امر معيشت ميانه روى پيش گيرد و تا آنجا كه ممكن است درهاى مخارج را ببندد، و به قدر ضرورت اكتفا كند.زيرا كسى كه خرجش زياد باشد قناعتبراى او ممكن نيست.پس اگر تنها و منفرد استبه جامه درشت و ارزان و به هر غذائى كه به دست آيد قانع باشد، و نان خورش را كم و محدود كند.و همچنين در ديگر چيزهاى مورد نياز، خود را بر اين شيوه وا دارد.
و اگر زن و فرزند دارد هر يك را بر اين حد عادت دهد.و اگر معيشتخود را بر پايه ميانه روى بنا كند به تلاش و كوشش فراوان احتياج نخواهد داشت اگر چه عيالمند باشد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «ما عال من اقتصد» «هر كه ميانهروى كند محتاج نشود» .
و فرمود: «ثلاث منجيات: خشية الله فى السر و العلانية، و القصد فى الغناء و الفقر، و العدل فى الرضا و الغضب» .
«سه چيز نجات دهنده است، ترس از خدا در نهان و آشكار، و ميانه روى در توانگرى و فقر، و عدالت در حال خشنودى و خشم» .
و فرمود: «التدبير نصف المعيشة» «تدبير نيمى از معيشت است» .
و فرمود: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله» «هر كه ميانه روى كند خدا بىنيازش كند، و هر كه اسراف و تبذير كند خدا فقيرش گرداند» .
و فرمود: «ميانه روى، و خاموشى بجا، و هدايتشايسته، يك جزء از بيست و چند جزء نبوت است» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «القصد مثراة و السرف متواة» «ميانه روى ثروت خيز و زياده روى هلاك انگيز است» . حضرت سجاد عليه السلام فرمود: «مرد بايد به اقتصاد و به اندازه كفاف خرج كند، و زياده را براى آخرت فرستد، كه اين روش نعمت را پاياتر مىسازد، و به افزوده شدن از جانب خداى تعالى نزديكتر و به عافيت نافعتر است» .
و امام صادق عليه السلام فرمود: «ان القصد امر يحبه الله، و ان السرف امر يبغضه الله، حتى طرحك النواة، فانها تصلح لشىء، و حتى صبك فضل شرابك» .
«ميانه روى را خدا دوست دارد و اسراف را خدا دشمن دارد، حتى دور انداختن هسته خرما، كه آن هم به كار مىآيد، و حتى ريختن زيادتى آشاميدنىات» .
و فرمود: «ضمنت لمن اقتصد الا يفتقر» «ضمانت مىكنم كه هر كس ميانهروى كند فقير نشود» .
و فرمود: «ان السرف يورث الفقر، و ان القصد يورث الغناء» .
«اسراف فقر مىآورد، و ميانه روى بىنيازى و توانگرى» .
اخبارى كه در ستايش ميانه روى رسيده بيش از آن است كه به شمار آيد.
نكته اين است كه بعد از آنكه معيشت كنونى و بالفعل انسان درستشد ديگر نبايد براى آينده مضطرب و پريشان خاطر باشد، بلكه بايد بر فضل الهى اعتماد كند و وعده او را حق بداند كه روزى هر كسى مقدر شده و به او خواهد رسيد اگر چه حرص نورزد و نگران و آشفته نباشد و راهى براى روزى و مداخل خود نداند.خداى تعالى مىفرمايد:
«و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها» (هود، 6) «هيچ جنبندهاى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست» .
و مىفرمايد:
«و من يتق الله يجعل له مخرجا.و يرزقه من حيث لا يحتسب» (طلاق، 2 و 3) .
«و هر كه از خدا بترسد و پرهيزكارى كند براى وى راه گشايش و برون رفتنى قرار مىدهد.و از جائى كه گمان ندارد و به حساب نمىآورد روزيش مىدهد» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «ابى الله ان يرزق عبده المؤمن الا من حيث لا يحتسب» . «خداوند روزى بنده مؤمن خود را از جائى كه گمان و انتظار ندارد مىرساند» .
مطلب ديگر اين است كه انسان در معيشت و مال دنيا نبايد به بالاتر از خود نگاه كند، بلكه به پستتر از خود بنگرد، كه شيطان نظر هر كسى را در امر دنيا به بالاتر از خود متوجه مىسازد و به او مىگويد: در طلب دنيا كوتاهى و سستى مكن كه مالداران تنعم و خوشگذرانى مىكنند و خوراكهاى لذيذ مىخورند و جامههاى نيكو مىپوشند، و در كار دين چشم آدمى را به پستتر از خود مىگشايد و مىگويد:
چرا بر خود تنگ و سخت مىگيرى و اين قدر از خدا مىترسى و حال آنكه فلان از تو عالمتر است و از خدا نمىترسد؟
ابوذر (رحمة الله عليه) گفت: «خليل من رسول الله مرا سفارش كرد كه در امر دنيا به پائينتر از خود بنگرم نه به بالاتر از خود» .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اذا نظر احدكم الى من فضله الله عليه فى المال و الخلق، فلينظر الى من هو اسفل منه» .
«وقتى يكى از شما به كسى مىنگرد كه خداوند در مال و جمال وى را برترى داده، بايد به پستتر از خود نيز نگاه كند» .
و از آنهاست:
طمع عبارت است از توقع داشتن در اموال مردم، و آن نيز يكى از شاخههاى دوستى دنيا و از انواع آن است.طمع از جمله رذائل هلاك كننده است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اياك و الطمع، فانه الفقر الحاضر» «زنهار طمع مورز كه آن فقر حاضر است» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «استغن عمن شئت تكن نظيره، و ارغب الى من شئت تكن اسيره، و احسن الى من شئت تكن اميره» .
«از هر كه خواهى بىنياز باش كه نظير او خواهى بود و به هر كه خواهى طمع بند كه اسير او خواهى شد، و به هر كه خواهى احسان كن كه امير او خواهى گشت» .
و امام باقر عليه السلام فرمود: «بئس العبد عبد له طمع يقوده، و بئس العبد عبد له رغبة تذله» .
«بد بندهاى است آن بندهاى كه گرفتار طمعى باشد كه او را بكشاند، و بد بندهاى است آن بندهاى كه در او خواهش و رغبتى باشد كه او را خوار گرداند» .
از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند: چه چيز ايمان را در بنده پايدار و استوار مىكند؟ فرمود: «الورع، و الذى يخرجه منه الطمع» «ورع (پارسائى)، و آنچه او را از ايمان بيرون مىبرد طمع است» . اخبار در مذمت طمع بسيار است و همين اندازه در نكوهش آن كافى است كه هر آزمندى در نظر مردم خوار و ذليل و بىارزش است، و اعتماد و وثوقش به مردم بيشتر است تا به خدا، زيرا اگر اعتمادش به خدا بيشتر از اعتماد به مردم بود چشم طمع به آنان نمىدوخت، بلكه از هيچ كس جز خداى سبحان توقع و طمعى نمىداشت.
ضد طمع، بىنيازى از مردم است، و اين از جمله فضائلى است كه موجب تقرب بنده به خداى سبحان است.زيرا هر كه از غير خدا قطع طمع كند و بىنيازى را از خدا خواهد، خدا او را دوست دارد.و اخبارى كه به اتصاف به اين خوى فرمان مىدهد و آن را مىستايد بسيار است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ليس الغنى عن كثرة العروض، انما الغنى غنى النفس» «بىنيازى، به داشتن مال بسيار نيست، بىنيازى حقيقى بىنيازى نفس است.» و به عربى بيابانى كه از آن حضرت درخواست موعظه كرد فرمود: «هر گاه نماز مىگزارى نماز كسى گزار كه دنيا را وداع مىكند (زيرا چه مىدانى كه تا نماز ديگر خواهى بود) .و چون سخن گوئى سخنى گوى كه نبايد فردا پوزش بخواهى، و از آنچه در دست مردم است نوميد باش» .
و نيز فرمود: «از آنچه در دست مردم است نوميد باش، كه اين خود بىنيازى حاضر و آماده است» .
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ليجتمع فى قلبك الافتقار الى الناس و الاستغناؤ عنهم، فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامك و حسن بشرك، و يكون استغناؤك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك» .
«در دل خود نياز به مردم و بىنيازى از آنان را جمع كن، كه نياز تو به آنان در نرمى سخن و خوشروئيتباشد، و بىنيازى تو از ايشان در پاك نگه داشتن آبرو و حفظ عزتتباشد» .
و حضرت سيد الساجدين عليه السلام فرمود: «رايت الخير كله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ايدى الناس، و من لم يرج الناس فى شىء و رد امره الى الله تعالى فى جميع اموره استجاب الله تعالى له فى كل شىء» .
«همه خوبيها را در قطع طمع از آنچه در دست مردم است ديدم، و هر كه در چيزى اميد به مردم نداشته باشد و امر خود را در هر كارى به خدا واگذارد خداى تعالى در هر چيزى او را اجابت كند» .
و امام باقر عليه السلام فرمود: «سخاوت آدمى در گذشتن از آنچه در دست مردم استبيشتر از سخاوت نفس و بذل كردن است، و مردانگى شكيبائى در حال تنگدستى و نيازمندى و خويشتن دارى و بىنيازى نمودن بيشتر از مردانگى بخشش و اعطاست، و بهترين سرمايه اعتماد به خدا و نوميدى از مال مردم است» .
و فرمود: «الياس مما فى ايدى الناس عز المؤمن فى دينه» «دل بر كندن و نوميدى از آنچه در دست مردم است عزت دينى مؤمن است» .
و امام صادق عليه السلام فرمود: «شرف المؤمن قيام الليل، و عزه استغناؤه عن الناس» «شرف و بزرگى مؤمن به شب زنده دارى، و عزت او بىنيازى از مردم است» .
و فرمود: «پيرو ما كسى است كه از مردم سؤال و گدائى نكند، اگر چه از گرسنگى بميرد» .
و فرمود: «ثلاث هن فخر المؤمن و زينته فى الدنيا و الآخرة:
الصلاة فى آخر الليل، و ياسه مما فى ايدى الناس، و ولايته للامام من آل محمد عليهم السلام» .
«سه چيز در دنيا و آخرت فخر مؤمن و زيور اوست: نماز شب در سحرها و دل برداشتن از آنچه در دست مردم است، و ولايت و دوستى براى امامى كه از آل محمد عليهم السلام است» .
و فرمود: «اذا اراد احدكم الا يسال ربه شيئا الا اعطاه، فليياس من الناس كلهم، و لا يكون له رجاء الا عند الله، فاذا علم الله ذلك من قلبه، لم يسال الله شيئا الا اعطاه (2) » .
«چون يكى از شما خواهد كه هر چه از خدا بطلبد به او عطا كند بايد از همه مردم نا اميد شود و اميدى به غير خدا نداشته باشد و چون خدا دل او را چنين يافت هر چه از خدا خواهد به او عطا كند» .
طريق معالجه طمع و به دست آوردن صفتبىنيازى نزديك به آن است كه در علاج حرص و تحصيل قناعت ذكر شد، آن را به ياد آور.
پىنوشتها:
1. از اين دو روايت و اين گونه روايات ممكن است ذهن بعضى از افراد چنين نتيجه بگيرد كه پس ايمان و قرب به خدا با تنگى معيشت، و دورى از خدا با فراخى و گشايش نعمت رابطه مستقيم دارد و هر كه ايمانش بيشتر است در تنگدستى و سختى و اندوه بيشتر است، و هر كه از خدا دورتر باشد نعمت و فراخىاش افزونتر است.اما اين گونه روايات، در صورت صحت و اعتبار، براى رفع اين تصور و خيال باطل است كه در ذهن بسيارى از مردم خلجان مىكند كه هر گاه كسى گرفتار تنگدستى و بلا و مصيبتشد دچار قهر و غضب خداوند است و هر كه در فراخى و خوشى و نعمتباشد مورد لطف و مهر اوست! حقيقت مطلب اين است كه نه هميشه نعمت نشانه سعادت است و نه تنگدستى نشانه بدبختى.اگر بر كسى مصيبتى وارد شد يا در تنگى معاش بود اين نشانه قطعى آن نيست كه وى مورد قهر و غضب الهى قرار گرفته، و اگر انواع نعمتها به او روى نمود اين دليل آن نيست كه وى حتما مورد لطف خدا واقع شده است.هر يك از نعمت و مصيبت ممكن است نشانه لطف يا قهر خدا باشد، يعنى نعمت گاهى علامت لطف و رحمتخدا و گاهى نشانه قهر و عقوبت اوست.
همچنين مصيبت و سختى و تنگى گاهى نمودار لطف و رحمت الهى و گاهى اثر قهر و عذاب الهى است.
اما از كجا مىتوان فهميد كه نعمت و فراخى يا مصيبت و تنگى كه به كسى مىرسد نشانه لطف يا قهر خداوند است؟ اين را از روى آثار آن مىتوان دريافت.هر گاه در پى نعمتحالات و انديشهها و اعمال نيكو و شايسته در آدمى پديد آيد آن نعمت نشانه لطف خداست كه به وى رسيده و براى او وسيله سعادت و براى ديگران وسيله خير خواهد بود.
و هرگاه صفات و افكار و افعال بد و ناشايسته به دنبال آيد آن نعمت اثر قهر خداست.
همچنين اگر با رخ نمودن تنگى و مصيبتحالت تنبه و صبر و توجه به خدا در او پديد آيد آن مصيبت اثر لطف خدا و وسيله بيدارى و پاك شدن و پيمودن راه كمال خواهد بود، و اگر به هنگام مصيبت و سختى دچار نااميدى و اضطراب شد آن مصيبت و تنگى نشانه قهر و عقوبت الهى است.اين بيان از آيات 42 تا 44 سوره انعام استفاده مىشود كه خداى تعالى مىفرمايد:.
«به امتهاى پيش از تو نيز پيامبران فرستاديم و به تنگدستى و سختى گرفتارشان كرديم شايد [متنبه شوند و] زارى كنند.ولى هنگامى كه سختى و صلابت ما به آنها رسيد زارى نكردند بلكه دلهاشان سختشد و شيطان كارهاى [بد] آنها را در نظرشان [نيك] جلوه داد.و همين كه آنچه را پندشان داده بودند به فراموشى سپردند درهاى همه چيز (نعمتها) را به روى آنها گشوديم تا به آنچه داشتند شادمان شدند، ناگهان بگرفتيمشان و يكباره نوميد شدند» .
2. اين چند حديث را از روى «كافى» - باب بىنيازى از مردم - و «وسائل» :كتاب زكات، ابواب صدقه، تصحيح كرديم.