ضد غنا فقر است.و فقر به معنى نداشتن چيزهائى است كه مورد احتياج است.و نداشتن آنچه مورد نياز نيست فقر ناميده نمىشود.البته اگر نياز و احتياج به طور اعم منظور باشد و مختص به مال نباشد، هر موجود ممكنى محتاج و نيازمند است، زيرا براى بقا و ادامه وجود خود و ديگر حاجاتى كه از خداى سبحان بهره وى مىشود به او احتياج دارد.و بىنياز منحصر به يك وجود است كه به ذات خود واجب است و افاده وجود به موجودات ديگر مىكند، و او خداى سبحانه است، كه غنى مطلق است، و ديگر اشياء موجود فقيران محتاجند.و در كتاب الهى به اين حصر غنا و بىنيازى براى خداوند و فقر و نياز ديگران اشاره شده است:
«و الله الغنى و انتم الفقراء» (محمد (ص)، 37) «فقط خدا بىنياز است و شما نيازمنديد» .
و اگر احتياج تنها به مال اختصاص يابد همه مردم فقير نيستند، بلكه هر كه مالى را كه به آن نياز دارد نداشته باشد نسبتبه آن فقير است، و فقر به اين معنى است كه در اينجا مىخواهيم بيان كنيم.
فقير چند گونه است:
1- آنكه مال را دوست دارد و مورد ميل و رغبت اوست، به طورى كه اگر راهى به آن بيابد در طلب آن مىكوشد، هر چند با رنج و مشقتباشد، و اگر جستجوى آن را ترك كند به سبب عجز و ناتوانى است، و اين را فقير حريص نامند.
2- آنكه داشتن مال را از نداشتن آن دوستتر دارد، و ليكن محبت او به مال به درجهاى نيست كه او را به طلب آن برانگيزد، بلكه اگر بدون طلب و بىزحمتبه دست آيد مىگيرد و شاد مىشود، و اگر طلب آن نياز به سعى و كوشش دارد به آن دست نمىيازد، و اين را فقير قانع نامند.
3- آنكه محبت و رغبتى به مال ندارد و از آن گريزان و آزرده است و آن را دشمن دارد و از شرش پرهيز مىكند، اين را فقير زاهد نامند.اعراض فقير زاهد از مال و نكوشيدن وى در محافظت و اندوختن آن در صورتى كه به دست آيد، اگر از بيم عقاب باشد فقر او فقر بيمناكان است.و اگر زهد او براى شوق به ثواب و پاداش باشد فقر او فقر اميدواران است.و اگر بىالتفاتى او به مال به سبب روى آوردن به خدا با تمام وجود و بدون غرض دنيوى يا اخروى باشد فقر او فقر عارفان است.
چنين فقيرى نه محبتى به مال دارد كه از حصولش شاد شود و نه كراهت و نفرتى از آن دارد كه از بودنش آزرده و متاذى گردد، بلكه وجود و عدم مال نزد او يكسان است، چنانكه نه از به دست آمدنش فرح و شادى مىنمايد و نه از فقدان و نبودنش رنجيده و بدحال مىشود، بلكه در هر دو حالتبه طور يكسان خرسند و راضى است، و از آمدن و ماندنش و رفتن و از دستشدنش بىنياز است، بدون اينكه اگر نيابد از فقر و احتياج ترسان باشد، مانند حريص و قانع، و اگر بيابد از شر و زيانش در بيم و حذر باشد، مانند زاهد.چنين شخصى اگر همه اموال دنيا را داشته باشد به او زيانى نخواهد رسانيد، زيرا اموال را در خزانه خداوند مىبيند نه در دستخويش، و از اين رو براى او فرقى نمىكند كه در دست او باشد يا در دست ديگرى.بدين سان مال و هواى جو در نزد او يكسان است، يعنى همان گونه كه بسيارى هوا در كنار او به وى رنج و آزارى نمىرساند، و دلش مشغول انديشه گريز از آن و نفرت و دشمنى با آن نيست، بلكه به قدر ضرورت تنفس از آن بهرهمند مىشود و با هيچ كس درباره آن بخل نمىورزد، همين طور بسيارى مال نه او را مىآزارد و نه دلش را مشغول مىدارد، و خود و غير خود را در مالكيت مساوى مىبيند.
چنين شخصى را بايد «بىنياز راضى» ناميد كه از وجود و عدم مال مستغنى است، و خشنودى و خرسندى او نسبتبه آن دو التيكسان است، و مرتبه اين شخص از مرتبه زاهد بالاتر است، زيرا بالاترين درجه زهد كمال نيكان و ابرار است و حال آنكه صاحب اين مرتبه از مقربان است، پس زهد در حق او نقصان و كاهش مرتبه است، زيرا كه: «حسنات الابرار سيئات المقربين» .راز مطلب اين است كه زاهد از دنيا كراهت دارد و كراهت دنيا خود نوعى دل مشغولى به آن است، چنانكه راغب و متمايل به دنيا مشغول به آن است، و دل مشغولى به غير خدا حجاب و پرده است ميان بنده و خدا، خواه به حب باشد يا به بغض.و هر چه غير خداست همچون رقيبى است كه در مجلس انس عاشق و معشوق در آمده است.همانطور كه التفات و توجه دل عاشق به رقيب و بغض و نفرت از حضور او موجب دل مشغولى و نقص در عشق است، همين طور التفات دل بنده به غير خداى تعالى و بغض و كراهت نسبتبه آن غير علت نقصان در حب و انس است، چنانكه التفات به حب غير نيز نقص در حب به آن دو (معشوق و خدا) ست.زيرا همان گونه كه دو محبت در يك حال در دلى جمع نمىشود، حب و بغض در دل واحد در يك حالت نيز با هم جمع نمىشوند.
پس مشغول به بغض دنيا همانند مشغول به حب آن از خدا غافل مىماند، هر چند حب دنيا بدتر است از بغض آن.زيرا مشغول به حب دنيا چون از غفلتخود غافل استبر خلاف راه مقصود مىرود و از آن دور مىشود، اما مشغول به بغض دنيا غافلى است كه در هنگام غفلت در طريق قرب خدا راه مىپيمايد، و احتمال زوال غفلت او و دگرگون شدن آن به شهود و حضور هست، پس براى وى انتظار كمال بجاست.زيرا بغض دنيا راه و وسيلهاى استبراى رسيدن بنده به خدا.
اما اينكه انبياء و اولياء از مال گريزان بودند و نداشتن مال را برداشتن آن ترجيح مىدادند - چنانكه در برخى از اخبار و آثار بدان اشاره شده است - : يا براى اين است كه زندگى خود را در حد ضعيفان پائين آورند تا مردم در ترك مال دنيا به ايشان اقتدا كنند، زيرا براى مردم كمال در حب ترك ثروت و بغض وجود آن است و با داشتن مال براى آنان بسيار دشوار است كه وجود و عدم آن يكسان و در نظرشان مانند آب دريا باشد.پس اگر انبياء نفرت و كراهت از مال و ثروت دنيا نشان نمىدادند و مردم ضعيف به آن رو مىكردند البته هلاك مىشدند.مثل پيامبر مانند داستان افسونگر ماهرى است كه در برابر فرزندان خود از مار مىگريزد، نه اينكه نمىتواند آن را بگيرد، بلكه بدين سبب كه مىداند اگر در پيش چشم فرزندان مار را به دست گيرد كودكان او نيز چنين مىكنند و هلاك مىشوند.از اين رو داشتن سيره ضعفا صفت انبياء و اوصياء شد.
يا براى اين است كه نفرت و گريز آنان از مال مانند نفرت و كراهت آنان از آب است، به اين معنى كه از آن فقط به قدر حاجت و رفع عطش مىنوشيدند و باقى را در نهرها و جويبارها براى نيازمندان مىگذاشتند، بدون اينكه به حب و بغض آن دل مشغولى داشته باشند.نمىبينى كه گنجينههاى ثروت زمين به سوى رسول الله و جانشينان راستين او حمل مىشد و ايشان آنها را مىگرفتند و در مواضع شايسته مصرف مىكردند بدون اينكه از آن بگريزند و يا بغضى از آن داشته باشند، و اين از آن روست كه مال و آب و سنگ و طلا در نزد ايشان يكسان بود. اما نامگذارى صاحب اين مرتبه به فقير و غنى موجب تنافى و تناقض نيست، زيرا اطلاق فقير بر او براى اين است كه به محتاج بودن خود به خداى تعالى در همه امور عموما و در بقاى بىنيازى از مال خصوصا معرفت دارد، و بنابراين نام فقير بر او مانند اسم بنده استبر كسى كه خود را بنده خدا مىداند و به آن معترف است، كه اسم عبد اگر چه براى همه مردم است او را بيشتر سزاوار است تا غافلان.
و نكته ديگر اين است كه هر مرتبهاى از مراتب مذكور كه براى فقر ياد شد، بجز مرتبه اخير، اعم است از آنكه به حد اضطرار برسد، به طورى كه آنچه از مال ندارد واقعا به آن نيازمند است مانند گرسنهاى كه نان ندارد و عريانى كه جامه ندارد، يا نه.
و بعد از آنكه دانستى كه فقر ميان معانى مذكور مشترك است (1) ، ديگر براى تو دشوار نيست كه ميان اخبارى كه در مدح فقر رسيده - چنانكه خواهد آمد - و اخبارى كه در ذم آن وارد شده جمع كنى، مانند اين گفتار پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم «كاد الفقر ان يكون كفرا» «بيم آن است كه فقر به كفر انجامد» .و نيز سخن ديگر او صلى الله عليه و آله و سلم:
«الفقر الموت الاكبر» (2) . «فقر مرگ بزرگتر است» .
و قول امير مؤمنان عليه السلام «من ابتلى بالفقر فقد ابتلى باربع خصال:
بالضعف فى يقينه، و النقصان فى عقله، و الرقة فى دينه، و قلة الحياء فى وجهه.فنعوذ بالله من الفقر!» .
«هر كه به فقر دچار شود به چهار خصلت گرفتار شده: به ضعف در يقين، و نقصان در عقل، و نازكى در دين، و كمى شرم، پس، از فقر به خدا پناه مىبريم» (3) .
دانستى كه بعضى از مراتب فقر به قناعت و بعضى به زهد و بعضى به بالاتر از آن، يعنى رضا و استغناء، باز مىگردد.و فضيلت اين مراتب آشكار است، و اخبارى كه در فضيلت زهد و رضا و قناعت رسيده بر فضيلت مراتب مذكور فقر دلالت دارد.
و اما مرتبه اول فقر كه متضمن حرص است نسبتبه غناى متضمن حرص خالى از فضيلت نيست و اخبارى كه در ستايش فقر وارد شده با عموميتى كه دارد شامل همه مراتب فقر مىشود، خداى سبحان مىفرمايد:
«للفقراء المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم و اموالهم» (حشر، 8) «براى مهاجران فقيرى كه از ديار و اموالشان رانده شدهاند» .
و مىفرمايد:
«للفقراء الذين احصروا فى سبيل الله...» (بقره، 273) .
«[انفاق] براى فقيرانى است كه در راه خدا از كار مانده شدهاند...» (تا آخر آيه) .
خداى سبحان سياق كلام را به مدح فقر در آورده، و توصيف آنان به فقر را بر توصيف ايشان به هجرت و احصار مقدم داشته، و اين خود دلالت آشكار بر ستايش فقر دارد (4) .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «خير هذه الامة فقراؤها، و اسرعها تصعدا فى الجنة ضعفاؤها» . «بهترين اين امت فقيران ايشانند، و آنان كه زودتر به بهشتبالا مىروند ضعيفان آنها هستند» .
و فرمود: «اللهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا، و احشرنى فى زمرة المساكين» . «خدايا مرا در زندگى فقير دار و فقير بميران و در زمره فقيران محشور ساز» .
و فرمود: «مرا دو پيشه است، هر كه آن دو را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كس آنها را دشمن دارد مرا دشمن داشته: فقر و جهاد» .
و فرمود: «الفقر ازين للمؤمنين من العذار الحسن على خدا الفرس» «فقر براى مؤمن از رشته لجام زيبا بر بنا گوش اسب خوش نماتر است» .
از آن حضرت درباره فقر پرسيدند، فرمود: «يكى از گنجينههاى خداست» .
بار دوم از آن پرسيدند، فرمود: «كرامتى است از خدا» (5) .بار سوم پرسيدند، فرمود:
«چيزى است كه خدا جز به پيغمبر مرسل يا مؤمنى كه در نزد خدا گرامى باشد نمىدهد» .
و فرمود: «در بهشت غرفهاى است از ياقوتى سرخ كه اهل بهشتبه آن مىنگرند چنانكه اهل زمين به ستارگان آسمان نظر مىكنند، به آنجا داخل نمىشود مگر پيغمبرى فقير يا مؤمنى فقير» .
و فرمود: «روز فقيران امت من روز قيامت است، كه جامههايشان سبز، گيسوانشان به در و ياقوت بافته، چوبدستى از نور به دستشان بر منبرها سخن مىگويند، و چون انبياء آنان را ببينند گويند: اينان فرشتگانند، و فرشتگان گويند: اينان پيغمبرانند، اما خود ايشان مىگويند: ما نه فرشتهايم و نه پيامبر! بلكه فقراى امت محمديم صلى الله عليه و آله و سلم، مىپرسند: چگونه به اين كرامت نائل شديد؟ پاسخ مىدهند: «ما نه اعمال سخت و بسيار داشتهايم، و نه همواره روزه بودهايم و نه شبها به عبادت برخاستيم، و ليكن نماز پنجگانه را به پا داشتيم، و چون نام محمد صلى الله عليه و آله را مىشنيديم اشكها بر رخسارهاى ما روان مىشد» .
و فرمود: «پروردگارم با من سخن گفت و فرمود: اى محمد، هر گاه بندهاى را دوست داشته باشم، سه چيز به او مىدهم: دلى محزون، و تنى رنجور، و دستى تهى از مال دنيا.و هر گاه بندهاى را دشمن بدارم، به او سه چيز مىدهم: دلى شاد، و بدنى صحيح، و دستى پر از مال دنيا» .
و فرمود: «مردم همه مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقيران است» .و فرمود:
«الفقر فخرى» «فقر فخر من است (6) » .و فرمود: «تحفة المؤمن فى الدنيا الفقر» «ارمغان مؤمن در دنيا فقر است» .
و فرمود: «روز قيامتبنده [مؤمن محتاج] را بياورند، خداى تعالى از او عذر خواهى كند، چنانكه كسى از برادر خويش پوزش مىخواهد، و مىفرمايد: به عزت و جلالم سوگند! دنيا را نه براى خوارى و بى ارجى تو نزد خود دريغ كردم، بلكه براى كرامت و فضيلتى كه براى تو آماده ساختهام.اينك اى بنده من بر صفهاى مردم بگذر، و هر كه را ببينى خوراك يا پوشاكى به خاطر من به تو بخشيده دستگير كه وى را در كار تو كردم.و مردم آن روز در عرق غرق باشند و او داخل صفهاى مردم شود و بنگرد چه كسى به او احسان كرده، وى را به بهشتبرد» .
و فرمود: «با فقرا بسيار آشنائى كنيد و در نزد ايشان دستى داشته باشيد كه براى آنان دولتى خواهد بود» .گفتند: يا رسول الله، دولت آنها چيست؟ فرمود:
«در روز قيامتبه ايشان گويند: بنگريد هر كه به شما خوردنى يا آشاميدنى يا پوشيدنى داده دستش را بگيريد و به بهشتبريد» .
و فرمود: «الا اخبركم بملوك اهل الجنة؟» قالوا: بلى يا رسول الله!
قال: «كل ضعيف مستضعف اغبر اشعث ذى طمرين لا يؤبه به لو اقسم على الله لابره» .
«مىخواهيد شما را از پادشاهان اهل بهشتخبر دهم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا، فرمود: هر ضعيف ناتوان غبار آلوده ژوليده موى ژندهپوش (دو تكه جامه كهنه در بر) كه هيچ كس به او اعتنا نكند و اگر قسم خورد خدا قسم او را راست كند» .
آن حضرت بر مرد فقيرى وارد شد و نزد او چيزى نيافت، فرمود: «اگر نور اين را بر اهل زمين تقسيم كنند بر همه گسترش خواهد يافت» .
و فرمود: «زمانى كه مردم فقراى خود را دشمن دارند و به عمارت دنيا مشغول شوند و بر سر جمع درهم و دينار همچون سگان حرص ورزند و به جان هم افتند، خدا آنان را آماج چند خصلت قرار دهد: قحط زمان و ستم سلطان و خيانت و جنايت واليان حكومت و قاضيان و شوكت و تسلط دشمنان (7) » .
از طريق اهل بيت عليهم السلام روايتشده: «خداى تعالى وقتى بندهاى را دوست دارد او را مبتلا مىكند، و چون او را بيشتر دوست دارد اهل و عيال و مال را از او مىگيرد» .
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «وكل الرزق بالحمق و وكل الحرمان بالعقل، و وكل البلاء بالصبر» .
«روزى به كم خردى و محروميتبه خردمندى و بلا به شكيبائى واگذار شده (8) » .
امام باقر عليه السلام فرمود: «چون روز قيامتشود، خداى تعالى فرمان دهد كه ندا كنندهاى بانك بر آرد فقيران كجايند؟ بسيارى از مردم برخيزند، خدا فرمايد:
بندگان من! گويند: لبيك پروردگارا! فرمايد: شما را براى خوارى و پستى در نظرم فقير نكردم، بلكه براى مثل امروز برگزيدم.به چهرههاى مردم بنگريد، هر كه به شما احسانى كرده نسبتبه من كرده است از جانب من بهشت را به او پاداش دهيد» .
امام صادق عليه السلام فرمود: «لو لا الحاح المؤمنين على الله فى طلب الرزق، لنقلهم من الحال التى هم فيها الى حال اضيق منها» .
«اگر اصرار مؤمنان به درگاه خداوند براى طلب روزى نبود، خدا آنان را از حالى كه دارند به تنگدستى بيشترى مىبرد» .
و فرمود: «براى شيعيان خالص ما در زمان دولتباطل بجز قوت [ضرورى] نيست، به مشرق رويد يا به مغرب، بيش از قوت [ضرورى] روزى نيابيد» .
و فرمود: «از فرزندان آدم مؤمنى نبود مگر اينكه فقير بود و كافرى نبود مگر اينكه توانگر بود، تا آنكه ابراهيم عليه السلام آمد و گفت:
«ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا» (ممتحنه، 5) .
«پروردگارا ما را آزمايش كافران قرار مده» .
آنگاه خدا در ميان آنان اموال و حاجت قرار داد» .
و فرمود: «فقراى مؤمن چهل خريف (9) پيش از توانگرانشان در باغهاى بهشت مىخرامند» .
سپس فرمود: «برايت مثلى مىزنم، مثل اين مانند دو كشتى است كه به گمرك رسند، مامور گمرك يكى را خالى بيند و گويد روانه كنيد و ديگرى را پر از بار بيند و گويد نگهش داريد» .
و فرمود: «المصائب منح من الله و الفقر مخزون عند الله» . «مصيبتها بخششهاى خداست و فقر در خزانه خدا محفوظ است» . يعنى مصائب عطاياى الهى است كه به بندگان خاص خود مىدهد، و فقر از جمله آنهاست كه در نزد او محفوظ و عزيز است و جز به كسى كه او را به عنايت ويژه مخصوص گردانيده عطا نمىكند.
و فرمود: «خداى عز و جل روز قيامت مانند كسى كه پوزش مىخواهد به فقراى مؤمنين توجه كند و فرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه شما را در دنيا براى خوارى و بىقدرى شما نزد خود فقير نكردم، امروز خواهيد ديد كه با شما چه مىكنم، هر كه به شما نيكى كرده دست او را بگيريد و به بهشت در آوريد.مردى از آنان خواهد گفت: پروردگارا! اهل دنيا در دنيا با يكديگر مسابقه نهادند، زنان متعدد گرفتند و جامههاى نرم و نازك پوشيدند، طعامها [ى لذيذ] خوردند، در كاخها نشستند، و مركبهاى راهوار و مشهور سوار شدند، به ما نيز آنچه به آنها دادى عطا كن.خداى تبارك و تعالى مىفرمايد: براى تو و براى هر يك از شما هفتاد برابر آن چيزى است كه به اهل دنيا، از آغاز تا انجام، دادم» .
و فرمود: «ان الله جل ثناؤه ليعتذر الى عبده المؤمن المحوج فى الدنيا كما يعتذر الاخ الى اخيه، فيقول: و عزتى و جلالى!
ما احوجتك فى الدنيا من هوان كان بك على، فارفع هذا السجف فانظر الى ما عوضتك من الدنيا، قال: فيرفع فيقول: ما ضرنى ما منعتنى مع ما عوضتنى» .
«خداوند - جل ثناؤه - از بنده مؤمن محتاج در دنيا عذر خواهى مىكند، چنانكه برادرى از برادر خود پوزش مىخواهد، و مىفرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه ترا در دنيا از آنرو فقير نكردم كه در نزد من خوار بودى، اين روپوش را بردار و بنگر كه به جاى دنيا به تو چه دادهام، بنده پرده بردارد و گويد: با اين عوض كه به من كرامت كردى آنچه در دنيا به من ندادى زيان نكردم» .
و فرمود: «در روز قيامت جمعى از مردم برمىخيزند و تا در بهشت مىروند، و در بهشت را مىزنند، مىپرسند شما كيستيد؟ مىگويند: ما فقرائيم، به آنان گويند:
براى حساب برويد، گويند به ما چيزى ندادهايد تا حسابرسى كنيد، خداى عز و جل مىفرمايد: راست گفتند، به بهشت در آئيد» .و به يكى از اصحاب خود فرمود: «آيا به بازار مىروى؟ و آيا ميوه و چيز ديگرى كه آن را خواهى مىبينى؟ گفتم:
آرى، فرمود: بدان كه در عوض هر چه مىبينى و نمىتوانى خريد براى تو حسنهاى هست» .
امام كاظم عليه السلام فرمود: «ان الله عز و جل يقول: انى لم اغن الغنى لكرامة به على، و لم افقر الفقير لهوان به على، و هو مما ابتليتبه الاغنياء بالفقراء، و لو لا الفقراء لم يستوجب الاغنياء الجنة (10) » .
«خداى عز و جل مىفرمايد: «من توانگر را براى كرامتى كه نزد من داشت غنى نساختم و درويش را براى خواريش نزد من فقير نكردم، بلكه اين چيزى است كه اغنيا را به وسيله فقرا امتحان مىكنم، و اگر درويشان نبودند توانگران سزاوار بهشت نمىشدند» .
و فرمود: «پيامبران و فرزندان و پيروانشان به سه خصلت مخصوص شدهاند:
بيمارى تن، و بيم از سلطان، و فقر» .
و امام رضا عليه السلام فرمود: «هر كه فقير مسلمانى را ملاقات كند و بر او نه بدانگونه كه بر غنى سلام مىكند سلام كند خدا را در روز قيامت در حالى كه بر او خشمگين است ملاقات خواهد كرد» .
و فرمود: «فقر در نزد مردم عيب و بدى و در روز قيامت نزد خدا آرايش و خوبى است» .
و موسى عليه السلام در مناجاتى مىگفت: «خدايا، دوستان تو كيستند تا براى تو ايشان را دوست گيرم؟ فرمود: هر فقيرى» .
و عيسى عليه السلام فرمود: «من بيش از هر اسمى اين را دوست دارم كه بگويند: اى مسكين» .
و يكى از صحابه گويد: «هر كه توانگر را گرامى و محترم شمارد و فقير را تحقير و اهانت كند ملعون است» .
و لقمان به فرزند خود گفت: «كسى را به جامه كهنه حقير مشمار كه خداى تو و او يكى است» .
از آنچه بر فضيلت فقر دلالت دارد، هر گاه با خشنودى يا قناعتيا صبر يا صدق يا پنهان داشتن آن همراه باشد، اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است: «اى گروه فقيران: رضا و خشنودى قلبى را به خدا دهيد تا پاداش فقر بيابيد، و گرنه ثوابى نخواهيد يافت» .و نيز اين سخن او صلى الله عليه و آله و سلم: «محبوبترين بندگان در نزد خدا فقيرى است كه به روزى خود قانع و خرسند و از خداى تعالى راضى و خشنود باشد» .و گفته آن حضرت: «هيچ كس از فقيرى كه راضى و خشنود باشد برتر نيست» .و نيز قول او صلى الله عليه و آله و سلم: «خداى تعالى در روز قيام مىفرمايد: «برگزيدگان خلق من كجايند؟ فرشتگان مىپرسند: پروردگارا آنها كيستند؟ مىفرمايد: فقيران مسلمان كه به داده من قانع و به قضاى من خشنود بودند، آنان را به بهشتبريد.پس ايشان به بهشت در آيند و هنوز مردم گرفتار محاسبهاند در حالى كه آنان از نعمتها برخوردارند» .
و گفتار او صلى الله عليه و آله و سلم: «هيچ كس، توانگر يا درويش، نيست مگر اينكه در روز قيامت آرزو خواهد كرد كه در دنيا بيش از قوت نمىيافت» .و گفتار آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم:
«خوشا مسكينان شكيبا! آنانند كه ملكوت آسمانها و زمين را مىبينند» .و كلام آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم: «هر كه گرسنه يا نيازمند باشد و آن را از مردم پنهان كند و نياز خويش به خداى تعالى برد، بر خدا حق است كه روزى يك سال او را از حلال برساند» .
و سخن او صلى الله عليه و آله و سلم: «هر چيزى را كليدى است، و كليد بهشت دوستى مسكينان و فقيران صابر است، اينان روز قيامت همنشينان خدا خواهند بود» .
و روايت است كه: «خداوند به اسماعيل عليه السلام وحى فرستاد: مرا نزد شكسته دلان بجوى، پرسيد: آنها كهاند؟ فرمود: فقيران صادق» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «يا على، خدا فقر را نزد خلق خود امانت نهاده، هر كه آن را پنهان و پوشيده دارد خداى تعالى به او پاداشى همانند پاداش روزهدار شبزندهدار عطا خواهد كرد، و كسى كه فقر خود را نزد كسى برد كه بر آوردن حاجت وى تواند و بر نياورد پس در واقع شخص توانگر، فقير را كشته است، اما نه به شمشير و نيزه بلكه با جريحهدار ساختن قلب فقير بىآنكه بر آن التيام نهد و حاجتش بر آورد» .
و شكى نيست كه هر كه از مناعت پارسائى قوت خود را نيابد و نياز خود را پنهان دارد و صبر و خشنودى پيشه كند مشمول اين اخبار است و فضيلتى كه در آن روايات وارد شده براى او خواهد بود، و بىترديد اين صفتى است كه در هزاران تن يكى يافت نمىشود.
و اما فقير حريصى كه فقر و نياز خود را آشكار مىكند و به جزع و ناله مىپردازد، هر چند ظاهر بعضى از اخبار شامل او نيز مىشود، اما چنانكه بعضى از اخبار مذكور بدان اشارت دارد به نظر مىرسد از شمول فضيلتى كه در آنهاستبيرون است، اگر چه حال چنين فقيرى از توانگر و مالدار حريص بهتر است.
شكى نيست كه فقر با صبر و قناعت و خرسندى و به قصد آسودگى خاطر از غناى با حرص و بخل و امساك برتر است، چنانكه بىترديد غناى با انفاق و به قصد مدد گرفتن براى عبادت و كمك به بندگان خدا از فقر با حرص و ناخرسندى و جزع بهتر است، آنچه مورد ترديد است ترجيح بين فقر و غنا در دو موضع است:
اول - در ترجيح بين فقر با صبر و قناعت، و غناى همراه با انفاق و قصد كمك گرفتن براى عبادت:
بعضى اول را برتر مىدانند به دليل اين روايت كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: «كداميك از مردم بهترند؟ گفتند: مالدارى كه حق خداى تعالى را از مال خود بپردازد، فرمود: اين خوب مردى است ولى مراد من او نيست.
گفتند: يا رسول الله پس بهترين مردم كيست؟ فرمود: فقيرى كه حاصل كوشش خود را عطا كند» .و نيز روايت است كه: «فقرا نمايندهاى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستادند، وى آمد و عرض كرد: من فرستاده فقيرانم به نزد شما، فرمود: مرحبا به تو و به كسانى كه از نزد ايشان آمدهاى، از نزد كسانى آمدهاى كه آنان را دوست دارم، عرض كرد: فقرا مىگويند اغنيا به بهشت مىروند زيرا حج مىكنند و ما قدرت نداريم، و عمره مىگزارند و ما نمىتوانيم، و چون بيمار شوند زيادتى اموال خود را انفاق و ذخيره آخرت مىكنند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: از من به فقرا اين پيام را برسان كه هر كه از شما صبر كند و مواظب اعمال خود باشد سه خصلت دارد كه اغنيا ندارند: (اول) آنكه در بهشت غرفه (بالا خانه) هائى هست كه اهل بهشتبه آنها نظاره مىكنند چنانكه مردم زمين ستارههاى آسمان را مىنگرند، به آنها داخل نمىشود مگر پيغمبر فقير يا شهيد فقير يا مؤمن فقير، (دوم) آنكه فقرا نصف روز كه پانصد سال است پيش از اغنيا به بهشت مىروند. (سوم) هر گاه غنى بگويد: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر، و فقير نيز اين را بگويد، غنى به ثواب فقير نمىرسد هر چند ده هزار درهم انفاق كند، و همچنين همه كارهاى نيك.فرستاده بازگشت و آنان، با شنيدن آن سخن، گفتند راضى شديم» .
و بعضى، شق دوم (يعنى غناى همراه با انفاق و استعانتبر عبادت) را برتر مىدانند، زيرا غنا از صفات خدائى و فقر از لوازم بندگى است، و وصف حق برتر از وصف بنده است.
از اين استدلال پاسخ دادهاند كه غناى خداى سبحان با اسباب و اغراض نيست، و حال آنكه غناى بنده به وسيله اينهاست، زيرا بنده به وجود مال غنى است و به بقاء آن نيازمند است، پس چگونه غنائى كه بنده به آن متصف است مىتواند از صفات ربوبى باشد. بلى غنا به معنى بىنيازى از وجود و عدم مال به اين نحو كه هر دو در نزد او يكسان باشد به اوصاف حق شباهت دارد، جز اينكه چنانكه دانستى خود اين نوعى فقر است.و نيز تكبر از صفات ربوبى است، پس بايد - به زعم شما - از تواضع برتر باشد، با اينكه چنين نيست.بلكه حق اين است كه براى بنده صفات بندگى مانند خوف و رجا برتر است، زيرا سزاوار نيست كه صفات ربوبى مشارك و منازع داشته باشد، و به همين دليل خداى سبحان مىفرمايد: «عظمت، ازار (زيرپوش) من، و كبريا، رداء (روپوش) من است (11) ، پس هر كه در اين دو با من منازعه كند او را درهم خواهم شكست» .و بنابراين فقر از غنا بهتر و افضل است.
حق اين است كه ترجيح يكى از صفات ربوبيت و صفات عبوديتبر ديگرى درباره بنده به طور مطلق نادرست است، زيرا همان طور كه ترجيح اولى بر دومى [در مورد بنده] به واسطه تكبر نقض مىشود عكس آن (يعنى ترجيح صفات بندگى بر صفات الهى در مورد او) به سبب علم و معرفت و جهل و غفلت قابل نقض است، زيرا علم از صفات ربوبى و جهل از صفات بنده است، و بالضرورة اولى (علم و معرفت) از دومى (جهل و غفلت) افضل است.
در حقيقت از فقر و غنا آن افضل است كه بنده را از خدا به چيز ديگر مشغول نكند، پس اگر فقر او را مشغول مىسازد غنا در مورد او بهتر است و اگر غنا او را به خود مشغول و از خدا غافل مىگرداند فقر براى او برتر است.زيرا غنا به خودى خود ممنوع و حذر كردنى نيستبلكه از اين جهت كه مانع از وصول به پروردگار مىشود بد است.و فقر بذاته مطلوب نيست، بلكه از اين رو كه مانع از وصول به خداوند نيست مطلوب است.و البته مانعيت غنا و عدم مانعيت فقر كلى و عام نيست، زيرا چه بسيار فقيرانى كه فقر آنها را از مقصد و وصول به الله باز مىدارد، و بسا اغنيائى كه غنا آنان را از او منصرف نمىگرداند.پس مشغول كننده اصلى چيزى جز دوستى دنيا نيست كه با دوستى خداى تعالى تضاد دارد، و دوستدار چيزى مشغول به آن است، خواه در وصال آن باشد يا در فراق آن.
بنابراين برترى و فضيلت درويش و توانگر به حسب دلبستگى آنهاستبه وجود يا عدم مال.اگر نسبتبه آن مساوى باشند مرتبه آن دو يكسان است، و اگر تفاوت داشته باشند هر كدام كه دلبستگيش كمتر باشد درجهاش برتر و افضل است، بلكه با وجود دلبستگى به مال و تساوى آن دو در اين امر داشتن مال به قدر حاجت از نداشتن آن بهتر و افضل است، زيرا گرسنه راه مرگ را مىپيمايد نه راه معرفت و طاعت را.و در صورتى كه دل آن دو اصلا به مال علاقه و بستگى نداشته باشد به نحوى كه وجود و عدم مال در نظرشان يكسان باشد مال نزد آن دو مانند هوا و آب درياست - و براى آنها آخرين مرتبه فقر يعنى استغناء و رضا حاصل شده است - و دارنده مال از فاقد آن افضل است، زيرا در عدم التفات به مال يكسانند، و حال آنكه مالدار با كمك و احسان به فقرا و مساكين از دعاهاى آنها برخوردار است.
اما نكته اينجاست كه دل برداشتن و انقطاع از مال - وجود و عدم آن - تنها درباره افرادى بسيار نادر قابل تصور است و صبر بسيار ببايد تا روزگار يكى مانند ايشان پديد آورد، و دلهاى عموم مردم از دوستى مال و بستگى به آن خالى نيست.
بنابراين سخنى كه به تفصيل گفته شد - يعنى درباره افضليت كسى كه كمتر به مال دلبستگى دارد و يكسان بودن درجه درويش و توانگر با يكسانى آن دو در دلبستگى، و برترى و مزيت داراى مال بر فاقد آن در صورت انقطاع و گسستن هر دو از آن، لغزشگاه و جاى غرور و فريب است، زيرا چه بسيار كه توانگر مىپندارد كه دل از مال بريده و حال آنكه دوستى مال در درون او پنهان و نهان است و خود نمىداند، و تنها به هنگام از دست دادن مال به آن پى مىبرد و آگاه مىشود.
پس غير از انبياء و اوليا و اندك افرادى از بزرگان اهل تقوى اگر كسانى كه گمان مىبرند از دنيا گسستهاند هنگامى كه مالى را از كف مىدهند خود را بيازمايند براى آنان آشكار خواهد شد كه فريب خوردهاند و كاملا از دنيا نبريدهاند.چون چنين است و بريدن كامل از دنيا و مال محال يا بسيار دشوار است پس به طور كلى مىتوان گفت كه براى عموم مردم فقر بهتر و افضل است، زيرا از خطر دورتر است، كه فتنه و آزمايش آسايش و خوشى، شديدتر از فتنه و آزمايش سختى و بينوائى است، و دلبستگى فقير و انس او به دنيا غالبا ضعيفتر است، و به اندازه ضعف دلبستگيش ثواب ذكرها و عبادتش مضاعف خواهد بود.زيرا مراد از حركات زبان و جوارح خود آنها نيستبلكه براى اين است كه انس به مذكور (خداى تعالى) استوار و مستحكم شود، و تاثير آنها در برانگيختن انس در دل خالى از غير خدا از تاثير آنها در قلب مشغول و غافل بيشتر و شديدتر است، و از اين رو اخبار در برترى فقر بر غنا و فضيلت فقرا بر اغنيا به طور مطلق وارد شده است.
دوم - در ترجيح بين فقر با حرص و جزع، و غناى با حرص و امساك:
حق اين است كه مطلوب فقير اگر چيزى باشد كه در زندگى و معيشتخود چارهاى از آن ندارد - و حرص او براى به دست آوردن اين مقدار استبدون زيادهجوئى - و قصد وى اين است كه از مال براى انجام تكاليف دينى كمك بگيرد، چنانكه حرص و امساك غنى نيز به همين اندازه و به همين قصد باشد، داشتن مال افضل است، زيرا نداشتن آن انسان را از امور دينى باز مىدارد، از اين رو كه ناچار بايد به دنبال روزى برود و در طلب آن بكوشد.و اگر قصد غنى چنين باشد و مطلوب فقير بيش از مقدار نياز يا به اندازه نياز باشد اما بدون كمك گرفتن از مال براى امور دينى، غنى افضل است.و اگر مطلوب هر يك از آن دو به دست آوردن بيش از نياز باشد، يا قصد هيچ يك از آن دو كمك گرفتن از مال در امر دين نباشد، فقدان مال اصلح و افضل است، زيرا آن دو در آزمندى و مالدوستى و در عدم قصد كمك گرفتن از مال در راه دين يكسانند، لكن در اين امر با هم فرق دارند كه مالدار دوستى دنيا در دلش استوار شده و به سبب انس به مال به آن اطمينان مىكند، ولى فاقد آن ناچار دل را از محبت آن خالى مىسازد، يا دنيا در نظرش مانند زندانى است كه از آن رهائى مىجويد، و بنابراين فقير افضل است، اگر قصد وى چنين باشد و قصد غنى زيادهجوئى يا طلب مقدار نياز بدون استعانتبه مال در امر دين باشد.
سوم - در ترجيح بين فقير حريص كه همچون سگان بر دنيا يورش مىبرد و انديشهاى جز آن ندارد، و آن غنى كه آزمنديش بر نگهدارى مال كمتر و دردمندى و اندوهش از فقدان مال كمتر از ناراحتى و اندوه آن فقير به سبب از دست دادن آن است.
ظاهرا حال چنين فقيرى از آن غنى بدتر است، زيرا دورى از خدا به قدر فزونى و قوت دردمندى و اندوه از فقدان مال است، و قرب به او به اندازه كمى و ضعف ناراحتى و اندوه از فقدان آن است.
فقير را شايسته اين است كه نسبتبه فقر از آن رو كه كار خداست و از اين جهت كه فقر است كراهت و ناخشنودى نداشته باشد، بلكه بدان خشنود و خواهان آن باشد (12) ، و از آن جهت كه به فسادها و پىآمدهاى بد غنا آگاهى دارد به فقر خود شاد است.و سزاوار است كه در درون خود بر خدا توكل كند و در رسيدن اندازه ضرورى و قدر حاجتخود به او اعتماد و وثوق داشته باشد، و به آنچه به او مىرسد قانع و خرسند باشد و زائد بر حاجت و ضرورت را نخواهد، و از مردم طمع ببرد و به آنچه در دست ايشان است التفاتى نكند و بر تحصيل ثروت و مال از هر جا و به هر گونه برسد حرص نورزد، و بر فقر خود صابر و شاكر باشد.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ان لله عقوبات بالفقر، و مثوبات بالفقر، فمن علامات الفقر اذا كان مثوبة ان يحسن خلقه، و يطيع به ربه، و لا يشكو حاله، و يشكر الله تعالى على فقره، و من علاماته اذا كان عقوبة ان يسوء عليه خلقه، و يعصى ربه بترك طاعته، و يكثر الشكاية، و يتسخط بالقضاء» .
«خداوند فقر را نسبتبه بعضى عقوبت و نسبتبه بعضى پاداش و ثواب قرار داده است.از نشانههاى فقرى كه ثواب و كرامت است اين است كه صاحب خود را خوش خلق مىكند و مطيع پروردگار مىسازد و از حال خود شكايت نمىكند و خداى تعالى را بر فقر خود سپاس مىگزارد.و از علامات فقرى كه عقوبت است آنست كه صاحب خود را بدخو مىكند و با ترك طاعت پروردگار او را معصيت مىنمايد و زبان شكايتبسيار مىگشايد و از قضاى الهى ناخشنود است» .
اين حديث دلالت دارد بر اينكه هر فقيرى به سبب فقر خود ثواب و پاداش ندارد، بلكه آن كه به فقر خود خشنود و شاد است و به كفاف قناعت كند و آرزوى خود را كوتاه و اندك سازد اجر و پاداش مىبرد.و اگر به فقر خشنود نباشد و انتظار و چشم داشت كثرت مال و تحقق آرزوهاى دراز را داشته باشد، و عزت قناعت را از دستبدهد، و به ذلتحرص و طمع گرفتار و آلوده گردد، و آزمندى او را به بدخوئى و اخلاق ناپسند بكشاند، و منكراتى كه مروت را از ميان مىبرد مرتكب شود اجرش پايمال و دلش گناهكار خواهد بود.
و سزاوار است كه فقير صبر و خويشتندارى پيشه كند و بينوائى خود را پنهان و پوشيده دارد و حتى پوشيده و پنهان داشتن آن را نيز بپوشاند، و با مالداران و ثروتمندان معاشرت و آميزش نكند، و نسبتبه آنان براى غنا و ثروتشان تواضع و فروتنى ننمايد بلكه بر آنها تكبر ورزد.امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «چه نيكوست تواضع غنى براى فقير به اميد ثواب خدا، و بهتر از آن تكبر نمودن فقير استبر غنى به واسطه اطمينان و اعتماد به خدا» .
و فقير بايد از گفتار حق از راه چربزبانى و خوشامدگوئى و چاپلوسى براى اغنيا و طمع در مال آنها سكوت و مضايقه نكند، و به سبب تهيدستى و فقر خود در عبادت سستى ننمايد، و اگر اندكى از قوت او زياد آمد بذل كند كه اين جهد مقل (كوشش بينواى تهيدست) است، و فضيلت آن بيشتر از مالهاى فراوانى است كه توانگر بذل كند.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «يك درهم صدقه نزد خدا از صد هزار دينار برتر است» ، پرسيدند كه اين چگونه استيا رسول الله؟ فرمود: «شخصى از مال خود صد هزار دينار صدقه مىدهد، و مردى فقط دو درهم دارد و به غير از اين هيچ چيز ندارد يكى از آن دو درهم را بذل مىكند و با آن به جان خويش صفا و پاكى مىبخشد، پس صاحب درهم از صاحب صد هزار دينار افضل مىگردد» .
و شايسته است كه فقير زيادتر از قدر نياز خود ذخيره نكند، پس اگر بيش از قوت يك شبانه روز خود را ذخيره نكند از صديقان است، و اگر زيادتر از قوت چهل روز نيندوزد از متقين خواهد بود و اگر بيش از قوت سال خود ذخيره نسازد - كه اين فضيلت ميان درويش و توانگر مشترك است [و به عبارت ديگر از فضيلت فقر محروم است] - از صالحان است و اگر بيش از اين اندوخته كند از زمره فقرا بيرون است.
اگر كسى فقير باشد و چيزى به او داده شود اگر آن چيز حرام يا شبه حرام باشد واجب است كه آن را رد كند و از آن اجتناب نمايد، و اگر حلال باشد، قبول آن اگر بىمنتباشد براى تاسى به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مستحب است، و اگر در آن نتباشد ترك آن بهتر است.يكى از اين طايفه وقتى دوستى به وى چيزى عطا مىكرد به او مىگفت من آن را نزد خودت مىگذارم، بنگر اگر من بعد از قبول آن در دل تو نسبتبه قبل از قبول افضل باشم مرا آگاه كن تا آن را بپذيرم، و گر نه، نه.و نشانه اين آن است كه رد آن بر عطا كننده شاق و رنجآور باشد، و با قبول آن شاد شود، و قبول هديه را منتى بر خويشتن [از سوى يك مؤمن] بداند.
و اگر به عنوان صدقه يا زكات يا از اين قبيل باشد كه صرفا براى ثواب و انجام امر الهى پرداخت مىشود بايد بنگرد كه آيا مستحق آن استيا نه.اگر استحقاق آن را دارد بپذيرد، وگرنه رد كند.و اگر عطا كننده چيزى را براى صفتى كه در او سراغ دارد مانند علم يا ورع يا سيادت به او مىدهد، به طورى كه اگر اين صفت در او نباشد طبع وى خواهد رميد و از اعطاء آن خوددارى خواهد كرد، اگر آن شخص اين صفت و امتياز را در خود نمىبيند و در واقع فاقد آن است گرفتن آن بر وى حرام است.و اگرنه هديه باشد و نه صدقه بلكه براى شهرت و ريا و خودنمائى به او داده مىشود بايد آن را رد كند و نپذيرد، وگرنه وى (دهنده) را در غرض فاسدش يارى و كمك كرده، و كمك به گناه، گناه است.
آنچه به فقير داده مىشود اگر به آن محتاج باشد و بيش از حاجتش نباشد افضل آن است كه اگر از آفات مذكور مصون بماند آن را بگيرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اجر و پاداش عطا كننده از گيرنده، هر گاه به آن محتاج باشد، بيشتر نيست» ، و فرمود: «هر كه چيزى از اين مال براى او آورند بىآنكه سؤال و درخواست كرده باشد و يا چشم طمع به آن دوخته و بر كسى ستم روا داشته باشد آن چيز روزيى است كه خدا به سوى او فرستاده پس آن را رد نكند» .ولى اگر بيش از مقدار نياز باشد اگر طالب راه آخرت است آن زيادى را رد كند، زيرا زائد بر اندازه حاجتبه جهت آزمايش و امتحان فرستاده شده تا خدا ببيند با آن چه مىكند.
و مقدار حاجتبه جهت رافت و رحمتبه او مىرسد، و از اين رو در گرفتن اندازه نياز ثواب خواهد برد، و در آنچه زائد بر آن استيا گناهكار استيا در معرض حساب قرار خواهد گرفت، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «فرزند آدم جز در سه چيز حق ندارد: طعامى كه خويشتن را بر پا دارد، و جامهاى كه تن خود را بپوشاند، و خانهاى كه در آن سكنى كند، بيش از آن گرفتار حساب است» .
پس سزاوار است كه طالب سعادت زائد بر مقدار حاجت نگيرد، زيرا نفس آدمى اگر در شكستن عزم و عهد رخصتيافتبه آن عادت مىكند و الفت مىگيرد، و برگرداندنش بعد از الفت و عادت دشوار است. خلاصه آنكه گرفتن به قدر حاجت رجحان دارد زيرا چارهاى از آن نيست، و موجب رسيدن ثواب به عطا كننده است، و به همين جهت وقتى موسى بن عمران عليه السلام مامور شد كه نزد بنى اسرائيل افطار كند گفت: خدايا چرا روزى مرا به دستبنى اسرائيل پراكنده كردى كه يكى به من چاشت و ديگرى شام دهد.خدا به او وحى فرمود: «من با دوستان خود چنين مىكنم و روزى ايشان را به دستبندگان ناچيز و بيكارهام قرار مىدهم تا آنها نيز به اجرى رسند» .پس گيرنده نبايد عطا كننده را جز از اين حيثببيند كه مسخر [خداوند] است و بايد به پاداشى برسد.
و اما زيادتر از قدر حاجت را روا نيست كه بگيرد، بلى اگر كفالت امور فقرا و انفاق بر آنان را بر عهده گرفته، چون طبع او بذل و سخاوت و بخشش و دهش است، گرفتن زياده جائز است تا بر مستحقان بذل كند، و لكن لازم است كه بىدرنگ مبادرت به انفاق كند و ذخيره ننمايد، زيرا در نگاهداشتن آن اگر چه يك روز يا يك شب باشد فتنه و آزمايش است، و بسا هست كه نفس آدمى به جمع و ذخيره كردن آن مايل مىشود و در نتيجه وبال گردن او مىگردد، چنانكه نقل شده جمعى متصدى خدمت فقرا و متكفل امور و احوال ايشان شدند و نفس اماره به كمك شيطان آنها را فريفت و از اغنيا مىگرفتند و آن را وسيلهاى براى توسعه و ازدياد مال و تنعم و لذت بردن در خوراك و غيره مىساختند، و كارشان به هلاكت كشيد.
سزاوار مؤمن اين است كه بدون حاجت و نيازى كه بدان ناچار باشد از مردم چيزى نخواهد، بلكه تا آنجا كه ممكن است از سؤال و خواستن چيزى از كسى خوددارى نمايد، كه سؤال (گدايى) خود فقر و بينوائى عاجل و زودرس است و در قيامتباعثحساب طولانى خواهد بود.و حكم اصلى آن تحريم است زيرا متضمن شكايت از خدا و موجب خوار ساختن خود در نزد غير خداست، و همچنين غالبا موجب آزردن كسى است كه از او سؤال و خواهش مىكند زيرا بسا هست كه با طيب خاطر نمىبخشد بلكه شرم و رودربايستى يا ريا و خودنمائى او را بر آن مىدارد كه چيزى بدهد، و معلوم است كه بخشش به روى و ريا و از ترس اينكه مبادا به بخل نسبت داده شود گرفتنش شرعا حلال نيست.
و به سبب متضمن بودن اين مفاسد است كه در شريعت مقدس اسلام از آن نهى شده است، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «سؤال از مردم از فواحش (كارهاى زشت) است» ، و فرمود: «هر كه با وجود بىنيازى سؤال كند آتش دوزخ را زياد مىكند، و هر كه با داشتن مالى كه او را بىنياز مىكند از مردم چيزى بخواهد در روز قيامت در حالى مىآيد كه چهرهاش استخوان بىگوشتى است كه جنبان و مضطرب است و صدا مىكند» .و فرمود: «هر كه قوت سه روز خود را داشته باشد و از مردم سؤال كند روز قيامتبا چهرهاى كه هيچ گوشت ندارد خدا را ملاقات خواهد كرد» . (13)
و فرمود: «بندهاى نيست كه درى از سؤال بر خود بگشايد مگر اينكه خدا هفتاد در فقر بر روى او مىگشايد» .و فرمود: «سؤال حلال نيست مگر با فقرى كه موجب هلاك استيا وامى كه به رسوائى و آبرو ريزى كشد» .و فرمود: «سؤال با بىنيازى رنجى در سر و دردى در شكم دارد» .و فرمود: «هر كه اموال مردم را براى مال اندوزى بخواهد آتش دادن به دوزخ است، كم باشد يا زياد» .
روايت است كه: «گروهى از انصار به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و سلام كردند و جواب شنيدند، سپس گفتند: يا رسول الله ما به تو حاجتى داريم فرمود:
بگوئيد، عرض كردند: حاجتى بزرگ است، فرمود: بگوئيد چيست، گفتند:
مىخواهيم بهشت را براى ما ضمانت كنى، حضرت سر به زير انداخت و با حال تفكر به زمين مىنگريست، سپس سر برداشت و فرمود: اين را براى شما ضمانت مىكنم به شرطى كه از هيچ كس چيزى نخواهيد.پس از آن اگر يكى از آنان در سفر تازيانه از دستش مىافتاد، براى گريز از سؤال كراهت داشت كه به كسى بگويد تازيانه را به من بده و خود فرود مىآمد و بر مىداشت.و اگر بر سر سفره بود و آب نزديك ديگرى بود به او نمىگفت آب را به من ده، خود بر مىخاست و آن را بر مىداشت و مىآشاميد» .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بيعت قومى را بر اسلام پذيرفت و با آنان شرط كرد كه بشنوند و اطاعت كنند، آنگاه پنهانى به آنان فرمود: «از مردم چيزى نخواهيد» .
بعد از اين اگر تيشه و كلنگى از دستيكى از آنها مىافتاد فرود مىآمد و به كسى نمىگفت آن را به من بده.آن حضرت صلى الله عليه و آله غالبا به خوددارى از سؤال امر مىكرد، و مىفرمود: «هر كه از ما چيزى بخواهد به او مىدهيم، و هر كه بىنيازى نمايد خدا او را بىنياز مىكند، و هر كه از ما چيزى نخواهد نزد ما محبوبتر است» .و فرمود: «سؤال هر چه كمتر بهتر» گفتند: حتى از شما يا رسول الله؟ فرمود: «از من نيز» .و فرمود:
«اگر يكى از شما ريسمانى بردارد و بر پشتخود هيزم بكشد و بفروشد و آبروى خويش نگه دارد، براى او از سؤال بهتر است» . (14)
سيد الساجدين حضرت على بن الحسين عليهما السلام فرمود: «خدا را بر اين سخن ضامن مىگيرم كه هيچ كس بدون نياز از كسى سؤال نكند مگر اينكه روزى ناچار شود كه از روى حاجتسؤال و گدايى كند» .و در روز عرفه مردان و زنانى را ديد كه گدايى مىكنند، فرمود: «هؤلاء شرار خلق الله، الناس مقبلون على الله و هم مقبلون على الناس» «اينها بدترين خلق خدا هستند، مردم به خدا روى مىآورند و آنها روى به مردم مىآورند» .
امام باقر عليه السلام فرمود: «اقسم بالله و هو حق ما فتح رجل على نفسه باب مسالة الا فتح الله عليه باب فقر» به خدا سوگند كه هيچ مردى درى از سؤال به روى خود نمىگشايد مگر اينكه خدا درى از فقر به روى او مىگشايد» .
امام صادق عليه السلام فرمود: «طلب الحوائج الى الناس استلاب للعز مذهبة للحياء، و الياس مما فى ايدى الناس عز للمؤمن فى دينه، و الطمع هو الفقر الحاضر» .
«خواستن حوائج از مردم كندن لباس عزت و از ميان بردن شرم است، و نااميدى از آنچه در دست مردم است عزت دينى مؤمن است، و طمع فقر حاضر است» .
و فرمود: «اگر سائل بداند كه چه وزرى دارد هرگز از كسى سؤال نمىكند، و اگر كسى كه از او سؤال مىشود بداند رد سائل چقدر بد است هيچ كس سائلى را رد و محروم نمىكند» .
و فرمود: «هر كه بدون حاجتسؤال كند چنانست كه گوئى آتش مىخورد» .
اما منع و تحريمى كه درباره سؤال و گدايى شده در صورتى است كه ناچار و مضطر نباشد، لكن در صورت حاجت و درماندگى، شكى در جواز و رخصت آن نيست.خداى سبحان مىفرمايد:
«و اما السائل فلا تنهر» (ضحى، 10) «و اما خواهنده را از خود مران» .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «لا تردوا السائل و لو بشق تمرة» «سائل را از خود مرانيد اگر چه به دادن نصف خرمائى باشد» .و فرمود: «لو لا ان السائل يكذب ما قدس من رده» «اگر دروغگوئى گدايان نبود هر كه نوميد و ردشان مىكرد تقديس نمىشد» .و فرمود: «للسائل حق و ان جاء على الفرس» «خواهنده حقى دارد اگر چه بر مركبى سوار باشد و بيايد» .و فرمود: «سائل را رد مكنيد اگر چه به پاچه سوخته باشد» .و اگر سؤال مطلقا حرام بود خدا و رسول او اجازه نمىدادند كه گناهكار بر گناه يارى شود.
اما حاجتى كه سؤال را تجويز مىكند: يكى آن است كه به حد اضطرار رسيده باشد مانند سؤال گرسنهاى كه اگر قوت و غذائى نيابد بيم مرگ يا بيمارى او مىرود، و سؤال برهنهاى كه تنپوشى ندارد و از سرما و گرما ترس از تلف شدن يا بيمارى دارد.
ديگر آنكه به اين حد نمىرسد، و اين نيز دو گونه است: يا حاجت مهمى است مثل احتياج به بالاپوش در زمستان كه اگر نباشد از سرما رنج مىبرد گو اينكه به حد ضرورت نرسيده باشد، و احتياج به مركب، با اينكه مىتواند به مشقت و سختى پياده برود.
يا حاجت غير مهم است مثل احتياج به نان خورش با وجود نان.ظاهرا در همه اين موارد سؤال جايز است (با اينكه در صورت اول سؤال رجحان دارد، و در دوم مباح است، و در سوم مكروه است)، به شرطى كه از محذوراتى كه ذكر كرديم، يعنى اظهار شكايت و ذلتخود و اذيت ديگرى خالى باشد، و اين محذورات به اين نحو بر طرف مىشود كه احتياج خود را به كنايه و تعريض بفهماند نه به تصريح، آن هم پس از شكر و سپاس خداوند، و نزد بعضى از دوستان يا سخاوتمندان اظهار كند و از مردم بىنيازى نمايد، زيرا سؤال از دوست موجب خوارى و ذلت نيست، و سخاوتمند از سؤال ناراحت و آزرده نمىشود بلكه شاد مىگردد.
نكته ديگر اين است كه آنچه ذكر شد درباره سؤالى است كه در همان وقتبه آن احتياج داشته باشد، و اما سؤالى كه در آينده به آن احتياج پيدا خواهد كرد، اگر اين نياز مربوط به يكسال بعد باشد قطعا حرام است، و اگر مربوط به قبل از آن و در عرض سال باشد، اگر سؤال بعد از رسيدن وقت احتياج ممكن باشد حلال نيست، و اگر بداند كه در وقت نياز قدرت بر سؤال نخواهد داشت اين سؤال با اينكه مكروه است جايز است، و هر اندازه زمان حاجت ديرتر است كراهتشديدتر است.
اما شناخت درجات حاجت و شدت و ضعف آن و وقت احتياج موكول به خود انسان و اجتهاد و تشخيص خود اوست و بايد خدا را به ياد داشته باشد، و بنابراين بعد از آنكه در دل از مردم بىنياز بود بايد بر مقتضاى سلوك راه آخرت عمل كند، و هر اندازه يقينش قوىتر و وثوقش به رسيدن روزى تمامتر و قناعتش به قوت در وقت آشكارتر باشد درجه و مرتبهاش نزد خداوند بالاتر است.
پس اى دوست در انديشه رسيدن روزى، بيهوده خود را از اوج توكل و اعتماد بر خدا به حضيض خوف و اضطراب مينداز، و گوش به تهديد شيطان مده، كه «او شما را به فقر مىترساند و به كارهاى زشت و بد فرمان مىدهد» ، و به وعده پروردگار خود مطمئن باشد كه مىفرمايد:
«و الله يعدكم مغفرة منه و فضلا» (بقره، 268) «و خدا آمرزش و فزونى به شما وعده مىدهد» .
و به سخن پيغمبرت صلى الله عليه و آله و سلم گوش فراده كه فرمود: «اگر آنچنانكه بايد بر خدا توكل كنيد همچون پرندگان روزى يابيد، بامداد گرسنهايد و شامگاه سير» .
پىنوشتها:
1. يعنى فقر مراتب و اقسامى دارد كه لفظ فقر براى آنها مشترك است اما معانى مختلف دارد، و بنابراين بعضى از اقسام آن ممدوح و بعضى مذموم است.
راغب در «مفردات» مىگويد: فقر بر چهار گونه است: اول: وجود حاجت ضرورى، و اين مادام كه آدمى در دنياست عموميت دارد بلكه براى همه موجودات عام است، و قول خداى تعالى: (يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله) به اين معنى دلالت دارد.
دوم: نداشتن اسباب دنيوى و اين معنى در اين قول اوست: (للفقراء الذين احصروا..من التعفف) و (ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله) و (انما الصدقات للفقراء و المساكين) .
سوم: فقر نفس (يا فقر روحى) و آن آزمندى است و مراد سخن پيامبر عليه الصلاة و السلام: «كاد الفقر ان يكون كفرا» همين است، [در اينكه اين حديثبه اين معنى حمل مىشود يا به معنى دوم جاى تامل است و ظاهرا به معنى دوم حمل مىشود، اگر چه فقر دينى يا فقر در اعتقادات را مىتوان يكى از انواع فقر شمرد، چنانكه در «كافى» روايتى است از امام صادق (ع) كه فرمود: «الفقر الموت الاحمر: فقر مرگ سرخ است» (مقصود از مرگ سرخ، مرگ سخت و خونين است، و اين سخن در ذم آن است) .
راوى گويد به امام عرض كردم: «الفقر من الدينار و الدرهم» ؟ (آيا مقصود نداشتن دينار و درهم است؟) فرمود: «لا و لكن من الدين» (نه، بلكه فقر در دين است) ] و اين در مقابل سخن ديگر اوست: «الغنى غنى النفس» .
چهارم: فقر نسبتبه خدا كه در گفتار پيامبر عليه الصلاة و السلام: «اللهم اغننى بالافتقار اليك، و لا تفقرنى بالاستغناء عنك» [كه اين فقر عارف و زاهد حقيقى است] و شاعر به اين معنى اشاره مىكند و مىگويد:.
و يعجبنى فقرى اليك و لم يكن ليعجبنى لو لا محبتك الفقر.
[و فقر به اين معنى است كه اقبال لاهورى مىگويد: چيست فقر اى بندگان آب و گل، يك نگاه راه بين، يك اهل دل] .م.
2. اين گفتار به امير مؤمنان (ع) نيز منسوب است (باب حكم نهج البلاغه، 154).
3. از آنچه در متن و در زير نوشتسابق (راجع به اقسام فقر) آمده مىتوان دريافت كه مدح و ذم فقر به كدام يك از اقسام آن تعلق مىگيرد.با وجود اين براى روشنتر شدن فقر مذموم مىگوئيم: فقر (نادارى و نيازمندى به حاجات زندگى) در آدميان معمولى كه نمىتوانند صبر و قناعت پيشه كنند موجب بدخوئى و اخلاق ناشايسته مىشود و آنها را به سؤال (گدائى) و غفلت از خدا، با اينكه روزى رسان در حقيقت اوست، مىكشاند.
به سبب پىآمدهاى بد فقر است كه مؤمن از فقر به خدا پناه مىبرد (و اين فقر است كه در باره آن در خبر آمده: الفقر سواد الوجه فى الدارين) زيرا در شان مؤمن نيست كه از خدا بخواهد كه او را (اگر مىتواند خود را از عواقب فقر نگاه دارد) فقير نسازد تا خوش بگذراند.پس اين گونه فقر علاوه بر اينكه موجب خفت و خوارى استباعثسؤال مىشود و وقتى آدمى به سؤال (گدائى) افتاد و از ديگرى روزى خواستبه ستايش و تملق از مردم وادار مىگردد، در حالى كه حمد بر نعمت جز براى خدا روا نيست، حتى اگر سؤال هم نكند همين كه به غير خدا طمع داشته باشد يعنى بخواهد كه ديگرى براى او كارى بكند و چيزى به او بدهد همين غفلت از خداست، و منشا اعمال زشت و بدبختىهاى دنيوى و اخروى و اخلاق ناپسند، خداناشناسى است، زيرا كسى كه خدا را مىشناسد مىداند كه «لا مؤثر فى الوجود الا الله» .
بنابراين فقر مذموم آن است كه عواقب و پى آمدهاى بد (پريشانى خاطر، نداشتن فراغتبراى مطالعه و تفكر و عبادت، سؤال، طمع به مال ديگران، دزدى، آلودگى دامن، مدح و ذم بيجا از ديگران و..) داشته باشد.در نهج البلاغة (باب حكم، 311) امام على (ع) به فرزند خود محمد ابن حنفيه مىفرمايد:.
«يا بنى انى اخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه، فان الفقر منقصة للدين، مدهشة للعقل، داعية للمقت» .
«پسرم، بر تو از فقر مىترسم، پس، از آن به خدا پناه ببر كه فقر نقصان در دين و سرگردانى عقل و انگيزهاى براى دشمنى است» .م.
4. محقق (فيض) در «احياء الاحياء» مىگويد: «دو آيه مذكور دلالتبر مدح.
فقر ندارد، بلكه در بيان مصرف مال در مورد فقرائى است كه متصف به اين صفات باشند» .
(اگر هر دو آيه به تمامى مورد مطالعه و دقت قرار گيرد كلام مؤلف بىوجه نيست و ظاهرا هر دو آيه لااقل در مورد فقراء ياد شده ستايش آميز است.حرف حسابى اين است كه هيچ يك از فقر و غنا به خودى خود نه قابل مدح و ستايش است و نه در خور ذم و نكوهش.فقر اگر همراه ايمان باشد از آن جهت كه از آفات و پى آمدهاى بد فقر مصون و ايمن است قابل ستايش است.و در اخبار ما هم از فقير مؤمن ستايش شده نه هر فقيرى) .م.
5. با اين كلمات، اين بيتحافظ به ياد مىآيد:.
دولت فقر خدايا به من ارزانى دار كاين كرامتسبب حشمت و تمكين من است.
6. درباره اين فقر (كه مايه فخر افتخار آدميان رسول گرامى اسلام (ص) است) سعدى در گلستان (جدال سعدى با يكى در صورت درويشان و نه بر سيرت ايشان، باب هفتم در تاثير تربيت) از زبان مدعى مىگويد: گفت: نشنيدهاى كه پيغمبر (ص) فرمود:.
«الفقر فخرى» گفتم: «خاموش، كه اشاره خواجه (ع) به فقر طايفهاى است كه مردان ميدان رضااند و تسليم تير قضا، نه اينان كه خرقه ابرار پوشند و لقمه ادرار نوشند.
درويش بىمعرفت نيارامد تا فقرش به كفر انجامد.كاد الفقر ان يكون كفرا.
بدين گونه اين معنى چهارم فقر است (از گفتار راغب اصفهانى كه ذكر كرديم) .
اما تفسير ديگرى نيز از قول رسول اكرم (ص) (الفقر فخرى) مىتوان كرد كه به معنى دوم (نداشتن اسباب دنيوى) حمل مىشود از اين رو كه براى شخصيت عظيم رسول خدا (ص) فضيلت و افتخار و بلكه معجزه است كه با وجود قدرت براى دستيابى به بزرگترين ثروتها، چنانكه حتى در مكه از جانب قريش به او پيشنهاد شد، سبكبار مىزيست تا روح عظيمش سبكبال در فضاى قدس ملكوت پرواز كند و اندك گردى از دنيا بر دامن بس پاكش ننشيند.و با فقيران مساوات و مواسات مىكرد تا رنج فقر و تنگى معيشت را كمتر احساس كنند و اين بار فقر را با زحمت و سختى بار رسالتبه تنهائى بر دوش مىكشيد، و نكتههائى ديگر..م.
7. اين اخبار همه از اهل سنت (عامه) رسيده، و آنها را از روى «احياء العلوم» و «احياء الاحياء» تصحيح كرديم.
8. شايد اين شعر ملك الشعراء بهار (با لهجه خراسانى) مراد اين روايت را روشنتر كند:.
عاقل در دكين براى پنجشاهى معطله جاهل ميين اتل پسر شاى پندرى.
يعنى خردمندى براى خريد از دكان معطل پنجشاهى پول است، اما جاهل ميان اتومبيل [نشسته] گوئى پسر شاه است.
9. خريف كه در لغتبه معنى پائيز است در روايات به معنى يكسال آمده، چنانكه در حديث است: «من صام يوما فى سبيل الله باعده الله من النار اربعين خريفا» .و گاهى به هزار سال تفسير شده كه بنابراين چهل خريف چهل هزار سال مىشود.و ليكن شايد اين زمانها اصلا حسابى ديگر داشته باشد چنانكه آيه شريفه «و ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون» : «هر روزى نزد پروردگار تو چون هزار سال است از آنچه شمار مىكنيد» ، بر اين معنى گواه است.م.
10. بيشتر احاديثى را كه از اهل بيت ( عليهم السلام) در اين فصل روايتشده از روى «كافى» ، باب فقر، و «سفينة البحار» 2/377، و «احياء الاحياء» ، كتاب فقر، تصحيح كرديم.
11. زيرپوش و روپوش استعاره استبراى اختصاص عظمت و بزرگ منشى به خداى تعالى چنانكه زيرپوش و روپوش هر كسى به خود او اختصاص دارد و ديگرى را در آن شركت نمىدهد.م.
12. فرق استبين فقير و گدا.فقير آن است كه از دنيا دستبرداشته و روى برگردانده و گدا آن است كه دنيا از او دستبرداشته و روى برگردانده.پس فقير خشنود است و گدا ناخشنود.م.
13. اين حديث از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده («وسائل» كتاب زكاة ابواب صدقه باب 32 حديث 5) .
14. حديث را از روى «وسائل» (كتاب زكاة ابواب صدقه باب 33 حديث 4) تصحيح كرديم و روايت آن از «كافى» است.