بدان كه به هنگام مرگ چيزى انسان را به سعادت و قرب حق تعالى نمىرساند مگر صفاى دل، يعنى پاكى از پليديها و آلودگيهاى دنيا، و داشتن حب خدا و انس به ياد او، و صفا و پاكى دل به دست نمىآيد مگر از راه خوددارى و بازداشتن نفس از شهوات دنيا، و حب خدا جز به معرفت، و معرفت جز به دوام فكر، و انس جز به كثرت ياد خدا و مداومتبر آن حاصل نمىشود.و اين سه صفت است كه آدمى را نجات مىدهد و پس از مرگ او را به سعادتها مىرساند و اينها باقيات صالحاتند.
اما پاكى و صفاى دل از آلودگيهاى دنيا سپرى استبين بنده و عذاب خدا، چنانكه در خبر وارد شده است: «اعمال بنده از او حمايت و دفاع مىكنند، پس اگر عذاب از طرف پاها آيد نماز شب مىآيد و آن را از او دفع مىكند، و اگر از سوى دستها آيد صدقه مىآيد و آن را از او دفع مىكند...» تا آخر حديث.
و اما حب و انس به خدا، بنده را به لذت مشاهده و لقاء نائل مىسازد و اين سعادت بلافاصله در پى مرگ رخ مىنمايد تا آنگاه كه او را به بهشت در آورد، پس قبر او باغى از باغهاى بهشتخواهد بود، و چگونه صاحب اين صفات سه گانه بعد از مرگ به نهايتبهجت و لذت مشاهده جمال حق نرسد، و قبرش باغى از باغهاى جاودانى نباشد، و حال آنكه او را جز آن محبوب يگانه نبوده، و موانع دنيوى او را از انس به مداومتياد خدا و مطالعه جمال او باز مىداشت، و با مرگ آن عوائق كنار رفت و روح از زندان تن آزاد گشت و پرده بين او و محبوبش برداشته شد، و شاد و مسرور و سالم از موانع و ايمن از فراق به آستان قدس كبريائىاش گام نهاد؟
و چگونه دوستدار دنيا هنگام مرگ گرفتار عذاب نباشد و حال آنكه محبوبى جز دنيا نداشته و اكنون آن را قهرا از او مىگيرند و بين او و دنيا حايل مىافكنند، و راههاى بازگشتبه آن بسته مىشود؟ مرگ نابودى نيست، بلكه جدائى و فراق از وابستگىهاى دنيا و وارد شدن بر خداست.بنابراين سالك راه آخرت بر وسائل و اسباب تحصيل اين سه صفت مواظبتخواهد كرد، و آنها ذكر و فكر و عملى است كه او را از شهوات دنيا جدا سازد و دنيا را مبغوض او گرداند و او را از آن ببرد.و اين همه ممكن نيست مگر به صحتبدن، و تندرستى جز با خوراك و پوشاك و مسكن تامين نمىشود و هر يك از اينها به اسبابى چند نياز دارد، پس هر كه از اينها به همين قدر براى آخرت بر گيرد از اهل دنيا و وابسته به آن نخواهد بود و دنيا براى او كشتزار آخرت خواهد بود.و اگر اينها را به قصد تنعم و تنپرورى و لذت جوئى فرا گيرد از دنيا داران و خواستاران لذت آن است.ولى ميل و رغبتبه لذات و بهرههاى دنيا دو گونه استيكى آنكه صاحب خود را به عذاب الهى در آخرت مىكشاند، و آن را حرام نامند و ديگر آنكه حايل و مانع بين او و مراتب عالى مىشود و باعث طول حساب مىگردد و اين قسم حلال خوانده شده است.و انسان آگاه و بصير مىداند كه طول معطلى در عرصات قيامتبه جهت محاسبه نيز عذابى است، و هر كه تحت محاسبه و بازپرسى و چون و چرا قرار گيرد در عذاب است، و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب» «در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب.» بلكه اگر محاسبه هم نباشد، همان از دست رفتن درجات عاليه در بهشت و آن حسرتها و ندامتها كه به سبب لذات پست و كوچك و ناپايدار، به قيمت محروميت از آن درجات، بر دل انسان وارد مىشود خود عذابى سخت است.
و آنچه اين حقيقت را براى تو روشن مىكند حال تست در دنيا هر گاه امثال و اقران خود را ببينى، كه به سعادتهاى دنيوى از تو پيشاند كه چگونه دل تو از حسرتى كه بر آنها دارى ناآرام و اندوهگين استبا اينكه مىدانى كه سعادتها و مراتب دنيوى ناپايدار و بىبقا و آميخته به كدورتهاست.پس حال تو چگونه خواهد بود آنگاه كه سعادتهائى را از دستبدهى كه افكار و اذهان اهل روزگار از بيان و وصف عظمت آن و از رسيدن به نهايت آن ناتوان باشند؟ و هر كه در دنيا نعمتى به او رسد، اگر چه به شنيدن آواز پرندهاى باشد يا به تماشاى سبزهزارى يا به نوشيدن آب خنك و گوارائى، همين مقدار از بهره او در آخرت مىكاهد، و او را در معرض بازخواست و پاسخگوئى در مىآورد كه در آن ذلت و ترس و بيم و خطر و شرمگينى و انكسار و مشقت و بىتابى انتظار هست، و اين همه مايه نقصان بهره و برخوردارى است.
پس دنيا - كم و زيادش، حلال و حرامش - ملعون (سبب دورى از خدا) است، مگر آنچه انسان را بر تقواى الهى كمك كند، كه اين اندازه از دنيا به شمار نمىرود، و هر كه معرفتش قويتر و كاملتر باشد اجتنابش از نعمتهاى دنيا بيشتر و شديدتر است، تا آنجا كه عيسى عليه السلام چون سر بر سنگى نهاد و خوابيد ابليس بر او نمودار شد و گفت: به دنيا رغبت نمودى، سپس آن سنگ را دور افكند.و حتى سليمان عليه السلام هنگام پادشاهى مردم را از غذاهاى لذت بخش اطعام مىكرد و خود نان جو مىخورد، و بدين طريق سلطنت را وسيله امتحان و سختگيرى بر خود قرار داد، كه صبر و خويشتن دارى با وجود طعامهاى لذيذ بسى دشوار است. و از اين رو بود كه خداى تعالى دنيا را از پيامبر ما صلى الله عليه و آله و سلم دور كرد چنانكه روزها را به گرسنگى به سر مىبرد و از شدت گرسنگى سنگ بر شكم مىبست.و به همين جهتخداوند انواع محنت و بلا را بر انبيا و اولياء خود فرو ريخت و هر كه درجه عاليتر داشتبلا و محنتش افزونتر بود.اين همه از نظر لطف و منت نهادن بر آنان بود، تا در آخرت بهرهشان وافرتر و مراتب قربشان بيشتر باشد.همچنانكه پدر مهربان فرزند را از خوردن طعامهاى لذيذ باز مىدارد و گاه او را به فصد و حجامت وا مىدارد، و اين از راه مهربانى و محبت است نه از بخل و مضايقه بر او.
از آنچه گفتيم دانسته شد كه هر چه از خدا نيست از دنياست و هر چه براى خداست از دنيا نيست.بنابراين آنچه در دنياستبر سه گونه است:
اول - آنچه نمىتوان تصور كرد كه براى خدا باشد بلكه در صورت و در معنى از دنياست، اينها عبارتند از انواع معاصى و محرمات و اقسام تنعم و لذت جوئى به مباحات، و اين است آن دنيائى كه مطلقا مذموم است.
دوم - آنچه صورتش از دنياست، مانند خوردن و خوابيدن و نكاح و مانند اينها، و ممكن است در معنى و حقيقتبراى خدا باشد. بنابراين ممكن است مقصود از آن لذت نفس باشد، در اين حال در معنى و در صورت از دنياست و ممكن است مقصود از آن استعانت و كسب نيرو براى تقوا باشد، كه در اين حال در معنى براى خداست هر چند در صورت از دنياست.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«من طلب من الدنيا حلالا مكاثرا مفاخرا لقى الله و هو عليه غضبان، و من طلبها استعفافا عن المسالة و صيانة لنفسه جاء يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر.» «هر كه از دنيا حلال آن را بجويد اما به اين قصد كه مال دنيا را زياد كند و به آن وسيله بزرگى بفروشد خدا بر او خشمگين خواهد بود، و هر كه براى حفظ آبرو و خوددارى از سؤال و بىنيازى از مردم آن را طلب كند در روز قيامتبا چهرهاى تابان مانند ماه شب چهارده خواهد آمد» . (1)
سوم - آنچه صورت آن براى خداست، ولى معنى و حقيقت آن ممكن استيا براى خدا باشد يا براى دنيا.چنانكه ترك شهوات و تحصيل علم و عمل طاعات و عبادات هر گاه انگيزهاى جز امر خدا و درك سعادت اخروى نداشته باشد در صورت و ظاهر و در معنى و باطن براى خداست، و اصلا از دنيا نيست.و اگر مقصود از آنها حفظ مال و منصب و شهرت به زهد و ورع و خواستن قبول و پسند مردم باشد در حقيقت و معنى از دنياست اگر چه به صورت گمان رود كه براى خداست.
و از آنهاست:
مالدوستى از شاخههاى دنيا دوستى است، زيرا دوستى دنيا شامل دوستى هر لذت زودرس و عاجل است، و مال يكى از اجزاء دنياست، چنانكه جاه يكى ديگر از آنهاست، و متابعتشهوت شكم و فرج يكى ديگر، و انتقام جوئى به حكم غضب و حسد يكى ديگر، و تكبر و برترى جوئى يكى ديگر.
بالجمله، دنيا اجزاء بسيار دارد كه همه آنها در اين جمعند كه حظ و بهره عاجل و نقد دارد.بنابراين آفات دنيا شاخهها و نواحى بسيار و گسترده دارد، و ليكن بزرگترين آفات دنيا كه متعلق به قوه شهويه است مال است، زيرا هر موجود زندهاى به آن محتاج است و از آن بىنياز نيست.پس در نبودن آن فقر پديد مىآيد و فقر در آستانه كفر است، و در بودن آن (غنا و ثروت) سركشى و طغيان دست مىدهد كه سرانجامش جز خسران نيست.
بنابراين مال از فوائد و آفاتى خالى نيست، و فوائدش از منجيات و آفاتش از مهلكات است.و تشخيص و تمييز خير و شر آن از مشكلات است، زيرا از فقدان آن صفت فقر پديد مىآيد و از وجود آن صفت غنا حاصل مىشود، و اين هر دو صفتحالاتى است كه مورد امتحان و آزمايش انسان است.
اما فاقد مال ممكن است دو حالت داشته باشد: قناعت و حرص، كه يكى ستوده و پسنديده است و ديگرى نكوهيده و ناپسند.و حريص (آزمند) دو حالت دارد: يكى آنكه حرصش براى كسب و حرفه و صنعت است و به مال كسى چشم نمىدوزد و حرص خود را با كار و از دسترنجخود كامياب مىسازد، ديگر آنكه طمع در مال مردم دارد.حرص هر دو مذموم است اما حالت دومى از اولى بدتر است.
غنى و ثروتمند نيز دو حالت دارد: يكى بخل و امساك و ديگرى بذل و انفاق، كه اولى بدو مذموم و دومى خوب و پسنديده است. بذل و انفاق هم دو گونه است: اسراف و ميانهروى، كه اولى مذموم و دومى ممدوح است.
و اينها امورى هستند متشابه (مورد اشتباه) كه فهميدن آنها دشوار است، و ناگزير ابتدا بايد آنها را شناخت و هر يك را از ديگرى تميز داد، سپس خوبها و پسنديدههاى آنها را گرفت و بدها و ناپسندهاى آنها را رها كرد، تا از شرور و مفاسد و فتنههاى مال نجات و رستگارى يافت.و از اينجاست كه يكى از بزرگان گفته است: مال و نقدينه مانند عقرب است، كه اگر در بند كردنش را خوب ندانى آن را مگير، زيرا اگر ترا بگزد زهرش كشنده است.پرسيدند در بند كردنش چيست؟
گفت: از حلال به دست آوردن و در جاى سزاوار و حقش بكار بردن.
در قرآن و احاديث مذمت مال و بدى دوستى آن آشكار است، خداى سبحان مىفرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون.» (منافقون، 9)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد اموالتان و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نسازد و كسانى كه چنين كنند آنها زيانكارند.»
و مىفرمايد:
«و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة.» (انفال، 28) «بدانيد كه اموال و فرزندانتان باعث فريفته شدن دلها و وسيله آزمايشاند.» و فرمود:
«المال و البنون زينة الحياة الدنيا» . (كهف، 47) «مال و فرزندان زيور زندگى دنياست.» و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «حب المال و الشرف ينبتان النفاق، كما ينبت الماء البقل.» «دوستى مال و بزرگى (جاه) نفاق را مىروياند همچنانكه آب گياه را مىروياند.» و فرمود: «ما ذئبان ضاريان ارسلا فى زريبة غنم باكثر فسادا من حب المال و الجاه فى دين الرجل المسلم.» «دو گرگ درنده كه در آغل گوسفندان در آيند زيان و فسادشان بيش از زيان و فساد دوستى مال و جاه براى دين مرد مسلمان نيست» .
و فرمود: «شر امتى الاغنياء» بدترين امت من مالداران توانگرند.» و فرمود: «خداى تعالى مىفرمايد: اى پسر آدم! مال من از آن من است.و آيا تو از مالت جز آنچه صدقه دادهاى و گذراندهاى، يا خوردهاى و از ميان بردهاى، يا پوشيدهاى و پوشاندهاى چيزى براى تو هست؟ !» و فرمود: «دوستداران فرزند آدم سه چيز است: يكى تا هنگام قبض روح با اوست و آن مال است، و يكى ديگر تالب گور دنبال اوست و او اهل و خانواده اوست، و سوم تا محشر همراه اوست و آن عمل اوست» .
و فرمود: «در قيامت صاحب مالى را مىآورند كه خدا را درباره آن اطاعت كرده و مال او در پيش روى اوست، و چون به صراط مىرسد هر گاه رفتن بر او مشكل شود مالش به او مىگويد: بگذر كه تو حق خدا را در من ادا كردى.سپس دنيا دارى را مىآورند كه خدا را اطاعت ننموده و مالش نزد اوست، و چون بخواهد از صراط بگذرد و رفتن نتواند مال او گويد: واى بر تو! چرا حق خدا را در من نپرداختى؟ و پيوسته چنين خواهد بود تا به عذاب و جهنم افتد و هلاك شود.» و فرمود: «دينار و درهم كسانى را كه پيش از شما بودند هلاك كرد و شما را نيز هلاك خواهد كرد» .
و فرمود: «هر امتى را گوسالهاى است، و گوساله اين امت دينار و درهم است» .
و فرمود: «در روز قيامت مردى را بياورند كه از حرام مال جمع كرده و در حرام صرف كرده، فرمان آيد كه او را به دوزخ برند.و ديگرى را بياورند كه از حلال مال جمع كرده و در حرام مصرف نموده، فرمان رسد كه او را به دوزخ برند.
و مردى ديگر را بياورند كه از حرام مال جمع كرده و در حلال خرج نموده، خطاب آيد كه او را نيز به جهنم برند.ديگرى را بياورند كه از حلال مال گرد آورده و در حلال صرف كرده خطاب رسد كه بايست، شايد در طلب اين مال به يكى از فرايض و واجبات خود قصور كردهاى مثلا نماز را از وقتش تاخير انداختهاى و در چيزى از ركوع و سجود و وضوء آن كوتاهى نمودهاى، عرض كند: نه پروردگارا! مال را از حلال به دست آوردم و در حلال خرج كردم، و چيزى از واجبات فرو گذار نكردم.به او گويند: شايد اين مال را وسيله فخر فروشى و مباهات در مركبى يا لباسى مصرف كردهاى، پاسخ دهد: نه خداوندا! آن را وسيله فخرفروشى و مباهات قرار ندادم.خطاب رسد: شايد حق يكى از كسانى را كه امر كردم به آنها بدهى از خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و راه گذاران ادا نكرده باشى، گويد: نه پروردگارا! حق هيچ يك از كسانى را كه امر فرمودى ضايع نكردم، در اين وقت اين صاحبان حق مىآيند و با او مخاصمه مىكنند و مىگويند: پروردگارا، مال به او عطا كردى و او را توانگر ساختى و در ميان ما قراردادى و به او امر كردى كه به ما بدهد.اگر توانست از عهده مخاصمه برآيد و معلوم شود كه حق آنان را داده و چيزى از فرائض از او ضايع نشده و در چيزى فخر فروشى و مباهات نكرده، خطاب رسد: بايست و شكر نعمتى را كه به تو ارزانى داشتم از آنچه خوردهاى و آشاميدهاى و لذتى كه بردهاى به جاى آور...و بدين سان همواره مورد سؤال و محاسبه است (2) » .
پس اى برادر! كاش درمىيافتيم كه اگر كسى كه كارى جز حلال نكرده و همه واجبات را به جا آورده، و همه حقوق الهى را ادا نموده، با اين دقتبه محاسبه او مىرسند، حال امثال ما چگونه خواهد بود كه در فتنههاى دنيا غرقيم و به شبهات و شهوات و زيورهاى آن آلوده و سرگرميم، آه كه چه بزرگ است مصيبت ما و چه عظيم استبليه ما و چه بسيار استحسرت و ندامت ما! نمىدانيم كه دنيا با ما چه مىكند و فردا در پيشگاه خداوند قهار چگونه از عهده جواب بر خواهيم آمد.
و از بيم اين خطر است كه يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت: «خشنود نيستم كه روزى هزار دينار از حلال به دست آورم و در راه اطاعتخدا خرج كنم با اينكه آن كسب مرا از نماز جماعتباز ندارد» ، به او گفتند: خدا ترا رحمت كند، چرا؟ گفت: «مىخواهم از ايستادن و محاسبه روز قيامتبىنياز باشم، آنجا كه خداوند مىفرمايد: «بنده من از كجا آوردى و در چه چيز خرج كردى؟» پس سزاوار هر مؤمنى اين است كه خود را به دنيا آلوده نسازد و به قدر كفاف خرسند باشد، و اگر نزد او زيادتى هستبراى خود پيش فرستد، كه اگر بعد از او بماند برايش مفسدهها و آفتها خواهد داشت.روايت است كه: «مردى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد: اى رسول خدا، چرا من مرگ را دوست ندارم؟ فرمود:
آيا مالى اندوخته دارى؟ گفت: بلى يا رسول الله، فرمود: مال خود را پيش از خود بفرست، زيرا دل مؤمن همراه مال اوست، اگر پيش فرستد دوست دارد كه به آن ملحق شود، و اگر بگذارد مىخواهد با آن باشد» .
امير مؤمنان عليه السلام درهمى در دست گرفت و فرمود: «تا از دست من نروى براى من سودى ندارى» .
و روايست است كه «نخستين بار كه دينار و درهم (زر و سيم) سكه زده شد ابليس آنها را برداشت و بر روى خود نهاد و بوسيد و گفت: هر كه شما را دوست دارد حقا بنده من است» .
عيسى عليه السلام گفت: «به اموال اهل دنيا منگريد، كه برق اموال آنان نور ايمان شما را از ميان مىبرد» .و يكى از بزرگان گفته است: «دو مصيبتبراى بنده در مالش هنگام مرگ هست كه اولين و آخرين مانند آنها را نشنيدهاند» ، پرسيدند: آن دو مصيبت كدامند؟ گفت: «يكى آنكه همه مال را از او مىگيرند، و ديگر آنكه از همه آن بازخواست مىشود» .
و همه آنچه در مذمت مال اندوزى و ثروتمندى و ستايش فقر و سبكبارى وارد شده - چنانكه قسمتى از آن بيايد - و همه آنچه در مذمت دنيا رسيده - چنانكه قسمتى از آن گفته شد - مذمت مال را نيز فرا مىگيرد، زيرا مال بزرگترين ركن دنياست.
بايد دانست كه همچنانكه آيات و اخبار در مذمت مال رسيده در ستايش آن نيز آيات و اخبارى وارد شده، و خداوند در مواضعى آن را خير ناميده است، مانند:
«...ان ترك خيرا الوصية...» (بقره، 180) «...اگر خير (مالى) به جاى مىگذارد وصيت كند...» و در مقام بر شمردن نعمتها و نيكىهاى خود مىفرمايد:
«و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا»
(نوح، 12) «و شما را به اموال و فرزندان يارى مىكند و برايتان بهشتها و جويبارها پديد مىآورد» .و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «نعم المال الصالح للرجل الصالح» «چه نيك است مال شايسته براى مرد شايسته» .و همه اخبارى كه در ثواب و پاداش صدقه و مهمانى و سخاوت و حج و ديگر چيزهايى كه وصول به آنها جز به مال ممكن نيست در واقع ستايش مال است.
و نحوه جمع و سازش ميان آيات و اخبار مدح كننده و ذم كننده مال اين است كه: مال گاهى وسيله رسيدن به مقصود صحيح يعنى سعادت اخروى است، زيرا وسائل وصول به آن در دنيا سه چيز است: فضائل نفسانى، و فضائل بدنى، و فضائل خارجى كه وابسته به مال است.و گاهى وسيله رسيدن به مقاصد فاسد است، كه مانع انسان از علم و عمل است.بنابراين مال نسبتبه اين دو هدف ستوده و نكوهيده است.و آيات و اخبارى كه دلالتبر ذم آن مىكند بر اين صورت كه وسيله براى مقاصد فاسد استحمل مىشود، و آنچه دلالتبر مدح آن مىكند بر اين صورت كه وسيله براى مقاصد صحيح استحمل مىشود.و چون طبع آدمى به پيروى از شهوات، كه راهزن او در سير به سوى خداست، مايل است و مال و ثروت هموار كننده راه شهوات و آلت و وسيله آنهاست، زائد بر قدر كفايت آن خطرى بزرگ در بردارد، و بدين جهت انبياء و اولياء از شر آن به خدا پناه مىبردند، تا آنجا كه پيامبر ما صلى الله عليه و آله فرمود: «اللهم اجعل قوت آل محمد كفافا» «خدايا روزى آل محمد را به قدر كفاف ده» .و گفت: «اللهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا» «پروردگارا مرا در زندگى مسكين دار و مسكين بميران» .
از آنچه گفته شد روشن است كه مال مانند مار است كه در آن هم زهر است و هم پادزهر (ترياق دافع زهر) .مفاسد آن زهر است و فوائد آن پادزهر.
هر كه آن دو را بشناسد مىتواند از شر مال احتراز نمايد و از خير آن بهرهمند شود.
و در بيان اين مطلب مىگوئيم: مفاسد مال يا دنيوى استيا دينى و اخروى.
مفاسد دنيوى آن رنجها و زحمتهائى است كه مالداران و ثروتمندان به آنها گرفتارند از ترس و بيم، و غم و اندوه، و پريشانى خاطر، و بد حالى، و رنج در كسب اموال و نگهدارى آن، و دفع كيد بدخواهان و ستمكاران و غير اينها.
و اما مفاسد دينى آن بر سه گونه است:
اول - كشاندن مالدار به معصيت و گناه.زيرا مال از وسائل معاصى و گناهان و نوعى قدرت تحريك آنهاست.پس آدمى وقتى اين توانائى را در خود يافت داعى و انگيزه معصيتبه حركت مىآيد و به معاصى دست مىيازد و مرتكب انواع فسق و فجور مىشود.
و اما اگر از قدرت بر گناه مايوس باشد داعى و انگيزه گناه به حركت نمىآيد.زيرا عجز و ناتوانى بين انسان و گناه حايل و مانع مىشود، و از اسباب عصمت از گناه ناتوانى بر آن است.و اما با وجود قدرت، اگر مرتكب گناه شود هلاك مىگردد و اگر صبر كند و مرتكب نشود در زحمت و ناراحتى شديد مىافتد. زيرا صبر با وجود قدرت بسيار سخت و دشوار است، و فتنه و آزمايش در راحتى و فراخى از فتنه و آزمايش در سختى و تنگى بزرگتر است.
دوم - كشاندن او به خوش گذرانى و لذت جوئى از نعمتها در امور مباح.
زيرا غالب آنست كه مالدار در لذات و نعمتهاى دنيا فرو مىرود و به آنها عادت مىكند، و خوش گذرانى نزد او مالوف و محبوب مىگردد، به طورى كه نمىتواند از لذتها و نعمتها بگذرد و يكى به ديگرى مىكشاند.و چون به آنها الفت گرفت و عادت كرد چه بسا كه نتواند از حلال به دست آورد پس به مال مشتبه دست مىيازد و در محرمات فرو مىرود: از خيانت و ظلم و غصب و ريا و دروغ و نفاق و چرب زبانى و ديگر اخلاق هلاك كننده و كارهاى پست، تا امر دنيا برايش ساز شود و خوش گذرانى و تنعم ميسر گردد.و بسيار كم اتفاق افتد كه مالدار و ثروتمند به لذت جوئى و خوشگذرانى انس و الفت نگيرد، زيرا ثروتمند كجا مىتواند به نان جو و لباس درشت و ترك خوراكهاى لذيذ قناعت و خو كند، كه اين كار در خور افرادى نادر و انگشتشمار است كه صاحب نفس قوى و قدسى باشند مانند سليمان بن داود عليه السلام و امثال او.
به علاوه كسى كه مالش بسيار شد نيازش به مردم بيشتر مىشود، و هر كه به مردم نيازمند باشد ناچار با آنان به نفاق و دوروئى رفتار مىكند و در طلب خشنودى آنها به ناخشنودى خداوند تن در مىدهد.پس مالدار توانگر اگر هم از آفت اول يعنى ستيازيدن به محرمات، ايمن و سالم بماند از آفت دوم يعنى رذائل اخلاقى هرگز در امان نخواهد بود.و نياز و احتياج به مردم باعث دشمنى و كينه و حسد و كبر و ريا و دروغ و غيبت و تهمت و سخنچينى و ديگر گناهان دل و زبان مىگردد، و اين همه از شومى مال و نياز به نگاهداشت آن پديد مىآيد.
سوم - و آن آفت و مفسدهاى است كه هيچ مالدارى از آن بر كنار نيست، و آن اين است كه پرداختن به مال و حفظ آن انسان را از ياد خداى تعالى باز مىدارد، و هر چه آدمى را از ياد خدا غافل و به خود مشغول دارد همانا خسران و وبال است و از اين رو عيسى عليه السلام فرمود: «در مال سه آفت است، يكى آنكه از غير حلال به دست آيد» ، پرسيدند: اگر از حلال به دست آيد؟ فرمود: «آفت ديگر دارد كه در غير حق آن مصرف شود» ، گفتند: اگر در حقش صرف شود؟ فرمود: «نگاهدارى و پرداختن به آن آدمى را از خدا باز مىدارد» .و اين دردى استبسيار صعب و مشكل، زيرا اصل و ريشه عبادات و روح و حقيقت آن ياد خدا و تفكر در جلال و عظمت اوست، و اين حال دلى مىخواهد فارغ و خالى از چيزهاى ديگر.صاحب ده و املاك صبح و شام در فكر كشمكش با كشاورزان و كارگزان و در انديشه حسابرسى و بيم از خيانت در آن و نزاع با شريكان و درگيرى در آب و زمين و خصومتبا ماموران ماليات و غير اينهاست.و تاجر و بازرگان روز و شب در فكر خيانتشريكان و سود بيشتر آنان و كوتاهيشان در كار و تباهى مال است، قسمتى از عمر را در بلاد غربت و با اندوه از دورى اهل و عيال و با دغدغه خاطر از كسادى بازار كالائى كه همراه اوست مىگذراند.و همچنين استحال گلهداران و رمهداران و ديگر مالداران.و از همه اينها دل مشغولتر آن كس است كه پول نقد و زر و سيم و جواهر اندوخته دارد، كه صاحب آن پيوسته در انديشه چگونگى حفظ آن و متردد در نحوه به كار انداختن آن است و در بيم و هراس از اينكه آن را چه پيش آيد و در فكر دفع طمع ديگران از آن.
خلاصه آنكه افكار و خيالات اهل دنيا را نهايت و پايانى نيست.اما كسى كه تنها به فكر تحصيل روزى به قدر كفاف است و افزون بر آن نمىطلبد از همه اين آفات و خيالات پريشان سالم و ايمن است.
فوائد مال نيز بر دو گونه است: دنيوى و دينى (اخروى) اما فوائد دنيوى مال متعلق به بهرههاى عاجل است مانند خلاصى از لتسؤال و پستى فقر و رسيدن به عزت و آبرو ميان مردم، و بسيارى دوستان و ياران.
و اما فوائد دينى آن بر سه نوع است:
اول - آنكه صرف خود كند براى انجام عبادت مانند حج و جهاد و آنچه مايه قوت يافتن بر طاعت است، مثل خوراك و پوشاك و مسكن.
دوم - اينكه به مصرف اشخاص معين مىرساند مانند صدقه و احسان و جوانمردى و حفظ آبرو و پرداخت مزد كارگر و خدمتگزار و امثال اينها.اما انواع صدقه پاداش بىاندازه دارد و ما به فضيلت آن در جاى خود اشاره خواهيم كرد.و اما احسان و جوانمردى، يعنى صرف مال در مهمانى يا هديه يا كمك به مردم و مانند اينها كه بدان وسيله دوستان و ياران به دست مىآيد و صفت جود و سخاوت حاصل مىشود.زيرا كسى به صفت جود متصف نمىشود مگر اينكه راه نيكى و مردانگى و مروت را برگزيند، و در اين شكى نيست كه پاداشى بزرگ دارد، و اخبار بسيار درباره هديه و مهمانى و اطعام رسيده است و فقر و بينوائى در مورد اين مصارف شرط نيست. و اما حفظ آبرو يعنى بذل مال براى دفع سرزنش و عيب گوئى ابلهان و بىخردان و بستن زبان هرزه گويان و غيبت كنندگان و جلوگيرى از شر ظالمان و امثال اينها نيز از فوائد دينى مال است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ما وقى المرء به عرضه فهو له صدقة» «آنچه آدمى براى حفظ آبرو خرج كند در حكم صدقه است» .و اما مزد كارگر و خدمتگزار، شكى نيست كه در كمك به انجام امور دينى مؤثر است، زيرا كارهائى كه انسان در زندگى به آنها نياز دارد بسيار است و اگر همه را خود به عهده گيرد وقت او ضايع مىشود و از ذكر و فكر كه برترين مقامات سالكان راه آخرت استباز مىماند، و كسى كه مال ندارد بايد همه كارها را خود انجام دهد، حتى كتابى را كه به آن نياز دارد بايد رونويسى كند، و با فرض انجام اين كارها توسط ديگران ضايع كردن وقت در آن موجب زيان و ندامت است.
سوم - آنكه آن را به مصرف نامعينى كه خير عام در آن است مىرساند، يعنى خيرات جاريه از قبيل ساختن مسجد و مدرسه و پل و كاروانسرا و راهسازى و جارى كردن قنات و نوشتن قرآن و انتشار كتب علمى و غير اينها از چيزهائى كه وقف مىكند و براى هميشه باقى مىماند و پيوسته باعث دعاى بندگان شايسته خدا مىشود.
هر كه بخواهد از مفاسد مال رهايى يابد بايد امورى چند را رعايت كند:
اول - آنكه مقصود و غرض از مال و سبب آفرينش آن و علت احتياج به آن را بداند، تا در طلب بيش از اندازه حاجتبرنيايد.
دوم - آنكه راه و جهت درآمد و عايدى خود را مراعات نمايد و از حرام و مشتبه پرهيز كند، و از كسبهائى كه مكروهند و با مردانگى و آزادگى ناسازگارند، مانند هدايائى كه در آنها شائبه رشوه مىرود، و سؤال و درخواستى كه در آن شكست و ذلت است، اجتناب نمايد.
سوم - آنكه راه خرج و مصرف مال را مراعات كند و در آن ميانه روى داشته باشد، نه اسراف كند و نه بخل ورزد.خداى تعالى مىفرمايد:
«و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»
(فرقان، 67)
«و آنان كه چون خرج كنند اسراف نكنند و بخل نورزند و ميان اين دو معتدل باشند» .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ما عال من اقتصد» «هر كه ميانه روى كند محتاج نشود» .
و براى اقتصاد و ميانه روى در خوراك و پوشاك و مسكن سه درجه هست: پست، متوسط و عالى.و ظاهرا ميل به طرف درجه پائينتر سزاوارتر و بهتر است (3) تا در قيامت در زمره سبكباران در آيد.
چهارم - آنكه آنچه را از حلال كسب مىكند به مصرف حقش خرج كند و در غير حقش صرف نكند، كه گناه به دست آوردن از غير حلال و خرج كردن در غير حق يكسان است.
پنجم - آنكه نيتخود را در گرفتن و ترك نمودن و انفاق و امساك خالص كند، پس آنچه را به دست مىآورد براى استعانت در جهت هدف آفرينش خود بگيرد، و آنچه را ترك مىكند براى زهد و بىميلى به آن و كوچك شمردن مال و اجتناب از وزر و گرانبارى باشد، كه اگر چنين كند وجود مال به او زيانى نمىرساند.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «لو ان رجلا اخذ جميع ما فى الارض و اراد به وجه الله فهو زاهد، و لو ترك الجميع و لم يرد به وجه الله فليس بزاهد» .
«هر گاه مردى همه آنچه روى زمين استبه دست آورد و در آن نيت قرب به خدا داشته باشد او زاهد است، و اگر از همه ستبردارد ولى براى خدا نباشد زاهد نيست» .
پس سزاوار است كه مؤمن انگيزه همه كارهايش تقرب به خدا باشد تا همه آنها عبادات به حساب آيد، كه دورترين اعمال از عبادت خوردن و آميزش كردن و قضاى حاجت است، ولى همين كارها اگر به قصد انجام تكليف باشد عبادت است.پس هر كه از مال به قدر نياز خود و در طريق دين به دست آورد و زائد آن را به برادران مؤمن بذل كند در حقيقت از مار پادزهرش را گرفته و از زهرش پرهيز كرده است و بسيارى مال به او زيانى نمىرساند.و لكن اين كار ميسر نمىشود مگر براى كسى كه علمش بسيار و قدمش در دين استوار باشد.اما عامى جاهل وقتى در مالدارى بخواهد به آن شخص عالم تشبه نمايد مانند كودكى است كه مار آشناى افسونگرى را ببيند كه مارى را مىگيرد و چنان در آن تصرف مىكند كه پادزهر به دست آورد او هم به تقليد ما را مىگيرد و فريب خط و خال و نرمى پوست آن را مىخورد و ناگهان آن مار او را مىكشد.اما فرق اين است كه كشته مار كشته شدن خود را درمىيابد و كشته مال بسا كه نمىداند كشته شده است.و همچنانكه محال است كه نابينا بتواند مانند بينا قلههاى كوه و كنارههاى دريا و راههاى پر خار و خاشاك را در نوردد، همين طور ممتنع است كه عامى جاهل در بسيار داشتن مال به عالم كامل تشبه نمايد و مفاسد آن دامنگيرش نشود.
پىنوشتها:
1. اين حديث را مىتوان مقياس و ميزان جامع براى نظر اسلام درباره دنيا و مال دنيا دانست.م.
2. سند اين روايت و اينكه از چه كتابى است ذكر نشده و صحت و اعتبار آن معلوم نيست.اين كه در قيامت از كيفيتبه دست آوردن و خرج كردن مال، به نحوى كه خدا مىداند سؤال خواهد شد پذيرفته است.اما عبارات آخر روايت كه اگر شخص از عهده محاسبه برآيد بايد باز هم بايستد تا شكر نعمتبگزارد و همواره مورد سؤال و محاسبه باشد روايت را ضعيف مىنمايد.م.
3. و شايد گرايش به درجه متوسط بهتر است تا از خطرها و آفات نيازمندى و بينوائى ايمن باشد.م.