فصل 4: سرانجام حب و بغض دنيا

بدان كه به هنگام مرگ چيزى انسان را به سعادت و قرب حق تعالى نمى‏رساند مگر صفاى دل، يعنى پاكى از پليديها و آلودگيهاى دنيا، و داشتن حب خدا و انس به ياد او، و صفا و پاكى دل به دست نمى‏آيد مگر از راه خوددارى و بازداشتن نفس از شهوات دنيا، و حب خدا جز به معرفت، و معرفت جز به دوام فكر، و انس جز به كثرت ياد خدا و مداومت‏بر آن حاصل نمى‏شود.و اين سه صفت است كه آدمى را نجات مى‏دهد و پس از مرگ او را به سعادتها مى‏رساند و اينها باقيات صالحاتند.

اما پاكى و صفاى دل از آلودگيهاى دنيا سپرى است‏بين بنده و عذاب خدا، چنانكه در خبر وارد شده است: «اعمال بنده از او حمايت و دفاع مى‏كنند، پس اگر عذاب از طرف پاها آيد نماز شب مى‏آيد و آن را از او دفع مى‏كند، و اگر از سوى دستها آيد صدقه مى‏آيد و آن را از او دفع مى‏كند...» تا آخر حديث.

و اما حب و انس به خدا، بنده را به لذت مشاهده و لقاء نائل مى‏سازد و اين سعادت بلافاصله در پى مرگ رخ مى‏نمايد تا آنگاه كه او را به بهشت در آورد، پس قبر او باغى از باغهاى بهشت‏خواهد بود، و چگونه صاحب اين صفات سه گانه بعد از مرگ به نهايت‏بهجت و لذت مشاهده جمال حق نرسد، و قبرش باغى از باغهاى جاودانى نباشد، و حال آنكه او را جز آن محبوب يگانه نبوده، و موانع دنيوى او را از انس به مداومت‏ياد خدا و مطالعه جمال او باز مى‏داشت، و با مرگ آن عوائق كنار رفت و روح از زندان تن آزاد گشت و پرده بين او و محبوبش برداشته شد، و شاد و مسرور و سالم از موانع و ايمن از فراق به آستان قدس كبريائى‏اش گام نهاد؟

و چگونه دوستدار دنيا هنگام مرگ گرفتار عذاب نباشد و حال آنكه محبوبى جز دنيا نداشته و اكنون آن را قهرا از او مى‏گيرند و بين او و دنيا حايل مى‏افكنند، و راههاى بازگشت‏به آن بسته مى‏شود؟ مرگ نابودى نيست، بلكه جدائى و فراق از وابستگى‏هاى دنيا و وارد شدن بر خداست.بنابراين سالك راه آخرت بر وسائل و اسباب تحصيل اين سه صفت مواظبت‏خواهد كرد، و آنها ذكر و فكر و عملى است كه او را از شهوات دنيا جدا سازد و دنيا را مبغوض او گرداند و او را از آن ببرد.و اين همه ممكن نيست مگر به صحت‏بدن، و تندرستى جز با خوراك و پوشاك و مسكن تامين نمى‏شود و هر يك از اينها به اسبابى چند نياز دارد، پس هر كه از اينها به همين قدر براى آخرت بر گيرد از اهل دنيا و وابسته به آن نخواهد بود و دنيا براى او كشتزار آخرت خواهد بود.و اگر اينها را به قصد تنعم و تن‏پرورى و لذت جوئى فرا گيرد از دنيا داران و خواستاران لذت آن است.ولى ميل و رغبت‏به لذات و بهره‏هاى دنيا دو گونه است‏يكى آنكه صاحب خود را به عذاب الهى در آخرت مى‏كشاند، و آن را حرام نامند و ديگر آنكه حايل و مانع بين او و مراتب عالى مى‏شود و باعث طول حساب مى‏گردد و اين قسم حلال خوانده شده است.و انسان آگاه و بصير مى‏داند كه طول معطلى در عرصات قيامت‏به جهت محاسبه نيز عذابى است، و هر كه تحت محاسبه و بازپرسى و چون و چرا قرار گيرد در عذاب است، و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب‏» «در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب.» بلكه اگر محاسبه هم نباشد، همان از دست رفتن درجات عاليه در بهشت و آن حسرتها و ندامتها كه به سبب لذات پست و كوچك و ناپايدار، به قيمت محروميت از آن درجات، بر دل انسان وارد مى‏شود خود عذابى سخت است.

و آنچه اين حقيقت را براى تو روشن مى‏كند حال تست در دنيا هر گاه امثال و اقران خود را ببينى، كه به سعادتهاى دنيوى از تو پيش‏اند كه چگونه دل تو از حسرتى كه بر آنها دارى ناآرام و اندوهگين است‏با اينكه مى‏دانى كه سعادتها و مراتب دنيوى ناپايدار و بى‏بقا و آميخته به كدورتهاست.پس حال تو چگونه خواهد بود آنگاه كه سعادتهائى را از دست‏بدهى كه افكار و اذهان اهل روزگار از بيان و وصف عظمت آن و از رسيدن به نهايت آن ناتوان باشند؟ و هر كه در دنيا نعمتى به او رسد، اگر چه به شنيدن آواز پرنده‏اى باشد يا به تماشاى سبزه‏زارى يا به نوشيدن آب خنك و گوارائى، همين مقدار از بهره او در آخرت مى‏كاهد، و او را در معرض بازخواست و پاسخگوئى در مى‏آورد كه در آن ذلت و ترس و بيم و خطر و شرمگينى و انكسار و مشقت و بى‏تابى انتظار هست، و اين همه مايه نقصان بهره و برخوردارى است.

پس دنيا - كم و زيادش، حلال و حرامش - ملعون (سبب دورى از خدا) است، مگر آنچه انسان را بر تقواى الهى كمك كند، كه اين اندازه از دنيا به شمار نمى‏رود، و هر كه معرفتش قويتر و كاملتر باشد اجتنابش از نعمتهاى دنيا بيشتر و شديدتر است، تا آنجا كه عيسى عليه السلام چون سر بر سنگى نهاد و خوابيد ابليس بر او نمودار شد و گفت: به دنيا رغبت نمودى، سپس آن سنگ را دور افكند.و حتى سليمان عليه السلام هنگام پادشاهى مردم را از غذاهاى لذت بخش اطعام مى‏كرد و خود نان جو مى‏خورد، و بدين طريق سلطنت را وسيله امتحان و سختگيرى بر خود قرار داد، كه صبر و خويشتن دارى با وجود طعامهاى لذيذ بسى دشوار است. و از اين رو بود كه خداى تعالى دنيا را از پيامبر ما صلى الله عليه و آله و سلم دور كرد چنانكه روزها را به گرسنگى به سر مى‏برد و از شدت گرسنگى سنگ بر شكم مى‏بست.و به همين جهت‏خداوند انواع محنت و بلا را بر انبيا و اولياء خود فرو ريخت و هر كه درجه عاليتر داشت‏بلا و محنتش افزونتر بود.اين همه از نظر لطف و منت نهادن بر آنان بود، تا در آخرت بهره‏شان وافرتر و مراتب قربشان بيشتر باشد.همچنانكه پدر مهربان فرزند را از خوردن طعامهاى لذيذ باز مى‏دارد و گاه او را به فصد و حجامت وا مى‏دارد، و اين از راه مهربانى و محبت است نه از بخل و مضايقه بر او.

از آنچه گفتيم دانسته شد كه هر چه از خدا نيست از دنياست و هر چه براى خداست از دنيا نيست.بنابراين آنچه در دنياست‏بر سه گونه است:

اول - آنچه نمى‏توان تصور كرد كه براى خدا باشد بلكه در صورت و در معنى از دنياست، اينها عبارتند از انواع معاصى و محرمات و اقسام تنعم و لذت جوئى به مباحات، و اين است آن دنيائى كه مطلقا مذموم است.

دوم - آنچه صورتش از دنياست، مانند خوردن و خوابيدن و نكاح و مانند اينها، و ممكن است در معنى و حقيقت‏براى خدا باشد. بنابراين ممكن است مقصود از آن لذت نفس باشد، در اين حال در معنى و در صورت از دنياست و ممكن است مقصود از آن استعانت و كسب نيرو براى تقوا باشد، كه در اين حال در معنى براى خداست هر چند در صورت از دنياست.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«من طلب من الدنيا حلالا مكاثرا مفاخرا لقى الله و هو عليه غضبان، و من طلبها استعفافا عن المسالة و صيانة لنفسه جاء يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر.» «هر كه از دنيا حلال آن را بجويد اما به اين قصد كه مال دنيا را زياد كند و به آن وسيله بزرگى بفروشد خدا بر او خشمگين خواهد بود، و هر كه براى حفظ آبرو و خوددارى از سؤال و بى‏نيازى از مردم آن را طلب كند در روز قيامت‏با چهره‏اى تابان مانند ماه شب چهارده خواهد آمد» . (1)

سوم - آنچه صورت آن براى خداست، ولى معنى و حقيقت آن ممكن است‏يا براى خدا باشد يا براى دنيا.چنانكه ترك شهوات و تحصيل علم و عمل طاعات و عبادات هر گاه انگيزه‏اى جز امر خدا و درك سعادت اخروى نداشته باشد در صورت و ظاهر و در معنى و باطن براى خداست، و اصلا از دنيا نيست.و اگر مقصود از آنها حفظ مال و منصب و شهرت به زهد و ورع و خواستن قبول و پسند مردم باشد در حقيقت و معنى از دنياست اگر چه به صورت گمان رود كه براى خداست.

و از آنهاست:

مالدوستى

مالدوستى از شاخه‏هاى دنيا دوستى است، زيرا دوستى دنيا شامل دوستى هر لذت زودرس و عاجل است، و مال يكى از اجزاء دنياست، چنانكه جاه يكى ديگر از آنهاست، و متابعت‏شهوت شكم و فرج يكى ديگر، و انتقام جوئى به حكم غضب و حسد يكى ديگر، و تكبر و برترى جوئى يكى ديگر.

بالجمله، دنيا اجزاء بسيار دارد كه همه آنها در اين جمعند كه حظ و بهره عاجل و نقد دارد.بنابراين آفات دنيا شاخه‏ها و نواحى بسيار و گسترده دارد، و ليكن بزرگترين آفات دنيا كه متعلق به قوه شهويه است مال است، زيرا هر موجود زنده‏اى به آن محتاج است و از آن بى‏نياز نيست.پس در نبودن آن فقر پديد مى‏آيد و فقر در آستانه كفر است، و در بودن آن (غنا و ثروت) سركشى و طغيان دست مى‏دهد كه سرانجامش جز خسران نيست.

بنابراين مال از فوائد و آفاتى خالى نيست، و فوائدش از منجيات و آفاتش از مهلكات است.و تشخيص و تمييز خير و شر آن از مشكلات است، زيرا از فقدان آن صفت فقر پديد مى‏آيد و از وجود آن صفت غنا حاصل مى‏شود، و اين هر دو صفت‏حالاتى است كه مورد امتحان و آزمايش انسان است.

اما فاقد مال ممكن است دو حالت داشته باشد: قناعت و حرص، كه يكى ستوده و پسنديده است و ديگرى نكوهيده و ناپسند.و حريص (آزمند) دو حالت دارد: يكى آنكه حرصش براى كسب و حرفه و صنعت است و به مال كسى چشم نمى‏دوزد و حرص خود را با كار و از دسترنج‏خود كامياب مى‏سازد، ديگر آنكه طمع در مال مردم دارد.حرص هر دو مذموم است اما حالت دومى از اولى بدتر است.

غنى و ثروتمند نيز دو حالت دارد: يكى بخل و امساك و ديگرى بذل و انفاق، كه اولى بدو مذموم و دومى خوب و پسنديده است. بذل و انفاق هم دو گونه است: اسراف و ميانه‏روى، كه اولى مذموم و دومى ممدوح است.

و اينها امورى هستند متشابه (مورد اشتباه) كه فهميدن آنها دشوار است، و ناگزير ابتدا بايد آنها را شناخت و هر يك را از ديگرى تميز داد، سپس خوبها و پسنديده‏هاى آنها را گرفت و بدها و ناپسندهاى آنها را رها كرد، تا از شرور و مفاسد و فتنه‏هاى مال نجات و رستگارى يافت.و از اينجاست كه يكى از بزرگان گفته است: مال و نقدينه مانند عقرب است، كه اگر در بند كردنش را خوب ندانى آن را مگير، زيرا اگر ترا بگزد زهرش كشنده است.پرسيدند در بند كردنش چيست؟

گفت: از حلال به دست آوردن و در جاى سزاوار و حقش بكار بردن.

فصل 5: مذمت مال

در قرآن و احاديث مذمت مال و بدى دوستى آن آشكار است، خداى سبحان مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون.» (منافقون، 9)

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اموالتان و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نسازد و كسانى كه چنين كنند آنها زيانكارند.»

و مى‏فرمايد:

«و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة.» (انفال، 28) «بدانيد كه اموال و فرزندانتان باعث فريفته شدن دلها و وسيله آزمايش‏اند.» و فرمود:

«المال و البنون زينة الحياة الدنيا» . (كهف، 47) «مال و فرزندان زيور زندگى دنياست.» و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «حب المال و الشرف ينبتان النفاق، كما ينبت الماء البقل.» «دوستى مال و بزرگى (جاه) نفاق را مى‏روياند همچنانكه آب گياه را مى‏روياند.» و فرمود: «ما ذئبان ضاريان ارسلا فى زريبة غنم باكثر فسادا من حب المال و الجاه فى دين الرجل المسلم.» «دو گرگ درنده كه در آغل گوسفندان در آيند زيان و فسادشان بيش از زيان و فساد دوستى مال و جاه براى دين مرد مسلمان نيست‏» .

و فرمود: «شر امتى الاغنياء» بدترين امت من مالداران توانگرند.» و فرمود: «خداى تعالى مى‏فرمايد: اى پسر آدم! مال من از آن من است.و آيا تو از مالت جز آنچه صدقه داده‏اى و گذرانده‏اى، يا خورده‏اى و از ميان برده‏اى، يا پوشيده‏اى و پوشانده‏اى چيزى براى تو هست؟ !» و فرمود: «دوستداران فرزند آدم سه چيز است: يكى تا هنگام قبض روح با اوست و آن مال است، و يكى ديگر تالب گور دنبال اوست و او اهل و خانواده اوست، و سوم تا محشر همراه اوست و آن عمل اوست‏» .

و فرمود: «در قيامت صاحب مالى را مى‏آورند كه خدا را درباره آن اطاعت كرده و مال او در پيش روى اوست، و چون به صراط مى‏رسد هر گاه رفتن بر او مشكل شود مالش به او مى‏گويد: بگذر كه تو حق خدا را در من ادا كردى.سپس دنيا دارى را مى‏آورند كه خدا را اطاعت ننموده و مالش نزد اوست، و چون بخواهد از صراط بگذرد و رفتن نتواند مال او گويد: واى بر تو! چرا حق خدا را در من نپرداختى؟ و پيوسته چنين خواهد بود تا به عذاب و جهنم افتد و هلاك شود.» و فرمود: «دينار و درهم كسانى را كه پيش از شما بودند هلاك كرد و شما را نيز هلاك خواهد كرد» .

و فرمود: «هر امتى را گوساله‏اى است، و گوساله اين امت دينار و درهم است‏» .

و فرمود: «در روز قيامت مردى را بياورند كه از حرام مال جمع كرده و در حرام صرف كرده، فرمان آيد كه او را به دوزخ برند.و ديگرى را بياورند كه از حلال مال جمع كرده و در حرام مصرف نموده، فرمان رسد كه او را به دوزخ برند.

و مردى ديگر را بياورند كه از حرام مال جمع كرده و در حلال خرج نموده، خطاب آيد كه او را نيز به جهنم برند.ديگرى را بياورند كه از حلال مال گرد آورده و در حلال صرف كرده خطاب رسد كه بايست، شايد در طلب اين مال به يكى از فرايض و واجبات خود قصور كرده‏اى مثلا نماز را از وقتش تاخير انداخته‏اى و در چيزى از ركوع و سجود و وضوء آن كوتاهى نموده‏اى، عرض كند: نه پروردگارا! مال را از حلال به دست آوردم و در حلال خرج كردم، و چيزى از واجبات فرو گذار نكردم.به او گويند: شايد اين مال را وسيله فخر فروشى و مباهات در مركبى يا لباسى مصرف كرده‏اى، پاسخ دهد: نه خداوندا! آن را وسيله فخرفروشى و مباهات قرار ندادم.خطاب رسد: شايد حق يكى از كسانى را كه امر كردم به آنها بدهى از خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و راه گذاران ادا نكرده باشى، گويد: نه پروردگارا! حق هيچ يك از كسانى را كه امر فرمودى ضايع نكردم، در اين وقت اين صاحبان حق مى‏آيند و با او مخاصمه مى‏كنند و مى‏گويند: پروردگارا، مال به او عطا كردى و او را توانگر ساختى و در ميان ما قراردادى و به او امر كردى كه به ما بدهد.اگر توانست از عهده مخاصمه برآيد و معلوم شود كه حق آنان را داده و چيزى از فرائض از او ضايع نشده و در چيزى فخر فروشى و مباهات نكرده، خطاب رسد: بايست و شكر نعمتى را كه به تو ارزانى داشتم از آنچه خورده‏اى و آشاميده‏اى و لذتى كه برده‏اى به جاى آور...و بدين سان همواره مورد سؤال و محاسبه است (2) » .

پس اى برادر! كاش درمى‏يافتيم كه اگر كسى كه كارى جز حلال نكرده و همه واجبات را به جا آورده، و همه حقوق الهى را ادا نموده، با اين دقت‏به محاسبه او مى‏رسند، حال امثال ما چگونه خواهد بود كه در فتنه‏هاى دنيا غرقيم و به شبهات و شهوات و زيورهاى آن آلوده و سرگرميم، آه كه چه بزرگ است مصيبت ما و چه عظيم است‏بليه ما و چه بسيار است‏حسرت و ندامت ما! نمى‏دانيم كه دنيا با ما چه مى‏كند و فردا در پيشگاه خداوند قهار چگونه از عهده جواب بر خواهيم آمد.

و از بيم اين خطر است كه يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت: «خشنود نيستم كه روزى هزار دينار از حلال به دست آورم و در راه اطاعت‏خدا خرج كنم با اينكه آن كسب مرا از نماز جماعت‏باز ندارد» ، به او گفتند: خدا ترا رحمت كند، چرا؟ گفت: «مى‏خواهم از ايستادن و محاسبه روز قيامت‏بى‏نياز باشم، آنجا كه خداوند مى‏فرمايد: «بنده من از كجا آوردى و در چه چيز خرج كردى؟» پس سزاوار هر مؤمنى اين است كه خود را به دنيا آلوده نسازد و به قدر كفاف خرسند باشد، و اگر نزد او زيادتى هست‏براى خود پيش فرستد، كه اگر بعد از او بماند برايش مفسده‏ها و آفتها خواهد داشت.روايت است كه: «مردى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد: اى رسول خدا، چرا من مرگ را دوست ندارم؟ فرمود:

آيا مالى اندوخته دارى؟ گفت: بلى يا رسول الله، فرمود: مال خود را پيش از خود بفرست، زيرا دل مؤمن همراه مال اوست، اگر پيش فرستد دوست دارد كه به آن ملحق شود، و اگر بگذارد مى‏خواهد با آن باشد» .

امير مؤمنان عليه السلام درهمى در دست گرفت و فرمود: «تا از دست من نروى براى من سودى ندارى‏» .

و روايست است كه «نخستين بار كه دينار و درهم (زر و سيم) سكه زده شد ابليس آنها را برداشت و بر روى خود نهاد و بوسيد و گفت: هر كه شما را دوست دارد حقا بنده من است‏» .

عيسى عليه السلام گفت: «به اموال اهل دنيا منگريد، كه برق اموال آنان نور ايمان شما را از ميان مى‏برد» .و يكى از بزرگان گفته است: «دو مصيبت‏براى بنده در مالش هنگام مرگ هست كه اولين و آخرين مانند آنها را نشنيده‏اند» ، پرسيدند: آن دو مصيبت كدامند؟ گفت: «يكى آنكه همه مال را از او مى‏گيرند، و ديگر آنكه از همه آن بازخواست مى‏شود» .

و همه آنچه در مذمت مال اندوزى و ثروتمندى و ستايش فقر و سبكبارى وارد شده - چنانكه قسمتى از آن بيايد - و همه آنچه در مذمت دنيا رسيده - چنانكه قسمتى از آن گفته شد - مذمت مال را نيز فرا مى‏گيرد، زيرا مال بزرگترين ركن دنياست.

فصل 6: نكوهش و ستايش مال چگونه با هم سازگارند

بايد دانست كه همچنانكه آيات و اخبار در مذمت مال رسيده در ستايش آن نيز آيات و اخبارى وارد شده، و خداوند در مواضعى آن را خير ناميده است، مانند:

«...ان ترك خيرا الوصية...» (بقره، 180) «...اگر خير (مالى) به جاى مى‏گذارد وصيت كند...» و در مقام بر شمردن نعمتها و نيكى‏هاى خود مى‏فرمايد:

«و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا»

(نوح، 12) «و شما را به اموال و فرزندان يارى مى‏كند و برايتان بهشت‏ها و جويبارها پديد مى‏آورد» .و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «نعم المال الصالح للرجل الصالح‏» «چه نيك است مال شايسته براى مرد شايسته‏» .و همه اخبارى كه در ثواب و پاداش صدقه و مهمانى و سخاوت و حج و ديگر چيزهايى كه وصول به آنها جز به مال ممكن نيست در واقع ستايش مال است.

و نحوه جمع و سازش ميان آيات و اخبار مدح كننده و ذم كننده مال اين است كه: مال گاهى وسيله رسيدن به مقصود صحيح يعنى سعادت اخروى است، زيرا وسائل وصول به آن در دنيا سه چيز است: فضائل نفسانى، و فضائل بدنى، و فضائل خارجى كه وابسته به مال است.و گاهى وسيله رسيدن به مقاصد فاسد است، كه مانع انسان از علم و عمل است.بنابراين مال نسبت‏به اين دو هدف ستوده و نكوهيده است.و آيات و اخبارى كه دلالت‏بر ذم آن مى‏كند بر اين صورت كه وسيله براى مقاصد فاسد است‏حمل مى‏شود، و آنچه دلالت‏بر مدح آن مى‏كند بر اين صورت كه وسيله براى مقاصد صحيح است‏حمل مى‏شود.و چون طبع آدمى به پيروى از شهوات، كه راهزن او در سير به سوى خداست، مايل است و مال و ثروت هموار كننده راه شهوات و آلت و وسيله آنهاست، زائد بر قدر كفايت آن خطرى بزرگ در بردارد، و بدين جهت انبياء و اولياء از شر آن به خدا پناه مى‏بردند، تا آنجا كه پيامبر ما صلى الله عليه و آله فرمود: «اللهم اجعل قوت آل محمد كفافا» «خدايا روزى آل محمد را به قدر كفاف ده‏» .و گفت: «اللهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا» «پروردگارا مرا در زندگى مسكين دار و مسكين بميران‏» .

فصل 7: مفاسد و فوائد مال

از آنچه گفته شد روشن است كه مال مانند مار است كه در آن هم زهر است و هم پادزهر (ترياق دافع زهر) .مفاسد آن زهر است و فوائد آن پادزهر.

هر كه آن دو را بشناسد مى‏تواند از شر مال احتراز نمايد و از خير آن بهره‏مند شود.

و در بيان اين مطلب مى‏گوئيم: مفاسد مال يا دنيوى است‏يا دينى و اخروى.

مفاسد دنيوى آن رنجها و زحمتهائى است كه مالداران و ثروتمندان به آنها گرفتارند از ترس و بيم، و غم و اندوه، و پريشانى خاطر، و بد حالى، و رنج در كسب اموال و نگهدارى آن، و دفع كيد بدخواهان و ستمكاران و غير اينها.

و اما مفاسد دينى آن بر سه گونه است:

اول - كشاندن مالدار به معصيت و گناه.زيرا مال از وسائل معاصى و گناهان و نوعى قدرت تحريك آنهاست.پس آدمى وقتى اين توانائى را در خود يافت داعى و انگيزه معصيت‏به حركت مى‏آيد و به معاصى دست مى‏يازد و مرتكب انواع فسق و فجور مى‏شود.

و اما اگر از قدرت بر گناه مايوس باشد داعى و انگيزه گناه به حركت نمى‏آيد.زيرا عجز و ناتوانى بين انسان و گناه حايل و مانع مى‏شود، و از اسباب عصمت از گناه ناتوانى بر آن است.و اما با وجود قدرت، اگر مرتكب گناه شود هلاك مى‏گردد و اگر صبر كند و مرتكب نشود در زحمت و ناراحتى شديد مى‏افتد. زيرا صبر با وجود قدرت بسيار سخت و دشوار است، و فتنه و آزمايش در راحتى و فراخى از فتنه و آزمايش در سختى و تنگى بزرگتر است.

دوم - كشاندن او به خوش گذرانى و لذت جوئى از نعمتها در امور مباح.

زيرا غالب آنست كه مالدار در لذات و نعمتهاى دنيا فرو مى‏رود و به آنها عادت مى‏كند، و خوش گذرانى نزد او مالوف و محبوب مى‏گردد، به طورى كه نمى‏تواند از لذتها و نعمتها بگذرد و يكى به ديگرى مى‏كشاند.و چون به آنها الفت گرفت و عادت كرد چه بسا كه نتواند از حلال به دست آورد پس به مال مشتبه دست مى‏يازد و در محرمات فرو مى‏رود: از خيانت و ظلم و غصب و ريا و دروغ و نفاق و چرب زبانى و ديگر اخلاق هلاك كننده و كارهاى پست، تا امر دنيا برايش ساز شود و خوش گذرانى و تنعم ميسر گردد.و بسيار كم اتفاق افتد كه مالدار و ثروتمند به لذت جوئى و خوشگذرانى انس و الفت نگيرد، زيرا ثروتمند كجا مى‏تواند به نان جو و لباس درشت و ترك خوراكهاى لذيذ قناعت و خو كند، كه اين كار در خور افرادى نادر و انگشت‏شمار است كه صاحب نفس قوى و قدسى باشند مانند سليمان بن داود عليه السلام و امثال او.

به علاوه كسى كه مالش بسيار شد نيازش به مردم بيشتر مى‏شود، و هر كه به مردم نيازمند باشد ناچار با آنان به نفاق و دوروئى رفتار مى‏كند و در طلب خشنودى آنها به ناخشنودى خداوند تن در مى‏دهد.پس مالدار توانگر اگر هم از آفت اول يعنى ست‏يازيدن به محرمات، ايمن و سالم بماند از آفت دوم يعنى رذائل اخلاقى هرگز در امان نخواهد بود.و نياز و احتياج به مردم باعث دشمنى و كينه و حسد و كبر و ريا و دروغ و غيبت و تهمت و سخن‏چينى و ديگر گناهان دل و زبان مى‏گردد، و اين همه از شومى مال و نياز به نگاهداشت آن پديد مى‏آيد.

سوم - و آن آفت و مفسده‏اى است كه هيچ مالدارى از آن بر كنار نيست، و آن اين است كه پرداختن به مال و حفظ آن انسان را از ياد خداى تعالى باز مى‏دارد، و هر چه آدمى را از ياد خدا غافل و به خود مشغول دارد همانا خسران و وبال است و از اين رو عيسى عليه السلام فرمود: «در مال سه آفت است، يكى آنكه از غير حلال به دست آيد» ، پرسيدند: اگر از حلال به دست آيد؟ فرمود: «آفت ديگر دارد كه در غير حق آن مصرف شود» ، گفتند: اگر در حقش صرف شود؟ فرمود: «نگاهدارى و پرداختن به آن آدمى را از خدا باز مى‏دارد» .و اين دردى است‏بسيار صعب و مشكل، زيرا اصل و ريشه عبادات و روح و حقيقت آن ياد خدا و تفكر در جلال و عظمت اوست، و اين حال دلى مى‏خواهد فارغ و خالى از چيزهاى ديگر.صاحب ده و املاك صبح و شام در فكر كشمكش با كشاورزان و كارگزان و در انديشه حسابرسى و بيم از خيانت در آن و نزاع با شريكان و درگيرى در آب و زمين و خصومت‏با ماموران ماليات و غير اينهاست.و تاجر و بازرگان روز و شب در فكر خيانت‏شريكان و سود بيشتر آنان و كوتاهيشان در كار و تباهى مال است، قسمتى از عمر را در بلاد غربت و با اندوه از دورى اهل و عيال و با دغدغه خاطر از كسادى بازار كالائى كه همراه اوست مى‏گذراند.و همچنين است‏حال گله‏داران و رمه‏داران و ديگر مالداران.و از همه اينها دل مشغولتر آن كس است كه پول نقد و زر و سيم و جواهر اندوخته دارد، كه صاحب آن پيوسته در انديشه چگونگى حفظ آن و متردد در نحوه به كار انداختن آن است و در بيم و هراس از اينكه آن را چه پيش آيد و در فكر دفع طمع ديگران از آن.

خلاصه آنكه افكار و خيالات اهل دنيا را نهايت و پايانى نيست.اما كسى كه تنها به فكر تحصيل روزى به قدر كفاف است و افزون بر آن نمى‏طلبد از همه اين آفات و خيالات پريشان سالم و ايمن است.

فوائد مال نيز بر دو گونه است: دنيوى و دينى (اخروى) اما فوائد دنيوى مال متعلق به بهره‏هاى عاجل است مانند خلاصى از لت‏سؤال و پستى فقر و رسيدن به عزت و آبرو ميان مردم، و بسيارى دوستان و ياران.

و اما فوائد دينى آن بر سه نوع است:

اول - آنكه صرف خود كند براى انجام عبادت مانند حج و جهاد و آنچه مايه قوت يافتن بر طاعت است، مثل خوراك و پوشاك و مسكن.

دوم - اينكه به مصرف اشخاص معين مى‏رساند مانند صدقه و احسان و جوانمردى و حفظ آبرو و پرداخت مزد كارگر و خدمتگزار و امثال اينها.اما انواع صدقه پاداش بى‏اندازه دارد و ما به فضيلت آن در جاى خود اشاره خواهيم كرد.و اما احسان و جوانمردى، يعنى صرف مال در مهمانى يا هديه يا كمك به مردم و مانند اينها كه بدان وسيله دوستان و ياران به دست مى‏آيد و صفت جود و سخاوت حاصل مى‏شود.زيرا كسى به صفت جود متصف نمى‏شود مگر اينكه راه نيكى و مردانگى و مروت را برگزيند، و در اين شكى نيست كه پاداشى بزرگ دارد، و اخبار بسيار درباره هديه و مهمانى و اطعام رسيده است و فقر و بينوائى در مورد اين مصارف شرط نيست. و اما حفظ آبرو يعنى بذل مال براى دفع سرزنش و عيب گوئى ابلهان و بى‏خردان و بستن زبان هرزه گويان و غيبت كنندگان و جلوگيرى از شر ظالمان و امثال اينها نيز از فوائد دينى مال است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ما وقى المرء به عرضه فهو له صدقة‏» «آنچه آدمى براى حفظ آبرو خرج كند در حكم صدقه است‏» .و اما مزد كارگر و خدمتگزار، شكى نيست كه در كمك به انجام امور دينى مؤثر است، زيرا كارهائى كه انسان در زندگى به آنها نياز دارد بسيار است و اگر همه را خود به عهده گيرد وقت او ضايع مى‏شود و از ذكر و فكر كه برترين مقامات سالكان راه آخرت است‏باز مى‏ماند، و كسى كه مال ندارد بايد همه كارها را خود انجام دهد، حتى كتابى را كه به آن نياز دارد بايد رونويسى كند، و با فرض انجام اين كارها توسط ديگران ضايع كردن وقت در آن موجب زيان و ندامت است.

سوم - آنكه آن را به مصرف نامعينى كه خير عام در آن است مى‏رساند، يعنى خيرات جاريه از قبيل ساختن مسجد و مدرسه و پل و كاروانسرا و راهسازى و جارى كردن قنات و نوشتن قرآن و انتشار كتب علمى و غير اينها از چيزهائى كه وقف مى‏كند و براى هميشه باقى مى‏ماند و پيوسته باعث دعاى بندگان شايسته خدا مى‏شود.

فصل 8: رهائى از مفاسد مال

هر كه بخواهد از مفاسد مال رهايى يابد بايد امورى چند را رعايت كند:

اول - آنكه مقصود و غرض از مال و سبب آفرينش آن و علت احتياج به آن را بداند، تا در طلب بيش از اندازه حاجت‏برنيايد.

دوم - آنكه راه و جهت درآمد و عايدى خود را مراعات نمايد و از حرام و مشتبه پرهيز كند، و از كسبهائى كه مكروهند و با مردانگى و آزادگى ناسازگارند، مانند هدايائى كه در آنها شائبه رشوه مى‏رود، و سؤال و درخواستى كه در آن شكست و ذلت است، اجتناب نمايد.

سوم - آنكه راه خرج و مصرف مال را مراعات كند و در آن ميانه روى داشته باشد، نه اسراف كند و نه بخل ورزد.خداى تعالى مى‏فرمايد:

«و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»

(فرقان، 67)

«و آنان كه چون خرج كنند اسراف نكنند و بخل نورزند و ميان اين دو معتدل باشند» .

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «ما عال من اقتصد» «هر كه ميانه روى كند محتاج نشود» .

و براى اقتصاد و ميانه روى در خوراك و پوشاك و مسكن سه درجه هست: پست، متوسط و عالى.و ظاهرا ميل به طرف درجه پائين‏تر سزاوارتر و بهتر است (3) تا در قيامت در زمره سبكباران در آيد.

چهارم - آنكه آنچه را از حلال كسب مى‏كند به مصرف حقش خرج كند و در غير حقش صرف نكند، كه گناه به دست آوردن از غير حلال و خرج كردن در غير حق يكسان است.

پنجم - آنكه نيت‏خود را در گرفتن و ترك نمودن و انفاق و امساك خالص كند، پس آنچه را به دست مى‏آورد براى استعانت در جهت هدف آفرينش خود بگيرد، و آنچه را ترك مى‏كند براى زهد و بى‏ميلى به آن و كوچك شمردن مال و اجتناب از وزر و گرانبارى باشد، كه اگر چنين كند وجود مال به او زيانى نمى‏رساند.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «لو ان رجلا اخذ جميع ما فى الارض و اراد به وجه الله فهو زاهد، و لو ترك الجميع و لم يرد به وجه الله فليس بزاهد» .

«هر گاه مردى همه آنچه روى زمين است‏به دست آورد و در آن نيت قرب به خدا داشته باشد او زاهد است، و اگر از همه ست‏بردارد ولى براى خدا نباشد زاهد نيست‏» .

پس سزاوار است كه مؤمن انگيزه همه كارهايش تقرب به خدا باشد تا همه آنها عبادات به حساب آيد، كه دورترين اعمال از عبادت خوردن و آميزش كردن و قضاى حاجت است، ولى همين كارها اگر به قصد انجام تكليف باشد عبادت است.پس هر كه از مال به قدر نياز خود و در طريق دين به دست آورد و زائد آن را به برادران مؤمن بذل كند در حقيقت از مار پادزهرش را گرفته و از زهرش پرهيز كرده است و بسيارى مال به او زيانى نمى‏رساند.و لكن اين كار ميسر نمى‏شود مگر براى كسى كه علمش بسيار و قدمش در دين استوار باشد.اما عامى جاهل وقتى در مالدارى بخواهد به آن شخص عالم تشبه نمايد مانند كودكى است كه مار آشناى افسونگرى را ببيند كه مارى را مى‏گيرد و چنان در آن تصرف مى‏كند كه پادزهر به دست آورد او هم به تقليد ما را مى‏گيرد و فريب خط و خال و نرمى پوست آن را مى‏خورد و ناگهان آن مار او را مى‏كشد.اما فرق اين است كه كشته مار كشته شدن خود را درمى‏يابد و كشته مال بسا كه نمى‏داند كشته شده است.و همچنانكه محال است كه نابينا بتواند مانند بينا قله‏هاى كوه و كناره‏هاى دريا و راههاى پر خار و خاشاك را در نوردد، همين طور ممتنع است كه عامى جاهل در بسيار داشتن مال به عالم كامل تشبه نمايد و مفاسد آن دامنگيرش نشود.

پى‏نوشت‏ها:

1. اين حديث را مى‏توان مقياس و ميزان جامع براى نظر اسلام درباره دنيا و مال دنيا دانست.م.

2. سند اين روايت و اينكه از چه كتابى است ذكر نشده و صحت و اعتبار آن معلوم نيست.اين كه در قيامت از كيفيت‏به دست آوردن و خرج كردن مال، به نحوى كه خدا مى‏داند سؤال خواهد شد پذيرفته است.اما عبارات آخر روايت كه اگر شخص از عهده محاسبه برآيد بايد باز هم بايستد تا شكر نعمت‏بگزارد و همواره مورد سؤال و محاسبه باشد روايت را ضعيف مى‏نمايد.م.

3. و شايد گرايش به درجه متوسط بهتر است تا از خطرها و آفات نيازمندى و بينوائى ايمن باشد.م.