شره - فوائد گرسنگى - شهوت جنسى - خمودى شهوت - عفت - اعتدال در شهوت - دوستى دنيا - مؤمن ناگزير بايد كسب و كارى داشته باشد - دنياى نكوهيده همان هواى نفس است - نكوهش دنيا و اينكه دنيا دشمن خدا و انسان است - پستى صفات دنيا - تشبيهات دنيا و اهل آن - سرانجام دوستى و دشمنى دنيا - جمع ميان نكوهش و ستايش مال - مالدوستى - مذمت مال - بديها و مفاسد مال و خوبيها و فوائد آن - راه نجات از مفاسد مال - زهد - ستايش زهد - اعتبارات و درجات زهد - زهد حقيقى - نكوهش ثروت و غنى - فقر - اختلاف حالات فقيران - مراتب فقر و ستايش آن - موازنه فقر و غنى - آنچه شايسته فقير است - وظيفه فقرا - موارد قبول و رد عطا و بخشش - سؤال بدون نياز روا نيست - حرص و ذم آن - قناعت - علاج حرص - طمع و ذم آن - بىنيازى از مردم - بخل - ذم بخل - سخاوت - شناخت آنچه بايد بذل كرد - ايثار - علاج بخل - زكات - سر وجوب زكات و ديگر انفاقها - تحريض و تشويق بر شتاب در بخشش و عطا كردن - فضيلت آشكار كردن صدقه واجب - مذمت منت نهادن و آزار كردن به هنگام صدقه دادن - آنچه براى بخشنده سزاوار است - آنچه براى فقرا به هنگام گرفتن صدقه سزاوار است - زكات بدن - خمس - انفاق بر زن و فرزند، آنچه در باره انفاق بر اهل و فرزند شايسته است - صدقه مستحب - فضيلت پنهان داشتن صدقه مستحب - هديه - مهمانى - قصد و نيتشايسته در مورد مهمانى - آداب مهمانى - حق معلوم و حق درو و برداشت و فزونى محصول - وام - مهلت دادن به بدهكار تنگدست و حلال كردن او - بذل پوشاك و مسكن و امثال اينها - آنچه براى حفظ آبرو و جان بايد بذل كرد - آنچه در راه منافع عمومى بايد انفاق كرد - فرق بين انفاق و بر و معروف - حرام خواهى - عزت تحصيل حلال - انواع مال - فرق بين رشوه و هديه - ورع و پارسائى از حرام - مدح ورع - مداخل حلال - درجات ورع - زهد - انواع فجور - فرو رفتن در باطل - سخن بيهوده گفتن - حد و شناختسخن گفتن بيهوده - موجبات فرورفتن (خوض) در گفتگوى بيهوده - خاموشى. اما دو جنس رذائل متعلق به قوه شهوت، يكى:
است، و آن اطاعت از شهوت شكم و دامن، و حرص شديد برخوردن و آميزش كردن است.و گاهى آن را به معنى مطلق پيروى از قوه شهويه در همه خواهشهاى آن گرفتهاند: از شهوت شكم و شهوت جنسى و دوستى مال و ديگر تمايلات و شهوات، و بدين سان شره اعم از ديگر رذائل قوه شهوت است و جنس آنها به شمار مىرود.بنابراين شره به معنى اول، اخص از بعضى از رذائل قوه شهويه - مانند دوستى دنيا - است، و چون علماى اخلاق شره را به معنى اول در نظر گرفتهاند ما نيز از روش آنان پيروى مىكنيم، و به هر حال مساله مهمى نيست.
و بالجمله: رذيلتشره (آزمندى) در طرف افراط است و شكى نيست كه اين صفت از بزرگترين مهلكات بنى آدم است، و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«من وقى شر قبقبه و ذبذبه و لقلقه فقد وقى»
«هر كه از شر شكم و فرج و زبان خود محفوظ باشد از همه شرور و بديها محفوظ است» .
و فرمود:
«ويل للناس من القبقبين! فقيل: و ما هما يا رسول الله؟ قال: الحلق و الفرج» «واى بر مردم از دو قبقب! پرسيدند دو قبقب كدامند؟ فرمود: حلقوم و فرج» و فرمود:
«اكثر ما يلجبه امتى النار الاجوفان: البطن و الفرج» «بيشتر چيزى كه امت مرا به دوزخ در آورد دو ميان تهى است: شكم و فرج» . و فرمود: «ثلاث اخافهن على امتى من بعدى: الضلالة بعد المعرفة، و مضلات الفتن، و شهوة البطن و الفرج» .
«بعد از خود از سه چيز بر امتم مىترسم: گمراهى پس از معرفت، و فتنههاى گمراه كننده، و شهوت شكم و فرج» .
و آنچه بر ذم شهوت شكم و حرص بر خوردن و آشاميدن دلالت مىكند گفتار رسول اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود:
«ما ملا ابن آدم وعاء شرا من بطنه، حسب ابن آدم لقيمات يقمن صلبه، و ان كان لا بد فاعلا فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه» .
«آدمى ظرفى بدتر از شكم پر نمىكند، براى آدميزاد چند لقمهاى كه بنيه او را نگه دارد كافى است، و اگر به اين اكتفا نكند و بيشتر بخواهد ثلثشكم را براى غذا و ثلث آن را براى آب و ثلث ديگر را براى نفس كشيدن قرار دهد» .
و فرمود: «لا تميتوا القلوب بكثرة الطعام و الشراب فان القلب كالزرع يموت اذا كثر عليه الماء» .
«دلها را به بسيار خوردن و آشاميدن نميرانيد، كه دل مانند كشت است كه چون بسيار آب داده شود مىميرد.» .
و فرمود: «افضلكم منزلة عند الله اطولكم جوعا و تفكرا و ابغضكم الى الله تعالى كل نؤوم اكول شروب» .
«بهترين شما در نزد خدا از حيث مرتبه و منزلت آن كس است كه گرسنگى و تفكرش درازتر باشد، و دشمنترين شما در نزد خدا كسانىاند كه بسيار مىخوابند و بسيار مىخورند و بسيار مىآشامند» .
و فرمود: «المؤمن ياكل فى معاء واحد، و المنافق ياكل فى سبعة امعاء» .
«مؤمن به اندازه يك شكم مىخورد و منافق به اندازه هفتشكم مىخورد» .
يعنى منافق هفتبرابر مؤمن مىخورد يا هفتبرابر مؤمن شهوت خوردن دارد (معاء كنايه از شهوت خوردن است) .
و فرمود: «دشمنترين مردم در نزد خدا كسانىاند كه آن قدر مىخورند كه تخمه مىشوند و شكمهاى آنها پر مىگردد.و هيچ بندهاى از خوراكى كه زياد دوست دارد نمىگذرد مگر اينكه درجهاى در بهشتخواهد داشت» .و فرمود: «دل ترسو و شكم پرخوار و نعوظ بسيار براى دين انسان بد ياورى است» .
و فرمود: «اطول الناس جوعا يوم القيامة اكثرهم شبعا فى الدنيا» .
«در روز قيامت آن كس گرسنگىاش درازتر است كه در دنيا سيرتر بوده است» .
و فرمود: «لا يدخل ملكوت السماوات من ملا بطنه» «هر كه شكم پر كرد، به ملكوت آسمانها راه نيابد» .
و در تورات آمده است كه: «خدا عالم فربه را دشمن دارد» ، زيرا فربهى دلالتبر غفلت و پرخورى مىكند.و لقمان به پسر خويش گفت: «اى فرزند!
چون معده پر شود قوه فكر مىخوابد، و حكمت و دانائى گنگ مىشود، و اعضاء و جوارح از عبادت باز مىايستد» .
امام باقر عليه السلام فرمود: «اذا شبع البطن طغى» «هر گاه شكم سير شد طغيان مىكند» .و فرمود: «ما من شىء ابغض الى الله - عز و جل - من بطن مملو» هيچ چيز در نزد خداى عز و جل از شكم پر مبغوضتر نيست» .
امام صادق عليه السلام فرمود: «ان البطن ليطغى من اكلة، و اقرب ما يكون العبد من الله اذا خف بطنه، و ابغض ما يكون العبد الى الله اذا امتلا بطنه» .
«شكم از بسيار خورى طغيان مىكند، و نزديكترين حالات بنده به خدا وقتى است كه شكم او سبك باشد و دشمنتر حالتى براى بنده در نزد خدا حالتى است كه شكم او ممتلى باشد» .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: (1) «فرزند آدم را چارهاى از خوراكى نيست كه او را با پاى دارد، پس وقتى يكى از شما چيزى مىخورد ثلثشكم را براى غذا و ثلث آن را براى آب و ثلث ديگر را براى تنفس بگذارد، و خود را مانند خوكهاى پروارى كه [كفار] براى ذبح كردن فربه مىسازند فربه مسازيد» .و فرمود: «هيچ چيز براى دل مؤمن زيانبارتر از بسيار خوردن نيست، و پر خوردن باعث دو چيز مىشود:
سنگدلى و هيجان شهوت، و گرسنگى، خورش مؤمن و غذاى روح و طعام دل و صحتبدن است» .
اخبارى كه با اين مضامين وارد شده بسيار است.و شكى نيست كه بيشتر بيماريها و دردها از پر خورى است.امام صادق عليه السلام فرمود: «هر دردى از تخمه و پرخورى پديد مىآيد مگر تب كه ناگهان مىرسد» و فرمود: «با سيرى، غذاخوردن باعث پيسى مىشود» .و در بدى و ذم شهوت شكم همين بس كه بيرون كردن آدم و حواء از سراى آرامش و آسايش به سراى خوارى و نيازمندى به سبب آن شد، زيرا از درختى كه نهى شده بودند به واسطه غلبه شهوت خوردند و عورتشان نمودار شد.
شكم منشا دردها و بيماريها و آفات و سرچشمه شهوات است، زيرا به دنبال آن شهوت فرج به هيجان مىآيد و باعث روى آوردن به آميزشهاى بسيار مىشود، و اين دو شهوت، ميل و رغبتبه جاه طلبى و مال جوئى را افزون مىكند تا به خوراك و آميزش بيشتر دستيابد، و به دنبال آن انواع بيماريهاى روانى از حسد و هم چشمى و ريا و تفاخر و عجب و كبر پديد مىآيد و از اينها حقد و دشمنى پيدا مىشود و اين همه آدمى را بىانديشه به دستيازيدن به گناهان و ستم و تجاوز و منكرات و فحشاء مىكشاند.و تمامى اينها ثمره اهمال و رها ساختن شكم و سركشى سيرى و پرخورى است.و اگر بندهاى نفس خود را به گرسنگى رام سازد و راه وسوسههاى شيطان را ببندد به طغيان و سركشى نمىافتد و كارش به فرو رفتن در دنيا نمىكشد و در گردابهاى هلاكت گرفتار نمىشود، و از اين جهت در فضيلت گرسنگى اخبار وارد شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «برترين مردم كسى است كه خوراكش كم و خندهاش اندك باشد، و از پوشش به مقدار ستر عورت قناعت كند» .
و فرمود: «سيد اعمال گرسنگى است، و لباس پشمينه وسيله فروتنى و خضوع نفس است» .و فرمود: «به اندازه نصف گنجايش معده بخوريد و بياشاميد، كه اين صفت جزئى از پيامبرى است» .و فرمود: «اندكخوردن عبادت است» .و فرمود: «خداوند به كسى كه خوراك او در دنيا كم باشد بر ملائكه مباهات مىكند و مىفرمايد:
به بندهام بنگريد كه او را در دنيا به خوردن و آشاميدن مبتلا كردم و او آن دو را رها كرد و صبر نمود، شاهد باشيد كه از هيچ خوردنى و لقمهاى نمىگذرد مگر اينكه درجاتى در بهشتبه او عوض مىدهم» .و فرمود: «نزديكترين مردم به خداى - عز و جل - در روز قيامت كسى است كه گرسنگى و تشنگى و اندوهش در دنيا طولانى باشد» .
و عيسى عليه السلام فرمود: «جگرهاى خود را گرسنگى دهيد و بدنهاى خود را برهنه داريد، تا شايد دلهايتان خدا را ببيند» .
يكى از همسران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گفت: «رسول خدا هرگز غذاى سير نخورد، و بسا آن حضرت را گرسنه مىديدم دلم بر او مىسوخت و گريه مىكردم، دستم را بر شكم او مىكشيدم و مىگفتم جانم فداى تو باد! چه مىشود اگر از دنيا بقدرى كه نيرو بگيرى و گرسنه نباشى بخورى، مىفرمود: برادران من از پيامبران اولو العزم بر سختتر از اين صبر نمودند و بر اين حال گذشتند و بر پروردگار خود وارد شدند و خداوند آنان را گرامى داشت و پاداش بزرگ داد، پس من شرم دارم كه در زندگى به رفاه بگذرانم و مرتبهام از ايشان كمتر باشد.اين را كه روزهائى چند صبر كنم دوستتر دارم از آنكه بهرهام در آخرت كم باشد، و هيچ چيز نزد من محبوبتر از اين نيست كه به برادران و دوستان خود ملحق شوم.» و روايت است كه: «روزى فاطمه عليها السلام با پارهاى زنان به خدمت پدر آمد و آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله تقديم كرد.حضرت فرمود: اين چيست؟ عرض كرد: قرص نانى براى حسنين ( عليهما السلام) پختهام پارهاى از آن را براى شما آوردم، فرمود: از سه روز تاكنون اين اول طعامى است كه به دهان پدرت رسيده (2) » .
براى گرسنگى فوائدى است: دل را نورانى و روشن مىگرداند و آن را صفا و رقت مىبخشد، و ذهن را تند مىكند، و آدمى از مناجات و طاعت لذت مىبرد و از ذكر و عبادت ابتهاج و سرور مىيابد، و نسبتبه بينوايان و مستمندان دلسوزى و رحم مىآورد، و گرسنگى روز قيامت را به ياد مىآورد، و شكسته نفسى و انكسار كه مانع سركشى و غفلت است پديد مىآيد، و مواظبتبر طاعت و عبادت آسان مىگردد، و شهوت معصيت را كه به سبب سيرى چيره مىشود كم مىكند، و خواب زياد را كه باعث تباهى عمر و كندى و ماندگى طبع و از دست دادن نماز شب و تهجد است دفع مىكند، و ايثار و صدقه دادن زائد بر هزينه را ميسر مىسازد، و كم خرجى را كه خود موجب فراغ خاطر از اهتمام به تهيه اسباب خوردن مىشود ممكن مىگرداند، و تندرستى و دفع بيماريها را سبب مىگردد زيرا معده خانه هر بيمارى و پرهيز و كم خورى سر آمد دواهاست.و در حديث آمده است كه:
«به اندازه مقدارى از معده غذا بخوريد تا تندرستبمانيد.» و اضداد اين فوائد كه مفاسد استبر سيرى مترتب مىباشد.
اما راه علاج شره و حرص بر خوردن و آشاميدن، اين است كه اخبارى را كه در ذم آن وارد شده به ياد داشته باشد، و خويشتن را بر پستى خوردنيها و مشاركتحيوانات در اين امور آگاه و متنبه سازد، و در مفاسد حرص و ولع به آن، از ذلت و خوارى و از دست دادن حشمت و مهابت و سستى و ضعف هوش و پديدار شدن بلادت و حدوث امراض، بينديشد.و آنگاه خويشتن را از افراط در خوردن هر چند با تكلف و زحمتباشد نگاه دارد تا اعتدال و ميانهروى در او عادت شود.
و اما دوم، يعنى پيروى از شهوت فرج و افراط در آميزش، شكى نيست كه عقل را چنان مقهور و منكوب مىكند كه همت آدمى را مقصور بر تمتع و بهرهگيرى از زنان مىسازد، و انسان را از سلوك راه آخرت محروم مىگرداند، و بسا چنان چيره شود كه دين و ايمان را زايل نمايد و آدمى را به ارتكاب كارهاى زشتبكشاند، و اگر قوه واهمه كسى بر او غالب باشد اين شهوت او را به عشق بهيمى گرفتار سازد و در نتيجه نيروى وهم، عقل را در خدمتشهوت در آورد، و حال آنكه خدا عقل را آفريده تا مطاع باشد نه خدمتگزار شهوت.و اين بيمارى دلهائى است كه از محبتخدا و از همتهاى عالى خالى و بىنصيب است.
و بايد از مبادى شهوت يعنى فكر و نظر كردن درباره آن احتراز نمود، زيرا اگر شهوت به هيجان آمد و استوار شد دفع آن دشوار است، و همچنين است دوستى جاه و مال و ملك و فرزند.و مثل كسى كه آن را از همان آغاز انگيزش در هم شكند مانند كسى است كه عنان مركبى را از آغاز ورود به جائى به دست گيرد كه بازداشتن آن با كشيدن عنان آسان است، و مثل كسى كه بخواهد شهوت را بعد از استحكام و ريشهدار شدن معالجه كند مانند كسى است كه آن چارپا را واگذارد تا داخل خانه شود و آنگاه دم او را بگيرد و بخواهد از عقب بيرون كشد، چه تفاوت بزرگى استبين اين دو حال از حيث آسانى و دشوارى.پس احتراز و احتياط بايد در ابتداى كار باشد كه در اواخر جز با كوشش شديد كه نزديك به جان كندن است علاج نمىپذيرد.
و گاهى افراط اين شهوت گروهى را بر آن مىدارد كه غذاهاى مقوى مىخورند تا نيروى بيشتر براى آميزش پيدا كنند، اينان مانند كسانى هستند كه به چنگ درندگان گرفتار شدهاند و در بعضى اوقات كه آن درندگان از ايشان غافل شوند حيلهها كنند تا آنها را به هيجان و حمله آورند، و پس از تهييج و برانگيختن آنها به علاج و اصلاح آنها پردازند.
به تجربه رسيده است كه كسى كه مطيع و منقاد اين شهوت گردد و در افزودن وسائل تهييج آن و تزويج زنان و تجديد آنان و تخيل و نگريستن و خوردن غذاها و داروهاى محرك بكوشد بدن او ضعيف و بيمار و عمرش كوتاه مىشود، و افراط آن گاه به سقوط آن قوه و اختلال در قواى فكرى و فساد عقل منجر مىگردد - چنانكه در كتابهاى طبى اثبات شده است - و آميزش براى مغز او هر چيز زيانبارتر است، زيرا جلب قسمتى از مواد معنوى به آنجا مربوط است.و از اين رو غزالى اين شهوت را به عامل و كارگزار ظالمى تشبيه كرده كه پادشاه او را مطلق العنان كند و وى را از ظلم باز ندارد و او به تدريج همه اموال رعايا را بگيرد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا سازد و آنان از گرسنگى و ناتوانى از تحصيل قوت و آذوقه خود هلاك شوند.به همين گونه اگر عقل اين قوه را مقهور نكند و آن را بر راه اعتدال نگه ندارد همه مواد مناسب و شايستهاى كه قوه غاذيه بايد آنها را بدل ما يتحلل سازد به مصرف خود مىرساند و همه را منى مىسازد، و همه اعضاء بى غذا مىمانند و ضعيف مىگردند و بدن به سرعت رو به فنا مىرود.اما اگر شهوت مطيع عقل باشد و به امر و نهى آن گردن نهد همچون عامل و كارگزارى است كه از روى عدل و مروت ماليات مىستاند و آن را صرف مملكت و حفظ مرزها و اصلاح پلها و ديگر نيازهاى كشور مىكند و بقيه اموال رعيتبراى خودشان مىماند و صرف آذوقه و ساير مايحتاج زندگيشان مىشود.
و دليل بزرگى آفت اين شهوت و مقتضى هلاك دين و دنيا بودن آن، اگر از حد اعتدال بگذرد، اخبارى است كه در ذم آن وارد شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از دعاهاى خود چنين مىگويد: «خدايا از شر گوش و چشم و دل و شر منى خود به تو پناه مىبرم» .و روايت است كه «وقتى آلتشهوت جنسى برخاست دو ثلث عقل مىرود» .و در تفسير قول خداى تعالى:
«و من شر غاسق اذا وقب» (فلق، 3) .
«و از شر شب (يا هر تاريكى) وقتى فرا گيرد» .
چنين روايتشده است كه: از شر آن آلت وقتى كه برخيزد.و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «زنان دامهاى شيطانند» .و فرمود: «خدا هيچ پيغمبرى از گذشتگان را برنينگيخت مگر اينكه ابليس اميد داشت كه او را به مهلكه زنان بيفكند، و من از هيچ چيز چنان نمىترسم كه از اين» (3) .و فرمود: «از فتنه دنيا و فتنه زنان بپرهيزيد و اول فتنه بنى اسرائيل از ناحيه زنان بود» .و روايت است كه: «شيطان به موسى عليه السلام گفت: با زن بيگانه در خلوت منشين، كه هيچ مردى با زن نامحرم خلوت نكند مگر اينكه من خود - نه يارانم - سومى آنها خواهم بود تا او را به فتنه اندازم» .و نيز روايتشده كه: «شيطان گفت زن نصف سپاه من است، و آن تيرى استبراى من كه به هر جا مىافكنم خطا نمىشود، و زن محرم اسرار من و فرستاده من در حاجات من است» .و شكى نيست كه اگر اين شهوت نبود زنان بر مردان تسلط نمىيافتند.
پس با دليل عقلى و نقلى روشن و آشكار است كه: افراط در اين شهوت و آميزش زياد مذموم است.هان تا مغرور نگردى به اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زنان بسيار داشت، كه همه آنچه در دنياست نمىتوانست دل او را به خود مشغول دارد.
او در محبتخدا چنان مستغرق بود كه بيم آن مىرفت كه دلش از شوق الهى آتش بگيرد و از آنجا به كالبدش سرايت كند، و از اين جهت زنان متعدد خواست و جان شريف خويش را به آنان مشغول مىساخت تا اندكى التفات به دنيا پيدا كند و كثرت استغراق به مفارقت روح از بدن نينجامد، و از اين رو وقتى شوق خدا در كانون سينهاش افروخته مىشد و در درياى حب و انس فرو مىرفت دستبر پاى عايشه مىزد و مىفرمود: «كلمينى و اشغلينى يا حميرا» اى عايشه! با من سخن گوى و مرا مشغول كن» .و وى با سخن خود پيامبر صلى الله عليه و آله را از آن حال عظيم كه قالب تن تاب تحمل آن را ندارد مشغول مىساخت.
لكن از آنجا كه طبيعت و جبلت او انس به خدا بود و التفات او به خلق عارضى بود و براى مدارا با بدن و حفظ حيات خود را به آن وا مىداشت، هنگامى كه مجالست وى با آنان به طول مىانجاميد دلتنگ مىشد و شكيبائى در او نمىماند و مىفرمود: «ارحنا يا بلال!» «اى بلال! ما را آسوده كن (اذان بگوى)» تا به حالتى كه دوست مىداشتباز گردد.و انسان ضعيف العقل از فهم اين حال معذور است، كه افهام از آگاهى بر اسرار كارهاى او قاصر است (4) .
اما معالجه افراط اين شهوت - بعد از يادآورى مفاسد مذكور آن - اين است كه بايد قوه شهوت را با گرسنگى ضعيف ساخت و از آنچه باعث هيجان آن مىشود از قبيل تخيل و تصور زنان و نگاه كردن و سخن گفتن و خلوت با آنان احتراز كرد كه قويترين سبب تحريك و هيجان اين شهوت نگريستن و خلوت كردن است، و از اين جهتخداى تعالى فرمود:
«قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم» (نور، 30) .
«به مؤمنان بگو كه ديدگان خويش باز گيرند» .
و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «النظرة سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله تعالى اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه» .
«نظر كردن تير زهر آلودى است از تيرهاى شيطان، پس هر كه خود را از بيم خداى تعالى از آن نگاه دارد خداوند ايمانى به او عطا فرمايد كه شيرينى آن را در دل خود بيابد» .
و فرمود: «لكل عضو من اعضاء ابن آدم حظ من الزنا، فالعينان تزنيان و زناهما النظر» .
«براى هر عضوى از اعضاء آدمى بهرهاى از زناست، چشمها نيز زنا مىكنند و زناى آنها نگريستن است» .و فرمود: «به خانه زنانى كه شوهرشان غايب است نرويد كه شيطان همچون خون در هر يك از شما جريان دارد» .
عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: «از نگاه كردن (به نامحرم) بپرهيزيد، كه شهوت را در دل شما كشت مىكند و مىپرورد، و نگريستن براى فتنه كافى است» .از يحيى بن زكريا پرسيدند كه ابتداى زنا و سرچشمه آن چيست؟ فرمود: «نگاه كردن و آرزو نمودن» .و داود عليه السلام به پسر خود گفت: «فرزندم! به دنبال شير راه برو و در عقب زن راه مرو» .و ابليس گفته است: «نگاه كردن تير و كمان من است كه هرگز در آن خطا نمىكنم» .
و چون نظر كردن انگيزنده شهوت است، در شريعت نگريستن زن و مرد به يكديگر حرام شده، و همچنين شنيدن سخنان يكديگر، مگر به ضرورت و بقدر حاجت.
و همچنين نظر كردن مردان بر پسران امرد (بىمو، كه موى بر زنخ نياوردهاند) اگر از روى شهوت و موجب فتنه باشد حرام شده است.و از اين رو بزرگان دين و اخيار هر عصر و ديارى از نظر كردن به روى پسران احتراز مىنمودند، حتى يكى از آنان گفته است: «ترس من براى جوان عابد و زاهدى كه با پسر امرد مىنشيند بيشتر از ترسى است كه براى او از درندههاى خطرناك دارم» . اما اگر شهوت با گرسنگى و روزه و نگاهداشت چشم ضعيف نشود سزاوار است كه با ازدواج آن را مهار كند، به شرط استطاعت و ايمنى از شرور و مفاسد آن.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر گاه زن روى آورد همچون شيطانى پيش آيد، اگر يكى از شما از ديدار زنى به شگفت آيد به كنار همسر خود رود، كه با او همان است كه با آن بيگانه است» .
(و دوم) - يعنى دومين از دو جنس رذائل قوه شهوت:
است، و آن عبارت است از تفريط و كوتاهى كردن در به دست آوردن قوت ضرورى، و سستى نمودن در شهوت نكاح، به حدى كه به سقوط و نابودى آن غريزه و ضايع گذاردن عيال و قطع نسل شود.و شكى نيست كه آن در شرع مذموم و ناپسند است، زيرا تحصيل معارف الهى و اكتساب فضائل اخلاقى و عبادتهاى بدنى به نيرومندى تن بستگى دارد، پس كوتاهى در رساندن غذا به بدن (كه بايد بدل ما يتحلل گردد) موجب حرمان از فوائد مترتب بر آن است، و اين محروميت در نهايتخسران و زيان است.و همچنين اهمال و سستى قوه شهوت نكاح آدمى را از فوائد مترتب بر آن محروم مىسازد زيرا كه اين قوه بر انسان چيره گشته تا نسل باقى بماند و وجود وى دوام و استمرار يابد، و نيز براى اينكه لذت آن را ادراك كند و لذات آخرت را با آن بسنجد، زيرا لذت آميزش نيرومندترين لذايذ جسمانى است، چنانكه درد آتش بزرگترين دردهاى بدنى است، و ترغيب (راغب گردانيدن) و ترهيب (ترساندن) مردم را به سعادتهايشان پيش مىراند، و اين جز به ادراك لذت و الم محسوس كه مشابه لذات و آلام اخروى ستحاصل نمىشود.
و بقاء نسل را فوائدى است: 1- موافقتبا اراده خداوند در كوشش براى تحصيل فرزند كه بقاء نوع انسان به آن بستگى دارد.2- طلب دوستى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه وسيله مباهات و افتخار او مىشود.3- تبرك جستن به دعاى فرزند صالح بعد از خود، و وصول به شفاعت فرزند خردسال هر گاه پيش از او بميرد - چنانكه از اخبار بر مىآيد.
و از فوائد زناشوئى اينهاست: نگاهداشتخود از شر شيطان و شكستن حدت و شدت شهوت، و حفظ ديدگان و فرج از گناه و از ميان بردن وسوسهها و خطرهاى شهوت از دل، و به اين حقيقت اشاره دارد گفتار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم «من تزوج فقد احرز نصف دينه» «هر كه ازدواج كرده نيمى از دين خود را مصون و محفوظ داشته» .
و از فوائد نكاح نيز اين است: فارغ شدن از تدبير منزل و تنظيم خانه و كارهائى از قبيل پخت و پز و شست و شو و مانند اينها، كه آسودگى خاطر از اين امور بهترين كمك براى تحصيل علم و عمل است، و از اين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر يك از شما بايد زبانى ذكرگو و دلى شكرگزار و همسرى مؤمن و شايسته فرا گيرد تا او را بر كار آخرتش كمك دهد» .
و از فوائد نكاح اين است كه: آدمى به سبب آن در حاجات اهل و عيال (نانخور) رنج و زحمت مىكشد و در بهبود و اصلاح حال و راهنمائى آنها به ديندارى سعى مىكند، و در تحصيل مال حلال از طريق كسبهاى پاك مىكوشد، و به تربيت فرزندان قيام مىكند و بر اخلاق زنان و احيانا بدخوئى آنان شكيبائى مىورزد، و اين همه از فضائل بزرگ است، و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«الكاد فى نفقة عياله كالمجاهد فى سبيل الله» «كسى كه براى به دست آوردن نفقه (خرجى و هزينه زندگى) عائله خود رنج و زحمت مىكشد همچون كسى است كه در راه خدا جهاد مىكند» .
و فرمود: «هر كه نماز او نيكو و عائله او بسيار و مال او كم باشد و مسلمين را غيبت نكند با من در بهشتخواهد بود» .و فرمود: «بعضى از گناهان هست كه هيچ چيز كفاره آن نمىشود مگر كوشش و تلاش در طلب معيشت» .و فرمود: «هر كه را سه دختر باشد و هزينه آنها را بدهد و به آنها احسان كند تا خداوند آنان را [به سبب ازدواج] از وى بىنياز سازد خداى تعالى بهشت را بر او واجب خواهد كرد» .
شكى نيست كه لازمه خمودى شهوت حرمان از فوائد مذكور و بر خلاف عقل است. اما براى نكاح آفات و بليات نيز هست مانند احتياج به مال و دشوارى تحصيل حلال آن - بخصوص در امثال اين زمان - و كوتاهى از اداء حقوق زنان و شكيبائى بر اخلاق آنان، و تحمل بدخوئى و آزارشان، و پريشانى خاطر براى تحصيل معيشت و آنچه به آن احتياج هست، و اينها غالبا آدمى را به دنيا فرو مىبرد و از ياد خدا - سبحانه - و آنچه براى آن خلق شده غافل مىكند.پس سزاوار است كه هر كسى درباره خود و احوال خود بينديشد و - بعد از ملاحظه فوائد و مفاسد - بررسى كند كه براى او چه چيز بهتر است، آن را برگزيند و به آن رفتار كند.
دانستى كه ضد دو جنس شره و خمود عفت (خويشتن دارى و پاكدامنى) است، و آن اين است كه قوه شهوت مطيع و منقاد عقل باشد در خوردن و نكاح و آميزش از حيث كم و كيف، و از آنچه عقل نهى كند اجتناب نمايد، و اين حد اعتدال است كه در عقل و شرع پسنديده و ستوده است، و دو طرف افراط و تفريط آن ناپسند و مذموم است، كه در همه اخلاق و احوال حد وسط مطلوب است زيرا «خير الامور اوساطها» .و از اخبارى كه در فضليت گرسنگى وارد شده گمان نكنى كه افراط در آن ممدوح است، كه چنين نيستبلكه از اسرار حكمتشريعت اين است كه در هر موردى كه طبع آدمى طرف افراط را خواستار استشرع در منع از آن مبالغه مىكند به نحوى كه جاهل مىپندارد طرف تفريط مطلوب است، و ليكن عالم در مىيابد كه مقصود حد وسط است.و چون طبع آدمى غايتسيرى را مىطلبد شرع گرسنگى را مىستايد تا در اين كشاكش كه طبع انگيزنده و شرع منع كننده است اعتدال حاصل شود.مثلا گاهى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ستايش شب زنده دارى و نماز شب و روزه تاكيد مىكرد، سپس با آگاهى به اينكه بعضى همه شب به پا مىايستند و همه روزها روزه دارند از آن نهى فرمود.
و اخبار وارده در ستايش عفت و فضيلت آن بسيار است، امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «افضل العبادة العفاف» «برترين عبادتها عفاف و پاكدامنى است» .و امام باقر عليه السلام فرمود: «ما من عبادة افضل من عفة بطن و فرج» «هيچ عبادتى برتر از عفتشكم و فرج نيست» .و فرمود: اى الاجتهاد افضل من عفة بطن و فرج» «كدام مجاهده و كوشيدن بالاتر از عفت ورزيدن در شكم و شهوت است» .و در اين معنى اخبار ديگرى نيز هست.
پس از آگاهى به فضيلت عفت، آدمى بايد بداند كه اعتدال در خوردن اين است كه به اندازهاى بخورد كه نه ثقل و سنگينى در معده احساس كند و نه درد گرسنگى.بلكه شكم را از ياد ببرد و از آن متاثر نشود، زيرا مقصود از خوردن زنده بودن و كسب نيرو براى عبادت است.و سنگينى طعام آدمى را كسل مىكند و از عبادت باز مىدارد، و درد گرسنگى نيز دل را مشغول مىكند و مانع از عبادت مىشود.پس سزاوار است كه به حد اعتدال بخورد به طورى كه اثرى از خوردن در او نباشد، تا همانند فرشتگان از سنگينى معده و درد گرسنگى آسوده و فارغ باشد، و از اين جهتخداى تعالى فرمود:
«...و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا» (اعراف، 30) .
«...بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد» .
و اين نسبتبه اشخاص و حالات و غذاهاى گوناگون مختلف مىشود، و معيار اين است كه تا اشتها و رغبت كافى پيدا نكند نخورد، و هنوز اشتهاى او باقى باشد كه دست از طعام بدارد.و شايسته است كه غرض او از غذا خوردن لذت نباشد بلكه قوت يافتن براى كارى باشد كه براى آن خلق شده است (يعنى عبادت) .و از انواع طعام به نان خالى گاه از گندم و گاه از جو بسنده كند و اگر نان خورش خواهد به يك خورش اكتفا نمايد، و بر خوردن گوشت مداومت نكند و آن را يكسره هم رها نكند.امير مؤمنان فرمود: «هر كه چهل روز گوشت نخورد بدخو مىگردد، و هر كه چهل روز پياپى گوشتبخورد سنگدل مىشود» .
اعتدال در شهوت (خوردن و آميزش) .اعتدال در خوردن اين است كه شبانه روز يكدفعه هنگام سحر غذا بخورد، بعد از فراغ از نماز شب يا بعد از عشاء، و اگر نتواند به يكدفعه اقتصار كند، صبح و شام غذا بخورد.و اخبارى از ائمه عليهم السلام در تشويق به خوردن شام رسيده است.
اما عرفا بر گرسنگى ترغيب بسيار كردهاند و فوائد آن را بسيار ذكر نمودهاند، و گفتهاند كشف اسرار الهى و رسيدن به مقامات عالى به گرسنگى بستگى دارد، و داستانهائى درباره صبر بر گرسنگى حكايت كردهاند، كه بعضى يك يا چند ماه چيزى نمىخوردند، و اين امرى است و راى آنچه در اخبار رسيده و غير از آن است كه عموم مردم به آن مكلف شدهاند، و اگر خوب باشد براى عدهاى مخصوص خواهد بود.
و اما اعتدال در آميزش اين است كه بر آن به اندازهاى اقتصار كند كه نسل منقطع نگردد و از گناه مصون بماند و خطر شهوت از دل برود، و به ضعف بدن و قوا منجر نشود.
پىنوشتها:
1. اين حديث و روايتبعد هم از پيامبر اكرم (ص) روايتشده و هم از امام صادق (ع) .
2. اين حديث را از روى «سفينة البحار» ، ج 1 ص 195، تصحيح كرديم.
توجه: همه مصادرى كه در پاورقى آورده شده از مرحوم استاد محمد رضا مظفر مصحح متن عربى كتاب است.
3. اين سخن در «احياء العلوم» (ج 2، ص 86) از سعيد بن مسيب نقل شده نه از گفتار پيغمبر (ص) .مصحح.
4. تمام اين گفتار ماخوذ از كلام غزالى در احياء العلوم (ج 3 ص 87) است.