از همه اينها گذشته، نراقى قبل از اينكه خود را به عنوان يك فيلسوف، فقيه، رياضىدان و غير اينها مطرح بكند و به علم و فلسفه ببالد، خود را خادم و روضهخوان اهل بيت (عليهم السلام) بخصوص امام حسين (عليه السلام) مىداند و به اين كار افتخار مىكند.
بيقين اگر كسى كتاب (محرق القلوب) اين عالم بزرگوار را مطالعه كند، از سطر سطر آن، مىتواند اين پيام رسا را به گوش جان دريافت نمايد. اگر با روح بزرگ او تماس گرفته، سؤال شود كه كدام يك از نوشتهها و اندوختههاى خود را توشه راه آخرت ديديد، با تمام وجود خود، كتاب محرق القلوب را نشان خواهد داد.
و اين اختصاص به ايشان ندارد. بلكه سيره عالمان شيعه بر اين پايه استوار شده است. همه آن بزرگان، با عظمت و مقامى كه داشتند، افتخارشان اين بود كه روضهخوان ائمه اطهار (عليهم السلام) هستند و تمام هستىشان را مرهون همين عشق به آستان قدس حسينى (ع) و دفاع از آيين پاك محمدى (ص) مىدانستند.
نراقى، با اين شور حسينى شروع به تاليف كتاب (محرق القلوب) مىكند و صداى مظلوميتسيد الشهدا (ع) را در شهر و ديار و روزگار خويش تكرار مىكند و افتخار روضهخوانى و عزادارى براى شهيدان كربلا را براى عالمى بزرگ مثل خودش ثبت مىكند و چه جالب كه اولين كتاب فارسى كه در تهران چاپ شد، همين كتاب بوده كه با ورود صنايع چاپ به تهران فرهنگ عاشورايى چاپ و نشر مىگردد.
نگارش و تاليف و ترجمه از نعمتهاى بزرگ الهى است كه هر كسى توان بهرهگيرى از آن را ندارد. چه بسيار دانشمندانى كه در عرصههاى گوناگون علمى، خود را بخوبى نشان داده و در بيشتر رشتهها نيز صاحب نظر بودند و تفكرات عميق و ارزشمندى داشتند ولى نوشتهاى را از خود به يادگار نگذاشتند و نتوانستند آن اندوختههاى اصيل خويش را با قلمزنى به نسلهاى بعد انتقال دهند و همچنان علم در سينه به جهان ابدى شتافتند.
عالم پر تلاش ملا محمد مهدى نراقى (ره) علاوه بر تحصيل، تحقيق و تدريس در علوم و فنون جوراجور، نوشتههاى پر مغز زيادى نيز درسطوح گوناگون در هر رشته تاليف كرد. يكى از صاحب نظران معروف معاصر در اهميت نوشتههاى وى مىگويد:
«ذوق تاليف آن هم با تفنن، نعمتى است كه نصيب هر كس نمىشود. نراقى در فقه، اصول، فلسفه و علوم رياضى سه نوع تاليف دارد: كتاب مفصل و مشروح و جامع الاطراف. و اثر موجز و مختصر كه به عنوان متن، تاليف نموده، و اثر برزخ بين تفصيل و اجمال كه هر كدام داراى مزاياى خاصى است» . (67)
نراقى بر اساس نياز امت دستبه قلم برد و با هركدام از نوشتههاى خود هدفى مقدس را دنبال كرد و خلاءهاى عميق و معضلات اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى و اقتصادى را با آن پركرده و برطرف نموده. و بدينسان حق بزرگى را بردوش نويسندگان نهاد او به آنها آموخت كه نگارش تنها با سياه كردن ورقههاى سفيد كاغذ ارزش قلم را پايين آورده و از شكوه و جلال آن مىكاهد. در سطر سطر نوشتههاى وى اين پيام نهفته است كه نراقى با تمام وجود ندا سرمىدهد: نگارشى كه خالى از هدف سازنده باشد و حتى خلاء كوچكى را هم نتواند پركند، مانند جسد بىروح مىماند كه بايستى هر چه زودتر آنرا زير خاك دفن كرد، در غير اين صورت بوى ناخوشايند و جسم فاسد آن فضاى لطيف اطراف را آلوده كرده و موجب بروز بيماريهاى گوناگون خواهد شد.
در اينجا چند نمونه از ارمغانهاى قلم اين فقيه بزرگ، آورده مىشود.
اين كتاب براستى انيس و مونس بازرگانان مسلمان، در روزگار نراقى بود. او احكام شرعى داد و ستد را در اين كتاب بطور روشن و آسان براى بازاريان مسلمان يادآور شده است. در اهميت اين كتاب همين بس كه محدث بزرگوار حاج شيخ عباس قمى آنرا مختصر كرده و در عراق به چاپ رسانيده است و همچنين اصل اين كتاب چندين بار چاپ شده و بوسيله سه تن از مراجع بزرگ، بر آن حاشيه زده مىشود. كه:
چاپ اول: باحاشيه آيت الله العظمى سيد كاظم يزدى. 1317. ه.ق
چاپ دوم: باحاشيه يزدى و آيت الله العظمى سيد اسماعيل صدر. 1329 ه.ق
چاپ سوم آن: با حاشيه آيت الله العظمى شيخ عبد الكريم حائرى يزدى.1349 ه.ق چاپ و منتشر گرديده است.
اين كتاب در مورد مسائل حج و زيارت حرم شريف پيامبر (ص) و ائمه اطهار عليهم السلام بدست تواناى نراقى نگارش يافته است او در اين كتاب عملهاى واجب، حرام، مستحب و مكروه حجاج بيت الله الحرام و عتبات عاليات را بگونهاى آسان در اختيار آنان مىگذارد.
اين كتاب را نراقى براى مجتهدان و عالمان بزرگ نوشته و مسائل علم اصول و فقه را بيان كرده و مبانى حقوق اسلامى را مورد بررسى قرار داده است نراقى در اين اثر براى هر مساله اصولى به يك نمونه فقهى آوردهاست.
در اين كتاب نراقى به زبان فارسى و ساده، براى عموم، اصول دين را روشن كرده و مردم را با جهان بينى اسلامى آشنا مىسازد اين كتاب چند بار، با تعليقه و مقدمه عالم مبارز، شهيد محراب قاضى طباطبايى و چندى پيش نيز با پيش گفتار و تصحيح استاد حسن زاده آملى به چاپ رسيده است.
اين كتاب آخرين تاليف نراقى به شمار مىآيد به همين خاطر نيز به پايان نرسيده است، اين اثر براى اهل معقول و فلاسفه نوشته شده است و شامل امور عامه و قسمتى از طبيعيات مىباشد كه در كتب فلاسفه عنوان مىشود.
شيخ آغا بزرگ تهرانى كتابشناس معروف درباره جامع السعادات اينگونه اظهار نظر مىكند:
«اين كتاب از مولى مهدى كاشانى نراقى متوفاى 1209 ه.ق است. اين جامعترين كتاب اخلاقى است كه توسط نويسندگان اخير نوشته شده است اين كتاب به فارسى با تغييراتى اندك توسط فرزند نويسنده «مولى احمد نراقى متوفاى 1245 ه.ق» بنام «معراج السعاده» ترجمه و منتشر شده است صاحب كتاب «رياض الشهادة» مولى محمد حسن قزوينى حائرى كه در شيراز مىزيسته، در كتاب اخلاقى ارزشمندش بنام «كشف الغطاء» از اين اثر استفاده فراوان برده است.»
شيخ آغا بزرگ در پايان جملهاى را اضافه مىكند كه از آن عظمت و اهميت «جامع السعادات» بيش از پيش آشكار مىشود وى مىگويد:
«اين كتاب پر مطلب فهرستى نداشت تا دستيابى به مطالب آن آسان باشد. و لذا من در سال 1320 ه.ق فهرستى در پانصد بيتبراى آن نگاشته و آنرا «لامع المقالات فهرس جامع السعادات» ناميدم» . (68)
اين كتاب همچون كتاب كشكول شيخ بهائى مطالب علمى، تاريخى، حديثى، رياضى و فنى فراوان دارد. ملا مهدى نراقى از بيم آنكه اين گوهرهاى گرانبها گم شود همه آنها را در اين كتاب گرد آورد تا ميراثى گرانقدر براى دانشمندان و اهل ذوق بجا گذاشته باشد.
يكى ديگر از آثار با ارزش نراقى كتاب «محرق القلوب» است كه در مصايب اهل بيت « عليهم السلام» به خصوص در مورد نهضت عاشورا و شهادت جانگداز امام حسين « عليه السلام» و ياران باوفايش در كربلا سخن مىگويد وى در اينجا نيز بطور جدى با دو مقدمه شيوا، ضمن بيان انگيزه خود از اين نوشتار سخن را آغاز مىكند.
او در يكى از اين مقدمهها با عنوان كردن چهار موضوع و گرفتن نتيجه خوب از آنها، شبهههايى را كه در آن زمان در مورد نهضت عاشورا مطرح بوده، بطور ساده و روشن جواب داده وسعى و تلاشاش بر اين است كه امت عصر خويش را با فلسفه عاشورا و قيام حسينى آشنا ساخته و لذت مبارزه با كفر و شرك را به آنان بچشاند و در نهايت عزاداران آگاه و مخلص براى آن نهضتبزرگ تربيت نمايد.
در آخر وقتى به هدف خود مىرسد با چند جمله وارد اصل مطلب مىشود و مىنويسد:
«هرچند اين مقوله گفتار، مناسب وضع اين كتاب نيست ليكن چون بعضى ضعفاء العقول در امثال اين مقال و اين مقامات در بعضى اوقات تشكيك مىكنند و اين باعث ضعف يقين و سبب قلت رقت ايشان مىشود ناچار چند كلمه در اين باب مذكور نموديم تا دوستان و شيعيان خاندان اهل بيت (ع) بتحقيق بدانند كه هر كه تالم او در اين مصيبت زيادتر و گريه و زارى او در اين محنت افزونتر است اتحاد او به سيد شهداء ( عليه السلام) بيشتر و وصولش به شفاعت عظمى نزديكتر است» . (69)
در اينجا بطور فهرست وار ديگر آثار اين عالم پركار را مرور مىكنيم.
1- لوامع الاحكام، در فقه استدلالى. (70)
2- معتمد الشيعه، در فقه استدلالى. (71)
3- انيس التجار، در تجارت و بازرگانى. (72)
4- انيس الحجاج در آداب حج. (73)
5- المناسك المكيه، در آداب حج. (74)
6- تحفه رضويه، فارسى (75)
7- صلاة الجمعه، در آداب نماز جمعه (76)
1- تجريد الاصول. (77)
2- جامعة الاصول. (78)
3- رسالة الاجماع. (79)
4- انيس المجتهدين. (80)
1- جامع الافكار و فاقد الانظار. (81)
2- اللمعة الالهية فى الحكمة المتعاليه. (82)
3- شرح الالهيات من كتاب الشفاء (83)
4- لمعات العرشيه. (84)
5- قرة العيون فى الوجود و الهاهية (85)
6- الكلمات الوجيزه. (86)
7- انيس الحكماء (87)
8- انيس الموحدين.
1- توضيح الاشكال در هندسه اقليدسى. (88)
2- رسالة تحرير اكر ثادز سينوس. (89)
3- رساله عقود انامل. (90)
4- المستقصى در هيئت. (91)
5- المحصل در هيئت. (92)
6- معراج السماء در هيئت. (93)
1- جامع السعادات. (94)
2- جامع المواعظ. (95)
1- محرق القلوب در مصائب اهل بيت (ع) كه شرحش گذشت. (96)
2- مشكلات العلوم، در علوم جوراجور. (97)
3- نخبة البيان در تشبيه، استعاره و محسنات بديعه. (98)
4- ديوان طائر قدسى، مشتمل بر سه هزار بيتشعر عربى و فارسى. (99)
5- حواشى و تعليقات بر آثار علماى پيشين. (100)
بيشتر اين كتابهاى گرانقدر همچنان به صورت نسخههاى خطى در كتابخانهها، نگهدارى مىشود و تنها تعداد كمترى از آن به مرحله چاپ و نشر رسيده كه به شرح زير مىباشد:
1- جامع السعادات، با مقدمه مرحوم محمد رضا مظفر. 1343 چاپ دوم ه.ق.
2- قرةالعيون. با مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى و پيشگفتار حسن نراقى. 1357 ه.ش
3- انيس الموحدين. چندين بار با مقدمه و تصحيح آيت الله حسن زاده آملى و مقدمه شهيد محراب قاضى طباطبائى.
4- اللمعة الالهية. با مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى و پيشگفتار حسن نراقى 1357 ه. ش.
5- الكلمات الوجيزه با مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى و پيشگفتار حسن نراقى.1357 ه.ش
6- محرق القلوب چندين بار از جمله: 1297 ه.ق
7- مشكلات العلوم. در سال 1305 و 1310 ه.ق
8- تجريد الاصول. در سال 1317 ه.ق
9- نخبة البيان. درسال 1325 ه.ق
10- انيس التجار.
همانطوريكه در شمارش كتابهاى ايشان گذشت عنوان (طائر قدسى) نام ديوان شعر مولا محمد مهدى نراقى مىباشد. كه شامل سه هزار بيتشعر فارسى و عربى بوده است. گويا با گذشت زمان تعداد زيادى از اين اثر گرانمايه از بين رفته است و تنها بخش كوچكى از آن، از ماخذ گوناگون بدست آمده است كه بيشتر جنبه عرفانى داشته و در قالب مثنوى و ساقى نامه گفته شده است.
در اينجا براى نمونه چند شعر او را مى آوريم:
وى در بعضى از اشعارش چنين سروده است:
بيا ساقى اى من به قربان تو
فداى تو و عهد و پيمان تو
مئى ده كه افزايدم عقل و جان
فتد در دلم عكس روحانيان
شنيدم ز قول حكيم مهين (101)
فلاطون مه ملك يونان زمين
كه مى بهجب افزا و انده فزاست
همه دردها را شفا و دواست
نه زان مى كه شرع رسول انام
شمرده خبيث و نموده حرام
از آن مى كه پروردگار غفور
نموده است نامش شراب طهور
بيا ساقى اى مشفق چاره ساز
بده يك قدح زان مى غم گداز (102)
و در جاى ديگر از همين مثنوى از غفلت نفس انسانها داد سخن كرده و خطاب به او مىگويد:
دلاى يكدم از خواب بيدار شو
وزين مستى طبع هشيار شو
چرا ماندهاى دور از اصل خويش
چرا نيستى طالب وصل خويش
چرا آخر اى مرغ قدس نفس
همى كردهاى خوب خاكى قفس
چه شد گر، دو روزى تو اى بينوا
ز ياران و احباب گشتى جدا
غريب از ديار حقيقتشدى
گرفتار دام طبيعتشدى
به قيد طبيعتشدى پاى بست
فراموش كردى تو، عهد الست
بر افشان تو اى مرغ قدسى مكان
پر و بال ز آميزش خاكيان
بخود دربى از اين قفس برگشا
سه صقع سماواتيان پرگشا (103)
ز پا بگسل اين دام دار غرور
بپر تا به اوج سراى سرور
مغنى بيا سازكن ارغنون (104)
كه آمد بسر باز شور جنون (105)
باز در جاى ديگر نراقى بعد عرفانى خويش را به صحنه نمايش مىگذارد و چنين عاشقانه نغمه سر مىهد:
اى خوش آن صبح دمى كايتبشرى رسدم
نفخه روح قدس از دعم عيسى رسدم
ارمغان آوردم پير مغان راحت روح
آنچه در عقل تو نايد به هويدا رسدم
بشكند مرغ سماوى قفس ناسوتى
اذن پرواز سوى عالم بالا رسدم
برقع (106) طبع به دور افكنم از چهره عقل
در فضاى جبروت اذن تماشا رسدم
روح قدسى گسلد بند طبيعت از پاى
رخصتسير برين گنبد خضرا رسدم
عقل بگذارم و در دامن عشق آويزم
قاصدى گر بسر از منزل سلمى رسدم.
جلوهگر يار در آمد ز رخ افكنده حجاب
به وصالش رسم و جمله تمنا رسدم (107)
و در آنجا كه به اوج اعلاى عرفان راه پيدا مىكند اين چنين مىسرايد:
بيا ساقى اى مشفق چاره ساز (108)
بده يك قدح زآن مى غم گداز (109)
كه بر هم زنم عالم خاكيان
كنم رقص بر اوج افلاكيان
بدور افكنم عالم خاك را
كنم سير، ايوان افلاك را
بسوزم از آن دلق سالوس را
بدور افكنم نام ناموس را
بتازم بر اوج فلك رخش را
به بينم عيان كرسى و فرش را
«نراقى» از اينگونه گفتارها
برون رفتى از حد خود بارها (110)
وى كه با عالم گرانقدر شيعه، سيد مهدى طباطبائى، معروف به سيد بحر العلوم، مدت زيادى هم بحثبود، در درس استاد بزرگ وحيد بهبهانى شركت مىجستند و از همديگر استفاده علمى مىكردند. بعد از برگشت ايشان به كاشان اين ارتباط علمى همچنان بطور مكاتبهاى ادامه داشت. در يكى از نامههائى كه وى از كاشان به سيد بحر العلوم در نجف مىنويسد اين شعر عربى را هم در آن نامه جايگزين مىكند:
الا قل لسكان ذاك الحمى
هنيئا لكم فى الجنان الخلود
افيضوا علينا من الماء فيضا
فنحن عطاش و انتم ورود
يعنى:
«اى نامه رسان به ساكنان آن حرم مرتضوى بگو: كه توقف جاودانى شما در آن بهشت، بر شماگوارا باد بر ما تشنگان آبى افاضه كنيد، شما كه سيراب از آن آب معرفت هستيد.»
آن سيد بزرگوار نيز در جواب اينگونه مىنويسد:
الا قل لمولى يرى من بعيد
جمال الحبيب بعين الشهود
لك الفضل من غائب شاهد
على شاهد غائب بالصدود
يعنى:
«اى نامه رسان به آن آقائى كه از دور جمال دوست را به چشم شهود مىبيند بگو: تو را غائب و حاضرى، بر اين حاضر غائب، فضل و برترى است. زيرا كه ما در كنار آب هنوز از تشنگى مىناليم و شما با اين كه دوريد، ولى داخل در آب هستيد» . (111)
بخش مهمى از رمز پيروزى مردان بزرگ، در حركتهاى به ظاهر كوچك و عادى آنان نهفته استبطوريكه از همين يك مورد ارتباط كوتاه اين دو عالم توانمند و دانا مىتوان نكتههاى اخلاقى دقيقى را استفاده نمود كه در اينجا به بعضى از آن، گذرا اشاره مىشود:
1- تواضع و فروتنى، هر دو بزرگوار در نهايت اوج خود آشكار است.
2- بزرگ شمردن دوستان، بخصوص از طرف سيد بحر العلوم، با آن مقام معنوى معروف، كه چندين بار به خدمت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) مشرف شدهاند، با اين حال وى را از خود بالاتر مىشمارد.
3- شفيع قرار دادن خوبان، در نامه ملا مهدى نراقى، بروشنى ديده مىشود.
4- احساس عطش معنوى، باز از نامههاى تبادل شده بين نراقى و بحر العلوم و اشعار عرفانى او به آشكار پيداست.
در اينجا استاد حسن زاده آملى «مد ظله العالى» موضوع مهم ديگرى را استفاده مىكند وى مىفرمايد:
«اينكه سيد بحر العلوم اينگونه به نراقى خطاب مىكند اين حاكى از كمال انسانى و عظمت روحى نراقى است» . (112)
ديوان طاقديس حاوى مجموعه اشعار و قصيدههاى نفيس اخلاقى و عرفانى و ... بوده و در حدود بيش از چهارصد صفحه مىباشد اين مجموعه پرارزش سرودهها و هنر نمايىهاى ذوقى و شعرى ملا احمد نراقى، فرزند برومند ملامهدى نراقى، قهرمان داستان اين نوشتار است، كه در حقيقت تحت تاثير ديوان پدر «طاير قدسى» قرار گرفته و خلاقيت هنرى و عرفانى خويش را اين گونه به نمايش گذاشته است.
او نه تنها در شعر، بلكه در غالب نوشتههاى فقهى، اصولى، اخلاقى و ... خود پا به پاى پدر قدم برداشته و در عين حال نوآورىهاى خوبى هم از خود به جاگذاشته است چنانكه استاد حسن زاده آملى در اين مورد مىفرمايد:
«عمده تحصيلات فاضل نراقى يعنى ملا احمد در نزد پدرش ملا مهدى نراقى بوده است و برخى از تاليفات ملا احمد به مضمون (الولد سر ابيه) به اقتفاى پدرش ملا مهدى نراقى است مثلا پدر در فقه «معتمد» مىنويسد و پسر «مستند» ، پدر «تجريد الاصول» در علم اصول مىنويسد و پسر شرحى مبسوط بر آن در هفت مجلد مىنويسد، پدر در علم اخلاق «جامع السعادات» به عربى مىنويسد و پسر «معراج السعادة» ترجمه آن به فارسى با بعضى از زيادات. پدر ديوان اشعار به نام «طائر قدسى» دارد و پسر به نام «طاقديس» ، پدر «مشكلات العلوم» مىنويسد و پسر «خزائن» و آنرا تابع «مشكلات» قرار داده استبه بيانى كه در اول «خزائن» ذكر كرده است» . (113)
در اينجا چند نمونه از اشعار و مناجاتهاى اخلاقى و عرفانى نراقى دوم آورده مىشود تا رابطه استاد و شاگردى اين پدر و پسر بيش از پيش آشكار شود.
او در تفسير آيه 36 از سوره زخرف كه مىفرمايد: «هركه از ياد خدا روى گرداند ما شيطان را برانگيزيم تا يار و همنشين وى باشد» (114)
بعنوان توصيه اخلاقى اينچنين مىسرايد:
چون دل از ياد خدا غافل شود
ديو اهريمن در آن داخل شود
چون شود داخل بگيرد آن حصار
قدسيان گويند اينك الفرار
همرهان قدس ياران وطن
روح را بدرود گويند آن زمن
رخت از آن ويرانه ده بيرون كشند
روح را در چنگ اهريمن نهند
روح ماند هم غريب و هم اسير
ديو گردد هم امير و هم وزير
ساحت دل جاى اهريمن شود
صفه جم ديو را مسكن شود
طوطيان آهنگ هندستان كنند
جايشان زاغ و ذغن جولان كنند
گلشن دل را رسد گاه خزان
بگذرد زان صرصرى دامن كشان (115)
يك سمومى بگذرد بر آن چمن
هم بسوزد لاله و هم نسترن (116)
در جاى ديگر ديوان طاقديس خود طريق عشق نشان داده و مىگويد:
اى برادر اين ره بازار نيست
زاد اين ره درهم و دينار نيست
راه عشق است اين، نه راه شهر و ده
ترك سر كن پس در اين ره پاى نه
هست اين ره راه اقليم فنا
شرط اين راه توبه از ميل و هوا
مركب اين راه عزم است و وفا
توشه آن رنج و اندوه و عنا
آب عذبش، اشك اندوه و غم است
عجز و زارى هرچه بردارى كمست (117)
در توصيف عبادات احرار مىگويد:
طاعت من نى ز شوق جنت است
نى ز بيم آتش پر وحشت است
چون ترا اهل پرستش يافتم
در سپاس و طاعتتبشتافتم
چو ترا ديدم سزاوار سپاس
بندگى راهم بر كردم قياس
بندگى آموز و از آن آزاده مرد
كس خدا را بندگى چون او نكرد
طاعت مزدور بهر اجرت است
بنده را طاعت ز خوف و خشيت است
طاعت آزادگان دانى كه چيست؟
اينكه در نيتبجز معبود نيست
چونكه او را اهل طاعت ديدهاند
طاعت او زين سبب بگزيدهاند
چون سزاوار نماز و طاعت است
طاعت او خواجگى و حشمت است
بنده بايد بودن، اما اى پسر
طاعت آزادگان باشد هنر
طاعت احرار خواهند از شما
نى ز قيد بندگى گشتى رها
جويد از تو طاعت احرار را
نى سر كردن برون افسار را (118)
تاريخ افتخار آفرين بيش از هزار ساله روحانيتشيعه، از عصر حضور ائمه اطهار ( عليهم السلام) تا به امروز نشانگر آن است كه روحانيت همواره با سردمداران ظلم و جور و فساد در ستيز و مبارزه بوده و لحظهاى نيز از آن غفلت نداشته است در هر دورهاى به تناسب اقتضاى آن اين مسووليتخطير را به طور واضح و قاطع عملى كرده استيك وقتبا حفظ و نقل فرمايشهاى پيامبر (ص) و ائمه اطهار ( عليهم السلام) (نقل احاديث و روايات)، در زمان ديگر با سخنرانى و تشكيل كلاسهاى درس و يا حتى قبول مسووليتهاى اجرايى و سياسى، كه اگر همه اين مراحل مفيد واقع نمىشد با جنگ مسلحانه، از ارزشهاى اصيل اسلامى دفاع كرده و دستستمگران را از جامعه مسلمانان قطع مىنمودند، بطوريكه اين سيره و سنت پسنديده بخشى از ذات و سرشت آنان به حساب مىآيد.
ملا احمد نيز به حق در شمار حلقههاى استوار اين سلسله پايدار قرار گرفته است او بگونهاى ظريف و هنرمندانه و با زبان شعر و در قالب حكايت، اين نهاد پاك و روحيه سلطنتستيزى خود را كه از سلف صالح به ارث برده بود در ديوان «طاقديس» به قضاوت تاريخ مىگذارد و اين گونه دادخواهى مظلومان از ظالمان مىكند.
شاه راعى و رعيت چون گله
كى گذارد گله را راعى، يله
گر رعيتسوى راعى نايدى
رفتن راعى سوى او بايدى
شاه آن باشد كه خواند سوى خويش
بينوايان، سوزمندان پريش
ور بود بىدست و پايى لنگ و كور
خود بسوى او رود از راه دور
نرم نرمك حالشان پرسان شود
هم ز سوز دردشان جويان شود
اى بسا بىدست و پايان عليل
اوفتاده زير پاى نره پيل
هر كه را چنگالى و منقار بود
در پى صيد دل افكار بود
شاه در خرگاه و بر درگه حجاب
چون نگردد شهر ويران، ده خراب
هان و هان اى پادشه، هشيار باش
وقتخوابت مىرسد بيدار باش
شاه نبود آنكه خسبد نيمروز
صد برهنه بر درش با درد و سوز
شاهى و خفتن بسنجاب و سمور؟ !
در برون افتاده صد مسكين عور
من بسى دارم در اين مقصد مقال
ليك بگذارم كه تنگ آمد مجال
هم مجال تنگ و هم دل تنگ تر
آنكه بايد بشنود هم هست كر (119)
در جاى ديگر ديوان طاقديس ملا احمد ضمن به سخره كشيدن شكوه و جلال كاذب و ظاهرى پادشاهان، به يك ارزش اخلاقى اسلام تكيه مىكند كه انسان نبايد اسير زرق و برق دنيا بشود و خود را از رشد و تكامل معنوى محروم سازد و مىگويد:
روز و شب مشغول پاس خويشتن
در حذر از خويش و از فرزند و زن
تخت زرينى كه بينى جاى اوست
تخته بندى محكم اندر پاى اوست
دارد اندر دل هواى سير و گشت
گشتبازار و دكان و باغ و دشت
ليك پايش تخته بند است اى رفيق
مى نه بتواند بر آيد از مضيق (120)
بنديان در بند زندانش اسير
شاه خود محبوس بر تخت و سرير
هر چه بندت كرد سجن است اى پسر
خواه زندان باش خواهى تخت زر
سوى فرزندان نه بگشايد نظر
جز كه بيند تيغ برانشان بسر (121)
اين عنوان دفتر و ديوان ديگر ملا احمد نراقى است كه در غالب، از اشعار عاشقانه و عرفانى وى تشكيل يافته است. (122) مانند:
اى خضر مبارك پى، بنما به من راهى
سرگشته چنين تا كى، مانم به بيابانها
دامن مكش از دستم اى بت كه به اميدت
يك باره كشيدستم دست از همه دامانها
روان صفت گردم، سر هر شمعى
از روى تو چون روشن، شد شمع شبستانها
مقصود من محزون، از باغ تماشا نيست
چون بوى تودارد كل گردم به گلستانها
وى در اين ديوان بيشتر سرودههاى خود را به لقب «صفائى» تخلص مىكند، چنانكه:
بدين دردم طبيبى مبتلا كرد
كه درد هر دو عالم را دوا كرد
خوشا حال كسى كاندر ره عشق
سرى در باختيا جانى فدا كرد
در ميخانه بر رويم گشادند
مگر ميخوارهاى بر من دعا كرد
«صفائى» تا مريد مى كشان شد
عبادتهاى پيشين را قضا كرد (123)
تا مغبچگان مقيم ديرند (124)
در دير مغان مرا مقام است
آن آيه كه منع عشق دارد
واعظ بنما به من كدام است
وان مى كه بدوست ره نمايد
آخر بكدام دين حرام است
گفتيم بسى ز عشق و گفتند
اين قصه هنوز ناتمام است
از خانه ما نفهته راهى است
تا منزل او كه يك دو گام است
در ميكده زان شده «صفائى»
كاين مدرسه منزل عوام است (125)
گر چه ملا احمد نراقى همانند پدر، در خصوص نهضت عاشورا كتابى مستقل تدوين نكرده است، ولى به روش ديگر و در جاى مناسب با زبان شعر و هنر اين خلاء را با تمام وجود جبران نموده است. او گريه بر سالار شهيدان و يارانش را حسن ختام ديوان خود «طاقديس» قرار داده، تا شايد اشك چشمان خوانندگان آن، صفحههاى ديوان راخيس كرده و باعثشادى روح و سربلندى وى در حريم انبيا و اوليا و صالحان بشود و يا خواسته درس عشق و ارادت داشتن به آن واقعه بزرگ را در قالب شعر به امت اسلامى تذكر دهد و دفاع از كيان اين فرهنگ كفر ستيز را به شيعيان توصيه نمايد.
در هر صورت هدف و انگيزه، هر چه بوده الهى بوده و معنوى، كه شور حسينى بپاكرده و او را يك باره و دستبه قلم، به ميدان كربلا، كنار رود فرات كشانده و اينگونه از نوك قلمش اشك خون جارى ساخته است:
اى مدينه نوبت غم آمدت
تا قيامتسوگ ماتم بايدت
هان و هان اى خاك يثرب خون گرى
خون گرى ابر بهار افزون گرى
هر چه سنگى در برت، بر سينه زن
هرچه خارى، جمله را بر دل شكن
بعد از اين در كشت زاران نوبهار
زغفران مىكار جاى سبزه زار
خشك افكن در تو هرجا چشمه سار
يا به جاى آب زانها خون برآر
اى مهاجر وقت هجرت آمدت
نصرت اى انصار اكنون بايدت
سر برآريد از نقاب خاك گور
افكنيد اندر جهان افغان و شور
سر برهنه پا برهنه با خروش
جانها بر كف كفنهاتان بدوش
رو نهيد اندر ديار كربلا
پا گذاريد اندر آن دشتبلا
مانده اينجا بى كس و تنها حسين
اين احد اين بدر كبرى اين حنين
جامه كحلى كن تو اى كعبه به بر
غرق اشك ديده كن حجر و حجر
بعد از اين اى چاه زمزم خشك باش
هم تواى ميزاب رحمتخون بپاش
رختبيرون كش ز بطحا اى حليم
اى مقام اينجا مشو زين پس مقيم
بى صفا ماندى از اين پس اى صفا
بى امام اى مشعر خيف و منا (126)
و در سوگ حضرت على اصغر از زبان حال امام حسين (ع) اين چنين عزا مىسرايد:
هان بياريد آن يكى فرزند من
و ان يكى نوباوه دلبند من
هين بياريدش به قربانگه برم
بهر مهمانى بسوى شه برم
مادرش را گر به پستان نيستشير
شير جوشد از دم پيكان تير
پس نهاد آن طفل بر قربوس (127) زين
با نشاط آمد سوى ميدان كين
پس به كف بگرفتيآن دردانه را
سوخت هم دل خويش و هم بيگانه را
شربت آبى طلب كرد از عدو
تا مگر، تر سازد آن كودك گلو
جانب صد تير او را راست كرد
عشق خونريز آنچه خود مىخواست كرد (128)
او در جاى ديگر شجاعتحضرت على اكبر ( عليه السلام) را وقت اجازه گرفتن از پدر گرامى خويش امام حسين ( عليه السلام) براى پيكار با دشمن اين چنين به تصوير مىكشد:
اى پدر هنگام رخصت دير شد
دل از اين ويرانه ديرم سير شد
تا بكى بينم همالان سينه چاك
آن يكى در خون و آن ديگر به خاك
تا بكى بينم ترا تنها و فرد
اندر اين صحرا ميان صد نبرد
رخصتى ده تا كشم تيغ از نيام
آتش اندزام در اين قوم لئام
ملا مهدى نراقى داراى پنج پسر بوده، كه اسامى آنان به شرح زير است:
1- ملا اباذر
2- ميرزا ابوالقاسم مجتهد.
3- ملا ابوالحسن.
4- ملا مهدى مشهور به آقا بزرگ. وى چهل روز بعد از درگذشت پدر چشم ديده به جهان گشوده است. به همين خاطر او را به نام پدر نام گذارى مىكنند. (129)
5- ملا احمد نراقى. همانگونه كه گذشت در بين برادران، وى از مقام علمى و اخلاقى بالائى برخوردار است و بحق مىتوان گفت كه راه پدر را پيش گرفته و آثارى ارزشمند از خود بيادگار گذاشته اشت.
تاليفات ايشان عبارتند از:
1- معراج السعادة، در اخلاق.
2- مستند الشيعه، فقه در 2 جلد.
3- شرح تجريد الاصول، اصول 7 جلد.
4- مناهج الاحكام، اصول 2 جلد.
5- اساس الاحكام، اصول.
6- عوائد الايام فى القواعد الفقهيه و الاصوليه
7- هداية الشيعه، فقه.
8- وسيلة النجاة، فقه.
9. تذكرة الاحباب، فقه.
10. خلاصة المسائل، فقه.
11. مناسك حج، فقه.
12. شرح محصل، هيئت.
13. حاشيه اكر ثاوذوسيوس.
14. كتاب الرسائل و المسائل المهمة.
15. الخزائن فى نوادر المتفرقه.
16. سيف الامه و برهان الملة فى النبوة
17. جامع المواعظ.
18. ديوان طاقديس. (130)
چنانكه در فصول پيش اشاره شد ملا احمد نراقى، در بعضى تاليفهاى خود، سخت تحت تاثير اصول و مبانى پدر بزرگوار قرار گرفته همواره همان راه را دنبال مىكند. بخصوص اين معنا در كتاب اخلاق وى (معراج السعاده) بطور آشكار استفاده مىشود. وى دراين كتاب ارزشمند سعى بر آن دارد كه همانند پدر، بر فرهنگ و اخلاق متعادل كه سيره انبياء و روش امامان معصوم ( عليهم السلام) بوده، تاكيد نمايد و جامعه خود و آيندگان و اخلاق منفى (افراط و تفريط) بعضى از بازيخوردگان عصر خويش، به تنگ آمده بود، به همين خاطر نيز به تاليف اخلاق مثبت و بحث علمى در آن اكتفا نكرده، بلكه در مقام عمل نيز، ايشان از رهروان جدى اين مكتب انسان ساز مىباشد.
گويند روزى درويشى، اسم ملا احمد نراقى و كتاب معراج السعادة او را شنيده و به خيال خود پنداشته بود كه وى فردى گوشه گير و زاهد (بمعناى منفى) (131) مىباشد. به همين خاطر نيز هنوز نديده، سختبه ايشان ارادت پيدا كرده بود. يك روز براى ديدار وى، وارد كاشان مىشود و با تعجب مىبيند كه مرحوم ملا احمد نراقى، داراى رياست و دستگاه بزرگى است. يك مقدار به ايشان بدبين مىشود. البته ملا احمد نراقى در ديدارهائى كه با درويش داشت متوجه افكار او مىشود. روز سوم درويش مىگويد كه تصميم دارد به كربلا برود. ملا احمد نراقى نيز مىگويد: چه بهتر كه من هم قصد چنين سفرى را داشتم و بدنبال همسفر بودم پس بايست تا با هم حركت كنيم. در اينجا درويش مىپرسد، چند روز بايد صبر كنم تا شما آماده شويد؟ در جواب مىفرمايد: همين الان مهيا هستم. اين سخن باعث تعجب شده، دوباره سوال مىكند: چطور الان مهيا هستى؟ باز همان جواب تكرار مىشود. در هر صورت با هم حركت مىكنند وقتى به چند فرسخى قم مىرسند جهت رفع خستگى در كنار چشمهاى، مشغول استراحت مىشوند، در آن حال درويش به نظر ناراحت مىرسد و به فكر فرو مىرود. ملا احمد نراقى علت را از وى جويا مىشود درويش مىگويد: كشكول خود را در خانه شما جا گذاردهام. نراقى مىفرمايد: وقتى از كربلا بازگشتيم كشكولت را برمىدارى. مىگويد: نمىشود من به كشكول خود خيلى علاقهمندم ملا احمد نراقى مىفرمايد: آيا نمىتوانى مدتى بدون كشكول باشى؟ با ناراحتى مىگويد: من كشكول و تبرزين خود را مىخواهم و دراين حال آماده بازگشتن مىشود دراينجا ملا احمد نراقى مىفرمايد:
اى درويش: من به آن رياست و شهرتى كه ديدى، آنقدر وابسته نيستم كه تو، به كشكول خود وابستهاى. (132)
آرى چه بسا يك فرد از مال دنيا تنها يك كوزه سفالى داشته باشد و به هيچ عنوان حاضر نباشد آنرا به فقيرى هديه كند. و شخص ديگر نيز از ثروت و ساختمان و ماشين و رياستبيشمارى برخوردار باشد، ولى همه اينها در نظر او به اندازه آن كوزه، ارزش نداشته باشد كه در فرهنگ و اخلاق اصيل و غنى اسلامى، اولى دنياى سرزنش شده است، و دومى زهد واقعى به حساب مىآيد.
يكى ديگر از مسائل مهمى كه ملا احمد نراقى را از ديگر دانشمندان ممتاز مىكند بحث مبسوط و روشن ايشان در مورد ولايت فقيه است كه در اواخر كتاب معروف خود (عوائد الايام) آنرا طرح كرده و خوب هم از عهدهاش برآمده است. هر چند كه ديگر بزرگان و صاحب نظران شيعه، هر كدام به نوبه خود در كتابهاى فقهى به اين موضوع پرداخته و اى بسا بحثهاى مفصلى را هم دنبال كردهاند، ولى چيزى كه ايشان را از ديگران امتياز مىبخشد جرات انتخاب و ارائه نظر صريح خويش در باب ولايت فقيه جامع شرايط است.
وى در اول بحث تعداد بيست روايت در اين خصوص را مورد بررسى قرار داده و بعد با تاكيد بر آنها، بحث جذابى را شروع مىكند و مىگويد:
«امورى كه پيامبر بزرگوار اسلام ( صلى الله عليه و آله) و ائمه هدى ( عليهم السلام) در آن ولايت داشتند بخاطر اينكه حاكم و حافظ جامعه اسلامى بودند، امروز در زمان غيبت تمام آن ولايتبا همه ابعاد خود، به مجتهد جامع الشرايط انتقال پيدا مىكند چرا كه آن حكومت و حفاظت را امروز اينان عهدهادر شدهاند. مگر اينكه دليل روشنى وجود داشته باشد و يك يا چند تا از آن امور را استثنا بكند» . (133)
در اينجا لازم استبه يك نكته مهم اشاره شود كه در سايه صراحتبيان و شجاعتهاى همچون عالمانى واقع بين، بود كه باعثشد زمينه عملى و عينى حكومت و ولايت فقيه عادل و آگاه فراهم بشود و بعد از گذشت چهارده قرن، دوران در بدرى و مظلوميتشيعه بپايان برسد و حكومت عدل الهى و جمهورى اسلامى در كشور ايران استقرار يابد كه صد البته شجاعت و جانفشانى حضرت امام خمينى رضوان الله عليه در راس همه اين تلاشها قرار داشته و همه آنها را تحتشعاع بزرگى خويش، قرار داده است.
فرزندان و نوههاى ملا محمد مهدى نراقى، غالبا از عالمان و شخصيتهاى بارز عصر خود شمرده مىشوند و هر كدام در ابعاد گوناگون علمى، فرهنگى و اجتماعى، داراى نقش قابل توجهى بودهاند. از جمله: روحانى مبارز و شهيد: آقا على نراقى كه به طرفدارى از محرومان جامعه خويش، بر عليه خانها و سر سپردههاى حكومت، قيام مىكند و در نهايت در راه همين هدف مقدس، مظلومانه بدرجه رفيع شهادت نائل مىشود. (134)
بعد از پشتسر گذاشتن فراز و نشيبهاى روزگار، و انجام وظيفه و ايفاى نقش در سنگرهاى گوناگون علمى، فرهنگى، اجتماعى و سياسى، اكنون نراقى آرام و سبك بال بنظر مىرسيد. او بسيارى از آرزوها و آرمانهاى ديرين خود كه خدمتبه دين و خلق خدا بود با تمام وجود رسيده بود و اين بار مىخواستبپاس احترام و سپاسگزارى از عترت پيامبر (ص) كه اين سعادت را به وى ارزانى داشتهاند، سر به درگاهشان فرود آورد و با زبان حال فرياد زند و بانگ برآورد كه: اگر خدمات ناقابلى از دست وى ساخته شد، همه و همه در سايه لطف و عنايتهاى سرشار آن سروران بوده و بس.
بدينسان سفر زيارتى نراقى آغاز مىشود، همراه فرزند بزرگ خود ملا احمد، عازم عتبات عاليات (135) مىگردد از زيارت خانه خدا و حرم قدسى پيامبر بزرگ اسلام ( صلى الله عليه و آله) و قبرستان بقيع شروع مىكند و چند روزى را در سرزمين وحى وادى خاطرهها اطراق مىكند و پس از مدتى ديار استقامت و عشق و محبت را ترك گفته به سوى كعبه دلها مىرود و چند روز ديگر به شهر نجف و كربلا وارد مىشود. در كنار حرم معطر آن دو امام معصوم، چند روزى مسكن گزيده، و سر نوكرى و شاگردى به آستان ايشان مىگذارد و آخرين توشه را از زيارت مقربان مىگيرد و سرانجام دوباره به شهر كاشان بر مىگردد. (136)
نراقى پس از اين سفر اخير، حالت ديگرى بخود گرفته بود. روشن بود كه روزهاى آخر عمر شريف خويش را پشتسر مىگذارد همانند افراد به انتظار عزيزى نشسته و چشم به راه دوخته، منتظر حضور فرشته مرگ بود كه هر چه زودتر از راه برسد و او را از زندان تنگ و تاريك تن برهاند و به زندگى واقعى برساند. آرى او همچنان خود را براى اين سفر جاودانى آماده كرده بود او همه لذتهاى معنوى اين دنياى ناپايدار را مىشناخت. لذتهاى دوران تحصيل و تدريس، لذتهاى هنگام عبادت و انس با خدا و لذت خدمتبه مردم، ولى هنوز در وجود خويش احساس عطش و ناكامى مىكرد.
تنها يك چيز مىتوانست وى را به آرامش ابدى و رستگاى بىپايان برساند و آن آزادى از زندان تن و پرواز بسوى ابديت و در نهايت ملاقات با خدا و محبوب خود بود. كه سرانجام انتظار به پايان مىرسد و آخرين آرزوى وى نيز عملى مىگردد. روز شنبه 18 ماه شعبان، سال 1209 ه.ق، (137) در شهر كاشان روح نراقى با شاخسار بهشت پرواز مىكند و پيكر پاك و مطهر او با شكوه و عظمت تشييع شده، به نجف اشرف منتقل مىشود و در كنار حرم اميرالمؤمنان على ( عليه السلام) براى هميشه آرام مىگيرد. (138) و بدين گونه پس از يك عمر تلاش و عشق و ايمان نراقى سر بر آسمان مقدس علومى مىگذارد و خاك پاك نجف را سرمه چشم مىكند، طوبى له و حسن مآب.
حدود 35 سال بعد در سال 1244 ه.ق فرزند دلبندش ملا احمد نراقى را نيز در كنار پدر به خاك سپردند.
گويند بعد از گذشت چندين سال از دفن آن دو پدر و پسر روزى مىخواستند يكى از عالمان، بنام سيد خسروشاهى را در كنار آرامگاه نراقيها دفن كنند وقتى سنگهاى قبر آن دو فرو مىريزد حاضران در آنجا، ناگهان با اجساد تازه اين دو پدر و پسر مواجه مىشوند. (139)
حال كه نراقى روزهاى آخر عمر خويش را پشتسر مىگذراد.
بايد از خود بپرسيم كه در اين لحظات حساس و قيمتى اين عالم بزرگ چه پيامى مىتواند به نسل جوان بعد از خود ، داشته باشد؟ و آيا اصلا ايشان پيامى در اين مورد داشته يا بىتوجه به اين معنا سر ببالين خاك گذاشته است؟
بيقين بايد گفت كه هر چند وى نوشته مستقلى را به عنوان «پيام براى جوانان» از خود به جاى نگذاشته است ولى با دقت و تامل در آثار و زندگانى اين دانشمند گرانقدر، پيامهاى مهم و سرنوشتسازى را مىتوان بدست آورد و به گوش جان سپرد كه در اينجا به چند نمونه آن كه از همين نوشه كوچك استفاده شده و در حقيقت اين پيام چكيده همه اين نوشته است اشاره مىشود:
1- بلندى روح و انگيزه بزرگ و الهى داشتن.
2- تحت تاثير محيط قرار نگرفتن.
3- اعتماد و تكيه بر خويش
4- از صفر شروع كردن
5- اراده محكم و قوى
6- عزت نفس.
7- استقامت.
8- صبر و شكيبايى در فقر.
9- تلاش و پشتكار در كارهاى خير به خصوص در تحصيل
10- احترام به استاد
11- خدمتبه مردم.
12- احترام به مردم و بزرگ شمردن آنان
13- اعتدال در تمام ابعاد زندگى
14- مبارزه با مظاهر شرك و كفر و ظلم.
15- تيز بينى و دور انديشى.
16- مبارزه با جمود و تحجر.
17- كسب جامعيت علمى و اخلاقى.
18- خوش رفتارى و سعه صدر.
19- تواضع و فرتنى.
20- ارتباط باائمه هدى و زيارت آنان.
21- عشق به امام حسين ( عليه السلام) .
22- نويسندگى و نشر فرهنگ عترت (ع)
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
عبدالرحيم اباذرى
23/4/72
پىنوشتها:
1. رجوع شود به كتب: «تاريخ كاشان» از سهيل كاشانى، «مردان بزرگ كاشان» از كوروش زعيم و «رجال مدفونين كاشان» .
2. مقدمه المحجة البيضاء، جلد1 مؤلف كتاب «مردان بزرگ كاشان» تاليفات ايشان را به 119 تاليف رسانده است ص 87.
3. مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم كاشانى در تقريظ خود بر كتاب «لباب الالقاب» ، و همچنين صاحب كتاب پرارزش اعيان الشيعه به اين مطلب به طور صريح اشاره مىكند.
4. مقدمه جامع السعادات، ج1، از محمد رضا مظفر - جغرافياى نراق.
5. فرهنگ دهخدا، ج 31، ص 419.
6. فرهنگ جغرافياى ايران، ج 1، ص 222. لازم به ذكر است كه اين مطلب مربوط به - تاريخ 1328 (ه.ش) مطابق با 1370 (ه.ق) مىباشد. كه حدود 242 سال بعد از تولد نراقى است.
7. قال رسول الله (ص) : «ما بعث الله نبيا الا رعى الغنم» در بعضى روايت آمده علاوه بر چوپانى كارهاى ديگرى هم داشتند مثل اينكه: آدم; كشاورز، نوح; نجار، هود; كاسب، موسى; كارگر و داود زرهباف و سليمان فروشنده حصير و حضرت عيسى جهانگرد بود. رجوع شود به ميزان الحكمة ج 9، ص 345.
8. در سوره الضحى مىفرمايد: الم يجدك يتما فاوى و وجدك ضالا فهدى و وجدك عائلا فاغنى. آيه 8- 7- 6.
9. مرحوم علىاكبر دهخدا مىنويسد: عيب بزرگ قصبه نراق آن است كه خارج از راه اصلى عمومى است، و اين باعث منزوى شدن آن گشته است.
10. مقدمه «اللمعة الالهية و الكلمات الوجيزه» تاليف مولى محمد مهدى نراقى، از حسن نراقى ص 7 چاپ انتشارات انجمن فلسفه 1357 ه.ق.
11. مرحوم نراقى در نوشتههاى خود، از هفت استاد خويش، بعنوان «كواكب سبعة» - ستارگان هفتگانه - ياد كرده است. به همين جهت در اين نوشتار نيز، همين روش دنبال مىشود. رجوع شود به مقدمههاى: «جامع السعادات» و «اللمعمة الالهية»
12. مولوى.
13. جامع السعادات، ج 1، مقدمه مرحوم محمد رضا المظفر.
14. جامع السعادات، ج 2، س 92
15. اللمعة الاليهه، مقدمه حسن نراقى، ص 8.
16. اعيان الشيعه، ج 3، ص 402.
17. مشاهير دانشمندان اسلام، ج 3، ص 190
18. همان مدرك.
19. قصص العلماء، تنكابنى، ص 132.
20. توضيح اينكه موضوع (اجازه نقل حديث) يك سيره و روش جالبى در ميان علماء شيعه بوده، كه هر كدام از بزرگان آنرا به شاگردان قوى و نمونه خود اجازه مىدادند و اين پيوند علمى - اخلاقى، زنجيروار از زمان ائمه تا به امروز قطع نشده استبه عبارت روشنتر مثل دريافت مدرك تحصيلى (ليسانس و دكترا) مىباشد ولى در معنا فرقهاى اساسى با آن دارد.
21. روضات الجنات، ميرزا محمد باقر خوانسارى، ج 1، ص 625
22. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 10 ص 167
23. مقدمه حسن نراق، اللمعة الالهيه، ص 9.
24. انيس الموحدين، ص 116، انتشارات الزهرا، سال: 1363.
25. بنقل از استاد حسن زاده آملى «دام ظله» در مقدمه انيس الموحدين.
26. مرحوم آيت الله مجاهد سيد ابوالقاسم كاشانى (ره) در تقريظى كه بر كتاب (لباب الالقاب) دارند مىنويسند: قبل از مهدى نراقى (ره)، مدارس و محافل علمى و آن همه اساتيد و افاضل، در اثر سقوط سلسله صفويه به سوانح متواليه اين شهر، رو به انهدام نهاد.
27. اعيان الشيعه: ج 10، ص 143، «و بعد فراغه من التحصيل توطن كاشان و انتخالية من العلما و ببركة انفسه و صارت مملوة من العلما الفضلاء و صار مرجعا و برز من مجلس درسه جمع من العلماء الاعلام.»
28. لباب اللقاب، ص: 93 «لعمرى انه كان ناصر الملة و الدين بل آية من آيات الله داعيا الى الحق المبين.»
29. مقدمه شرح الالهيات من كتاب الشفاء، حسن نراقى، ص 22.
30. براى توضيح بيشتر رجوع شود به كيهان انديشه، ش 45، آذر و دى 1371، ص 40
31. مكارم الاثار، ميرزا محمد على معلم حبيب آبادى، ج 1 ص 224.
32. همان مدرك.
33. الذريعة، آقا بزرگ تهرانى، ج 6، ش 1136، ص 205
34. فوائد الرضويه، ص 671.
35. روضات الجنات، ميرزا محمد باقر خوانسارى، ج 1 ص 125.
36. مكارم الاثار، ميرزا محمد على معلم حبيب آبادى، ج 1، ص 231.
37. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 10، ص 317.
38. الذريعة، آقا بزرگ تهرانى، ج 6، ش 1557، ص 289.
39. اعيان الشيعه، ج 10، ص 67، سيد محسن امين عاملى.
40. الذريعه، آقا بزرگ تهرانى، ج 24، ش 210، ص 42.
41. واژه ملا بمعناى آخوند، درس خوانده با سواد و پر آمده است و در اصل مولى بوه بمعنى آقا و سرور رجوع شود به فرهنگ عميد.
42. سوره توبه آيه 122، «چرا از هر گروهى جمعى كوچ نمىكنند تا با دين آشنا شوند و مردم خويش را به هنگام بازگشتبسوى آنان - از گناه و انحراف - بيم دهند. باشد كه بترسند.»
43. در مورد عوامل پيدايش و گسترش مكتب اخباريگرى به كتاب ده گفتار شهيد مطهرى ص 83 و همچنين به مقالههاى تحقيقى استاد محمد ابراهيم جناتى در اين خصوص، در مجله كيهان انديشه شمارههاى 13- 14- 45 رجوع نماييد.
44. شهيد محراب آيت الله قاضى طباطبائى مىنويسد: كه در ميان شاگردان استاد كل وحيد بهبانى، در رديف اولين كسانى بشمار مىرود كه قيام برعليه مكتب اخباريگرى كرده است. مقدمه انيس الموحدين ص 9.
45. متن حديث: اليمين و الشمال مضلة و الطريق الوسطى هى الجادة ... نهج البلاغه، خطبه 16.
46. قد ظهر مما ذكر: ان الكمال كل الكمال لكل شخص هو العدل و التوسط فى جميع صفاته و افعاله الباطنة و الظاهرة... و لا تحصل النجاة و السعادة الا بالاستقامة على وسط الاشياء المتخالفه. جامع السعادات، ج 1 ص 82.
47. ثم كن فى العلوم متوسطا بين العلوم الباطنة العقلية و العلوم الظاهرة الشريعه... ثم كن فى العقليات متوسطا بين طرق العقلاء من غير جمود على واحدة منها... و كن فى العلوم الشرعية متوسطا بين الاصول و الفروغ.... همان مدرك.
48. عدالتيكى از اخلاق متوسط است كه حالت افراط آن (صفت ظلم) و حالت تفريط آن (صفت انظلام) يعنى قبول كردن ظلم مىباشد.
49. و غير خفى ان اشرف وجوه العدالات و اهما، افضل صنوف السياسات و اعمها، هو عدالة السلطان اذا غيرها من العدالات مرتبطة بها، و لولاه لم يتمكن احد من رعاية العدالة كيف! و تهذيب الاخلاق و تدبير المنزل يتوقف على فراغ البال و انتظام الاحوال و مع جور السلطان امواج الفتن متلاطمة و افواج المحن متراكمة و عوائق الزمان متزاحمة و طالبوا الكمال كالحيارى فى الصحارى لا يجدون الى منازله سبيلا والى جداوله مرشدا و دليلا ... جامع السعادات، ج 1، ص 85.
50. جامع السعادات، ج 1 ص 5. ان البدن مادى فان، و الروح مجرد باق، فان التصف بشرائف الصفات كان فى البهجة و السعادة ابدا و ان اتصف برذائلها كان فى العذاب و الشقاوة مخلدا. براى توضيح بيشتر در اين مورد به كتاب معرفت نفس، ج 2، ص 172 تا ص 258 استاد حسن زاده آملى، رجوع گردد.
51. الف: و اذا الصحف نشرت، تكوير 6. ب: فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد. ق 22.
52. جامع السعادات، ج 1 ص 18.
53. همان مدرك ص 17- 16.
54. براى تحقيق بيشتر در اين موضوع به كتاب عدل الهى شهيد مرتضى مطهرى رجوع كنيد.
55. يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط، و القيام باالقسط هو الامر بالمعروف و النهى عن المنكر. جامع السعادات، ج 2، ص 238.
56. بعنوان مثال: در دورانهاى قبل از انقلاب، مبارزه با رژيم شاه و مبارزه با فرقه گمراه بهائيت، هر دو «معروف» به حساب مىآمد ولى تمام نيروهاى بعضى افراد تنها براى دومى صرف مىشد بطوريكه از اولى سخت غافل بودند و يا حداقل آن اهميتى كه به دومى مىدادند به اولى داده نمىشد. و اين در حالى بود كه بزرگترين بوجود آورده و تقويت كننده بهائيت در ايران، همان رژيم شاهنشاهى بود كه اگر در اول تمام نيروها بر عليه رژيم بكار گرفته مىشد و او را از بين مىبرد مسئله اين فرقه ضاله خود به خود حل مىشد. همچنانكه با پيروزى انقلاب اين گونه شد متاسفانه اكثر افراد از اين معنا غافل بودند البته اين موضوع ريشههاى سياسى و استعمارى دارد كه بوسيله دشمنان اينگونه منكرهاى بزرگ در چشم مردم كوچك و منكرهاى درجه دوم، در راس مسائل نشان داده شود تا بدينوسيله مردم را سرگرم كرده و خودشان در پشت پرده، بوسيله آن رژيم منافع ملتها را به غارت ببرند.
57. الاول العلم بكونهما معروفا و منكرا ليامن من الغلط، فلا يجبان فى المتشابه جامع السعادات ج 2، ص 240.
58. ينبغى لكل من الآمر بالمعروف و الناهى عن المنكر، ان يكون حسن الخلق، صابرا حليما قويا فى نفسه، لئلا ينزعج و لا يضطرب اذا قيل فى حقه مالا يليق به. جامع السعادات، ج 2، ص 248.
59. مقدمه كتاب قرة العيون، ص 56، چاپ دانشگاه فردوسى مشهد، 1398 ه.ق
60. مقدمه اللمعة الالهة ص 22، انتشارات انجمن فلسفه دانشگاه مشهد، ص 1357 ه.ق.
61. مقدمه و پيشگفتار بر قرة العيون، ص 23. از حسن نراقى
62. خزائن ص 242. مرحوم ملا احمد نراقى آن دو مساله را و جواب آنرا هم، در آنجا ذكر مىكند.
63. مقدمه شرح الالهيات از حسن نراقى، ص 46 و 21.
64. انيس الموحدين، مقدمه، ص 14.
65. مقدمه شرح الالهيات، بنقل از مورخ معاصر نراقى در كتاب (تاريخ گلشن مراد) از ابوالحسن مستوفى غفارى.
66. همان مدرك، ص 21.
67. مقدمه اللمعة الالهيه، سيد جلال الدين آشتيانى. ص 23
68. الذريعه. ج 5، ص 85، ش 218.
69. محرق القلوب، ص 7.
70. مقدمه اللمعة الالهية سيد جلال الدين آشتيانى ص 23.
71. الذريعه، ج 21، ص 213، ش 4664.
72. الذريعة، ج 11 ص 219، ش 1327.
73. مقدمه جامع السعادات ج 1، محمد رضا مظفر.
74. همان مدرك
75. الذريعه، ج 3 ص 436، ش 1581.
76. مقدمه جامع السعادات از محمد رضا مظفر.
77. الذريعة، ج 3 ص 351، ش 1273.
78. الذريعة، ج 11، ص 163، ش 1028.
79. الذريعه، ج 11، ص 32، ش 189.
80. الذريعه، ج 2، ص 464، ش 1804.
81. الذريعه، ج 5، ص 41، ش 171.
82. الذريعه، ج 18، ص 349، ش 432.
83. الذريعه، ج 13، ص 335، ش 1235.
84. الذريعه، ج 18، ص 345، ش 411
85. الذريعه ج 17، ص 74، ش 391.
86. الذريعه ج 18، ص 121، ش 993.
87. مقدمه جامع السعادات از محمد رضا مظفر.
88. الذريعه ج 13، ص 142، ش 472.
89. الذريعه ج 11، ص 103، ش 636.
90. الذريعه، ج 15، ص 302، ش 1933.
91. الذريعه، ج 21، ص 13، ش 3703.
92. الذريعه ج 20، ص 151، ش 2347.
93. الذريعه ج 28، ص 230، ش 4759.
94. الذريعه ج 5، ص 58، ش 218.
95. مقدمه جامع السعادات، مرحوم مظفر.
96. الذريعه ج 20، ص 149، ش 2329.
97. الذريعه، ج 21، ص 66، ش 3982.
98. الذريعه ج 24، ص 93، ش 483.
99. مقدمه حسن نراقى به اللمعه الالهيه، ص 44.
100. همان مدرك، ص 47.
101. مهين بكسر ميم و ها يعنى: بزرگ و بزرگتر
102. مقدمه انيس الموحدين ص 26، از حضرت آيت الله حسن زاده آملى مدظله العالى.
103. صقع به ضم صاد و سكون قاف يعنى ناحيه كرانه گوشه زمين نيز اطلاق مىشود.
104. ارغنون به نوعى ساز گويند كه شبيه پيانو است و گويند افلاطون آنرا اختراع كرده است.
105. مقدمه شرح الالهيات از حسن نراقى ص 27.
106. برقع به ضم با و قاف به معناى روبند، نقاب.
107. همان مدرك
108. مشفق به معناى مهربانى كننده، دلسوز.
109. قدح به معناى ظرف بزرگ آب.
110. همان مدرك، ص 49.
111. همان مدرك
112. مقدمه انيس الموحدين، ص 24.
113. انيس الموحدين، مقدمه از حسن زاده آملى ص 14.
114. و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين.
115. صرصرى به معناى باد تند و شديد و سرد
116. طاقديس ص، 131
117. همان مدرك، ص 29.
118. اين سروده در توضيح فرمايش امام على عليه السلام است كه فرمود: «گروهى عبادت مىكنند بخاطر ترس از آتش جهنم كه اين عبادت، عبادت بندگان است گروه دوم براى رسيدن به بهشت عبادت مىكنند كه اين عبادت معامله گران است و گروه سوم فقط براى شكر به خداوند و چون وى را سزاورا عبادت مىدانند انجام مىدهند كه اين عبات آزادگان است» ان قوما عبدوالله رغبة فتلك عبدة التجار و ان قوما عبد الله رهبة فتلك عبادة العبيد و ان قوما عبدوه شكرا فتلك عبادة الاحرار. ميزان الحكمة ج 6 ص 17.
119. اين سروده در ضمن يك داستان شيرين (حكايتبازرگان كه از بغداد خرما به شهر بصره براى فروش مىبرد) آورده شده است.طاقديس ص 321.
120. مضيق به فتح ميم و كسر ضاء به معناى جاى تنگ.
121. سجن به معناى زندان.
122. الذريعة ج 2 و 9 ، ص612، ش4373.
123. ريحانة الادب، ج 6، ص 162
124. مغبچه به معناى بچه آتش پرست. لغت نامه دهخدا ص 790 جلد كلمه مغ.
125. ريحانة الادب، ج 6، ص 162.
126. طاقديس ، ص 409
127. برآمدگى جلو و عقب زين را گويند. لغت فرهنگ فارسى، عميد.
128. طاقديس، ص 421.
129. تاريخ كاشان، سهيل كاشانى، ص 286.
130.همان مدرك ص 283
131. در مكتب صوفيها، رياست داشتن و بدين وسيله به گرفتاريهاى مردم رسيدگى كردن دنيا بحساب مىآيد و در مقابل، گوشه گيرى و بى تفاوت به امور و مشكلات مردم را زهد تلقى مىكنند.
132. درس اقتصاد، استاد مظاهرى، ج 6.
133. كلما كان للنبى (ص) و الامام الذين هم سلاطين الانام حصون الاسلام فيه الولاية و كان لهم، فللفقيه ايضا ذلك الا ما اخرجه الدليل من اجماع او نص او غيرهما... عوائد الايام، ص 188 و 187.
134. جريان تفصيلى اين شهادت را به همان مدرك يا به كتاب تاريخ مشروطه ايران مراجعه نماييد.
135. آستانهاى مقدس امام معصوم عليهم السلام.
136. اين سفر در سال 1205 ه.ق انجام گرفته است و جريان معروف بحث علمى ايشان با قاضى بزرگ بغداد نيز در ضمن همين سفر بوده است.
137. استاد حسن زاده آملى در مقدمه انيس الموحدين بنقل كتاب «روضات» روز وفات نراقى را شب هشتم شعبان ذكر مىكند.
138. شرح الالهيات، مقدمه حسن نراقى، بنقل از كتاب رياض الجنة سيد محمد حسن زنوزى.
139. به نقل از كتاب (علماء بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى، ص 226 و 201) و ريحانة الادب ج 6 ص 163.