انديشه سياسى ملا احمد نراقى (2)

ضرورت اخلاق الهى در تحديد قدرت سياسى

موسى نجفى

ويژه‏ نامه كنگره بزرگداشت فاضلين نراقى 1

شرايط و معيارهاى تحقق عدالت (پيوند با كليت نظام شريعت و احكام الهى)

مرحوم نراقى مبحث عدل را بدون ضمانت و به صرف توصيه رها نميكند؛ بلكه براى آنكه همه جوانب امر را سنجيده باشد و تمامى راه‏هاى توجيه و تفسيرهاى زيركانه و سفسطه‏آميز حاكمان را بسته باشد، در لوازم و شرايط تحقق عدل و عدالت، به دقت به بحث و فحص مى‏نشيند و كليه ريشه‏ها و بنيادهاى الهى را در اين شرايط و لوازم وارد مى‏كند. و بحث و شرط اول را «توكل» قرار مى‏دهد تا به فرمانروايانى كه دعوى عدالت پرورى و حقخواهى دارند، بگويد كه در هر لحظه و موقعيتى بايد به حق تكيه كنند،زيرا بدون در نظر گرفتن ذات ربوبى، قدرتى و يا اقتدارى ندارند. علت اين تأكيد مرحوم نراقى در اولين شرط و لوازم عدالت اين است كه قدرت هميشه با طغيان و تكبر همراه است و چون نفس انسانى از نظر او لحظه‏اى از شر نفس اماره خلاصى ندارد، اين «كنترل درونى» و «تذكر و مراقبه» بايد بيش از همه در مورد صاحبان قدرت به كار رود. پس با تأكيد بر اين مطلب مى‏نويسد:

در هر حالى از احوال، به ذات پاك ايزد متعال موكل و به فضل و رحمت بى‏غايت خداوند لم‏يزل و لايزل متوسل بوده، توفيق انجام هر مهمى را بر وجه صواب از درگاه رب‏الارباب مسألت نمايد و تمشيت هر امرى را به مشيت آن جناب منوط دانسته، روز و شب به زبان عجز و انكسار از دربار حضرت آفريدگار، سلوك راه درست را طلبد. (1)

بعد از آنكه قدرتمند و صاحب اقتدار فهميد كه قدرتمند حقيقى فقط خداوند است و بايد در مقابل ذات ربوبى هميشه منكسر و عاجز باشد، نوبت به قدم بعدى مى‏رسد و آن، پاس داشت شريعت و گردن نهادن به قوانين الهى:

در هر امرى، به قدر مقدور پاس شريعت غرا و حفظ احكام ملت بيضا را مكنون ضمير منير و پيشنهاد خاطر حق پذير گرداند تا در شماتت مخالفين بر اسلام باز و زبان طعن و ملامت اعداى دين را بر خود دراز نگرداند. (2)

اولين آثار رعايت احكام شريعت را كردن از طرف حاكم و فرمانروا، مراعات قانون در كشورى است كه همه اجزاى حكومتى از بالا تا پايين به قانون خود ساخته و ظلم به رعايا و برايا مشغولند و تنها توجيه ظلم اجزاى حكومتى در اينگونه نظامات، تمسك و عنوان كردن ظلم شخص اول و عدم نظارت فرد صاحب اقتدار در اينگونه موارد است؛ لذا مرحوم نراقى با توجه به اين سفسطه رايج در زمان خودش و همه ازمنه، نخستين اثر پاس قوانين الهى داشتن را سرايت آن در تمامى شئون جامعه مى‏داند و معتقد است بعد از آنكه حاكم قدرتمند چنين عمل كرد، آنگاه:

به حكم «الناس على دين ملوكهم» احدى از حكام و عمال هر ديار و ساير متوطنين بلاد را مجال انحراف ورزيدن از آن نباشد و از بركت دين قويم، خانه دين و دنياى خود و كافه رعايا آباد و معمور گردد. (3)

آيا صاحب قدرت مى‏تواند به همين دلخوش كند كه به محض آنكه خود به اجراى احكام و قوانين شريعت مقيد شد، ساير مراتب هم پيروى كنند و وى مسئوليت و تكليفى نداشته باشد؟ علامه نراقى در اين قسمت هم، چنانكه از عالمى محتاط و دقيق چون او انتظار مى‏رود، قدمى به جلو مى‏گذارد و مى‏گويد:

احدى از رعيت و سپاهى و كاركنان و گماشتگان را مجال ارتكاب ظلم و ستم ندهد و به حسن سياست، بساط امن وامان را گسترده، ساحت مملكت و ولايت را از خس و خار گزند ظالمان مردم آزار به جاروب معدلت بروبد؛ چه، هر ظلمى كه در ولايت فرمانروايى بر مظلومى مى شود، فى الحقيقه دامنگير او مى شود.

كه نالد زظالم كه در دور تست‏ 
كه هر جور كو مى‏كند جور تست‏ 
نه سگ دامن كاروانى دريد 
كه دهقان نادان كه سگ پروريد

بلكه به همين نيز اكتفا ننموده، حفظ و حراست اطراف مملكت را از دشمنان بر ذمه همت خود لازم شمارد. (4)

محكم كاريهاى بعدى مرحوم نراقى در بستن دست حكام وتلاش وى براى تحقق عدالت، واقعا قابل تحسين است؛ چرا كه وى همچون معمارى قابل، بنايى را طراحى مى‏كند كه تمامى راه‏هاى نفوذ و انحراف آن بسته است و هر چه در آن پيشتر رويم، ظرافت و دقت بيشترى را در مهندسى بنا و مصالح آن به كار مى‏برد؛ لذا شرط ديگر در تحقق عدالت و عدل در تمامى شئون جامعه براى حكومتى كه قصد تحقق آن را دارد، بعد از طى كردن مراحل گفته شده، آن است كه:

چون خواهد زمام اختيار جمعى از رعايا را به دست كسى دهد [و] احدى را به تفويض شغلى و عملى ارجمند سازد، همين به كفايت و كاردانى او در ضبط و ربط مخارج و مداخل ديوانيه اكتفا ننمايد؛ بلكه ابتدا «نقد گوهر او را بر محك اعتبار زده»، پاكى و ناپاكى او را امتحان فرمايد و انصاف و مروت او را ملاحظه نمايد. (5)

از نظر عالمى ربانى و معلم اخلاقى همچون علامه نراقى، اگر حاكم و صاحب اقتدار، على رغم اجراى تمامى شرايط و مراحل قبلى عدالت، در اين گام اخير سهل انگارى كند، در امانت خيانت كرده است:

اگر رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده، خيانت كرده و ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد و غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد. بلى.

رياست به دست كسانى خطاست‏ 
كه از دستشان دستها برخداست‏ 
كسى بايد از داور انديشناك‏ 
نه از رفع ديوان و زجر و هلاك (6)

بعد از نصب چنين شخصى كه به قول نويسنده، «گوهر او را بر محك اعتبار زده»، باز هم نبايد جانب احتياط را رها كند و وى را آسوده گذارد؛ چرا كه به بيان معراج السعاده، «دامن تزوير دراز و در تلبيس و خدعه باز است». (7) در اين موقع، وظيفه اشاعه دهنده عدل و عدالت است كه «در استفسار احوال سلوك او نهايت اهتمام نمايد و كيفيت رفتار او را با رعايا تفحص فرمايد». (8) اما اينكه چه كسى بايد گزارش احوال ولايات و حكام مدعى عدل و داد را به مركزيت گزارش دهد، خود نكته‏اى درخور دقت است؛ چرا كه بيم فساد و فتنه وشرارت در اين قسمت محتمل است؛ لذا شرايط و دقت‏هايى كه در اين فراز لازم است، بايد اينگونه باشد كه:

از خبرداران خداترس و آگاهان قوى النفس خالى از غرض استفسار فرمايد؛ زيرا كه بسى باشد جمعى را كه مظنه عرض حال به خدمت صاحب اختيار به ايشان دارد به رشوت و مال فريفته باشد؛ چه، ظالم و شرير پيوسته در رضاجويى مقربان پادشاه يا امير ساعى مى‏باشند و به انواع خدمات، ايشان را از خود راضى مى‏دارند و باشد طايفه‏اى كه رشوت قبول نكنند و از اهل تدين باشند [اما] از ضعف نفس و انديشه عاقبت خود، زبان در كام خموشى كشيده باشند يا از عاقبت انديشى از بيان واقع احتياط كنند، بلكه بر مكلفين مهام عباد لازم است كه همچنانكه از دقايق احوال خود با خبر مى‏باشند، نظر اطلاع بركيفيت اوضاع ساير ولايات دور دست نيز كه حضرت عزت در زير نگين حشمت ايشان درآورده، افكند. (9)

اين ظرافت‏هاى مطرح شده براى تحقق عدل، زمانى كامل و تمام مى‏شود كه طرف اصلى قضيه ـ يعنى همان كه علامه نراقى با نام «رعايا و برايا» مى‏خواند ـ بتوانند از امنيت و رضايت برخوردار باشند، معراج السعاده در اين قسمت نيز به جد براى ما سخن مى‏گويد.

جايگاه، نقش و تكليف عامه عباد (مردم، ركن اساسى نظامهاى سياسى)

نكته مشخص و واضح اين است كه براى معراج السعاده، سنگينى و رعايت حال طرف دوم قضيه يعنى ـ«مردم»ـ بسيار بيشتر از حكومت كنندگان است؛ و اين رگه مردمى‏بودن و احساس مسئوليت داشتن در قبال مردم و توده‏هاى انبوه ملت ، از نكات بسيار مهم و قابل توجه در اين كتاب است . (10) دقت در اين فراز، اين اعتقاد برخى را ابطال مى‏كند كه «مردم و مردم پرورى» از مشخصه‏هاى فلسفه سياسى مغرب زمينى بوده و با ترجمه آثار روشنفكرى براى اولين بار به حوزه انديشه سياسى جهان اسلام و ايران وارد شده است. معراج السعاده در مردمدارى تا آنجا پيش مى‏رود كه هر چه اين مردم ضعيفتر، مظلومتر و دردمندتر باشند، درجه حساسيت و مراعات حالشان بالاتر مى‏رود و بايد بيشتر در جلب قلوب و التيام دردشان كوشيد. معراج السعاده در دنباله مبحث شرايط و لوازم تحقق عدالت درارتباط با ستمديدگان مى‏نويسد:

حشمت فرمانفرمايى وشوكت جهانبانى، مانع از دادرسى بيچارگان نشود و از فرياد دادخواهان روى نگرداند و از ناله ستمديدگان نرنجد؛ تظلم بى ادبانه فقيرانى كه خدا امرشان را به او محول فرموده، گوش دهد و فغان بى‏تابانه ضعيفانى كه پروردگار ايشان را به او محتاج كرده، استماع نمايد؛ به دور باشد عظمت و جلال، بى‏سروپايان شكسته حال را از درگاه خود نراند و راه آمد و شد گدايان پريشان را به يساولان درشت خو بر خود نپسندد. آرى؛ هر كه سر شد، بر زير دستان بايدش بخشيد. اگر او فرياد ايشان گوش نكند، چه بزرگى برايشان فروشد و اگر او به داد ايشان نرسد، چه خراج از ايشان بستاند؟ نام سرورى بر او رواست اگر نامه ايشان را بخواند. سلطان، حكم آفتاب دارد؛ بايد پرتو التفات خود را از هيچ ذره بيمقدار دريغ ندارد و اين شيوه را منافى بزرگى نداند. (11)

تظلم رعيت، نشان عدل پادشاه است و به درد دل همه كس رسيدن... شكوه دادخواهان، فر پادشاهى است؛ دلجويى سرو پا برهنگان شكرانه صاحب كلاهى. الا تا به غفلت نخسبى كه نوم حرام است بر چشم سالار قوم. (12)

مفهوم «اطاعت و فرمانبرى»، با توجه به شرايط مذكور و با در نظر گرفتن لوازم فوق، صورت و مصداق واقعى به خود مى‏گيرد. با رعايت عدل و عدالت است كه نوعى رابطه اعتماد و همبستگى بين حكمران و مردم ايجاد مى‏شود و در اين صورت با رعايت كردن حدود و وظايف هر يك است كه مى‏توان گفت:

بر شهرياران و ملوك معدلت گستر و رعيت پرورى، لازم و متحتم است كه سايه شفقت و مرحمت بر سر كافه خلايق بگستراند؛ همچنين بر «كافه رعايا و عامه برايا» واجب است كه از جاده اطاعت و انقياد ايشان انحراف جايز نداشته، همواره طريق يكرنگى و اخلاص مسلوك دارند. (13)

اما در صورتيكه حاكم و حكمرانى اين شرايط و مشخصات را نداشت، آيا تكليف مردم در برابر چنين ستمگرى اطاعت است يا طغيان؟ جواب علامه نراقى به اين پرسش تاريخى و محتوايى كه در تمامى طول تاريخ تشيع، روى آن بحث بوده است (14) از خلال مباحث مختلف كتاب و در كنار نهادن آن مباحث به دست مى‏آيد. (15) يكى از اين مباحث، شرايط مربوط به نهى از منكر از ديدگاه شيعه است. در اين قسمت، علامه نراقى بحث مفصلى دارد كه در بخشى از آن با ذكر حديثى كه در آن از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سؤال شده بود كه از ميان شهيدان كداميك گرامى‏ترند، جواب آن حضرت را اينگونه مى‏آورد: «فرمود: مردى كه در پيش حاكم ظالمى سخن حق گويد و آن ظالم او را بكشد و اگر نكشد، ديگر بر او گناه نوشته نمى‏شود. (16)

اين دستور در كنار اصل «صيانت ذات» و«تقيه» در چند صفحه بعد كامل مى شود، وعلامه نراقى در تكميل حديث مزبور، با استفاده از مذاق شريعت و تفسير شيعه، مى‏نويسد: «آنن‏ه مذكور شد، در صورتى است كه ابتدا مظنه مفسده نداشته باشد». (17) مرحوم نراقى آنگاه در توصيف شرايط زمانش كه محرمات زيادى در جامعه صورت و قوع مى‏گيرد و وى اين مسائل را با تعبير «گناهان عظيمه» معرفى مى‏كند، تكليف مسلمانان را در صورت توانايى، اينگونه مشخص مى‏كند:

در امثال اين زمان، اگر از براى مؤمن ديندارى ميسر شود كه بعضى از اينها را دفع كند، از براى او جايز نيست كه در خانه بنشيند و از مردم كناره جويد؛ بلكه بر او واجب است كه بيرون آيد و دامن برميان بندد و دين خدا را اطاعت كند... و چنانچه كسى با وجود قدرت در يكى از اينها اهمال و مسامحه كند، بايد مستعد مؤاخذه پروردگار در موقف قيامت باشد . (18)

«قدرت» و طرق ارتباط آن با اخلاق متعالى (كنترل و تحديد و هدايت قدرت)

به غير از مباحث مطرح شده، در سطور و فصول مختلف «معراج السعاده» به مباحث و مسائل متنوعى در زمينه اخلاق سياسى برمى‏خوريم. در اين مباحث، علامه نراقى همن‏ون حكيمى حاذق، استادانه به ريشه‏يابى درد و سپس درمان آن مى پردازد. ديدگاه متعالى و اخلاقى نويسنده، از جايگاه و زاويه ارزشى به اين بحث وارد مى شود؛ حقيقت و مجاز را در بطن مباحث و الفاظ مختلف از هم جدا مى‏كند؛ و از ظاهر به باطن موضوعات مى‏رود. همچنانكه در «حقيقت جاه»، با زيبايى و ظرافت هر چه تمامتر به بيان نوعى عالى از «سياست مردم دارى» مى‏پردازد و با مطرح كردن معيارهايى جاويدان و «فرازمانى» مى‏نويسد:

قيقت جاه، تسخير قلوب مردم و مالك شدن دلهاى ايشان است؛ همچنانكه مالدارى، تسخير اعيان درهم و دينار و ضياع و عقار و غلام و كنيز و امثال آنها است و در وقتى كه دلها مسخر كسى مى‏گردد كه اعتقاد صفت كمالى درحق آن كسى نمايند، خواه آن صفت كمال واقعى باشد چون علم و عبادت و تقوى و زهد و شجاعت و سخاوت و امثال اينها يا اينكه به اعتقاد مردم و خيال ايشان آن را كمال تصور نموده باشند چون سلطنت و ولايت و منصب و رياست و غنا و مال و حسن و جمال و امثال اينها (19) پس، هر شخصى كه مردم او را متصف به صفتى دانند كه به گمان ايشان از صفت كمال باشد، به قدر آنچه آن صفت در دل ايشان قدر و عظمت داشته باشد، دلهاى ايشان مسخر او مى شود و به آن قدر اطاعت و متابعت او مى‏كنند؛ چه، مردم پيوسته تابع گمان و اعتقاد خود مى‏باشند . پس، به اين سبب، چنانچه صاحب مال مالك غلام و كنيز مى‏شود، صاحب جاه نيز مالك مردم آزاد مى‏شود؛ چه، به تسخير دلهاى ايشان، همه بندگان و مطيع امر و فرمان او مى‏باشند، بلكه اطاعت آزادگان (20) تمامتر و بهتر است زيرا كه اطاعت بندگان به قهر و غلبه و اطاعت آزادگان به تسليم و رضا است و از اين جهت است كه محبت جاه بالاتر و بيشتر است از محبت مال و جاه (21) ، علاوه بر اينكه از براى جاه فوايد ديگر هست كه از براى مال نيست و به اين سبب چون جاه شخصى عظيم گردد و آوازه كمالات او منتشر شود و مدح و ثناى او بر زبانها افتد، غالبا قدر مال در نظر او حقير مى‏گردد و مال را فداى جاه مى‏كند مگر مردى كه بسيار لئيم الطبع و خبيث باشد. (22)

معراج السعاده در ادامه، به كاوش در ساير ابعاد و ريشه‏هاى رياست و جاه مى‏نشيند و تنها يك مورد از رياست و جاه و شهرت را از بليه‏هاى دنيوى و اخروى مستثنى مى‏كند؛ و آن در مورد كسى است كه «خداوند عالم به حكمت كامله خود به جهت نشر احكام دين برگزيده باشد . (23) اما در ساير موارد، حب شهرت و رياست و سرورى بر مردم را آفتى مهلك مى‏داند و مى‏گويد : «بدان كه حب جاه و شهرت، از مهلكات عظيمه و طالب آن طالب آفات دنيويه و اخرويه است و كسى كه اسم او مشهور و آوازه او بلند شد، كم مى‏شود كه دنيا و آخرت او سالم بماند . (24) علامه نراقى آنگاه با ذكر روايتى از حضرت على عليه‏السلام در مورد ميزان و تأثير اين بليه در زدودن دين مردم، مى‏نويسد: «از آن سرور منقول است كه دو گرگ درنده در جايگاه گوسفندان رها كرده باشند، اين قدر آن گوسفندان را فاسد نمى‏كند كه دوستى مال و جاه در دين مسلمانان مى‏كند. (25)

از جمله مفاسد و گرفتاريهاى نفسانى صاحب قدرت دنيوى كه در پى كسب اعتبار و قدرت بيشتر است، دچار شدن به بيمارى ريا و نفاق نزد مردم است. نگرش نويسنده در اين مورد در مقابل اين پرسش پيدا شده است كه در صورتيكه صاحب اقتدار و حكومتى بخواهد مردم دارى و حسن سلوك با مردم داشته باشد، آيا باز هم دچار بليات و آفات قدرت مى شود؟ جواب نراقى و پيشفرض وى در اين مورد آن است كه در چنين وضعى چنانچه اين رياست فقط براى حفظ دنياى مردم باشد و خود اين مردم هم، همه هم و غمشان دنيا و آرايشهاى دنيوى باشد، فرمانرواى اين مردم در برابر اين خواسته‏هاى صرفا مادى دار، ريا و خودنمايى و نفاق مى شود. استدلال نراقى در اين موضوع، بدين نحو است:

از جمله مفاسد خبيثه آنكه هر كسى كه بر دل او حب جاه و برترى مستولى شد، همگى همت بر مراعات جانب خلق مقصور و از ملاحظه رضاى خالق دور مى‏گردد؛ پيوسته از روى ريا اعمال و افعال خود را در نظر مردمان جلوه مى‏دهد و هميشه منافقانه دوستى خود را به ايشان ظاهر مى سازد. (26)

... و به اين سبب بود كه اكابر علما و اعاظم اتقيا از جاه و رياست گريزان بودند. (27)

نويسنده در ادامه، همانند مباحث ديگر كتاب كه بعد از ذكر معايب و خطرات و آفات نفسانى هر مقوله، به بحث در باب حد اعتدال و جنبه‏هاى ضرورى آن فراز مى‏نشيند، در مورد جاه نيز همين شيوه را پى مى‏گيرد و مى‏گويد: گر چه حب جاه و شهرت، از مهلكات عظيمه است، ليكن نه چنين است كه جميع اقسام بدين مثابه باشند؛ و تفصيل اين اجمال آنكه چون دنيا مزرعه آخرت است و همچنانكه از مال و منال دنيوى تحصيل توشه آخرت مى‏توان نمود، همچنين فى الجمله جاهى نيز معين تحصيل كمالات اخرويه مى‏توان شد... و اگر كسى محبت جاه و شهرت داشته باشد، نه به جهت تحصيل آخرت؛ وليكن مقصود از جاه، توسل به لذات دنيويه و تمتع از شهوات نفسانيه نباشد و به امرى خلاف شرع متوسل نگردد، بلكه فى ذاته جاه و برترى و اشتهار و سرورى را دوست داشته باشد و طالب قدر و منزلت خود را در دلهاى مردمان باشد . چنين شخصى اگر چه صاحب صفت مرجوحى هست وليكن مادامى كه حب جاه او را بر معصيتى ندارد، فاسق و عاصى نخواهد بود... (28)

نويسنده بعد از بيان اين تفاصيل، درمان اين درد و اين بيمارى مهلك نفس بشرى را توجه و تفكر در اين مقوله مى‏داند كه «آوازه شهرت و حكومت و فرمانفرمايى و سلطنت و جلال و سرورى و علو و برترى، مختص ذات پاك مالك الملوك است كه نقص و زوال را در ساحت جلال و كبريائيش راه ندارد و هيچ پادشاه ذوى الاقتدار را از اقتفاء فرمانش مجال تمرد نيست» . (29)

معراج السعاده آنگاه بحث مفصلى را پيش مى‏كشد در مورد اينكه صاحب اقتدار هيچگاه آسايش واقعى و لذت مطلق نخواهد داشت؛ و دوران زندگى وى را دردسرزا و همراه با انواع مصائب مى‏داند. از نظر علامه نراقى، قدرتمندان در هر دوره‏اى از زندگانى خود بايد با نوعى از گرفتاريها دست و پنجه نرم كنند: مرحله اول، از دوره قبل از رياست و رسيدن به قدرت ـ يعنى از لحظه حركت به سمت قدرتمند شدن ـ تا فرود آمدن بر اريكه سلطنت است. مرحله دوم، در طول دوران پرفراز و نشيب نگهدارى و حفظ قدرت؛ و مرحله سوم، دوران سقوط از اريكه اقتدار است كه اين مرحله آخرى از نظر «معراج السعاده» ممكن است در يك يا دو گام صورت پذيرد : گام اول آنكه فرمانروا در همين دنيا بر اثر اقتدارى نيرومندتر از خود سرنگون شود و گام دوم كه سرنوشت محتوم همه قدرتمندان عالم است و آن، زمانى است كه قدرتمند «دست و پايش به رسن اجل بسته شد و ابتداى سؤال و جواب است. نمى‏دانم اين بيچاره از غم و محنت كى‏آسوده خواهد گرديد و سر شوريده‏اش چه وقت به بالين استراحت خواهد رسيد. (30)

معلم تهذيب اخلاق ما در «معراج السعاده» چون به قصد اصلاح فردى و اجتماعى گام بر مى‏دارد، در قسمت مربوط به بيماريهاى نفسانى و اصلاح مفاسد سياسى و اجتماعى، دقت و وسواس بيشترى به خرج مى‏دهد و راه‏هاى درمان سنگين‏ترى را براى خشكانيدن ريشه آلودگى پيشنهاد مى‏كند . در درمان بيمارى حب جاه و رياست طلبى، سختگيرى در معالجه بيشتر لازم مى‏آيد؛ در اين راه، به غير از آنچه گفته شد از تفكر و عبرت گرفتن از گذشتگان تا پوچ دانستن قدرتها و اقتدارهاى دنيوى و گرفتار آمدن در برابر تمامى ابتلائات، درمانى عملى هم لازم است و آن اين است كه به طالب درمان بيمارى حب جاه و رياست طلب دنيا دوست توصيه مى‏كند كه بايد «گمنامى و گوشه نشينى اختيار كنى و [در] مواضعى كه در آنجا گمنام باشى، مسكن نمايى ... عمده علاج اين صفت، قطع طمع كردن است كه از مردم؛ و اين حاصل نمى‏شود مگر به قناعت؛ چه، هر كه قناعت پيشه كرد، از مردم مستغنى مى‏شود و چون از ايشان مستغنى شد، دل او از ايشان فارغ مى‏گردد و رد و قبول مردم در نظر او يكسان مى‏نمايد... و از جمله معالجات عمليه حب جاه آنكه از چيزى كه باعث زيادتى حب جاه و حرمت تو باشد، احتراز كنى و امورى را كه موجب سقوط رفع تو باشد، مرتكب گردى؛ مادامى كه منجر به خلاف شرعى نشود». (31)

از جمله مواضع اخلاقى كه علامه نراقى را يكبار ديگر به مبحث راه‏هاى جلوگيرى از طغيان قدرت و ريشهه‏يابى اين طغيان در نفس بشرى مى‏كشاند، فراز مربوط به غرور و اهل غرور است . در اين مبحث، نويسنده تمامى طبقات و مراتب اين صفت مذموم را با اوصاف و مشخصات هر يك ذكر مى‏كند، از ديد دقيق و تيزبين معراج السعاده، اگر براى اهل عبادت و مال داران و معصيت كنندگان و حتى واعظان و مفتيان نيز اگر «مراقبه» نباشد، اين صفت به نابوديشان مى‏كشاند. تيغ انتقاد و دقت ملا احمد نراقى در اين باب، به سراغ واعظان دربارى هم مى‏آيد و او از دين فروشان زمان خود، دردمندانه انتقاد مى‏كند:

فرقه ديگر هستند كه پاى بر مسند حكومت شرع نهاده و خود را مفتى يا قاضى يا صدر يا شيخ الاسلام ناميده، فرمان پادشاه ظالمى را مستمسك حكم الهى نموده و از شرايط حكم و فتوى بيخبر و از اوصاف حكم شرعى درايشان اثرى نيست. مال و عرض مسلمانان از ايشان در فرياد و احكام شريعت سيد المرسلين از ايشان بر باد است... بالجمله اصناف مغرورين اهل علم در امثال اين اعصار بسيار است و كسى كه تأمل كند، مى‏داند كه تلبيس و تدليس و افعال ذميمه و صفات رذيله بعضى از ايشان به جايى منتهى شده كه وجود ايشان ضرر اسلام و مسلمين و موجب خرابى دين مبين، مردن ايشان نفع ايمان و برطرف شدنشان باعث استقامت امر مؤمنان است. .. (32)

طايفه ديگرى كه اين صفت ناپسند در آنها هست و از جمله علل سركشى و ظلمشان بر ساير عباد نيز همين خصيصه است، همانا طايفه «سلاطين و حكام و صاحبان امر و نهى‏اند و فريفتگان و مغرورين ايشان بسيار است. (33) نكته قابل تأمل در اين فراز از كتاب آن است كه علت غرور و استكبار اين گروه را در اين مى‏داند كه آنان نه تنها خود را صاحب قدرت مى‏پندارند كه اين خود باعث غرور ايشان شده است، بلكه برخى از قدرتمندان مغرور، خود را عادل و دادگر هم تصور مى‏كنند و چون فكر مى‏كنند داراى اين صفت هستند، غرورى به آنان دست مى‏دهد كه ريشه نفسانى دارد و خود علت طغيانى ديگر است.

معراج السعاده علت اين توهم را در صاحبان قدرت، اينگونه ارزيابى مى‏كند: غالب اشخاصى كه در خدمت سلطانى يا فرمانروايى راه سخن مى‏يابند و مجال تكلم دارند چون به واسطه ضعف يا به جهت طمع و دوستى مال دنيا يا از راه تشويش و خوف مى‏خواهند كه او را از خود راضى دارند و سخنى گويند كه باعث نشاط خاطر او باشد، در خوش آمدگويى مى‏گشايند و او را به خوش سلوكى و عدالت مى‏ستايند و ذكر عدل و داد او مى‏نمايند و هر يك از عدل او حكايتى ادا مى‏نمايند و علامتى اختراع مى‏كند تا امر بر او مشتبه مى‏شود و به سخن خوش آمدگويان فريفته مى‏گردد و خود را متصف به عدالت يقين مى‏كند. بلكه بسيار مى‏شود كه عمال و ظابطان ولايات او جمعى را به رشوه فريفته مى‏سازند تا در خدمت آن فرمانروا به خوش سلوكى و امانت آن عامل يا ضابط مى‏گشايند يا از راه تشويش و بيم از او، حسن سلوك او را ذكر مى‏كنند و اين نيز يك سبب فريفته شدن فرمانفرما مى‏گردد و «تجسس احوال ضعفاء و رعايا» نمى‏نمايد و به «رفاهيت ايشان» يقين مى‏كند و به اين سبب دين و دولت او برباد مى‏رود و ضعفاء و رعايا پايمال ظلم و ستم مى‏شوند و آن صاحب فرمان چنان مى‏داند كه نام نيك او به عدالت و دادرسى بر صفحه روزگار باقى خواهد ماند و حال آنكه چون ايام دولت او سر آيد و هنگامه خوش آمدگويان به انجام رسد، به جز بدنامى و ستمكارى از او چيزى نماند؛ بلكه در عهد او نيز به جز در حضورش ذكر عدل و دادش نباشد و بر زبان فقرا و رعايا به جز حديث ظلمش نگذرد . (34)

ارزش و جايگاه معراج السعاده در انديشه و اخلاق سياسى (فرهنگ و وجدان سياسى، مرزشناسى، حدود و ميزان سنجش)

مسلما ارزش واقعى كتاب «معراج السعاده» در زمينه انديشه سياسى در اين نكته است كه جامعه را بر خوردار از ملاك و سنجش اعمال سياسى و اجتماعى مى‏كند. اين كتاب، حاكم و محكوم را در ترازوى نقد قرار مى‏دهد و به داورى مى‏نشيند. معراج السعاده چون مزين به استدلالهاى شرعى و مذهبى است، از درجه قداست والايى در بين مردم برخوردار است و لذا نه تنها از «هست»ها سخن مى‏گويد، بلكه به «بايد»ها هم توجه كافى دارد. سطر سطر كتاب معراج السعاده اين نكته را گوشزد مى‏كند كه انسان دوستى، عدالت، تقبيح ظلم، احترام به كرامت انسان، حق و حقيقت خواهى و رعايت مظلوم و ده‏ها و صدها عنوان ديگر در سطح و طراز والا در متون اسلامى وجود دارد و به سبب قداست اين متون، هميشه مورد رعايت و عمل قرار مى‏گرفته است؛ و چنانچه در زمانهايى هم بدانها التفات نمى‏شده، لااقل «ميزان سنجش» را به جامعه اعطا مى‏كرده است. اين مطلب ـ يعنى «مرزشناسى» و مشخص شدن «حدود» ـ در سطور مختلف و جاى‏جاى كتاب مورد تأكيد قرار گرفته است؛ و خود مرحوم نراقى نيز براى فوايد كتابش، به اين مهم توجه خاصى داشته است. چنانچه بخواهيم روى يكى از اين تأكيدهاى علامه نراقى دقت كنيم، مى‏توانيم در مبحث عدالت براى فرمانروا، اين مهم را بيابيم:

فرمانفرمايى كه توفيق الهى شامل حال او گردد و غم دين و دولت خود خورد و طالب آن باشد كه نام او در صفحه روزگار تا روز شمار باقى بماند، به ديده بصيرت نظر كند... و بعد از آن، آثار و علامات عدالت و دادرسى را چنانكه در مبحث عدالت گذشت، ملاحظه نمايد و آنها را با اعمال و افعال خود بسنجد و ببيند كه آيا موافق باهم هستند يا نه؟ (35)

با توجه به مباحث فوق و ارزش و تأثير نظرى و عملى اين مطالب در فرد و جامعه، با اطمينان مى‏توان ادعا كرد كه اثر بخشى اين متون و درجه اصالت آن در جامعه اسلامى از لحاظ ارزشى و از حيث عمق و تأثير، قابل مقايسه با متون يونانى و غربى نبوده و نيست و لذا با توجه به ريشه‏هاى الهى و دينى و انسان شناختى دقيقى كه مباحث همه جانبه و عميق اين گونه كتابها دارد، متون اسلام و ايران در اين قسمت نيازى به اقتباس جدى از متون غربى و يونانى احساس نمى‏كرده است.

پى‏نوشتها:

1) معراج السعاده ، ص .375

2) همان.

3) همان.

4) همان ، ص‏ .376

5) همان.

6) همان.

7) همان.

8) همان.

9) همان ، ص .377

10) جالب اينجاست كه بدانيم در مورد علت فوت مرحوم نراقى در سال «وبا» گفته شده است كه وى وقتى كه شنيد نزديك به دو هزار نفر در اثر اين واقعه كشته شده‏اند، «اضطرابى در قلب» خود احساس كرد كه از شدت تأثر اين خبر، همان دم جان به جان‏آفرين تسليم كرد. در اين مورد، رجوع كنيد به:

وفيات العلماء يا دانشمندان اسلامى، حسين جلالى شاهرودى، مشهد، چاپخانه خراسان، ص .168 و براى اطلاع بيشتر از زندگينامه و حالات و ملكات روحى و عرفانى و اخلاقى نامبرده، رجوع كنيد به:

ـ ريحانةالادب، ج‏6، محمد على مدرس، تبريز، نويسنده، ص 154 تا .166

ـ علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى، م‏جز فادقانى، معارف اسلامى، چ‏1، .1364

ـ گنجينه آثار قم، ج‏1، عباسى فيضى، قم، چاپ مهر استوار، چ 1، .1349

ـ روضات الجنات، ج‏1، سيد محمد باقر خوانسارى، مترجم: محمد باقر ساعدى خراسانى، تهران، اسلاميه،1356، ص 141 تا .150

11) معراج السعاده، ص .377

12) همان.

13) همان ، ص .382

14) روش شيعه اثنى عشرى در قبال اين مسئله نه مانند اسماعيليه و زيديه بوده است كه قيام مسلحانه را در همان ابتداى نهى از منكر مى‏پذيرفته اند و نه مانند اكثر قريب به اتفاق فقهاى سنى مذهبى كه با تخفيف و كم كردن شرايط ارزشى و اصولى و تمسك به بحث «امنيت» به جاى «عدالت» ، به توجيه اعمال ستم پيشه مى پرداخته‏اند.

براى بحث بيشتر در اين زمينه، رجوع كنيد به:

ـ جزوه تاريخ انديشه سياسى در اسلام و ايران، موسى نجفى، تهران، دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، بخشهاى مربوط به انديشه سياسى اهل سنت (ماوردى، غزالى، ابن جماعه) و فراز مربوط به بحث انديشه سياسى زيديه و اسماعيليه.

ـ در اكثر كتابهاى تاريخ شيعه كه به نحوى به مسائل اجتماعى و سياسى نظر داشته‏اند، بحث «عدالت» و جايگاه ارزشى و رفيع آن به قدرى مهم و حساس است كه ملاك سنجش اصلى در تبيين فرمانروايان و حاكمان بوده است؛ شيعه در نظريه سياسى خود، لااقل از لحاظ بحث نظرى، هيچگاه از ملاك عدالت عدول نكرده و ساير مصالح و مسائل مربوط به حاكميت را در پرتو اين بحث مهم انجام مى‏داده است. اگر اين بحث در شرايط مطلوب انجام مى‏گرفته، با بحث محورى و مهم «امامت» توأم مى‏شده و چنانچه در شرايط سختى و اضطرار قرار مى‏گرفته، در كنار مبحث «تقيه» معنا و مفهوم عمل سياسى شيعيان مى‏شده است. مرحوم علامه نراقى همانطور كه در سطور قبلى گفته شد، به بحث «عدالت» به خوبى اشاره كرده و راه تمامى توجيهات و بدعتها را براى كمرنگ كردن محتوا و ارزش عدالت بسته و آن را ملاك اصلى و مطلوب نظامهاى سياسى معرفى كرده است.

15) در پاسخ به اين پرسش در كتاب معراج السعاده، نبايد راه اغراق و گزافه گويى بپيماييم و احتياط از كف دهيم، آنچنانكه در پايان، به پاسخى صريح و نسنجيده دست يابيم؛ چرا كه جواب يافتن از اينگونه پرسشها، از امثال اينگونه كتب، كارى دشوار به نظر مى‏آيد. دلايل اين دشوارى را بايد ابتدا در موضوع چنين كتابهايى يافت؛ زيرا اصولا معراج السعاده، كتاب سياست و سياستمداران نيست، به جهت آداب ملوك و سلوك الملوك هم نگارش نيافته است؛ به زبان سياست بازان و حكومت پردازان كتابهايى نظير سياستنامه‏ها هم سخن نمى‏گويد؛ حوزه خطاب محدودى همچون نصيحت الملوك‏ها هم ندارد؛ لذا پاسخ يافتن از پرسش فوق بايد در ابعاد و جوانب و زوايا و ظرافتهاى كتاب جستجو شود، اصول و معيارهاى متعدد را در خلال بحثهاى گوناگون در ارتباط با اين موضوع كنار هم گذارد و دورنمايى كلى ترسيم كرد.

16) معراج السعاده، ص .395

17) همان.

18) همان ، ص .400

19) اين قسمت از بحث در مورد ريشه «اطاعت» و «تمكين»، ارزش آن را دارد كه از مباحث ارزشمند در زمينه سياست، مشروعيت و جامعه شناسى سياسى باشد.

20) اين بحث و سطح ارزشهاى مطرح شده در آن و نيز پشتوانه‏هاى اخلاقى و ريشه‏ها و ماهيت آن را اگر با مباحثى در فلسفه ليبراليسم در غرب تطبيق دهيم، خواهيم ديد كه طرح مباحثى همچون «دولت رفاهى» و «حكومت بر مردم» و ساير مباحث مشابه، در سطحى كاملا متفاوت بوده، طرح واقعى اين مباحث فقط در يك نظام اخلاقى مبتنى بر اعتقادات الهى و با توجه به مبدأ و معاد، معنا و مفهوم واقعى خود را باز مى‏يابند.

21) در باب حب مال و جاه، مرحوم ملامحمد مهدى نراقى ـ پدر مرحوم ملا احمد نراقى ـ در جامع السعاده، بحث و تقرير رسايى دارند. دراين مورد، رجوع كنيد به علم اخلاق اسلامى، ج‏2، ص 482 ـ .459

22) معراج السعاده، ص .452

23) همان ، ص .453

24) همان.

25) همان.

26) در بعد سياسى مى‏توان با اين مطلب و با اين نوع نگرش، نوعى نقدو ارزيابى و انتقاد جدى بر تبليغات و عوامفريبى‏هاى دمكراسى‏هاى غربى و بازيهاى انتخاباتى آنان داشت. البته اين هشدارى است كه هر نوع نظام و حكومتى را تنبه مى‏دهد؛ چرا كه بين مردم‏دارى براى آخرت و مردم‏فريبى براى دنيا، فرق بسياراست.

27) معراج السعاده، ص . 454

28) همان ، ص .455

29) همان ، ص .457

30) همان ، ص .460

31) همان ، ص .463

32) همان ، ص .504

33) همان ، ص .510

34) همان ، ص .511

35) همان.